Deneme versiyası
Günün nitqi
Ayətullah amillər: ilk Asrsyant, E. Ast.khda ona Lord ələ ürəyində olduğunu Allahın sadiq iki barmaqları arasında ona Knd.qlb bir Allah tuta onun Dhd.jz Khvdqrar saxlamaq.

 درس اخلاق در جمع رزمندگان اسلام (جلسه دوم)

«اخلاق اسلامی: آیت الله مشگینی در جمع رزمندگان اسلام- جلسه دوم»

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله خالق السموات و الأرَضَین بارئ الخلائق أجمعین و صلی الله علی رسوله سید المرسلین أبوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی آله الطیبین الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
سخن درباره انسان بود و بیان شمه ای از اوصاف روانی انسانی است، بدین تناسب که جلسه به نام جلسه اخلاق نامیده می شود، قهراً اخلاق موضوع بحثش انسان است. در قسمتهایی دیگر از علوم مورد صحبت نیست، علم سیاست و اقتصاد و فیزیک و شیمی و فلسفه و تاریخ و امثال اینها مورد بحث ما نیست، بلکه بحث در علم اخلاق است و مربوط به اخلاق که نیاز شدید بدان داریم.

بحث ما تا حدی مربوط به روانشناسی می شود و تا حدی مربوط به جامعه شناسی، گرچه بحث جامعه شناسی با موضوع صحبت ما مخالف و جداست. در بحث جامعه شناسی متخصصین این فن در حالات انسانها با توجه به ارتباط بحث می کنند.

در بحث جامعه شناسی بحث از انسان می کند، اما انسانهای مرتبط با هم، انسانهایی که گروه تشکیل داده اند و جامعه تشکیل داده اند و کیفیت روابط انسانها و خصوصیات و چگونگی روابط انسانها با هم موضوع بحث جامعه شناسی را تشکیل می دهد.

ولی صحبت ما در این است که روح هر انسانی چگونه است؟ ما بحث در روح شخص می کنیم با قطع نظر از اینکه با افراد دیگر رابطه دارد یا ندارد و کیفیت رابطه چیست و این موجودی که ما درمورد آن بحث می کنیم به نام انسان، موجود شناخته نشده، موجود بسیار پیچیده، موجود نمونه عالم تکوین، موجود خلیفة الله و خلیفة الشیطان، این موجود عجیب دارای ظاهریست و باطنی.

ظاهر او را به چشم ظاهر  می بینیم و باطن او را نیز باید به چشم باطن دید. ظاهر او جسم اوست و بدن و پیکر او، و باطن او همان است که حقیقت اوست، باطن او روان اوست که انسانیت او با اوست، این ظاهر لباسی است برای آن حقیقت واقع.

آنچه که ما او را انسان می نامیم و آنچه که شما در وقت صحبتتان می گویید «من»، من چنین گفتم و من چنین فکر کردم و من چنین تصور می کنم و من چنین فکر می کنم و من در دنیا هستم، و من در برزخ خواهم بود، من در قیامت و من در بهشت،

این «من» ها که شما می گویید، آن حقیقت باطن را دارید؛ می گویید و این عبارتها حکایت از او می کند و اما این بدن ظاهری مهمان چند روزه آن من حقیقی است و مرکب موقّت آن من حقیقی است و انسان حقیقی است که آن انسان حقیقی چند روزی با این موجود بدنی فعلی شما تماس دارد و از بچگی با او تماس می گیرد؛

بعد نیرومند می شود و جوان می شود، بعد پیر می شود و فرتوت می شود، دیگر به درد سواری آن «من» حقیقی و آن انسان حقیقی نمی خورد، بعد رهایش می کند و می رود در عالم برزخ یک بهترش را پیدا می کند و مرکب رهوارتر و دقیقتری را پیدا می کند و سپس مدتی آن روح شما و حقیقت شما در عالم برزخ با آن مرکب جدیدش که قالب مثالی نامیده می شود، همراه خواهد بود تا آنجا که قیامت برسد.

و همان مرکب برزخی هم تا نزدیکی های قیامت فرسوده و فرتوت می شود پس از آمدن قیامت آن روان و روح و من حقیقی آن مرکب را هم ترک خواهد کرد و دوباره سراغ این مرکب اصلی که بهتر خلق می شود با دوامتر و جاودانی تر با او همراه شده به بهشت ابدی یا اعوذ بالله به جهنم خواهد رفت.

پس، آن که حقیقت است و انسان است آن باطن است آن روان؛ و همچنان که ظاهرش و بدنش دارای اوصاف مختلف است، دارای صفات متشتّت است یعنی بدنها با هم اختلاف فاحش دارند، بدنها صفات مختلف دارد، سفیددارد، سیاه دارد، متوسط الحال دارد، بلند قامت دارد، متوسط القامه دارد، قیافه های گوناگون دارد، همچنان که ظاهر این موجود دارای اوصاف مختلف است، صفتهای جسمی مختلف است؛

آن باطن نیز دارای اوصاف مختلف است و عمده آن باطن است و آن اختلافش بیشتر از اختلاف ظاهر است، انسانها به حسب قامت اگرحساب کنید دو تا انسان فاصله زیادی با هم ندارد، پنج سانت، ده سانت تا نیم متر؛

معلوم نیست دو انسان با هم فاصله داشته باشد، حساب کنید با هم اختلافی بیش از نیم متر داشته باشد اما نمی شود یک انسان با انسان دیگر ده متر فاصله قامت داشته باشد. اما روح و روان که حقیقت انسان است آنقدر با هم اختلاف دارد.

یک انسان، انسان ملکوتی الهی است و فرشته است و والاتر از فرشته، یک انسان، انسان طاغوتی زمینی شیطانی است که کمتر از موجودات و حیوانات است. یک انسان، انسان با فکر و با شعور بسیار عالی است و دیگری در انحطاط از شعور است. انسانی در مراحل تقوا درآن رأس قرار گرفته و انسان دیگر در مراحل پائین.

اختلاف در این روان و روح انسانی بسیار زیاد است و بحث در این روان است و ما باید او را پیدا کنیم و او را بشناسیم و او را تزکیه کنیم و او را تصفیه کنیم و او را بسازیم، آن قیافه دارد و چهره دارد، آن روح و روان شما دارای قیافه خاصی است و چهره خاصی است یا زیبا یا زشت، باید این نکته را متوجه باشیم که آن قیافه را باید خودمان بسازیم،

آن چهره برای روح ما باید خودمان بسازیم، و در این دنیا هر کار خیر شما در کیفیت زیبایی آن چهره واقعی شما دخالت دارد. در دنیا کارهای نیک شما چهره واقعی روح شما را زیبا می کند، کارهای زشت شما چهره واقعی آن روان را زشت می کند. ما مکلفیم او را زیبا کنیم و اصولاً دنیا برای همین است.

اینکه پیامبر گرامی می فرماید: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق» (بحار الأنوار،  ج‏67 : 372) بدین جهت از طرف الله بر انگیخته شدم که روانهای بشر را زیر نظر بگیرم و اخلاق رذیله آنها را تصفیه کنم، پاکسازی کنم و آنها را به بهترین کمالات و صفات انسانی برسانم، پس پیامبر هم آمده برای ما راه زیبا کردن چهره روح را نشان بدهد،

این چهره روح ما که به دست ما زیبا می شود و یا زشت می شود، در این جهان درست پیدا نیست به محض اینکه این بدن را ترک کردیم و در یک جهان دیگر در جهان برزخ و آخرت قرار گرفتیم، همان چهره خودتان ظاهر خواهد شد و همدیگر را با آن چهره ملاقات خواهیم کرد.

اینها که از دنیا می روند، در عالم برزخ قیافه یکدیگر را که می بینند، گر چه می شناسید این فلان آقاست و لکن گاهی می بینید به قدری این انسان زیبا شده است و به قدری زیباست که هیچ تناسب با وضع دنیایش ندارد، یا به قدری بد قیافه می شود به صورت حیوانات وحشی در می آید؛ این همان چهره هاست که ما اینجا می سازیم.

بنا بر این علما یک بحث مفصلی اینجا مطرح کردند و کتابها در این باره نوشتند که انسانها باید به آن روان خودش برسد و در آن کتاب مطالعه کند و او را تزکیه کند و او را زیبا کند، او را متخلّق به اخلاق الله کند، از اخلاق شیطانی او را پاک کند، در این جهان شستشو بدهد. با برنامه های الهی باید روانمان را شستشو کنیم و مغزمان را شستشو کنیم. پس ما باید دقت در خودمان کنیم و انسان کامل انسانی است که برگردد و در خود مطالعه کند.

جمله پر محتوایی از علی (علیه السلام) معروف است و شنیده اید؛ علی (علیه السلام) فرمود: « رَحِمَ اللهُ امراءً عَلِمَ مِن أینَ وَ في أینَ وَ إلَی أینَ » اینکه مغز انسان باید متوجه بشود از کجاست یعنی چگونه این روح را پروردگار ایجادش کرده و الآن کجاست و چه وظیفه ای در تزکیه او دارد و کجا می رود همه اینها را متوجه بشود،

و بداند من یک مسافری هستم که از عالم اسرار رمزی و عدم پا در این عرصه وجود مقدس گذاشته ام و الآن دارم حرکت می کنم؛ همه بشرها با من حرکت می کنند و این قافله متحرک است و همه دارند می روند و انسانها را همه را حساب کنی و نگاه کنی خود را مانند آن کسی می بینی که در لب رود خانه بسیار بزرگ ایستاده باشد و ببیند این آبِ زیاد مانند رودخانه کارون دارد مرتب به سویی می رود.

شما اگر چشم اندازتان قافله بشر باشد، به دقت می بینید این قافله از یک جایی حرکت کرده و به جایی دیگر می رود، مرتب این قافله در حرکت است؛

این است که از صفاتِ روان شما یکی از مهمترین صفات را گوشزد می کنم و آن این است که روان شما یک صفتی دارد به نام صفت خرد و به نام صفت عقل، که مهمترین صفت روانی شماست، "ما به الامتیاز" بین روان شما و روان حیوانهای دیگر این صفت است، جدا کننده بین انسان و حیوانات این صفت است، این صفت به نام عقل است.

مهمترین نعمت الهی است، برجسته ترین نعمت خدایی است که خدا به انسان عطا فرموده است و توجه به این صفت برای همه لازم است که این نعمت بزرگ را خدا برای چه به من عنایت کرده است.این صفت یعنی صفت ادراک، یعنی صفت شعور، یعنی درک کردن، عاقبت اندیشی، عقل معنایش این است، عاقبت اندیشی، درک کردن حسن و قبح به اصطلاح علما، یعنی زشتی و زیبایی اندیشه را انسان درک کند،

کدام اندیشه و فکر و عقیده زشت است و کدام عقیده و اندیشه زیباست؟ زشتی و زیبایی اوصاف را درک کند، کدام اخلاق و خوی در انسان است که زیباست که او را تحصیل کند و کدام از اوصاف روحی نازیبا، زشت و پلید است که باید از خودش دور کند زشتی و زیبایی عمل خارجی و کار بدن را بفهمد،

کدام حرکت در جامعه زشت است، کدام حرکت در جامعه زیباست، کدام رفتار زشت است و کدام رفتار زیباست، با پدر باید چگونه رفتار کنیم که زیبا باشد با مادر باید چه رفتاری کنیم، که زیبا باشد با محیط جامعه و شاگرد و استاد و شریک و هم صنف وهمکارم چگونه رفتار کنم و رفتارهای زیبا چیست و رفتارهای زشت چیست؟

عقل معنایش این است که انسان زشتی و زیبایی در این ابعاد سه گانه را درک کند، یعنی درک کند به اینکه اندیشیدن زیبا کدام است و اخلاق زیبا کدام، و عمل زیبا کدام، این عقل انسان است و این خرد است و این یکی از بهترین نعمتهاست که خدا به انسان داده است،

و این نعمت را اگر انسان در راه خوب و در راه انبیاء مصرف کرد انسان به مرحله کمال انسانی می رسد، انسان عاقل می شود و اگر همین عقل را انسان، نیرو و قدرت تفکر را که "عقل" است انسان در هواهای نفسانی مصرف کند نامش "شیطنت" می شود.

امروز در دنیا دو دسته به نظر می رسد که تیپی هستند که این نیروی قدرت فکری را در آن راه مصرف می کنند که الله گفته و یک تیپ دیگر دنیا این نیروی انسانی و قدرت فکری را در آن راه مصرف می کنند که شیطان گفته فلذا آنها در مکر و حیله و فریب به مراحلی رسیده اند.

باید ما در برابر این، نیروی عقلمان را در آن راه مصرف کنیم که خدایمان می خواهد و آن این است که برنامه الله را بگیریم و او را پیاده کنیم و او را عمل کنیم.

جمله ای از علی بن ابی طالب(علیه السلام) نقل شده است که ظاهراً علی بن ابی طالب (علیه السلام) این جمله را به یکی از ارزنده ترین شاگردانش که جناب اباذراست بیان کرده می فرماید: « نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏ » (تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج ‏15: 195)

سه مطلب را در جمله علی (علیه السلام) در این عبارت بیان کرده است که ما بتوانیم امروز این سه جمله را درست دریابیم و پس از آنکه از همین جا پا شدیم و رفتیم سراغ کارمان این سه جمله را سرمشق زندگی قرار بدهیم، می توانم مطمئناً بگویم راه راستی را پیموده ایم از انحراف مصون مانده ایم.

جمله اول این است، می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ» با آن نیروی عقلی که خدا به تو داده قلب خودت را متوجه کن، بیدار کن، یعنی ای انسان ها شما در خوابید بیدار بشوید، حرکت کنید، دنیا در خواب است، دنیا در غفلت هوا و هوس است،

«نَبِّهْ بِالْفِكْرِ» یعنی تفکری کن که من چه کاره ام و باید چه کار انجام بدهم با یک نیروی عقلی نفس خوابیده و روح خوابیده خودت را بیدار کن و اگر چنین کردی و بیدار شدی از جمله بیدارهای عالم می شوی و انسان بیدار است که انسان است، انسان بیدار است که می تواند به جایی برسد.

علی (علیه السلام) می فرماید: برای انسانهای بیدار، آنجا که  لباسهای خودش را آورد تا بدهد به آن آقا که وصله کند و او لباسش را وصله بکند در نهج البلاغه این جمله را دارد، او لبا س را گرفت این طرف را نگاه کرد و آن طرف را دید همه این لباس وصله است، سر تا پا، اصلِ لباس زمینه وصله ها خیلی کم است، همه اش وصله است، گفت: «یا علی! این دیگر وصله بردار نیست این رابینداز دور و یک لباس نو بخر».

حضرت فرمود:«اغْرُبْ عَنِّي» این مسأله را در نهج البلاغه بیان می کند «وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِه» (‏نهج البلاغة: 229 ) آنقدر دادم و براین لباسم و بر این عبایم وصله زدند که آن کسی که وصله زَن بود گفت که کسی به آن رغبت نمی کند « فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّي» (‏نهج البلاغة: 227) گفتم: دور شو از پیش من.

آن کسی که شبانه پا می شود راه می افتد زودتر از دیگران می رسد یعنی آن کسی که توجه پیدا کند و «خود» ببیند نه «لباسش» را خودش را ببیند، روحش را وهدفش را نه خودش را؛ «هدفش» را نه «مقامش» را؛ «هدفش» را ببیند نه « هوای نفس» را؛ «هدفش» را بنگرد نه «منصب» را و نه چیز دیگر را، این آدم است که می تواند به جایی برسد؛

و از اینها باشید، متنبه شوید انسانها، بیدار بشوید انسانهای دنیا، همه در خوابید، انسانهای دنیا راه را گم کرده اید، انسانهای دنیا از غافله انسانها عقب مانده اید، انسانهای دنیا اسیر هوا شده اید، اسیر هوس شده اید، شیطانها شما را برده است، ای وای بر شما اگر فردا در صحنه قیامت حاضر بشوید همه پشیمان خواهید شد.

علی (علیه السلام) می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ» تفکر قلب خودت را بیدار کن، روح خودت را بیدار کن و «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» این جاست که راه اینکه «چگونه من تفکر کنم؟» این خودش توفیقی است و من از کجا این توفیق را پیدا کنم ؟

و «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» شبانه مقداری این بدن تو، این طرف راست و چپ تو، از آن لحاف نرم و گرم یکخورده دورتر شود، یکخورده استراحت را بر خودت حرام کن از رختخوابِ گرم برخیز و توجهی پیدا کن

«وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» جنب پهلوهای انسان است، «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ» از رختخواب شب، خود را یک قدری کنار کن و برخیز و با الله سخن بگو، برخیز و با محبوب صحبت کن که این مطلب در نهج البلاغه آمده است.

در روایات آمده پیامبر گرامی صبح نشسته در حلقه دوستان دارد صحبت می کند و دارد با آنها سخن می گوید، دید جوانی در مقابلش ایستاده این جوان گاهی چرت می زند و خواب بر چشمان او غالب می شود. حضرت فرمود:ای جوان چرا چنینی؟ .گفت: « أنا مِن المُوقِنینَ» گفت: یا رسول الله! من دریچه ای بر دلم باز شده من یقین پیدا کردم، من جزء موقنینم.

«موقنین» یعنی آنها که دلشان مطمئن ویقین دارد، شک و تردید نیست، نور توحید بردلش تابش کرده؛ «أنا مِن المُوقِنینَ» حضرت فرمود: «وَ مَا عَلامةُ یَقینکَ؟» «موقن»، کسی که به آن مرحله رسیده علامت دارد، چه می بینی؟ و چه از خود فهمیده ای؟

گفت: یا رسول الله! آنچه درقرآنِ تو گفته است که جهنّمیان در میان آتش و عذاب صیحه می کشند و ناله، من الآن دارم ناله های آنها را از عالم برزخ می شنوم من الآن ناله آنها به گوشم می رسد.

در بچگی پدرانمان به ما می گفتند این مساله را، که گاهی در صحرا یکدفعه گوسفند رمی می خورد بدون اینکه مطلبی در بین باشد، یکدفعه همه گوسفندها و بزها می رمند و یک طرف می روند، بدون اینکه کسی آمده و صدایی باشد،

می گویند این برای این است که در عالم برزخ و در قبرستان ها بر آنهایی که مستحق عذابند، شلاق می زنند؛ صدای آنها را این گوسفندان می شنوند و ناگهان رَم می کنند،

من این را در بچگی از محیط و پدر و مادر می شنیدم، وقتی که به کتاب بحار مرحوم علّامه مجلسی رسیدم دیدم در روایتی این مسئله وارد شده و این حرف درست است صدای آنها را حیوانات می شنوند

و این جوان هم گفت: یا رسول الله! من هم صدای آن برزخیان را که الآن دارند کتک می خورند الآن دارم می شنوم، یا رسول الله! گویا الآن دارم می بینم که برزخیانی که شهدا هستند و «أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون» (آل ‏عمران : 169‏) آنها در نزد پروردگار روزی می خورند، گویا من می بینم آنها دارند روزی می خورند، این علامت یقین من است.

در مثنوی این جمله را نقل می کند که گفت: یا رسول الله ! اینها که دور تو نشسته اند، من که به قیافه اینها نگاه می کنم می فهمم؛ می خواهید بگویم کدام یک از اینها بهشتی هستند و کدام یک از اینها جهنمی می خواهید؟

بگویم قیافه روحی اینها چگونه است؟ کدام یک از اینها زشت هستند و کدام یک از اینها زیبا؟ "لب گزیدش مصطفی، یعنی که بس"؛ گفت: خداوند بر این مؤمن جوان، نعمت یقین عطا کرده است.

«وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» ای انسان یک خورده بیدار شو، عبادت کن، با خدا باش، بیاموز، عمل کن، یاد بده که این سه درجه را اگر انجام دادی تو راه افتادی، مردی پیش پیامبر گرامی آمد یارسول الله! دانش چیست؟

فرمود: مرحله اولِ دانش شنیدن است، مرحله دومِ دانش حفظ کردن است، مرحله سومِ دانش عمل کردن است، و مرحله چهارمِ دانش منتشر کردن و به دیگران گفتن؛ واگر شما بخواهید تقوا را پیشه کنید بایدچنین باشید. «وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏» از زشتی ها پرهیز کن.

برادران! دوستان! حاضرین محترم مجلس! فرزندان مکتب انقلاب! فرزندان مکتب قرآن! مکتبی باشید و هستید بحمد الله؛ مذهبی باشید و هستید، اما باید تکامل پیدا کنید باید آینده ساز باشید آینده این کشور را شما بسازید،

باید فرزندان این ملت زیر نظر شما باشد حافظ ایمانشان، حافظ امنیتشان، حافظ همه چیز باید شما باشید؛ من انشاء الله درباره سپاهیان این امید را دارم چنان که در بعضی از سخنرانی ها پیشنهاد کرده ام باید به سپاه اهمیت زیادی داد؛

باید برای سپاهیان بهترین آموزش ها از نظر خلبانی آموخته شود و باید برای سپاهیان بهترین آموزش ها نسبت به اسلحه های سنگین آموخته بشود و باید سپاه دوش به دوش ارتش پیش برود و تمام صنعت و فنون رزم و جنگ پیش برود و بعد از آنکه این قدرت را دادند به سپاه،

می دانیم سپاهیان نیروی ایمانشان این قدرت را چند برابر خواهد کرد و یک روزی خواهد شد که باید همه رزمندگان و قوای مسلح ایران زیر چتر سپاه بیایند و زیر نظر سپاه باشند، سپاه حکومت پیدا کند که بتواند انقلاب ایران را به جهانیان صادر کند، بتواند هر جا هرج و مرج است فوراً او را نابود کند، بتواند نیروی ایمانی به مردم بدهد و نیروی نظامی وامنیتی به مردم بدهد.

دنیا می داند که در این جنگ عراق و ایران، این دو جنگ از نظر اسلحه نابرابر است، از نظر تسلیحات نا برابر است، چندین سال بود صدام در صدد این جنگ بود و آنچه که لازم بود درحمله همه را مهیا کرده بود، اما شما با یک اقتصاد فلج و نظام پاشیده شده برابر او رفتید بجنگید او کاملاً مجهز بود و شما کاملاً بی تجهیزات؛

جنگ صدام و ایران عین جنگ بدر بود که در یک طرف دشمن بود و ابو جهل بود و اعیان قریش بود و اشراف قریش بود 950 نفر انسانهای سر تا پا مسلح، تا بیخ دندان مسلح، تمام اسلحه و تجهیزات را داشتند هر یکی شاید دو تا اسب داشتند یکی سوار شدن و یکی به یدک کشیدن ،شمشیر های متعدد، اسلحه های متعدد؛

در یک طرف 113نفر، یک گروه مرکب از 113 نفری، صفر از همه جهات، چند تا شمشیرِ محدود داشتند که به دست آن باشد و اگر او خسته شد بدهد به دست دیگری اگر او خسته شد بدهد به دست دیگری، بیشترشان پیاده بود، چند تا اسب داشتند و چند تا شتر، به هیچ نحو تجهیزات نداشتند یک گروه 113 نفری با یک گروه مسلح 950 نفری مقابل شدند.

اما نیروی ایمان، در یک طرف پیغمبر گرامی در رابطه با الله بود در طرف دیگر ابو جهل و ابوسفیان ها در رابطه با شیطان این دو جنگ، جنگ نابرابر بود اما اسلام آنها را شکست داد اسلام پیروز شد، 70 نفرشان را کشتند و 70 نفر از بزرگانشان را به اسارت گرفتند مابقی متلاشی شدند و از اسلامیان شاید 5 نفر هم شهید نشدند این کیفیت این جنگ بود.

دنیا درباره آن جنگ قضاوت می کند، می گوید اسلحه میزان نیست نیروی ایمانی میزان است اسلحه میزان نیست اراده حتمی قلبی میزان است ارتباط با الله میزان است. جنگ شما با صدامیان به عینه چنین بود و شما الحمد الله دارید پیروز می شوید و دارید به پیروزی نهایی می رسید،

رمز این مطلب را اگر حساب کنید برمی گردید به خودتان و شروع به خود سازی می کنید اگر چنانچه تا حال هفته ها گذشت گناهی از شما صادر شده باید به حسابش بروید، رفته رفته گناهان از این محوطه کم بشود، رفته رفته این محوطه ها محوطه اسلام بشود، رفته رفته اخلاق ما اخلاق خدایی شود، رفته رفته اخلاق ما اخلاق قرآنی بشود

و ما امیدواریم ان شاءالله در سایه ایمان به زودی به تکامل برسیم، به ترقی کامل برسیم و امید وارم ان شاءالله دوستان نیروی ایمانی راکامل کنند و پیوسته با خدا باشند و همیشه در برنامه الهی و اجرای برنامه الهی کوشا با شند.

یک روایت هم راجع به عقل بخوانم و زحماتم را تمام کنم؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم ) می فرماید:« الْعَقْلُ ثَلَاثَةُ أَجْزَاءٍ... » (بحار الأنوار، ج‏1 : 106) عقل سه جزء است، عقل سه مرحله است، اگر این سه مرحله را پیدا کردید انسانِ عاقل هستید: «حُسْن الْمَعْرِفَةِ بِاللَّه ِ»، نیکو شناختن الله.

این اولین درجه است و نیکو شناختن پروردگار دو قدم می خواهد، قدم استدلال علمی و قدم عرفان عملی، باید استدلالاً از این جهان و وجودِ جهان و نظمِ جهان، پیوسته با پای استدلال به سراغ الله رفت؛ و قدم دوم آنچه که به ما رسیده پایبند به عملش بشویم که عمل آبیاری کننده علم است، عمل آبیاری کننده استدلال است پس یک جمله و مر حله این است «حُسْن الْمَعْرِفَةِ بِاللَّه ِ».

جمله دوم، « حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ » نیکو فرمان بردن از او، از من چه می خواهد، چند چیز بر من واجب کرده که من غفلت از آنها نکنم؟ چند چیز بر من حرام کرده که من از آنها غفلت نکنم و ترک کنم؟

عمده این است «حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ» یعنی درست اطاعت کند که خدا درباره این آدم همان جمله را بگوید که درباره ابراهیم (علیه اسلام) گفت، فرمود: «وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى» (النجم :  37)  آفرین براین بنده من هر چه گفتم انجام داده.

شما گاهی به رفیقتان به فرزندانتان که خیلی از او خوش بختید می گویید من هر چه گفتم همه را درست انجام داده خدا درباره ابراهیم (علیه السلام) چنین مطلبی را می گوید : «وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى» کاملاً دستورات مرا انجام داد،

در قرآن مجید این جمله را من درباره هیچ پیامبری از پیامبران ندیدم، که درباره ابراهیم (علیه السلام) هر چه گفتم واجب است، انجام داد و هر چه گفتم حرام است، ترک کرد و نه یک واجبی را ترک کرد و نه یک حرامی را انجام داد.

حالا ما چه جوریم، از اول تکلیفمان تا حالا چند تا واجب را ترک کردیم؟ من نمی دانم هر کس باید برگردد و صفحه نفس خودش را بخواند، چند تا واجبات الهی را تا حال ترک کرده ایم؟ و چند تا محرمات الهی از ما صادر شده است؟

این یک حساب دقیقی است که هر کس باید در یک وقتِ خلوت کلاه خودش را جلو بگذارد و قاضی کند و با او صحبت کند و بگو ید من چقدر پیش خدا گنهکارم اگر چنین است سجده کنیم و از او بخواهید که او وعده داده شما درست تصمیم بگیرید گذشته ها را قلم بکشید، «حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ» مرحله دوم، نیکو اطاعت کردن است.

مرحله سوم، «حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِه‏» انسان در برابر سختی ها و حوادث و آنچه که به انسان می رسد درست صبور باشد، مستقیم باشد و نشکند و اراده اش قوی باشد. صبر بهترین صفتهای انسانی است و اگر این صبر را انسان پیدا کرد، این [انسان] بر یک مرحله بزرگی از عقل رسیده است.

زحماتم را خاتمه بدهم، نتیجه این روایت آخر ان شاء الله در ما عملی بشود که پیامبر گرامی فرمود: «حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ» عقل دارای سه بخش است «حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ»؛ نیکو شناختن الله، و امید است إن شاء الله همین انگیزه را قوی تر کنید إن شاءالله با خدا رابطه را محکمتر کنید،

این جمله هم یادم هست برایتان بگویم: «سلطان العقل علی باطن المرء أشدّ مِن سُلطان السَّیفِ عَلی قاهر الاحمق»

گفته: تسلط عقل بر انسانِ عاقل، سلطنت و حکومت عقل بر انسان عاقل، خیلی بیشتر از سلطنتِ شمشیر بر آدم نادان [است]، آدم نادان از شمشیر خیلی می ترسد، بچه از شلاق زیاد می ترسد، بچه از کتک می ترسد و آدمِ غیر عاقل از شمشیر و شلاق می ترسد.

اسکندر می گوید: آدم عاقل از عقلش باید بیش از او بترسد، بیش از او زیر فرمان عقلش باشد، و زیر فرمان ایمانش باشد.شما ان شاءالله از عقلتان و ایمانتان آنقدر بترسید که بچه از شلاق بترسد یعنی زیر فرمان عقلتان بروید.

پروردگارا به محمد و اهل بیتش دلهای ما را به نور علم و ایمان روشن و منوّر بفرما .

پروردگارا عمر امام امت ما را طولانی بگردان.

دشمنان دین، دشمنان قرآن و خائنین قرآن و توطئه گران داخل و خارج شرشان را بزودی بر خودشان بر گردان و در این جنگ تحمیلی بزودی پیروزی نهایی را نصیب ایرانیان قرار بده.

به محمد و اهل بیتش گناهان گذشته ما هر چه هست همه را قلم بکش.

پروردگارا توفیق اینکه برای نسلهای آینده افتخار ایمانی و اسلامی بیافرینیم بما عنایت بفرما.

سلامهای خالصانه به وجود اقدس حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفدا) برسان.

و السلام علیکم و رحمه الله برکاته .

 

«اخلاق اسلامی: آیت الله مشگینی در جمع رزمندگان اسلام- جلسه دوم»

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله خالق السموات و الأرَضَین بارئ الخلائق أجمعین و صلی الله علی رسوله سید المرسلین أبوالقاسم محمد صلی الله علیه و علی آله الطیبین الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
سخن درباره انسان بود و بیان شمه ای از اوصاف روانی انسانی است، بدین تناسب که جلسه به نام جلسه اخلاق نامیده می شود، قهراً اخلاق موضوع بحثش انسان است. در قسمتهایی دیگر از علوم مورد صحبت نیست، علم سیاست و اقتصاد و فیزیک و شیمی و فلسفه و تاریخ و امثال اینها مورد بحث ما نیست، بلکه بحث در علم اخلاق است و مربوط به اخلاق که نیاز شدید بدان داریم.

بحث ما تا حدی مربوط به روانشناسی می شود و تا حدی مربوط به جامعه شناسی، گرچه بحث جامعه شناسی با موضوع صحبت ما مخالف و جداست. در بحث جامعه شناسی متخصصین این فن در حالات انسانها با توجه به ارتباط بحث می کنند.

در بحث جامعه شناسی بحث از انسان می کند، اما انسانهای مرتبط با هم، انسانهایی که گروه تشکیل داده اند و جامعه تشکیل داده اند و کیفیت روابط انسانها و خصوصیات و چگونگی روابط انسانها با هم موضوع بحث جامعه شناسی را تشکیل می دهد.

ولی صحبت ما در این است که روح هر انسانی چگونه است؟ ما بحث در روح شخص می کنیم با قطع نظر از اینکه با افراد دیگر رابطه دارد یا ندارد و کیفیت رابطه چیست و این موجودی که ما درمورد آن بحث می کنیم به نام انسان، موجود شناخته نشده، موجود بسیار پیچیده، موجود نمونه عالم تکوین، موجود خلیفة الله و خلیفة الشیطان، این موجود عجیب دارای ظاهریست و باطنی.

ظاهر او را به چشم ظاهر  می بینیم و باطن او را نیز باید به چشم باطن دید. ظاهر او جسم اوست و بدن و پیکر او، و باطن او همان است که حقیقت اوست، باطن او روان اوست که انسانیت او با اوست، این ظاهر لباسی است برای آن حقیقت واقع.

آنچه که ما او را انسان می نامیم و آنچه که شما در وقت صحبتتان می گویید «من»، من چنین گفتم و من چنین فکر کردم و من چنین تصور می کنم و من چنین فکر می کنم و من در دنیا هستم، و من در برزخ خواهم بود، من در قیامت و من در بهشت،

این «من» ها که شما می گویید، آن حقیقت باطن را دارید؛ می گویید و این عبارتها حکایت از او می کند و اما این بدن ظاهری مهمان چند روزه آن من حقیقی است و مرکب موقّت آن من حقیقی است و انسان حقیقی است که آن انسان حقیقی چند روزی با این موجود بدنی فعلی شما تماس دارد و از بچگی با او تماس می گیرد؛

بعد نیرومند می شود و جوان می شود، بعد پیر می شود و فرتوت می شود، دیگر به درد سواری آن «من» حقیقی و آن انسان حقیقی نمی خورد، بعد رهایش می کند و می رود در عالم برزخ یک بهترش را پیدا می کند و مرکب رهوارتر و دقیقتری را پیدا می کند و سپس مدتی آن روح شما و حقیقت شما در عالم برزخ با آن مرکب جدیدش که قالب مثالی نامیده می شود، همراه خواهد بود تا آنجا که قیامت برسد.

و همان مرکب برزخی هم تا نزدیکی های قیامت فرسوده و فرتوت می شود پس از آمدن قیامت آن روان و روح و من حقیقی آن مرکب را هم ترک خواهد کرد و دوباره سراغ این مرکب اصلی که بهتر خلق می شود با دوامتر و جاودانی تر با او همراه شده به بهشت ابدی یا اعوذ بالله به جهنم خواهد رفت.

پس، آن که حقیقت است و انسان است آن باطن است آن روان؛ و همچنان که ظاهرش و بدنش دارای اوصاف مختلف است، دارای صفات متشتّت است یعنی بدنها با هم اختلاف فاحش دارند، بدنها صفات مختلف دارد، سفیددارد، سیاه دارد، متوسط الحال دارد، بلند قامت دارد، متوسط القامه دارد، قیافه های گوناگون دارد، همچنان که ظاهر این موجود دارای اوصاف مختلف است، صفتهای جسمی مختلف است؛

آن باطن نیز دارای اوصاف مختلف است و عمده آن باطن است و آن اختلافش بیشتر از اختلاف ظاهر است، انسانها به حسب قامت اگرحساب کنید دو تا انسان فاصله زیادی با هم ندارد، پنج سانت، ده سانت تا نیم متر؛

معلوم نیست دو انسان با هم فاصله داشته باشد، حساب کنید با هم اختلافی بیش از نیم متر داشته باشد اما نمی شود یک انسان با انسان دیگر ده متر فاصله قامت داشته باشد. اما روح و روان که حقیقت انسان است آنقدر با هم اختلاف دارد.

یک انسان، انسان ملکوتی الهی است و فرشته است و والاتر از فرشته، یک انسان، انسان طاغوتی زمینی شیطانی است که کمتر از موجودات و حیوانات است. یک انسان، انسان با فکر و با شعور بسیار عالی است و دیگری در انحطاط از شعور است. انسانی در مراحل تقوا درآن رأس قرار گرفته و انسان دیگر در مراحل پائین.

اختلاف در این روان و روح انسانی بسیار زیاد است و بحث در این روان است و ما باید او را پیدا کنیم و او را بشناسیم و او را تزکیه کنیم و او را تصفیه کنیم و او را بسازیم، آن قیافه دارد و چهره دارد، آن روح و روان شما دارای قیافه خاصی است و چهره خاصی است یا زیبا یا زشت، باید این نکته را متوجه باشیم که آن قیافه را باید خودمان بسازیم،

آن چهره برای روح ما باید خودمان بسازیم، و در این دنیا هر کار خیر شما در کیفیت زیبایی آن چهره واقعی شما دخالت دارد. در دنیا کارهای نیک شما چهره واقعی روح شما را زیبا می کند، کارهای زشت شما چهره واقعی آن روان را زشت می کند. ما مکلفیم او را زیبا کنیم و اصولاً دنیا برای همین است.

اینکه پیامبر گرامی می فرماید: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق» (بحار الأنوار،  ج‏67 : 372) بدین جهت از طرف الله بر انگیخته شدم که روانهای بشر را زیر نظر بگیرم و اخلاق رذیله آنها را تصفیه کنم، پاکسازی کنم و آنها را به بهترین کمالات و صفات انسانی برسانم، پس پیامبر هم آمده برای ما راه زیبا کردن چهره روح را نشان بدهد،

این چهره روح ما که به دست ما زیبا می شود و یا زشت می شود، در این جهان درست پیدا نیست به محض اینکه این بدن را ترک کردیم و در یک جهان دیگر در جهان برزخ و آخرت قرار گرفتیم، همان چهره خودتان ظاهر خواهد شد و همدیگر را با آن چهره ملاقات خواهیم کرد.

اینها که از دنیا می روند، در عالم برزخ قیافه یکدیگر را که می بینند، گر چه می شناسید این فلان آقاست و لکن گاهی می بینید به قدری این انسان زیبا شده است و به قدری زیباست که هیچ تناسب با وضع دنیایش ندارد، یا به قدری بد قیافه می شود به صورت حیوانات وحشی در می آید؛ این همان چهره هاست که ما اینجا می سازیم.

بنا بر این علما یک بحث مفصلی اینجا مطرح کردند و کتابها در این باره نوشتند که انسانها باید به آن روان خودش برسد و در آن کتاب مطالعه کند و او را تزکیه کند و او را زیبا کند، او را متخلّق به اخلاق الله کند، از اخلاق شیطانی او را پاک کند، در این جهان شستشو بدهد. با برنامه های الهی باید روانمان را شستشو کنیم و مغزمان را شستشو کنیم. پس ما باید دقت در خودمان کنیم و انسان کامل انسانی است که برگردد و در خود مطالعه کند.

جمله پر محتوایی از علی (علیه السلام) معروف است و شنیده اید؛ علی (علیه السلام) فرمود: « رَحِمَ اللهُ امراءً عَلِمَ مِن أینَ وَ في أینَ وَ إلَی أینَ » اینکه مغز انسان باید متوجه بشود از کجاست یعنی چگونه این روح را پروردگار ایجادش کرده و الآن کجاست و چه وظیفه ای در تزکیه او دارد و کجا می رود همه اینها را متوجه بشود،

و بداند من یک مسافری هستم که از عالم اسرار رمزی و عدم پا در این عرصه وجود مقدس گذاشته ام و الآن دارم حرکت می کنم؛ همه بشرها با من حرکت می کنند و این قافله متحرک است و همه دارند می روند و انسانها را همه را حساب کنی و نگاه کنی خود را مانند آن کسی می بینی که در لب رود خانه بسیار بزرگ ایستاده باشد و ببیند این آبِ زیاد مانند رودخانه کارون دارد مرتب به سویی می رود.

شما اگر چشم اندازتان قافله بشر باشد، به دقت می بینید این قافله از یک جایی حرکت کرده و به جایی دیگر می رود، مرتب این قافله در حرکت است؛

این است که از صفاتِ روان شما یکی از مهمترین صفات را گوشزد می کنم و آن این است که روان شما یک صفتی دارد به نام صفت خرد و به نام صفت عقل، که مهمترین صفت روانی شماست، "ما به الامتیاز" بین روان شما و روان حیوانهای دیگر این صفت است، جدا کننده بین انسان و حیوانات این صفت است، این صفت به نام عقل است.

مهمترین نعمت الهی است، برجسته ترین نعمت خدایی است که خدا به انسان عطا فرموده است و توجه به این صفت برای همه لازم است که این نعمت بزرگ را خدا برای چه به من عنایت کرده است.این صفت یعنی صفت ادراک، یعنی صفت شعور، یعنی درک کردن، عاقبت اندیشی، عقل معنایش این است، عاقبت اندیشی، درک کردن حسن و قبح به اصطلاح علما، یعنی زشتی و زیبایی اندیشه را انسان درک کند،

کدام اندیشه و فکر و عقیده زشت است و کدام عقیده و اندیشه زیباست؟ زشتی و زیبایی اوصاف را درک کند، کدام اخلاق و خوی در انسان است که زیباست که او را تحصیل کند و کدام از اوصاف روحی نازیبا، زشت و پلید است که باید از خودش دور کند زشتی و زیبایی عمل خارجی و کار بدن را بفهمد،

کدام حرکت در جامعه زشت است، کدام حرکت در جامعه زیباست، کدام رفتار زشت است و کدام رفتار زیباست، با پدر باید چگونه رفتار کنیم که زیبا باشد با مادر باید چه رفتاری کنیم، که زیبا باشد با محیط جامعه و شاگرد و استاد و شریک و هم صنف وهمکارم چگونه رفتار کنم و رفتارهای زیبا چیست و رفتارهای زشت چیست؟

عقل معنایش این است که انسان زشتی و زیبایی در این ابعاد سه گانه را درک کند، یعنی درک کند به اینکه اندیشیدن زیبا کدام است و اخلاق زیبا کدام، و عمل زیبا کدام، این عقل انسان است و این خرد است و این یکی از بهترین نعمتهاست که خدا به انسان داده است،

و این نعمت را اگر انسان در راه خوب و در راه انبیاء مصرف کرد انسان به مرحله کمال انسانی می رسد، انسان عاقل می شود و اگر همین عقل را انسان، نیرو و قدرت تفکر را که "عقل" است انسان در هواهای نفسانی مصرف کند نامش "شیطنت" می شود.

امروز در دنیا دو دسته به نظر می رسد که تیپی هستند که این نیروی قدرت فکری را در آن راه مصرف می کنند که الله گفته و یک تیپ دیگر دنیا این نیروی انسانی و قدرت فکری را در آن راه مصرف می کنند که شیطان گفته فلذا آنها در مکر و حیله و فریب به مراحلی رسیده اند.

باید ما در برابر این، نیروی عقلمان را در آن راه مصرف کنیم که خدایمان می خواهد و آن این است که برنامه الله را بگیریم و او را پیاده کنیم و او را عمل کنیم.

جمله ای از علی بن ابی طالب(علیه السلام) نقل شده است که ظاهراً علی بن ابی طالب (علیه السلام) این جمله را به یکی از ارزنده ترین شاگردانش که جناب اباذراست بیان کرده می فرماید: « نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏ » (تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج ‏15: 195)

سه مطلب را در جمله علی (علیه السلام) در این عبارت بیان کرده است که ما بتوانیم امروز این سه جمله را درست دریابیم و پس از آنکه از همین جا پا شدیم و رفتیم سراغ کارمان این سه جمله را سرمشق زندگی قرار بدهیم، می توانم مطمئناً بگویم راه راستی را پیموده ایم از انحراف مصون مانده ایم.

جمله اول این است، می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ» با آن نیروی عقلی که خدا به تو داده قلب خودت را متوجه کن، بیدار کن، یعنی ای انسان ها شما در خوابید بیدار بشوید، حرکت کنید، دنیا در خواب است، دنیا در غفلت هوا و هوس است،

«نَبِّهْ بِالْفِكْرِ» یعنی تفکری کن که من چه کاره ام و باید چه کار انجام بدهم با یک نیروی عقلی نفس خوابیده و روح خوابیده خودت را بیدار کن و اگر چنین کردی و بیدار شدی از جمله بیدارهای عالم می شوی و انسان بیدار است که انسان است، انسان بیدار است که می تواند به جایی برسد.

علی (علیه السلام) می فرماید: برای انسانهای بیدار، آنجا که  لباسهای خودش را آورد تا بدهد به آن آقا که وصله کند و او لباسش را وصله بکند در نهج البلاغه این جمله را دارد، او لبا س را گرفت این طرف را نگاه کرد و آن طرف را دید همه این لباس وصله است، سر تا پا، اصلِ لباس زمینه وصله ها خیلی کم است، همه اش وصله است، گفت: «یا علی! این دیگر وصله بردار نیست این رابینداز دور و یک لباس نو بخر».

حضرت فرمود:«اغْرُبْ عَنِّي» این مسأله را در نهج البلاغه بیان می کند «وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِه» (‏نهج البلاغة: 229 ) آنقدر دادم و براین لباسم و بر این عبایم وصله زدند که آن کسی که وصله زَن بود گفت که کسی به آن رغبت نمی کند « فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّي» (‏نهج البلاغة: 227) گفتم: دور شو از پیش من.

آن کسی که شبانه پا می شود راه می افتد زودتر از دیگران می رسد یعنی آن کسی که توجه پیدا کند و «خود» ببیند نه «لباسش» را خودش را ببیند، روحش را وهدفش را نه خودش را؛ «هدفش» را نه «مقامش» را؛ «هدفش» را ببیند نه « هوای نفس» را؛ «هدفش» را بنگرد نه «منصب» را و نه چیز دیگر را، این آدم است که می تواند به جایی برسد؛

و از اینها باشید، متنبه شوید انسانها، بیدار بشوید انسانهای دنیا، همه در خوابید، انسانهای دنیا راه را گم کرده اید، انسانهای دنیا از غافله انسانها عقب مانده اید، انسانهای دنیا اسیر هوا شده اید، اسیر هوس شده اید، شیطانها شما را برده است، ای وای بر شما اگر فردا در صحنه قیامت حاضر بشوید همه پشیمان خواهید شد.

علی (علیه السلام) می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ» تفکر قلب خودت را بیدار کن، روح خودت را بیدار کن و «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» این جاست که راه اینکه «چگونه من تفکر کنم؟» این خودش توفیقی است و من از کجا این توفیق را پیدا کنم ؟

و «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» شبانه مقداری این بدن تو، این طرف راست و چپ تو، از آن لحاف نرم و گرم یکخورده دورتر شود، یکخورده استراحت را بر خودت حرام کن از رختخوابِ گرم برخیز و توجهی پیدا کن

«وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» جنب پهلوهای انسان است، «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ» از رختخواب شب، خود را یک قدری کنار کن و برخیز و با الله سخن بگو، برخیز و با محبوب صحبت کن که این مطلب در نهج البلاغه آمده است.

در روایات آمده پیامبر گرامی صبح نشسته در حلقه دوستان دارد صحبت می کند و دارد با آنها سخن می گوید، دید جوانی در مقابلش ایستاده این جوان گاهی چرت می زند و خواب بر چشمان او غالب می شود. حضرت فرمود:ای جوان چرا چنینی؟ .گفت: « أنا مِن المُوقِنینَ» گفت: یا رسول الله! من دریچه ای بر دلم باز شده من یقین پیدا کردم، من جزء موقنینم.

«موقنین» یعنی آنها که دلشان مطمئن ویقین دارد، شک و تردید نیست، نور توحید بردلش تابش کرده؛ «أنا مِن المُوقِنینَ» حضرت فرمود: «وَ مَا عَلامةُ یَقینکَ؟» «موقن»، کسی که به آن مرحله رسیده علامت دارد، چه می بینی؟ و چه از خود فهمیده ای؟

گفت: یا رسول الله! آنچه درقرآنِ تو گفته است که جهنّمیان در میان آتش و عذاب صیحه می کشند و ناله، من الآن دارم ناله های آنها را از عالم برزخ می شنوم من الآن ناله آنها به گوشم می رسد.

در بچگی پدرانمان به ما می گفتند این مساله را، که گاهی در صحرا یکدفعه گوسفند رمی می خورد بدون اینکه مطلبی در بین باشد، یکدفعه همه گوسفندها و بزها می رمند و یک طرف می روند، بدون اینکه کسی آمده و صدایی باشد،

می گویند این برای این است که در عالم برزخ و در قبرستان ها بر آنهایی که مستحق عذابند، شلاق می زنند؛ صدای آنها را این گوسفندان می شنوند و ناگهان رَم می کنند،

من این را در بچگی از محیط و پدر و مادر می شنیدم، وقتی که به کتاب بحار مرحوم علّامه مجلسی رسیدم دیدم در روایتی این مسئله وارد شده و این حرف درست است صدای آنها را حیوانات می شنوند

و این جوان هم گفت: یا رسول الله! من هم صدای آن برزخیان را که الآن دارند کتک می خورند الآن دارم می شنوم، یا رسول الله! گویا الآن دارم می بینم که برزخیانی که شهدا هستند و «أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون» (آل ‏عمران : 169‏) آنها در نزد پروردگار روزی می خورند، گویا من می بینم آنها دارند روزی می خورند، این علامت یقین من است.

در مثنوی این جمله را نقل می کند که گفت: یا رسول الله ! اینها که دور تو نشسته اند، من که به قیافه اینها نگاه می کنم می فهمم؛ می خواهید بگویم کدام یک از اینها بهشتی هستند و کدام یک از اینها جهنمی می خواهید؟

بگویم قیافه روحی اینها چگونه است؟ کدام یک از اینها زشت هستند و کدام یک از اینها زیبا؟ "لب گزیدش مصطفی، یعنی که بس"؛ گفت: خداوند بر این مؤمن جوان، نعمت یقین عطا کرده است.

«وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» ای انسان یک خورده بیدار شو، عبادت کن، با خدا باش، بیاموز، عمل کن، یاد بده که این سه درجه را اگر انجام دادی تو راه افتادی، مردی پیش پیامبر گرامی آمد یارسول الله! دانش چیست؟

فرمود: مرحله اولِ دانش شنیدن است، مرحله دومِ دانش حفظ کردن است، مرحله سومِ دانش عمل کردن است، و مرحله چهارمِ دانش منتشر کردن و به دیگران گفتن؛ واگر شما بخواهید تقوا را پیشه کنید بایدچنین باشید. «وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏» از زشتی ها پرهیز کن.

برادران! دوستان! حاضرین محترم مجلس! فرزندان مکتب انقلاب! فرزندان مکتب قرآن! مکتبی باشید و هستید بحمد الله؛ مذهبی باشید و هستید، اما باید تکامل پیدا کنید باید آینده ساز باشید آینده این کشور را شما بسازید،

باید فرزندان این ملت زیر نظر شما باشد حافظ ایمانشان، حافظ امنیتشان، حافظ همه چیز باید شما باشید؛ من انشاء الله درباره سپاهیان این امید را دارم چنان که در بعضی از سخنرانی ها پیشنهاد کرده ام باید به سپاه اهمیت زیادی داد؛

باید برای سپاهیان بهترین آموزش ها از نظر خلبانی آموخته شود و باید برای سپاهیان بهترین آموزش ها نسبت به اسلحه های سنگین آموخته بشود و باید سپاه دوش به دوش ارتش پیش برود و تمام صنعت و فنون رزم و جنگ پیش برود و بعد از آنکه این قدرت را دادند به سپاه،

می دانیم سپاهیان نیروی ایمانشان این قدرت را چند برابر خواهد کرد و یک روزی خواهد شد که باید همه رزمندگان و قوای مسلح ایران زیر چتر سپاه بیایند و زیر نظر سپاه باشند، سپاه حکومت پیدا کند که بتواند انقلاب ایران را به جهانیان صادر کند، بتواند هر جا هرج و مرج است فوراً او را نابود کند، بتواند نیروی ایمانی به مردم بدهد و نیروی نظامی وامنیتی به مردم بدهد.

دنیا می داند که در این جنگ عراق و ایران، این دو جنگ از نظر اسلحه نابرابر است، از نظر تسلیحات نا برابر است، چندین سال بود صدام در صدد این جنگ بود و آنچه که لازم بود درحمله همه را مهیا کرده بود، اما شما با یک اقتصاد فلج و نظام پاشیده شده برابر او رفتید بجنگید او کاملاً مجهز بود و شما کاملاً بی تجهیزات؛

جنگ صدام و ایران عین جنگ بدر بود که در یک طرف دشمن بود و ابو جهل بود و اعیان قریش بود و اشراف قریش بود 950 نفر انسانهای سر تا پا مسلح، تا بیخ دندان مسلح، تمام اسلحه و تجهیزات را داشتند هر یکی شاید دو تا اسب داشتند یکی سوار شدن و یکی به یدک کشیدن ،شمشیر های متعدد، اسلحه های متعدد؛

در یک طرف 113نفر، یک گروه مرکب از 113 نفری، صفر از همه جهات، چند تا شمشیرِ محدود داشتند که به دست آن باشد و اگر او خسته شد بدهد به دست دیگری اگر او خسته شد بدهد به دست دیگری، بیشترشان پیاده بود، چند تا اسب داشتند و چند تا شتر، به هیچ نحو تجهیزات نداشتند یک گروه 113 نفری با یک گروه مسلح 950 نفری مقابل شدند.

اما نیروی ایمان، در یک طرف پیغمبر گرامی در رابطه با الله بود در طرف دیگر ابو جهل و ابوسفیان ها در رابطه با شیطان این دو جنگ، جنگ نابرابر بود اما اسلام آنها را شکست داد اسلام پیروز شد، 70 نفرشان را کشتند و 70 نفر از بزرگانشان را به اسارت گرفتند مابقی متلاشی شدند و از اسلامیان شاید 5 نفر هم شهید نشدند این کیفیت این جنگ بود.

دنیا درباره آن جنگ قضاوت می کند، می گوید اسلحه میزان نیست نیروی ایمانی میزان است اسلحه میزان نیست اراده حتمی قلبی میزان است ارتباط با الله میزان است. جنگ شما با صدامیان به عینه چنین بود و شما الحمد الله دارید پیروز می شوید و دارید به پیروزی نهایی می رسید،

رمز این مطلب را اگر حساب کنید برمی گردید به خودتان و شروع به خود سازی می کنید اگر چنانچه تا حال هفته ها گذشت گناهی از شما صادر شده باید به حسابش بروید، رفته رفته گناهان از این محوطه کم بشود، رفته رفته این محوطه ها محوطه اسلام بشود، رفته رفته اخلاق ما اخلاق خدایی شود، رفته رفته اخلاق ما اخلاق قرآنی بشود

و ما امیدواریم ان شاءالله در سایه ایمان به زودی به تکامل برسیم، به ترقی کامل برسیم و امید وارم ان شاءالله دوستان نیروی ایمانی راکامل کنند و پیوسته با خدا باشند و همیشه در برنامه الهی و اجرای برنامه الهی کوشا با شند.

یک روایت هم راجع به عقل بخوانم و زحماتم را تمام کنم؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم ) می فرماید:« الْعَقْلُ ثَلَاثَةُ أَجْزَاءٍ... » (بحار الأنوار، ج‏1 : 106) عقل سه جزء است، عقل سه مرحله است، اگر این سه مرحله را پیدا کردید انسانِ عاقل هستید: «حُسْن الْمَعْرِفَةِ بِاللَّه ِ»، نیکو شناختن الله.

این اولین درجه است و نیکو شناختن پروردگار دو قدم می خواهد، قدم استدلال علمی و قدم عرفان عملی، باید استدلالاً از این جهان و وجودِ جهان و نظمِ جهان، پیوسته با پای استدلال به سراغ الله رفت؛ و قدم دوم آنچه که به ما رسیده پایبند به عملش بشویم که عمل آبیاری کننده علم است، عمل آبیاری کننده استدلال است پس یک جمله و مر حله این است «حُسْن الْمَعْرِفَةِ بِاللَّه ِ».

جمله دوم، « حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ » نیکو فرمان بردن از او، از من چه می خواهد، چند چیز بر من واجب کرده که من غفلت از آنها نکنم؟ چند چیز بر من حرام کرده که من از آنها غفلت نکنم و ترک کنم؟

عمده این است «حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ» یعنی درست اطاعت کند که خدا درباره این آدم همان جمله را بگوید که درباره ابراهیم (علیه اسلام) گفت، فرمود: «وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى» (النجم :  37)  آفرین براین بنده من هر چه گفتم انجام داده.

شما گاهی به رفیقتان به فرزندانتان که خیلی از او خوش بختید می گویید من هر چه گفتم همه را درست انجام داده خدا درباره ابراهیم (علیه السلام) چنین مطلبی را می گوید : «وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى» کاملاً دستورات مرا انجام داد،

در قرآن مجید این جمله را من درباره هیچ پیامبری از پیامبران ندیدم، که درباره ابراهیم (علیه السلام) هر چه گفتم واجب است، انجام داد و هر چه گفتم حرام است، ترک کرد و نه یک واجبی را ترک کرد و نه یک حرامی را انجام داد.

حالا ما چه جوریم، از اول تکلیفمان تا حالا چند تا واجب را ترک کردیم؟ من نمی دانم هر کس باید برگردد و صفحه نفس خودش را بخواند، چند تا واجبات الهی را تا حال ترک کرده ایم؟ و چند تا محرمات الهی از ما صادر شده است؟

این یک حساب دقیقی است که هر کس باید در یک وقتِ خلوت کلاه خودش را جلو بگذارد و قاضی کند و با او صحبت کند و بگو ید من چقدر پیش خدا گنهکارم اگر چنین است سجده کنیم و از او بخواهید که او وعده داده شما درست تصمیم بگیرید گذشته ها را قلم بکشید، «حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ» مرحله دوم، نیکو اطاعت کردن است.

مرحله سوم، «حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِه‏» انسان در برابر سختی ها و حوادث و آنچه که به انسان می رسد درست صبور باشد، مستقیم باشد و نشکند و اراده اش قوی باشد. صبر بهترین صفتهای انسانی است و اگر این صبر را انسان پیدا کرد، این [انسان] بر یک مرحله بزرگی از عقل رسیده است.

زحماتم را خاتمه بدهم، نتیجه این روایت آخر ان شاء الله در ما عملی بشود که پیامبر گرامی فرمود: «حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ» عقل دارای سه بخش است «حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ»؛ نیکو شناختن الله، و امید است إن شاء الله همین انگیزه را قوی تر کنید إن شاءالله با خدا رابطه را محکمتر کنید،

این جمله هم یادم هست برایتان بگویم: «سلطان العقل علی باطن المرء أشدّ مِن سُلطان السَّیفِ عَلی قاهر الاحمق»

گفته: تسلط عقل بر انسانِ عاقل، سلطنت و حکومت عقل بر انسان عاقل، خیلی بیشتر از سلطنتِ شمشیر بر آدم نادان [است]، آدم نادان از شمشیر خیلی می ترسد، بچه از شلاق زیاد می ترسد، بچه از کتک می ترسد و آدمِ غیر عاقل از شمشیر و شلاق می ترسد.

اسکندر می گوید: آدم عاقل از عقلش باید بیش از او بترسد، بیش از او زیر فرمان عقلش باشد، و زیر فرمان ایمانش باشد.شما ان شاءالله از عقلتان و ایمانتان آنقدر بترسید که بچه از شلاق بترسد یعنی زیر فرمان عقلتان بروید.

پروردگارا به محمد و اهل بیتش دلهای ما را به نور علم و ایمان روشن و منوّر بفرما .

پروردگارا عمر امام امت ما را طولانی بگردان.

دشمنان دین، دشمنان قرآن و خائنین قرآن و توطئه گران داخل و خارج شرشان را بزودی بر خودشان بر گردان و در این جنگ تحمیلی بزودی پیروزی نهایی را نصیب ایرانیان قرار بده.

به محمد و اهل بیتش گناهان گذشته ما هر چه هست همه را قلم بکش.

پروردگارا توفیق اینکه برای نسلهای آینده افتخار ایمانی و اسلامی بیافرینیم بما عنایت بفرما.

سلامهای خالصانه به وجود اقدس حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفدا) برسان.

و السلام علیکم و رحمه الله برکاته .

 

admin
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

بحث ما تا حدی مربوط به روانشناسی می شود و تا حدی مربوط به جامعه شناسی، گرچه بحث جامعه شناسی با موضوع صحبت ما مخالف و جداست. در بحث جامعه شناسی متخصصین این فن در حالات انسانها با توجه به ارتباط بحث می کنند.

در بحث جامعه شناسی بحث از انسان می کند، اما انسانهای مرتبط با هم، انسانهایی که گروه تشکیل داده اند و جامعه تشکیل داده اند و کیفیت روابط انسانها و خصوصیات و چگونگی روابط انسانها با هم موضوع بحث جامعه شناسی را تشکیل می دهد.

ولی صحبت ما در این است که روح هر انسانی چگونه است؟ ما بحث در روح شخص می کنیم با قطع نظر از اینکه با افراد دیگر رابطه دارد یا ندارد و کیفیت رابطه چیست و این موجودی که ما درمورد آن بحث می کنیم به نام انسان، موجود شناخته نشده، موجود بسیار پیچیده، موجود نمونه عالم تکوین، موجود خلیفة الله و خلیفة الشیطان، این موجود عجیب دارای ظاهریست و باطنی.

ظاهر او را به چشم ظاهر  می بینیم و باطن او را نیز باید به چشم باطن دید. ظاهر او جسم اوست و بدن و پیکر او، و باطن او همان است که حقیقت اوست، باطن او روان اوست که انسانیت او با اوست، این ظاهر لباسی است برای آن حقیقت واقع.

آنچه که ما او را انسان می نامیم و آنچه که شما در وقت صحبتتان می گویید «من»، من چنین گفتم و من چنین فکر کردم و من چنین تصور می کنم و من چنین فکر می کنم و من در دنیا هستم، و من در برزخ خواهم بود، من در قیامت و من در بهشت،

این «من» ها که شما می گویید، آن حقیقت باطن را دارید؛ می گویید و این عبارتها حکایت از او می کند و اما این بدن ظاهری مهمان چند روزه آن من حقیقی است و مرکب موقّت آن من حقیقی است و انسان حقیقی است که آن انسان حقیقی چند روزی با این موجود بدنی فعلی شما تماس دارد و از بچگی با او تماس می گیرد؛

بعد نیرومند می شود و جوان می شود، بعد پیر می شود و فرتوت می شود، دیگر به درد سواری آن «من» حقیقی و آن انسان حقیقی نمی خورد، بعد رهایش می کند و می رود در عالم برزخ یک بهترش را پیدا می کند و مرکب رهوارتر و دقیقتری را پیدا می کند و سپس مدتی آن روح شما و حقیقت شما در عالم برزخ با آن مرکب جدیدش که قالب مثالی نامیده می شود، همراه خواهد بود تا آنجا که قیامت برسد.

و همان مرکب برزخی هم تا نزدیکی های قیامت فرسوده و فرتوت می شود پس از آمدن قیامت آن روان و روح و من حقیقی آن مرکب را هم ترک خواهد کرد و دوباره سراغ این مرکب اصلی که بهتر خلق می شود با دوامتر و جاودانی تر با او همراه شده به بهشت ابدی یا اعوذ بالله به جهنم خواهد رفت.

پس، آن که حقیقت است و انسان است آن باطن است آن روان؛ و همچنان که ظاهرش و بدنش دارای اوصاف مختلف است، دارای صفات متشتّت است یعنی بدنها با هم اختلاف فاحش دارند، بدنها صفات مختلف دارد، سفیددارد، سیاه دارد، متوسط الحال دارد، بلند قامت دارد، متوسط القامه دارد، قیافه های گوناگون دارد، همچنان که ظاهر این موجود دارای اوصاف مختلف است، صفتهای جسمی مختلف است؛

آن باطن نیز دارای اوصاف مختلف است و عمده آن باطن است و آن اختلافش بیشتر از اختلاف ظاهر است، انسانها به حسب قامت اگرحساب کنید دو تا انسان فاصله زیادی با هم ندارد، پنج سانت، ده سانت تا نیم متر؛

معلوم نیست دو انسان با هم فاصله داشته باشد، حساب کنید با هم اختلافی بیش از نیم متر داشته باشد اما نمی شود یک انسان با انسان دیگر ده متر فاصله قامت داشته باشد. اما روح و روان که حقیقت انسان است آنقدر با هم اختلاف دارد.

یک انسان، انسان ملکوتی الهی است و فرشته است و والاتر از فرشته، یک انسان، انسان طاغوتی زمینی شیطانی است که کمتر از موجودات و حیوانات است. یک انسان، انسان با فکر و با شعور بسیار عالی است و دیگری در انحطاط از شعور است. انسانی در مراحل تقوا درآن رأس قرار گرفته و انسان دیگر در مراحل پائین.

اختلاف در این روان و روح انسانی بسیار زیاد است و بحث در این روان است و ما باید او را پیدا کنیم و او را بشناسیم و او را تزکیه کنیم و او را تصفیه کنیم و او را بسازیم، آن قیافه دارد و چهره دارد، آن روح و روان شما دارای قیافه خاصی است و چهره خاصی است یا زیبا یا زشت، باید این نکته را متوجه باشیم که آن قیافه را باید خودمان بسازیم،

آن چهره برای روح ما باید خودمان بسازیم، و در این دنیا هر کار خیر شما در کیفیت زیبایی آن چهره واقعی شما دخالت دارد. در دنیا کارهای نیک شما چهره واقعی روح شما را زیبا می کند، کارهای زشت شما چهره واقعی آن روان را زشت می کند. ما مکلفیم او را زیبا کنیم و اصولاً دنیا برای همین است.

اینکه پیامبر گرامی می فرماید: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق» (بحار الأنوار،  ج‏67 : 372) بدین جهت از طرف الله بر انگیخته شدم که روانهای بشر را زیر نظر بگیرم و اخلاق رذیله آنها را تصفیه کنم، پاکسازی کنم و آنها را به بهترین کمالات و صفات انسانی برسانم، پس پیامبر هم آمده برای ما راه زیبا کردن چهره روح را نشان بدهد،

این چهره روح ما که به دست ما زیبا می شود و یا زشت می شود، در این جهان درست پیدا نیست به محض اینکه این بدن را ترک کردیم و در یک جهان دیگر در جهان برزخ و آخرت قرار گرفتیم، همان چهره خودتان ظاهر خواهد شد و همدیگر را با آن چهره ملاقات خواهیم کرد.

اینها که از دنیا می روند، در عالم برزخ قیافه یکدیگر را که می بینند، گر چه می شناسید این فلان آقاست و لکن گاهی می بینید به قدری این انسان زیبا شده است و به قدری زیباست که هیچ تناسب با وضع دنیایش ندارد، یا به قدری بد قیافه می شود به صورت حیوانات وحشی در می آید؛ این همان چهره هاست که ما اینجا می سازیم.

بنا بر این علما یک بحث مفصلی اینجا مطرح کردند و کتابها در این باره نوشتند که انسانها باید به آن روان خودش برسد و در آن کتاب مطالعه کند و او را تزکیه کند و او را زیبا کند، او را متخلّق به اخلاق الله کند، از اخلاق شیطانی او را پاک کند، در این جهان شستشو بدهد. با برنامه های الهی باید روانمان را شستشو کنیم و مغزمان را شستشو کنیم. پس ما باید دقت در خودمان کنیم و انسان کامل انسانی است که برگردد و در خود مطالعه کند.

جمله پر محتوایی از علی (علیه السلام) معروف است و شنیده اید؛ علی (علیه السلام) فرمود: « رَحِمَ اللهُ امراءً عَلِمَ مِن أینَ وَ في أینَ وَ إلَی أینَ » اینکه مغز انسان باید متوجه بشود از کجاست یعنی چگونه این روح را پروردگار ایجادش کرده و الآن کجاست و چه وظیفه ای در تزکیه او دارد و کجا می رود همه اینها را متوجه بشود،

و بداند من یک مسافری هستم که از عالم اسرار رمزی و عدم پا در این عرصه وجود مقدس گذاشته ام و الآن دارم حرکت می کنم؛ همه بشرها با من حرکت می کنند و این قافله متحرک است و همه دارند می روند و انسانها را همه را حساب کنی و نگاه کنی خود را مانند آن کسی می بینی که در لب رود خانه بسیار بزرگ ایستاده باشد و ببیند این آبِ زیاد مانند رودخانه کارون دارد مرتب به سویی می رود.

شما اگر چشم اندازتان قافله بشر باشد، به دقت می بینید این قافله از یک جایی حرکت کرده و به جایی دیگر می رود، مرتب این قافله در حرکت است؛

این است که از صفاتِ روان شما یکی از مهمترین صفات را گوشزد می کنم و آن این است که روان شما یک صفتی دارد به نام صفت خرد و به نام صفت عقل، که مهمترین صفت روانی شماست، "ما به الامتیاز" بین روان شما و روان حیوانهای دیگر این صفت است، جدا کننده بین انسان و حیوانات این صفت است، این صفت به نام عقل است.

مهمترین نعمت الهی است، برجسته ترین نعمت خدایی است که خدا به انسان عطا فرموده است و توجه به این صفت برای همه لازم است که این نعمت بزرگ را خدا برای چه به من عنایت کرده است.این صفت یعنی صفت ادراک، یعنی صفت شعور، یعنی درک کردن، عاقبت اندیشی، عقل معنایش این است، عاقبت اندیشی، درک کردن حسن و قبح به اصطلاح علما، یعنی زشتی و زیبایی اندیشه را انسان درک کند،

کدام اندیشه و فکر و عقیده زشت است و کدام عقیده و اندیشه زیباست؟ زشتی و زیبایی اوصاف را درک کند، کدام اخلاق و خوی در انسان است که زیباست که او را تحصیل کند و کدام از اوصاف روحی نازیبا، زشت و پلید است که باید از خودش دور کند زشتی و زیبایی عمل خارجی و کار بدن را بفهمد،

کدام حرکت در جامعه زشت است، کدام حرکت در جامعه زیباست، کدام رفتار زشت است و کدام رفتار زیباست، با پدر باید چگونه رفتار کنیم که زیبا باشد با مادر باید چه رفتاری کنیم، که زیبا باشد با محیط جامعه و شاگرد و استاد و شریک و هم صنف وهمکارم چگونه رفتار کنم و رفتارهای زیبا چیست و رفتارهای زشت چیست؟

عقل معنایش این است که انسان زشتی و زیبایی در این ابعاد سه گانه را درک کند، یعنی درک کند به اینکه اندیشیدن زیبا کدام است و اخلاق زیبا کدام، و عمل زیبا کدام، این عقل انسان است و این خرد است و این یکی از بهترین نعمتهاست که خدا به انسان داده است،

و این نعمت را اگر انسان در راه خوب و در راه انبیاء مصرف کرد انسان به مرحله کمال انسانی می رسد، انسان عاقل می شود و اگر همین عقل را انسان، نیرو و قدرت تفکر را که "عقل" است انسان در هواهای نفسانی مصرف کند نامش "شیطنت" می شود.

امروز در دنیا دو دسته به نظر می رسد که تیپی هستند که این نیروی قدرت فکری را در آن راه مصرف می کنند که الله گفته و یک تیپ دیگر دنیا این نیروی انسانی و قدرت فکری را در آن راه مصرف می کنند که شیطان گفته فلذا آنها در مکر و حیله و فریب به مراحلی رسیده اند.

باید ما در برابر این، نیروی عقلمان را در آن راه مصرف کنیم که خدایمان می خواهد و آن این است که برنامه الله را بگیریم و او را پیاده کنیم و او را عمل کنیم.

جمله ای از علی بن ابی طالب(علیه السلام) نقل شده است که ظاهراً علی بن ابی طالب (علیه السلام) این جمله را به یکی از ارزنده ترین شاگردانش که جناب اباذراست بیان کرده می فرماید: « نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏ » (تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج ‏15: 195)

سه مطلب را در جمله علی (علیه السلام) در این عبارت بیان کرده است که ما بتوانیم امروز این سه جمله را درست دریابیم و پس از آنکه از همین جا پا شدیم و رفتیم سراغ کارمان این سه جمله را سرمشق زندگی قرار بدهیم، می توانم مطمئناً بگویم راه راستی را پیموده ایم از انحراف مصون مانده ایم.

جمله اول این است، می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ» با آن نیروی عقلی که خدا به تو داده قلب خودت را متوجه کن، بیدار کن، یعنی ای انسان ها شما در خوابید بیدار بشوید، حرکت کنید، دنیا در خواب است، دنیا در غفلت هوا و هوس است،

«نَبِّهْ بِالْفِكْرِ» یعنی تفکری کن که من چه کاره ام و باید چه کار انجام بدهم با یک نیروی عقلی نفس خوابیده و روح خوابیده خودت را بیدار کن و اگر چنین کردی و بیدار شدی از جمله بیدارهای عالم می شوی و انسان بیدار است که انسان است، انسان بیدار است که می تواند به جایی برسد.

علی (علیه السلام) می فرماید: برای انسانهای بیدار، آنجا که  لباسهای خودش را آورد تا بدهد به آن آقا که وصله کند و او لباسش را وصله بکند در نهج البلاغه این جمله را دارد، او لبا س را گرفت این طرف را نگاه کرد و آن طرف را دید همه این لباس وصله است، سر تا پا، اصلِ لباس زمینه وصله ها خیلی کم است، همه اش وصله است، گفت: «یا علی! این دیگر وصله بردار نیست این رابینداز دور و یک لباس نو بخر».

حضرت فرمود:«اغْرُبْ عَنِّي» این مسأله را در نهج البلاغه بیان می کند «وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِه» (‏نهج البلاغة: 229 ) آنقدر دادم و براین لباسم و بر این عبایم وصله زدند که آن کسی که وصله زَن بود گفت که کسی به آن رغبت نمی کند « فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّي» (‏نهج البلاغة: 227) گفتم: دور شو از پیش من.

آن کسی که شبانه پا می شود راه می افتد زودتر از دیگران می رسد یعنی آن کسی که توجه پیدا کند و «خود» ببیند نه «لباسش» را خودش را ببیند، روحش را وهدفش را نه خودش را؛ «هدفش» را نه «مقامش» را؛ «هدفش» را ببیند نه « هوای نفس» را؛ «هدفش» را بنگرد نه «منصب» را و نه چیز دیگر را، این آدم است که می تواند به جایی برسد؛

و از اینها باشید، متنبه شوید انسانها، بیدار بشوید انسانهای دنیا، همه در خوابید، انسانهای دنیا راه را گم کرده اید، انسانهای دنیا از غافله انسانها عقب مانده اید، انسانهای دنیا اسیر هوا شده اید، اسیر هوس شده اید، شیطانها شما را برده است، ای وای بر شما اگر فردا در صحنه قیامت حاضر بشوید همه پشیمان خواهید شد.

علی (علیه السلام) می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ» تفکر قلب خودت را بیدار کن، روح خودت را بیدار کن و «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» این جاست که راه اینکه «چگونه من تفکر کنم؟» این خودش توفیقی است و من از کجا این توفیق را پیدا کنم ؟

و «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» شبانه مقداری این بدن تو، این طرف راست و چپ تو، از آن لحاف نرم و گرم یکخورده دورتر شود، یکخورده استراحت را بر خودت حرام کن از رختخوابِ گرم برخیز و توجهی پیدا کن

«وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» جنب پهلوهای انسان است، «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ» از رختخواب شب، خود را یک قدری کنار کن و برخیز و با الله سخن بگو، برخیز و با محبوب صحبت کن که این مطلب در نهج البلاغه آمده است.

در روایات آمده پیامبر گرامی صبح نشسته در حلقه دوستان دارد صحبت می کند و دارد با آنها سخن می گوید، دید جوانی در مقابلش ایستاده این جوان گاهی چرت می زند و خواب بر چشمان او غالب می شود. حضرت فرمود:ای جوان چرا چنینی؟ .گفت: « أنا مِن المُوقِنینَ» گفت: یا رسول الله! من دریچه ای بر دلم باز شده من یقین پیدا کردم، من جزء موقنینم.

«موقنین» یعنی آنها که دلشان مطمئن ویقین دارد، شک و تردید نیست، نور توحید بردلش تابش کرده؛ «أنا مِن المُوقِنینَ» حضرت فرمود: «وَ مَا عَلامةُ یَقینکَ؟» «موقن»، کسی که به آن مرحله رسیده علامت دارد، چه می بینی؟ و چه از خود فهمیده ای؟

گفت: یا رسول الله! آنچه درقرآنِ تو گفته است که جهنّمیان در میان آتش و عذاب صیحه می کشند و ناله، من الآن دارم ناله های آنها را از عالم برزخ می شنوم من الآن ناله آنها به گوشم می رسد.

در بچگی پدرانمان به ما می گفتند این مساله را، که گاهی در صحرا یکدفعه گوسفند رمی می خورد بدون اینکه مطلبی در بین باشد، یکدفعه همه گوسفندها و بزها می رمند و یک طرف می روند، بدون اینکه کسی آمده و صدایی باشد،

می گویند این برای این است که در عالم برزخ و در قبرستان ها بر آنهایی که مستحق عذابند، شلاق می زنند؛ صدای آنها را این گوسفندان می شنوند و ناگهان رَم می کنند،

من این را در بچگی از محیط و پدر و مادر می شنیدم، وقتی که به کتاب بحار مرحوم علّامه مجلسی رسیدم دیدم در روایتی این مسئله وارد شده و این حرف درست است صدای آنها را حیوانات می شنوند

و این جوان هم گفت: یا رسول الله! من هم صدای آن برزخیان را که الآن دارند کتک می خورند الآن دارم می شنوم، یا رسول الله! گویا الآن دارم می بینم که برزخیانی که شهدا هستند و «أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون» (آل ‏عمران : 169‏) آنها در نزد پروردگار روزی می خورند، گویا من می بینم آنها دارند روزی می خورند، این علامت یقین من است.

در مثنوی این جمله را نقل می کند که گفت: یا رسول الله ! اینها که دور تو نشسته اند، من که به قیافه اینها نگاه می کنم می فهمم؛ می خواهید بگویم کدام یک از اینها بهشتی هستند و کدام یک از اینها جهنمی می خواهید؟

بگویم قیافه روحی اینها چگونه است؟ کدام یک از اینها زشت هستند و کدام یک از اینها زیبا؟ "لب گزیدش مصطفی، یعنی که بس"؛ گفت: خداوند بر این مؤمن جوان، نعمت یقین عطا کرده است.

«وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» ای انسان یک خورده بیدار شو، عبادت کن، با خدا باش، بیاموز، عمل کن، یاد بده که این سه درجه را اگر انجام دادی تو راه افتادی، مردی پیش پیامبر گرامی آمد یارسول الله! دانش چیست؟

فرمود: مرحله اولِ دانش شنیدن است، مرحله دومِ دانش حفظ کردن است، مرحله سومِ دانش عمل کردن است، و مرحله چهارمِ دانش منتشر کردن و به دیگران گفتن؛ واگر شما بخواهید تقوا را پیشه کنید بایدچنین باشید. «وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏» از زشتی ها پرهیز کن.

برادران! دوستان! حاضرین محترم مجلس! فرزندان مکتب انقلاب! فرزندان مکتب قرآن! مکتبی باشید و هستید بحمد الله؛ مذهبی باشید و هستید، اما باید تکامل پیدا کنید باید آینده ساز باشید آینده این کشور را شما بسازید،

باید فرزندان این ملت زیر نظر شما باشد حافظ ایمانشان، حافظ امنیتشان، حافظ همه چیز باید شما باشید؛ من انشاء الله درباره سپاهیان این امید را دارم چنان که در بعضی از سخنرانی ها پیشنهاد کرده ام باید به سپاه اهمیت زیادی داد؛

باید برای سپاهیان بهترین آموزش ها از نظر خلبانی آموخته شود و باید برای سپاهیان بهترین آموزش ها نسبت به اسلحه های سنگین آموخته بشود و باید سپاه دوش به دوش ارتش پیش برود و تمام صنعت و فنون رزم و جنگ پیش برود و بعد از آنکه این قدرت را دادند به سپاه،

می دانیم سپاهیان نیروی ایمانشان این قدرت را چند برابر خواهد کرد و یک روزی خواهد شد که باید همه رزمندگان و قوای مسلح ایران زیر چتر سپاه بیایند و زیر نظر سپاه باشند، سپاه حکومت پیدا کند که بتواند انقلاب ایران را به جهانیان صادر کند، بتواند هر جا هرج و مرج است فوراً او را نابود کند، بتواند نیروی ایمانی به مردم بدهد و نیروی نظامی وامنیتی به مردم بدهد.

دنیا می داند که در این جنگ عراق و ایران، این دو جنگ از نظر اسلحه نابرابر است، از نظر تسلیحات نا برابر است، چندین سال بود صدام در صدد این جنگ بود و آنچه که لازم بود درحمله همه را مهیا کرده بود، اما شما با یک اقتصاد فلج و نظام پاشیده شده برابر او رفتید بجنگید او کاملاً مجهز بود و شما کاملاً بی تجهیزات؛

جنگ صدام و ایران عین جنگ بدر بود که در یک طرف دشمن بود و ابو جهل بود و اعیان قریش بود و اشراف قریش بود 950 نفر انسانهای سر تا پا مسلح، تا بیخ دندان مسلح، تمام اسلحه و تجهیزات را داشتند هر یکی شاید دو تا اسب داشتند یکی سوار شدن و یکی به یدک کشیدن ،شمشیر های متعدد، اسلحه های متعدد؛

در یک طرف 113نفر، یک گروه مرکب از 113 نفری، صفر از همه جهات، چند تا شمشیرِ محدود داشتند که به دست آن باشد و اگر او خسته شد بدهد به دست دیگری اگر او خسته شد بدهد به دست دیگری، بیشترشان پیاده بود، چند تا اسب داشتند و چند تا شتر، به هیچ نحو تجهیزات نداشتند یک گروه 113 نفری با یک گروه مسلح 950 نفری مقابل شدند.

اما نیروی ایمان، در یک طرف پیغمبر گرامی در رابطه با الله بود در طرف دیگر ابو جهل و ابوسفیان ها در رابطه با شیطان این دو جنگ، جنگ نابرابر بود اما اسلام آنها را شکست داد اسلام پیروز شد، 70 نفرشان را کشتند و 70 نفر از بزرگانشان را به اسارت گرفتند مابقی متلاشی شدند و از اسلامیان شاید 5 نفر هم شهید نشدند این کیفیت این جنگ بود.

دنیا درباره آن جنگ قضاوت می کند، می گوید اسلحه میزان نیست نیروی ایمانی میزان است اسلحه میزان نیست اراده حتمی قلبی میزان است ارتباط با الله میزان است. جنگ شما با صدامیان به عینه چنین بود و شما الحمد الله دارید پیروز می شوید و دارید به پیروزی نهایی می رسید،

رمز این مطلب را اگر حساب کنید برمی گردید به خودتان و شروع به خود سازی می کنید اگر چنانچه تا حال هفته ها گذشت گناهی از شما صادر شده باید به حسابش بروید، رفته رفته گناهان از این محوطه کم بشود، رفته رفته این محوطه ها محوطه اسلام بشود، رفته رفته اخلاق ما اخلاق خدایی شود، رفته رفته اخلاق ما اخلاق قرآنی بشود

و ما امیدواریم ان شاءالله در سایه ایمان به زودی به تکامل برسیم، به ترقی کامل برسیم و امید وارم ان شاءالله دوستان نیروی ایمانی راکامل کنند و پیوسته با خدا باشند و همیشه در برنامه الهی و اجرای برنامه الهی کوشا با شند.

یک روایت هم راجع به عقل بخوانم و زحماتم را تمام کنم؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم ) می فرماید:« الْعَقْلُ ثَلَاثَةُ أَجْزَاءٍ... » (بحار الأنوار، ج‏1 : 106) عقل سه جزء است، عقل سه مرحله است، اگر این سه مرحله را پیدا کردید انسانِ عاقل هستید: «حُسْن الْمَعْرِفَةِ بِاللَّه ِ»، نیکو شناختن الله.

این اولین درجه است و نیکو شناختن پروردگار دو قدم می خواهد، قدم استدلال علمی و قدم عرفان عملی، باید استدلالاً از این جهان و وجودِ جهان و نظمِ جهان، پیوسته با پای استدلال به سراغ الله رفت؛ و قدم دوم آنچه که به ما رسیده پایبند به عملش بشویم که عمل آبیاری کننده علم است، عمل آبیاری کننده استدلال است پس یک جمله و مر حله این است «حُسْن الْمَعْرِفَةِ بِاللَّه ِ».

جمله دوم، « حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ » نیکو فرمان بردن از او، از من چه می خواهد، چند چیز بر من واجب کرده که من غفلت از آنها نکنم؟ چند چیز بر من حرام کرده که من از آنها غفلت نکنم و ترک کنم؟

عمده این است «حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ» یعنی درست اطاعت کند که خدا درباره این آدم همان جمله را بگوید که درباره ابراهیم (علیه اسلام) گفت، فرمود: «وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى» (النجم :  37)  آفرین براین بنده من هر چه گفتم انجام داده.

شما گاهی به رفیقتان به فرزندانتان که خیلی از او خوش بختید می گویید من هر چه گفتم همه را درست انجام داده خدا درباره ابراهیم (علیه السلام) چنین مطلبی را می گوید : «وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى» کاملاً دستورات مرا انجام داد،

در قرآن مجید این جمله را من درباره هیچ پیامبری از پیامبران ندیدم، که درباره ابراهیم (علیه السلام) هر چه گفتم واجب است، انجام داد و هر چه گفتم حرام است، ترک کرد و نه یک واجبی را ترک کرد و نه یک حرامی را انجام داد.

حالا ما چه جوریم، از اول تکلیفمان تا حالا چند تا واجب را ترک کردیم؟ من نمی دانم هر کس باید برگردد و صفحه نفس خودش را بخواند، چند تا واجبات الهی را تا حال ترک کرده ایم؟ و چند تا محرمات الهی از ما صادر شده است؟

این یک حساب دقیقی است که هر کس باید در یک وقتِ خلوت کلاه خودش را جلو بگذارد و قاضی کند و با او صحبت کند و بگو ید من چقدر پیش خدا گنهکارم اگر چنین است سجده کنیم و از او بخواهید که او وعده داده شما درست تصمیم بگیرید گذشته ها را قلم بکشید، «حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ» مرحله دوم، نیکو اطاعت کردن است.

مرحله سوم، «حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِه‏» انسان در برابر سختی ها و حوادث و آنچه که به انسان می رسد درست صبور باشد، مستقیم باشد و نشکند و اراده اش قوی باشد. صبر بهترین صفتهای انسانی است و اگر این صبر را انسان پیدا کرد، این [انسان] بر یک مرحله بزرگی از عقل رسیده است.

زحماتم را خاتمه بدهم، نتیجه این روایت آخر ان شاء الله در ما عملی بشود که پیامبر گرامی فرمود: «حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ» عقل دارای سه بخش است «حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ»؛ نیکو شناختن الله، و امید است إن شاء الله همین انگیزه را قوی تر کنید إن شاءالله با خدا رابطه را محکمتر کنید،

این جمله هم یادم هست برایتان بگویم: «سلطان العقل علی باطن المرء أشدّ مِن سُلطان السَّیفِ عَلی قاهر الاحمق»

گفته: تسلط عقل بر انسانِ عاقل، سلطنت و حکومت عقل بر انسان عاقل، خیلی بیشتر از سلطنتِ شمشیر بر آدم نادان [است]، آدم نادان از شمشیر خیلی می ترسد، بچه از شلاق زیاد می ترسد، بچه از کتک می ترسد و آدمِ غیر عاقل از شمشیر و شلاق می ترسد.

اسکندر می گوید: آدم عاقل از عقلش باید بیش از او بترسد، بیش از او زیر فرمان عقلش باشد، و زیر فرمان ایمانش باشد.شما ان شاءالله از عقلتان و ایمانتان آنقدر بترسید که بچه از شلاق بترسد یعنی زیر فرمان عقلتان بروید.

پروردگارا به محمد و اهل بیتش دلهای ما را به نور علم و ایمان روشن و منوّر بفرما .

پروردگارا عمر امام امت ما را طولانی بگردان.

دشمنان دین، دشمنان قرآن و خائنین قرآن و توطئه گران داخل و خارج شرشان را بزودی بر خودشان بر گردان و در این جنگ تحمیلی بزودی پیروزی نهایی را نصیب ایرانیان قرار بده.

به محمد و اهل بیتش گناهان گذشته ما هر چه هست همه را قلم بکش.

پروردگارا توفیق اینکه برای نسلهای آینده افتخار ایمانی و اسلامی بیافرینیم بما عنایت بفرما.

سلامهای خالصانه به وجود اقدس حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفدا) برسان.

و السلام علیکم و رحمه الله برکاته .

 

Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran


Post a comment Related content

Send

Ayətullah Əmirinin Əsərlərini Qoruma Mərkəzinin Darrelarşad Mədəniyyət və Tədqiqat İnstitutunun İnformasiya Mərkəzi

SiteMap