Deneme versiyası
Günün nitqi
Ayətullah amillər: ilk Asrsyant, E. Ast.khda ona Lord ələ ürəyində olduğunu Allahın sadiq iki barmaqları arasında ona Knd.qlb bir Allah tuta onun Dhd.jz Khvdqrar saxlamaq.

 درس اخلاق در جمع رزمندگان اسلام (جلسه ششم)

«اخلاق اسلامی: آیت الله مشگینی در جمع رزمندگان اسلام- جلسه ششم»

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلحَمدُ لِلّه رَبِّ العالَمین وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خلقِه وَ أَوّل برَیتِه أَبی القاسِم مُحمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) وَ عَلی آلِه الطّیبین الطّاهرین وَ الَلعنُ الدّائِمُ عَلی أعدائِهم أَجمَعین. رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْری وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی يَفْقَهُوا قَوْلی.‏

 

روان ِانسان وروح ِانسان چنانچه بارها صحبت شده که موضوع سخنان ما غالبا ًدرشرح حال آن است و علم اخلاق نیز توجهش به بیان حالات روان است و از روح سخن می گوید و روح را معرفی می کند، کمالات او را ذکر می کند، انحطاط و سقوط او را روشن می کند، راه تکامل او را و راه سقوط او را بیان می کند، و گفتیم انسان همان است، انسان همان روح است و حقیقت و ماهیت این موجود همان روح است بدن مرکبی است عاریتی، امروز روح این بدن را دارد و فردا ندارد، امروز این مرکب مربوط به آن است و فردا مرکب دیگری در عالم دیگری پیدا می کند و پس فردا در عالم دیگر مرکب دیگر.

آنچه که ما باید به آن اهمیت بدهیم، همان بُعد باقی و همیشگی و جاودانی ماست، نه این مَرکب موقّت، مگر به عنوان ضرورت در حفظ این مرکب موقت.

این روح انسانی صفات مختلف دارد. یکی از صفتهای برجسته روان ِانسان و روح ِانسان صفتی است که در علم اخلاق به اسم شجاعت نامیده می شود. شجاعت یک صفتی است برای روح، بسیار زیبا؛ شجاعت نیرویی است برای روح و در مقابل این صفت، صفت دیگری به نام جُبن.

شجاعت آن است که انسان در موردی که باید به کاری اقدام کند او را با کمال اهمیت اقدام کند و انجام دهد و جبن عبارت از کوچکی و ترس و زبونی روح است در هنگامی که باید به کارِ لازم اقدام کند، این زبونی سبب می شود که انسان بترسد و اقدام نکند.

یکی از پلیدترین و کثیف ترین صفت انسانی همان زبونی و جُبن ِانسان است، چنانچه یکی از شریف ترین صفات انسان، شجاعت انسان است، شجاعت انسان و قوّت و نیروی روح انسان را علمای اخلاق در دو بعد حساب می کنند:

بعد اول شجاعت در مقابل حوادث و در مقابل انسانهای دیگر، برخی انسانها این شجاعت را دارند، در مقابل حوادث حمله می کنند و نمی ترسد، در مقابل انسان ها و حیوان ها هم حمله می کند و نمی ترسد، از حیوانی نمی ترسد و به او حمله می کند چه بر او پیروز شود یا چه مغلوب شود، اما ترس ندارد و باید حمله کند و حمله می کند این شجاع است، با انسانی طرف حساب است و همرزم و هم جنگ و حریف، نمی ترسد و حمله می کند و حریف را یا از پا در می آورد یا کشته می شود فرق نمی کند؛ این انسان شجاع است [می داند] که باید حمله کرد و حمله می کند، پس این یک قوّتی است در روح، که در این بُعد در مقابل حوادث و حریف ها انسان قدرت دارد و حمله می کند این شجاعت روح است که زبون نیست و عاجز نیست و فراری نیست و همان معناست که اسلام در مقابل دشمنان وقتی که سر بازان را دستور جنگ می دهد.

در آنجا این جبن به قدری بد است و شرع او را حرام کرده است و یکی از گناهان کبیره است به نام « الفرار من الزهق » یعنی از مقابل دشمن فرار کردن، این از گناهان کبیره است. در جنگ ها از مقابل دشمن فرار کردن از گناهان است مگر این که از مقابل او فرار می کند تا جای بهتری را گیر بیاورد و مشغول رزم شود، یا به گروه دیگری متصل شود، تنهاست و به گروه دیگر می خواهد متصل شود و باز ادامه دهد « إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى‏ فِئَة » (الأنفال :  16) قرآن این جوری می گوید، که در این موارد استثناست و الّا گناه کبیره است اظهار زبونی در مقابل دشمن باید برود.

و این جان باید یک دفعه از این قفس بیرون بپرد و این جا ماندگار نیست؛ هر چه بکوشی این مرغ در این قفس همیشگی نیست، هر چه فکر کنی و هر چه خدمت کنی و هر چه این قفس را تعمیر کنی و هر چه این قفس را محکم کنی و با هر غذا و دوایی بخواهی این قفس تن را محکم کنی بالاخره باید یک روزی این مرغ از قفس بپرد و چه نیکوست در صورتی باشد که در حال انجام وظیفه باشد، این شجاعت در مقابل انسانهاست، این یک مرحله و یک بعد از شجاعت انسانی است.

بعد دیگر، شجاعت انسان است در مقابل هواهای نفسانی، شجاعت انسان است در مقابل هوسها، در آنجا بر هوسها پیروز شود. که شاعر می گوید :

ظفر آن نیست که در معرکه غالب گردی

برسر نفس گذشتن ظفر مردان است

این شجاعت دیگری که مهم است غلبه و پیروزی بر دشمن بزرگ هوی است. این دشمن از دشمنهای دیگر قوی تر است. این دشمن از دشمنهای دیگر همیشگی تراست، همیشه این دشمن را ما داریم و باید با او بجنگیم، در هر کاری با هوسها باید جنگید.

و لذا این جمله کوتاه از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) روشنگر این بُعد شجاعت است می فرماید: "أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ" (الأربعون حديثا، الحديث الرابع و العشرون‏: 55) شجاعترین انسان ها و مردها مردی است که بر هوای نفس غالب بشود، آن بالاتر و برتر است از اینکه بر دشمن پیروز شود؛

یکی از مصادیق این شجاعان که در دو مرحله و در دو بُعد شجاعت داشته است، چنانچه بعضی از بندگان خدا چنین اند در مقابله با دشمن شجاع است و دشمن را از پا در می آورد و در مرحله مقابله با نفس شجاع است و نفس را بر زمین می زند و پیروز می شود و این است کامل و ما همه باید این جوری باشیم.

کمال ما، در این است که در هر دو معرکه پیروز شویم، نه در یک معرکه پیروز و در معرکه دیگر شکست بخوریم. انسان باید آنقدر روحش را تقویت و تربیت کند، این کودک ِروح را باید در دبستان انسانیت و دبیرستان آدمیت تربیت کند و آن چنان نیرو بدهد که در برابر دشمن حریف بر او پیروز شود.

در صحنه های جنگ بر دشمن خارجی پیروز شود و در برابر نفس أمّاره در آن جبهه دیگر معنوی و روحی در آنجا هم پیروز بشود و بزرگان ما، امامان ما، علی (علیه السلام ) و فرزندان او و بزرگان از کسانی که در مکتب اسلام تربیت شده بودند چنین بودند و ما هم باید چنین باشیم و ما در خودمان باید مطالعه کنیم که چنین هستیم یا نیستیم.

انسان اگر خودش را آزمایش نکرده باشد انسان ناقص است، انسان اگر خود شناس نباشد انسان جاهل است، انسان اگر خودش را در آینه روحش نبیند انسان بی محتواست.

انسان کامل انسانی است که در هر مرحله و جبهه قوی باشد و شجاع باشد، چنان چه بعضی از انسان ها هم آن قدر ساقط است نه با دشمن در معرکه جنگ می تواند بجنگند و پیروز بشود و ترسو است و زبون است و فراری است و نه با هواهای نفسانی می تواند بجنگند، اسیر نفس و اسیر هواست این مجسمة الانسان است،

این یک انسان قالبی است، این انسانک است، این آدمک است، این انسان نیست، و شاید ما هم گاهی چنین باشیم و بر ماست که باید در خود مطالعه کنیم .

علی (علیه السلام) می فرماید: "أ تزعم انك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر" (درخشان پرتوى از اصول كافى، ج ‏3: 209)   ای انسان خیال نکن موجود کوچکی هستی، این جهان در تو، در میان محتوای تو موجود است، تو یک جهانی، تو یک عالمی.

تو همه موجودات را آینه ای، باید در خودت مطالعه کنی و بفهمی، حداقل ابعاد روحی خود را به نحو فهرست مطالعه کنی، انسان بُعد شجاعت دارد، بُعد جبن دارد، بُعد سخاوت دارد، بُعد بخل دارد، بُعد کبر دارد، بُعد تواضع دارد، بُعد حسد دارد، بُعد خیرخواهی دارد، ابعاد مختلف دارد و انسان باید در ابعاد خودش بنگرد، انسان باید در خویش مطالعه کند.

بنابراین یکی از ابعاد انسانی بُعد شجاعت است و پیروزی در برابر دشمن و نترسی و حمله و عظمت روح در مقابل دشمن و پیروزی در مقابل هواهای نفسانی، که علی (علیه السلام ) فرمود: " أَشْجَعُ النَّاسِ" در میان شجاع های جهان شجاعی است که بر نفس پیروز شود .

در یک روایتی می خواندم که پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) با یک عده از یارانش تشریف می بردند، دیدند یک انسانی یک سنگ بزرگی که همه آدم ها نمی توانند بردارند به دست گرفته و حمله می کند به طرف شخصی، حضرت فرمود: قضیه چیست چرا این چنین می کنید، سنگ به این گندگی؟

گفتند: یا رسول الله! این پهلوان است و سنگی هم که می خواهد بزند سنگ به آن گندگی برداشته؛ فرمود چه شده مگر؟ گفت یکی به او بد گفته توهین کرده این هم سنگ به این گندگی را برداشته و حمله می کند.

فرمود: اگر این پهلوان بود می توانست حرف او را تحمل کند، پهلوانی به این نیست که انسان سنگ سنگینی را، چیز سنگینی را بردارد؛ این پهلوانی کوچک است، این در معرکه کوچک است، پهلوانی به این است که انسان حق شخصی اش ضایع شود و حرفی نزند،

نسبت به شخصیتش توهین شود نه به هدفش، نه به نوعش، نه به اجتماعش، تحمل کند پس معلوم می شود این هیچ شجاعت ندارد که با گفتن یک حرف سنگ گنده ای برمی دارد حمله می کند.

پس عمده شجاعت روح در مقابل هواهای نفسانی است؛ ما علی بن ابیطالب (علیه السلام) را شجاع ترین مرد در جهان می دانیم و همین طور هم هست که در روایت دارد که پس از مقام نبوت مردی به شجاعت این مرد بزرگ نبوده، اما ما شجاعت علی (علیه السلام) و عظمت روح او را فقط در این نمی سنجیم که اشخاص عوام و توده های اجتماع خیال می کنند،

که در کشتن مرهب خیبری نترسید و آن مرد پهلوان را کشت و در مقابل عمرو بن عبدود حمله کرد آن پهلوان نامی عصر را بر زمین زد، آن یک شجاعتی است البته، باید قابل تقدیر و تشکر باشد، ما شجاعت علی (علیه السلام ) را در این می فهمیم که با آن عظمت و با آن قدرت، در صورتی که دید اگر چنانچه نخواهد حقش تضییع شده و حقش را بگیرد به هدفش ضرر می خورد،

اگر چنان چه بعد از پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) باز شمشیر بکشد و منصبی که خدا به او داده است آن منصب را دنبال کند و بگیرد و آن مقامی را که خدا به او عنایت کرده است آن مقام را دنبال کند، هدفش از بین می رود، هدف اسلام است، هدف قرآن است، اختلافی در داخل کشورش پیدا می شود و زحمات پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) هدر می رود و خونهایی که در راه اعتلای اسلام ریخته شده همه هدر می رود،

آن چنان بر خود غالب شد و نشست و حرف نزد تا هدفش محفوظ بماند، این حکومت علی لیه السلام)، این صبر علی (علیه السلام) از آن حمله هایی که در جنگ می کرده است به مراتب بالاتر است. شجاعت، این شجاعت است و عظمت روح، این عظمت روح است که در این مرحله حضرت انجام می دهد، بنابراین مهمترین شجاعت، این شجاعت است.

پس انسان دارای یک صفتی است به نام شجاعت و این دارای دو بُعد است بُعد کوچک دارد و بُعد بزرگ و هر دو پسندیده است و خدا هر دو را دوست دارد.

روایتی از پیامبر بزرگ نقل شده که فرمود: "إِنَّ اللَّه ‏.... يُحِبُّ الشَّجَاعَةَ وَ لَوْ عَلَى قَتْلِ حَيَّة" (بحار الأنوار، ج ‏61: 269) خداوند شجاعت را دوست دارد و لو این که ماری دیده به او حمله کرده و او را کشته، از این هم خدا خوشش می آید که اقلاً این حد شجاعت روح دارد.

یکی از کسانی که این صفت در او خوب بروز کرده است یگانه شاگرد مکتب علی بن ابیطالب (علیه السلام) جناب مالک اشتر بود، این مرد بزرگ از شجاعان زمان بود، چنانچه علی (علیه السلام) می فرماید: مالک نسبت به من همان بود که من نسبت به پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم،

این مرد بزرگ وقتی که به شهادت می رسد و معاویه ملعون به واسطه زهر او را شهید می کند، معاویه در شام می نشیند و به اصحابش می گوید: علی (علیه السلام) دو دست داشت یک دستش را در صفین از دست داد و آن عمارش بود و دست دیگر را هم حال از دست داده است و آن مالک اشتر است.

علی (علیه السلام) درباره مالک جملاتی فرمود که حکایت از عظمت این مرد می کند می فرماید: و ما المالک؟ مردم می دانید مالک که بود؟ اگر مالک کوه بود کوهی استوار و محکم و مرتفع و بزرگ بود، و اگر مالک سنگ بود سنگی بود بسیار سخت و محکم و خدای رحمت کند مالک را که با کمال روح از دنیا رفت و شهید شد.

بنابراین انسان باید هر روز به خویشتن رسیدگی کند، به حال خودش رسیدگی کند. بنا براین انسان باید درباره خود و کتاب خود درست مطالعه کند و راجع به خود فکر کند و علم اخلاق برای این است، علم اخلاق را علما تدوین کرده اند که انسان روان شناسی خویش را حد اقل داشته باشد.

دنیای امروز علم روان شناسی دارد در روح انسان فکر کرده اند و دقت کرده اند اما نظر آنها این است که حقیقت روح را پیدا کنند و افعال و اوصاف روح را به دست بیاورند بدون این که در این فکر باشند که این روح باید به مرحله کمال برسد راه رسیدن به مرحله کمال را بیاموزد.

این روان شناسی علم جدید است اما علم اخلاق را که علمای اسلام به نام روانشناسی تدوین کرده اند اینها می خواهند برای انسان ها کمالاتش را یاد بدهند، صفات حسنه او را به او یاد بدهد، صفات رذیله اش را یاد بدهند و بعد به او بگویند که بر توست که صفات حسنه را تحصیل کنی، صفتهای نیکوی خودت را پیدا کنی و تحصیل کنی .

دوستان عزیز! من چند بار این جمله را به دوستان متذکر شده ام و گفته ام همانند این که بر ما خواندن کتاب های درسی، خواندن و مطالعه کردن کتاب های دیگر لازم است، چند کتاب هم به ما توصیه شده که با کمال دقت مطالعه کنیم و علما اسم آنها را ذکر می کنند، می گویند یکی از کتاب ها، کتاب «تکوین » است.

کتاب تکوین، همه این جهان است، این جهان کتابی است بزرگ و انسان های بزرگ در این کتاب باید نیکو مطالعه کند، بگوید: پروردگارا! این جهان و این کتاب عظیم را آفریده ای که من در آن مطالعه کنم « رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ» (آل‏ عمران: 191)

بنده مومن خدا آن است که در این جهان بزرگ مطالعه کند، از کی پیدا شده، چه کسانی به این جهان آمده و رفته اند، این قافله بشری ابتدایش کی بوده و حالا وسط قافله است و انتها تا کی خواهد بود و ادامه این قافله تا کی هست.

براین جهان و در این کتاب تکوین مطالعه کند و بسیار مطالعه کند فلذا در روایت وارد است یکی از مطالعات جهان تکوین که روح انسان را زنده می کند و برای انسان عبرت می آورد مطالعه ویرانه هاست.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: یک مقداری بروید آن جا مقابل ویرانه ها بایستید. آی ویرانه ها یک روزی بود که یک عده ای با کمال شوق دیواره های شما را بالا می بردند و تورا داشتند تعمیر می کردند، یک روزی هم آباد بودی و ساکن داشتی، امروز هم ویرانه ای و کسی در تو نیست، کجا رفتند آنها؟ چه شدند آنها؟ پس جهان همین طور است،

هر آبادی به ویرانه خواهد کشید و هر زنده ای بسوی مرگ خواهد رفت، پس ما یک قافله هستیم و همانند قطاری هستیم که از تهران
مسافرین سوار شده و مثلاً به سوی مشهد روانه است این قطار دارد می رود، چه بخوابی رفته ای، چه بنشینی رفته ای، چه دعا بخوانی داری می روی، چه معصیت بکنی داری می روی، در هر حال هستی؛

یک وقت می بینی که می گویند قطار به مقصد رسید و پایین بیایید، حالا در این مدت چه کرده ای خودت می دانی، قطار انسان ها روان است، قطار این جهان دارد می رود، شبانه روز ما را به سوی هدفی دارد می برد، شبانه روز ما را به سوی یک عالمی دیگر دارد سوق می دهد،

چه شما اینجا بنشینی چه مشغول فعالیت بشوی، چه گناه برای خودتان درست کنید، چه ثواب برای خودتان درست کنید، چه در میان این قطار و این سیل مخلوقات که از سرمنزل عدم سر چشمه گرفته و به سوی یک عالم ازلیت روان می شود و ما همانند رود خانه ای که در دریای بیکران می ریزد می رویم و به دریای بیکران عالم ارواح ریخته می شویم،

این حرکت را ما داریم، چه شما در این مسیرتان انسان های والا باشید و سلمان ها و ابوذرها و مقدادها باشید، چه انسانهای پستی باشید اسیر نفس و اسیر هوی و اسیر هوس و سقوط کنید، خودتان می دانید.

اینجاست که قرآن می گوید «اعْمَلُوا ما شِئْتُم»‏ (فصلت: 40) بندگان من حالا هر چه می خواهید عمل کنید راه حق را به شما نشان دادم پیامبران را فرستادم، راه را به شما حق و باطلش را روشن کردم حال هر چه می خواهید امروز روز آزادی است که من
اری ندارم .

که علی (علیه السلام) در جملاتش فرمود: "الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل‏" (أمالي المفيد، المجلس الحادي عشر: 93) امروز عمل است و پرسشی نیست، امروز روز کار است و حسابی در کار نیست و فردا روز حساب است و عملی در کار نیست

ما در میان این صحرای وسیع انسانیت بیکران داریم می رویم تا در این صحنه چه کنیم . پس یکی از جهات اینکه تنبه می دهد روح را درک این مطلب است در مقابل ویرا نه ها و توجه کردن به فنای عالم است و علی (علیه السلام)با اهل قبور سر و کاری در این موضوع دارد،

در روایت وارد است حضرت می رفت به سراغ اهل قبور می ایستاد و آنجا طولانی با آنها صحبت می کرد، مطالعه می کرد، یارانش می گفتند علی جان! چه می گویی با این ها؟ می فرمود: من با اینها انسی دارم. بعد خطاب می کرد به آن اهل قبور و آن ارواحی که از اینجا رفته اند به عالمی دیگر، می گفت: "السلام علیکم یا اهل الدیار "

این دعایی است که شما وقت زیارت اهل قبور می خوانید: "السَّلَامُ عَلَى أَهْلِ الدِّيَارِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ إِنَّا بِكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ لَاحِقُون"‏ (كامل الزيارات: 323) درود برشما ای ساکنان آن عالم ،ای دوستان ما که رفتید"أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ " شما پیشرو قافله ما بودید که جلوتر رفتید و ما بزودی به شما می رسیم.

بعد می فرمود: آی کسانی که رفتید! من از شما برای شما خبری بدهم و شما هم از محلتان به من اطلاعی دهید اما خبری که من می دهم: "الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَت‏" (نهج البلاغة: 492) خانه ها را گرفتند و دیگران ساکن شدند، اما زنهاتان رفتند دوباره ازدواج کردند، اما امو التان را ورثه تقسیم کردند.

این سرنوشت کار بعد از شماست، من به شما اطلاع می دهم، شما چه کردید و شما چه می کنید و شما چه جوابی به ما می دهید؟ بعد می فرماید: به خدا قسم اگر خدا اجازه دهد قهراً خواهند گفت: « أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا» (الأعراف:  44)

علی! آنچه که به ما می گفتند همه راست بوده، علی! آن خبرهایی که به ما می گفتند که پس از اینکه از دریچه مرگ انسان وارد عالم دیگر شود رهین عمل های خود خواهد بود، در گرو کردارهای خود خواهد بود، اگر کردارش خوب بود جایش بهتر و آبرومند تر و اگر کردارش بد جایش بدتر «أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا» آنچه را که خدا وعده می داد ما یافتیم و همه آن وعده ها درست بود. پروردگارا! این جهانی که ما در آن هستیم چه جهان بزرگ امتحانی است، پروردگارا! چقدر مشکل است برای انسان درک انسانیت

خود، پروردگارا! چقدر مشکل است برای انسان حرکت در مسیری که برای آن مسیر ما را آفریدی،

پروردگارا! اگر چنانچه در این عالم فساد به ما کمک نکنی، روح ما را هدایت نکنی، روان ما را هدایت نکنی، افکار ما را هدایت نکنی و توفیقت دنبال ما نباشد ما این راه خطرناک را نمی توانیم برویم، که علی (علیه السلام ) فرمود: در مقابلتان سفرهای طولانی است، انسانها با خبر باشید.

یکی از افرادی که در مسئله شجاعت بسیار قوی بود حضرت ابراهیم خلیل بود. این انسان بت شکن، این جوان که در حال جوانی با پدر مبارزه کرد، و با اقوام مبارزه کرد، و با محیطش مبارزه کرد، با همه مقابل شد و با همه مبارزه کرد، حضرت ابراهیم بود،

"قال یا أب" ای پدر! راه را گم کرده ای، در مقابل غیر خدا خضوع کردن از منطق انسانیت بیرون است، این بتها چیست؟ آی مردم! «لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرين‏» (الأنبياء: 57) به مردم گفت: چرا در مقابل اینها خضوع می کنید؟ می گویند: اینها ما را به الله نزدیک می کند

«هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّه‏» (يونس: 18)گفت: «لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ» من درباره خدایان شما یک فکری خواهم کرد، که همه وقتی رفتند بیرون برای عید شان آنطوری که شنیده اید تبر را برداشت همه خدایان را خرد کرد، می آید در مقابل هر خدا، هر طایفه ای یک خدا داشتند، مقابل خدایان می ایستاد یک لقمه نان می آورد می گفت: بفرما بخورید

وقتی که آنها هیچ نمی گفتند تبر را بر می داشت به کله و به سر و صورتش می زد و خردش می کرد، می گفت: پس تو که چیزی نمی فهمی. همه را خرد کرد و تبر را گذاشت روی دوش آن خدای بزرگ و رفت سراغ کارش،«لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ» این مرد انسانی بزرگ بود، هم بر نفس پیروز بود هم شجاع در مرحله هواهای نفس بود و هم شجاع در مرحله مقابله با دشمن.

دوستان عزیز، سپاهیان محترم، اینجا باید مدرسه تکامل باشد، محل شما باید محل درس انسانیت و کمالات باشد، اگر چنانچه روزی یک درس از معارف اسلامی را فرابگیرید در آخر سال درس هایی فرا گرفته اید، اگر چنانچه روزی یک نقص از نواقص روحی را اینجا تکمیل کنیم یک عالم تکمیل شده ایم و انسان برای تکامل است،

اینک إن شاء الله خداوند جوّی آزاد به شما داده از جوّی بیرون آمدیم که جوّ خفقان ایمان و اسلام بود، خداوند جوّی آزاد به شما عنایت کرده باید بکوشید و عمرتان را در اینجا به هدر ندهید و تکامل پیدا کنید. امید است إن شاء الله خداوند توفیق بدهد از نشریه های شما، اینجا مرکز یک استان است از نشریه های شما باید تمام شهرستان ها و دهات استفاده کنند از کارهای نیک شما باید تمام این اطراف استفاده کنند، از رویه اخلاقی شما باید همه استفاده کنند، از کیفیت روش شما با مردم باید دیگران استفاده کنند،

امیدوارم إن شاء الله مقداری بیش از اینکه هستید تکامل پیدا کنید، قدم بردارید و إن شاء الله امیدواریم که پروردگار توفیق اینکه خودشناسی پیدا کنیم و انجام وظیفه بکنیم به همه ما عنایت بفرماید. در خاتمه عرایضم برای شهادت برادر عزیزمان مرحوم حجة الإسلام و المسلمین سید عبد الکریم هاشمی نژاد که یک مرد فاضلی بود، زبان گویای اسلام بود، خدا رحمتش کند مردی بزرگ بود،

در مجلس خبرگان چقدر روح قوی او و همچنین در نمایندگی مجلس شورای اسلامی چه وجود نافعی بود و پیوسته در راه خدا از زمان طاغوت می کوشید و همیشه مبارز بود، زبانش دشمن شکن بود، زبانش دشمن ها را عاجز کرده بود،

قلمش آن قدر قوی بود که کتاب هایش در همه جا 10 بار و 15 بار چاپ می شد، یک چنین موجودی، این نسل پیغمبر یک چنین فردی را مثل مرحوم آیت الله مدنی با همان طرزها شهیدش کردند .

پروردگارا! به حق محمد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش این توطئه گران لعین را و این دست ها و أیادی مرموز صدام و ریگان را که در مملکت ما هر روز جنایتی بالاتر از جنایت دیگر می کنند به زودی نابودشان بفرما .

خدایا! این ارتشیان و سپاهیان محترم را هم توفیق بده آن قدر دستگاه جاسو سیشان، به اصطلاح دستگاه اطلاعاتی شان، قوی باشد که ریشه این فسادها را به زودی پیدا کنند و ریشه کن کنند.

پروردگارا! به محمد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش این نعمت ها که از ما می گیری به زودی بهتر از این نعمت ها به ما عنایت بفرما.

خدایا تو می دانی این ها تصمیم گرفته اند با از بین بردن این مهره ها و این رده ها و این افراد لایق و فاضلی که پیشرو قافله انسانیت و انقلاب ما هستند انقلاب ما را نابود کنند پروردگارا! به زودی نابودشان بفرما.چ

و السلام علیکم و رحمةالله و برکاته
«اخلاق اسلامی: آیت الله مشگینی در جمع رزمندگان اسلام- جلسه ششم»

بسم الله الرحمن الرحیم

اَلحَمدُ لِلّه رَبِّ العالَمین وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خلقِه وَ أَوّل برَیتِه أَبی القاسِم مُحمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) وَ عَلی آلِه الطّیبین الطّاهرین وَ الَلعنُ الدّائِمُ عَلی أعدائِهم أَجمَعین. رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْری وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی يَفْقَهُوا قَوْلی.‏

 

روان ِانسان وروح ِانسان چنانچه بارها صحبت شده که موضوع سخنان ما غالبا ًدرشرح حال آن است و علم اخلاق نیز توجهش به بیان حالات روان است و از روح سخن می گوید و روح را معرفی می کند، کمالات او را ذکر می کند، انحطاط و سقوط او را روشن می کند، راه تکامل او را و راه سقوط او را بیان می کند، و گفتیم انسان همان است، انسان همان روح است و حقیقت و ماهیت این موجود همان روح است بدن مرکبی است عاریتی، امروز روح این بدن را دارد و فردا ندارد، امروز این مرکب مربوط به آن است و فردا مرکب دیگری در عالم دیگری پیدا می کند و پس فردا در عالم دیگر مرکب دیگر.

آنچه که ما باید به آن اهمیت بدهیم، همان بُعد باقی و همیشگی و جاودانی ماست، نه این مَرکب موقّت، مگر به عنوان ضرورت در حفظ این مرکب موقت.

این روح انسانی صفات مختلف دارد. یکی از صفتهای برجسته روان ِانسان و روح ِانسان صفتی است که در علم اخلاق به اسم شجاعت نامیده می شود. شجاعت یک صفتی است برای روح، بسیار زیبا؛ شجاعت نیرویی است برای روح و در مقابل این صفت، صفت دیگری به نام جُبن.

شجاعت آن است که انسان در موردی که باید به کاری اقدام کند او را با کمال اهمیت اقدام کند و انجام دهد و جبن عبارت از کوچکی و ترس و زبونی روح است در هنگامی که باید به کارِ لازم اقدام کند، این زبونی سبب می شود که انسان بترسد و اقدام نکند.

یکی از پلیدترین و کثیف ترین صفت انسانی همان زبونی و جُبن ِانسان است، چنانچه یکی از شریف ترین صفات انسان، شجاعت انسان است، شجاعت انسان و قوّت و نیروی روح انسان را علمای اخلاق در دو بعد حساب می کنند:

بعد اول شجاعت در مقابل حوادث و در مقابل انسانهای دیگر، برخی انسانها این شجاعت را دارند، در مقابل حوادث حمله می کنند و نمی ترسد، در مقابل انسان ها و حیوان ها هم حمله می کند و نمی ترسد، از حیوانی نمی ترسد و به او حمله می کند چه بر او پیروز شود یا چه مغلوب شود، اما ترس ندارد و باید حمله کند و حمله می کند این شجاع است، با انسانی طرف حساب است و همرزم و هم جنگ و حریف، نمی ترسد و حمله می کند و حریف را یا از پا در می آورد یا کشته می شود فرق نمی کند؛ این انسان شجاع است [می داند] که باید حمله کرد و حمله می کند، پس این یک قوّتی است در روح، که در این بُعد در مقابل حوادث و حریف ها انسان قدرت دارد و حمله می کند این شجاعت روح است که زبون نیست و عاجز نیست و فراری نیست و همان معناست که اسلام در مقابل دشمنان وقتی که سر بازان را دستور جنگ می دهد.

در آنجا این جبن به قدری بد است و شرع او را حرام کرده است و یکی از گناهان کبیره است به نام « الفرار من الزهق » یعنی از مقابل دشمن فرار کردن، این از گناهان کبیره است. در جنگ ها از مقابل دشمن فرار کردن از گناهان است مگر این که از مقابل او فرار می کند تا جای بهتری را گیر بیاورد و مشغول رزم شود، یا به گروه دیگری متصل شود، تنهاست و به گروه دیگر می خواهد متصل شود و باز ادامه دهد « إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى‏ فِئَة » (الأنفال :  16) قرآن این جوری می گوید، که در این موارد استثناست و الّا گناه کبیره است اظهار زبونی در مقابل دشمن باید برود.

و این جان باید یک دفعه از این قفس بیرون بپرد و این جا ماندگار نیست؛ هر چه بکوشی این مرغ در این قفس همیشگی نیست، هر چه فکر کنی و هر چه خدمت کنی و هر چه این قفس را تعمیر کنی و هر چه این قفس را محکم کنی و با هر غذا و دوایی بخواهی این قفس تن را محکم کنی بالاخره باید یک روزی این مرغ از قفس بپرد و چه نیکوست در صورتی باشد که در حال انجام وظیفه باشد، این شجاعت در مقابل انسانهاست، این یک مرحله و یک بعد از شجاعت انسانی است.

بعد دیگر، شجاعت انسان است در مقابل هواهای نفسانی، شجاعت انسان است در مقابل هوسها، در آنجا بر هوسها پیروز شود. که شاعر می گوید :

ظفر آن نیست که در معرکه غالب گردی

برسر نفس گذشتن ظفر مردان است

این شجاعت دیگری که مهم است غلبه و پیروزی بر دشمن بزرگ هوی است. این دشمن از دشمنهای دیگر قوی تر است. این دشمن از دشمنهای دیگر همیشگی تراست، همیشه این دشمن را ما داریم و باید با او بجنگیم، در هر کاری با هوسها باید جنگید.

و لذا این جمله کوتاه از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) روشنگر این بُعد شجاعت است می فرماید: "أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ" (الأربعون حديثا، الحديث الرابع و العشرون‏: 55) شجاعترین انسان ها و مردها مردی است که بر هوای نفس غالب بشود، آن بالاتر و برتر است از اینکه بر دشمن پیروز شود؛

یکی از مصادیق این شجاعان که در دو مرحله و در دو بُعد شجاعت داشته است، چنانچه بعضی از بندگان خدا چنین اند در مقابله با دشمن شجاع است و دشمن را از پا در می آورد و در مرحله مقابله با نفس شجاع است و نفس را بر زمین می زند و پیروز می شود و این است کامل و ما همه باید این جوری باشیم.

کمال ما، در این است که در هر دو معرکه پیروز شویم، نه در یک معرکه پیروز و در معرکه دیگر شکست بخوریم. انسان باید آنقدر روحش را تقویت و تربیت کند، این کودک ِروح را باید در دبستان انسانیت و دبیرستان آدمیت تربیت کند و آن چنان نیرو بدهد که در برابر دشمن حریف بر او پیروز شود.

در صحنه های جنگ بر دشمن خارجی پیروز شود و در برابر نفس أمّاره در آن جبهه دیگر معنوی و روحی در آنجا هم پیروز بشود و بزرگان ما، امامان ما، علی (علیه السلام ) و فرزندان او و بزرگان از کسانی که در مکتب اسلام تربیت شده بودند چنین بودند و ما هم باید چنین باشیم و ما در خودمان باید مطالعه کنیم که چنین هستیم یا نیستیم.

انسان اگر خودش را آزمایش نکرده باشد انسان ناقص است، انسان اگر خود شناس نباشد انسان جاهل است، انسان اگر خودش را در آینه روحش نبیند انسان بی محتواست.

انسان کامل انسانی است که در هر مرحله و جبهه قوی باشد و شجاع باشد، چنان چه بعضی از انسان ها هم آن قدر ساقط است نه با دشمن در معرکه جنگ می تواند بجنگند و پیروز بشود و ترسو است و زبون است و فراری است و نه با هواهای نفسانی می تواند بجنگند، اسیر نفس و اسیر هواست این مجسمة الانسان است،

این یک انسان قالبی است، این انسانک است، این آدمک است، این انسان نیست، و شاید ما هم گاهی چنین باشیم و بر ماست که باید در خود مطالعه کنیم .

علی (علیه السلام) می فرماید: "أ تزعم انك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر" (درخشان پرتوى از اصول كافى، ج ‏3: 209)   ای انسان خیال نکن موجود کوچکی هستی، این جهان در تو، در میان محتوای تو موجود است، تو یک جهانی، تو یک عالمی.

تو همه موجودات را آینه ای، باید در خودت مطالعه کنی و بفهمی، حداقل ابعاد روحی خود را به نحو فهرست مطالعه کنی، انسان بُعد شجاعت دارد، بُعد جبن دارد، بُعد سخاوت دارد، بُعد بخل دارد، بُعد کبر دارد، بُعد تواضع دارد، بُعد حسد دارد، بُعد خیرخواهی دارد، ابعاد مختلف دارد و انسان باید در ابعاد خودش بنگرد، انسان باید در خویش مطالعه کند.

بنابراین یکی از ابعاد انسانی بُعد شجاعت است و پیروزی در برابر دشمن و نترسی و حمله و عظمت روح در مقابل دشمن و پیروزی در مقابل هواهای نفسانی، که علی (علیه السلام ) فرمود: " أَشْجَعُ النَّاسِ" در میان شجاع های جهان شجاعی است که بر نفس پیروز شود .

در یک روایتی می خواندم که پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) با یک عده از یارانش تشریف می بردند، دیدند یک انسانی یک سنگ بزرگی که همه آدم ها نمی توانند بردارند به دست گرفته و حمله می کند به طرف شخصی، حضرت فرمود: قضیه چیست چرا این چنین می کنید، سنگ به این گندگی؟

گفتند: یا رسول الله! این پهلوان است و سنگی هم که می خواهد بزند سنگ به آن گندگی برداشته؛ فرمود چه شده مگر؟ گفت یکی به او بد گفته توهین کرده این هم سنگ به این گندگی را برداشته و حمله می کند.

فرمود: اگر این پهلوان بود می توانست حرف او را تحمل کند، پهلوانی به این نیست که انسان سنگ سنگینی را، چیز سنگینی را بردارد؛ این پهلوانی کوچک است، این در معرکه کوچک است، پهلوانی به این است که انسان حق شخصی اش ضایع شود و حرفی نزند،

نسبت به شخصیتش توهین شود نه به هدفش، نه به نوعش، نه به اجتماعش، تحمل کند پس معلوم می شود این هیچ شجاعت ندارد که با گفتن یک حرف سنگ گنده ای برمی دارد حمله می کند.

پس عمده شجاعت روح در مقابل هواهای نفسانی است؛ ما علی بن ابیطالب (علیه السلام) را شجاع ترین مرد در جهان می دانیم و همین طور هم هست که در روایت دارد که پس از مقام نبوت مردی به شجاعت این مرد بزرگ نبوده، اما ما شجاعت علی (علیه السلام) و عظمت روح او را فقط در این نمی سنجیم که اشخاص عوام و توده های اجتماع خیال می کنند،

که در کشتن مرهب خیبری نترسید و آن مرد پهلوان را کشت و در مقابل عمرو بن عبدود حمله کرد آن پهلوان نامی عصر را بر زمین زد، آن یک شجاعتی است البته، باید قابل تقدیر و تشکر باشد، ما شجاعت علی (علیه السلام ) را در این می فهمیم که با آن عظمت و با آن قدرت، در صورتی که دید اگر چنانچه نخواهد حقش تضییع شده و حقش را بگیرد به هدفش ضرر می خورد،

اگر چنان چه بعد از پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) باز شمشیر بکشد و منصبی که خدا به او داده است آن منصب را دنبال کند و بگیرد و آن مقامی را که خدا به او عنایت کرده است آن مقام را دنبال کند، هدفش از بین می رود، هدف اسلام است، هدف قرآن است، اختلافی در داخل کشورش پیدا می شود و زحمات پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) هدر می رود و خونهایی که در راه اعتلای اسلام ریخته شده همه هدر می رود،

آن چنان بر خود غالب شد و نشست و حرف نزد تا هدفش محفوظ بماند، این حکومت علی لیه السلام)، این صبر علی (علیه السلام) از آن حمله هایی که در جنگ می کرده است به مراتب بالاتر است. شجاعت، این شجاعت است و عظمت روح، این عظمت روح است که در این مرحله حضرت انجام می دهد، بنابراین مهمترین شجاعت، این شجاعت است.

پس انسان دارای یک صفتی است به نام شجاعت و این دارای دو بُعد است بُعد کوچک دارد و بُعد بزرگ و هر دو پسندیده است و خدا هر دو را دوست دارد.

روایتی از پیامبر بزرگ نقل شده که فرمود: "إِنَّ اللَّه ‏.... يُحِبُّ الشَّجَاعَةَ وَ لَوْ عَلَى قَتْلِ حَيَّة" (بحار الأنوار، ج ‏61: 269) خداوند شجاعت را دوست دارد و لو این که ماری دیده به او حمله کرده و او را کشته، از این هم خدا خوشش می آید که اقلاً این حد شجاعت روح دارد.

یکی از کسانی که این صفت در او خوب بروز کرده است یگانه شاگرد مکتب علی بن ابیطالب (علیه السلام) جناب مالک اشتر بود، این مرد بزرگ از شجاعان زمان بود، چنانچه علی (علیه السلام) می فرماید: مالک نسبت به من همان بود که من نسبت به پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم،

این مرد بزرگ وقتی که به شهادت می رسد و معاویه ملعون به واسطه زهر او را شهید می کند، معاویه در شام می نشیند و به اصحابش می گوید: علی (علیه السلام) دو دست داشت یک دستش را در صفین از دست داد و آن عمارش بود و دست دیگر را هم حال از دست داده است و آن مالک اشتر است.

علی (علیه السلام) درباره مالک جملاتی فرمود که حکایت از عظمت این مرد می کند می فرماید: و ما المالک؟ مردم می دانید مالک که بود؟ اگر مالک کوه بود کوهی استوار و محکم و مرتفع و بزرگ بود، و اگر مالک سنگ بود سنگی بود بسیار سخت و محکم و خدای رحمت کند مالک را که با کمال روح از دنیا رفت و شهید شد.

بنابراین انسان باید هر روز به خویشتن رسیدگی کند، به حال خودش رسیدگی کند. بنا براین انسان باید درباره خود و کتاب خود درست مطالعه کند و راجع به خود فکر کند و علم اخلاق برای این است، علم اخلاق را علما تدوین کرده اند که انسان روان شناسی خویش را حد اقل داشته باشد.

دنیای امروز علم روان شناسی دارد در روح انسان فکر کرده اند و دقت کرده اند اما نظر آنها این است که حقیقت روح را پیدا کنند و افعال و اوصاف روح را به دست بیاورند بدون این که در این فکر باشند که این روح باید به مرحله کمال برسد راه رسیدن به مرحله کمال را بیاموزد.

این روان شناسی علم جدید است اما علم اخلاق را که علمای اسلام به نام روانشناسی تدوین کرده اند اینها می خواهند برای انسان ها کمالاتش را یاد بدهند، صفات حسنه او را به او یاد بدهد، صفات رذیله اش را یاد بدهند و بعد به او بگویند که بر توست که صفات حسنه را تحصیل کنی، صفتهای نیکوی خودت را پیدا کنی و تحصیل کنی .

دوستان عزیز! من چند بار این جمله را به دوستان متذکر شده ام و گفته ام همانند این که بر ما خواندن کتاب های درسی، خواندن و مطالعه کردن کتاب های دیگر لازم است، چند کتاب هم به ما توصیه شده که با کمال دقت مطالعه کنیم و علما اسم آنها را ذکر می کنند، می گویند یکی از کتاب ها، کتاب «تکوین » است.

کتاب تکوین، همه این جهان است، این جهان کتابی است بزرگ و انسان های بزرگ در این کتاب باید نیکو مطالعه کند، بگوید: پروردگارا! این جهان و این کتاب عظیم را آفریده ای که من در آن مطالعه کنم « رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ» (آل‏ عمران: 191)

بنده مومن خدا آن است که در این جهان بزرگ مطالعه کند، از کی پیدا شده، چه کسانی به این جهان آمده و رفته اند، این قافله بشری ابتدایش کی بوده و حالا وسط قافله است و انتها تا کی خواهد بود و ادامه این قافله تا کی هست.

براین جهان و در این کتاب تکوین مطالعه کند و بسیار مطالعه کند فلذا در روایت وارد است یکی از مطالعات جهان تکوین که روح انسان را زنده می کند و برای انسان عبرت می آورد مطالعه ویرانه هاست.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: یک مقداری بروید آن جا مقابل ویرانه ها بایستید. آی ویرانه ها یک روزی بود که یک عده ای با کمال شوق دیواره های شما را بالا می بردند و تورا داشتند تعمیر می کردند، یک روزی هم آباد بودی و ساکن داشتی، امروز هم ویرانه ای و کسی در تو نیست، کجا رفتند آنها؟ چه شدند آنها؟ پس جهان همین طور است،

هر آبادی به ویرانه خواهد کشید و هر زنده ای بسوی مرگ خواهد رفت، پس ما یک قافله هستیم و همانند قطاری هستیم که از تهران
مسافرین سوار شده و مثلاً به سوی مشهد روانه است این قطار دارد می رود، چه بخوابی رفته ای، چه بنشینی رفته ای، چه دعا بخوانی داری می روی، چه معصیت بکنی داری می روی، در هر حال هستی؛

یک وقت می بینی که می گویند قطار به مقصد رسید و پایین بیایید، حالا در این مدت چه کرده ای خودت می دانی، قطار انسان ها روان است، قطار این جهان دارد می رود، شبانه روز ما را به سوی هدفی دارد می برد، شبانه روز ما را به سوی یک عالمی دیگر دارد سوق می دهد،

چه شما اینجا بنشینی چه مشغول فعالیت بشوی، چه گناه برای خودتان درست کنید، چه ثواب برای خودتان درست کنید، چه در میان این قطار و این سیل مخلوقات که از سرمنزل عدم سر چشمه گرفته و به سوی یک عالم ازلیت روان می شود و ما همانند رود خانه ای که در دریای بیکران می ریزد می رویم و به دریای بیکران عالم ارواح ریخته می شویم،

این حرکت را ما داریم، چه شما در این مسیرتان انسان های والا باشید و سلمان ها و ابوذرها و مقدادها باشید، چه انسانهای پستی باشید اسیر نفس و اسیر هوی و اسیر هوس و سقوط کنید، خودتان می دانید.

اینجاست که قرآن می گوید «اعْمَلُوا ما شِئْتُم»‏ (فصلت: 40) بندگان من حالا هر چه می خواهید عمل کنید راه حق را به شما نشان دادم پیامبران را فرستادم، راه را به شما حق و باطلش را روشن کردم حال هر چه می خواهید امروز روز آزادی است که من
اری ندارم .

که علی (علیه السلام) در جملاتش فرمود: "الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل‏" (أمالي المفيد، المجلس الحادي عشر: 93) امروز عمل است و پرسشی نیست، امروز روز کار است و حسابی در کار نیست و فردا روز حساب است و عملی در کار نیست

ما در میان این صحرای وسیع انسانیت بیکران داریم می رویم تا در این صحنه چه کنیم . پس یکی از جهات اینکه تنبه می دهد روح را درک این مطلب است در مقابل ویرا نه ها و توجه کردن به فنای عالم است و علی (علیه السلام)با اهل قبور سر و کاری در این موضوع دارد،

در روایت وارد است حضرت می رفت به سراغ اهل قبور می ایستاد و آنجا طولانی با آنها صحبت می کرد، مطالعه می کرد، یارانش می گفتند علی جان! چه می گویی با این ها؟ می فرمود: من با اینها انسی دارم. بعد خطاب می کرد به آن اهل قبور و آن ارواحی که از اینجا رفته اند به عالمی دیگر، می گفت: "السلام علیکم یا اهل الدیار "

این دعایی است که شما وقت زیارت اهل قبور می خوانید: "السَّلَامُ عَلَى أَهْلِ الدِّيَارِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ إِنَّا بِكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ لَاحِقُون"‏ (كامل الزيارات: 323) درود برشما ای ساکنان آن عالم ،ای دوستان ما که رفتید"أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ " شما پیشرو قافله ما بودید که جلوتر رفتید و ما بزودی به شما می رسیم.

بعد می فرمود: آی کسانی که رفتید! من از شما برای شما خبری بدهم و شما هم از محلتان به من اطلاعی دهید اما خبری که من می دهم: "الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَت‏" (نهج البلاغة: 492) خانه ها را گرفتند و دیگران ساکن شدند، اما زنهاتان رفتند دوباره ازدواج کردند، اما امو التان را ورثه تقسیم کردند.

این سرنوشت کار بعد از شماست، من به شما اطلاع می دهم، شما چه کردید و شما چه می کنید و شما چه جوابی به ما می دهید؟ بعد می فرماید: به خدا قسم اگر خدا اجازه دهد قهراً خواهند گفت: « أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا» (الأعراف:  44)

علی! آنچه که به ما می گفتند همه راست بوده، علی! آن خبرهایی که به ما می گفتند که پس از اینکه از دریچه مرگ انسان وارد عالم دیگر شود رهین عمل های خود خواهد بود، در گرو کردارهای خود خواهد بود، اگر کردارش خوب بود جایش بهتر و آبرومند تر و اگر کردارش بد جایش بدتر «أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا» آنچه را که خدا وعده می داد ما یافتیم و همه آن وعده ها درست بود. پروردگارا! این جهانی که ما در آن هستیم چه جهان بزرگ امتحانی است، پروردگارا! چقدر مشکل است برای انسان درک انسانیت

خود، پروردگارا! چقدر مشکل است برای انسان حرکت در مسیری که برای آن مسیر ما را آفریدی،

پروردگارا! اگر چنانچه در این عالم فساد به ما کمک نکنی، روح ما را هدایت نکنی، روان ما را هدایت نکنی، افکار ما را هدایت نکنی و توفیقت دنبال ما نباشد ما این راه خطرناک را نمی توانیم برویم، که علی (علیه السلام ) فرمود: در مقابلتان سفرهای طولانی است، انسانها با خبر باشید.

یکی از افرادی که در مسئله شجاعت بسیار قوی بود حضرت ابراهیم خلیل بود. این انسان بت شکن، این جوان که در حال جوانی با پدر مبارزه کرد، و با اقوام مبارزه کرد، و با محیطش مبارزه کرد، با همه مقابل شد و با همه مبارزه کرد، حضرت ابراهیم بود،

"قال یا أب" ای پدر! راه را گم کرده ای، در مقابل غیر خدا خضوع کردن از منطق انسانیت بیرون است، این بتها چیست؟ آی مردم! «لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرين‏» (الأنبياء: 57) به مردم گفت: چرا در مقابل اینها خضوع می کنید؟ می گویند: اینها ما را به الله نزدیک می کند

«هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّه‏» (يونس: 18)گفت: «لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ» من درباره خدایان شما یک فکری خواهم کرد، که همه وقتی رفتند بیرون برای عید شان آنطوری که شنیده اید تبر را برداشت همه خدایان را خرد کرد، می آید در مقابل هر خدا، هر طایفه ای یک خدا داشتند، مقابل خدایان می ایستاد یک لقمه نان می آورد می گفت: بفرما بخورید

وقتی که آنها هیچ نمی گفتند تبر را بر می داشت به کله و به سر و صورتش می زد و خردش می کرد، می گفت: پس تو که چیزی نمی فهمی. همه را خرد کرد و تبر را گذاشت روی دوش آن خدای بزرگ و رفت سراغ کارش،«لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ» این مرد انسانی بزرگ بود، هم بر نفس پیروز بود هم شجاع در مرحله هواهای نفس بود و هم شجاع در مرحله مقابله با دشمن.

دوستان عزیز، سپاهیان محترم، اینجا باید مدرسه تکامل باشد، محل شما باید محل درس انسانیت و کمالات باشد، اگر چنانچه روزی یک درس از معارف اسلامی را فرابگیرید در آخر سال درس هایی فرا گرفته اید، اگر چنانچه روزی یک نقص از نواقص روحی را اینجا تکمیل کنیم یک عالم تکمیل شده ایم و انسان برای تکامل است،

اینک إن شاء الله خداوند جوّی آزاد به شما داده از جوّی بیرون آمدیم که جوّ خفقان ایمان و اسلام بود، خداوند جوّی آزاد به شما عنایت کرده باید بکوشید و عمرتان را در اینجا به هدر ندهید و تکامل پیدا کنید. امید است إن شاء الله خداوند توفیق بدهد از نشریه های شما، اینجا مرکز یک استان است از نشریه های شما باید تمام شهرستان ها و دهات استفاده کنند از کارهای نیک شما باید تمام این اطراف استفاده کنند، از رویه اخلاقی شما باید همه استفاده کنند، از کیفیت روش شما با مردم باید دیگران استفاده کنند،

امیدوارم إن شاء الله مقداری بیش از اینکه هستید تکامل پیدا کنید، قدم بردارید و إن شاء الله امیدواریم که پروردگار توفیق اینکه خودشناسی پیدا کنیم و انجام وظیفه بکنیم به همه ما عنایت بفرماید. در خاتمه عرایضم برای شهادت برادر عزیزمان مرحوم حجة الإسلام و المسلمین سید عبد الکریم هاشمی نژاد که یک مرد فاضلی بود، زبان گویای اسلام بود، خدا رحمتش کند مردی بزرگ بود،

در مجلس خبرگان چقدر روح قوی او و همچنین در نمایندگی مجلس شورای اسلامی چه وجود نافعی بود و پیوسته در راه خدا از زمان طاغوت می کوشید و همیشه مبارز بود، زبانش دشمن شکن بود، زبانش دشمن ها را عاجز کرده بود،

قلمش آن قدر قوی بود که کتاب هایش در همه جا 10 بار و 15 بار چاپ می شد، یک چنین موجودی، این نسل پیغمبر یک چنین فردی را مثل مرحوم آیت الله مدنی با همان طرزها شهیدش کردند .

پروردگارا! به حق محمد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش این توطئه گران لعین را و این دست ها و أیادی مرموز صدام و ریگان را که در مملکت ما هر روز جنایتی بالاتر از جنایت دیگر می کنند به زودی نابودشان بفرما .

خدایا! این ارتشیان و سپاهیان محترم را هم توفیق بده آن قدر دستگاه جاسو سیشان، به اصطلاح دستگاه اطلاعاتی شان، قوی باشد که ریشه این فسادها را به زودی پیدا کنند و ریشه کن کنند.

پروردگارا! به محمد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش این نعمت ها که از ما می گیری به زودی بهتر از این نعمت ها به ما عنایت بفرما.

خدایا تو می دانی این ها تصمیم گرفته اند با از بین بردن این مهره ها و این رده ها و این افراد لایق و فاضلی که پیشرو قافله انسانیت و انقلاب ما هستند انقلاب ما را نابود کنند پروردگارا! به زودی نابودشان بفرما.چ

و السلام علیکم و رحمةالله و برکاته
admin
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

 

روان ِانسان وروح ِانسان چنانچه بارها صحبت شده که موضوع سخنان ما غالبا ًدرشرح حال آن است و علم اخلاق نیز توجهش به بیان حالات روان است و از روح سخن می گوید و روح را معرفی می کند، کمالات او را ذکر می کند، انحطاط و سقوط او را روشن می کند، راه تکامل او را و راه سقوط او را بیان می کند، و گفتیم انسان همان است، انسان همان روح است و حقیقت و ماهیت این موجود همان روح است بدن مرکبی است عاریتی، امروز روح این بدن را دارد و فردا ندارد، امروز این مرکب مربوط به آن است و فردا مرکب دیگری در عالم دیگری پیدا می کند و پس فردا در عالم دیگر مرکب دیگر.

آنچه که ما باید به آن اهمیت بدهیم، همان بُعد باقی و همیشگی و جاودانی ماست، نه این مَرکب موقّت، مگر به عنوان ضرورت در حفظ این مرکب موقت.

این روح انسانی صفات مختلف دارد. یکی از صفتهای برجسته روان ِانسان و روح ِانسان صفتی است که در علم اخلاق به اسم شجاعت نامیده می شود. شجاعت یک صفتی است برای روح، بسیار زیبا؛ شجاعت نیرویی است برای روح و در مقابل این صفت، صفت دیگری به نام جُبن.

شجاعت آن است که انسان در موردی که باید به کاری اقدام کند او را با کمال اهمیت اقدام کند و انجام دهد و جبن عبارت از کوچکی و ترس و زبونی روح است در هنگامی که باید به کارِ لازم اقدام کند، این زبونی سبب می شود که انسان بترسد و اقدام نکند.

یکی از پلیدترین و کثیف ترین صفت انسانی همان زبونی و جُبن ِانسان است، چنانچه یکی از شریف ترین صفات انسان، شجاعت انسان است، شجاعت انسان و قوّت و نیروی روح انسان را علمای اخلاق در دو بعد حساب می کنند:

بعد اول شجاعت در مقابل حوادث و در مقابل انسانهای دیگر، برخی انسانها این شجاعت را دارند، در مقابل حوادث حمله می کنند و نمی ترسد، در مقابل انسان ها و حیوان ها هم حمله می کند و نمی ترسد، از حیوانی نمی ترسد و به او حمله می کند چه بر او پیروز شود یا چه مغلوب شود، اما ترس ندارد و باید حمله کند و حمله می کند این شجاع است، با انسانی طرف حساب است و همرزم و هم جنگ و حریف، نمی ترسد و حمله می کند و حریف را یا از پا در می آورد یا کشته می شود فرق نمی کند؛ این انسان شجاع است [می داند] که باید حمله کرد و حمله می کند، پس این یک قوّتی است در روح، که در این بُعد در مقابل حوادث و حریف ها انسان قدرت دارد و حمله می کند این شجاعت روح است که زبون نیست و عاجز نیست و فراری نیست و همان معناست که اسلام در مقابل دشمنان وقتی که سر بازان را دستور جنگ می دهد.

در آنجا این جبن به قدری بد است و شرع او را حرام کرده است و یکی از گناهان کبیره است به نام « الفرار من الزهق » یعنی از مقابل دشمن فرار کردن، این از گناهان کبیره است. در جنگ ها از مقابل دشمن فرار کردن از گناهان است مگر این که از مقابل او فرار می کند تا جای بهتری را گیر بیاورد و مشغول رزم شود، یا به گروه دیگری متصل شود، تنهاست و به گروه دیگر می خواهد متصل شود و باز ادامه دهد « إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى‏ فِئَة » (الأنفال :  16) قرآن این جوری می گوید، که در این موارد استثناست و الّا گناه کبیره است اظهار زبونی در مقابل دشمن باید برود.

و این جان باید یک دفعه از این قفس بیرون بپرد و این جا ماندگار نیست؛ هر چه بکوشی این مرغ در این قفس همیشگی نیست، هر چه فکر کنی و هر چه خدمت کنی و هر چه این قفس را تعمیر کنی و هر چه این قفس را محکم کنی و با هر غذا و دوایی بخواهی این قفس تن را محکم کنی بالاخره باید یک روزی این مرغ از قفس بپرد و چه نیکوست در صورتی باشد که در حال انجام وظیفه باشد، این شجاعت در مقابل انسانهاست، این یک مرحله و یک بعد از شجاعت انسانی است.

بعد دیگر، شجاعت انسان است در مقابل هواهای نفسانی، شجاعت انسان است در مقابل هوسها، در آنجا بر هوسها پیروز شود. که شاعر می گوید :

ظفر آن نیست که در معرکه غالب گردی

برسر نفس گذشتن ظفر مردان است

این شجاعت دیگری که مهم است غلبه و پیروزی بر دشمن بزرگ هوی است. این دشمن از دشمنهای دیگر قوی تر است. این دشمن از دشمنهای دیگر همیشگی تراست، همیشه این دشمن را ما داریم و باید با او بجنگیم، در هر کاری با هوسها باید جنگید.

و لذا این جمله کوتاه از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) روشنگر این بُعد شجاعت است می فرماید: "أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ" (الأربعون حديثا، الحديث الرابع و العشرون‏: 55) شجاعترین انسان ها و مردها مردی است که بر هوای نفس غالب بشود، آن بالاتر و برتر است از اینکه بر دشمن پیروز شود؛

یکی از مصادیق این شجاعان که در دو مرحله و در دو بُعد شجاعت داشته است، چنانچه بعضی از بندگان خدا چنین اند در مقابله با دشمن شجاع است و دشمن را از پا در می آورد و در مرحله مقابله با نفس شجاع است و نفس را بر زمین می زند و پیروز می شود و این است کامل و ما همه باید این جوری باشیم.

کمال ما، در این است که در هر دو معرکه پیروز شویم، نه در یک معرکه پیروز و در معرکه دیگر شکست بخوریم. انسان باید آنقدر روحش را تقویت و تربیت کند، این کودک ِروح را باید در دبستان انسانیت و دبیرستان آدمیت تربیت کند و آن چنان نیرو بدهد که در برابر دشمن حریف بر او پیروز شود.

در صحنه های جنگ بر دشمن خارجی پیروز شود و در برابر نفس أمّاره در آن جبهه دیگر معنوی و روحی در آنجا هم پیروز بشود و بزرگان ما، امامان ما، علی (علیه السلام ) و فرزندان او و بزرگان از کسانی که در مکتب اسلام تربیت شده بودند چنین بودند و ما هم باید چنین باشیم و ما در خودمان باید مطالعه کنیم که چنین هستیم یا نیستیم.

انسان اگر خودش را آزمایش نکرده باشد انسان ناقص است، انسان اگر خود شناس نباشد انسان جاهل است، انسان اگر خودش را در آینه روحش نبیند انسان بی محتواست.

انسان کامل انسانی است که در هر مرحله و جبهه قوی باشد و شجاع باشد، چنان چه بعضی از انسان ها هم آن قدر ساقط است نه با دشمن در معرکه جنگ می تواند بجنگند و پیروز بشود و ترسو است و زبون است و فراری است و نه با هواهای نفسانی می تواند بجنگند، اسیر نفس و اسیر هواست این مجسمة الانسان است،

این یک انسان قالبی است، این انسانک است، این آدمک است، این انسان نیست، و شاید ما هم گاهی چنین باشیم و بر ماست که باید در خود مطالعه کنیم .

علی (علیه السلام) می فرماید: "أ تزعم انك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر" (درخشان پرتوى از اصول كافى، ج ‏3: 209)   ای انسان خیال نکن موجود کوچکی هستی، این جهان در تو، در میان محتوای تو موجود است، تو یک جهانی، تو یک عالمی.

تو همه موجودات را آینه ای، باید در خودت مطالعه کنی و بفهمی، حداقل ابعاد روحی خود را به نحو فهرست مطالعه کنی، انسان بُعد شجاعت دارد، بُعد جبن دارد، بُعد سخاوت دارد، بُعد بخل دارد، بُعد کبر دارد، بُعد تواضع دارد، بُعد حسد دارد، بُعد خیرخواهی دارد، ابعاد مختلف دارد و انسان باید در ابعاد خودش بنگرد، انسان باید در خویش مطالعه کند.

بنابراین یکی از ابعاد انسانی بُعد شجاعت است و پیروزی در برابر دشمن و نترسی و حمله و عظمت روح در مقابل دشمن و پیروزی در مقابل هواهای نفسانی، که علی (علیه السلام ) فرمود: " أَشْجَعُ النَّاسِ" در میان شجاع های جهان شجاعی است که بر نفس پیروز شود .

در یک روایتی می خواندم که پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) با یک عده از یارانش تشریف می بردند، دیدند یک انسانی یک سنگ بزرگی که همه آدم ها نمی توانند بردارند به دست گرفته و حمله می کند به طرف شخصی، حضرت فرمود: قضیه چیست چرا این چنین می کنید، سنگ به این گندگی؟

گفتند: یا رسول الله! این پهلوان است و سنگی هم که می خواهد بزند سنگ به آن گندگی برداشته؛ فرمود چه شده مگر؟ گفت یکی به او بد گفته توهین کرده این هم سنگ به این گندگی را برداشته و حمله می کند.

فرمود: اگر این پهلوان بود می توانست حرف او را تحمل کند، پهلوانی به این نیست که انسان سنگ سنگینی را، چیز سنگینی را بردارد؛ این پهلوانی کوچک است، این در معرکه کوچک است، پهلوانی به این است که انسان حق شخصی اش ضایع شود و حرفی نزند،

نسبت به شخصیتش توهین شود نه به هدفش، نه به نوعش، نه به اجتماعش، تحمل کند پس معلوم می شود این هیچ شجاعت ندارد که با گفتن یک حرف سنگ گنده ای برمی دارد حمله می کند.

پس عمده شجاعت روح در مقابل هواهای نفسانی است؛ ما علی بن ابیطالب (علیه السلام) را شجاع ترین مرد در جهان می دانیم و همین طور هم هست که در روایت دارد که پس از مقام نبوت مردی به شجاعت این مرد بزرگ نبوده، اما ما شجاعت علی (علیه السلام) و عظمت روح او را فقط در این نمی سنجیم که اشخاص عوام و توده های اجتماع خیال می کنند،

که در کشتن مرهب خیبری نترسید و آن مرد پهلوان را کشت و در مقابل عمرو بن عبدود حمله کرد آن پهلوان نامی عصر را بر زمین زد، آن یک شجاعتی است البته، باید قابل تقدیر و تشکر باشد، ما شجاعت علی (علیه السلام ) را در این می فهمیم که با آن عظمت و با آن قدرت، در صورتی که دید اگر چنانچه نخواهد حقش تضییع شده و حقش را بگیرد به هدفش ضرر می خورد،

اگر چنان چه بعد از پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) باز شمشیر بکشد و منصبی که خدا به او داده است آن منصب را دنبال کند و بگیرد و آن مقامی را که خدا به او عنایت کرده است آن مقام را دنبال کند، هدفش از بین می رود، هدف اسلام است، هدف قرآن است، اختلافی در داخل کشورش پیدا می شود و زحمات پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) هدر می رود و خونهایی که در راه اعتلای اسلام ریخته شده همه هدر می رود،

آن چنان بر خود غالب شد و نشست و حرف نزد تا هدفش محفوظ بماند، این حکومت علی لیه السلام)، این صبر علی (علیه السلام) از آن حمله هایی که در جنگ می کرده است به مراتب بالاتر است. شجاعت، این شجاعت است و عظمت روح، این عظمت روح است که در این مرحله حضرت انجام می دهد، بنابراین مهمترین شجاعت، این شجاعت است.

پس انسان دارای یک صفتی است به نام شجاعت و این دارای دو بُعد است بُعد کوچک دارد و بُعد بزرگ و هر دو پسندیده است و خدا هر دو را دوست دارد.

روایتی از پیامبر بزرگ نقل شده که فرمود: "إِنَّ اللَّه ‏.... يُحِبُّ الشَّجَاعَةَ وَ لَوْ عَلَى قَتْلِ حَيَّة" (بحار الأنوار، ج ‏61: 269) خداوند شجاعت را دوست دارد و لو این که ماری دیده به او حمله کرده و او را کشته، از این هم خدا خوشش می آید که اقلاً این حد شجاعت روح دارد.

یکی از کسانی که این صفت در او خوب بروز کرده است یگانه شاگرد مکتب علی بن ابیطالب (علیه السلام) جناب مالک اشتر بود، این مرد بزرگ از شجاعان زمان بود، چنانچه علی (علیه السلام) می فرماید: مالک نسبت به من همان بود که من نسبت به پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم،

این مرد بزرگ وقتی که به شهادت می رسد و معاویه ملعون به واسطه زهر او را شهید می کند، معاویه در شام می نشیند و به اصحابش می گوید: علی (علیه السلام) دو دست داشت یک دستش را در صفین از دست داد و آن عمارش بود و دست دیگر را هم حال از دست داده است و آن مالک اشتر است.

علی (علیه السلام) درباره مالک جملاتی فرمود که حکایت از عظمت این مرد می کند می فرماید: و ما المالک؟ مردم می دانید مالک که بود؟ اگر مالک کوه بود کوهی استوار و محکم و مرتفع و بزرگ بود، و اگر مالک سنگ بود سنگی بود بسیار سخت و محکم و خدای رحمت کند مالک را که با کمال روح از دنیا رفت و شهید شد.

بنابراین انسان باید هر روز به خویشتن رسیدگی کند، به حال خودش رسیدگی کند. بنا براین انسان باید درباره خود و کتاب خود درست مطالعه کند و راجع به خود فکر کند و علم اخلاق برای این است، علم اخلاق را علما تدوین کرده اند که انسان روان شناسی خویش را حد اقل داشته باشد.

دنیای امروز علم روان شناسی دارد در روح انسان فکر کرده اند و دقت کرده اند اما نظر آنها این است که حقیقت روح را پیدا کنند و افعال و اوصاف روح را به دست بیاورند بدون این که در این فکر باشند که این روح باید به مرحله کمال برسد راه رسیدن به مرحله کمال را بیاموزد.

این روان شناسی علم جدید است اما علم اخلاق را که علمای اسلام به نام روانشناسی تدوین کرده اند اینها می خواهند برای انسان ها کمالاتش را یاد بدهند، صفات حسنه او را به او یاد بدهد، صفات رذیله اش را یاد بدهند و بعد به او بگویند که بر توست که صفات حسنه را تحصیل کنی، صفتهای نیکوی خودت را پیدا کنی و تحصیل کنی .

دوستان عزیز! من چند بار این جمله را به دوستان متذکر شده ام و گفته ام همانند این که بر ما خواندن کتاب های درسی، خواندن و مطالعه کردن کتاب های دیگر لازم است، چند کتاب هم به ما توصیه شده که با کمال دقت مطالعه کنیم و علما اسم آنها را ذکر می کنند، می گویند یکی از کتاب ها، کتاب «تکوین » است.

کتاب تکوین، همه این جهان است، این جهان کتابی است بزرگ و انسان های بزرگ در این کتاب باید نیکو مطالعه کند، بگوید: پروردگارا! این جهان و این کتاب عظیم را آفریده ای که من در آن مطالعه کنم « رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ» (آل‏ عمران: 191)

بنده مومن خدا آن است که در این جهان بزرگ مطالعه کند، از کی پیدا شده، چه کسانی به این جهان آمده و رفته اند، این قافله بشری ابتدایش کی بوده و حالا وسط قافله است و انتها تا کی خواهد بود و ادامه این قافله تا کی هست.

براین جهان و در این کتاب تکوین مطالعه کند و بسیار مطالعه کند فلذا در روایت وارد است یکی از مطالعات جهان تکوین که روح انسان را زنده می کند و برای انسان عبرت می آورد مطالعه ویرانه هاست.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: یک مقداری بروید آن جا مقابل ویرانه ها بایستید. آی ویرانه ها یک روزی بود که یک عده ای با کمال شوق دیواره های شما را بالا می بردند و تورا داشتند تعمیر می کردند، یک روزی هم آباد بودی و ساکن داشتی، امروز هم ویرانه ای و کسی در تو نیست، کجا رفتند آنها؟ چه شدند آنها؟ پس جهان همین طور است،

هر آبادی به ویرانه خواهد کشید و هر زنده ای بسوی مرگ خواهد رفت، پس ما یک قافله هستیم و همانند قطاری هستیم که از تهران
مسافرین سوار شده و مثلاً به سوی مشهد روانه است این قطار دارد می رود، چه بخوابی رفته ای، چه بنشینی رفته ای، چه دعا بخوانی داری می روی، چه معصیت بکنی داری می روی، در هر حال هستی؛

یک وقت می بینی که می گویند قطار به مقصد رسید و پایین بیایید، حالا در این مدت چه کرده ای خودت می دانی، قطار انسان ها روان است، قطار این جهان دارد می رود، شبانه روز ما را به سوی هدفی دارد می برد، شبانه روز ما را به سوی یک عالمی دیگر دارد سوق می دهد،

چه شما اینجا بنشینی چه مشغول فعالیت بشوی، چه گناه برای خودتان درست کنید، چه ثواب برای خودتان درست کنید، چه در میان این قطار و این سیل مخلوقات که از سرمنزل عدم سر چشمه گرفته و به سوی یک عالم ازلیت روان می شود و ما همانند رود خانه ای که در دریای بیکران می ریزد می رویم و به دریای بیکران عالم ارواح ریخته می شویم،

این حرکت را ما داریم، چه شما در این مسیرتان انسان های والا باشید و سلمان ها و ابوذرها و مقدادها باشید، چه انسانهای پستی باشید اسیر نفس و اسیر هوی و اسیر هوس و سقوط کنید، خودتان می دانید.

اینجاست که قرآن می گوید «اعْمَلُوا ما شِئْتُم»‏ (فصلت: 40) بندگان من حالا هر چه می خواهید عمل کنید راه حق را به شما نشان دادم پیامبران را فرستادم، راه را به شما حق و باطلش را روشن کردم حال هر چه می خواهید امروز روز آزادی است که من
اری ندارم .

که علی (علیه السلام) در جملاتش فرمود: "الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل‏" (أمالي المفيد، المجلس الحادي عشر: 93) امروز عمل است و پرسشی نیست، امروز روز کار است و حسابی در کار نیست و فردا روز حساب است و عملی در کار نیست

ما در میان این صحرای وسیع انسانیت بیکران داریم می رویم تا در این صحنه چه کنیم . پس یکی از جهات اینکه تنبه می دهد روح را درک این مطلب است در مقابل ویرا نه ها و توجه کردن به فنای عالم است و علی (علیه السلام)با اهل قبور سر و کاری در این موضوع دارد،

در روایت وارد است حضرت می رفت به سراغ اهل قبور می ایستاد و آنجا طولانی با آنها صحبت می کرد، مطالعه می کرد، یارانش می گفتند علی جان! چه می گویی با این ها؟ می فرمود: من با اینها انسی دارم. بعد خطاب می کرد به آن اهل قبور و آن ارواحی که از اینجا رفته اند به عالمی دیگر، می گفت: "السلام علیکم یا اهل الدیار "

این دعایی است که شما وقت زیارت اهل قبور می خوانید: "السَّلَامُ عَلَى أَهْلِ الدِّيَارِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ إِنَّا بِكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ لَاحِقُون"‏ (كامل الزيارات: 323) درود برشما ای ساکنان آن عالم ،ای دوستان ما که رفتید"أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ " شما پیشرو قافله ما بودید که جلوتر رفتید و ما بزودی به شما می رسیم.

بعد می فرمود: آی کسانی که رفتید! من از شما برای شما خبری بدهم و شما هم از محلتان به من اطلاعی دهید اما خبری که من می دهم: "الدُّورُ فَقَدْ سُكِنَتْ وَ أَمَّا الْأَزْوَاجُ فَقَدْ نُكِحَتْ وَ أَمَّا الْأَمْوَالُ فَقَدْ قُسِمَت‏" (نهج البلاغة: 492) خانه ها را گرفتند و دیگران ساکن شدند، اما زنهاتان رفتند دوباره ازدواج کردند، اما امو التان را ورثه تقسیم کردند.

این سرنوشت کار بعد از شماست، من به شما اطلاع می دهم، شما چه کردید و شما چه می کنید و شما چه جوابی به ما می دهید؟ بعد می فرماید: به خدا قسم اگر خدا اجازه دهد قهراً خواهند گفت: « أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا» (الأعراف:  44)

علی! آنچه که به ما می گفتند همه راست بوده، علی! آن خبرهایی که به ما می گفتند که پس از اینکه از دریچه مرگ انسان وارد عالم دیگر شود رهین عمل های خود خواهد بود، در گرو کردارهای خود خواهد بود، اگر کردارش خوب بود جایش بهتر و آبرومند تر و اگر کردارش بد جایش بدتر «أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا» آنچه را که خدا وعده می داد ما یافتیم و همه آن وعده ها درست بود. پروردگارا! این جهانی که ما در آن هستیم چه جهان بزرگ امتحانی است، پروردگارا! چقدر مشکل است برای انسان درک انسانیت

خود، پروردگارا! چقدر مشکل است برای انسان حرکت در مسیری که برای آن مسیر ما را آفریدی،

پروردگارا! اگر چنانچه در این عالم فساد به ما کمک نکنی، روح ما را هدایت نکنی، روان ما را هدایت نکنی، افکار ما را هدایت نکنی و توفیقت دنبال ما نباشد ما این راه خطرناک را نمی توانیم برویم، که علی (علیه السلام ) فرمود: در مقابلتان سفرهای طولانی است، انسانها با خبر باشید.

یکی از افرادی که در مسئله شجاعت بسیار قوی بود حضرت ابراهیم خلیل بود. این انسان بت شکن، این جوان که در حال جوانی با پدر مبارزه کرد، و با اقوام مبارزه کرد، و با محیطش مبارزه کرد، با همه مقابل شد و با همه مبارزه کرد، حضرت ابراهیم بود،

"قال یا أب" ای پدر! راه را گم کرده ای، در مقابل غیر خدا خضوع کردن از منطق انسانیت بیرون است، این بتها چیست؟ آی مردم! «لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرين‏» (الأنبياء: 57) به مردم گفت: چرا در مقابل اینها خضوع می کنید؟ می گویند: اینها ما را به الله نزدیک می کند

«هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّه‏» (يونس: 18)گفت: «لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ» من درباره خدایان شما یک فکری خواهم کرد، که همه وقتی رفتند بیرون برای عید شان آنطوری که شنیده اید تبر را برداشت همه خدایان را خرد کرد، می آید در مقابل هر خدا، هر طایفه ای یک خدا داشتند، مقابل خدایان می ایستاد یک لقمه نان می آورد می گفت: بفرما بخورید

وقتی که آنها هیچ نمی گفتند تبر را بر می داشت به کله و به سر و صورتش می زد و خردش می کرد، می گفت: پس تو که چیزی نمی فهمی. همه را خرد کرد و تبر را گذاشت روی دوش آن خدای بزرگ و رفت سراغ کارش،«لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ» این مرد انسانی بزرگ بود، هم بر نفس پیروز بود هم شجاع در مرحله هواهای نفس بود و هم شجاع در مرحله مقابله با دشمن.

دوستان عزیز، سپاهیان محترم، اینجا باید مدرسه تکامل باشد، محل شما باید محل درس انسانیت و کمالات باشد، اگر چنانچه روزی یک درس از معارف اسلامی را فرابگیرید در آخر سال درس هایی فرا گرفته اید، اگر چنانچه روزی یک نقص از نواقص روحی را اینجا تکمیل کنیم یک عالم تکمیل شده ایم و انسان برای تکامل است،

اینک إن شاء الله خداوند جوّی آزاد به شما داده از جوّی بیرون آمدیم که جوّ خفقان ایمان و اسلام بود، خداوند جوّی آزاد به شما عنایت کرده باید بکوشید و عمرتان را در اینجا به هدر ندهید و تکامل پیدا کنید. امید است إن شاء الله خداوند توفیق بدهد از نشریه های شما، اینجا مرکز یک استان است از نشریه های شما باید تمام شهرستان ها و دهات استفاده کنند از کارهای نیک شما باید تمام این اطراف استفاده کنند، از رویه اخلاقی شما باید همه استفاده کنند، از کیفیت روش شما با مردم باید دیگران استفاده کنند،

امیدوارم إن شاء الله مقداری بیش از اینکه هستید تکامل پیدا کنید، قدم بردارید و إن شاء الله امیدواریم که پروردگار توفیق اینکه خودشناسی پیدا کنیم و انجام وظیفه بکنیم به همه ما عنایت بفرماید. در خاتمه عرایضم برای شهادت برادر عزیزمان مرحوم حجة الإسلام و المسلمین سید عبد الکریم هاشمی نژاد که یک مرد فاضلی بود، زبان گویای اسلام بود، خدا رحمتش کند مردی بزرگ بود،

در مجلس خبرگان چقدر روح قوی او و همچنین در نمایندگی مجلس شورای اسلامی چه وجود نافعی بود و پیوسته در راه خدا از زمان طاغوت می کوشید و همیشه مبارز بود، زبانش دشمن شکن بود، زبانش دشمن ها را عاجز کرده بود،

قلمش آن قدر قوی بود که کتاب هایش در همه جا 10 بار و 15 بار چاپ می شد، یک چنین موجودی، این نسل پیغمبر یک چنین فردی را مثل مرحوم آیت الله مدنی با همان طرزها شهیدش کردند .

پروردگارا! به حق محمد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش این توطئه گران لعین را و این دست ها و أیادی مرموز صدام و ریگان را که در مملکت ما هر روز جنایتی بالاتر از جنایت دیگر می کنند به زودی نابودشان بفرما .

خدایا! این ارتشیان و سپاهیان محترم را هم توفیق بده آن قدر دستگاه جاسو سیشان، به اصطلاح دستگاه اطلاعاتی شان، قوی باشد که ریشه این فسادها را به زودی پیدا کنند و ریشه کن کنند.

پروردگارا! به محمد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش این نعمت ها که از ما می گیری به زودی بهتر از این نعمت ها به ما عنایت بفرما.

خدایا تو می دانی این ها تصمیم گرفته اند با از بین بردن این مهره ها و این رده ها و این افراد لایق و فاضلی که پیشرو قافله انسانیت و انقلاب ما هستند انقلاب ما را نابود کنند پروردگارا! به زودی نابودشان بفرما.چ

و السلام علیکم و رحمةالله و برکاته
Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran


Post a comment Related content

Send

Ayətullah Əmirinin Əsərlərini Qoruma Mərkəzinin Darrelarşad Mədəniyyət və Tədqiqat İnstitutunun İnformasiya Mərkəzi

SiteMap