نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف می‌کند.

 حضور قلب از دیدگاه عالم محقق سید بن طاووس (ره)

اگر تو در همه مراحل زندگی و در تمام حرکات و سکنات خود به خداوند (جلّ جلاله) توجه پیدا کنی و به معنای فرمایش او که فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» (جن و انسان را نیافریدم، مگر این که مرا بپرستند؛ ذاریات: 56) معرفت و آگاهی داشته باشی، همواره خود را برای اطاعت اوامر خدا آماده می کنی.

و در نتیجه دستور خدا به نماز و حضور در پیشگاهش را امتثال نموده و برای این که او ذاتاً مستحق عبادت است، پرستش می کنی.

اما به عکس، اگر در حرکات و سکنات خود همواره از یاد پروردگارت غافل باشی و دائماً خود را غرق در فکر دنیا و هوای نفس خویش نمایی، ناگزیر هنگام حضور در نماز، نیازمند آن هستی که با رنج و تعب، با رشته عقلِ خویش، دل از خدا گریخته ات را حاضر ساخته و به ایستادن در پیشگاه مولایت وادار نمایی و به یادش آوری که:

خدا تو را دعوت به ملاقات نموده و همواره در محضر او هستی و تو را می بیند؛ و نیز با عقل و قلب خود قصد کنی که می خواهی خداوند را از آن جهت که شایسته عبادت است، پرستش کنی و مانند عابدان حقیقی، در محضر مناجات با او حاضر شوی و عبادت خداوند (جلّ جلاله) را به جا آوری.

و شایسته است هنگامی که "الله اکبر" می گویی و مشغول سخن گفتن با خدا می شوی، در فکر فهمِ معنای این سخن باشی و بدانی که مشغول عبادت هستی؛ نه صِرف تلفّظ با حال غفلت و بر طبق عادت و نیز باید در گفتن آن صادق باشی.

معنای این سخنم که گفتم: "باید تکبیر گفتن تو عبادت خداوند باشد" یعنی اینکه خداوند (جلّ جلاله) در دل و در نزد عقلت به اندازه ای که خدا از شناخت ذات و صفات کاملش به تو عنایت فرموده بزرگ و عظیم باشد، و در نتیجه مقصودت از این اعتقادی که به عظمت خداوند داری و مرادت از "الله اکبر" گفتن، تنها عبادت او باشد، از آن لحاظ که او زیبنده و سزاوار عبادت است.

و اما این که گفتم: "الله اکبر گفتن تو راست باشد" مقصودم آن است که کردارت با گفتارت موافق باشد، به گونه ای که وقتی الله اکبر می گویی، باطنت با ظاهرت سازگار باشد؛ یعنی چیزی بزرگتر از خداوند (جلّ جلاله) در قلب و عقل و نفس و نیت تو وجود نداشته، و هیچ چیز نزد تو عزیزتر از او نبوده و هیچ چیز در آن حال تو را مشغول نسازد و آن را با حضور قلب ادا کنی.

چنان که خداوند (جلّ جلاله) با بیان صریح قرآن مبین در تهدید کسانی که دیگری را بر او مقدم می دارند، می فرماید:  «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ»

(بگو: اگر پدران و پسران و برادران و همسران و بستگان و تبارتان و اموالی که به دست آورده اید و تجارتی که بیم کساد و بی رواجی آن را دارید و مسکن هایی که می پسندید، در نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا دوست داشتنی تر است، پس منتظر بمانید تا خداوند امر خویش را بیاورد و خداوند گروه گناهکار و فاسق را هدایت نمی نماید؛ توبه: 24)

بنابراین می توان گفت: هرگاه دیدی عقل و قلب و نفس تو محبّت غیر خدا را بر خداوند (جلّ جلاله) برگزیده و مقدم می دارد، بدان که تو نیز مورد تهدید خداوند عالمیان واقع شده ای و شاید از کسانی باشی که خداوند (جلّ جلاله) بر آنان خشم و غضب نموده و به خاطر همین گناهت تو را هدایت ننموده و از " فاسقین " شمرده است.

اکنون می گویم: در روایات نیز مانند این مطلب با توضیح بیشتر از آنچه که در قرآن وجود دارد، آمده است. چنان که حسین بن سیف می گوید: شنیدم که امام صادق (علیه السلام) می فرمود: (هیچ کس ایمانش به خداوند خالص و ناب نمی گردد، تا اینکه خداوند در نزد او محبوب تر از خویشتن و پدر و مادر و فرزندان و فامیل و از همه مردم باشد).

این ایمان حقیقی برای کسی حاصل نمی شود، مگر این که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را بر همه چیز خود مقدم بدارد. از این رو روایت شده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

(هیچ بنده ای ایمان نمی آورد مگر این که من در نزد وی محبوب تر از خود او باشم و اهل بیتم نیز در نزد او محبوب تر از خانواده و فامیلش باشند و فرزندانم محبوب تر از فرزندانش باشند و وجود من نیز در نظر او محبوب تر از وجود خود او باشد).

بنابراین وقتی که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ایمان را با مقدم داشتن دیگری بر خود صحیح و درست نداند، چگونه با مقدم داشتن و ترجیح دیگری بر خدای (جلّ جلاله)، ایمان حاصل خواهد شد.

درک عظمت خدا، سبب حضور قلب

روایت شده که  امام صادق (علیه السلام) فرمود: (وقتی که حضرت علی (علیه السلام) برای اقامه نماز می ایستاد و می فرمود: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السّموات و الأرض» رنگ چهره مبارکش دگرگون می شد به طوری که کاملاً از چهره او نمایان بود؛ ادب حضور، ص 193)

و نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: هنگامی که وقت نماز می رسید بدن علی بن الحسین (علیه السلام) به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد و مانند شاخه خشک درخت خرما می لرزید.

و درباره آن بزرگوار [امام زین العابدین (علیه السلام) ] نیز مانند آنچه در مورد مولایمان حضرت علی (علیه السلام) نقل نمودیم، روایت شده است. این دو بزرگوار هنگامی که شروع به خواندن نماز می کردند، رنگشان زرد گردیده و خوف از خداوند جل جلاله بر آنان نمایان می شد، زیرا آنها به عظمت و هیبت پادشاهی که در پیشگاهش می ایستادند، آگاهی و معرفت کامل داشتند.

ما در جای دیگر مطالبی پیرامون خوف پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت معصوم (علیهم السلام) او در نماز خواهیم آورد. و تو خود نیز یقیناً می دانی که هرگز در این مورد پیرو و تابع آنان نبوده و مانند آنان خداوند (عزّ و جلّ) را عبادت نخواهی کرد.

اکنون می گویم: بر ما همگی واجب است به خاطر هیبت و احترامی که خداوند (جلّ جلاله) ذاتاً مستحق آن است همواره از او بیم و هراس داشته باشیم، ولی غفلت، ما را به جایی رسانده که از او بیم نداریم و حتّی از خوف و هراس معصومین (علیهم السلام) که باید در عبادات الهی به آنان اقتدا کنیم، پیروی نکرده و از خدا نمی هراسیم

و همچنین به خاطر مخالفت های پی در پی مان با خواسته های او و کوچک شمردن امر و نهی و حبّ و قرب و مناجات با خدا از او بیم نداشته و در نماز حضور قلب نداریم و البته این به سبب جهل و نادانی ما نسبت به مقام معبود می باشد که به جهل منکران و کافران نزدیک است.

بنابراین، وقتی بنده هنگام شروع نماز می گوید: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السّموات و الأرض» (تمام توجه خود را به سوی خداوندی نمودم که آسمان ها و زمین را پدید آورد؛ انعام: 79)، شایسته است بداند در پیشگاه حضرت حق است

و البته منظور از گفتن «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ ...» این نیست که یعنی تنها صورتم را به خاطر خداوندی که آسمان ها و زمین را پدید آورد، رو به قبله نمودم، بلکه مقصود این است که صورت قلب و عقل خویش را از منحرف شدن و توجه غیر او (جلّ جلاله) از تمام خواسته ها و مکروهات به سوی خداوند نمودم.

به بعضی از عارفان گفته شد: چه نیکو بر نمازها توجه و اقبال داری. فرمود: اگرچه صورتم متوجه قبله است، ولی صورت قلبم از توجه به خداوند بسیار منحرف می شود.

پس وقتی قلب به کلّی اقبال و توجه به خداوند (جلّ و جلاله) داشته باشد، اعضا و جوارح نیز برای چیزی که آفریده شده اند - یعنی عبادت و پرستش حضرت حقّ - بر خداوند (جلّ جلاله) توجه و اقبال می کنند،

زیرا رابطه اعضای بدن با قلب، مانند فرمانروا و فرمانبر است و اگر نمازگزار با این حالت وارد نماز شود، مانند روی آورندگان به خدا، در نماز حاضر خواهد شد و تا هنگام پایان نماز بر حالت حضور قلب استمرار داشته، به آرزوی خویش - که خواندن نماز حقیقی است - رسیده و کامیاب خواهد شد.

و اگر در حالی که مولای خویش را مشاهده می کند، توجه از او برداشته و روی برگرداند، حالش بسان حال لغزش کنندگانی خواهد بود که هنگام گام برداشتن در مسیر، گاهی افتاده و گاهی می ایستند و چه بسا این لغزشش، سبب می شود که حضور قلب و روی آوردن به پروردگار و خشنودی او از دستش برود.

و اگر از ابتدای نماز از هیبت حضور در پیشگاه خداوند متعال و رعایت حرمت نماز، غفلت داشته باشد و یا خود را به غفلت بزند، در این گفتارش که می گوید:

«با تمام وجودم به خداوندی که آسمان ها و زمین را پدید آورد، روی نمودم» دروغگو بوده و نمازش را با دروغ و بهتان آغاز نموده است و حال کسی که اول نمازش تصریح به دروغ و باطل و دشمنی باشد، چگونه خواهد بود؟ آیا مستحق ذلّت و خواری نخواهد بود؟

و اگر نمازگزار در حال قیام برای انجام نماز مانند کسی است که نماز را بر خود سنگین می داند، لازم است به قرآن  مراجعه کند (اشاره است به آیه «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُون» (در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بفهمید چه می گویید؛ نساء، آیه 43) و حال کسانی را که با حالت کسالت و اکراه و تنبلی به نماز می ایستند بنگرد و با خود بیاندیشد که اگر پیش از حضور در این نماز، شخص مورد احترام و علاقه اش به نزدش می آمد، چگونه برای احترام او به پا می خاست و بدون احساس تنبلی و سنگینی به او توجه و اقبال می نمود. پس در این صورت باید بداند که خداوند (جلّ جلاله) محققاً در نزد او از بنده ای از بندگانش پست تر است و چه خطر و زیان هولناکی از این بدتر!

حضور قلب در اذکار نماز

اکنون می پردازیم به ذکر رعایت ادب بنده در اذکار و دعاهای نماز، مثلاً هنگام گفتن «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» (الفاتحة: 6) و یا در هر جایی از نماز که از خداوند حاجتی خواسته شده باید با قلب سلیم و دل پاک و با حضور قلب دعا نماید.

مبادا هنگام مخاطب قرار دادن مولی و پروردگار خویش از تهذیب نفس و دل خود غفلت کنی، زیرا اگر در حال خواستن از خداوند (جلّ جلاله) دلت از او غافل باشد یا به سبب بی احترامی و کوچک شمردم جلالت و بزرگی آن مقام، به فکر دیگری مشغول گردی،

مانند آن خواهد بود که هنگام مورد خطاب قرار دادن پادشاهی از پادشاهان دنیا برای برآورده ساختن حاجتی، پشت به او نمایی.

آیا نمی دانی که اگر در حال سخن گفتن با پادشاهان، پشت به آن ها بکنی یا به جای توجه و اقبال به آنان، از آن ها غافل باشی و به آن ها اهانت کنی، مستحق آن خواهی بود که تو را از حضورشان برانند و از مهر و محبتشان محروم گردانند؟

و چه بسا که اگر تو را به سبب این بی احترامی و اهانت، به زندان بیاندازند و شکنجه و آزار بسیارت دهند، باز باورت این خواهد بود که گناه شکنجه هایی که می کشی، از توست و خویشتن را مستحق مؤاخذه بر بی توجهی و کوتاهی که از تو واقع شده می بینی.

بنابراین نکند که احترام مالک دنیا و آخرت در نزد تو از حرمت پادشاهانی که در این دنیای حقیر و فانی یکی از بندگان اویند، کمتر باشد و اگر اجابت دعاهایت به علت غفلت هایی که ذکر نمودیم، به تأخیر افتاد گناه از توست و خداوند (جلّ جلاله) به تو نیکی فرموده که عقوبت آن گناهان را عفو نموده است.

و مبادا که به قلبت خطور کند یا با زبان بگویی، همچنان که برخی از غافلانی که حقیقت ایمان و دین در دلشان وارد نشده طبلکارانه می گویند: ما دعا کرده ایم و استجابت آن را به صورتی که در قرآن ذکر شده ندیده ایم.

گویی به پندار آنان خداوند (جلّ جلاله) در استجابت دعا خلف وعده نموده و این در نزد اهل ایمان بسان کفر است، زیرا اگر آن ها به خداوند (جلّ جلاله) شناخت یقینی داشتند، اقدام بر این جسارت نمی کردند که در محضرش بگویند که تو به ما وعده دادی که دعایمان را اجابت نمایی، ولی در اجابت آن خلف وعده نمودی.

بلکه این سخنان به خاطر آن است که یا هنگام دعا نمودن معرفت و شناخت ندارند و یا هنگام ایستادن در محضر خداوند (جلّ جلاله) به یادشان نبوده که در محضر مالک دنیا و آخرت قرار دارند و شایسته است که خداوند (جلّ جلاله) از دعاهای اینان و استجابت آن ها روی برگرداند و همین ایشان را بس که مؤاخذه آنان را بر غفلت ها و نادانی هایشان عفو فرموده است.

روایت شده که: به مولایمان امام صادق (صلوات الله علیه) عرض شد: چه شده ما را که دعا می کنیم ولی دعایمان مستجاب نمی گردد؟ حضرت فرمود: شما کسی را می خوانید که نمی شناسید و نسبت به مقام والای او جاهلید.

بدان که نمازگزار باید هنگام تکلم با مولایش که همواره ناظر اوست، مقام والای او و حضور در محضرش را به یاد آورده و سخن گفتن با او را برای خود مایه شرافت دانسته و از آن احساس لذت کند

و لذا باید در برابر عظمت او مؤدّب باشد و آنگاه اذکار نماز را که کلام مقدّس خداوند است، به نیابت از او تلاوت نماید و نیز توجه داشته باشد به این که خداوند (جلّ جلاله) به او روی آورده و توجه نموده و کلام پاکش را از زبان او می شنود.

بنابراین مبادا در هنگام قرائت اقوال نماز، مقام و ارزش پروردگارت در نزد تو کمتر از یکی از نویسندگان باشد که در هنگام خواندن کتابشان حضور قلب داری، زیرا اگر خداوند (جلّ جلاله) را پست تر از این حال قرار دهی به گمراهی و استحقاق عقوبت نزدیک تر خواهی بود.

در این باره باید به کسی که ادعا می کنی که پیرو او هستی و به انوارش هدایت یافته و از راه و روشش الگو می گیری اقتدا کنی.

روایت شده که: مولایمان امام جعفر صادق (علیه السلام) در حال قرائت در نماز، حالت بی هوشی به او دست داد و وقتی به هوش آمد، از او پرسیدند: چه چیز باعث شد که حال شما به این حالت منتهی گردد؟

حضرت فرمود: پیوسته آیات قرآن را تکرار می نمودم تا این که به حالتی رسیدم که گویی شفاهاً آن را از کسی که نازل فرمود به مکاشفه و عیاناً می شنیدم، لذا قوه بشری تاب مکاشفه جلال الهی را نیاورد.

ای کسی که از حقیقت این مطلب آگاه نیستی، مبادا آن را بعید شمری یا شیطان در درست بودن آنچه روایت نمودیم شک و تردید در تو ایجاد نماید، بلکه آن را باور کن. آیا نشنیده ای که خداوند (جلّ جلاله) می فرماید:

«فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً» (پس هنگامی که پروردگار [حضرت موسی] به کوه تجلی نمو، آن را فرو پاشانید و حضرت موسی با حالت بیهوشی به زمین افتاد؛ اعراف: 143)

حضور قلب در رکوع

شایسته است که بنده وقتی تکبیر رکوع را می گوید با حالت ذلّت و خاکساری و خضوع رکوع نموده و حضور قلب داشته و نیتش این باشد که در رکوع خداوندی را که مالک دنیا و آخرت اوست عبادت می نماید و در نتیجه در حال ذلّت بندگی، با جلال کامل الهی روبرو شود.

و چه نیکو گفته است که:

إذا کانَ مَن تَهوی عَزیزاً و لَم تَکُن

ذَلیلاً لَهُ، فَاقرَ السَّلام عَلَی الوَصلَ

(هر گاه کسی را که دوستش می داری، عزیز و سرافراز بود و تو برای او ذلّت و خاکساری ننمودی، پس بر وصل او به درود گفته و با وی خداحافظی بنما).

آیا نمی بینی که ادب بندگان با پادشاهان این است که وقتی با آن ها ملاقات نموده و بر آنان روی می آورند، به شیوه تعظیم و اجلال برای آنان خم می شوند و در این حالت به یاد می آورند که در پیشگاه آنان قرار دارند، و مقصودشان از این کار بزرگداشت آن ها می باشد،

پس تو چگونه برای خداوندی که به درون ها آگاه است و از هر بزرگی بزرگتر است، رکوع و فروتنی می نمایی، در حالی که قلب تو از احساس حضور در پیشگاهش و نیز از کسی که رکوع و خضوع برای او می کنی و همچنین از توجه و اقبال بر خداوند غافل است.

از دیگر آداب باطنی رکوع در نماز آن است که بنده توجه داشته باشد که در این گفتار صفات کسانی را ادعا می کند که همراه با اعضا و جوارح خویش واقعاً و یقیناً به خداوند توجه نموده و حضور قلب دارند و نیز تسلیم و سر سپرده خداوند بوده و بر او توکّل می کنند.

پس مبادا عضوی از اعضای تو خضوع و خشوع نداشته و تسلیم خداوند (جلّ جلاله) نباشی یا در امری از امور دنیا و آخرت بر او توکل ننمایی و از دروغگویان باشی که اگر نماز را با دروغ و بهتان بستن به مالک اوّلین و آخرین به جا آوری، کدامین نماز برای تو باقی می ماند؟

و از جمله آداب رکوع بنده در نماز این است که پیش از ادای کامل انواع خاکساری بندگی برای مولای خود، در برداشتن سر از رکوع شتاب ننماید، هم چنان که امام صادق (علیه السلام) فرمود: علی (علیه السلام) به اندازه ای رکوع می نمود که عرق او جاری می شد به حدّی که از طول ایستادن در عبادت و رکوع، عرق بر گام هایش می ریخت.

اکنون می گوییم: ای کسی که نسبت به روح و جسم خود مهربان و دلسوزی! و بر خویش هراسانی! اینانند کسانی که خداوند هدایتشان فرموده، پس به راهنمایی های ایشان اقتدا کن.

حضور قلب هنگام سجده

آگاه باش که از جمله آداب بنده در سجده کردن این است که حضور قلب و خاکساری اش برای معبود افزون بر رکوع باشد، پس مبادا که قلبش از توجه به این که در پیشگاه خداوند (جلّ جلاله) حضور دارد، غافل باشد.

و نیز باید متوجه باشد که او (جلّ جلاله) چنان عظمت و جلالی دارد که گفتار هیچ کس بدان احاطه نمی کند، و این بنده به ناتوانی و ناداری و گناهانی متّصف است که او را در ذلّت و فرومایگی قرار داده است، آنگاه با خضوع و خشوعی بیشتر از آنچه در رکوع ذکر کردیم، برای انجام سجده به پایین می آید؛

زیرا اگر از این حالت و از روی عادت و تنها با مراعات آداب ظاهر سجده، بدون به یاد آوردن عبادت مولای خویش؛ بدون حضور قلب در پیشگاه او، سجده به جا آورد، مانند کسی خواهد بود که در سجده اش بازی نموده، یا از مالک و معبود خویش روی گردانده، یا او را استهزاء و ریشخند کرده است.

و اهل علم و آگاهی می دانند که رکوع و سجده از ارکان مهم نماز است، و هرگاه بنده آن دو را در نماز خویش به عمد یا از روی سهو و فراموشی ترک کند، بر اساس فتوای فقیهان و روایات، نمازش باطل می شود. و صاحب شریعت (صلوات الله علیه و آله) برای بندگی غیر معبود حقیقی به سوی مردم مبعوث نشده.

بنابراین وقتی خاطرت از ذّلت و خاکساری و بندگی هنگام رکوع و سجده، غافل گردد، فرق میان تو و منکران چیست؟ و چه فرقی است میان تو و کسی که یاد خدا را فراموش نموده و به امور بیهوده مشغول می باشد؟

بی گمان حضرت محمّد (صلوات الله علیه و آله) برای آن آمده که مردم را به سوی معبود فراخوند، پس مبادا از کسانی باشی که حضور قلب نداشته و قلبش از خاکساری بندگی برای خدا خالی است، و قیام و رکوع و سجده را به حسب عرف و عادت، و در حالی که قلبش از او (جلّ جلاله) غافل است، به جا می آورد.

اکنون می گویم: و اگر از کسانی باشی که در سجده اشان حضور قلب ندارند و ذکر سجده را در حالی بگویی که تمام اعضایت با قصد خاکساری و تسلیم و توکل و خضوع و خشوع برای معبود سجده نکند،

گویی که از معنای سجده خبر نداری، و سخن و ادعایت دروغ و بهتان به مولایت خواهد بود، و وقتی که عبادتت همراه با دروغ و بهتان و اهانت باشد، چگونه نمازت درست و صحیح خواهد بود؟!

سپس می گویم: اگر در سجده ات احساس آرامش و شادمانی ای را که دوست هنگام ملاقات و نزدیک شدن به محبوبش دارد، احساس می کنی، خوشا به حالت، وگرنه سجده ات نکوهیده و فاسد، و قلبت بیمار و دردمند است،

زیرا می دانی که در صریح قرآن آمده که: «وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» (و سجده و کرنش نما، و [به خدا] نزدیک شو؛ علق: 19) بنابراین قرآن کریم سجده را از نشانه های مهم تقرب و نزدیکی به خداوندی که به نهانی ها آگاه است قرار داده است.

اگر تو در همه مراحل زندگی و در تمام حرکات و سکنات خود به خداوند (جلّ جلاله) توجه پیدا کنی و به معنای فرمایش او که فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» (جن و انسان را نیافریدم، مگر این که مرا بپرستند؛ ذاریات: 56) معرفت و آگاهی داشته باشی، همواره خود را برای اطاعت اوامر خدا آماده می کنی.

و در نتیجه دستور خدا به نماز و حضور در پیشگاهش را امتثال نموده و برای این که او ذاتاً مستحق عبادت است، پرستش می کنی.

اما به عکس، اگر در حرکات و سکنات خود همواره از یاد پروردگارت غافل باشی و دائماً خود را غرق در فکر دنیا و هوای نفس خویش نمایی، ناگزیر هنگام حضور در نماز، نیازمند آن هستی که با رنج و تعب، با رشته عقلِ خویش، دل از خدا گریخته ات را حاضر ساخته و به ایستادن در پیشگاه مولایت وادار نمایی و به یادش آوری که:

خدا تو را دعوت به ملاقات نموده و همواره در محضر او هستی و تو را می بیند؛ و نیز با عقل و قلب خود قصد کنی که می خواهی خداوند را از آن جهت که شایسته عبادت است، پرستش کنی و مانند عابدان حقیقی، در محضر مناجات با او حاضر شوی و عبادت خداوند (جلّ جلاله) را به جا آوری.

و شایسته است هنگامی که "الله اکبر" می گویی و مشغول سخن گفتن با خدا می شوی، در فکر فهمِ معنای این سخن باشی و بدانی که مشغول عبادت هستی؛ نه صِرف تلفّظ با حال غفلت و بر طبق عادت و نیز باید در گفتن آن صادق باشی.

معنای این سخنم که گفتم: "باید تکبیر گفتن تو عبادت خداوند باشد" یعنی اینکه خداوند (جلّ جلاله) در دل و در نزد عقلت به اندازه ای که خدا از شناخت ذات و صفات کاملش به تو عنایت فرموده بزرگ و عظیم باشد، و در نتیجه مقصودت از این اعتقادی که به عظمت خداوند داری و مرادت از "الله اکبر" گفتن، تنها عبادت او باشد، از آن لحاظ که او زیبنده و سزاوار عبادت است.

و اما این که گفتم: "الله اکبر گفتن تو راست باشد" مقصودم آن است که کردارت با گفتارت موافق باشد، به گونه ای که وقتی الله اکبر می گویی، باطنت با ظاهرت سازگار باشد؛ یعنی چیزی بزرگتر از خداوند (جلّ جلاله) در قلب و عقل و نفس و نیت تو وجود نداشته، و هیچ چیز نزد تو عزیزتر از او نبوده و هیچ چیز در آن حال تو را مشغول نسازد و آن را با حضور قلب ادا کنی.

چنان که خداوند (جلّ جلاله) با بیان صریح قرآن مبین در تهدید کسانی که دیگری را بر او مقدم می دارند، می فرماید:  «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ»

(بگو: اگر پدران و پسران و برادران و همسران و بستگان و تبارتان و اموالی که به دست آورده اید و تجارتی که بیم کساد و بی رواجی آن را دارید و مسکن هایی که می پسندید، در نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا دوست داشتنی تر است، پس منتظر بمانید تا خداوند امر خویش را بیاورد و خداوند گروه گناهکار و فاسق را هدایت نمی نماید؛ توبه: 24)

بنابراین می توان گفت: هرگاه دیدی عقل و قلب و نفس تو محبّت غیر خدا را بر خداوند (جلّ جلاله) برگزیده و مقدم می دارد، بدان که تو نیز مورد تهدید خداوند عالمیان واقع شده ای و شاید از کسانی باشی که خداوند (جلّ جلاله) بر آنان خشم و غضب نموده و به خاطر همین گناهت تو را هدایت ننموده و از " فاسقین " شمرده است.

اکنون می گویم: در روایات نیز مانند این مطلب با توضیح بیشتر از آنچه که در قرآن وجود دارد، آمده است. چنان که حسین بن سیف می گوید: شنیدم که امام صادق (علیه السلام) می فرمود: (هیچ کس ایمانش به خداوند خالص و ناب نمی گردد، تا اینکه خداوند در نزد او محبوب تر از خویشتن و پدر و مادر و فرزندان و فامیل و از همه مردم باشد).

این ایمان حقیقی برای کسی حاصل نمی شود، مگر این که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را بر همه چیز خود مقدم بدارد. از این رو روایت شده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

(هیچ بنده ای ایمان نمی آورد مگر این که من در نزد وی محبوب تر از خود او باشم و اهل بیتم نیز در نزد او محبوب تر از خانواده و فامیلش باشند و فرزندانم محبوب تر از فرزندانش باشند و وجود من نیز در نظر او محبوب تر از وجود خود او باشد).

بنابراین وقتی که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ایمان را با مقدم داشتن دیگری بر خود صحیح و درست نداند، چگونه با مقدم داشتن و ترجیح دیگری بر خدای (جلّ جلاله)، ایمان حاصل خواهد شد.

درک عظمت خدا، سبب حضور قلب

روایت شده که  امام صادق (علیه السلام) فرمود: (وقتی که حضرت علی (علیه السلام) برای اقامه نماز می ایستاد و می فرمود: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السّموات و الأرض» رنگ چهره مبارکش دگرگون می شد به طوری که کاملاً از چهره او نمایان بود؛ ادب حضور، ص 193)

و نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: هنگامی که وقت نماز می رسید بدن علی بن الحسین (علیه السلام) به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد و مانند شاخه خشک درخت خرما می لرزید.

و درباره آن بزرگوار [امام زین العابدین (علیه السلام) ] نیز مانند آنچه در مورد مولایمان حضرت علی (علیه السلام) نقل نمودیم، روایت شده است. این دو بزرگوار هنگامی که شروع به خواندن نماز می کردند، رنگشان زرد گردیده و خوف از خداوند جل جلاله بر آنان نمایان می شد، زیرا آنها به عظمت و هیبت پادشاهی که در پیشگاهش می ایستادند، آگاهی و معرفت کامل داشتند.

ما در جای دیگر مطالبی پیرامون خوف پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت معصوم (علیهم السلام) او در نماز خواهیم آورد. و تو خود نیز یقیناً می دانی که هرگز در این مورد پیرو و تابع آنان نبوده و مانند آنان خداوند (عزّ و جلّ) را عبادت نخواهی کرد.

اکنون می گویم: بر ما همگی واجب است به خاطر هیبت و احترامی که خداوند (جلّ جلاله) ذاتاً مستحق آن است همواره از او بیم و هراس داشته باشیم، ولی غفلت، ما را به جایی رسانده که از او بیم نداریم و حتّی از خوف و هراس معصومین (علیهم السلام) که باید در عبادات الهی به آنان اقتدا کنیم، پیروی نکرده و از خدا نمی هراسیم

و همچنین به خاطر مخالفت های پی در پی مان با خواسته های او و کوچک شمردن امر و نهی و حبّ و قرب و مناجات با خدا از او بیم نداشته و در نماز حضور قلب نداریم و البته این به سبب جهل و نادانی ما نسبت به مقام معبود می باشد که به جهل منکران و کافران نزدیک است.

بنابراین، وقتی بنده هنگام شروع نماز می گوید: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السّموات و الأرض» (تمام توجه خود را به سوی خداوندی نمودم که آسمان ها و زمین را پدید آورد؛ انعام: 79)، شایسته است بداند در پیشگاه حضرت حق است

و البته منظور از گفتن «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ ...» این نیست که یعنی تنها صورتم را به خاطر خداوندی که آسمان ها و زمین را پدید آورد، رو به قبله نمودم، بلکه مقصود این است که صورت قلب و عقل خویش را از منحرف شدن و توجه غیر او (جلّ جلاله) از تمام خواسته ها و مکروهات به سوی خداوند نمودم.

به بعضی از عارفان گفته شد: چه نیکو بر نمازها توجه و اقبال داری. فرمود: اگرچه صورتم متوجه قبله است، ولی صورت قلبم از توجه به خداوند بسیار منحرف می شود.

پس وقتی قلب به کلّی اقبال و توجه به خداوند (جلّ و جلاله) داشته باشد، اعضا و جوارح نیز برای چیزی که آفریده شده اند - یعنی عبادت و پرستش حضرت حقّ - بر خداوند (جلّ جلاله) توجه و اقبال می کنند،

زیرا رابطه اعضای بدن با قلب، مانند فرمانروا و فرمانبر است و اگر نمازگزار با این حالت وارد نماز شود، مانند روی آورندگان به خدا، در نماز حاضر خواهد شد و تا هنگام پایان نماز بر حالت حضور قلب استمرار داشته، به آرزوی خویش - که خواندن نماز حقیقی است - رسیده و کامیاب خواهد شد.

و اگر در حالی که مولای خویش را مشاهده می کند، توجه از او برداشته و روی برگرداند، حالش بسان حال لغزش کنندگانی خواهد بود که هنگام گام برداشتن در مسیر، گاهی افتاده و گاهی می ایستند و چه بسا این لغزشش، سبب می شود که حضور قلب و روی آوردن به پروردگار و خشنودی او از دستش برود.

و اگر از ابتدای نماز از هیبت حضور در پیشگاه خداوند متعال و رعایت حرمت نماز، غفلت داشته باشد و یا خود را به غفلت بزند، در این گفتارش که می گوید:

«با تمام وجودم به خداوندی که آسمان ها و زمین را پدید آورد، روی نمودم» دروغگو بوده و نمازش را با دروغ و بهتان آغاز نموده است و حال کسی که اول نمازش تصریح به دروغ و باطل و دشمنی باشد، چگونه خواهد بود؟ آیا مستحق ذلّت و خواری نخواهد بود؟

و اگر نمازگزار در حال قیام برای انجام نماز مانند کسی است که نماز را بر خود سنگین می داند، لازم است به قرآن  مراجعه کند (اشاره است به آیه «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُون» (در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بفهمید چه می گویید؛ نساء، آیه 43) و حال کسانی را که با حالت کسالت و اکراه و تنبلی به نماز می ایستند بنگرد و با خود بیاندیشد که اگر پیش از حضور در این نماز، شخص مورد احترام و علاقه اش به نزدش می آمد، چگونه برای احترام او به پا می خاست و بدون احساس تنبلی و سنگینی به او توجه و اقبال می نمود. پس در این صورت باید بداند که خداوند (جلّ جلاله) محققاً در نزد او از بنده ای از بندگانش پست تر است و چه خطر و زیان هولناکی از این بدتر!

حضور قلب در اذکار نماز

اکنون می پردازیم به ذکر رعایت ادب بنده در اذکار و دعاهای نماز، مثلاً هنگام گفتن «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» (الفاتحة: 6) و یا در هر جایی از نماز که از خداوند حاجتی خواسته شده باید با قلب سلیم و دل پاک و با حضور قلب دعا نماید.

مبادا هنگام مخاطب قرار دادن مولی و پروردگار خویش از تهذیب نفس و دل خود غفلت کنی، زیرا اگر در حال خواستن از خداوند (جلّ جلاله) دلت از او غافل باشد یا به سبب بی احترامی و کوچک شمردم جلالت و بزرگی آن مقام، به فکر دیگری مشغول گردی،

مانند آن خواهد بود که هنگام مورد خطاب قرار دادن پادشاهی از پادشاهان دنیا برای برآورده ساختن حاجتی، پشت به او نمایی.

آیا نمی دانی که اگر در حال سخن گفتن با پادشاهان، پشت به آن ها بکنی یا به جای توجه و اقبال به آنان، از آن ها غافل باشی و به آن ها اهانت کنی، مستحق آن خواهی بود که تو را از حضورشان برانند و از مهر و محبتشان محروم گردانند؟

و چه بسا که اگر تو را به سبب این بی احترامی و اهانت، به زندان بیاندازند و شکنجه و آزار بسیارت دهند، باز باورت این خواهد بود که گناه شکنجه هایی که می کشی، از توست و خویشتن را مستحق مؤاخذه بر بی توجهی و کوتاهی که از تو واقع شده می بینی.

بنابراین نکند که احترام مالک دنیا و آخرت در نزد تو از حرمت پادشاهانی که در این دنیای حقیر و فانی یکی از بندگان اویند، کمتر باشد و اگر اجابت دعاهایت به علت غفلت هایی که ذکر نمودیم، به تأخیر افتاد گناه از توست و خداوند (جلّ جلاله) به تو نیکی فرموده که عقوبت آن گناهان را عفو نموده است.

و مبادا که به قلبت خطور کند یا با زبان بگویی، همچنان که برخی از غافلانی که حقیقت ایمان و دین در دلشان وارد نشده طبلکارانه می گویند: ما دعا کرده ایم و استجابت آن را به صورتی که در قرآن ذکر شده ندیده ایم.

گویی به پندار آنان خداوند (جلّ جلاله) در استجابت دعا خلف وعده نموده و این در نزد اهل ایمان بسان کفر است، زیرا اگر آن ها به خداوند (جلّ جلاله) شناخت یقینی داشتند، اقدام بر این جسارت نمی کردند که در محضرش بگویند که تو به ما وعده دادی که دعایمان را اجابت نمایی، ولی در اجابت آن خلف وعده نمودی.

بلکه این سخنان به خاطر آن است که یا هنگام دعا نمودن معرفت و شناخت ندارند و یا هنگام ایستادن در محضر خداوند (جلّ جلاله) به یادشان نبوده که در محضر مالک دنیا و آخرت قرار دارند و شایسته است که خداوند (جلّ جلاله) از دعاهای اینان و استجابت آن ها روی برگرداند و همین ایشان را بس که مؤاخذه آنان را بر غفلت ها و نادانی هایشان عفو فرموده است.

روایت شده که: به مولایمان امام صادق (صلوات الله علیه) عرض شد: چه شده ما را که دعا می کنیم ولی دعایمان مستجاب نمی گردد؟ حضرت فرمود: شما کسی را می خوانید که نمی شناسید و نسبت به مقام والای او جاهلید.

بدان که نمازگزار باید هنگام تکلم با مولایش که همواره ناظر اوست، مقام والای او و حضور در محضرش را به یاد آورده و سخن گفتن با او را برای خود مایه شرافت دانسته و از آن احساس لذت کند

و لذا باید در برابر عظمت او مؤدّب باشد و آنگاه اذکار نماز را که کلام مقدّس خداوند است، به نیابت از او تلاوت نماید و نیز توجه داشته باشد به این که خداوند (جلّ جلاله) به او روی آورده و توجه نموده و کلام پاکش را از زبان او می شنود.

بنابراین مبادا در هنگام قرائت اقوال نماز، مقام و ارزش پروردگارت در نزد تو کمتر از یکی از نویسندگان باشد که در هنگام خواندن کتابشان حضور قلب داری، زیرا اگر خداوند (جلّ جلاله) را پست تر از این حال قرار دهی به گمراهی و استحقاق عقوبت نزدیک تر خواهی بود.

در این باره باید به کسی که ادعا می کنی که پیرو او هستی و به انوارش هدایت یافته و از راه و روشش الگو می گیری اقتدا کنی.

روایت شده که: مولایمان امام جعفر صادق (علیه السلام) در حال قرائت در نماز، حالت بی هوشی به او دست داد و وقتی به هوش آمد، از او پرسیدند: چه چیز باعث شد که حال شما به این حالت منتهی گردد؟

حضرت فرمود: پیوسته آیات قرآن را تکرار می نمودم تا این که به حالتی رسیدم که گویی شفاهاً آن را از کسی که نازل فرمود به مکاشفه و عیاناً می شنیدم، لذا قوه بشری تاب مکاشفه جلال الهی را نیاورد.

ای کسی که از حقیقت این مطلب آگاه نیستی، مبادا آن را بعید شمری یا شیطان در درست بودن آنچه روایت نمودیم شک و تردید در تو ایجاد نماید، بلکه آن را باور کن. آیا نشنیده ای که خداوند (جلّ جلاله) می فرماید:

«فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً» (پس هنگامی که پروردگار [حضرت موسی] به کوه تجلی نمو، آن را فرو پاشانید و حضرت موسی با حالت بیهوشی به زمین افتاد؛ اعراف: 143)

حضور قلب در رکوع

شایسته است که بنده وقتی تکبیر رکوع را می گوید با حالت ذلّت و خاکساری و خضوع رکوع نموده و حضور قلب داشته و نیتش این باشد که در رکوع خداوندی را که مالک دنیا و آخرت اوست عبادت می نماید و در نتیجه در حال ذلّت بندگی، با جلال کامل الهی روبرو شود.

و چه نیکو گفته است که:

إذا کانَ مَن تَهوی عَزیزاً و لَم تَکُن

ذَلیلاً لَهُ، فَاقرَ السَّلام عَلَی الوَصلَ

(هر گاه کسی را که دوستش می داری، عزیز و سرافراز بود و تو برای او ذلّت و خاکساری ننمودی، پس بر وصل او به درود گفته و با وی خداحافظی بنما).

آیا نمی بینی که ادب بندگان با پادشاهان این است که وقتی با آن ها ملاقات نموده و بر آنان روی می آورند، به شیوه تعظیم و اجلال برای آنان خم می شوند و در این حالت به یاد می آورند که در پیشگاه آنان قرار دارند، و مقصودشان از این کار بزرگداشت آن ها می باشد،

پس تو چگونه برای خداوندی که به درون ها آگاه است و از هر بزرگی بزرگتر است، رکوع و فروتنی می نمایی، در حالی که قلب تو از احساس حضور در پیشگاهش و نیز از کسی که رکوع و خضوع برای او می کنی و همچنین از توجه و اقبال بر خداوند غافل است.

از دیگر آداب باطنی رکوع در نماز آن است که بنده توجه داشته باشد که در این گفتار صفات کسانی را ادعا می کند که همراه با اعضا و جوارح خویش واقعاً و یقیناً به خداوند توجه نموده و حضور قلب دارند و نیز تسلیم و سر سپرده خداوند بوده و بر او توکّل می کنند.

پس مبادا عضوی از اعضای تو خضوع و خشوع نداشته و تسلیم خداوند (جلّ جلاله) نباشی یا در امری از امور دنیا و آخرت بر او توکل ننمایی و از دروغگویان باشی که اگر نماز را با دروغ و بهتان بستن به مالک اوّلین و آخرین به جا آوری، کدامین نماز برای تو باقی می ماند؟

و از جمله آداب رکوع بنده در نماز این است که پیش از ادای کامل انواع خاکساری بندگی برای مولای خود، در برداشتن سر از رکوع شتاب ننماید، هم چنان که امام صادق (علیه السلام) فرمود: علی (علیه السلام) به اندازه ای رکوع می نمود که عرق او جاری می شد به حدّی که از طول ایستادن در عبادت و رکوع، عرق بر گام هایش می ریخت.

اکنون می گوییم: ای کسی که نسبت به روح و جسم خود مهربان و دلسوزی! و بر خویش هراسانی! اینانند کسانی که خداوند هدایتشان فرموده، پس به راهنمایی های ایشان اقتدا کن.

حضور قلب هنگام سجده

آگاه باش که از جمله آداب بنده در سجده کردن این است که حضور قلب و خاکساری اش برای معبود افزون بر رکوع باشد، پس مبادا که قلبش از توجه به این که در پیشگاه خداوند (جلّ جلاله) حضور دارد، غافل باشد.

و نیز باید متوجه باشد که او (جلّ جلاله) چنان عظمت و جلالی دارد که گفتار هیچ کس بدان احاطه نمی کند، و این بنده به ناتوانی و ناداری و گناهانی متّصف است که او را در ذلّت و فرومایگی قرار داده است، آنگاه با خضوع و خشوعی بیشتر از آنچه در رکوع ذکر کردیم، برای انجام سجده به پایین می آید؛

زیرا اگر از این حالت و از روی عادت و تنها با مراعات آداب ظاهر سجده، بدون به یاد آوردن عبادت مولای خویش؛ بدون حضور قلب در پیشگاه او، سجده به جا آورد، مانند کسی خواهد بود که در سجده اش بازی نموده، یا از مالک و معبود خویش روی گردانده، یا او را استهزاء و ریشخند کرده است.

و اهل علم و آگاهی می دانند که رکوع و سجده از ارکان مهم نماز است، و هرگاه بنده آن دو را در نماز خویش به عمد یا از روی سهو و فراموشی ترک کند، بر اساس فتوای فقیهان و روایات، نمازش باطل می شود. و صاحب شریعت (صلوات الله علیه و آله) برای بندگی غیر معبود حقیقی به سوی مردم مبعوث نشده.

بنابراین وقتی خاطرت از ذّلت و خاکساری و بندگی هنگام رکوع و سجده، غافل گردد، فرق میان تو و منکران چیست؟ و چه فرقی است میان تو و کسی که یاد خدا را فراموش نموده و به امور بیهوده مشغول می باشد؟

بی گمان حضرت محمّد (صلوات الله علیه و آله) برای آن آمده که مردم را به سوی معبود فراخوند، پس مبادا از کسانی باشی که حضور قلب نداشته و قلبش از خاکساری بندگی برای خدا خالی است، و قیام و رکوع و سجده را به حسب عرف و عادت، و در حالی که قلبش از او (جلّ جلاله) غافل است، به جا می آورد.

اکنون می گویم: و اگر از کسانی باشی که در سجده اشان حضور قلب ندارند و ذکر سجده را در حالی بگویی که تمام اعضایت با قصد خاکساری و تسلیم و توکل و خضوع و خشوع برای معبود سجده نکند،

گویی که از معنای سجده خبر نداری، و سخن و ادعایت دروغ و بهتان به مولایت خواهد بود، و وقتی که عبادتت همراه با دروغ و بهتان و اهانت باشد، چگونه نمازت درست و صحیح خواهد بود؟!

سپس می گویم: اگر در سجده ات احساس آرامش و شادمانی ای را که دوست هنگام ملاقات و نزدیک شدن به محبوبش دارد، احساس می کنی، خوشا به حالت، وگرنه سجده ات نکوهیده و فاسد، و قلبت بیمار و دردمند است،

زیرا می دانی که در صریح قرآن آمده که: «وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» (و سجده و کرنش نما، و [به خدا] نزدیک شو؛ علق: 19) بنابراین قرآن کریم سجده را از نشانه های مهم تقرب و نزدیکی به خداوندی که به نهانی ها آگاه است قرار داده است.

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

و در نتیجه دستور خدا به نماز و حضور در پیشگاهش را امتثال نموده و برای این که او ذاتاً مستحق عبادت است، پرستش می کنی.

اما به عکس، اگر در حرکات و سکنات خود همواره از یاد پروردگارت غافل باشی و دائماً خود را غرق در فکر دنیا و هوای نفس خویش نمایی، ناگزیر هنگام حضور در نماز، نیازمند آن هستی که با رنج و تعب، با رشته عقلِ خویش، دل از خدا گریخته ات را حاضر ساخته و به ایستادن در پیشگاه مولایت وادار نمایی و به یادش آوری که:

خدا تو را دعوت به ملاقات نموده و همواره در محضر او هستی و تو را می بیند؛ و نیز با عقل و قلب خود قصد کنی که می خواهی خداوند را از آن جهت که شایسته عبادت است، پرستش کنی و مانند عابدان حقیقی، در محضر مناجات با او حاضر شوی و عبادت خداوند (جلّ جلاله) را به جا آوری.

و شایسته است هنگامی که "الله اکبر" می گویی و مشغول سخن گفتن با خدا می شوی، در فکر فهمِ معنای این سخن باشی و بدانی که مشغول عبادت هستی؛ نه صِرف تلفّظ با حال غفلت و بر طبق عادت و نیز باید در گفتن آن صادق باشی.

معنای این سخنم که گفتم: "باید تکبیر گفتن تو عبادت خداوند باشد" یعنی اینکه خداوند (جلّ جلاله) در دل و در نزد عقلت به اندازه ای که خدا از شناخت ذات و صفات کاملش به تو عنایت فرموده بزرگ و عظیم باشد، و در نتیجه مقصودت از این اعتقادی که به عظمت خداوند داری و مرادت از "الله اکبر" گفتن، تنها عبادت او باشد، از آن لحاظ که او زیبنده و سزاوار عبادت است.

و اما این که گفتم: "الله اکبر گفتن تو راست باشد" مقصودم آن است که کردارت با گفتارت موافق باشد، به گونه ای که وقتی الله اکبر می گویی، باطنت با ظاهرت سازگار باشد؛ یعنی چیزی بزرگتر از خداوند (جلّ جلاله) در قلب و عقل و نفس و نیت تو وجود نداشته، و هیچ چیز نزد تو عزیزتر از او نبوده و هیچ چیز در آن حال تو را مشغول نسازد و آن را با حضور قلب ادا کنی.

چنان که خداوند (جلّ جلاله) با بیان صریح قرآن مبین در تهدید کسانی که دیگری را بر او مقدم می دارند، می فرماید:  «قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ»

(بگو: اگر پدران و پسران و برادران و همسران و بستگان و تبارتان و اموالی که به دست آورده اید و تجارتی که بیم کساد و بی رواجی آن را دارید و مسکن هایی که می پسندید، در نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا دوست داشتنی تر است، پس منتظر بمانید تا خداوند امر خویش را بیاورد و خداوند گروه گناهکار و فاسق را هدایت نمی نماید؛ توبه: 24)

بنابراین می توان گفت: هرگاه دیدی عقل و قلب و نفس تو محبّت غیر خدا را بر خداوند (جلّ جلاله) برگزیده و مقدم می دارد، بدان که تو نیز مورد تهدید خداوند عالمیان واقع شده ای و شاید از کسانی باشی که خداوند (جلّ جلاله) بر آنان خشم و غضب نموده و به خاطر همین گناهت تو را هدایت ننموده و از " فاسقین " شمرده است.

اکنون می گویم: در روایات نیز مانند این مطلب با توضیح بیشتر از آنچه که در قرآن وجود دارد، آمده است. چنان که حسین بن سیف می گوید: شنیدم که امام صادق (علیه السلام) می فرمود: (هیچ کس ایمانش به خداوند خالص و ناب نمی گردد، تا اینکه خداوند در نزد او محبوب تر از خویشتن و پدر و مادر و فرزندان و فامیل و از همه مردم باشد).

این ایمان حقیقی برای کسی حاصل نمی شود، مگر این که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را بر همه چیز خود مقدم بدارد. از این رو روایت شده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

(هیچ بنده ای ایمان نمی آورد مگر این که من در نزد وی محبوب تر از خود او باشم و اهل بیتم نیز در نزد او محبوب تر از خانواده و فامیلش باشند و فرزندانم محبوب تر از فرزندانش باشند و وجود من نیز در نظر او محبوب تر از وجود خود او باشد).

بنابراین وقتی که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ایمان را با مقدم داشتن دیگری بر خود صحیح و درست نداند، چگونه با مقدم داشتن و ترجیح دیگری بر خدای (جلّ جلاله)، ایمان حاصل خواهد شد.

درک عظمت خدا، سبب حضور قلب

روایت شده که  امام صادق (علیه السلام) فرمود: (وقتی که حضرت علی (علیه السلام) برای اقامه نماز می ایستاد و می فرمود: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السّموات و الأرض» رنگ چهره مبارکش دگرگون می شد به طوری که کاملاً از چهره او نمایان بود؛ ادب حضور، ص 193)

و نیز از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: هنگامی که وقت نماز می رسید بدن علی بن الحسین (علیه السلام) به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد و مانند شاخه خشک درخت خرما می لرزید.

و درباره آن بزرگوار [امام زین العابدین (علیه السلام) ] نیز مانند آنچه در مورد مولایمان حضرت علی (علیه السلام) نقل نمودیم، روایت شده است. این دو بزرگوار هنگامی که شروع به خواندن نماز می کردند، رنگشان زرد گردیده و خوف از خداوند جل جلاله بر آنان نمایان می شد، زیرا آنها به عظمت و هیبت پادشاهی که در پیشگاهش می ایستادند، آگاهی و معرفت کامل داشتند.

ما در جای دیگر مطالبی پیرامون خوف پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت معصوم (علیهم السلام) او در نماز خواهیم آورد. و تو خود نیز یقیناً می دانی که هرگز در این مورد پیرو و تابع آنان نبوده و مانند آنان خداوند (عزّ و جلّ) را عبادت نخواهی کرد.

اکنون می گویم: بر ما همگی واجب است به خاطر هیبت و احترامی که خداوند (جلّ جلاله) ذاتاً مستحق آن است همواره از او بیم و هراس داشته باشیم، ولی غفلت، ما را به جایی رسانده که از او بیم نداریم و حتّی از خوف و هراس معصومین (علیهم السلام) که باید در عبادات الهی به آنان اقتدا کنیم، پیروی نکرده و از خدا نمی هراسیم

و همچنین به خاطر مخالفت های پی در پی مان با خواسته های او و کوچک شمردن امر و نهی و حبّ و قرب و مناجات با خدا از او بیم نداشته و در نماز حضور قلب نداریم و البته این به سبب جهل و نادانی ما نسبت به مقام معبود می باشد که به جهل منکران و کافران نزدیک است.

بنابراین، وقتی بنده هنگام شروع نماز می گوید: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السّموات و الأرض» (تمام توجه خود را به سوی خداوندی نمودم که آسمان ها و زمین را پدید آورد؛ انعام: 79)، شایسته است بداند در پیشگاه حضرت حق است

و البته منظور از گفتن «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ ...» این نیست که یعنی تنها صورتم را به خاطر خداوندی که آسمان ها و زمین را پدید آورد، رو به قبله نمودم، بلکه مقصود این است که صورت قلب و عقل خویش را از منحرف شدن و توجه غیر او (جلّ جلاله) از تمام خواسته ها و مکروهات به سوی خداوند نمودم.

به بعضی از عارفان گفته شد: چه نیکو بر نمازها توجه و اقبال داری. فرمود: اگرچه صورتم متوجه قبله است، ولی صورت قلبم از توجه به خداوند بسیار منحرف می شود.

پس وقتی قلب به کلّی اقبال و توجه به خداوند (جلّ و جلاله) داشته باشد، اعضا و جوارح نیز برای چیزی که آفریده شده اند - یعنی عبادت و پرستش حضرت حقّ - بر خداوند (جلّ جلاله) توجه و اقبال می کنند،

زیرا رابطه اعضای بدن با قلب، مانند فرمانروا و فرمانبر است و اگر نمازگزار با این حالت وارد نماز شود، مانند روی آورندگان به خدا، در نماز حاضر خواهد شد و تا هنگام پایان نماز بر حالت حضور قلب استمرار داشته، به آرزوی خویش - که خواندن نماز حقیقی است - رسیده و کامیاب خواهد شد.

و اگر در حالی که مولای خویش را مشاهده می کند، توجه از او برداشته و روی برگرداند، حالش بسان حال لغزش کنندگانی خواهد بود که هنگام گام برداشتن در مسیر، گاهی افتاده و گاهی می ایستند و چه بسا این لغزشش، سبب می شود که حضور قلب و روی آوردن به پروردگار و خشنودی او از دستش برود.

و اگر از ابتدای نماز از هیبت حضور در پیشگاه خداوند متعال و رعایت حرمت نماز، غفلت داشته باشد و یا خود را به غفلت بزند، در این گفتارش که می گوید:

«با تمام وجودم به خداوندی که آسمان ها و زمین را پدید آورد، روی نمودم» دروغگو بوده و نمازش را با دروغ و بهتان آغاز نموده است و حال کسی که اول نمازش تصریح به دروغ و باطل و دشمنی باشد، چگونه خواهد بود؟ آیا مستحق ذلّت و خواری نخواهد بود؟

و اگر نمازگزار در حال قیام برای انجام نماز مانند کسی است که نماز را بر خود سنگین می داند، لازم است به قرآن  مراجعه کند (اشاره است به آیه «لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى‏ حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُون» (در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بفهمید چه می گویید؛ نساء، آیه 43) و حال کسانی را که با حالت کسالت و اکراه و تنبلی به نماز می ایستند بنگرد و با خود بیاندیشد که اگر پیش از حضور در این نماز، شخص مورد احترام و علاقه اش به نزدش می آمد، چگونه برای احترام او به پا می خاست و بدون احساس تنبلی و سنگینی به او توجه و اقبال می نمود. پس در این صورت باید بداند که خداوند (جلّ جلاله) محققاً در نزد او از بنده ای از بندگانش پست تر است و چه خطر و زیان هولناکی از این بدتر!

حضور قلب در اذکار نماز

اکنون می پردازیم به ذکر رعایت ادب بنده در اذکار و دعاهای نماز، مثلاً هنگام گفتن «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ» (الفاتحة: 6) و یا در هر جایی از نماز که از خداوند حاجتی خواسته شده باید با قلب سلیم و دل پاک و با حضور قلب دعا نماید.

مبادا هنگام مخاطب قرار دادن مولی و پروردگار خویش از تهذیب نفس و دل خود غفلت کنی، زیرا اگر در حال خواستن از خداوند (جلّ جلاله) دلت از او غافل باشد یا به سبب بی احترامی و کوچک شمردم جلالت و بزرگی آن مقام، به فکر دیگری مشغول گردی،

مانند آن خواهد بود که هنگام مورد خطاب قرار دادن پادشاهی از پادشاهان دنیا برای برآورده ساختن حاجتی، پشت به او نمایی.

آیا نمی دانی که اگر در حال سخن گفتن با پادشاهان، پشت به آن ها بکنی یا به جای توجه و اقبال به آنان، از آن ها غافل باشی و به آن ها اهانت کنی، مستحق آن خواهی بود که تو را از حضورشان برانند و از مهر و محبتشان محروم گردانند؟

و چه بسا که اگر تو را به سبب این بی احترامی و اهانت، به زندان بیاندازند و شکنجه و آزار بسیارت دهند، باز باورت این خواهد بود که گناه شکنجه هایی که می کشی، از توست و خویشتن را مستحق مؤاخذه بر بی توجهی و کوتاهی که از تو واقع شده می بینی.

بنابراین نکند که احترام مالک دنیا و آخرت در نزد تو از حرمت پادشاهانی که در این دنیای حقیر و فانی یکی از بندگان اویند، کمتر باشد و اگر اجابت دعاهایت به علت غفلت هایی که ذکر نمودیم، به تأخیر افتاد گناه از توست و خداوند (جلّ جلاله) به تو نیکی فرموده که عقوبت آن گناهان را عفو نموده است.

و مبادا که به قلبت خطور کند یا با زبان بگویی، همچنان که برخی از غافلانی که حقیقت ایمان و دین در دلشان وارد نشده طبلکارانه می گویند: ما دعا کرده ایم و استجابت آن را به صورتی که در قرآن ذکر شده ندیده ایم.

گویی به پندار آنان خداوند (جلّ جلاله) در استجابت دعا خلف وعده نموده و این در نزد اهل ایمان بسان کفر است، زیرا اگر آن ها به خداوند (جلّ جلاله) شناخت یقینی داشتند، اقدام بر این جسارت نمی کردند که در محضرش بگویند که تو به ما وعده دادی که دعایمان را اجابت نمایی، ولی در اجابت آن خلف وعده نمودی.

بلکه این سخنان به خاطر آن است که یا هنگام دعا نمودن معرفت و شناخت ندارند و یا هنگام ایستادن در محضر خداوند (جلّ جلاله) به یادشان نبوده که در محضر مالک دنیا و آخرت قرار دارند و شایسته است که خداوند (جلّ جلاله) از دعاهای اینان و استجابت آن ها روی برگرداند و همین ایشان را بس که مؤاخذه آنان را بر غفلت ها و نادانی هایشان عفو فرموده است.

روایت شده که: به مولایمان امام صادق (صلوات الله علیه) عرض شد: چه شده ما را که دعا می کنیم ولی دعایمان مستجاب نمی گردد؟ حضرت فرمود: شما کسی را می خوانید که نمی شناسید و نسبت به مقام والای او جاهلید.

بدان که نمازگزار باید هنگام تکلم با مولایش که همواره ناظر اوست، مقام والای او و حضور در محضرش را به یاد آورده و سخن گفتن با او را برای خود مایه شرافت دانسته و از آن احساس لذت کند

و لذا باید در برابر عظمت او مؤدّب باشد و آنگاه اذکار نماز را که کلام مقدّس خداوند است، به نیابت از او تلاوت نماید و نیز توجه داشته باشد به این که خداوند (جلّ جلاله) به او روی آورده و توجه نموده و کلام پاکش را از زبان او می شنود.

بنابراین مبادا در هنگام قرائت اقوال نماز، مقام و ارزش پروردگارت در نزد تو کمتر از یکی از نویسندگان باشد که در هنگام خواندن کتابشان حضور قلب داری، زیرا اگر خداوند (جلّ جلاله) را پست تر از این حال قرار دهی به گمراهی و استحقاق عقوبت نزدیک تر خواهی بود.

در این باره باید به کسی که ادعا می کنی که پیرو او هستی و به انوارش هدایت یافته و از راه و روشش الگو می گیری اقتدا کنی.

روایت شده که: مولایمان امام جعفر صادق (علیه السلام) در حال قرائت در نماز، حالت بی هوشی به او دست داد و وقتی به هوش آمد، از او پرسیدند: چه چیز باعث شد که حال شما به این حالت منتهی گردد؟

حضرت فرمود: پیوسته آیات قرآن را تکرار می نمودم تا این که به حالتی رسیدم که گویی شفاهاً آن را از کسی که نازل فرمود به مکاشفه و عیاناً می شنیدم، لذا قوه بشری تاب مکاشفه جلال الهی را نیاورد.

ای کسی که از حقیقت این مطلب آگاه نیستی، مبادا آن را بعید شمری یا شیطان در درست بودن آنچه روایت نمودیم شک و تردید در تو ایجاد نماید، بلکه آن را باور کن. آیا نشنیده ای که خداوند (جلّ جلاله) می فرماید:

«فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً» (پس هنگامی که پروردگار [حضرت موسی] به کوه تجلی نمو، آن را فرو پاشانید و حضرت موسی با حالت بیهوشی به زمین افتاد؛ اعراف: 143)

حضور قلب در رکوع

شایسته است که بنده وقتی تکبیر رکوع را می گوید با حالت ذلّت و خاکساری و خضوع رکوع نموده و حضور قلب داشته و نیتش این باشد که در رکوع خداوندی را که مالک دنیا و آخرت اوست عبادت می نماید و در نتیجه در حال ذلّت بندگی، با جلال کامل الهی روبرو شود.

و چه نیکو گفته است که:

إذا کانَ مَن تَهوی عَزیزاً و لَم تَکُن

ذَلیلاً لَهُ، فَاقرَ السَّلام عَلَی الوَصلَ

(هر گاه کسی را که دوستش می داری، عزیز و سرافراز بود و تو برای او ذلّت و خاکساری ننمودی، پس بر وصل او به درود گفته و با وی خداحافظی بنما).

آیا نمی بینی که ادب بندگان با پادشاهان این است که وقتی با آن ها ملاقات نموده و بر آنان روی می آورند، به شیوه تعظیم و اجلال برای آنان خم می شوند و در این حالت به یاد می آورند که در پیشگاه آنان قرار دارند، و مقصودشان از این کار بزرگداشت آن ها می باشد،

پس تو چگونه برای خداوندی که به درون ها آگاه است و از هر بزرگی بزرگتر است، رکوع و فروتنی می نمایی، در حالی که قلب تو از احساس حضور در پیشگاهش و نیز از کسی که رکوع و خضوع برای او می کنی و همچنین از توجه و اقبال بر خداوند غافل است.

از دیگر آداب باطنی رکوع در نماز آن است که بنده توجه داشته باشد که در این گفتار صفات کسانی را ادعا می کند که همراه با اعضا و جوارح خویش واقعاً و یقیناً به خداوند توجه نموده و حضور قلب دارند و نیز تسلیم و سر سپرده خداوند بوده و بر او توکّل می کنند.

پس مبادا عضوی از اعضای تو خضوع و خشوع نداشته و تسلیم خداوند (جلّ جلاله) نباشی یا در امری از امور دنیا و آخرت بر او توکل ننمایی و از دروغگویان باشی که اگر نماز را با دروغ و بهتان بستن به مالک اوّلین و آخرین به جا آوری، کدامین نماز برای تو باقی می ماند؟

و از جمله آداب رکوع بنده در نماز این است که پیش از ادای کامل انواع خاکساری بندگی برای مولای خود، در برداشتن سر از رکوع شتاب ننماید، هم چنان که امام صادق (علیه السلام) فرمود: علی (علیه السلام) به اندازه ای رکوع می نمود که عرق او جاری می شد به حدّی که از طول ایستادن در عبادت و رکوع، عرق بر گام هایش می ریخت.

اکنون می گوییم: ای کسی که نسبت به روح و جسم خود مهربان و دلسوزی! و بر خویش هراسانی! اینانند کسانی که خداوند هدایتشان فرموده، پس به راهنمایی های ایشان اقتدا کن.

حضور قلب هنگام سجده

آگاه باش که از جمله آداب بنده در سجده کردن این است که حضور قلب و خاکساری اش برای معبود افزون بر رکوع باشد، پس مبادا که قلبش از توجه به این که در پیشگاه خداوند (جلّ جلاله) حضور دارد، غافل باشد.

و نیز باید متوجه باشد که او (جلّ جلاله) چنان عظمت و جلالی دارد که گفتار هیچ کس بدان احاطه نمی کند، و این بنده به ناتوانی و ناداری و گناهانی متّصف است که او را در ذلّت و فرومایگی قرار داده است، آنگاه با خضوع و خشوعی بیشتر از آنچه در رکوع ذکر کردیم، برای انجام سجده به پایین می آید؛

زیرا اگر از این حالت و از روی عادت و تنها با مراعات آداب ظاهر سجده، بدون به یاد آوردن عبادت مولای خویش؛ بدون حضور قلب در پیشگاه او، سجده به جا آورد، مانند کسی خواهد بود که در سجده اش بازی نموده، یا از مالک و معبود خویش روی گردانده، یا او را استهزاء و ریشخند کرده است.

و اهل علم و آگاهی می دانند که رکوع و سجده از ارکان مهم نماز است، و هرگاه بنده آن دو را در نماز خویش به عمد یا از روی سهو و فراموشی ترک کند، بر اساس فتوای فقیهان و روایات، نمازش باطل می شود. و صاحب شریعت (صلوات الله علیه و آله) برای بندگی غیر معبود حقیقی به سوی مردم مبعوث نشده.

بنابراین وقتی خاطرت از ذّلت و خاکساری و بندگی هنگام رکوع و سجده، غافل گردد، فرق میان تو و منکران چیست؟ و چه فرقی است میان تو و کسی که یاد خدا را فراموش نموده و به امور بیهوده مشغول می باشد؟

بی گمان حضرت محمّد (صلوات الله علیه و آله) برای آن آمده که مردم را به سوی معبود فراخوند، پس مبادا از کسانی باشی که حضور قلب نداشته و قلبش از خاکساری بندگی برای خدا خالی است، و قیام و رکوع و سجده را به حسب عرف و عادت، و در حالی که قلبش از او (جلّ جلاله) غافل است، به جا می آورد.

اکنون می گویم: و اگر از کسانی باشی که در سجده اشان حضور قلب ندارند و ذکر سجده را در حالی بگویی که تمام اعضایت با قصد خاکساری و تسلیم و توکل و خضوع و خشوع برای معبود سجده نکند،

گویی که از معنای سجده خبر نداری، و سخن و ادعایت دروغ و بهتان به مولایت خواهد بود، و وقتی که عبادتت همراه با دروغ و بهتان و اهانت باشد، چگونه نمازت درست و صحیح خواهد بود؟!

سپس می گویم: اگر در سجده ات احساس آرامش و شادمانی ای را که دوست هنگام ملاقات و نزدیک شدن به محبوبش دارد، احساس می کنی، خوشا به حالت، وگرنه سجده ات نکوهیده و فاسد، و قلبت بیمار و دردمند است،

زیرا می دانی که در صریح قرآن آمده که: «وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» (و سجده و کرنش نما، و [به خدا] نزدیک شو؛ علق: 19) بنابراین قرآن کریم سجده را از نشانه های مهم تقرب و نزدیکی به خداوندی که به نهانی ها آگاه است قرار داده است.

Starts: 2010/08/17
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
اگر تو در همه مراحل زندگی و در تمام حرکات و سکنات خود به خداوند (جلّ جلاله) توجه پیدا کنی و به معنای فرمایش او که فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» (جن و انسان را نیافریدم، مگر این که مرا بپرستند؛ ذاریات: 56) معرفت و آگاهی داشته باشی، همواره خود را برای اطاعت اوامر خدا آماده می کنی.

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap