نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف می‌کند.

 حضور قلب در نماز در کلام شهید ثانی

سپاس و ستایش بی پایان خدای منّان را، که بندگان شایسته اش را از رازهای واقعی و حقیقی جهان آگاه ساخت و اسرار شناخت را، که دل ها و دیده ها از درک آن ناتوان است، در دل بندگان برگزیده اش به ودیعت نهاد.

و دل ها را وسیله نجات، محل مناجات، کانون خیرات، وسیله بلندی درجات، و تفاوت مراتب عبادات در پذیرش انوار درخشانِ برخاسته از مطلع مسرّات قرار داد و دل های بندگان شایسته و برگزیده اش را با کلیدهای غیبی بگشود

و پرده ها و زنگارها را از برابر دیدگانشان بزدود و اسرار طبیعت و رازهای خلقت را بر آن ها بنمود و دل های نامحرمان را از درک آن اسرار در حیرت و وحشت بغنود.

درود بیکران به پیشگاه خاتم پیامبران، حبیب خدای رحمان و معدن اسرار بی پایان، حضرت محمّد بن عبداالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و فرزندان والآ مقامش، امامان پاک و معصوم و اصحاب پاک سرشت و با ایمانش.

درودی بی پایان و گسترده در پهنای زمان تا هنگامی که زمین و زمان می چرخد و شب و روز به دنبال یکدیگر می گردد. خوشبختی و سعادت، همانند گلشنی اشت که روح و ریحانِ آن توجه و اقبال قلبی است. بندگی و عبادت مانند کالبد و تنی است که جان و روان آن همان توجه قلبی به پیشگاه حضرت پروردگار است.

این توجه و اقبال، میزان قبولی اعمال و معیار فزونی پاداش ها در دارالجنان است و در پرتو همین توجه و رویکرد، انسان می تواند خود را شایسته بهشت برین و نعمت های جاوید آن سازد. نعمت هایی که هزگز دیده ای نظیر آن را ندیده، گوشی شبیه آن را نشنیده و به قلب انسانی خطور ننموده است.

به وسیله همین اقبال و توجّه، انسان خاکی می تواند به جهان پاکِ ملکوت راه بیاید و در افق پهناور فرشتگان بال بگشاید و از جهان غیب و شهود کسب فیض بنماید.

در پرتو این توجّه و اقبال قلبی، از عبادتی اندک، پاداشی بیکران به دست آید و میزان پاداش ها بستگی به این توجّه درونی و اقبال قلبی در افعال و اقوال و حرکات و سکنات و تفکّر در اسرار نهفته در عبادت مورد نظر دارد.

عبادت گاهی عبارت از صدق و اخلاق و انقطاع از خلق و اتصال به خالق بی همتاست و هنگامی عبارت از بزرگداشت خدای متعال وتمجید و سپاس و ستایش است و گاهی نیایش و تضرع و زاری است و هنگامی پیشانی بر آستان سودن و در برابر خالق منّان به خاک افتادن است.

و گاهی اعتقادات قلبی را بر زبان راندن و با کلمه توحید تجدید عهد نمودن و پیمان نخستین را به یاد آوردن است و هنگامی درود و تحیّت به مقرّبان الهی و پیشوایان آسمانی فرستادن است. گاهی دقایق و حقایق دیگری است که برای نمازگزار حقیقی در پرتو شاهباز اندیشه اش آشکار می شود.

از اینجاست که به فرموده قرآن کریم و اخبار و احادیث خاندان عصمت و طهارت، "نماز" انسان را از فحشا و منکر باز می دارد و به مقام قرب الهی و ادراک فیوضات نامتناهی می رساند.

از این رو نمازگزار بیدار و هشیار باید به هنگام نمازگزاردن، فقط متوجّه پروردگار باشد و شاهباز اندیشه اش در اسرار آن پر زند و آداب و ارکان آن را دقیقاً رعایت کند وگرنه نماز او جسدی بی روح، تنی بی جان، درختی بی بار و کرداری بی مقدار خواهد بود.

ما در این گفتار شمه ای از اسرار و آداب حضور قلب در نماز را گرد آورده ایم که البته بیشتر آن ها در مطاوی اخبار و احادیث پیشوایان معصوم (علیهم السلام) به دست ما رسیده است.

نمازگزار هشیار با رعایت این نکات، از مراحل نازله فهم اسرار، به مدارج عالیه آن ارتقا می یابد و از تجلیات انوار الهی به فیوضات نامتناهی نایل می آید.

تحقیق در معنای قلب

قلب به یکی از دو معنای زیر به کار می رود:

1- قطعه گوشت مخصوص صنوبری شکل است که در قسمت چپ سینه به ودیعت نهاده شده و میانش تهی است و در آن خون سیاهی جریان دارد که منبع روح و مرکز روان است. این معنای قلب، در همه حیوانات حتّی مردگان موجود است و هرگز مورد بحث ما نیست.

2- یک موجود لطیف روحانی و ربانی است، که نوعی ارتباط با قلب جسمانی انسان دارد. این موجود لطیف به نام های: قلب، نفس، روح و انسان نامیده می شود و هرگونه درک و شناحت به وسیله آن انجام می شود و خطاب های الهی به سوی آن متوجّه است و عتاب و خطاب نیز بر آن متعلق است.

در قرآن و اخبار هر جا واژه "قلب" به کار رفته، منظور از آن، قلب به معنای دوم است و گاهی از آن به دلی که در سینه جای دارد تعبیر می شود، چنان که در قرآن می خوانیم: «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي‏ فِي الصُّدُورِ» (که دیدگان کور نمی باشند، بلکه دل هایی که در سینه ها جای دارند کور می باشند؛ حج: 46).

این تعبیر از دل به دلیل علاقه و ارتباط خاص آن به قلب جسمانی است. اگرچه قلب به معنای دوم با همه اندام های بدن ارتباط دارد و آن ها را به کار می اندازد، ولی اولین ارتباط آن با قلب جسمانی است که آنجا جایگاه و مملکت آن است و به واسطه آن با دیگر اندام ها ارتباط برقرار می کند.

قلب به دلیل صفا و جلایی که دارد همانند یک آیینه صاف و شفاف می تواند انوار و تجلیّات الهی را به سوی خود جذب کند، ولی در اثر عوامل خارجی که بر خلاف روحانیّت و نورانیّت ذاتی اش می تواند بر آن عارض شود، استعداد پذیرش تجلیّات ربّانی را از دست می دهد و قابلیت پذیرش آلودگی ها و تباهی ها و محرومیت ها در آن پدید می آید.

استعداد پذیرش انوار الهی در قلب به حدی است که می تواند در اثر تابش انوار الهی به جایی برسد که حقایق بسیاری برای او کشف شود و دقایق بی شماری برای او منکشف گردد. رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به چنین قلبی اشاره می کند و می فرماید:

"إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً جَعَلَ لَهُ وَاعِظاً مِنْ قَلْبِه" (هنگامی که خداوند برای بنده ای نیکی بخواهد، برای او واعظی از قلب او قرار می دهد؛ بحار الأنوار، ج ‏70 : 327).

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: " الْقُلُوبُ ثَلَاثَةٌ: قَلْبٌ مَنْكُوسٌ لَا يَعِي شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ وَ هُوَ قَلْبُ الْكَافِرِ وَ قَلْبٌ فِيهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَالْخَيْرُ وَ الشَّرُّ فِيهِ یختلجان فَأَيُّهُمَا كَانَتْ مِنْهُ غَلَبَ عَلَيْهِ وَ قَلْبٌ مَفْتُوحٌ فِيهِ مَصَابِيحُ تَزْهَرُ وَ لَا يُطْفَأُ نُورُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ قَلْبُ الْمُؤْمِن"

(دلها بر سه گونه است: 1- دلی که برگشته و واژگونه است و چیزی از خیر در آن داخل نمی شود و آن قلب کافر است. 2- دلی که نقطه سیاهی در آن است و خیر و شر در آن وارد می شود تا یکی از آن ها بر دیگری غلبه کند. 3- دلی که باز است و چراغ فروزانی در آن است که تا قیامت خاموش نمی شود؛ الكافي، ج ‏2 : 423).

در این روایت تعبیر "تا روز قیامت خاموش نمی شود" بسیار جالب است و ویژگی قلب به معنای دوم را بیان می کند که با روز قیامت نور آن خاموش نمی شود و بعد از پوسیدن بدن نیز نورانیت این قلب ادامه دارد، ولی قلب به معنای اول (قلب صنوبری) همزمان با بدن انسان می پوسد و از بین می رود.

زراره از امام باقر (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: "مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ بَيْضَاءُ فَإِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِي تلک النُّكْتَةِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ ذَهَبَ ذَلِكَ السَّوَادُ وَ إِنْ تَمَادَى فِي الذُّنُوبِ زَادَ ذَلِكَ السَّوَادُ حَتَّى يُغَطِّيَ الْبَيَاضَ فَإِذَا غَطَّى الْبَيَاضَ لَمْ يَرْجِعْ صَاحِبُهُ إِلَى خَيْرٍ أَبَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ  «كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُون»‏ "

(هیچ بنده ای نیست جز این که در دل او نقطه سفیدی هست. هنگامی که گناهی از او سر بزند در میان نقطه سفید، نقطه سیاهی پدید می آید. اگر توبه کند آن نقطه سیاه از بین می رود و اگر در گناهان غوطه ور شود با هر گناهی بر نقطه سیاه افزوده می شود تا همه نقطه سفید را بپوشاند. هنگامی که نقطه سیاه بر نقطه سفید غلبه کند هرگز صاحب آن قلب به سوی خیر باز نمی گردد. این است معنای آیه شریفه که می فرماید: آنچه انجام دادند بر دل هایشان زنگ زد ؛ الكافی، ج‏ 2 : 273).

در جای دیگر می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» ( آنان که تقوا پیشه کردند هنگامی که وسوسه ای از جانب شیطان به آن ها رسد، متذکر شوند، پس آنگاه بینا شوند؛ الأعراف: 201 ).

در این آیه بیان شده است که جلا و نورانیّت قلب، با یاد خدا حاصل می شود و پرهیزگاران یاد خدا کنندگانند و تقوا دری است به سوی یاد خدا و یاد خدا دری است به سوی کشف حقایق و کشف حقایق دری است به سوی رستگاری اکبر.

بدان که دل مانند قلعه ای محکم است و شیطان چون دشمن مهاجم که تلاش مستمر می کند وارد قلعه شده و آن را تصاحب کند. حفظ و حراست از این قلعه جز با نگهبانی از درهای ورودی آن امکان پذیر نیست، لذا برای حفاظت از قلعه باید همه درهای ورودی و راه های نفوذی آن به خوبی شناخته شود.

چیزی که همه راه های نفوذ شیطان به قلعه دل را می بندد، توجه به خدا و روی آوردن به درگاه حضرت احدیت است. باید با خود بیندیشی که در برابر حضرت پروردگار ایستاده ای، اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند، چنان که در احادیث وارد شده است.

هنگامی که این معنی را با اعماق دلت درک نمودی و به آن جامه عمل پوشاندی، همه راه های نفوذ به روی شیطان پلید بسته می شود و قلب کاملاً متوجه خدای متعال می گردد و خلوص در عبادت حاصل می شود.

از رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) روایت شده که فرمود: "اِنَّ العَبدَ اِذَا اشتَغَلَ بِالصَّلاةِ جاءَهُ الشَّیطانُ وَ قالَ لَهُ: اُذکُر کَذا، اُذکُر کَذا، حَتّی یَظِلَّ الرَّجَلُ لایَدري کَم صلّی"

( هنگامی که بنده مشغول نماز می شود، شیطان می آید و به او می گوید: به یاد آور فلان چیز را، به یادآور فلان را، تا اینکه انسان متوجه نشود که چند رکعت خوانده است؛ مکارم الاخلاق، 459).

از این حدیث استفاده می شود که تنها تلفظ ذکر الهی، انسان را از وسوسه شیطان حفظ نمی کند، بلکه لازم است قلب انسان به وسیله تقوا آراسته گردد و از صفات زشت و نکوهیده پیراسته باشد، زیرا که صفات نکوهیده تورهای شیطان و لشکر ابلیس است و ذکر مانند دیگر عبادت ها از نیرومندترین مورد نفوذ و رخنه شیاطین است.

از این رو است که خدای تبارک و تعالی می فرماید: (آنان که تقوا پیشه کردند، هنگامی که وسوسه ای از جانب شیطان به آن ها رسد، متذکر شوند، پس آنگاه بینا می گردند).

در این آیه شریفه نکته قابل ملاحظه ای وجود دارد که تذکر و یادآوری به پرهیزگاران اختصاص داده شده است. آنگاه نیک بیندیش در اذکار و عبادت های خویش، به خصوص در بهترین آن ها که نماز است، و البته شنیدن کی بود مانند دیدن.

خوب مواظب و مراقب دل خویش باش، هنگامی که مشغول نماز هستی، چگونه شیطان دلت را می رباید و به کوچه و بازار می برد و در پیرامون معاملات مردم و پاسخ مخالفان و مسائل دیگر تو را به اندیشیدن وا می دارد.

ناگاه می بینی که در بیابان ها حرکت می کنی، از مهلکه ها و مخاطره ها خودت را می رهانی، و مسائل بی اعتباری که هرگز در غیر نماز توجّهی به آن نداری، در خاطرت مجسم می شود و افکارت را پریشان می سازد و شیطان جز در نماز بر تو فشار نمی آورد و این افکار را به تو عرضه نمی دارد.

کوتاه سخن این که به مجرّد صورت نماز و تلاش برای ادای تکلیف، شیطان از تو دور نمی شود، بلکه برای راندنِ آن، رعایت اصول دیگر، از جمله اصلاح درون و پیراستن خویش از رذایل لازم است که صفات نکوهیده یاران و انصار شیطان است و بدون دفع صفات رذیله عبادت نه تنها سودی نمی بخشد، بلکه احیاناً ضرر هم می رساند.

چنان که مصرف دارو پیش از رعایت پرهیز، موجب افزایش بیماری می گردد؛ انسان نیز بعد از برطرف نمودن صفات نکوهیده، به فضایل و صفات برجسته متّصف می شود و آنگاه قابلیّت اقبال و توجه به پیشگاه حضرت احدیّت و جذب انوار الهی و فیوضات ربّانی را پیدا می کند

و با یاد خدا از هرگونه سستی و تنبلی پرهیز می کند و از هرگونه تقصیر و کوتاهی در انجام وظیفه دچار وحشت و اضطراب می شود و با یاد خدا وحشت و اضطراب را از خود دور می سازد.

خدای تبارک و تعالی می فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ( آگاه باش که تنها با یاد خدا دل ها آرام می شود؛ سوره رعد: 28).

ای عزیز! این نشانه ها را به خاطر بسپار و تلاش کن که در مسیر حق و صراط مستقیم ثابت و پا برجا بمانی.

لزوم حضور قلب در نماز

در این قسمت با استفاده از آیات و احادیث اثبات می کنیم که در همه عبادت ها، به خصوص نماز که ستون دین است و در رأس همه عبادت ها قرار گرفته، حضور قلب لازم است.

خدای تبارک و تعالی درباره مؤمنان می فرماید: «الَّذينَ هُمْ في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» ( آنان کسانی هستند که در نمازهایشان خشوع کنندگانند؛ سوره مؤمنون: 2).

و نیز می فرماید: «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» (وای بر نمازگزاران، آنان که از نماز خود غافلند؛ سوره ماعون: 4 - 5)

خدای متعال در این آیه نمازگزارانی را که در نمازهای خود حضور قلب ندارند و دچار غفلت می شوند، نکوهش می کند، نه کسانی را که به کلّی نماز را ترک می کنند.

آنگاه خدای تبارک و تعالی در ستایش مؤمنان می فرماید: «وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَة» ( آنان که (صدقه ) می دهند آنچه را که می دهند، در حالی که دل هایشان ترسان است؛ سوره مؤمنون: 60)

خداوند متعال ستایشگر کسانی است که در حین انجام عبادت دارای خوف و خشیّت هستند و آن مستلزم حضور قلب در حد اعلی است.

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: "الصَّلَاةُ مِيزَانٌ مَنْ وَفَى اسْتَوْفَى" (نماز میزان و الگو است، هر کس شرایط و آداب آن را به طور شایسته رعایت کند، پاداش کامل دریافت می کند؛ بحار الأنوار، ج ‏73 : 348).

و نیز در همین رابطه می فرماید: "اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك‏" (خدای را پرستش کن آن سان که گویی او را می بینی، اگر تو او را نمی بینی، بی تردید او تو را می بیند؛ بحار الأنوار،  ج ‏25 : 204 ).

و درباره فضیلت تمام و کمال نماز می فرماید: "إنَّ الرَّجُلَينِ مِن اُمَّتي يَقومانِ في الصَّلاة و رُكُوعُهُما وَ سُجُودُهُما واحِدٌ وَ إِنَّ ما بَينَ صَلاتِهِما [مثل] ما بَينَ السَّماءِ وَ الأَرضِ" (دو تن از امّت من به نماز بر می خیزند و رکوع و سجود را یکنواخت انجام می دهند، ولی میان این دو نماز از آسمان با زمین فاصله است؛ درر الأخبار،  584 .

و در همین رابطه می فرماید: "اَما یَخافُ الَّذي یَحَوِّلُ وَجهَهُ فِی الصَّلاة اَن یُحَوِّلَ اللهُ وَجهَهُ وَجهَ حِمارٍ" ( کسی که در نماز صورتش را به این طرف و آن طرف می چرخاند، آیا نمی ترسد که خداوند صورتش را به شکل الاغ بگرداند؛ بحارالانوار، ج 84 : 259).

و نیز می فرماید: "مَن صَلّی رَکعَتَینِ لَم یُحَدِّث فیهِما نَفسَهُ بِشَی ءٍ مِنَ الدَّنیا غَفَرَ اللهُ لَهُ ذُنُوبَهُ" (هر کس دو رکعت نماز بگزارد که در آن چیزی از امور دنیا را از قلب خود خطور ندهد، خداوند او را می آمرزد؛ عوالی اللّئالی، ج 1 : 322).

"مَنْ حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَى صَلَاةٍ فَرِيضَةٍ يَنْتَظِرُ وَقْتَهَا فَصَلَّاهَا فِي أَوَّلِ وَقْتِهَا فَأَتَمَّ رُكُوعَهَا وَ سُجُودَهَا وَ خُشُوعَهَا ثُمَّ مَجَّدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَظَّمَهُ وَ حَمَّدَهُ حَتَّى يَدْخُلَ وَقْتُ [فریضة]صَلَاةٍ أُخْرَى لَمْ يَلْغُ بَيْنَهُمَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ كَأَجْرِ الْحَاجِّ وَ الْمُعْتَمِرِ وَ كَانَ مِنْ أَهْلِ عِلِّيِّين"

(کسی که در یک نماز واجب، قلب خود را از افکار پراکنده باز دارد و رکوع و سجود و خشوع آن را به طور کامل انجام دهد، آنگاه خدای تبارک و تعالی را تقدیس و تمجید و ستایش کند و تا هنگام فرا رسیدن نماز دیگر کار بیهوده انجام ندهد، خداوند برای او پاداش حج و عمره می نویسد و او را از اهل علیّین قرار می دهد؛ من لا يحضره الفقيه، ج ‏1 : 211).

"اِنَّ مِنَ الصَّلاةِ لَما یُقبَلُ نِصفُها وَ ثُلثُها وَ رُبعُها وَ خُمسُها إلی العُشرِ، وَ اِنَّ مِنها لَما یُلَفُّ کَما یُلَفُّ الثُّوبُ الخَلِقُ فَیُضرَبُ بِها وَجهَ صاحِبِها، وَ اِنَّما لَکَ مِن صَلاتِکَ ما اَقبَلتَ عَلَیهِ بِقَلبِکَ"

(نمازی هست که نصف آن پذیرفته می شود و یا یک سوم آن و یا یک چهارم آن و یا یک پنجم آن پذیرفته می گردد، و بالآخره نمازی هست که یک دهم آن پذیرفته می شود، و برخی از اقسام نماز چون جامه کهنه در هم پیچیده شده به صورت نمازگزار زده می شود.

به درستی که از نماز سودی به تو نمی رسد جز به مقداری که توجه قلبی و اقبال درونی داشته باشی، مستدرک الوسائل، ج 3 : 59).

امام باقر (علیه السلام) از رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که می فرمود: "إِذَا قَامَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ فِي صَلَاتِهِ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ أَوْ قَالَ أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ حَتَّى يَنْصَرِفَ وَ أَظَلَّتْهُ الرَّحْمَةُ مِنْ فَوْقِ رَأْسِهِ إِلَى أُفُقِ السَّمَاءِ

وَ الْمَلَائِكَةُ تَحُفُّهُ مِنْ حَوْلِهِ إِلَى أُفُقِ السَّمَاءِ وَ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَكاً قَائِماً عَلَى رَأْسِهِ يَقُولُ لَهُ أَيُّهَا الْمُصَلِّي لَوْ تَعْلَمُ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ وَ مَنْ تُنَاجِي مَا الْتَفَتَّ وَ لَا زِلْتَ مِنْ مَوْضِعِكَ أَبَدا"

(چون بنده مؤمنی به نماز بر خیزد، خداوند متعال تا پایان نمازش با نظر رحمت به سوی او نگاه می کند و رحمت الهی بر او سایه می افکند از بالای سرش تا افق آسمان، و فرشتگان در اطراف او تا افق آسمان گرد می آیند.

خداوند فرشته ای را برای او موکل می سازد که بالای سرش ایستاده به او بگوید: ای نمازگزار! اگر بدانی که چه کسی به تو می نگرد و با چه کسی سخن می گویی، هرگز از جایت تکان نمی خوری و از این حالت برنمی گردی؛ الكافي، ج‏ 3  265).

امام صادق ( علیه السلام ) می فرماید: "لا تجتمع الرّغبة و الرّهبة في قلب أحد إلّا وجبت له الجنّة، فاذا صلّيت فأقبل بقلبك على اللّه عزّ و جل فانّه ليس من عبد مؤمن يقبل بقلبه على اللّه عز و جل في صلاته و دعآئه إلّا أقبل اللّه عليه بقلوب المؤمنين إليه و أيّده مع مودّتهم إيّاه بالجنّة"

( ترس و امید در دل کسی جمع نمی شود جز این که بهشت بر او واجب می گردد، چون مشغول نماز شدی با تمام قلب متوجه خدای متعال باش، هیچ بنده ی مؤمنی نیست که در نماز و دعایش به خدای تبارک و تعالی روی کند

جز این که خداوند دل های مؤمنان را به سوی او باز می گرداند و او را با محبت آن ها تأیید می کند تا وارد بهشت گرداند؛ طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، 298).

ابوحمزه ثمالی می گوید: امام زین العابدین (علیه السلام) را دیدم که مشغول نماز است، عبا از دوش مبارکشان افتاد، آن را درست نکرد تا از نماز فارغ شد. علت را از آن حضرت پرسیدم، فرمود:

وای بر تو، آیا می دانی حضور چه کسی ایستاده بودم؟! نماز بنده ای پذیرفته نمی شود جز به مقدار اقبال و توجه قلبی او، گفتم: جانم به فدای تو، در این صورت ما هلاک شدیم. فرمود: خیر، خداوند نماز را به وسیله نافله ها تکمیل می گرداند.

فضیل بن یسار از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) نقل می کند که فرمودند: "إِنَّمَا لَكَ مِنْ صَلَاتِكَ مَا أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ مِنْهَا فَإِنْ أَوْهَمَهَا كُلَّهَا أَوْ غَفَلَ عَنْ أَدَائِهَا لُفَّتْ فَضُرِبَ بِهَا وَجْهُ صَاحِبِهَا"

(بهره تو از نماز فقط به مقداری است که در آن اقبال و توجه داشته باشی، اگر نمازگزار همه نماز را با خیالات بگذراند یا از آداب آن غفلت ورزد، چنین نمازی در هم پیچیده شده، به صورت صاحبش زده می شود؛ الكافي، ج ‏3 : 363).

زراه از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: "إِذَا قُمْتَ فِي الصَّلَاةِ فَعَلَيْكَ بِالْإِقْبَالِ عَلَى صَلَاتِكَ فَإِنَّمَا يُحْسَبُ لَكَ مِنْهَا مَا أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ وَ لَا تَعْبَثْ فِيهَا بِيَدِكَ وَ لَا بِرَأْسِكَ وَ لَا بِلِحْيَتِكَ وَ لَا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ وَ لَا تَتَثَاءَبْ وَ لَا تَتَمَطَّ ..."

(هنگامی که برای نماز برخاستی، بر تو باد به توجه و حضور قلب، زیرا که نصیب تو از نماز فقط به مقدار اقبال قلبی توست. هرگز در نماز با دستت و سر و صورتت بازی نکن، در دل خود حرف مزن و خمیازه مکش؛ الكافي، ج ‏3 : 299).

حلبی از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: "إذا كنت في صلوتك، فعليك بالخشوع و الإقبال على صلوتك، فإنّ اللّه تعالى يقول: «الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»؛ "

(چون به نماز پرداختی بر تو باد به خشوع و حضور قلب، که خدای تعالی می فرماید: آنان که در نمازهایشان خشوع کنندگانند؛ طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، 251).

و نیز از آن حضرت روایت است که فرمود: "كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ  تَغَيَّرَ لَوْنُهُ - فَإِذَا سَجَدَ لَمْ يَرْفَعْ رَأْسَهُ حَتَّى يَرْفَضَّ عَرَقا" (امام زین العابدین (علیه السلام) هنگامی که برای نماز برمی خاست، رنگ شریفش دگرگون می شد، چون به سجده می رفت، سرش را بلند نمی کرد مگر این که عرق می ریخت؛ بحار الأنوار،  ج‏ 46 : 64).

و نیز فرمود: "كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ كَأَنَّهُ سَاقُ شَجَرَةٍ- لَا يَتَحَرَّكُ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ إِلَّا مَا حَرَّكَتِ الرِّيحُ مِنْه" (هنگامی که آن حضرت به نماز می ایستاد همانند ساقه درختی بود که هیچ حرکتی نداشت جز به مقداری که باد حرکت دهد؛ بحار الأنوار،  ج ‏46 : 64).

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: "إِنَّ أَوَّلَ مَا يُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا إِنَّ الصَّلَاةَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِي أَوَّلِ وَقْتِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ هِيَ بَيْضَاءُ مُشْرِقَةٌ تَقُولُ حَفِظْتَنِي حَفِظَكَ اللَّهُ وَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِي غَيْرِ وَقْتِهَا بِغَيْرِ حُدُودِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ هِيَ سَوْدَاءُ مُظْلِمَةٌ تَقُولُ ضَيَّعْتَنِي ضَيَّعَكَ اللَّه‏"

( نخستین چیزی که (در قیامت) از بنده محاسبه می شود نماز است، اگر نماز پذیرفته شود دیگر عبادت ها نیز پذیرفته می شود. اگر نماز در وقت خود به آسمان ها بالا رود، به سوی صاحبش بر می گردد، در حالی که سفید و نورانی است و می گوید:

تو (آداب) مرا رعایت کردی، خداوند تو را مراعات کند؛ و اگر در غیر وقت خود و بدون آداب و شرایط بالا رود، به سوی صاحبش بر می گردد، در حالی که تیره و تار است و می گوید: تو مرا تباه ساختی، خداوند تو را تباه سازد؛ الكافي،  ج‏ 3 : 268).

عیص بن قاسم از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: "وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَيَأْتِي عَلَى الرَّجُلِ خَمْسُونَ سَنَةً وَ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَلَاةً وَاحِدَةً فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ أَشَدُّ مِنْ هَذَا وَ اللَّهِ إِنَّكُمْ لَتَعْرِفُونَ مِنْ جِيرَانِكُمْ وَ أَصْحَابِكُمْ مَنْ لَوْ كَانَ يُصَلِّي لِبَعْضِكُمْ مَا قَبِلَهَا مِنْهُ لِاسْتِخْفَافِهِ بِهَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَقْبَلُ إِلَّا الْحَسَنَ فَكَيْفَ يَقْبَلُ مَا يُسْتَخَفُّ بِه‏"

(به خدا سوگند، بر فردی پنجاه سال می گذرد که خداوند یک نماز از او قبول نمی کند، آیا چه مصیبتی بالاتر از این؟ به خدا سوگند، شما در میان همسایگان و آشنایان خود افرادی را می شناسید که اگر برای شما نماز بخوانند از آن ها نمی پذیرید، زیرا آن ها نماز را سبک می شمارند. خدای تبارک و تعالی جز عمل نیکو را نمی پذیرد، پس چگونه ممکن است چیز بی ارزش را بپذیرد؟؛ الكافي، ج ‏3 : 269).

از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود: "طُوبَى لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَيْنَاهُ وَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ وَ لَمْ يَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِيَ غَيْرَه"

(خوشا به حال کسی که پرستش و نیایش خود را برای خدا خالص گرداند و قلبش را به وسیله آنچه دیدگانش می بیند مشغول نکند و یاد خدا را به وسیله آنچه گوش هایش می شنود از یاد نبرد و دلش به خاطر آنچه به دیگران عطا شده اندهگین نشود؛ بحار الأنوار،  ج‏ 67 : 229).

سفیان بن عیینه از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که حضرت در تفسیر آیه شریفه «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» (تا شما را بیازماید که عمل کدام یک نیکوتر است؛  هود: 7 و ملک: 2) فرمود:

" لَيْسَ يَعْنِي أَكْثَرَ عَمَلًا وَ لَكِنْ أَصْوَبَكُمْ عَمَلًا وَ إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْيَةُ اللَّهِ وَ النِّيَّةُ الصَّادِقَةُ وَ الْحَسَنَةُ " (منظور از عمل نیکو بسیاری حجم عمل نیست، بلکه عمل درست تر منظور است و درستی آن با خوف و خشیت از خدا و نیت درست و اعمال نیکو است؛ الكافي، ج ‏2 : 16).

سپس فرمود: "الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى يَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ وَ الْعَمَلُ الْخَالِصُ الَّذِي لَا تُرِيدُ أَنْ يَحْمَدَكَ عَلَيْهِ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ النِّيَّةُ أَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ أَلَا وَ إِنَّ النِّيَّةَ هِيَ الْعَمَلُ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ- قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ يَعْنِي عَلَى نِيَّتِه"

(استمرار و به پایان رسانیدن یک عمل که با خلوص انجام شود، از خود آن سخت تر است. زیرا عمل خالص عملی است که از غیر خدای تبارک و تعالی انتظار سپاس و ستایش نداشته باشی و نیت از خود عمل برتر است و نیت جزیی از عمل است؛ الكافي، ج ‏2 : 16).

آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِه‏» (بگو: هر کسی طبق شیوه خود عمل می کند؛ اسراء: 84 ) و سپس فرمود: منظور از «شاکله» همان "نیت" است.

ابان بن تغلب می گوید: در مزدلفه (شب عید قربان در مشعر الحرام) پشت سر امام صادق (علیه السلام) نماز می خواندم، چون از نماز بپرداخت به من فرمود:

" يَا أَبَانُ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ الْمَفْرُوضَاتُ مَنْ أَقَامَ حُدُودَهُنَّ وَ حَافَظَ عَلَى مَوَاقِيتِهِنَّ لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَهُ عِنْدَهُ عَهْدٌ يُدْخِلُهُ بِهِ الْجَنَّةَ وَ مَنْ لَمْ يُقِمْ حُدُودَهُنَّ وَ لَمْ يُحَافِظْ عَلَى مَوَاقِيتِهِنَّ لَقِيَ اللَّهَ وَ لَا عَهْدَ لَهُ إِنْ شَاءَ عَذَّبَهُ وَ إِنْ شَاءَ غَفَرَ لَهُ‏"

(ای ابان! کسی که نمازهای واجب پنجگانه را با حدود و آدابش به پا دارد و بر اوقاتش محافظت نماید، خدا را در روز قیامت ملاقات می کند در حالی که پیمانی نزد خدا دارد که او را وارد بهشت سازد. ولی اگر حدود شرایط آن را رعایت نکند و بر اوقات آن مواظبت ننماید، خدا را ملاقات می کند در حالی که پیمانی پیش او ندارد، اگر بخواهد او را وارد دوزخ می سازد و اگر بخواهد او را می آمرزد؛ الكافي، ج ‏3 : 267).

از احادیث که نقل کردیم استفاده می شود که قبولی نماز مشروط به توجه قلبی به سوی خداوند و روی گرداندن از غیر اوست و نیز قبولی نماز موجب قبولی دیگر اعمال است. از این رو اهمیت حضور قلب و توجه درونی در نماز به خوبی روشن می شود و نیز واضح می گردد که بی توجهی و غفلت از آن، موجب خساراتی بزرگ و زیانی جبران ناپذیر است.

این چه غفلت مرگباری است که موجب می شود انسان شب و روز خود را با عبادت و اطاعت به زحمت بیندازد، شب ها بی خوابی بکشد، روزها به مشقت بیفتد، ولی سرانجام هیچ سودی نبرد و هیچ نفعی نصیب وی نشود و مصداق این آیه شریفه واقع شود که می فرماید:

«الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً » (بگو: آیا به شما خبر دهم از زیانکارترین مردمان؟ آنان که تلاششان در حیات دنیا تباه شد و آنها خیال می کننند که کار نیکو انجام می دهند؛  کهف: 104).

اگر به اهمیت نماز، این نکته را نیز اضافه کنیم که طبق آنچه روایت شده است؛ قبولی نماز موجب قبولی دیگر عبادات و ردّ آن موجب ردّ دیگر اعمال است، اهمیت آن صد چندان می شود.

راه تحصیل حضور قلب

شخص با ایمان باید حریم اوامر الهی را بسیار بزرگ و با اهمیت بشمارد، از عظمت پروردگار خویش خائف و برسان باشد و به رحمت واسعه او امیدوار بوده و از تقصیرات و گناهان خود در برابر عظمت پروردگار شرمسار باشد. شخص مؤمن هرگز از این حالات خالی و بی بهره نمی شود، اگر چه همه اعمالش را در حد تمام و کمال انجام دهد و بر آن یقین پیدا کند.

چنین شخصی که در تمام لحظات عمر خود از این حالت بهره مند است، هرگز نباید در حین اشتغال به نماز نیز از این حالات روحانی بی بهره باشد، مگر این که خاطرش آشفته باشد و از مناجات پروردگار غفلت ورزد و به جای راز و نیاز به اوهام و افکار پراکنده پردازد. از این روی می توان گفت:

بهترین راه ایجاد حضور قلب و توجه خاطر، مبارزه جدی با هجوم افکار پراکنده و آشفته است. برای دفع هجوم این افکار و اوهام، راهی جز دفع انگیزه های آن ها نیست، زیرا افکار پراکنده به انسان فشار می آورد و مانع توجه قلب می گردد، لذا باید علل و اسباب آن را یافت و از بین برد. علل هجوم این افکار دو نوع است: 1- خارجی، 2- داخلی.

عوامل خارجی تشتّت افکار

امور خارجی مانند اصواتی است که به گوش می رسد و یا اَشکالی که بر مردمک دیده ظاهر می شود. این دیدنی ها و شنیدنی ها هنگامی که در معرض دید و شنید انسان قرار بگیرند،

افکار وی را به سوی خود جذب می کنند تا او را از چیزی به چیزی، از شاخه ای به شاخه ای و از موضوعی به موضوع دیگری سوق دهند و به اندیشیدن درباره آن ها وا دارند، آنگاه از این موضوعات، موضوعات دیگری را تداعی می کنند و انسان را به افکار دور و دراز وا می دارند.

کسی که اراده قوی و همّت عالی دارد در برابر هجوم این افکار چون کوه می ایستد و دستخوش اوهام نمی شود، ولی بیشتر مردم که از چنین اراده و همّتی محروم هستند، دچار افکار و اوهام می شوند و نمی توانند نیروی متخیّله خود را یک جا متمرکز کنند، آن ها باید برای مبارزه با هجوم این افکار، اسباب و عوامل این افکار را از بین ببرند،

مثلاً در خانه تاریک نماز بخوانند، آنچه فکر انسان را مشغول می کند از جلو چشم خود دور کنند و یا در نزدیکی دیوار نماز بخوانند که دیدگاهشان بسیار محدود باشد و چیزی در معرض دید آن ها نباشد.

چنین افرادی هرگز نباید در مکان هایی نماز بخوانند که خیابان ها و معابر در معرض دیدشان قرار بگیرد، هرگز نباید در مقابل تابلو و یا هر چیزی که فنون هنری در آن به کار رفته نماز کنند و یا روی فرش های جالب توجه و رنگ آمیزی شده ای که افکارشان را جذب می کند نماز بخوانند.

از این رهگذر برخی از عبادت گزاران در اطاق های کوچک و تاریک و در محل مخصوصی نماز می خواندند که طول و عرض آن فقط برای ایستادن و نشستن یک نفر کافی بود، تا به این وسیله رشته افکارشان گسسته نشود و در کوچه و بازار به سیاحت نرود و در صحنه داد و ستد وارد نشد.

البته شایسته است که انسان مادامی که از راهی دیگر می تواند جلو تشتّت افکار خود را بگیرد، چشم فرو بستن را انتخاب نکند، بلکه در عین این که مراقب اندیشه خویش است با چشم باز نماز کند و چشمش را به مهر و سجاده اش بدوزد و از نگاه کردن به پیرامون خود بپرهیزد.

فقط در صورتی که با چشم باز از انجام وظیفه فرو ماند، به ناچار دیده فرو بندد. زیرا نگاه کردن به محلّ سجده در حال قیام اگر چه مستحب است ولی در موردی که نگاه کردن موجب پراکندگی افکار شود، آنچه به وسیله نگاه از دست می دهد از این کار مستحبی اهمیتش بیشتر است. به ناچار از این وظیفه استحبابی چشم بپوشد و دیدگان خود را فرو بندد.

هنگامی که برای نماز ایستاده و دیده به محل سجده دوخته است در ذهن خود مجسم کند که در برابر خدای قادر متعال ایستاده که او را می بیند و از آنچه در اعماق دلش می گذرد آگاه است، اگر چه دیگران نیز او را می بینند (ولی آن ها از درون او آگاه نیستند و نمی توانند خیری را به سوی او جلب کنند یا ضری را از او دفع کنند).

نمازگزار باید درک کند که توجه به خدا منحصراً باید با قلب او باشد و درونش متوجّه حضرت احدیّت باشد، امّا سر و صورت او آیینه دل و تابع و پیرو دل است و توجه ظاهری به تنهایی ارزش ندارد.

نمازگزار باید این معنی را در ذهن خود مجسّم کند که اگر روی دل را از خدای متعال بگرداند ممکن است خداوند نیز او را از رحمت واسعه اش محروم نماید و او را از مقام قرب خود دور سازد و توفیق حضور و عبادت را از او سلب کند.

بنده ای که دامن خدمت به کمر بسته در برابر سید و مولای خود ایستاده، چگونه ممکن است از او روی بتابد و افکارش را در غیر آنچه مولی می خواهد به کار اندازد؟!

که بی گمان چنین کاری موجب محرومیّت او از توفیق بندگی خواهد بود. کجا رسد که آن مولی خدای قادر متعالی باشد که او را آفریده و همه مقدّراتش را تقدیر نموده است و هرگز قابل مقایسه با دیگر مولی ها نیست.

در حدیث آمده است: "إِنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَ أَعْمَالِكُمْ و َ[ لکن]  إِنَّمَا يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُم" (خدای متعال هرگز به صورت های شما نظر نمی کند، بلکه به دلهای شما نگاه می کند؛ بحار الأنوار، ج‏ 67 : 248 ).

بدون تردید رعایت نکات یاد شده و نیز نکاتی نظیر این ها، جلو تشتّت افکار را می گیرد و انسان را در برابر علل خارجی تشتّت افکار بیمه می کند.

عوامل داخلی تشتّت افکار

علل داخلی تشتّت افکار از علل خارجی آن شدیدتر است و لذا مبارزه با آن نیز سخت تر است. زیرا کسی که افکارش دستخوش امواج سهمگین اقیانوس زندگی شده

و رشته ارتباطش از هم گسسته و مرغ افکارش از شاخه ای به شاخه ای می پرد، فرو بستن دیده او را سودی نمی بخشد و افکارش در یک نقطه تمرکز پیدا نمی کند، زیرا که آنچه در دل جای گرفته برای پراکندگی خاطر کافی است.

برای مبارزه با عوامل داخلی تشتّت افکار، مناسب ترین راه این است که نمازگزار خود را به فهم معنای مطالب نماز وادار کند، تا هر مطلبی که به زبان می راند معنای دقیق آن را بفهمد و روی آن تأمّل کند و اندیشه خود را با آن مشغول سازد تا افکار پراکنده در دلش جای نگیرد.

برای تقویت این معنی شایسته است که پیش از تکبیرة الاحرام، یاد آخرت کند و ایستادن در عرصه های محشر و موقِف حساب و کتاب را به یاد آورد و ناله و فریاد اکبر و هول و وحشت همگانی روز رستاخیز را با خود بازگو کند و دلش را از مطالب دنیوی و افکار پراکنده خالی گرداند

و در چنین حالی تکبیرة الإحرام گفته، وارد نماز شود و اجازه ندهد که چیزی وارد قلب شده، آن را مشغول سازد. این راه تحصیل آرامش دل و تسکین خاطر است.

اما اگر با این مُسکّن دلش آرام نشود، لازم است از یک داروی مؤثّرتری استفاده کند تا ریشه اضطراب ها را بخشکاند و آن این است که در مورد مسائلی که قلب او را مشغول می کنند نیک بیندیشد، پس از اندیشه کامل در خواهد یافت که:

همه آن چیزهایی که ذهن او را به خود متوجه می کند و او را از حضور قلب باز می دارد، کارهای به ظاهر مهمی است که برای او با اهمیت جلوه کرده است، ولی همه آن ها در ارتباط با جهان فانی و خواسته های نفسانی اوست.

آنگاه نفس خویش را بری این خواسته ها و دلبستگی ها سرزنش و توبیخ کند تا رشته این پیوندها گسسته شود و ریشه این رابطه ها کَنده گردد و بداند که هر چیزی که او را از نمازش باز می دارد و حضور قلب را از او باز می ستاند، ضدّ دین و از لشکریان ابلیس است که ابلیس دشمن بزرگ بنی آدم است و باید او را از کشور تن بیرون کرد و هرگز وسوسه های او را در دل راه نداد.

مردان خدا برای مبارزه با هجوم افکار پراکنده، خود را به پرداخت کفّاره غفلت از توجه قلبی مجبور می کردند. برخی از مردان خدا هنگامی که یک نماز با جماعت از آنها فوت می شد، آن شب را تا به صبح إحیا می کردند تا شاید فضیلت نماز جماعت را خداوند به آنها عنایت فرماید.

یکی از بزرگان، نماز مغرب را از اوّلین وقت خود به تأخیر انداخت تا دو ستاره در آسمان طالع شد، دو برده در راه خدا آزاد کرد تا کفاره تأخیر نماز از وقت فضیلتش باشد.

یکی از مؤمنان نماز صبحش قضا شد و برای کفّاره آن بنده ای را آزاد کرد. همه این ها برای مبارزه با نفس و بازداشتن نفس از غفلت است تا هرگز چنین فرصت های ارزنده را از دست ندهد و از پاداش های الهی که برای عبادت گزاران آماده شده غفلت نکند. این راه مبارزه با تهاجم افکار پراکنده است و این داروی قطعی برای ریشه کَن سازی علل و عوامل تشتّت افکار است.

داروهای مُسکّنی که قبلاً گفتیم برای کسانی مفید است که خواسته های نفسانی آن ها ضعیف باشد و مبارزه با آن بایشان آسان باشد. اما در مورد افرادی که خواسته های نفسانی آن ها قوی است، داروهای مُسکّن مؤثر نیست،

زیرا در آنجا کشش نیرومندی از دو طرف موجود است، از یک سو انسان آن ها را به سوی خود می کشد و از طرف دیگر آن ها انسان را به سوی خود می کشند، تا سرانجام آن ها پیروز می شوند و در اعماق دل انسان جای می گیرند و از آغاز تا فرجام نماز لحظه ای را برای انسان خالی نمی گذارند تا به یاد خدا و حضور قلب و توجه به خدا بیندیشد.

یک نمونه آن فردی است که تصمیم گرفت نمازی با توجه قلبی بخواند و به چیزی نیندیشد. از این رو به نماز پرداخت، چون افکارش را یک جا متمرکز ساخت، صدای پرندگان خاطرش را مشوّش کرد، چوبی به دست گرفت و آن ها را پراکنده ساخت، تا افکارش ر ا متمرکز نمود، باز صدای پرندگان بلند شد و رشته افکارش ر ا بگسست.

چندین بار به سوی نماز و حضور قلب بازگشت و پرندگان نیز به آوازخوانی بازگشتند و او به پراکنده ساختن آن ها همّت گماشت و سرانجام به مقصود خود نایل نشد. ظریفی گفت: اگر می خواهی از فتنه مرغان رهایی یابی باید درخت را از ریشه و بن برکنی.

آری! تا ریشه شهوات از دل کنده نشود، افکار شیطانی و تمایلات نفسانی از دل بیرون نمی رود و همان طوری که پرندگان از درخت دل نمی کنند و مگس ها از پلیدی ها جدا نمی شوند، این افکار نیز از دل بیرون نمی رود. که مگس را هر چه برانی برگردد و به همین سبب در زبان عربی " ذباب " نامیده می شود که: "کُلّما ذُبَّ آبَ" (هر قدر رانده شود بازگردد).

دل انسانی نیز همواره مورد تهاجم این افکار است و هر قدر آن ها را براند، حریص تر می شوند و با تلاش بیشتر باز می گردند و هجوم می آورند و بسیار به ندرت اتفاق می افتد که قلب انسانی از هجوم این افکار بازدارنده از توجه قلبی خالی باشد.

سبب همه این تشتّت افکار و تهاجم اوهام یک چیز می باشد و آن "حبّ دنیا" است که در حدیث آمده است: "حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة" (بحار الأنوار، ج‏ 51 : 258) آری محبت دنیا سر سلسله همه گناهان است، هر پلیدی از آن ناشی می شود و هر نقصی از آن پدید می آید.

کسی که دلش را بر محبت دنیا وادارد و به هر مال و منال روی آورد و دنیا را برای دنیا بخوهد (نه به عنوان توشه آخرت) هرگز نباید طمع درک لذّت مناجات را داشته باشد که هر کس برای حطام دنیا فرحناک باشد، برای مناجات پروردگار احساس فرح نخواهد کرد.

هر کس به هر چیزی علاقه و محبت داشته باشد، همه همّت خود را در راه آن صرف می کند، کسی که دنیا را نور دیده و روشنایی دل خود می داند، به ناگزیر همه همّ و غم خود را در این راه صرف می کند.

چنین افرادی نیز نباید تلاش برای مبارزه با تشتّت افکار را ترک کنند، بلکه باید کوشش کنند که دلشان متوجه خدا و یاد خدا شود و به قدر امکان از تهاجم این افکار پراکنده در امان بمانند.

اما کسی که دنیا به او روی می آورد، ولی او خود را در برابر دنیا نمی بازد، بلکه آنچه از جاه و ثروت به دست می آورد در راه آخرت و تحصیل رضای الهی صرف می کند و دنیا را وسیله آخرت قرار می دهد، باکی برای او نیست،

زیرا چنین دنیایی خود در مسیر آخرت است و وسیله تقرّب به پروردگار، چنان که رسول اکرم (صلّی علیه و آله و سلّم) می فرماید: "نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ الْغِنَى" (مال و ثروت چه کمک خوبی برای تقوا و پرهیزگاری است؛ من لا يحضره الفقيه، ج ‏3 : 156).

آری! ثروت و جاه و مقام می تواند بهترین یار و یاور انسان در کسب تقوا و پرهیزگاری باشد. جز این که این جا محلّ لغزش انسان ها و فریب خوردن آنان و محل پیاده شدن نقشه های شیطان مکّار است و ارده بسیار قوی می خواهد که در این جا مقاومت کند و تسلیم خواسته های نفس نشود و دنیا را به عنوان پشتوانه آخرت و وسیله تقرّب به خداوند قرار دهد.

کسی که از نعمت های الهی برخوردار است باید زود خود را بیازماید تا ناخودآگاه در مسیر دنیاپرستی قرار نگیرد و دنیا در نزد او به عنوان هدف جلوه نکند، چنان که افراد بسیاری دنیا را وسیله قرار داده اند و از دنیا برای آخرت استفاده کرده اند، ولی در مدت طولانی کم کم به سوی آن جذب گردیده و "وسیله" تبدیل به "هدف" شده است.

این درد و این همان درمان. البته این شیوه درمان برای افرادی که در برابر خواسته های نفس مغلوب باشند بسیار سخت و ناگوار است و لذا آن ها از این درمان چشم می پوشند و درد در آن ها به حالت مزمن و صعب العلاج درمی آید.

سپاس و ستایش بی پایان خدای منّان را، که بندگان شایسته اش را از رازهای واقعی و حقیقی جهان آگاه ساخت و اسرار شناخت را، که دل ها و دیده ها از درک آن ناتوان است، در دل بندگان برگزیده اش به ودیعت نهاد.

و دل ها را وسیله نجات، محل مناجات، کانون خیرات، وسیله بلندی درجات، و تفاوت مراتب عبادات در پذیرش انوار درخشانِ برخاسته از مطلع مسرّات قرار داد و دل های بندگان شایسته و برگزیده اش را با کلیدهای غیبی بگشود

و پرده ها و زنگارها را از برابر دیدگانشان بزدود و اسرار طبیعت و رازهای خلقت را بر آن ها بنمود و دل های نامحرمان را از درک آن اسرار در حیرت و وحشت بغنود.

درود بیکران به پیشگاه خاتم پیامبران، حبیب خدای رحمان و معدن اسرار بی پایان، حضرت محمّد بن عبداالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و فرزندان والآ مقامش، امامان پاک و معصوم و اصحاب پاک سرشت و با ایمانش.

درودی بی پایان و گسترده در پهنای زمان تا هنگامی که زمین و زمان می چرخد و شب و روز به دنبال یکدیگر می گردد. خوشبختی و سعادت، همانند گلشنی اشت که روح و ریحانِ آن توجه و اقبال قلبی است. بندگی و عبادت مانند کالبد و تنی است که جان و روان آن همان توجه قلبی به پیشگاه حضرت پروردگار است.

این توجه و اقبال، میزان قبولی اعمال و معیار فزونی پاداش ها در دارالجنان است و در پرتو همین توجه و رویکرد، انسان می تواند خود را شایسته بهشت برین و نعمت های جاوید آن سازد. نعمت هایی که هزگز دیده ای نظیر آن را ندیده، گوشی شبیه آن را نشنیده و به قلب انسانی خطور ننموده است.

به وسیله همین اقبال و توجّه، انسان خاکی می تواند به جهان پاکِ ملکوت راه بیاید و در افق پهناور فرشتگان بال بگشاید و از جهان غیب و شهود کسب فیض بنماید.

در پرتو این توجّه و اقبال قلبی، از عبادتی اندک، پاداشی بیکران به دست آید و میزان پاداش ها بستگی به این توجّه درونی و اقبال قلبی در افعال و اقوال و حرکات و سکنات و تفکّر در اسرار نهفته در عبادت مورد نظر دارد.

عبادت گاهی عبارت از صدق و اخلاق و انقطاع از خلق و اتصال به خالق بی همتاست و هنگامی عبارت از بزرگداشت خدای متعال وتمجید و سپاس و ستایش است و گاهی نیایش و تضرع و زاری است و هنگامی پیشانی بر آستان سودن و در برابر خالق منّان به خاک افتادن است.

و گاهی اعتقادات قلبی را بر زبان راندن و با کلمه توحید تجدید عهد نمودن و پیمان نخستین را به یاد آوردن است و هنگامی درود و تحیّت به مقرّبان الهی و پیشوایان آسمانی فرستادن است. گاهی دقایق و حقایق دیگری است که برای نمازگزار حقیقی در پرتو شاهباز اندیشه اش آشکار می شود.

از اینجاست که به فرموده قرآن کریم و اخبار و احادیث خاندان عصمت و طهارت، "نماز" انسان را از فحشا و منکر باز می دارد و به مقام قرب الهی و ادراک فیوضات نامتناهی می رساند.

از این رو نمازگزار بیدار و هشیار باید به هنگام نمازگزاردن، فقط متوجّه پروردگار باشد و شاهباز اندیشه اش در اسرار آن پر زند و آداب و ارکان آن را دقیقاً رعایت کند وگرنه نماز او جسدی بی روح، تنی بی جان، درختی بی بار و کرداری بی مقدار خواهد بود.

ما در این گفتار شمه ای از اسرار و آداب حضور قلب در نماز را گرد آورده ایم که البته بیشتر آن ها در مطاوی اخبار و احادیث پیشوایان معصوم (علیهم السلام) به دست ما رسیده است.

نمازگزار هشیار با رعایت این نکات، از مراحل نازله فهم اسرار، به مدارج عالیه آن ارتقا می یابد و از تجلیات انوار الهی به فیوضات نامتناهی نایل می آید.

تحقیق در معنای قلب

قلب به یکی از دو معنای زیر به کار می رود:

1- قطعه گوشت مخصوص صنوبری شکل است که در قسمت چپ سینه به ودیعت نهاده شده و میانش تهی است و در آن خون سیاهی جریان دارد که منبع روح و مرکز روان است. این معنای قلب، در همه حیوانات حتّی مردگان موجود است و هرگز مورد بحث ما نیست.

2- یک موجود لطیف روحانی و ربانی است، که نوعی ارتباط با قلب جسمانی انسان دارد. این موجود لطیف به نام های: قلب، نفس، روح و انسان نامیده می شود و هرگونه درک و شناحت به وسیله آن انجام می شود و خطاب های الهی به سوی آن متوجّه است و عتاب و خطاب نیز بر آن متعلق است.

در قرآن و اخبار هر جا واژه "قلب" به کار رفته، منظور از آن، قلب به معنای دوم است و گاهی از آن به دلی که در سینه جای دارد تعبیر می شود، چنان که در قرآن می خوانیم: «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي‏ فِي الصُّدُورِ» (که دیدگان کور نمی باشند، بلکه دل هایی که در سینه ها جای دارند کور می باشند؛ حج: 46).

این تعبیر از دل به دلیل علاقه و ارتباط خاص آن به قلب جسمانی است. اگرچه قلب به معنای دوم با همه اندام های بدن ارتباط دارد و آن ها را به کار می اندازد، ولی اولین ارتباط آن با قلب جسمانی است که آنجا جایگاه و مملکت آن است و به واسطه آن با دیگر اندام ها ارتباط برقرار می کند.

قلب به دلیل صفا و جلایی که دارد همانند یک آیینه صاف و شفاف می تواند انوار و تجلیّات الهی را به سوی خود جذب کند، ولی در اثر عوامل خارجی که بر خلاف روحانیّت و نورانیّت ذاتی اش می تواند بر آن عارض شود، استعداد پذیرش تجلیّات ربّانی را از دست می دهد و قابلیت پذیرش آلودگی ها و تباهی ها و محرومیت ها در آن پدید می آید.

استعداد پذیرش انوار الهی در قلب به حدی است که می تواند در اثر تابش انوار الهی به جایی برسد که حقایق بسیاری برای او کشف شود و دقایق بی شماری برای او منکشف گردد. رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به چنین قلبی اشاره می کند و می فرماید:

"إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً جَعَلَ لَهُ وَاعِظاً مِنْ قَلْبِه" (هنگامی که خداوند برای بنده ای نیکی بخواهد، برای او واعظی از قلب او قرار می دهد؛ بحار الأنوار، ج ‏70 : 327).

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: " الْقُلُوبُ ثَلَاثَةٌ: قَلْبٌ مَنْكُوسٌ لَا يَعِي شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ وَ هُوَ قَلْبُ الْكَافِرِ وَ قَلْبٌ فِيهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَالْخَيْرُ وَ الشَّرُّ فِيهِ یختلجان فَأَيُّهُمَا كَانَتْ مِنْهُ غَلَبَ عَلَيْهِ وَ قَلْبٌ مَفْتُوحٌ فِيهِ مَصَابِيحُ تَزْهَرُ وَ لَا يُطْفَأُ نُورُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ قَلْبُ الْمُؤْمِن"

(دلها بر سه گونه است: 1- دلی که برگشته و واژگونه است و چیزی از خیر در آن داخل نمی شود و آن قلب کافر است. 2- دلی که نقطه سیاهی در آن است و خیر و شر در آن وارد می شود تا یکی از آن ها بر دیگری غلبه کند. 3- دلی که باز است و چراغ فروزانی در آن است که تا قیامت خاموش نمی شود؛ الكافي، ج ‏2 : 423).

در این روایت تعبیر "تا روز قیامت خاموش نمی شود" بسیار جالب است و ویژگی قلب به معنای دوم را بیان می کند که با روز قیامت نور آن خاموش نمی شود و بعد از پوسیدن بدن نیز نورانیت این قلب ادامه دارد، ولی قلب به معنای اول (قلب صنوبری) همزمان با بدن انسان می پوسد و از بین می رود.

زراره از امام باقر (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: "مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ بَيْضَاءُ فَإِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِي تلک النُّكْتَةِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ ذَهَبَ ذَلِكَ السَّوَادُ وَ إِنْ تَمَادَى فِي الذُّنُوبِ زَادَ ذَلِكَ السَّوَادُ حَتَّى يُغَطِّيَ الْبَيَاضَ فَإِذَا غَطَّى الْبَيَاضَ لَمْ يَرْجِعْ صَاحِبُهُ إِلَى خَيْرٍ أَبَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ  «كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُون»‏ "

(هیچ بنده ای نیست جز این که در دل او نقطه سفیدی هست. هنگامی که گناهی از او سر بزند در میان نقطه سفید، نقطه سیاهی پدید می آید. اگر توبه کند آن نقطه سیاه از بین می رود و اگر در گناهان غوطه ور شود با هر گناهی بر نقطه سیاه افزوده می شود تا همه نقطه سفید را بپوشاند. هنگامی که نقطه سیاه بر نقطه سفید غلبه کند هرگز صاحب آن قلب به سوی خیر باز نمی گردد. این است معنای آیه شریفه که می فرماید: آنچه انجام دادند بر دل هایشان زنگ زد ؛ الكافی، ج‏ 2 : 273).

در جای دیگر می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» ( آنان که تقوا پیشه کردند هنگامی که وسوسه ای از جانب شیطان به آن ها رسد، متذکر شوند، پس آنگاه بینا شوند؛ الأعراف: 201 ).

در این آیه بیان شده است که جلا و نورانیّت قلب، با یاد خدا حاصل می شود و پرهیزگاران یاد خدا کنندگانند و تقوا دری است به سوی یاد خدا و یاد خدا دری است به سوی کشف حقایق و کشف حقایق دری است به سوی رستگاری اکبر.

بدان که دل مانند قلعه ای محکم است و شیطان چون دشمن مهاجم که تلاش مستمر می کند وارد قلعه شده و آن را تصاحب کند. حفظ و حراست از این قلعه جز با نگهبانی از درهای ورودی آن امکان پذیر نیست، لذا برای حفاظت از قلعه باید همه درهای ورودی و راه های نفوذی آن به خوبی شناخته شود.

چیزی که همه راه های نفوذ شیطان به قلعه دل را می بندد، توجه به خدا و روی آوردن به درگاه حضرت احدیت است. باید با خود بیندیشی که در برابر حضرت پروردگار ایستاده ای، اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند، چنان که در احادیث وارد شده است.

هنگامی که این معنی را با اعماق دلت درک نمودی و به آن جامه عمل پوشاندی، همه راه های نفوذ به روی شیطان پلید بسته می شود و قلب کاملاً متوجه خدای متعال می گردد و خلوص در عبادت حاصل می شود.

از رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) روایت شده که فرمود: "اِنَّ العَبدَ اِذَا اشتَغَلَ بِالصَّلاةِ جاءَهُ الشَّیطانُ وَ قالَ لَهُ: اُذکُر کَذا، اُذکُر کَذا، حَتّی یَظِلَّ الرَّجَلُ لایَدري کَم صلّی"

( هنگامی که بنده مشغول نماز می شود، شیطان می آید و به او می گوید: به یاد آور فلان چیز را، به یادآور فلان را، تا اینکه انسان متوجه نشود که چند رکعت خوانده است؛ مکارم الاخلاق، 459).

از این حدیث استفاده می شود که تنها تلفظ ذکر الهی، انسان را از وسوسه شیطان حفظ نمی کند، بلکه لازم است قلب انسان به وسیله تقوا آراسته گردد و از صفات زشت و نکوهیده پیراسته باشد، زیرا که صفات نکوهیده تورهای شیطان و لشکر ابلیس است و ذکر مانند دیگر عبادت ها از نیرومندترین مورد نفوذ و رخنه شیاطین است.

از این رو است که خدای تبارک و تعالی می فرماید: (آنان که تقوا پیشه کردند، هنگامی که وسوسه ای از جانب شیطان به آن ها رسد، متذکر شوند، پس آنگاه بینا می گردند).

در این آیه شریفه نکته قابل ملاحظه ای وجود دارد که تذکر و یادآوری به پرهیزگاران اختصاص داده شده است. آنگاه نیک بیندیش در اذکار و عبادت های خویش، به خصوص در بهترین آن ها که نماز است، و البته شنیدن کی بود مانند دیدن.

خوب مواظب و مراقب دل خویش باش، هنگامی که مشغول نماز هستی، چگونه شیطان دلت را می رباید و به کوچه و بازار می برد و در پیرامون معاملات مردم و پاسخ مخالفان و مسائل دیگر تو را به اندیشیدن وا می دارد.

ناگاه می بینی که در بیابان ها حرکت می کنی، از مهلکه ها و مخاطره ها خودت را می رهانی، و مسائل بی اعتباری که هرگز در غیر نماز توجّهی به آن نداری، در خاطرت مجسم می شود و افکارت را پریشان می سازد و شیطان جز در نماز بر تو فشار نمی آورد و این افکار را به تو عرضه نمی دارد.

کوتاه سخن این که به مجرّد صورت نماز و تلاش برای ادای تکلیف، شیطان از تو دور نمی شود، بلکه برای راندنِ آن، رعایت اصول دیگر، از جمله اصلاح درون و پیراستن خویش از رذایل لازم است که صفات نکوهیده یاران و انصار شیطان است و بدون دفع صفات رذیله عبادت نه تنها سودی نمی بخشد، بلکه احیاناً ضرر هم می رساند.

چنان که مصرف دارو پیش از رعایت پرهیز، موجب افزایش بیماری می گردد؛ انسان نیز بعد از برطرف نمودن صفات نکوهیده، به فضایل و صفات برجسته متّصف می شود و آنگاه قابلیّت اقبال و توجه به پیشگاه حضرت احدیّت و جذب انوار الهی و فیوضات ربّانی را پیدا می کند

و با یاد خدا از هرگونه سستی و تنبلی پرهیز می کند و از هرگونه تقصیر و کوتاهی در انجام وظیفه دچار وحشت و اضطراب می شود و با یاد خدا وحشت و اضطراب را از خود دور می سازد.

خدای تبارک و تعالی می فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ( آگاه باش که تنها با یاد خدا دل ها آرام می شود؛ سوره رعد: 28).

ای عزیز! این نشانه ها را به خاطر بسپار و تلاش کن که در مسیر حق و صراط مستقیم ثابت و پا برجا بمانی.

لزوم حضور قلب در نماز

در این قسمت با استفاده از آیات و احادیث اثبات می کنیم که در همه عبادت ها، به خصوص نماز که ستون دین است و در رأس همه عبادت ها قرار گرفته، حضور قلب لازم است.

خدای تبارک و تعالی درباره مؤمنان می فرماید: «الَّذينَ هُمْ في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» ( آنان کسانی هستند که در نمازهایشان خشوع کنندگانند؛ سوره مؤمنون: 2).

و نیز می فرماید: «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» (وای بر نمازگزاران، آنان که از نماز خود غافلند؛ سوره ماعون: 4 - 5)

خدای متعال در این آیه نمازگزارانی را که در نمازهای خود حضور قلب ندارند و دچار غفلت می شوند، نکوهش می کند، نه کسانی را که به کلّی نماز را ترک می کنند.

آنگاه خدای تبارک و تعالی در ستایش مؤمنان می فرماید: «وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَة» ( آنان که (صدقه ) می دهند آنچه را که می دهند، در حالی که دل هایشان ترسان است؛ سوره مؤمنون: 60)

خداوند متعال ستایشگر کسانی است که در حین انجام عبادت دارای خوف و خشیّت هستند و آن مستلزم حضور قلب در حد اعلی است.

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: "الصَّلَاةُ مِيزَانٌ مَنْ وَفَى اسْتَوْفَى" (نماز میزان و الگو است، هر کس شرایط و آداب آن را به طور شایسته رعایت کند، پاداش کامل دریافت می کند؛ بحار الأنوار، ج ‏73 : 348).

و نیز در همین رابطه می فرماید: "اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك‏" (خدای را پرستش کن آن سان که گویی او را می بینی، اگر تو او را نمی بینی، بی تردید او تو را می بیند؛ بحار الأنوار،  ج ‏25 : 204 ).

و درباره فضیلت تمام و کمال نماز می فرماید: "إنَّ الرَّجُلَينِ مِن اُمَّتي يَقومانِ في الصَّلاة و رُكُوعُهُما وَ سُجُودُهُما واحِدٌ وَ إِنَّ ما بَينَ صَلاتِهِما [مثل] ما بَينَ السَّماءِ وَ الأَرضِ" (دو تن از امّت من به نماز بر می خیزند و رکوع و سجود را یکنواخت انجام می دهند، ولی میان این دو نماز از آسمان با زمین فاصله است؛ درر الأخبار،  584 .

و در همین رابطه می فرماید: "اَما یَخافُ الَّذي یَحَوِّلُ وَجهَهُ فِی الصَّلاة اَن یُحَوِّلَ اللهُ وَجهَهُ وَجهَ حِمارٍ" ( کسی که در نماز صورتش را به این طرف و آن طرف می چرخاند، آیا نمی ترسد که خداوند صورتش را به شکل الاغ بگرداند؛ بحارالانوار، ج 84 : 259).

و نیز می فرماید: "مَن صَلّی رَکعَتَینِ لَم یُحَدِّث فیهِما نَفسَهُ بِشَی ءٍ مِنَ الدَّنیا غَفَرَ اللهُ لَهُ ذُنُوبَهُ" (هر کس دو رکعت نماز بگزارد که در آن چیزی از امور دنیا را از قلب خود خطور ندهد، خداوند او را می آمرزد؛ عوالی اللّئالی، ج 1 : 322).

"مَنْ حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَى صَلَاةٍ فَرِيضَةٍ يَنْتَظِرُ وَقْتَهَا فَصَلَّاهَا فِي أَوَّلِ وَقْتِهَا فَأَتَمَّ رُكُوعَهَا وَ سُجُودَهَا وَ خُشُوعَهَا ثُمَّ مَجَّدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَظَّمَهُ وَ حَمَّدَهُ حَتَّى يَدْخُلَ وَقْتُ [فریضة]صَلَاةٍ أُخْرَى لَمْ يَلْغُ بَيْنَهُمَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ كَأَجْرِ الْحَاجِّ وَ الْمُعْتَمِرِ وَ كَانَ مِنْ أَهْلِ عِلِّيِّين"

(کسی که در یک نماز واجب، قلب خود را از افکار پراکنده باز دارد و رکوع و سجود و خشوع آن را به طور کامل انجام دهد، آنگاه خدای تبارک و تعالی را تقدیس و تمجید و ستایش کند و تا هنگام فرا رسیدن نماز دیگر کار بیهوده انجام ندهد، خداوند برای او پاداش حج و عمره می نویسد و او را از اهل علیّین قرار می دهد؛ من لا يحضره الفقيه، ج ‏1 : 211).

"اِنَّ مِنَ الصَّلاةِ لَما یُقبَلُ نِصفُها وَ ثُلثُها وَ رُبعُها وَ خُمسُها إلی العُشرِ، وَ اِنَّ مِنها لَما یُلَفُّ کَما یُلَفُّ الثُّوبُ الخَلِقُ فَیُضرَبُ بِها وَجهَ صاحِبِها، وَ اِنَّما لَکَ مِن صَلاتِکَ ما اَقبَلتَ عَلَیهِ بِقَلبِکَ"

(نمازی هست که نصف آن پذیرفته می شود و یا یک سوم آن و یا یک چهارم آن و یا یک پنجم آن پذیرفته می گردد، و بالآخره نمازی هست که یک دهم آن پذیرفته می شود، و برخی از اقسام نماز چون جامه کهنه در هم پیچیده شده به صورت نمازگزار زده می شود.

به درستی که از نماز سودی به تو نمی رسد جز به مقداری که توجه قلبی و اقبال درونی داشته باشی، مستدرک الوسائل، ج 3 : 59).

امام باقر (علیه السلام) از رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که می فرمود: "إِذَا قَامَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ فِي صَلَاتِهِ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ أَوْ قَالَ أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ حَتَّى يَنْصَرِفَ وَ أَظَلَّتْهُ الرَّحْمَةُ مِنْ فَوْقِ رَأْسِهِ إِلَى أُفُقِ السَّمَاءِ

وَ الْمَلَائِكَةُ تَحُفُّهُ مِنْ حَوْلِهِ إِلَى أُفُقِ السَّمَاءِ وَ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَكاً قَائِماً عَلَى رَأْسِهِ يَقُولُ لَهُ أَيُّهَا الْمُصَلِّي لَوْ تَعْلَمُ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ وَ مَنْ تُنَاجِي مَا الْتَفَتَّ وَ لَا زِلْتَ مِنْ مَوْضِعِكَ أَبَدا"

(چون بنده مؤمنی به نماز بر خیزد، خداوند متعال تا پایان نمازش با نظر رحمت به سوی او نگاه می کند و رحمت الهی بر او سایه می افکند از بالای سرش تا افق آسمان، و فرشتگان در اطراف او تا افق آسمان گرد می آیند.

خداوند فرشته ای را برای او موکل می سازد که بالای سرش ایستاده به او بگوید: ای نمازگزار! اگر بدانی که چه کسی به تو می نگرد و با چه کسی سخن می گویی، هرگز از جایت تکان نمی خوری و از این حالت برنمی گردی؛ الكافي، ج‏ 3  265).

امام صادق ( علیه السلام ) می فرماید: "لا تجتمع الرّغبة و الرّهبة في قلب أحد إلّا وجبت له الجنّة، فاذا صلّيت فأقبل بقلبك على اللّه عزّ و جل فانّه ليس من عبد مؤمن يقبل بقلبه على اللّه عز و جل في صلاته و دعآئه إلّا أقبل اللّه عليه بقلوب المؤمنين إليه و أيّده مع مودّتهم إيّاه بالجنّة"

( ترس و امید در دل کسی جمع نمی شود جز این که بهشت بر او واجب می گردد، چون مشغول نماز شدی با تمام قلب متوجه خدای متعال باش، هیچ بنده ی مؤمنی نیست که در نماز و دعایش به خدای تبارک و تعالی روی کند

جز این که خداوند دل های مؤمنان را به سوی او باز می گرداند و او را با محبت آن ها تأیید می کند تا وارد بهشت گرداند؛ طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، 298).

ابوحمزه ثمالی می گوید: امام زین العابدین (علیه السلام) را دیدم که مشغول نماز است، عبا از دوش مبارکشان افتاد، آن را درست نکرد تا از نماز فارغ شد. علت را از آن حضرت پرسیدم، فرمود:

وای بر تو، آیا می دانی حضور چه کسی ایستاده بودم؟! نماز بنده ای پذیرفته نمی شود جز به مقدار اقبال و توجه قلبی او، گفتم: جانم به فدای تو، در این صورت ما هلاک شدیم. فرمود: خیر، خداوند نماز را به وسیله نافله ها تکمیل می گرداند.

فضیل بن یسار از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) نقل می کند که فرمودند: "إِنَّمَا لَكَ مِنْ صَلَاتِكَ مَا أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ مِنْهَا فَإِنْ أَوْهَمَهَا كُلَّهَا أَوْ غَفَلَ عَنْ أَدَائِهَا لُفَّتْ فَضُرِبَ بِهَا وَجْهُ صَاحِبِهَا"

(بهره تو از نماز فقط به مقداری است که در آن اقبال و توجه داشته باشی، اگر نمازگزار همه نماز را با خیالات بگذراند یا از آداب آن غفلت ورزد، چنین نمازی در هم پیچیده شده، به صورت صاحبش زده می شود؛ الكافي، ج ‏3 : 363).

زراه از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: "إِذَا قُمْتَ فِي الصَّلَاةِ فَعَلَيْكَ بِالْإِقْبَالِ عَلَى صَلَاتِكَ فَإِنَّمَا يُحْسَبُ لَكَ مِنْهَا مَا أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ وَ لَا تَعْبَثْ فِيهَا بِيَدِكَ وَ لَا بِرَأْسِكَ وَ لَا بِلِحْيَتِكَ وَ لَا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ وَ لَا تَتَثَاءَبْ وَ لَا تَتَمَطَّ ..."

(هنگامی که برای نماز برخاستی، بر تو باد به توجه و حضور قلب، زیرا که نصیب تو از نماز فقط به مقدار اقبال قلبی توست. هرگز در نماز با دستت و سر و صورتت بازی نکن، در دل خود حرف مزن و خمیازه مکش؛ الكافي، ج ‏3 : 299).

حلبی از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: "إذا كنت في صلوتك، فعليك بالخشوع و الإقبال على صلوتك، فإنّ اللّه تعالى يقول: «الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»؛ "

(چون به نماز پرداختی بر تو باد به خشوع و حضور قلب، که خدای تعالی می فرماید: آنان که در نمازهایشان خشوع کنندگانند؛ طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، 251).

و نیز از آن حضرت روایت است که فرمود: "كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ  تَغَيَّرَ لَوْنُهُ - فَإِذَا سَجَدَ لَمْ يَرْفَعْ رَأْسَهُ حَتَّى يَرْفَضَّ عَرَقا" (امام زین العابدین (علیه السلام) هنگامی که برای نماز برمی خاست، رنگ شریفش دگرگون می شد، چون به سجده می رفت، سرش را بلند نمی کرد مگر این که عرق می ریخت؛ بحار الأنوار،  ج‏ 46 : 64).

و نیز فرمود: "كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ كَأَنَّهُ سَاقُ شَجَرَةٍ- لَا يَتَحَرَّكُ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ إِلَّا مَا حَرَّكَتِ الرِّيحُ مِنْه" (هنگامی که آن حضرت به نماز می ایستاد همانند ساقه درختی بود که هیچ حرکتی نداشت جز به مقداری که باد حرکت دهد؛ بحار الأنوار،  ج ‏46 : 64).

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: "إِنَّ أَوَّلَ مَا يُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا إِنَّ الصَّلَاةَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِي أَوَّلِ وَقْتِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ هِيَ بَيْضَاءُ مُشْرِقَةٌ تَقُولُ حَفِظْتَنِي حَفِظَكَ اللَّهُ وَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِي غَيْرِ وَقْتِهَا بِغَيْرِ حُدُودِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ هِيَ سَوْدَاءُ مُظْلِمَةٌ تَقُولُ ضَيَّعْتَنِي ضَيَّعَكَ اللَّه‏"

( نخستین چیزی که (در قیامت) از بنده محاسبه می شود نماز است، اگر نماز پذیرفته شود دیگر عبادت ها نیز پذیرفته می شود. اگر نماز در وقت خود به آسمان ها بالا رود، به سوی صاحبش بر می گردد، در حالی که سفید و نورانی است و می گوید:

تو (آداب) مرا رعایت کردی، خداوند تو را مراعات کند؛ و اگر در غیر وقت خود و بدون آداب و شرایط بالا رود، به سوی صاحبش بر می گردد، در حالی که تیره و تار است و می گوید: تو مرا تباه ساختی، خداوند تو را تباه سازد؛ الكافي،  ج‏ 3 : 268).

عیص بن قاسم از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: "وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَيَأْتِي عَلَى الرَّجُلِ خَمْسُونَ سَنَةً وَ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَلَاةً وَاحِدَةً فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ أَشَدُّ مِنْ هَذَا وَ اللَّهِ إِنَّكُمْ لَتَعْرِفُونَ مِنْ جِيرَانِكُمْ وَ أَصْحَابِكُمْ مَنْ لَوْ كَانَ يُصَلِّي لِبَعْضِكُمْ مَا قَبِلَهَا مِنْهُ لِاسْتِخْفَافِهِ بِهَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَقْبَلُ إِلَّا الْحَسَنَ فَكَيْفَ يَقْبَلُ مَا يُسْتَخَفُّ بِه‏"

(به خدا سوگند، بر فردی پنجاه سال می گذرد که خداوند یک نماز از او قبول نمی کند، آیا چه مصیبتی بالاتر از این؟ به خدا سوگند، شما در میان همسایگان و آشنایان خود افرادی را می شناسید که اگر برای شما نماز بخوانند از آن ها نمی پذیرید، زیرا آن ها نماز را سبک می شمارند. خدای تبارک و تعالی جز عمل نیکو را نمی پذیرد، پس چگونه ممکن است چیز بی ارزش را بپذیرد؟؛ الكافي، ج ‏3 : 269).

از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود: "طُوبَى لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَيْنَاهُ وَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ وَ لَمْ يَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِيَ غَيْرَه"

(خوشا به حال کسی که پرستش و نیایش خود را برای خدا خالص گرداند و قلبش را به وسیله آنچه دیدگانش می بیند مشغول نکند و یاد خدا را به وسیله آنچه گوش هایش می شنود از یاد نبرد و دلش به خاطر آنچه به دیگران عطا شده اندهگین نشود؛ بحار الأنوار،  ج‏ 67 : 229).

سفیان بن عیینه از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که حضرت در تفسیر آیه شریفه «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» (تا شما را بیازماید که عمل کدام یک نیکوتر است؛  هود: 7 و ملک: 2) فرمود:

" لَيْسَ يَعْنِي أَكْثَرَ عَمَلًا وَ لَكِنْ أَصْوَبَكُمْ عَمَلًا وَ إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْيَةُ اللَّهِ وَ النِّيَّةُ الصَّادِقَةُ وَ الْحَسَنَةُ " (منظور از عمل نیکو بسیاری حجم عمل نیست، بلکه عمل درست تر منظور است و درستی آن با خوف و خشیت از خدا و نیت درست و اعمال نیکو است؛ الكافي، ج ‏2 : 16).

سپس فرمود: "الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى يَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ وَ الْعَمَلُ الْخَالِصُ الَّذِي لَا تُرِيدُ أَنْ يَحْمَدَكَ عَلَيْهِ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ النِّيَّةُ أَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ أَلَا وَ إِنَّ النِّيَّةَ هِيَ الْعَمَلُ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ- قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ يَعْنِي عَلَى نِيَّتِه"

(استمرار و به پایان رسانیدن یک عمل که با خلوص انجام شود، از خود آن سخت تر است. زیرا عمل خالص عملی است که از غیر خدای تبارک و تعالی انتظار سپاس و ستایش نداشته باشی و نیت از خود عمل برتر است و نیت جزیی از عمل است؛ الكافي، ج ‏2 : 16).

آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِه‏» (بگو: هر کسی طبق شیوه خود عمل می کند؛ اسراء: 84 ) و سپس فرمود: منظور از «شاکله» همان "نیت" است.

ابان بن تغلب می گوید: در مزدلفه (شب عید قربان در مشعر الحرام) پشت سر امام صادق (علیه السلام) نماز می خواندم، چون از نماز بپرداخت به من فرمود:

" يَا أَبَانُ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ الْمَفْرُوضَاتُ مَنْ أَقَامَ حُدُودَهُنَّ وَ حَافَظَ عَلَى مَوَاقِيتِهِنَّ لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَهُ عِنْدَهُ عَهْدٌ يُدْخِلُهُ بِهِ الْجَنَّةَ وَ مَنْ لَمْ يُقِمْ حُدُودَهُنَّ وَ لَمْ يُحَافِظْ عَلَى مَوَاقِيتِهِنَّ لَقِيَ اللَّهَ وَ لَا عَهْدَ لَهُ إِنْ شَاءَ عَذَّبَهُ وَ إِنْ شَاءَ غَفَرَ لَهُ‏"

(ای ابان! کسی که نمازهای واجب پنجگانه را با حدود و آدابش به پا دارد و بر اوقاتش محافظت نماید، خدا را در روز قیامت ملاقات می کند در حالی که پیمانی نزد خدا دارد که او را وارد بهشت سازد. ولی اگر حدود شرایط آن را رعایت نکند و بر اوقات آن مواظبت ننماید، خدا را ملاقات می کند در حالی که پیمانی پیش او ندارد، اگر بخواهد او را وارد دوزخ می سازد و اگر بخواهد او را می آمرزد؛ الكافي، ج ‏3 : 267).

از احادیث که نقل کردیم استفاده می شود که قبولی نماز مشروط به توجه قلبی به سوی خداوند و روی گرداندن از غیر اوست و نیز قبولی نماز موجب قبولی دیگر اعمال است. از این رو اهمیت حضور قلب و توجه درونی در نماز به خوبی روشن می شود و نیز واضح می گردد که بی توجهی و غفلت از آن، موجب خساراتی بزرگ و زیانی جبران ناپذیر است.

این چه غفلت مرگباری است که موجب می شود انسان شب و روز خود را با عبادت و اطاعت به زحمت بیندازد، شب ها بی خوابی بکشد، روزها به مشقت بیفتد، ولی سرانجام هیچ سودی نبرد و هیچ نفعی نصیب وی نشود و مصداق این آیه شریفه واقع شود که می فرماید:

«الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً » (بگو: آیا به شما خبر دهم از زیانکارترین مردمان؟ آنان که تلاششان در حیات دنیا تباه شد و آنها خیال می کننند که کار نیکو انجام می دهند؛  کهف: 104).

اگر به اهمیت نماز، این نکته را نیز اضافه کنیم که طبق آنچه روایت شده است؛ قبولی نماز موجب قبولی دیگر عبادات و ردّ آن موجب ردّ دیگر اعمال است، اهمیت آن صد چندان می شود.

راه تحصیل حضور قلب

شخص با ایمان باید حریم اوامر الهی را بسیار بزرگ و با اهمیت بشمارد، از عظمت پروردگار خویش خائف و برسان باشد و به رحمت واسعه او امیدوار بوده و از تقصیرات و گناهان خود در برابر عظمت پروردگار شرمسار باشد. شخص مؤمن هرگز از این حالات خالی و بی بهره نمی شود، اگر چه همه اعمالش را در حد تمام و کمال انجام دهد و بر آن یقین پیدا کند.

چنین شخصی که در تمام لحظات عمر خود از این حالت بهره مند است، هرگز نباید در حین اشتغال به نماز نیز از این حالات روحانی بی بهره باشد، مگر این که خاطرش آشفته باشد و از مناجات پروردگار غفلت ورزد و به جای راز و نیاز به اوهام و افکار پراکنده پردازد. از این روی می توان گفت:

بهترین راه ایجاد حضور قلب و توجه خاطر، مبارزه جدی با هجوم افکار پراکنده و آشفته است. برای دفع هجوم این افکار و اوهام، راهی جز دفع انگیزه های آن ها نیست، زیرا افکار پراکنده به انسان فشار می آورد و مانع توجه قلب می گردد، لذا باید علل و اسباب آن را یافت و از بین برد. علل هجوم این افکار دو نوع است: 1- خارجی، 2- داخلی.

عوامل خارجی تشتّت افکار

امور خارجی مانند اصواتی است که به گوش می رسد و یا اَشکالی که بر مردمک دیده ظاهر می شود. این دیدنی ها و شنیدنی ها هنگامی که در معرض دید و شنید انسان قرار بگیرند،

افکار وی را به سوی خود جذب می کنند تا او را از چیزی به چیزی، از شاخه ای به شاخه ای و از موضوعی به موضوع دیگری سوق دهند و به اندیشیدن درباره آن ها وا دارند، آنگاه از این موضوعات، موضوعات دیگری را تداعی می کنند و انسان را به افکار دور و دراز وا می دارند.

کسی که اراده قوی و همّت عالی دارد در برابر هجوم این افکار چون کوه می ایستد و دستخوش اوهام نمی شود، ولی بیشتر مردم که از چنین اراده و همّتی محروم هستند، دچار افکار و اوهام می شوند و نمی توانند نیروی متخیّله خود را یک جا متمرکز کنند، آن ها باید برای مبارزه با هجوم این افکار، اسباب و عوامل این افکار را از بین ببرند،

مثلاً در خانه تاریک نماز بخوانند، آنچه فکر انسان را مشغول می کند از جلو چشم خود دور کنند و یا در نزدیکی دیوار نماز بخوانند که دیدگاهشان بسیار محدود باشد و چیزی در معرض دید آن ها نباشد.

چنین افرادی هرگز نباید در مکان هایی نماز بخوانند که خیابان ها و معابر در معرض دیدشان قرار بگیرد، هرگز نباید در مقابل تابلو و یا هر چیزی که فنون هنری در آن به کار رفته نماز کنند و یا روی فرش های جالب توجه و رنگ آمیزی شده ای که افکارشان را جذب می کند نماز بخوانند.

از این رهگذر برخی از عبادت گزاران در اطاق های کوچک و تاریک و در محل مخصوصی نماز می خواندند که طول و عرض آن فقط برای ایستادن و نشستن یک نفر کافی بود، تا به این وسیله رشته افکارشان گسسته نشود و در کوچه و بازار به سیاحت نرود و در صحنه داد و ستد وارد نشد.

البته شایسته است که انسان مادامی که از راهی دیگر می تواند جلو تشتّت افکار خود را بگیرد، چشم فرو بستن را انتخاب نکند، بلکه در عین این که مراقب اندیشه خویش است با چشم باز نماز کند و چشمش را به مهر و سجاده اش بدوزد و از نگاه کردن به پیرامون خود بپرهیزد.

فقط در صورتی که با چشم باز از انجام وظیفه فرو ماند، به ناچار دیده فرو بندد. زیرا نگاه کردن به محلّ سجده در حال قیام اگر چه مستحب است ولی در موردی که نگاه کردن موجب پراکندگی افکار شود، آنچه به وسیله نگاه از دست می دهد از این کار مستحبی اهمیتش بیشتر است. به ناچار از این وظیفه استحبابی چشم بپوشد و دیدگان خود را فرو بندد.

هنگامی که برای نماز ایستاده و دیده به محل سجده دوخته است در ذهن خود مجسم کند که در برابر خدای قادر متعال ایستاده که او را می بیند و از آنچه در اعماق دلش می گذرد آگاه است، اگر چه دیگران نیز او را می بینند (ولی آن ها از درون او آگاه نیستند و نمی توانند خیری را به سوی او جلب کنند یا ضری را از او دفع کنند).

نمازگزار باید درک کند که توجه به خدا منحصراً باید با قلب او باشد و درونش متوجّه حضرت احدیّت باشد، امّا سر و صورت او آیینه دل و تابع و پیرو دل است و توجه ظاهری به تنهایی ارزش ندارد.

نمازگزار باید این معنی را در ذهن خود مجسّم کند که اگر روی دل را از خدای متعال بگرداند ممکن است خداوند نیز او را از رحمت واسعه اش محروم نماید و او را از مقام قرب خود دور سازد و توفیق حضور و عبادت را از او سلب کند.

بنده ای که دامن خدمت به کمر بسته در برابر سید و مولای خود ایستاده، چگونه ممکن است از او روی بتابد و افکارش را در غیر آنچه مولی می خواهد به کار اندازد؟!

که بی گمان چنین کاری موجب محرومیّت او از توفیق بندگی خواهد بود. کجا رسد که آن مولی خدای قادر متعالی باشد که او را آفریده و همه مقدّراتش را تقدیر نموده است و هرگز قابل مقایسه با دیگر مولی ها نیست.

در حدیث آمده است: "إِنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَ أَعْمَالِكُمْ و َ[ لکن]  إِنَّمَا يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُم" (خدای متعال هرگز به صورت های شما نظر نمی کند، بلکه به دلهای شما نگاه می کند؛ بحار الأنوار، ج‏ 67 : 248 ).

بدون تردید رعایت نکات یاد شده و نیز نکاتی نظیر این ها، جلو تشتّت افکار را می گیرد و انسان را در برابر علل خارجی تشتّت افکار بیمه می کند.

عوامل داخلی تشتّت افکار

علل داخلی تشتّت افکار از علل خارجی آن شدیدتر است و لذا مبارزه با آن نیز سخت تر است. زیرا کسی که افکارش دستخوش امواج سهمگین اقیانوس زندگی شده

و رشته ارتباطش از هم گسسته و مرغ افکارش از شاخه ای به شاخه ای می پرد، فرو بستن دیده او را سودی نمی بخشد و افکارش در یک نقطه تمرکز پیدا نمی کند، زیرا که آنچه در دل جای گرفته برای پراکندگی خاطر کافی است.

برای مبارزه با عوامل داخلی تشتّت افکار، مناسب ترین راه این است که نمازگزار خود را به فهم معنای مطالب نماز وادار کند، تا هر مطلبی که به زبان می راند معنای دقیق آن را بفهمد و روی آن تأمّل کند و اندیشه خود را با آن مشغول سازد تا افکار پراکنده در دلش جای نگیرد.

برای تقویت این معنی شایسته است که پیش از تکبیرة الاحرام، یاد آخرت کند و ایستادن در عرصه های محشر و موقِف حساب و کتاب را به یاد آورد و ناله و فریاد اکبر و هول و وحشت همگانی روز رستاخیز را با خود بازگو کند و دلش را از مطالب دنیوی و افکار پراکنده خالی گرداند

و در چنین حالی تکبیرة الإحرام گفته، وارد نماز شود و اجازه ندهد که چیزی وارد قلب شده، آن را مشغول سازد. این راه تحصیل آرامش دل و تسکین خاطر است.

اما اگر با این مُسکّن دلش آرام نشود، لازم است از یک داروی مؤثّرتری استفاده کند تا ریشه اضطراب ها را بخشکاند و آن این است که در مورد مسائلی که قلب او را مشغول می کنند نیک بیندیشد، پس از اندیشه کامل در خواهد یافت که:

همه آن چیزهایی که ذهن او را به خود متوجه می کند و او را از حضور قلب باز می دارد، کارهای به ظاهر مهمی است که برای او با اهمیت جلوه کرده است، ولی همه آن ها در ارتباط با جهان فانی و خواسته های نفسانی اوست.

آنگاه نفس خویش را بری این خواسته ها و دلبستگی ها سرزنش و توبیخ کند تا رشته این پیوندها گسسته شود و ریشه این رابطه ها کَنده گردد و بداند که هر چیزی که او را از نمازش باز می دارد و حضور قلب را از او باز می ستاند، ضدّ دین و از لشکریان ابلیس است که ابلیس دشمن بزرگ بنی آدم است و باید او را از کشور تن بیرون کرد و هرگز وسوسه های او را در دل راه نداد.

مردان خدا برای مبارزه با هجوم افکار پراکنده، خود را به پرداخت کفّاره غفلت از توجه قلبی مجبور می کردند. برخی از مردان خدا هنگامی که یک نماز با جماعت از آنها فوت می شد، آن شب را تا به صبح إحیا می کردند تا شاید فضیلت نماز جماعت را خداوند به آنها عنایت فرماید.

یکی از بزرگان، نماز مغرب را از اوّلین وقت خود به تأخیر انداخت تا دو ستاره در آسمان طالع شد، دو برده در راه خدا آزاد کرد تا کفاره تأخیر نماز از وقت فضیلتش باشد.

یکی از مؤمنان نماز صبحش قضا شد و برای کفّاره آن بنده ای را آزاد کرد. همه این ها برای مبارزه با نفس و بازداشتن نفس از غفلت است تا هرگز چنین فرصت های ارزنده را از دست ندهد و از پاداش های الهی که برای عبادت گزاران آماده شده غفلت نکند. این راه مبارزه با تهاجم افکار پراکنده است و این داروی قطعی برای ریشه کَن سازی علل و عوامل تشتّت افکار است.

داروهای مُسکّنی که قبلاً گفتیم برای کسانی مفید است که خواسته های نفسانی آن ها ضعیف باشد و مبارزه با آن بایشان آسان باشد. اما در مورد افرادی که خواسته های نفسانی آن ها قوی است، داروهای مُسکّن مؤثر نیست،

زیرا در آنجا کشش نیرومندی از دو طرف موجود است، از یک سو انسان آن ها را به سوی خود می کشد و از طرف دیگر آن ها انسان را به سوی خود می کشند، تا سرانجام آن ها پیروز می شوند و در اعماق دل انسان جای می گیرند و از آغاز تا فرجام نماز لحظه ای را برای انسان خالی نمی گذارند تا به یاد خدا و حضور قلب و توجه به خدا بیندیشد.

یک نمونه آن فردی است که تصمیم گرفت نمازی با توجه قلبی بخواند و به چیزی نیندیشد. از این رو به نماز پرداخت، چون افکارش را یک جا متمرکز ساخت، صدای پرندگان خاطرش را مشوّش کرد، چوبی به دست گرفت و آن ها را پراکنده ساخت، تا افکارش ر ا متمرکز نمود، باز صدای پرندگان بلند شد و رشته افکارش ر ا بگسست.

چندین بار به سوی نماز و حضور قلب بازگشت و پرندگان نیز به آوازخوانی بازگشتند و او به پراکنده ساختن آن ها همّت گماشت و سرانجام به مقصود خود نایل نشد. ظریفی گفت: اگر می خواهی از فتنه مرغان رهایی یابی باید درخت را از ریشه و بن برکنی.

آری! تا ریشه شهوات از دل کنده نشود، افکار شیطانی و تمایلات نفسانی از دل بیرون نمی رود و همان طوری که پرندگان از درخت دل نمی کنند و مگس ها از پلیدی ها جدا نمی شوند، این افکار نیز از دل بیرون نمی رود. که مگس را هر چه برانی برگردد و به همین سبب در زبان عربی " ذباب " نامیده می شود که: "کُلّما ذُبَّ آبَ" (هر قدر رانده شود بازگردد).

دل انسانی نیز همواره مورد تهاجم این افکار است و هر قدر آن ها را براند، حریص تر می شوند و با تلاش بیشتر باز می گردند و هجوم می آورند و بسیار به ندرت اتفاق می افتد که قلب انسانی از هجوم این افکار بازدارنده از توجه قلبی خالی باشد.

سبب همه این تشتّت افکار و تهاجم اوهام یک چیز می باشد و آن "حبّ دنیا" است که در حدیث آمده است: "حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة" (بحار الأنوار، ج‏ 51 : 258) آری محبت دنیا سر سلسله همه گناهان است، هر پلیدی از آن ناشی می شود و هر نقصی از آن پدید می آید.

کسی که دلش را بر محبت دنیا وادارد و به هر مال و منال روی آورد و دنیا را برای دنیا بخوهد (نه به عنوان توشه آخرت) هرگز نباید طمع درک لذّت مناجات را داشته باشد که هر کس برای حطام دنیا فرحناک باشد، برای مناجات پروردگار احساس فرح نخواهد کرد.

هر کس به هر چیزی علاقه و محبت داشته باشد، همه همّت خود را در راه آن صرف می کند، کسی که دنیا را نور دیده و روشنایی دل خود می داند، به ناگزیر همه همّ و غم خود را در این راه صرف می کند.

چنین افرادی نیز نباید تلاش برای مبارزه با تشتّت افکار را ترک کنند، بلکه باید کوشش کنند که دلشان متوجه خدا و یاد خدا شود و به قدر امکان از تهاجم این افکار پراکنده در امان بمانند.

اما کسی که دنیا به او روی می آورد، ولی او خود را در برابر دنیا نمی بازد، بلکه آنچه از جاه و ثروت به دست می آورد در راه آخرت و تحصیل رضای الهی صرف می کند و دنیا را وسیله آخرت قرار می دهد، باکی برای او نیست،

زیرا چنین دنیایی خود در مسیر آخرت است و وسیله تقرّب به پروردگار، چنان که رسول اکرم (صلّی علیه و آله و سلّم) می فرماید: "نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ الْغِنَى" (مال و ثروت چه کمک خوبی برای تقوا و پرهیزگاری است؛ من لا يحضره الفقيه، ج ‏3 : 156).

آری! ثروت و جاه و مقام می تواند بهترین یار و یاور انسان در کسب تقوا و پرهیزگاری باشد. جز این که این جا محلّ لغزش انسان ها و فریب خوردن آنان و محل پیاده شدن نقشه های شیطان مکّار است و ارده بسیار قوی می خواهد که در این جا مقاومت کند و تسلیم خواسته های نفس نشود و دنیا را به عنوان پشتوانه آخرت و وسیله تقرّب به خداوند قرار دهد.

کسی که از نعمت های الهی برخوردار است باید زود خود را بیازماید تا ناخودآگاه در مسیر دنیاپرستی قرار نگیرد و دنیا در نزد او به عنوان هدف جلوه نکند، چنان که افراد بسیاری دنیا را وسیله قرار داده اند و از دنیا برای آخرت استفاده کرده اند، ولی در مدت طولانی کم کم به سوی آن جذب گردیده و "وسیله" تبدیل به "هدف" شده است.

این درد و این همان درمان. البته این شیوه درمان برای افرادی که در برابر خواسته های نفس مغلوب باشند بسیار سخت و ناگوار است و لذا آن ها از این درمان چشم می پوشند و درد در آن ها به حالت مزمن و صعب العلاج درمی آید.

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

و پرده ها و زنگارها را از برابر دیدگانشان بزدود و اسرار طبیعت و رازهای خلقت را بر آن ها بنمود و دل های نامحرمان را از درک آن اسرار در حیرت و وحشت بغنود.

درود بیکران به پیشگاه خاتم پیامبران، حبیب خدای رحمان و معدن اسرار بی پایان، حضرت محمّد بن عبداالله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و فرزندان والآ مقامش، امامان پاک و معصوم و اصحاب پاک سرشت و با ایمانش.

درودی بی پایان و گسترده در پهنای زمان تا هنگامی که زمین و زمان می چرخد و شب و روز به دنبال یکدیگر می گردد. خوشبختی و سعادت، همانند گلشنی اشت که روح و ریحانِ آن توجه و اقبال قلبی است. بندگی و عبادت مانند کالبد و تنی است که جان و روان آن همان توجه قلبی به پیشگاه حضرت پروردگار است.

این توجه و اقبال، میزان قبولی اعمال و معیار فزونی پاداش ها در دارالجنان است و در پرتو همین توجه و رویکرد، انسان می تواند خود را شایسته بهشت برین و نعمت های جاوید آن سازد. نعمت هایی که هزگز دیده ای نظیر آن را ندیده، گوشی شبیه آن را نشنیده و به قلب انسانی خطور ننموده است.

به وسیله همین اقبال و توجّه، انسان خاکی می تواند به جهان پاکِ ملکوت راه بیاید و در افق پهناور فرشتگان بال بگشاید و از جهان غیب و شهود کسب فیض بنماید.

در پرتو این توجّه و اقبال قلبی، از عبادتی اندک، پاداشی بیکران به دست آید و میزان پاداش ها بستگی به این توجّه درونی و اقبال قلبی در افعال و اقوال و حرکات و سکنات و تفکّر در اسرار نهفته در عبادت مورد نظر دارد.

عبادت گاهی عبارت از صدق و اخلاق و انقطاع از خلق و اتصال به خالق بی همتاست و هنگامی عبارت از بزرگداشت خدای متعال وتمجید و سپاس و ستایش است و گاهی نیایش و تضرع و زاری است و هنگامی پیشانی بر آستان سودن و در برابر خالق منّان به خاک افتادن است.

و گاهی اعتقادات قلبی را بر زبان راندن و با کلمه توحید تجدید عهد نمودن و پیمان نخستین را به یاد آوردن است و هنگامی درود و تحیّت به مقرّبان الهی و پیشوایان آسمانی فرستادن است. گاهی دقایق و حقایق دیگری است که برای نمازگزار حقیقی در پرتو شاهباز اندیشه اش آشکار می شود.

از اینجاست که به فرموده قرآن کریم و اخبار و احادیث خاندان عصمت و طهارت، "نماز" انسان را از فحشا و منکر باز می دارد و به مقام قرب الهی و ادراک فیوضات نامتناهی می رساند.

از این رو نمازگزار بیدار و هشیار باید به هنگام نمازگزاردن، فقط متوجّه پروردگار باشد و شاهباز اندیشه اش در اسرار آن پر زند و آداب و ارکان آن را دقیقاً رعایت کند وگرنه نماز او جسدی بی روح، تنی بی جان، درختی بی بار و کرداری بی مقدار خواهد بود.

ما در این گفتار شمه ای از اسرار و آداب حضور قلب در نماز را گرد آورده ایم که البته بیشتر آن ها در مطاوی اخبار و احادیث پیشوایان معصوم (علیهم السلام) به دست ما رسیده است.

نمازگزار هشیار با رعایت این نکات، از مراحل نازله فهم اسرار، به مدارج عالیه آن ارتقا می یابد و از تجلیات انوار الهی به فیوضات نامتناهی نایل می آید.

تحقیق در معنای قلب

قلب به یکی از دو معنای زیر به کار می رود:

1- قطعه گوشت مخصوص صنوبری شکل است که در قسمت چپ سینه به ودیعت نهاده شده و میانش تهی است و در آن خون سیاهی جریان دارد که منبع روح و مرکز روان است. این معنای قلب، در همه حیوانات حتّی مردگان موجود است و هرگز مورد بحث ما نیست.

2- یک موجود لطیف روحانی و ربانی است، که نوعی ارتباط با قلب جسمانی انسان دارد. این موجود لطیف به نام های: قلب، نفس، روح و انسان نامیده می شود و هرگونه درک و شناحت به وسیله آن انجام می شود و خطاب های الهی به سوی آن متوجّه است و عتاب و خطاب نیز بر آن متعلق است.

در قرآن و اخبار هر جا واژه "قلب" به کار رفته، منظور از آن، قلب به معنای دوم است و گاهی از آن به دلی که در سینه جای دارد تعبیر می شود، چنان که در قرآن می خوانیم: «فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي‏ فِي الصُّدُورِ» (که دیدگان کور نمی باشند، بلکه دل هایی که در سینه ها جای دارند کور می باشند؛ حج: 46).

این تعبیر از دل به دلیل علاقه و ارتباط خاص آن به قلب جسمانی است. اگرچه قلب به معنای دوم با همه اندام های بدن ارتباط دارد و آن ها را به کار می اندازد، ولی اولین ارتباط آن با قلب جسمانی است که آنجا جایگاه و مملکت آن است و به واسطه آن با دیگر اندام ها ارتباط برقرار می کند.

قلب به دلیل صفا و جلایی که دارد همانند یک آیینه صاف و شفاف می تواند انوار و تجلیّات الهی را به سوی خود جذب کند، ولی در اثر عوامل خارجی که بر خلاف روحانیّت و نورانیّت ذاتی اش می تواند بر آن عارض شود، استعداد پذیرش تجلیّات ربّانی را از دست می دهد و قابلیت پذیرش آلودگی ها و تباهی ها و محرومیت ها در آن پدید می آید.

استعداد پذیرش انوار الهی در قلب به حدی است که می تواند در اثر تابش انوار الهی به جایی برسد که حقایق بسیاری برای او کشف شود و دقایق بی شماری برای او منکشف گردد. رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به چنین قلبی اشاره می کند و می فرماید:

"إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً جَعَلَ لَهُ وَاعِظاً مِنْ قَلْبِه" (هنگامی که خداوند برای بنده ای نیکی بخواهد، برای او واعظی از قلب او قرار می دهد؛ بحار الأنوار، ج ‏70 : 327).

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: " الْقُلُوبُ ثَلَاثَةٌ: قَلْبٌ مَنْكُوسٌ لَا يَعِي شَيْئاً مِنَ الْخَيْرِ وَ هُوَ قَلْبُ الْكَافِرِ وَ قَلْبٌ فِيهِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَالْخَيْرُ وَ الشَّرُّ فِيهِ یختلجان فَأَيُّهُمَا كَانَتْ مِنْهُ غَلَبَ عَلَيْهِ وَ قَلْبٌ مَفْتُوحٌ فِيهِ مَصَابِيحُ تَزْهَرُ وَ لَا يُطْفَأُ نُورُهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُوَ قَلْبُ الْمُؤْمِن"

(دلها بر سه گونه است: 1- دلی که برگشته و واژگونه است و چیزی از خیر در آن داخل نمی شود و آن قلب کافر است. 2- دلی که نقطه سیاهی در آن است و خیر و شر در آن وارد می شود تا یکی از آن ها بر دیگری غلبه کند. 3- دلی که باز است و چراغ فروزانی در آن است که تا قیامت خاموش نمی شود؛ الكافي، ج ‏2 : 423).

در این روایت تعبیر "تا روز قیامت خاموش نمی شود" بسیار جالب است و ویژگی قلب به معنای دوم را بیان می کند که با روز قیامت نور آن خاموش نمی شود و بعد از پوسیدن بدن نیز نورانیت این قلب ادامه دارد، ولی قلب به معنای اول (قلب صنوبری) همزمان با بدن انسان می پوسد و از بین می رود.

زراره از امام باقر (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: "مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةٌ بَيْضَاءُ فَإِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِي تلک النُّكْتَةِ نُكْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ ذَهَبَ ذَلِكَ السَّوَادُ وَ إِنْ تَمَادَى فِي الذُّنُوبِ زَادَ ذَلِكَ السَّوَادُ حَتَّى يُغَطِّيَ الْبَيَاضَ فَإِذَا غَطَّى الْبَيَاضَ لَمْ يَرْجِعْ صَاحِبُهُ إِلَى خَيْرٍ أَبَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ  «كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُون»‏ "

(هیچ بنده ای نیست جز این که در دل او نقطه سفیدی هست. هنگامی که گناهی از او سر بزند در میان نقطه سفید، نقطه سیاهی پدید می آید. اگر توبه کند آن نقطه سیاه از بین می رود و اگر در گناهان غوطه ور شود با هر گناهی بر نقطه سیاه افزوده می شود تا همه نقطه سفید را بپوشاند. هنگامی که نقطه سیاه بر نقطه سفید غلبه کند هرگز صاحب آن قلب به سوی خیر باز نمی گردد. این است معنای آیه شریفه که می فرماید: آنچه انجام دادند بر دل هایشان زنگ زد ؛ الكافی، ج‏ 2 : 273).

در جای دیگر می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ» ( آنان که تقوا پیشه کردند هنگامی که وسوسه ای از جانب شیطان به آن ها رسد، متذکر شوند، پس آنگاه بینا شوند؛ الأعراف: 201 ).

در این آیه بیان شده است که جلا و نورانیّت قلب، با یاد خدا حاصل می شود و پرهیزگاران یاد خدا کنندگانند و تقوا دری است به سوی یاد خدا و یاد خدا دری است به سوی کشف حقایق و کشف حقایق دری است به سوی رستگاری اکبر.

بدان که دل مانند قلعه ای محکم است و شیطان چون دشمن مهاجم که تلاش مستمر می کند وارد قلعه شده و آن را تصاحب کند. حفظ و حراست از این قلعه جز با نگهبانی از درهای ورودی آن امکان پذیر نیست، لذا برای حفاظت از قلعه باید همه درهای ورودی و راه های نفوذی آن به خوبی شناخته شود.

چیزی که همه راه های نفوذ شیطان به قلعه دل را می بندد، توجه به خدا و روی آوردن به درگاه حضرت احدیت است. باید با خود بیندیشی که در برابر حضرت پروردگار ایستاده ای، اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند، چنان که در احادیث وارد شده است.

هنگامی که این معنی را با اعماق دلت درک نمودی و به آن جامه عمل پوشاندی، همه راه های نفوذ به روی شیطان پلید بسته می شود و قلب کاملاً متوجه خدای متعال می گردد و خلوص در عبادت حاصل می شود.

از رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) روایت شده که فرمود: "اِنَّ العَبدَ اِذَا اشتَغَلَ بِالصَّلاةِ جاءَهُ الشَّیطانُ وَ قالَ لَهُ: اُذکُر کَذا، اُذکُر کَذا، حَتّی یَظِلَّ الرَّجَلُ لایَدري کَم صلّی"

( هنگامی که بنده مشغول نماز می شود، شیطان می آید و به او می گوید: به یاد آور فلان چیز را، به یادآور فلان را، تا اینکه انسان متوجه نشود که چند رکعت خوانده است؛ مکارم الاخلاق، 459).

از این حدیث استفاده می شود که تنها تلفظ ذکر الهی، انسان را از وسوسه شیطان حفظ نمی کند، بلکه لازم است قلب انسان به وسیله تقوا آراسته گردد و از صفات زشت و نکوهیده پیراسته باشد، زیرا که صفات نکوهیده تورهای شیطان و لشکر ابلیس است و ذکر مانند دیگر عبادت ها از نیرومندترین مورد نفوذ و رخنه شیاطین است.

از این رو است که خدای تبارک و تعالی می فرماید: (آنان که تقوا پیشه کردند، هنگامی که وسوسه ای از جانب شیطان به آن ها رسد، متذکر شوند، پس آنگاه بینا می گردند).

در این آیه شریفه نکته قابل ملاحظه ای وجود دارد که تذکر و یادآوری به پرهیزگاران اختصاص داده شده است. آنگاه نیک بیندیش در اذکار و عبادت های خویش، به خصوص در بهترین آن ها که نماز است، و البته شنیدن کی بود مانند دیدن.

خوب مواظب و مراقب دل خویش باش، هنگامی که مشغول نماز هستی، چگونه شیطان دلت را می رباید و به کوچه و بازار می برد و در پیرامون معاملات مردم و پاسخ مخالفان و مسائل دیگر تو را به اندیشیدن وا می دارد.

ناگاه می بینی که در بیابان ها حرکت می کنی، از مهلکه ها و مخاطره ها خودت را می رهانی، و مسائل بی اعتباری که هرگز در غیر نماز توجّهی به آن نداری، در خاطرت مجسم می شود و افکارت را پریشان می سازد و شیطان جز در نماز بر تو فشار نمی آورد و این افکار را به تو عرضه نمی دارد.

کوتاه سخن این که به مجرّد صورت نماز و تلاش برای ادای تکلیف، شیطان از تو دور نمی شود، بلکه برای راندنِ آن، رعایت اصول دیگر، از جمله اصلاح درون و پیراستن خویش از رذایل لازم است که صفات نکوهیده یاران و انصار شیطان است و بدون دفع صفات رذیله عبادت نه تنها سودی نمی بخشد، بلکه احیاناً ضرر هم می رساند.

چنان که مصرف دارو پیش از رعایت پرهیز، موجب افزایش بیماری می گردد؛ انسان نیز بعد از برطرف نمودن صفات نکوهیده، به فضایل و صفات برجسته متّصف می شود و آنگاه قابلیّت اقبال و توجه به پیشگاه حضرت احدیّت و جذب انوار الهی و فیوضات ربّانی را پیدا می کند

و با یاد خدا از هرگونه سستی و تنبلی پرهیز می کند و از هرگونه تقصیر و کوتاهی در انجام وظیفه دچار وحشت و اضطراب می شود و با یاد خدا وحشت و اضطراب را از خود دور می سازد.

خدای تبارک و تعالی می فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ( آگاه باش که تنها با یاد خدا دل ها آرام می شود؛ سوره رعد: 28).

ای عزیز! این نشانه ها را به خاطر بسپار و تلاش کن که در مسیر حق و صراط مستقیم ثابت و پا برجا بمانی.

لزوم حضور قلب در نماز

در این قسمت با استفاده از آیات و احادیث اثبات می کنیم که در همه عبادت ها، به خصوص نماز که ستون دین است و در رأس همه عبادت ها قرار گرفته، حضور قلب لازم است.

خدای تبارک و تعالی درباره مؤمنان می فرماید: «الَّذينَ هُمْ في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ» ( آنان کسانی هستند که در نمازهایشان خشوع کنندگانند؛ سوره مؤمنون: 2).

و نیز می فرماید: «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ * الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» (وای بر نمازگزاران، آنان که از نماز خود غافلند؛ سوره ماعون: 4 - 5)

خدای متعال در این آیه نمازگزارانی را که در نمازهای خود حضور قلب ندارند و دچار غفلت می شوند، نکوهش می کند، نه کسانی را که به کلّی نماز را ترک می کنند.

آنگاه خدای تبارک و تعالی در ستایش مؤمنان می فرماید: «وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَة» ( آنان که (صدقه ) می دهند آنچه را که می دهند، در حالی که دل هایشان ترسان است؛ سوره مؤمنون: 60)

خداوند متعال ستایشگر کسانی است که در حین انجام عبادت دارای خوف و خشیّت هستند و آن مستلزم حضور قلب در حد اعلی است.

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: "الصَّلَاةُ مِيزَانٌ مَنْ وَفَى اسْتَوْفَى" (نماز میزان و الگو است، هر کس شرایط و آداب آن را به طور شایسته رعایت کند، پاداش کامل دریافت می کند؛ بحار الأنوار، ج ‏73 : 348).

و نیز در همین رابطه می فرماید: "اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاك‏" (خدای را پرستش کن آن سان که گویی او را می بینی، اگر تو او را نمی بینی، بی تردید او تو را می بیند؛ بحار الأنوار،  ج ‏25 : 204 ).

و درباره فضیلت تمام و کمال نماز می فرماید: "إنَّ الرَّجُلَينِ مِن اُمَّتي يَقومانِ في الصَّلاة و رُكُوعُهُما وَ سُجُودُهُما واحِدٌ وَ إِنَّ ما بَينَ صَلاتِهِما [مثل] ما بَينَ السَّماءِ وَ الأَرضِ" (دو تن از امّت من به نماز بر می خیزند و رکوع و سجود را یکنواخت انجام می دهند، ولی میان این دو نماز از آسمان با زمین فاصله است؛ درر الأخبار،  584 .

و در همین رابطه می فرماید: "اَما یَخافُ الَّذي یَحَوِّلُ وَجهَهُ فِی الصَّلاة اَن یُحَوِّلَ اللهُ وَجهَهُ وَجهَ حِمارٍ" ( کسی که در نماز صورتش را به این طرف و آن طرف می چرخاند، آیا نمی ترسد که خداوند صورتش را به شکل الاغ بگرداند؛ بحارالانوار، ج 84 : 259).

و نیز می فرماید: "مَن صَلّی رَکعَتَینِ لَم یُحَدِّث فیهِما نَفسَهُ بِشَی ءٍ مِنَ الدَّنیا غَفَرَ اللهُ لَهُ ذُنُوبَهُ" (هر کس دو رکعت نماز بگزارد که در آن چیزی از امور دنیا را از قلب خود خطور ندهد، خداوند او را می آمرزد؛ عوالی اللّئالی، ج 1 : 322).

"مَنْ حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَى صَلَاةٍ فَرِيضَةٍ يَنْتَظِرُ وَقْتَهَا فَصَلَّاهَا فِي أَوَّلِ وَقْتِهَا فَأَتَمَّ رُكُوعَهَا وَ سُجُودَهَا وَ خُشُوعَهَا ثُمَّ مَجَّدَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عَظَّمَهُ وَ حَمَّدَهُ حَتَّى يَدْخُلَ وَقْتُ [فریضة]صَلَاةٍ أُخْرَى لَمْ يَلْغُ بَيْنَهُمَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ كَأَجْرِ الْحَاجِّ وَ الْمُعْتَمِرِ وَ كَانَ مِنْ أَهْلِ عِلِّيِّين"

(کسی که در یک نماز واجب، قلب خود را از افکار پراکنده باز دارد و رکوع و سجود و خشوع آن را به طور کامل انجام دهد، آنگاه خدای تبارک و تعالی را تقدیس و تمجید و ستایش کند و تا هنگام فرا رسیدن نماز دیگر کار بیهوده انجام ندهد، خداوند برای او پاداش حج و عمره می نویسد و او را از اهل علیّین قرار می دهد؛ من لا يحضره الفقيه، ج ‏1 : 211).

"اِنَّ مِنَ الصَّلاةِ لَما یُقبَلُ نِصفُها وَ ثُلثُها وَ رُبعُها وَ خُمسُها إلی العُشرِ، وَ اِنَّ مِنها لَما یُلَفُّ کَما یُلَفُّ الثُّوبُ الخَلِقُ فَیُضرَبُ بِها وَجهَ صاحِبِها، وَ اِنَّما لَکَ مِن صَلاتِکَ ما اَقبَلتَ عَلَیهِ بِقَلبِکَ"

(نمازی هست که نصف آن پذیرفته می شود و یا یک سوم آن و یا یک چهارم آن و یا یک پنجم آن پذیرفته می گردد، و بالآخره نمازی هست که یک دهم آن پذیرفته می شود، و برخی از اقسام نماز چون جامه کهنه در هم پیچیده شده به صورت نمازگزار زده می شود.

به درستی که از نماز سودی به تو نمی رسد جز به مقداری که توجه قلبی و اقبال درونی داشته باشی، مستدرک الوسائل، ج 3 : 59).

امام باقر (علیه السلام) از رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کند که می فرمود: "إِذَا قَامَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ فِي صَلَاتِهِ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ أَوْ قَالَ أَقْبَلَ اللَّهُ عَلَيْهِ حَتَّى يَنْصَرِفَ وَ أَظَلَّتْهُ الرَّحْمَةُ مِنْ فَوْقِ رَأْسِهِ إِلَى أُفُقِ السَّمَاءِ

وَ الْمَلَائِكَةُ تَحُفُّهُ مِنْ حَوْلِهِ إِلَى أُفُقِ السَّمَاءِ وَ وَكَّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَكاً قَائِماً عَلَى رَأْسِهِ يَقُولُ لَهُ أَيُّهَا الْمُصَلِّي لَوْ تَعْلَمُ مَنْ يَنْظُرُ إِلَيْكَ وَ مَنْ تُنَاجِي مَا الْتَفَتَّ وَ لَا زِلْتَ مِنْ مَوْضِعِكَ أَبَدا"

(چون بنده مؤمنی به نماز بر خیزد، خداوند متعال تا پایان نمازش با نظر رحمت به سوی او نگاه می کند و رحمت الهی بر او سایه می افکند از بالای سرش تا افق آسمان، و فرشتگان در اطراف او تا افق آسمان گرد می آیند.

خداوند فرشته ای را برای او موکل می سازد که بالای سرش ایستاده به او بگوید: ای نمازگزار! اگر بدانی که چه کسی به تو می نگرد و با چه کسی سخن می گویی، هرگز از جایت تکان نمی خوری و از این حالت برنمی گردی؛ الكافي، ج‏ 3  265).

امام صادق ( علیه السلام ) می فرماید: "لا تجتمع الرّغبة و الرّهبة في قلب أحد إلّا وجبت له الجنّة، فاذا صلّيت فأقبل بقلبك على اللّه عزّ و جل فانّه ليس من عبد مؤمن يقبل بقلبه على اللّه عز و جل في صلاته و دعآئه إلّا أقبل اللّه عليه بقلوب المؤمنين إليه و أيّده مع مودّتهم إيّاه بالجنّة"

( ترس و امید در دل کسی جمع نمی شود جز این که بهشت بر او واجب می گردد، چون مشغول نماز شدی با تمام قلب متوجه خدای متعال باش، هیچ بنده ی مؤمنی نیست که در نماز و دعایش به خدای تبارک و تعالی روی کند

جز این که خداوند دل های مؤمنان را به سوی او باز می گرداند و او را با محبت آن ها تأیید می کند تا وارد بهشت گرداند؛ طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، 298).

ابوحمزه ثمالی می گوید: امام زین العابدین (علیه السلام) را دیدم که مشغول نماز است، عبا از دوش مبارکشان افتاد، آن را درست نکرد تا از نماز فارغ شد. علت را از آن حضرت پرسیدم، فرمود:

وای بر تو، آیا می دانی حضور چه کسی ایستاده بودم؟! نماز بنده ای پذیرفته نمی شود جز به مقدار اقبال و توجه قلبی او، گفتم: جانم به فدای تو، در این صورت ما هلاک شدیم. فرمود: خیر، خداوند نماز را به وسیله نافله ها تکمیل می گرداند.

فضیل بن یسار از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) نقل می کند که فرمودند: "إِنَّمَا لَكَ مِنْ صَلَاتِكَ مَا أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ مِنْهَا فَإِنْ أَوْهَمَهَا كُلَّهَا أَوْ غَفَلَ عَنْ أَدَائِهَا لُفَّتْ فَضُرِبَ بِهَا وَجْهُ صَاحِبِهَا"

(بهره تو از نماز فقط به مقداری است که در آن اقبال و توجه داشته باشی، اگر نمازگزار همه نماز را با خیالات بگذراند یا از آداب آن غفلت ورزد، چنین نمازی در هم پیچیده شده، به صورت صاحبش زده می شود؛ الكافي، ج ‏3 : 363).

زراه از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که فرمود: "إِذَا قُمْتَ فِي الصَّلَاةِ فَعَلَيْكَ بِالْإِقْبَالِ عَلَى صَلَاتِكَ فَإِنَّمَا يُحْسَبُ لَكَ مِنْهَا مَا أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ وَ لَا تَعْبَثْ فِيهَا بِيَدِكَ وَ لَا بِرَأْسِكَ وَ لَا بِلِحْيَتِكَ وَ لَا تُحَدِّثْ نَفْسَكَ وَ لَا تَتَثَاءَبْ وَ لَا تَتَمَطَّ ..."

(هنگامی که برای نماز برخاستی، بر تو باد به توجه و حضور قلب، زیرا که نصیب تو از نماز فقط به مقدار اقبال قلبی توست. هرگز در نماز با دستت و سر و صورتت بازی نکن، در دل خود حرف مزن و خمیازه مکش؛ الكافي، ج ‏3 : 299).

حلبی از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: "إذا كنت في صلوتك، فعليك بالخشوع و الإقبال على صلوتك، فإنّ اللّه تعالى يقول: «الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»؛ "

(چون به نماز پرداختی بر تو باد به خشوع و حضور قلب، که خدای تعالی می فرماید: آنان که در نمازهایشان خشوع کنندگانند؛ طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، 251).

و نیز از آن حضرت روایت است که فرمود: "كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ  تَغَيَّرَ لَوْنُهُ - فَإِذَا سَجَدَ لَمْ يَرْفَعْ رَأْسَهُ حَتَّى يَرْفَضَّ عَرَقا" (امام زین العابدین (علیه السلام) هنگامی که برای نماز برمی خاست، رنگ شریفش دگرگون می شد، چون به سجده می رفت، سرش را بلند نمی کرد مگر این که عرق می ریخت؛ بحار الأنوار،  ج‏ 46 : 64).

و نیز فرمود: "كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) إِذَا قَامَ إِلَى الصَّلَاةِ كَأَنَّهُ سَاقُ شَجَرَةٍ- لَا يَتَحَرَّكُ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ إِلَّا مَا حَرَّكَتِ الرِّيحُ مِنْه" (هنگامی که آن حضرت به نماز می ایستاد همانند ساقه درختی بود که هیچ حرکتی نداشت جز به مقداری که باد حرکت دهد؛ بحار الأنوار،  ج ‏46 : 64).

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: "إِنَّ أَوَّلَ مَا يُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا إِنَّ الصَّلَاةَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِي أَوَّلِ وَقْتِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ هِيَ بَيْضَاءُ مُشْرِقَةٌ تَقُولُ حَفِظْتَنِي حَفِظَكَ اللَّهُ وَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِي غَيْرِ وَقْتِهَا بِغَيْرِ حُدُودِهَا رَجَعَتْ إِلَى صَاحِبِهَا وَ هِيَ سَوْدَاءُ مُظْلِمَةٌ تَقُولُ ضَيَّعْتَنِي ضَيَّعَكَ اللَّه‏"

( نخستین چیزی که (در قیامت) از بنده محاسبه می شود نماز است، اگر نماز پذیرفته شود دیگر عبادت ها نیز پذیرفته می شود. اگر نماز در وقت خود به آسمان ها بالا رود، به سوی صاحبش بر می گردد، در حالی که سفید و نورانی است و می گوید:

تو (آداب) مرا رعایت کردی، خداوند تو را مراعات کند؛ و اگر در غیر وقت خود و بدون آداب و شرایط بالا رود، به سوی صاحبش بر می گردد، در حالی که تیره و تار است و می گوید: تو مرا تباه ساختی، خداوند تو را تباه سازد؛ الكافي،  ج‏ 3 : 268).

عیص بن قاسم از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که فرمود: "وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَيَأْتِي عَلَى الرَّجُلِ خَمْسُونَ سَنَةً وَ مَا قَبِلَ اللَّهُ مِنْهُ صَلَاةً وَاحِدَةً فَأَيُّ شَيْ‏ءٍ أَشَدُّ مِنْ هَذَا وَ اللَّهِ إِنَّكُمْ لَتَعْرِفُونَ مِنْ جِيرَانِكُمْ وَ أَصْحَابِكُمْ مَنْ لَوْ كَانَ يُصَلِّي لِبَعْضِكُمْ مَا قَبِلَهَا مِنْهُ لِاسْتِخْفَافِهِ بِهَا إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَقْبَلُ إِلَّا الْحَسَنَ فَكَيْفَ يَقْبَلُ مَا يُسْتَخَفُّ بِه‏"

(به خدا سوگند، بر فردی پنجاه سال می گذرد که خداوند یک نماز از او قبول نمی کند، آیا چه مصیبتی بالاتر از این؟ به خدا سوگند، شما در میان همسایگان و آشنایان خود افرادی را می شناسید که اگر برای شما نماز بخوانند از آن ها نمی پذیرید، زیرا آن ها نماز را سبک می شمارند. خدای تبارک و تعالی جز عمل نیکو را نمی پذیرد، پس چگونه ممکن است چیز بی ارزش را بپذیرد؟؛ الكافي، ج ‏3 : 269).

از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود: "طُوبَى لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَيْنَاهُ وَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ وَ لَمْ يَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِيَ غَيْرَه"

(خوشا به حال کسی که پرستش و نیایش خود را برای خدا خالص گرداند و قلبش را به وسیله آنچه دیدگانش می بیند مشغول نکند و یاد خدا را به وسیله آنچه گوش هایش می شنود از یاد نبرد و دلش به خاطر آنچه به دیگران عطا شده اندهگین نشود؛ بحار الأنوار،  ج‏ 67 : 229).

سفیان بن عیینه از امام صادق (علیه السلام) روایت می کند که حضرت در تفسیر آیه شریفه «لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا» (تا شما را بیازماید که عمل کدام یک نیکوتر است؛  هود: 7 و ملک: 2) فرمود:

" لَيْسَ يَعْنِي أَكْثَرَ عَمَلًا وَ لَكِنْ أَصْوَبَكُمْ عَمَلًا وَ إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْيَةُ اللَّهِ وَ النِّيَّةُ الصَّادِقَةُ وَ الْحَسَنَةُ " (منظور از عمل نیکو بسیاری حجم عمل نیست، بلکه عمل درست تر منظور است و درستی آن با خوف و خشیت از خدا و نیت درست و اعمال نیکو است؛ الكافي، ج ‏2 : 16).

سپس فرمود: "الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى يَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ وَ الْعَمَلُ الْخَالِصُ الَّذِي لَا تُرِيدُ أَنْ يَحْمَدَكَ عَلَيْهِ أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ النِّيَّةُ أَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ أَلَا وَ إِنَّ النِّيَّةَ هِيَ الْعَمَلُ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ- قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ يَعْنِي عَلَى نِيَّتِه"

(استمرار و به پایان رسانیدن یک عمل که با خلوص انجام شود، از خود آن سخت تر است. زیرا عمل خالص عملی است که از غیر خدای تبارک و تعالی انتظار سپاس و ستایش نداشته باشی و نیت از خود عمل برتر است و نیت جزیی از عمل است؛ الكافي، ج ‏2 : 16).

آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمود: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِه‏» (بگو: هر کسی طبق شیوه خود عمل می کند؛ اسراء: 84 ) و سپس فرمود: منظور از «شاکله» همان "نیت" است.

ابان بن تغلب می گوید: در مزدلفه (شب عید قربان در مشعر الحرام) پشت سر امام صادق (علیه السلام) نماز می خواندم، چون از نماز بپرداخت به من فرمود:

" يَا أَبَانُ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ الْمَفْرُوضَاتُ مَنْ أَقَامَ حُدُودَهُنَّ وَ حَافَظَ عَلَى مَوَاقِيتِهِنَّ لَقِيَ اللَّهَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَهُ عِنْدَهُ عَهْدٌ يُدْخِلُهُ بِهِ الْجَنَّةَ وَ مَنْ لَمْ يُقِمْ حُدُودَهُنَّ وَ لَمْ يُحَافِظْ عَلَى مَوَاقِيتِهِنَّ لَقِيَ اللَّهَ وَ لَا عَهْدَ لَهُ إِنْ شَاءَ عَذَّبَهُ وَ إِنْ شَاءَ غَفَرَ لَهُ‏"

(ای ابان! کسی که نمازهای واجب پنجگانه را با حدود و آدابش به پا دارد و بر اوقاتش محافظت نماید، خدا را در روز قیامت ملاقات می کند در حالی که پیمانی نزد خدا دارد که او را وارد بهشت سازد. ولی اگر حدود شرایط آن را رعایت نکند و بر اوقات آن مواظبت ننماید، خدا را ملاقات می کند در حالی که پیمانی پیش او ندارد، اگر بخواهد او را وارد دوزخ می سازد و اگر بخواهد او را می آمرزد؛ الكافي، ج ‏3 : 267).

از احادیث که نقل کردیم استفاده می شود که قبولی نماز مشروط به توجه قلبی به سوی خداوند و روی گرداندن از غیر اوست و نیز قبولی نماز موجب قبولی دیگر اعمال است. از این رو اهمیت حضور قلب و توجه درونی در نماز به خوبی روشن می شود و نیز واضح می گردد که بی توجهی و غفلت از آن، موجب خساراتی بزرگ و زیانی جبران ناپذیر است.

این چه غفلت مرگباری است که موجب می شود انسان شب و روز خود را با عبادت و اطاعت به زحمت بیندازد، شب ها بی خوابی بکشد، روزها به مشقت بیفتد، ولی سرانجام هیچ سودی نبرد و هیچ نفعی نصیب وی نشود و مصداق این آیه شریفه واقع شود که می فرماید:

«الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً » (بگو: آیا به شما خبر دهم از زیانکارترین مردمان؟ آنان که تلاششان در حیات دنیا تباه شد و آنها خیال می کننند که کار نیکو انجام می دهند؛  کهف: 104).

اگر به اهمیت نماز، این نکته را نیز اضافه کنیم که طبق آنچه روایت شده است؛ قبولی نماز موجب قبولی دیگر عبادات و ردّ آن موجب ردّ دیگر اعمال است، اهمیت آن صد چندان می شود.

راه تحصیل حضور قلب

شخص با ایمان باید حریم اوامر الهی را بسیار بزرگ و با اهمیت بشمارد، از عظمت پروردگار خویش خائف و برسان باشد و به رحمت واسعه او امیدوار بوده و از تقصیرات و گناهان خود در برابر عظمت پروردگار شرمسار باشد. شخص مؤمن هرگز از این حالات خالی و بی بهره نمی شود، اگر چه همه اعمالش را در حد تمام و کمال انجام دهد و بر آن یقین پیدا کند.

چنین شخصی که در تمام لحظات عمر خود از این حالت بهره مند است، هرگز نباید در حین اشتغال به نماز نیز از این حالات روحانی بی بهره باشد، مگر این که خاطرش آشفته باشد و از مناجات پروردگار غفلت ورزد و به جای راز و نیاز به اوهام و افکار پراکنده پردازد. از این روی می توان گفت:

بهترین راه ایجاد حضور قلب و توجه خاطر، مبارزه جدی با هجوم افکار پراکنده و آشفته است. برای دفع هجوم این افکار و اوهام، راهی جز دفع انگیزه های آن ها نیست، زیرا افکار پراکنده به انسان فشار می آورد و مانع توجه قلب می گردد، لذا باید علل و اسباب آن را یافت و از بین برد. علل هجوم این افکار دو نوع است: 1- خارجی، 2- داخلی.

عوامل خارجی تشتّت افکار

امور خارجی مانند اصواتی است که به گوش می رسد و یا اَشکالی که بر مردمک دیده ظاهر می شود. این دیدنی ها و شنیدنی ها هنگامی که در معرض دید و شنید انسان قرار بگیرند،

افکار وی را به سوی خود جذب می کنند تا او را از چیزی به چیزی، از شاخه ای به شاخه ای و از موضوعی به موضوع دیگری سوق دهند و به اندیشیدن درباره آن ها وا دارند، آنگاه از این موضوعات، موضوعات دیگری را تداعی می کنند و انسان را به افکار دور و دراز وا می دارند.

کسی که اراده قوی و همّت عالی دارد در برابر هجوم این افکار چون کوه می ایستد و دستخوش اوهام نمی شود، ولی بیشتر مردم که از چنین اراده و همّتی محروم هستند، دچار افکار و اوهام می شوند و نمی توانند نیروی متخیّله خود را یک جا متمرکز کنند، آن ها باید برای مبارزه با هجوم این افکار، اسباب و عوامل این افکار را از بین ببرند،

مثلاً در خانه تاریک نماز بخوانند، آنچه فکر انسان را مشغول می کند از جلو چشم خود دور کنند و یا در نزدیکی دیوار نماز بخوانند که دیدگاهشان بسیار محدود باشد و چیزی در معرض دید آن ها نباشد.

چنین افرادی هرگز نباید در مکان هایی نماز بخوانند که خیابان ها و معابر در معرض دیدشان قرار بگیرد، هرگز نباید در مقابل تابلو و یا هر چیزی که فنون هنری در آن به کار رفته نماز کنند و یا روی فرش های جالب توجه و رنگ آمیزی شده ای که افکارشان را جذب می کند نماز بخوانند.

از این رهگذر برخی از عبادت گزاران در اطاق های کوچک و تاریک و در محل مخصوصی نماز می خواندند که طول و عرض آن فقط برای ایستادن و نشستن یک نفر کافی بود، تا به این وسیله رشته افکارشان گسسته نشود و در کوچه و بازار به سیاحت نرود و در صحنه داد و ستد وارد نشد.

البته شایسته است که انسان مادامی که از راهی دیگر می تواند جلو تشتّت افکار خود را بگیرد، چشم فرو بستن را انتخاب نکند، بلکه در عین این که مراقب اندیشه خویش است با چشم باز نماز کند و چشمش را به مهر و سجاده اش بدوزد و از نگاه کردن به پیرامون خود بپرهیزد.

فقط در صورتی که با چشم باز از انجام وظیفه فرو ماند، به ناچار دیده فرو بندد. زیرا نگاه کردن به محلّ سجده در حال قیام اگر چه مستحب است ولی در موردی که نگاه کردن موجب پراکندگی افکار شود، آنچه به وسیله نگاه از دست می دهد از این کار مستحبی اهمیتش بیشتر است. به ناچار از این وظیفه استحبابی چشم بپوشد و دیدگان خود را فرو بندد.

هنگامی که برای نماز ایستاده و دیده به محل سجده دوخته است در ذهن خود مجسم کند که در برابر خدای قادر متعال ایستاده که او را می بیند و از آنچه در اعماق دلش می گذرد آگاه است، اگر چه دیگران نیز او را می بینند (ولی آن ها از درون او آگاه نیستند و نمی توانند خیری را به سوی او جلب کنند یا ضری را از او دفع کنند).

نمازگزار باید درک کند که توجه به خدا منحصراً باید با قلب او باشد و درونش متوجّه حضرت احدیّت باشد، امّا سر و صورت او آیینه دل و تابع و پیرو دل است و توجه ظاهری به تنهایی ارزش ندارد.

نمازگزار باید این معنی را در ذهن خود مجسّم کند که اگر روی دل را از خدای متعال بگرداند ممکن است خداوند نیز او را از رحمت واسعه اش محروم نماید و او را از مقام قرب خود دور سازد و توفیق حضور و عبادت را از او سلب کند.

بنده ای که دامن خدمت به کمر بسته در برابر سید و مولای خود ایستاده، چگونه ممکن است از او روی بتابد و افکارش را در غیر آنچه مولی می خواهد به کار اندازد؟!

که بی گمان چنین کاری موجب محرومیّت او از توفیق بندگی خواهد بود. کجا رسد که آن مولی خدای قادر متعالی باشد که او را آفریده و همه مقدّراتش را تقدیر نموده است و هرگز قابل مقایسه با دیگر مولی ها نیست.

در حدیث آمده است: "إِنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَ أَعْمَالِكُمْ و َ[ لکن]  إِنَّمَا يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُم" (خدای متعال هرگز به صورت های شما نظر نمی کند، بلکه به دلهای شما نگاه می کند؛ بحار الأنوار، ج‏ 67 : 248 ).

بدون تردید رعایت نکات یاد شده و نیز نکاتی نظیر این ها، جلو تشتّت افکار را می گیرد و انسان را در برابر علل خارجی تشتّت افکار بیمه می کند.

عوامل داخلی تشتّت افکار

علل داخلی تشتّت افکار از علل خارجی آن شدیدتر است و لذا مبارزه با آن نیز سخت تر است. زیرا کسی که افکارش دستخوش امواج سهمگین اقیانوس زندگی شده

و رشته ارتباطش از هم گسسته و مرغ افکارش از شاخه ای به شاخه ای می پرد، فرو بستن دیده او را سودی نمی بخشد و افکارش در یک نقطه تمرکز پیدا نمی کند، زیرا که آنچه در دل جای گرفته برای پراکندگی خاطر کافی است.

برای مبارزه با عوامل داخلی تشتّت افکار، مناسب ترین راه این است که نمازگزار خود را به فهم معنای مطالب نماز وادار کند، تا هر مطلبی که به زبان می راند معنای دقیق آن را بفهمد و روی آن تأمّل کند و اندیشه خود را با آن مشغول سازد تا افکار پراکنده در دلش جای نگیرد.

برای تقویت این معنی شایسته است که پیش از تکبیرة الاحرام، یاد آخرت کند و ایستادن در عرصه های محشر و موقِف حساب و کتاب را به یاد آورد و ناله و فریاد اکبر و هول و وحشت همگانی روز رستاخیز را با خود بازگو کند و دلش را از مطالب دنیوی و افکار پراکنده خالی گرداند

و در چنین حالی تکبیرة الإحرام گفته، وارد نماز شود و اجازه ندهد که چیزی وارد قلب شده، آن را مشغول سازد. این راه تحصیل آرامش دل و تسکین خاطر است.

اما اگر با این مُسکّن دلش آرام نشود، لازم است از یک داروی مؤثّرتری استفاده کند تا ریشه اضطراب ها را بخشکاند و آن این است که در مورد مسائلی که قلب او را مشغول می کنند نیک بیندیشد، پس از اندیشه کامل در خواهد یافت که:

همه آن چیزهایی که ذهن او را به خود متوجه می کند و او را از حضور قلب باز می دارد، کارهای به ظاهر مهمی است که برای او با اهمیت جلوه کرده است، ولی همه آن ها در ارتباط با جهان فانی و خواسته های نفسانی اوست.

آنگاه نفس خویش را بری این خواسته ها و دلبستگی ها سرزنش و توبیخ کند تا رشته این پیوندها گسسته شود و ریشه این رابطه ها کَنده گردد و بداند که هر چیزی که او را از نمازش باز می دارد و حضور قلب را از او باز می ستاند، ضدّ دین و از لشکریان ابلیس است که ابلیس دشمن بزرگ بنی آدم است و باید او را از کشور تن بیرون کرد و هرگز وسوسه های او را در دل راه نداد.

مردان خدا برای مبارزه با هجوم افکار پراکنده، خود را به پرداخت کفّاره غفلت از توجه قلبی مجبور می کردند. برخی از مردان خدا هنگامی که یک نماز با جماعت از آنها فوت می شد، آن شب را تا به صبح إحیا می کردند تا شاید فضیلت نماز جماعت را خداوند به آنها عنایت فرماید.

یکی از بزرگان، نماز مغرب را از اوّلین وقت خود به تأخیر انداخت تا دو ستاره در آسمان طالع شد، دو برده در راه خدا آزاد کرد تا کفاره تأخیر نماز از وقت فضیلتش باشد.

یکی از مؤمنان نماز صبحش قضا شد و برای کفّاره آن بنده ای را آزاد کرد. همه این ها برای مبارزه با نفس و بازداشتن نفس از غفلت است تا هرگز چنین فرصت های ارزنده را از دست ندهد و از پاداش های الهی که برای عبادت گزاران آماده شده غفلت نکند. این راه مبارزه با تهاجم افکار پراکنده است و این داروی قطعی برای ریشه کَن سازی علل و عوامل تشتّت افکار است.

داروهای مُسکّنی که قبلاً گفتیم برای کسانی مفید است که خواسته های نفسانی آن ها ضعیف باشد و مبارزه با آن بایشان آسان باشد. اما در مورد افرادی که خواسته های نفسانی آن ها قوی است، داروهای مُسکّن مؤثر نیست،

زیرا در آنجا کشش نیرومندی از دو طرف موجود است، از یک سو انسان آن ها را به سوی خود می کشد و از طرف دیگر آن ها انسان را به سوی خود می کشند، تا سرانجام آن ها پیروز می شوند و در اعماق دل انسان جای می گیرند و از آغاز تا فرجام نماز لحظه ای را برای انسان خالی نمی گذارند تا به یاد خدا و حضور قلب و توجه به خدا بیندیشد.

یک نمونه آن فردی است که تصمیم گرفت نمازی با توجه قلبی بخواند و به چیزی نیندیشد. از این رو به نماز پرداخت، چون افکارش را یک جا متمرکز ساخت، صدای پرندگان خاطرش را مشوّش کرد، چوبی به دست گرفت و آن ها را پراکنده ساخت، تا افکارش ر ا متمرکز نمود، باز صدای پرندگان بلند شد و رشته افکارش ر ا بگسست.

چندین بار به سوی نماز و حضور قلب بازگشت و پرندگان نیز به آوازخوانی بازگشتند و او به پراکنده ساختن آن ها همّت گماشت و سرانجام به مقصود خود نایل نشد. ظریفی گفت: اگر می خواهی از فتنه مرغان رهایی یابی باید درخت را از ریشه و بن برکنی.

آری! تا ریشه شهوات از دل کنده نشود، افکار شیطانی و تمایلات نفسانی از دل بیرون نمی رود و همان طوری که پرندگان از درخت دل نمی کنند و مگس ها از پلیدی ها جدا نمی شوند، این افکار نیز از دل بیرون نمی رود. که مگس را هر چه برانی برگردد و به همین سبب در زبان عربی " ذباب " نامیده می شود که: "کُلّما ذُبَّ آبَ" (هر قدر رانده شود بازگردد).

دل انسانی نیز همواره مورد تهاجم این افکار است و هر قدر آن ها را براند، حریص تر می شوند و با تلاش بیشتر باز می گردند و هجوم می آورند و بسیار به ندرت اتفاق می افتد که قلب انسانی از هجوم این افکار بازدارنده از توجه قلبی خالی باشد.

سبب همه این تشتّت افکار و تهاجم اوهام یک چیز می باشد و آن "حبّ دنیا" است که در حدیث آمده است: "حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة" (بحار الأنوار، ج‏ 51 : 258) آری محبت دنیا سر سلسله همه گناهان است، هر پلیدی از آن ناشی می شود و هر نقصی از آن پدید می آید.

کسی که دلش را بر محبت دنیا وادارد و به هر مال و منال روی آورد و دنیا را برای دنیا بخوهد (نه به عنوان توشه آخرت) هرگز نباید طمع درک لذّت مناجات را داشته باشد که هر کس برای حطام دنیا فرحناک باشد، برای مناجات پروردگار احساس فرح نخواهد کرد.

هر کس به هر چیزی علاقه و محبت داشته باشد، همه همّت خود را در راه آن صرف می کند، کسی که دنیا را نور دیده و روشنایی دل خود می داند، به ناگزیر همه همّ و غم خود را در این راه صرف می کند.

چنین افرادی نیز نباید تلاش برای مبارزه با تشتّت افکار را ترک کنند، بلکه باید کوشش کنند که دلشان متوجه خدا و یاد خدا شود و به قدر امکان از تهاجم این افکار پراکنده در امان بمانند.

اما کسی که دنیا به او روی می آورد، ولی او خود را در برابر دنیا نمی بازد، بلکه آنچه از جاه و ثروت به دست می آورد در راه آخرت و تحصیل رضای الهی صرف می کند و دنیا را وسیله آخرت قرار می دهد، باکی برای او نیست،

زیرا چنین دنیایی خود در مسیر آخرت است و وسیله تقرّب به پروردگار، چنان که رسول اکرم (صلّی علیه و آله و سلّم) می فرماید: "نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَى تَقْوَى اللَّهِ الْغِنَى" (مال و ثروت چه کمک خوبی برای تقوا و پرهیزگاری است؛ من لا يحضره الفقيه، ج ‏3 : 156).

آری! ثروت و جاه و مقام می تواند بهترین یار و یاور انسان در کسب تقوا و پرهیزگاری باشد. جز این که این جا محلّ لغزش انسان ها و فریب خوردن آنان و محل پیاده شدن نقشه های شیطان مکّار است و ارده بسیار قوی می خواهد که در این جا مقاومت کند و تسلیم خواسته های نفس نشود و دنیا را به عنوان پشتوانه آخرت و وسیله تقرّب به خداوند قرار دهد.

کسی که از نعمت های الهی برخوردار است باید زود خود را بیازماید تا ناخودآگاه در مسیر دنیاپرستی قرار نگیرد و دنیا در نزد او به عنوان هدف جلوه نکند، چنان که افراد بسیاری دنیا را وسیله قرار داده اند و از دنیا برای آخرت استفاده کرده اند، ولی در مدت طولانی کم کم به سوی آن جذب گردیده و "وسیله" تبدیل به "هدف" شده است.

این درد و این همان درمان. البته این شیوه درمان برای افرادی که در برابر خواسته های نفس مغلوب باشند بسیار سخت و ناگوار است و لذا آن ها از این درمان چشم می پوشند و درد در آن ها به حالت مزمن و صعب العلاج درمی آید.

Starts: 2010/08/17
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
سپاس و ستایش بی پایان خدای منّان را، که بندگان شایسته اش را از رازهای واقعی و حقیقی جهان آگاه ساخت و اسرار شناخت را، که دل ها و دیده ها از درک آن ناتوان است، در دل بندگان برگزیده اش به ودیعت نهاد.

و دل ها را وسیله نجات، محل مناجات، کانون خیرات، وسیله بلندی درجات، و تفاوت مراتب عبادات در پذیرش انوار درخشانِ برخاسته از مطلع مسرّات قرار داد و دل های بندگان شایسته و برگزیده اش را با کلیدهای غیبی بگشود

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap