نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 2- درسی از آیة الله نعیم آبادی (امام جمعه بندرعباس)

بهائیت 2 (خطبه های نماز جمعه بندرعباس)

(اشاره: در بخش نخست، برخی از احکام فرقه ضالـّه بهائیت توسط معظم له مورد بررسی قرار گرفت؛ اینک در بخش دوم و پایانی، تتمه بحث ارائه می گردد)

«مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُور» (فاطر/10)

بحث من به مناسبت عزّت در این آیه شریفه بود. عرض کردیم در این آیه، هم راه های عزت بیان شده و هم راه انحرافی که خیلی ها طی می کنند ذکر شده است. بحث ما در راه های انحرافی است و امیدوارم عزیزان به دقت آن را دنبال بررسی کنند و اهل تحقیق خودشان هم تحقیق کنند.

\"مکرالسَّـیِّئ\" چیست؟

راه انحرافی، همان \"مـَکرُ السّیئات\" است، یعنی بعضی ها برای این که عزیز و موجّه شوند، سیئات و کارهای خلاف و راه های خلاف را سازماندهی کنند، حرف حساب و راه صحیحی پیش روی خود ندارند یا اینکه ظرفیت آنها را ندارند و یا اینکه از راه صحیح به جایی نمی رسند، لذا راه غلط را انتخاب می کنند.

و از آنجایی که اگر مردم بفهمند که راه آنها غلط است، فوراً اطرافشان را خالی می کنند، لذا دست به دامن \"مکر السیّئ\" می شوند، یعنی بدی را چنان سازماندهی می کنند که به نظر کسی که آگاه نیست، خوب جلوه بکند! به این می گویند \"مکر السیئ\"!

مرض "مطرح شدن":

من مثالهای زیادی زدم، خودتان نیز می توانید مثالهای زیاد دیگری هم پیدا کنید، اما موضوعی که هفته قبل اشاره کردم و این هفته هم می خواهم همان اشاره را بیشتر باز کنم، "مکر السیّئ در عقاید مردم" است. یعنی انسان هایی هستند که شیفته ی مقامند، شیفته ی جاه اند، شیفته ی پولند، مرض مطرح شدن دارند و دلشان می خواهد مطرح شوند که بدترین خطر است.

باور می کنید بعضی از این خواهران ناآگاه که با زشت ترین آرایش در خیابان حاضر می شوند، تعداد قابل توجهشان انسانهای فاسدی از نظر مسائل جنسی نیستند، اکثریت بسیار بالایشان انگیزه جنسی ندارند، خیلی هایشان می خواهند مطرح شوند، می خواهند به گونه ای در خیابان حرکت کنند که مورد اشاره ی عابران قرار بگیرند، یعنی واقعاً مرضی جز مطرح شدن ندارد، شوهر دارد، عفت جنسی هم دارد، اما می خواهد بگوید من از دیگران کم ندارم بلکه جلوترم! این مرض خطرناکی است.

گاهی این مطرح شدن در مسیر صحیح است که آن هم باز اگر با انگیزه مطرح شدن باشد و به هدف نرسد، ضدّ همه چیز می شود، اما به صورت تعدیلی عیبی ندارد و خوب است، اما یک موقع همین انگیزه مطرح شدن در مسیر غلط است. در مسیر غلط این حالت یکی از خطرناک ترین حالاتی است که می تواند متوجّه انسان شود، هر کس می خواهد مطرح بشود، باید منتظر سقوط قطعی او بود، دیر یا زود!!

مرض مطرح شدن در حوزه عقائد

حالا همین مطرح شدن در عقاید را برسی کنیم: می داند حق با موسی بن جعفر (علیه السلام) است، اما باز خودش را مطرح می کند! آقای "عبدالله افتح" پسر امام صادق (سلام الله علیه) است که ریشه مذهب فتحّیه به همبن شخص بر می گردد و البته الان چنین مذهبی وجود ندارد. وی بعد از شهادت امام صادق (علیه السلام) در مقابل امام بحق موسی بن جعفر قرار گرفت و ادعای امامت کرد و تعدادی هم اطرافش را گرفتند که البته بعدها منقرض شدند.یعنی این حالت ممکن است به سراغ امام زاده هم برود، و امامزاده هم بخواهد در حوزه عقائد مطرح شود.

مذاهب باطل، مصداق مکر السیئ

تمام مذاهب باطل از نمونه های "مکر السیئ" هستند. "مکر السیئ" را این طور معنا کردیم که کسی بخواهد جنس قلابی را با تبلیغات به عنوان جنس سالم بفروشد! بخواهد راه غلط، حرف غلط و مسیر غلط را با لعاب زیبا به خورد مردم بدهد، البته ممکن است این شیطنت مدتی هم توفیر داشته باشد، ممکن است این شیطنت ها گاهی به قدری محکم باشد که در یک مقطعی ادامه هم داشته باشد.

اگر افشاگری نشود، چه بسا این انحرافات قرن ها بلای جان بشریّت شود، اما عمرش تا آن وقتی است که انسانها نا آگاهند، چون این عزت در ظرف ناآگاهی است. "عبدالله افتح" در سایه ناآگاهی مردم توانست عده ای را دور خودش جمع کند، اما به محض آگاهی مردم، کار تمام شد.

حالا اینکه مردم چه زمانی از حقیقت آگاه شوند، به مقدار و نوع تبلیغات و میزان توجه مردم برای فهمیدن بستگی دارد، من یک خط انحرافی را هفته قبل در خطبه عرض کردم و امروز میخواهم همان را توضیح بیشتری بدهم، چرا که از نمونه های همین "مکر السیئ" هست.

باطل را باید رسوا کرد

بنده اعتقادی به این سخن که "إن الباطلَ يموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" (باید باطل را فراموش کرد تا از بین برود) ندارم؛ من این را قبول ندارم، باید باطل را برملا کرد تا مردم را فریب ندهند. همین حقه بازهایی که هر روز سر و کله شان پیدا می شود، یکی می گوید من امام زمانم، یکی می گوید من پیامبر آخر الزمانم، دیگری می گوید: نه خیر بنده بعد از پیامبر آخر الزّمانم، یکی می گوید: من باب و در امام زمان و واسطه اویم!

الان چون دولت با قدرت، جلوی این ادعاها را می گیرد، کاملاً از بین می روند؛ گاهی هم اگر هم لازم باشد، نوار ضبط شده اعترافات این افراد را در سیما پخش می کنند و همه مردم می فهمند که این حقه بازها چه می گویند. همین افراد اگر در گذشته بودند و در موردشان افشاگری نمی شد، هر کدامشان مدتها مزاحم مردم می شد. افراد حقه باز تمام همّشان را صرف فریب افکار می کنند. لذا جمله "إن الباطلَ يَموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" جمله درستی نیست.

باطلِ ول نکن را ول نکن:

بله، اگر شخصی متوجه یک باطلی شد که دیگران آن را نمی دانند، باید رهایش کند، اما باطلی که همه جا مطرح است و در حال رشد و رویش است و افرادی در آن سرمایه گذاری می کنند، این باطل جزو "یـَموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" نیست، نمی شود چنین باطلی را سرِ خود رها کرد تا از بین برود! اگر هم ما ول کنیم، او ول نمی کند. فردی توی دریا شیء سیاهی دید و فکر کرد خیک پنیر است، رفت تا آن را بگیرد غافل از این که این خرس دریاست! خرس او را گرفت، دوستانش از ساحل گفتند: ول کن بیا، گفت: من ول کردم این ول کن نیست!!

ببینید اگر باطل از قبیل خرس دریایی باشد که بچسبد و رها نکند، نباید آن را به حال خود رها کرد، مخصوصاً بعضی از باطل ها که استکبار جهانی به شدت در تعقیب کار آنهاست، و از آنها حمایت مادی و معنوی می کند؛ این باطل را نمی توان ول کرد. اگر باطل را سر خود رها کنیم، در لباس حق، باعث فریب مردم می شود، آن وقت چه کسی باید مسئولیت گمراهی مردم را بر عهده بگیرد؟!

"إذا ظـَهَرَت البدَع فـَعَلی العالمِ أن یـُظهِرَ عِلمَه وَ إلّا فـَعَلیهِ لـَعنةُ اللهِ" (اگر بدعتی آشکار گشت، عالم باید علم خود را اظهار کند، وگرنه لعنت خدا بر اوست) دانشمندان باید مطرح کنند ،دانایان باید بگویند، باید افشاگری بکنند، باید بر ملا کنند! "إن الباطلَ يـَموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" یعنی چه؟

بله، یک باطلی هست که من می دانم و در شهر هیچ کس جز من نمی داند، لازم نیست در خطبه بگویم که همه بفهمند؛ اما سرپوش گذاشتن بر روی باطلی که برایش سرمایه گذاری می شود معنی ندارد. اگر ساکت بشوید، جامعه می گوید لابد عیبی ندارد که در موردش حرفی نمی زنند. نگفتن باعث نفوذ آن باطل می شود. بهائیت و بابیت هر دو باطل است! آنقدر نگفتیم تا ببینیم کار به کجا رسیده است؟!

عاقبت سکوت در قبال باطل

خوب دقت کنید؛ من مایلم بحث را مخصوصاً عالمان دینی، فرهنگیان و دانشگاهیان عزیز دقت کنند. آنقدر نگفتیم که کار به جایی رسیده که اینها عقلانیّت برخی دانشمندان را هم خوردند. کتابی است بنام "المعجم الوسیط" یکی از بهترین کتاب های لغت است که 4 نفر از فضلای مسلمان در مصر این کتاب لغت را نوشته اند، آن هم در یک مجمع علمی.از بهترین کتاب های لغت است که توسط مسلمانان نوشته شده است.

در چنین کتاب لغتی که همه جا پخش می شود و بخاطر دسترسی همگانی حساسیت زیادی دارد، نوشته است: "البابیّة فرقة إسلامیة مـُبتدعة ظـَهَرَت في فارس في القَرن الثالث عشر للهجرةِ منسوبة إلی الباب میرزا علی مُحمّد"! عجبا! آنقدر نگفتیم که بابی گری هم به عنوان یک فرقه اسلامی مطرح شد!!

چه کسی مسؤول است؟ هی نگفتیم و نگفتیم که مبادا مشهور شوند! اینجا نگوییم، جای دیگر می گویند. اخیراً کتابی در مصر چاپ شده که در آن مذاهب کشور مصر را ذکر کرده است؛ در این کتاب مردم مصر را بر دو بخش تقسیم می کند: شیعه و سنّی، بعد از بیان مذاهب اهل سنت به مذهب شیعه می رسد و می نویسد: "یکی از مذاهب شیعه، بهائیت است" حال شما بگویید اگر اسمی از باطل برده نشود، می میرد! نه تنها "لايموت" بلکه "یحیَی" (زندگی می کند). لذا باطلی را که حامی و پشتیبان دارد، اگر رها کنی زنده می شود.

از بس در مورد این فرقه باطل نگفتیم تا اینکه به عنوان اسلام و در لباس شیعه، خودشان را مطرح کردند. ببینید آن نویسنده چطور مورد تبلیغ قرار گرفته که می گوید: "البهائیة من فِرَقِ الشیعة" این هم می گوید: "البابیّة فرقة إسلامية"!!

بحث بابیّت و بهائیّت از نمونه های همین است. اولاً بدانید که بهائیت و بابیّت به اسلام ربطی ندارند و ضد اسلام اند و امروز جاسوس های شیطان بزرگ در کل جهان و از جمله ایران همین جریانات بابیت و بهائیت است و حسابی هم دارند تلاش می کنند.

زمین می خرند، در اقتصاد دخالت می کنند، در همین استان هرمزگان تحرکاتی از نظر حضور اقتصادی می کنند. در اطراف یکی از شهرهای ما، با خرید بهترین زمینها مزرعه ای راه انداخته و بچه های مسلمان را هم کارگر خود کرده اند. حالا با دین این بچه مسلمان ها چه می کنند، فقط خدا می داند.

اگر اینها را ولشان کنیم نه تنها فراموش نمی شوند، بلکه از اصفهان می آیند و زیر چانه ما در بهترین شهرهای مذهبی ما لانه می کنند و کارشان را پیش می برند؛ بهترین زمین ها را گرفته اند و فقرای مسلمان هم زیر دستشان، حال با عقاید و فکر اینها چه می کنند نمی دانم! اما مسلم است که بیکار نمی نشینند.

بابیت و بهائیت بوئی از اسلام نبرده است

بهائیت ضد اسلام است، بهائیت بیگانه با اسلام است! بابیت ضد اسلام است، بهائیت بیگانه با اسلام است! اینها معتقدند دوران پیغمبر اسلام تمام شده و دوران حسینعلی بهاء فرا رسیده است!! یعنی دین جدید! یعنی دوران قرآن سپری شد! دوران علی سپری شد! دوران امام زمان سپری شد! دوران احکام الهی سپری شد! و نوبت به کتاب اقدس و بیان و ایقان و علی محمد باب و حسینعلی بهاء رسید! یعنی دینی جدید و آیینی نو!! آیا می توان اسم این را فرقه اسلامی گذاشت؟

همین طور که عنایت فرمودید، اینها بعضی از جاها به نام اسلام کار کرده اند در حالی هیچ ارتباطی با اسلام ندارند، اما از راه شیطنت در جامعه می گویند بهائیت طرفدار حقوق مادی زن و مرد است!! واقعاً عجیب است!!

ما معتقدیم اسلام دین عدالت است و اصلاً مساوات غیر منطقی، معنا ندارد. بر سر سفره، مساوات جایی ندارد بلکه باید عدالت باشد! به بچه 10 ساله باید به اندازه ی خودش غذا داد، جوانی که مرد کار است و تلاش می کند به او باید به اندازه ی خودش غذا داد، این معنای عدالت است! اسلام دین عدالت است، دین مساوات نیست. آنجا که مساوات حق است، اسلام طرفدار مساوات است اما آنجا که مساوات معنا ندارد، طرفدار عدالت است. به بیان دیگر اساس عدالت است نه مساوات. آنجا که عدالت و مساوات با هم بخوانند، هم مساوات است و هم عدالت، اما جایی که مساوات ضد عدالت باشد، عدالت است مساوات نیست.

اما اینان به دروغ می گویند بهائیت دین مساوات بین مرد و زن است. ما می خواهیم بگوییم اولاً بهائیت یک دین نیست بلکه ساخته و پرداخته حسینعلی بهاء است، لذا همین دین!! ساخته و پرداخته شده نه تنها مساواتی بین زن و مرد مساوات برقرار نکرده که بماند، حتی بین زن و زن تبعیض نیز قائل شده است!!

به این مطالب خوب دقت کنی، جوانانی که ممکن است قبلاً تحت تأثیر اینها قرار گرفته باشند خوب دقت کنند: بهائیت حتی بین دو زن نیز تبعیض قائل شده است. در صفحه 66 کتاب اقدس چاپ جدید - که بهترین چاپ آن است - اینگونه آمده است: "لا يـُحَقَّـقُ الصِهَارُ إلا بـِالأمهَار"!!

آقا خـدای بی سواد!!

قبل از بحث محتوا، اشاره ای به ظاهر این عبارت بکنیم: ظاهراً این آقا خدا! [حسینعلی بهاء] ادبیات عرب را خوب بلد نبوده است، اگر بخواهیم اشکالات ادبی کتابش را بگوییم، جلسه فنی می شود، لذا از اشکالات ادبی آن بگذریم. می گوید: دامادی تحقق پیدا نمی کند مگر با مهرها! حالا چرا "مَهرها" گفته است؟! این نشانه بی سوادی حسینعلی بهاء است. مگر یک زن چند مهر دارد؟ جا داشت بگوید: "لا يـُحَقَّـقُ الصِهَارُ إلا بـِالمَهر".

بی سواد الدولة! نفهمیده است. برای این که عبارت "إصهار" درست بشود، این جا هم "أمهار" گفته است تا آخر عبارت هم "ار" داشته باشد. دامادی جز با مهر شکل نمی گیرد، خب!

اولاً: قرآن از مَهر تعبیر به مَهر تمی کند، تعبیر اسلام از مَهر "نحله" است، یعنی هدیه مرد به زن! در قرآن مَهر نداریم. کلمه دیگری هم در قرآن داریم:"صَدُقات"، صدقه یعنی چیزی که نشانه راستگویی است! این هدیه ای که مرد به زن می دهد، حکم کادویی دارد که شما برای دوستتان می برید تا او بداند شما در مقام دوستی راست می گویید، مرد هم برای زنش هدیه ای می برد به نام "مَهـر"؛ منتها دادن این هدیه لازم و واجب است. تعبیر قران از مَهر، نِحله و صَدُقات است. این نکته اول.

مهریه زن در آیین بهائیت

بقیه دستور را بشنوید: "لا يـُحَقَّـقُ الصِهَارُ إلا بـِالأمَهار، قـَد قـُدِّرَ لـِلمُـدُن تسع عَشَر مِثقالاً مِن الذّهَب الإبریز، وَ لِلقـُرَی مِنَ الفِضّة"!! مَهر زن شهری 19 مثقال طلای خالص، و مَهـر زن روستایی 19 مثقال نقره!! حقه باز ها از طرفی می گویند: ما برای بشریت مساوات آورده ایم و از طرفی چنین احکامی صادر می کنند! آیا منظور شما از مساوات همین است؟ آفرین بر این آیین مساقات! اگر مساوات این است، آفرین بر تبعیض!

این است ماهیت بهائی های خیانت کار و دروغ پرداز که چپاول گران فکر مردم اند؛ آمریکا پشت سر شماست! اگر در ایران به یک بهایی بگویند: بالای چشمت ابروست، فردا آمریکا و سازمان ملل داد و بیداد راه می اندازند که حقوق انسانی اینها نادیده گرفته شد! مثل همین بازی هایی که هر روز شاهد این بازی ها هستیم؛

این چه مساواتی است؟ زن شهری 19 مثقال طلای خالص اما زن روستایی فقط 19 مثقال نقره! حالا خالص هم نبود، زیاد مهم نیست!! زن روستایی هر کسی که هست، مهرش فقط 19 مثقال نقره است، حتی اگر استاد دانشگاه باشد! بهائی های بیچاره! شما تبعیضی قائل شدید که در تاریخ تبعیضگران سابقه ندارد، آن هم تبعیض بین زنی که در شهر زندگی می کند با زنی که در روستا زندگی می کند!

با اینحال، اینها "مکر السیِّئ" می کنند، یعنی شیطنت خود را برنامه ریزی می کنند و می گویند: دین ما دین مساوات است!!

اولاً بهائیت یک دین نیست، بلکه ساخته و پرداخته اندیشه حسینعلی بهاء مازندرانی و علی محمد باب شیرازی است! یک خط ناسالمی است که این دو نفر نشستند و برای بشریّت تنظیم و ترسیم کردند.

ثانیاً آن چه شما به عنوان دین می نامید، بین زن و زن تبعیض قائل شده است! عجیب است از طرفی طرفدار وحدت خط و وحدت زبانید و از طرف دیگر افراد را بدین شکل از هم تبعیض می دهید!
سال بهائی 19 ماه دارد!

مطلب جالب دیگر در مورد بهائیت این است که در تمام دنیا سال دوازده ماه است، اما بهائیت می گوید هر سالی نوزده ماه دارد! و هر ماه نوزده روز است!! عجبا! یعنی در تاریخ بشر هیچ آدم عاقلی غیر از اینها وجود نداشته است؟

در کتاب "اقدس" اینطور آمده است: "إن عِدَّةَ الشـُّهـور عِندَ اللهِ تِسع عَشَر شَهراً في کتاب الله"!! (تعداد ماهها در نزد خدا و در کتاب خدا 19 ماه است)؛ بخش اول جمله را از قرآن برداشته، منتهی إثنی عشر را تسع عشر تبدیل کرده است.

در ادامه می گوید: "قـَد زُیـِّنَ أوَّلـُها بـِهذا الإسم و المُهـَیمـِن عَلَی العَالَمِينَ" اسم شهرها (ماهها) هم عجیب است، مثلاً اسم ماه اول را بجای فروردین، "شهر البهاء" یعنی اسم خودش گذاشته و به همین ترتیب برای هر ماهی اسمی.... و سال را به نوزده ماه تقسیم کرده است.

چنین کاری را در کدام تاریخ عقلانیّت بشر نشان دارید که این آقا انجام داده است؟ نکته جالبتر در رمز این کار یعنی تقسیم سال به 19 ماه است: می گوید اولین افرادی که به باب ایمان آوردند با خودش نوزده نفر شد، لذا یک سال 19 ماه دارد!!! خدا رحم کرده است که این فریب خوردگان اولی 360 نفر نبوده اند، وگرنه یک سال 360 ماه و هر ماه یک روز می شد!!

این دیوانه بازیها چیست که سر بشریّت آورده اید؟ این لاطائلات چیست که تحویل مردم می دهید؟ هی ما سکوت کردیم، نگفتیم و نگفتیم تا این باطل اینطور خودش را در جامعه ی ما نشان داد و گاهی جوان ناآگاه فکر می کند که این حقه بازها راست می گویند! اینهایی که حتی بین زن و زن اختلاف قائلند، بروید احکام ارثشان را بخوانید که چقدر اختلاف دارند! هیچ خطی اختلافی تر از این خط فاسد وجود ندارد.

هر 19 سال یکبار، تعویض اثاث منزل!

از احکام ناب بهائیت این است :هر 19 سال واجب است بهایی تمام اسباب خانه اش را عوض کند: "کـُتِبَ علیکـُم تَجدِيدُ أسبَابُ البَيتِ بعدَ إنقِضاءِ تِسعَة عَشَر سَنَة " (بر شما واجب شده است نو کردن اسباب خانه بعد از تمام شدن نوزده سال) یعنی یک جامعه ی مصرفی! یک جامعه ی نور چشم انگلستان! هر نوزده سال یک بار باید وسایل زندگی را عوض کرد، ماشین را عوض کرد، فرش را عوض کرد، کمد را عوض کرد، قاشق چنگال را عوض شود، دیگ و دیگچه را عوض کرد!! اینها بشریت را مسخره کرده اند؟!

کدام دیوانه اینها را قبول می کند؟! خوشبختانه بشریّت به این احکام و آیین، لگد زده است. اگر فرضاً طرفداران این آیین زیاد می شدند، با ثروت ملّت ها چه می شد؟ چه غوغایی به پا می شد!؟ این چه جنونی است در مغز این مردک دیوانه؟ تازه این لاطائلات را به عنوان احکام تابناک! معرفی کرده کرده است! قربان این احکام تابناک!!! باید اینها را گفت و خندید و مسخره کرد... این لاطائلات می خواهد ناسخ آیات و احکام قرآن باشد؟

مرده را در داخل بلور دفن کنید!

حکم بعدی درباره دفن مرده است.اسلام می گوید برای دفن میّت، گودالی بکنید که میت در آن قرار بگیرد، بعد برای اینکه میت لخت و عور نماند، مقداری پارچه هم به عنوان لباس دور بدنش بپیچید، والسّلام! اسلام می گوید احترام انسان باید حفظ شود.

حال ببینیم جناب بهاء چه حکمی دارد: "قـَد حَکـَمَ اللهُ دَفنَ الأمواتِ في البـُلـُّور" (واجب است مرده ها را درون بلور دفن کنید؛ کتاب اقدس صفحه 144)؛ واجب است مرده ها را در درون سنگ های قیمتی محکم دفن کنید؛ واجب است همراه میت یک انگشتر هم باشد!

عجیب است! واقعاً حکم نورانی است!! انصافاً زیباتر و نورانی تر از این حکم پیدا می شود؟ آقا! این حکم غلط پدر ثروت ملت ها را در می آورد! این بدن که می خواهد بگندد، بپوسد، کرم آن را بخورد، بلور می خواهد چه کند؟! مردم، روی زمین نان برای خوردن ندارند، آنوقت این مرده را در بلور دفن کنیم؟!

آزادیخواهی نشانه جهالت است!!

حکم بعدی به زمان حاکمیت انگلستان و فرانسه مربوط می شود که ایرانیان در جهت آزادی از قید استعمار حرکت کرده بودند. می گوید، بعضی مردم که از آزادی حرف می زنند و به این آزادی افتخار می کنند "أؤلئکَ في جَهل مُبـین" (اینها در جهل آشکارند!!) معنای این حکم این است که اگر به دنبال آقایی هستید، در نوکری انگلستان است، آزادی مفهوم ندارد "إنّ الحرّية تنتهي عواقِبُها إلی الفِتنة التـّي لا تـُخمَدُ نارُها کذلک یـُخبـِرُکُم المُحسِن علي"(آزادی سر از جاهای خطرناک در می آورد و باعث فتنه و آشوب می شود)می گوید: آزادی ملتها نه! استعباد و استبداد انگلستان آری!

منبر ممنوع! موعظه حرام!

آخرین مورد را نیز مطرح کنیم و تمام. امان از ترسی که همه از آخوند ها دارند. همه خطوط انحرافی می دانند که آخوند و منبر آخوند هست که به آنها ضربه می زند، لذا می گوید: شما بهائیها حق ندارید روی منبر بروید: " قـَد مُنِعتـُم عَن الإرتقاء إلی المَنابِر "! از منبر بدش می آمده، البته حق هم داشته است!

رضا شاه خائن نخواست یک شب در قـُم بخوابد، گفت: نه! قم نمی خوابم مرا جای دیگر ببرید!! رضا شاه خائن از قم می ترسید، حسین علی بهاء از منبر! چون می داند منبر بابایش را در می آورد! آخوند روی منبر بی سوادی او را ثابت می کند، در سنگرهای جمعه و جماعت و منبر است که آبروی او می رود و احکام مبتذل و مزخرفش به گوش مردم می رسد، لذا می گوید: حق ندارید بالای منبر بروید.

بروید و این مطالب را به این بهائی ها بگویید و بپرسید که حرف حسابتان چیست؟ چرا اسلام را رها کردید و به این لاطائلات معتقد شدید؟ مگر قرآن چه عیبی داشت که آن را رها کردید و به فضای تاریک کتاب اقدس و بیان - که پر از غلطهای عربی است - وارد شدید؟ این خدای بدبخت بهائیها نه عربی بلد نبوده است و نه فارسی!

پس خلاصه بحث اینکه یکی از نمونه های "مکر السیئات"، مذاهب باطل است و یکی از آن راه های غلط - که نمی خواهیم بگوییم مذهب - بابیـّت و بهائیت است که با شعارهای فریبنده، خطرناک ترین مسائل را به خورد مردم داده اند. والسلام علیکم و رحمة الله


بهائیت 2 (خطبه های نماز جمعه بندرعباس)

(اشاره: در بخش نخست، برخی از احکام فرقه ضالـّه بهائیت توسط معظم له مورد بررسی قرار گرفت؛ اینک در بخش دوم و پایانی، تتمه بحث ارائه می گردد)

«مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُور» (فاطر/10)

بحث من به مناسبت عزّت در این آیه شریفه بود. عرض کردیم در این آیه، هم راه های عزت بیان شده و هم راه انحرافی که خیلی ها طی می کنند ذکر شده است. بحث ما در راه های انحرافی است و امیدوارم عزیزان به دقت آن را دنبال بررسی کنند و اهل تحقیق خودشان هم تحقیق کنند.

\"مکرالسَّـیِّئ\" چیست؟

راه انحرافی، همان \"مـَکرُ السّیئات\" است، یعنی بعضی ها برای این که عزیز و موجّه شوند، سیئات و کارهای خلاف و راه های خلاف را سازماندهی کنند، حرف حساب و راه صحیحی پیش روی خود ندارند یا اینکه ظرفیت آنها را ندارند و یا اینکه از راه صحیح به جایی نمی رسند، لذا راه غلط را انتخاب می کنند.

و از آنجایی که اگر مردم بفهمند که راه آنها غلط است، فوراً اطرافشان را خالی می کنند، لذا دست به دامن \"مکر السیّئ\" می شوند، یعنی بدی را چنان سازماندهی می کنند که به نظر کسی که آگاه نیست، خوب جلوه بکند! به این می گویند \"مکر السیئ\"!

مرض "مطرح شدن":

من مثالهای زیادی زدم، خودتان نیز می توانید مثالهای زیاد دیگری هم پیدا کنید، اما موضوعی که هفته قبل اشاره کردم و این هفته هم می خواهم همان اشاره را بیشتر باز کنم، "مکر السیّئ در عقاید مردم" است. یعنی انسان هایی هستند که شیفته ی مقامند، شیفته ی جاه اند، شیفته ی پولند، مرض مطرح شدن دارند و دلشان می خواهد مطرح شوند که بدترین خطر است.

باور می کنید بعضی از این خواهران ناآگاه که با زشت ترین آرایش در خیابان حاضر می شوند، تعداد قابل توجهشان انسانهای فاسدی از نظر مسائل جنسی نیستند، اکثریت بسیار بالایشان انگیزه جنسی ندارند، خیلی هایشان می خواهند مطرح شوند، می خواهند به گونه ای در خیابان حرکت کنند که مورد اشاره ی عابران قرار بگیرند، یعنی واقعاً مرضی جز مطرح شدن ندارد، شوهر دارد، عفت جنسی هم دارد، اما می خواهد بگوید من از دیگران کم ندارم بلکه جلوترم! این مرض خطرناکی است.

گاهی این مطرح شدن در مسیر صحیح است که آن هم باز اگر با انگیزه مطرح شدن باشد و به هدف نرسد، ضدّ همه چیز می شود، اما به صورت تعدیلی عیبی ندارد و خوب است، اما یک موقع همین انگیزه مطرح شدن در مسیر غلط است. در مسیر غلط این حالت یکی از خطرناک ترین حالاتی است که می تواند متوجّه انسان شود، هر کس می خواهد مطرح بشود، باید منتظر سقوط قطعی او بود، دیر یا زود!!

مرض مطرح شدن در حوزه عقائد

حالا همین مطرح شدن در عقاید را برسی کنیم: می داند حق با موسی بن جعفر (علیه السلام) است، اما باز خودش را مطرح می کند! آقای "عبدالله افتح" پسر امام صادق (سلام الله علیه) است که ریشه مذهب فتحّیه به همبن شخص بر می گردد و البته الان چنین مذهبی وجود ندارد. وی بعد از شهادت امام صادق (علیه السلام) در مقابل امام بحق موسی بن جعفر قرار گرفت و ادعای امامت کرد و تعدادی هم اطرافش را گرفتند که البته بعدها منقرض شدند.یعنی این حالت ممکن است به سراغ امام زاده هم برود، و امامزاده هم بخواهد در حوزه عقائد مطرح شود.

مذاهب باطل، مصداق مکر السیئ

تمام مذاهب باطل از نمونه های "مکر السیئ" هستند. "مکر السیئ" را این طور معنا کردیم که کسی بخواهد جنس قلابی را با تبلیغات به عنوان جنس سالم بفروشد! بخواهد راه غلط، حرف غلط و مسیر غلط را با لعاب زیبا به خورد مردم بدهد، البته ممکن است این شیطنت مدتی هم توفیر داشته باشد، ممکن است این شیطنت ها گاهی به قدری محکم باشد که در یک مقطعی ادامه هم داشته باشد.

اگر افشاگری نشود، چه بسا این انحرافات قرن ها بلای جان بشریّت شود، اما عمرش تا آن وقتی است که انسانها نا آگاهند، چون این عزت در ظرف ناآگاهی است. "عبدالله افتح" در سایه ناآگاهی مردم توانست عده ای را دور خودش جمع کند، اما به محض آگاهی مردم، کار تمام شد.

حالا اینکه مردم چه زمانی از حقیقت آگاه شوند، به مقدار و نوع تبلیغات و میزان توجه مردم برای فهمیدن بستگی دارد، من یک خط انحرافی را هفته قبل در خطبه عرض کردم و امروز میخواهم همان را توضیح بیشتری بدهم، چرا که از نمونه های همین "مکر السیئ" هست.

باطل را باید رسوا کرد

بنده اعتقادی به این سخن که "إن الباطلَ يموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" (باید باطل را فراموش کرد تا از بین برود) ندارم؛ من این را قبول ندارم، باید باطل را برملا کرد تا مردم را فریب ندهند. همین حقه بازهایی که هر روز سر و کله شان پیدا می شود، یکی می گوید من امام زمانم، یکی می گوید من پیامبر آخر الزمانم، دیگری می گوید: نه خیر بنده بعد از پیامبر آخر الزّمانم، یکی می گوید: من باب و در امام زمان و واسطه اویم!

الان چون دولت با قدرت، جلوی این ادعاها را می گیرد، کاملاً از بین می روند؛ گاهی هم اگر هم لازم باشد، نوار ضبط شده اعترافات این افراد را در سیما پخش می کنند و همه مردم می فهمند که این حقه بازها چه می گویند. همین افراد اگر در گذشته بودند و در موردشان افشاگری نمی شد، هر کدامشان مدتها مزاحم مردم می شد. افراد حقه باز تمام همّشان را صرف فریب افکار می کنند. لذا جمله "إن الباطلَ يَموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" جمله درستی نیست.

باطلِ ول نکن را ول نکن:

بله، اگر شخصی متوجه یک باطلی شد که دیگران آن را نمی دانند، باید رهایش کند، اما باطلی که همه جا مطرح است و در حال رشد و رویش است و افرادی در آن سرمایه گذاری می کنند، این باطل جزو "یـَموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" نیست، نمی شود چنین باطلی را سرِ خود رها کرد تا از بین برود! اگر هم ما ول کنیم، او ول نمی کند. فردی توی دریا شیء سیاهی دید و فکر کرد خیک پنیر است، رفت تا آن را بگیرد غافل از این که این خرس دریاست! خرس او را گرفت، دوستانش از ساحل گفتند: ول کن بیا، گفت: من ول کردم این ول کن نیست!!

ببینید اگر باطل از قبیل خرس دریایی باشد که بچسبد و رها نکند، نباید آن را به حال خود رها کرد، مخصوصاً بعضی از باطل ها که استکبار جهانی به شدت در تعقیب کار آنهاست، و از آنها حمایت مادی و معنوی می کند؛ این باطل را نمی توان ول کرد. اگر باطل را سر خود رها کنیم، در لباس حق، باعث فریب مردم می شود، آن وقت چه کسی باید مسئولیت گمراهی مردم را بر عهده بگیرد؟!

"إذا ظـَهَرَت البدَع فـَعَلی العالمِ أن یـُظهِرَ عِلمَه وَ إلّا فـَعَلیهِ لـَعنةُ اللهِ" (اگر بدعتی آشکار گشت، عالم باید علم خود را اظهار کند، وگرنه لعنت خدا بر اوست) دانشمندان باید مطرح کنند ،دانایان باید بگویند، باید افشاگری بکنند، باید بر ملا کنند! "إن الباطلَ يـَموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" یعنی چه؟

بله، یک باطلی هست که من می دانم و در شهر هیچ کس جز من نمی داند، لازم نیست در خطبه بگویم که همه بفهمند؛ اما سرپوش گذاشتن بر روی باطلی که برایش سرمایه گذاری می شود معنی ندارد. اگر ساکت بشوید، جامعه می گوید لابد عیبی ندارد که در موردش حرفی نمی زنند. نگفتن باعث نفوذ آن باطل می شود. بهائیت و بابیت هر دو باطل است! آنقدر نگفتیم تا ببینیم کار به کجا رسیده است؟!

عاقبت سکوت در قبال باطل

خوب دقت کنید؛ من مایلم بحث را مخصوصاً عالمان دینی، فرهنگیان و دانشگاهیان عزیز دقت کنند. آنقدر نگفتیم که کار به جایی رسیده که اینها عقلانیّت برخی دانشمندان را هم خوردند. کتابی است بنام "المعجم الوسیط" یکی از بهترین کتاب های لغت است که 4 نفر از فضلای مسلمان در مصر این کتاب لغت را نوشته اند، آن هم در یک مجمع علمی.از بهترین کتاب های لغت است که توسط مسلمانان نوشته شده است.

در چنین کتاب لغتی که همه جا پخش می شود و بخاطر دسترسی همگانی حساسیت زیادی دارد، نوشته است: "البابیّة فرقة إسلامیة مـُبتدعة ظـَهَرَت في فارس في القَرن الثالث عشر للهجرةِ منسوبة إلی الباب میرزا علی مُحمّد"! عجبا! آنقدر نگفتیم که بابی گری هم به عنوان یک فرقه اسلامی مطرح شد!!

چه کسی مسؤول است؟ هی نگفتیم و نگفتیم که مبادا مشهور شوند! اینجا نگوییم، جای دیگر می گویند. اخیراً کتابی در مصر چاپ شده که در آن مذاهب کشور مصر را ذکر کرده است؛ در این کتاب مردم مصر را بر دو بخش تقسیم می کند: شیعه و سنّی، بعد از بیان مذاهب اهل سنت به مذهب شیعه می رسد و می نویسد: "یکی از مذاهب شیعه، بهائیت است" حال شما بگویید اگر اسمی از باطل برده نشود، می میرد! نه تنها "لايموت" بلکه "یحیَی" (زندگی می کند). لذا باطلی را که حامی و پشتیبان دارد، اگر رها کنی زنده می شود.

از بس در مورد این فرقه باطل نگفتیم تا اینکه به عنوان اسلام و در لباس شیعه، خودشان را مطرح کردند. ببینید آن نویسنده چطور مورد تبلیغ قرار گرفته که می گوید: "البهائیة من فِرَقِ الشیعة" این هم می گوید: "البابیّة فرقة إسلامية"!!

بحث بابیّت و بهائیّت از نمونه های همین است. اولاً بدانید که بهائیت و بابیّت به اسلام ربطی ندارند و ضد اسلام اند و امروز جاسوس های شیطان بزرگ در کل جهان و از جمله ایران همین جریانات بابیت و بهائیت است و حسابی هم دارند تلاش می کنند.

زمین می خرند، در اقتصاد دخالت می کنند، در همین استان هرمزگان تحرکاتی از نظر حضور اقتصادی می کنند. در اطراف یکی از شهرهای ما، با خرید بهترین زمینها مزرعه ای راه انداخته و بچه های مسلمان را هم کارگر خود کرده اند. حالا با دین این بچه مسلمان ها چه می کنند، فقط خدا می داند.

اگر اینها را ولشان کنیم نه تنها فراموش نمی شوند، بلکه از اصفهان می آیند و زیر چانه ما در بهترین شهرهای مذهبی ما لانه می کنند و کارشان را پیش می برند؛ بهترین زمین ها را گرفته اند و فقرای مسلمان هم زیر دستشان، حال با عقاید و فکر اینها چه می کنند نمی دانم! اما مسلم است که بیکار نمی نشینند.

بابیت و بهائیت بوئی از اسلام نبرده است

بهائیت ضد اسلام است، بهائیت بیگانه با اسلام است! بابیت ضد اسلام است، بهائیت بیگانه با اسلام است! اینها معتقدند دوران پیغمبر اسلام تمام شده و دوران حسینعلی بهاء فرا رسیده است!! یعنی دین جدید! یعنی دوران قرآن سپری شد! دوران علی سپری شد! دوران امام زمان سپری شد! دوران احکام الهی سپری شد! و نوبت به کتاب اقدس و بیان و ایقان و علی محمد باب و حسینعلی بهاء رسید! یعنی دینی جدید و آیینی نو!! آیا می توان اسم این را فرقه اسلامی گذاشت؟

همین طور که عنایت فرمودید، اینها بعضی از جاها به نام اسلام کار کرده اند در حالی هیچ ارتباطی با اسلام ندارند، اما از راه شیطنت در جامعه می گویند بهائیت طرفدار حقوق مادی زن و مرد است!! واقعاً عجیب است!!

ما معتقدیم اسلام دین عدالت است و اصلاً مساوات غیر منطقی، معنا ندارد. بر سر سفره، مساوات جایی ندارد بلکه باید عدالت باشد! به بچه 10 ساله باید به اندازه ی خودش غذا داد، جوانی که مرد کار است و تلاش می کند به او باید به اندازه ی خودش غذا داد، این معنای عدالت است! اسلام دین عدالت است، دین مساوات نیست. آنجا که مساوات حق است، اسلام طرفدار مساوات است اما آنجا که مساوات معنا ندارد، طرفدار عدالت است. به بیان دیگر اساس عدالت است نه مساوات. آنجا که عدالت و مساوات با هم بخوانند، هم مساوات است و هم عدالت، اما جایی که مساوات ضد عدالت باشد، عدالت است مساوات نیست.

اما اینان به دروغ می گویند بهائیت دین مساوات بین مرد و زن است. ما می خواهیم بگوییم اولاً بهائیت یک دین نیست بلکه ساخته و پرداخته حسینعلی بهاء است، لذا همین دین!! ساخته و پرداخته شده نه تنها مساواتی بین زن و مرد مساوات برقرار نکرده که بماند، حتی بین زن و زن تبعیض نیز قائل شده است!!

به این مطالب خوب دقت کنی، جوانانی که ممکن است قبلاً تحت تأثیر اینها قرار گرفته باشند خوب دقت کنند: بهائیت حتی بین دو زن نیز تبعیض قائل شده است. در صفحه 66 کتاب اقدس چاپ جدید - که بهترین چاپ آن است - اینگونه آمده است: "لا يـُحَقَّـقُ الصِهَارُ إلا بـِالأمهَار"!!

آقا خـدای بی سواد!!

قبل از بحث محتوا، اشاره ای به ظاهر این عبارت بکنیم: ظاهراً این آقا خدا! [حسینعلی بهاء] ادبیات عرب را خوب بلد نبوده است، اگر بخواهیم اشکالات ادبی کتابش را بگوییم، جلسه فنی می شود، لذا از اشکالات ادبی آن بگذریم. می گوید: دامادی تحقق پیدا نمی کند مگر با مهرها! حالا چرا "مَهرها" گفته است؟! این نشانه بی سوادی حسینعلی بهاء است. مگر یک زن چند مهر دارد؟ جا داشت بگوید: "لا يـُحَقَّـقُ الصِهَارُ إلا بـِالمَهر".

بی سواد الدولة! نفهمیده است. برای این که عبارت "إصهار" درست بشود، این جا هم "أمهار" گفته است تا آخر عبارت هم "ار" داشته باشد. دامادی جز با مهر شکل نمی گیرد، خب!

اولاً: قرآن از مَهر تعبیر به مَهر تمی کند، تعبیر اسلام از مَهر "نحله" است، یعنی هدیه مرد به زن! در قرآن مَهر نداریم. کلمه دیگری هم در قرآن داریم:"صَدُقات"، صدقه یعنی چیزی که نشانه راستگویی است! این هدیه ای که مرد به زن می دهد، حکم کادویی دارد که شما برای دوستتان می برید تا او بداند شما در مقام دوستی راست می گویید، مرد هم برای زنش هدیه ای می برد به نام "مَهـر"؛ منتها دادن این هدیه لازم و واجب است. تعبیر قران از مَهر، نِحله و صَدُقات است. این نکته اول.

مهریه زن در آیین بهائیت

بقیه دستور را بشنوید: "لا يـُحَقَّـقُ الصِهَارُ إلا بـِالأمَهار، قـَد قـُدِّرَ لـِلمُـدُن تسع عَشَر مِثقالاً مِن الذّهَب الإبریز، وَ لِلقـُرَی مِنَ الفِضّة"!! مَهر زن شهری 19 مثقال طلای خالص، و مَهـر زن روستایی 19 مثقال نقره!! حقه باز ها از طرفی می گویند: ما برای بشریت مساوات آورده ایم و از طرفی چنین احکامی صادر می کنند! آیا منظور شما از مساوات همین است؟ آفرین بر این آیین مساقات! اگر مساوات این است، آفرین بر تبعیض!

این است ماهیت بهائی های خیانت کار و دروغ پرداز که چپاول گران فکر مردم اند؛ آمریکا پشت سر شماست! اگر در ایران به یک بهایی بگویند: بالای چشمت ابروست، فردا آمریکا و سازمان ملل داد و بیداد راه می اندازند که حقوق انسانی اینها نادیده گرفته شد! مثل همین بازی هایی که هر روز شاهد این بازی ها هستیم؛

این چه مساواتی است؟ زن شهری 19 مثقال طلای خالص اما زن روستایی فقط 19 مثقال نقره! حالا خالص هم نبود، زیاد مهم نیست!! زن روستایی هر کسی که هست، مهرش فقط 19 مثقال نقره است، حتی اگر استاد دانشگاه باشد! بهائی های بیچاره! شما تبعیضی قائل شدید که در تاریخ تبعیضگران سابقه ندارد، آن هم تبعیض بین زنی که در شهر زندگی می کند با زنی که در روستا زندگی می کند!

با اینحال، اینها "مکر السیِّئ" می کنند، یعنی شیطنت خود را برنامه ریزی می کنند و می گویند: دین ما دین مساوات است!!

اولاً بهائیت یک دین نیست، بلکه ساخته و پرداخته اندیشه حسینعلی بهاء مازندرانی و علی محمد باب شیرازی است! یک خط ناسالمی است که این دو نفر نشستند و برای بشریّت تنظیم و ترسیم کردند.

ثانیاً آن چه شما به عنوان دین می نامید، بین زن و زن تبعیض قائل شده است! عجیب است از طرفی طرفدار وحدت خط و وحدت زبانید و از طرف دیگر افراد را بدین شکل از هم تبعیض می دهید!
سال بهائی 19 ماه دارد!

مطلب جالب دیگر در مورد بهائیت این است که در تمام دنیا سال دوازده ماه است، اما بهائیت می گوید هر سالی نوزده ماه دارد! و هر ماه نوزده روز است!! عجبا! یعنی در تاریخ بشر هیچ آدم عاقلی غیر از اینها وجود نداشته است؟

در کتاب "اقدس" اینطور آمده است: "إن عِدَّةَ الشـُّهـور عِندَ اللهِ تِسع عَشَر شَهراً في کتاب الله"!! (تعداد ماهها در نزد خدا و در کتاب خدا 19 ماه است)؛ بخش اول جمله را از قرآن برداشته، منتهی إثنی عشر را تسع عشر تبدیل کرده است.

در ادامه می گوید: "قـَد زُیـِّنَ أوَّلـُها بـِهذا الإسم و المُهـَیمـِن عَلَی العَالَمِينَ" اسم شهرها (ماهها) هم عجیب است، مثلاً اسم ماه اول را بجای فروردین، "شهر البهاء" یعنی اسم خودش گذاشته و به همین ترتیب برای هر ماهی اسمی.... و سال را به نوزده ماه تقسیم کرده است.

چنین کاری را در کدام تاریخ عقلانیّت بشر نشان دارید که این آقا انجام داده است؟ نکته جالبتر در رمز این کار یعنی تقسیم سال به 19 ماه است: می گوید اولین افرادی که به باب ایمان آوردند با خودش نوزده نفر شد، لذا یک سال 19 ماه دارد!!! خدا رحم کرده است که این فریب خوردگان اولی 360 نفر نبوده اند، وگرنه یک سال 360 ماه و هر ماه یک روز می شد!!

این دیوانه بازیها چیست که سر بشریّت آورده اید؟ این لاطائلات چیست که تحویل مردم می دهید؟ هی ما سکوت کردیم، نگفتیم و نگفتیم تا این باطل اینطور خودش را در جامعه ی ما نشان داد و گاهی جوان ناآگاه فکر می کند که این حقه بازها راست می گویند! اینهایی که حتی بین زن و زن اختلاف قائلند، بروید احکام ارثشان را بخوانید که چقدر اختلاف دارند! هیچ خطی اختلافی تر از این خط فاسد وجود ندارد.

هر 19 سال یکبار، تعویض اثاث منزل!

از احکام ناب بهائیت این است :هر 19 سال واجب است بهایی تمام اسباب خانه اش را عوض کند: "کـُتِبَ علیکـُم تَجدِيدُ أسبَابُ البَيتِ بعدَ إنقِضاءِ تِسعَة عَشَر سَنَة " (بر شما واجب شده است نو کردن اسباب خانه بعد از تمام شدن نوزده سال) یعنی یک جامعه ی مصرفی! یک جامعه ی نور چشم انگلستان! هر نوزده سال یک بار باید وسایل زندگی را عوض کرد، ماشین را عوض کرد، فرش را عوض کرد، کمد را عوض کرد، قاشق چنگال را عوض شود، دیگ و دیگچه را عوض کرد!! اینها بشریت را مسخره کرده اند؟!

کدام دیوانه اینها را قبول می کند؟! خوشبختانه بشریّت به این احکام و آیین، لگد زده است. اگر فرضاً طرفداران این آیین زیاد می شدند، با ثروت ملّت ها چه می شد؟ چه غوغایی به پا می شد!؟ این چه جنونی است در مغز این مردک دیوانه؟ تازه این لاطائلات را به عنوان احکام تابناک! معرفی کرده کرده است! قربان این احکام تابناک!!! باید اینها را گفت و خندید و مسخره کرد... این لاطائلات می خواهد ناسخ آیات و احکام قرآن باشد؟

مرده را در داخل بلور دفن کنید!

حکم بعدی درباره دفن مرده است.اسلام می گوید برای دفن میّت، گودالی بکنید که میت در آن قرار بگیرد، بعد برای اینکه میت لخت و عور نماند، مقداری پارچه هم به عنوان لباس دور بدنش بپیچید، والسّلام! اسلام می گوید احترام انسان باید حفظ شود.

حال ببینیم جناب بهاء چه حکمی دارد: "قـَد حَکـَمَ اللهُ دَفنَ الأمواتِ في البـُلـُّور" (واجب است مرده ها را درون بلور دفن کنید؛ کتاب اقدس صفحه 144)؛ واجب است مرده ها را در درون سنگ های قیمتی محکم دفن کنید؛ واجب است همراه میت یک انگشتر هم باشد!

عجیب است! واقعاً حکم نورانی است!! انصافاً زیباتر و نورانی تر از این حکم پیدا می شود؟ آقا! این حکم غلط پدر ثروت ملت ها را در می آورد! این بدن که می خواهد بگندد، بپوسد، کرم آن را بخورد، بلور می خواهد چه کند؟! مردم، روی زمین نان برای خوردن ندارند، آنوقت این مرده را در بلور دفن کنیم؟!

آزادیخواهی نشانه جهالت است!!

حکم بعدی به زمان حاکمیت انگلستان و فرانسه مربوط می شود که ایرانیان در جهت آزادی از قید استعمار حرکت کرده بودند. می گوید، بعضی مردم که از آزادی حرف می زنند و به این آزادی افتخار می کنند "أؤلئکَ في جَهل مُبـین" (اینها در جهل آشکارند!!) معنای این حکم این است که اگر به دنبال آقایی هستید، در نوکری انگلستان است، آزادی مفهوم ندارد "إنّ الحرّية تنتهي عواقِبُها إلی الفِتنة التـّي لا تـُخمَدُ نارُها کذلک یـُخبـِرُکُم المُحسِن علي"(آزادی سر از جاهای خطرناک در می آورد و باعث فتنه و آشوب می شود)می گوید: آزادی ملتها نه! استعباد و استبداد انگلستان آری!

منبر ممنوع! موعظه حرام!

آخرین مورد را نیز مطرح کنیم و تمام. امان از ترسی که همه از آخوند ها دارند. همه خطوط انحرافی می دانند که آخوند و منبر آخوند هست که به آنها ضربه می زند، لذا می گوید: شما بهائیها حق ندارید روی منبر بروید: " قـَد مُنِعتـُم عَن الإرتقاء إلی المَنابِر "! از منبر بدش می آمده، البته حق هم داشته است!

رضا شاه خائن نخواست یک شب در قـُم بخوابد، گفت: نه! قم نمی خوابم مرا جای دیگر ببرید!! رضا شاه خائن از قم می ترسید، حسین علی بهاء از منبر! چون می داند منبر بابایش را در می آورد! آخوند روی منبر بی سوادی او را ثابت می کند، در سنگرهای جمعه و جماعت و منبر است که آبروی او می رود و احکام مبتذل و مزخرفش به گوش مردم می رسد، لذا می گوید: حق ندارید بالای منبر بروید.

بروید و این مطالب را به این بهائی ها بگویید و بپرسید که حرف حسابتان چیست؟ چرا اسلام را رها کردید و به این لاطائلات معتقد شدید؟ مگر قرآن چه عیبی داشت که آن را رها کردید و به فضای تاریک کتاب اقدس و بیان - که پر از غلطهای عربی است - وارد شدید؟ این خدای بدبخت بهائیها نه عربی بلد نبوده است و نه فارسی!

پس خلاصه بحث اینکه یکی از نمونه های "مکر السیئات"، مذاهب باطل است و یکی از آن راه های غلط - که نمی خواهیم بگوییم مذهب - بابیـّت و بهائیت است که با شعارهای فریبنده، خطرناک ترین مسائل را به خورد مردم داده اند. والسلام علیکم و رحمة الله


مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

مرض "مطرح شدن":

من مثالهای زیادی زدم، خودتان نیز می توانید مثالهای زیاد دیگری هم پیدا کنید، اما موضوعی که هفته قبل اشاره کردم و این هفته هم می خواهم همان اشاره را بیشتر باز کنم، "مکر السیّئ در عقاید مردم" است. یعنی انسان هایی هستند که شیفته ی مقامند، شیفته ی جاه اند، شیفته ی پولند، مرض مطرح شدن دارند و دلشان می خواهد مطرح شوند که بدترین خطر است.

باور می کنید بعضی از این خواهران ناآگاه که با زشت ترین آرایش در خیابان حاضر می شوند، تعداد قابل توجهشان انسانهای فاسدی از نظر مسائل جنسی نیستند، اکثریت بسیار بالایشان انگیزه جنسی ندارند، خیلی هایشان می خواهند مطرح شوند، می خواهند به گونه ای در خیابان حرکت کنند که مورد اشاره ی عابران قرار بگیرند، یعنی واقعاً مرضی جز مطرح شدن ندارد، شوهر دارد، عفت جنسی هم دارد، اما می خواهد بگوید من از دیگران کم ندارم بلکه جلوترم! این مرض خطرناکی است.

گاهی این مطرح شدن در مسیر صحیح است که آن هم باز اگر با انگیزه مطرح شدن باشد و به هدف نرسد، ضدّ همه چیز می شود، اما به صورت تعدیلی عیبی ندارد و خوب است، اما یک موقع همین انگیزه مطرح شدن در مسیر غلط است. در مسیر غلط این حالت یکی از خطرناک ترین حالاتی است که می تواند متوجّه انسان شود، هر کس می خواهد مطرح بشود، باید منتظر سقوط قطعی او بود، دیر یا زود!!

مرض مطرح شدن در حوزه عقائد

حالا همین مطرح شدن در عقاید را برسی کنیم: می داند حق با موسی بن جعفر (علیه السلام) است، اما باز خودش را مطرح می کند! آقای "عبدالله افتح" پسر امام صادق (سلام الله علیه) است که ریشه مذهب فتحّیه به همبن شخص بر می گردد و البته الان چنین مذهبی وجود ندارد. وی بعد از شهادت امام صادق (علیه السلام) در مقابل امام بحق موسی بن جعفر قرار گرفت و ادعای امامت کرد و تعدادی هم اطرافش را گرفتند که البته بعدها منقرض شدند.یعنی این حالت ممکن است به سراغ امام زاده هم برود، و امامزاده هم بخواهد در حوزه عقائد مطرح شود.

مذاهب باطل، مصداق مکر السیئ

تمام مذاهب باطل از نمونه های "مکر السیئ" هستند. "مکر السیئ" را این طور معنا کردیم که کسی بخواهد جنس قلابی را با تبلیغات به عنوان جنس سالم بفروشد! بخواهد راه غلط، حرف غلط و مسیر غلط را با لعاب زیبا به خورد مردم بدهد، البته ممکن است این شیطنت مدتی هم توفیر داشته باشد، ممکن است این شیطنت ها گاهی به قدری محکم باشد که در یک مقطعی ادامه هم داشته باشد.

اگر افشاگری نشود، چه بسا این انحرافات قرن ها بلای جان بشریّت شود، اما عمرش تا آن وقتی است که انسانها نا آگاهند، چون این عزت در ظرف ناآگاهی است. "عبدالله افتح" در سایه ناآگاهی مردم توانست عده ای را دور خودش جمع کند، اما به محض آگاهی مردم، کار تمام شد.

حالا اینکه مردم چه زمانی از حقیقت آگاه شوند، به مقدار و نوع تبلیغات و میزان توجه مردم برای فهمیدن بستگی دارد، من یک خط انحرافی را هفته قبل در خطبه عرض کردم و امروز میخواهم همان را توضیح بیشتری بدهم، چرا که از نمونه های همین "مکر السیئ" هست.

باطل را باید رسوا کرد

بنده اعتقادی به این سخن که "إن الباطلَ يموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" (باید باطل را فراموش کرد تا از بین برود) ندارم؛ من این را قبول ندارم، باید باطل را برملا کرد تا مردم را فریب ندهند. همین حقه بازهایی که هر روز سر و کله شان پیدا می شود، یکی می گوید من امام زمانم، یکی می گوید من پیامبر آخر الزمانم، دیگری می گوید: نه خیر بنده بعد از پیامبر آخر الزّمانم، یکی می گوید: من باب و در امام زمان و واسطه اویم!

الان چون دولت با قدرت، جلوی این ادعاها را می گیرد، کاملاً از بین می روند؛ گاهی هم اگر هم لازم باشد، نوار ضبط شده اعترافات این افراد را در سیما پخش می کنند و همه مردم می فهمند که این حقه بازها چه می گویند. همین افراد اگر در گذشته بودند و در موردشان افشاگری نمی شد، هر کدامشان مدتها مزاحم مردم می شد. افراد حقه باز تمام همّشان را صرف فریب افکار می کنند. لذا جمله "إن الباطلَ يَموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" جمله درستی نیست.

باطلِ ول نکن را ول نکن:

بله، اگر شخصی متوجه یک باطلی شد که دیگران آن را نمی دانند، باید رهایش کند، اما باطلی که همه جا مطرح است و در حال رشد و رویش است و افرادی در آن سرمایه گذاری می کنند، این باطل جزو "یـَموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" نیست، نمی شود چنین باطلی را سرِ خود رها کرد تا از بین برود! اگر هم ما ول کنیم، او ول نمی کند. فردی توی دریا شیء سیاهی دید و فکر کرد خیک پنیر است، رفت تا آن را بگیرد غافل از این که این خرس دریاست! خرس او را گرفت، دوستانش از ساحل گفتند: ول کن بیا، گفت: من ول کردم این ول کن نیست!!

ببینید اگر باطل از قبیل خرس دریایی باشد که بچسبد و رها نکند، نباید آن را به حال خود رها کرد، مخصوصاً بعضی از باطل ها که استکبار جهانی به شدت در تعقیب کار آنهاست، و از آنها حمایت مادی و معنوی می کند؛ این باطل را نمی توان ول کرد. اگر باطل را سر خود رها کنیم، در لباس حق، باعث فریب مردم می شود، آن وقت چه کسی باید مسئولیت گمراهی مردم را بر عهده بگیرد؟!

"إذا ظـَهَرَت البدَع فـَعَلی العالمِ أن یـُظهِرَ عِلمَه وَ إلّا فـَعَلیهِ لـَعنةُ اللهِ" (اگر بدعتی آشکار گشت، عالم باید علم خود را اظهار کند، وگرنه لعنت خدا بر اوست) دانشمندان باید مطرح کنند ،دانایان باید بگویند، باید افشاگری بکنند، باید بر ملا کنند! "إن الباطلَ يـَموتُ بـِتـَرکِ ذِکره" یعنی چه؟

بله، یک باطلی هست که من می دانم و در شهر هیچ کس جز من نمی داند، لازم نیست در خطبه بگویم که همه بفهمند؛ اما سرپوش گذاشتن بر روی باطلی که برایش سرمایه گذاری می شود معنی ندارد. اگر ساکت بشوید، جامعه می گوید لابد عیبی ندارد که در موردش حرفی نمی زنند. نگفتن باعث نفوذ آن باطل می شود. بهائیت و بابیت هر دو باطل است! آنقدر نگفتیم تا ببینیم کار به کجا رسیده است؟!

عاقبت سکوت در قبال باطل

خوب دقت کنید؛ من مایلم بحث را مخصوصاً عالمان دینی، فرهنگیان و دانشگاهیان عزیز دقت کنند. آنقدر نگفتیم که کار به جایی رسیده که اینها عقلانیّت برخی دانشمندان را هم خوردند. کتابی است بنام "المعجم الوسیط" یکی از بهترین کتاب های لغت است که 4 نفر از فضلای مسلمان در مصر این کتاب لغت را نوشته اند، آن هم در یک مجمع علمی.از بهترین کتاب های لغت است که توسط مسلمانان نوشته شده است.

در چنین کتاب لغتی که همه جا پخش می شود و بخاطر دسترسی همگانی حساسیت زیادی دارد، نوشته است: "البابیّة فرقة إسلامیة مـُبتدعة ظـَهَرَت في فارس في القَرن الثالث عشر للهجرةِ منسوبة إلی الباب میرزا علی مُحمّد"! عجبا! آنقدر نگفتیم که بابی گری هم به عنوان یک فرقه اسلامی مطرح شد!!

چه کسی مسؤول است؟ هی نگفتیم و نگفتیم که مبادا مشهور شوند! اینجا نگوییم، جای دیگر می گویند. اخیراً کتابی در مصر چاپ شده که در آن مذاهب کشور مصر را ذکر کرده است؛ در این کتاب مردم مصر را بر دو بخش تقسیم می کند: شیعه و سنّی، بعد از بیان مذاهب اهل سنت به مذهب شیعه می رسد و می نویسد: "یکی از مذاهب شیعه، بهائیت است" حال شما بگویید اگر اسمی از باطل برده نشود، می میرد! نه تنها "لايموت" بلکه "یحیَی" (زندگی می کند). لذا باطلی را که حامی و پشتیبان دارد، اگر رها کنی زنده می شود.

از بس در مورد این فرقه باطل نگفتیم تا اینکه به عنوان اسلام و در لباس شیعه، خودشان را مطرح کردند. ببینید آن نویسنده چطور مورد تبلیغ قرار گرفته که می گوید: "البهائیة من فِرَقِ الشیعة" این هم می گوید: "البابیّة فرقة إسلامية"!!

بحث بابیّت و بهائیّت از نمونه های همین است. اولاً بدانید که بهائیت و بابیّت به اسلام ربطی ندارند و ضد اسلام اند و امروز جاسوس های شیطان بزرگ در کل جهان و از جمله ایران همین جریانات بابیت و بهائیت است و حسابی هم دارند تلاش می کنند.

زمین می خرند، در اقتصاد دخالت می کنند، در همین استان هرمزگان تحرکاتی از نظر حضور اقتصادی می کنند. در اطراف یکی از شهرهای ما، با خرید بهترین زمینها مزرعه ای راه انداخته و بچه های مسلمان را هم کارگر خود کرده اند. حالا با دین این بچه مسلمان ها چه می کنند، فقط خدا می داند.

اگر اینها را ولشان کنیم نه تنها فراموش نمی شوند، بلکه از اصفهان می آیند و زیر چانه ما در بهترین شهرهای مذهبی ما لانه می کنند و کارشان را پیش می برند؛ بهترین زمین ها را گرفته اند و فقرای مسلمان هم زیر دستشان، حال با عقاید و فکر اینها چه می کنند نمی دانم! اما مسلم است که بیکار نمی نشینند.

بابیت و بهائیت بوئی از اسلام نبرده است

بهائیت ضد اسلام است، بهائیت بیگانه با اسلام است! بابیت ضد اسلام است، بهائیت بیگانه با اسلام است! اینها معتقدند دوران پیغمبر اسلام تمام شده و دوران حسینعلی بهاء فرا رسیده است!! یعنی دین جدید! یعنی دوران قرآن سپری شد! دوران علی سپری شد! دوران امام زمان سپری شد! دوران احکام الهی سپری شد! و نوبت به کتاب اقدس و بیان و ایقان و علی محمد باب و حسینعلی بهاء رسید! یعنی دینی جدید و آیینی نو!! آیا می توان اسم این را فرقه اسلامی گذاشت؟

همین طور که عنایت فرمودید، اینها بعضی از جاها به نام اسلام کار کرده اند در حالی هیچ ارتباطی با اسلام ندارند، اما از راه شیطنت در جامعه می گویند بهائیت طرفدار حقوق مادی زن و مرد است!! واقعاً عجیب است!!

ما معتقدیم اسلام دین عدالت است و اصلاً مساوات غیر منطقی، معنا ندارد. بر سر سفره، مساوات جایی ندارد بلکه باید عدالت باشد! به بچه 10 ساله باید به اندازه ی خودش غذا داد، جوانی که مرد کار است و تلاش می کند به او باید به اندازه ی خودش غذا داد، این معنای عدالت است! اسلام دین عدالت است، دین مساوات نیست. آنجا که مساوات حق است، اسلام طرفدار مساوات است اما آنجا که مساوات معنا ندارد، طرفدار عدالت است. به بیان دیگر اساس عدالت است نه مساوات. آنجا که عدالت و مساوات با هم بخوانند، هم مساوات است و هم عدالت، اما جایی که مساوات ضد عدالت باشد، عدالت است مساوات نیست.

اما اینان به دروغ می گویند بهائیت دین مساوات بین مرد و زن است. ما می خواهیم بگوییم اولاً بهائیت یک دین نیست بلکه ساخته و پرداخته حسینعلی بهاء است، لذا همین دین!! ساخته و پرداخته شده نه تنها مساواتی بین زن و مرد مساوات برقرار نکرده که بماند، حتی بین زن و زن تبعیض نیز قائل شده است!!

به این مطالب خوب دقت کنی، جوانانی که ممکن است قبلاً تحت تأثیر اینها قرار گرفته باشند خوب دقت کنند: بهائیت حتی بین دو زن نیز تبعیض قائل شده است. در صفحه 66 کتاب اقدس چاپ جدید - که بهترین چاپ آن است - اینگونه آمده است: "لا يـُحَقَّـقُ الصِهَارُ إلا بـِالأمهَار"!!

آقا خـدای بی سواد!!

قبل از بحث محتوا، اشاره ای به ظاهر این عبارت بکنیم: ظاهراً این آقا خدا! [حسینعلی بهاء] ادبیات عرب را خوب بلد نبوده است، اگر بخواهیم اشکالات ادبی کتابش را بگوییم، جلسه فنی می شود، لذا از اشکالات ادبی آن بگذریم. می گوید: دامادی تحقق پیدا نمی کند مگر با مهرها! حالا چرا "مَهرها" گفته است؟! این نشانه بی سوادی حسینعلی بهاء است. مگر یک زن چند مهر دارد؟ جا داشت بگوید: "لا يـُحَقَّـقُ الصِهَارُ إلا بـِالمَهر".

بی سواد الدولة! نفهمیده است. برای این که عبارت "إصهار" درست بشود، این جا هم "أمهار" گفته است تا آخر عبارت هم "ار" داشته باشد. دامادی جز با مهر شکل نمی گیرد، خب!

اولاً: قرآن از مَهر تعبیر به مَهر تمی کند، تعبیر اسلام از مَهر "نحله" است، یعنی هدیه مرد به زن! در قرآن مَهر نداریم. کلمه دیگری هم در قرآن داریم:"صَدُقات"، صدقه یعنی چیزی که نشانه راستگویی است! این هدیه ای که مرد به زن می دهد، حکم کادویی دارد که شما برای دوستتان می برید تا او بداند شما در مقام دوستی راست می گویید، مرد هم برای زنش هدیه ای می برد به نام "مَهـر"؛ منتها دادن این هدیه لازم و واجب است. تعبیر قران از مَهر، نِحله و صَدُقات است. این نکته اول.

مهریه زن در آیین بهائیت

بقیه دستور را بشنوید: "لا يـُحَقَّـقُ الصِهَارُ إلا بـِالأمَهار، قـَد قـُدِّرَ لـِلمُـدُن تسع عَشَر مِثقالاً مِن الذّهَب الإبریز، وَ لِلقـُرَی مِنَ الفِضّة"!! مَهر زن شهری 19 مثقال طلای خالص، و مَهـر زن روستایی 19 مثقال نقره!! حقه باز ها از طرفی می گویند: ما برای بشریت مساوات آورده ایم و از طرفی چنین احکامی صادر می کنند! آیا منظور شما از مساوات همین است؟ آفرین بر این آیین مساقات! اگر مساوات این است، آفرین بر تبعیض!

این است ماهیت بهائی های خیانت کار و دروغ پرداز که چپاول گران فکر مردم اند؛ آمریکا پشت سر شماست! اگر در ایران به یک بهایی بگویند: بالای چشمت ابروست، فردا آمریکا و سازمان ملل داد و بیداد راه می اندازند که حقوق انسانی اینها نادیده گرفته شد! مثل همین بازی هایی که هر روز شاهد این بازی ها هستیم؛

این چه مساواتی است؟ زن شهری 19 مثقال طلای خالص اما زن روستایی فقط 19 مثقال نقره! حالا خالص هم نبود، زیاد مهم نیست!! زن روستایی هر کسی که هست، مهرش فقط 19 مثقال نقره است، حتی اگر استاد دانشگاه باشد! بهائی های بیچاره! شما تبعیضی قائل شدید که در تاریخ تبعیضگران سابقه ندارد، آن هم تبعیض بین زنی که در شهر زندگی می کند با زنی که در روستا زندگی می کند!

با اینحال، اینها "مکر السیِّئ" می کنند، یعنی شیطنت خود را برنامه ریزی می کنند و می گویند: دین ما دین مساوات است!!

اولاً بهائیت یک دین نیست، بلکه ساخته و پرداخته اندیشه حسینعلی بهاء مازندرانی و علی محمد باب شیرازی است! یک خط ناسالمی است که این دو نفر نشستند و برای بشریّت تنظیم و ترسیم کردند.

ثانیاً آن چه شما به عنوان دین می نامید، بین زن و زن تبعیض قائل شده است! عجیب است از طرفی طرفدار وحدت خط و وحدت زبانید و از طرف دیگر افراد را بدین شکل از هم تبعیض می دهید!
سال بهائی 19 ماه دارد!

مطلب جالب دیگر در مورد بهائیت این است که در تمام دنیا سال دوازده ماه است، اما بهائیت می گوید هر سالی نوزده ماه دارد! و هر ماه نوزده روز است!! عجبا! یعنی در تاریخ بشر هیچ آدم عاقلی غیر از اینها وجود نداشته است؟

در کتاب "اقدس" اینطور آمده است: "إن عِدَّةَ الشـُّهـور عِندَ اللهِ تِسع عَشَر شَهراً في کتاب الله"!! (تعداد ماهها در نزد خدا و در کتاب خدا 19 ماه است)؛ بخش اول جمله را از قرآن برداشته، منتهی إثنی عشر را تسع عشر تبدیل کرده است.

در ادامه می گوید: "قـَد زُیـِّنَ أوَّلـُها بـِهذا الإسم و المُهـَیمـِن عَلَی العَالَمِينَ" اسم شهرها (ماهها) هم عجیب است، مثلاً اسم ماه اول را بجای فروردین، "شهر البهاء" یعنی اسم خودش گذاشته و به همین ترتیب برای هر ماهی اسمی.... و سال را به نوزده ماه تقسیم کرده است.

چنین کاری را در کدام تاریخ عقلانیّت بشر نشان دارید که این آقا انجام داده است؟ نکته جالبتر در رمز این کار یعنی تقسیم سال به 19 ماه است: می گوید اولین افرادی که به باب ایمان آوردند با خودش نوزده نفر شد، لذا یک سال 19 ماه دارد!!! خدا رحم کرده است که این فریب خوردگان اولی 360 نفر نبوده اند، وگرنه یک سال 360 ماه و هر ماه یک روز می شد!!

این دیوانه بازیها چیست که سر بشریّت آورده اید؟ این لاطائلات چیست که تحویل مردم می دهید؟ هی ما سکوت کردیم، نگفتیم و نگفتیم تا این باطل اینطور خودش را در جامعه ی ما نشان داد و گاهی جوان ناآگاه فکر می کند که این حقه بازها راست می گویند! اینهایی که حتی بین زن و زن اختلاف قائلند، بروید احکام ارثشان را بخوانید که چقدر اختلاف دارند! هیچ خطی اختلافی تر از این خط فاسد وجود ندارد.

هر 19 سال یکبار، تعویض اثاث منزل!

از احکام ناب بهائیت این است :هر 19 سال واجب است بهایی تمام اسباب خانه اش را عوض کند: "کـُتِبَ علیکـُم تَجدِيدُ أسبَابُ البَيتِ بعدَ إنقِضاءِ تِسعَة عَشَر سَنَة " (بر شما واجب شده است نو کردن اسباب خانه بعد از تمام شدن نوزده سال) یعنی یک جامعه ی مصرفی! یک جامعه ی نور چشم انگلستان! هر نوزده سال یک بار باید وسایل زندگی را عوض کرد، ماشین را عوض کرد، فرش را عوض کرد، کمد را عوض کرد، قاشق چنگال را عوض شود، دیگ و دیگچه را عوض کرد!! اینها بشریت را مسخره کرده اند؟!

کدام دیوانه اینها را قبول می کند؟! خوشبختانه بشریّت به این احکام و آیین، لگد زده است. اگر فرضاً طرفداران این آیین زیاد می شدند، با ثروت ملّت ها چه می شد؟ چه غوغایی به پا می شد!؟ این چه جنونی است در مغز این مردک دیوانه؟ تازه این لاطائلات را به عنوان احکام تابناک! معرفی کرده کرده است! قربان این احکام تابناک!!! باید اینها را گفت و خندید و مسخره کرد... این لاطائلات می خواهد ناسخ آیات و احکام قرآن باشد؟

مرده را در داخل بلور دفن کنید!

حکم بعدی درباره دفن مرده است.اسلام می گوید برای دفن میّت، گودالی بکنید که میت در آن قرار بگیرد، بعد برای اینکه میت لخت و عور نماند، مقداری پارچه هم به عنوان لباس دور بدنش بپیچید، والسّلام! اسلام می گوید احترام انسان باید حفظ شود.

حال ببینیم جناب بهاء چه حکمی دارد: "قـَد حَکـَمَ اللهُ دَفنَ الأمواتِ في البـُلـُّور" (واجب است مرده ها را درون بلور دفن کنید؛ کتاب اقدس صفحه 144)؛ واجب است مرده ها را در درون سنگ های قیمتی محکم دفن کنید؛ واجب است همراه میت یک انگشتر هم باشد!

عجیب است! واقعاً حکم نورانی است!! انصافاً زیباتر و نورانی تر از این حکم پیدا می شود؟ آقا! این حکم غلط پدر ثروت ملت ها را در می آورد! این بدن که می خواهد بگندد، بپوسد، کرم آن را بخورد، بلور می خواهد چه کند؟! مردم، روی زمین نان برای خوردن ندارند، آنوقت این مرده را در بلور دفن کنیم؟!

آزادیخواهی نشانه جهالت است!!

حکم بعدی به زمان حاکمیت انگلستان و فرانسه مربوط می شود که ایرانیان در جهت آزادی از قید استعمار حرکت کرده بودند. می گوید، بعضی مردم که از آزادی حرف می زنند و به این آزادی افتخار می کنند "أؤلئکَ في جَهل مُبـین" (اینها در جهل آشکارند!!) معنای این حکم این است که اگر به دنبال آقایی هستید، در نوکری انگلستان است، آزادی مفهوم ندارد "إنّ الحرّية تنتهي عواقِبُها إلی الفِتنة التـّي لا تـُخمَدُ نارُها کذلک یـُخبـِرُکُم المُحسِن علي"(آزادی سر از جاهای خطرناک در می آورد و باعث فتنه و آشوب می شود)می گوید: آزادی ملتها نه! استعباد و استبداد انگلستان آری!

منبر ممنوع! موعظه حرام!

آخرین مورد را نیز مطرح کنیم و تمام. امان از ترسی که همه از آخوند ها دارند. همه خطوط انحرافی می دانند که آخوند و منبر آخوند هست که به آنها ضربه می زند، لذا می گوید: شما بهائیها حق ندارید روی منبر بروید: " قـَد مُنِعتـُم عَن الإرتقاء إلی المَنابِر "! از منبر بدش می آمده، البته حق هم داشته است!

رضا شاه خائن نخواست یک شب در قـُم بخوابد، گفت: نه! قم نمی خوابم مرا جای دیگر ببرید!! رضا شاه خائن از قم می ترسید، حسین علی بهاء از منبر! چون می داند منبر بابایش را در می آورد! آخوند روی منبر بی سوادی او را ثابت می کند، در سنگرهای جمعه و جماعت و منبر است که آبروی او می رود و احکام مبتذل و مزخرفش به گوش مردم می رسد، لذا می گوید: حق ندارید بالای منبر بروید.

بروید و این مطالب را به این بهائی ها بگویید و بپرسید که حرف حسابتان چیست؟ چرا اسلام را رها کردید و به این لاطائلات معتقد شدید؟ مگر قرآن چه عیبی داشت که آن را رها کردید و به فضای تاریک کتاب اقدس و بیان - که پر از غلطهای عربی است - وارد شدید؟ این خدای بدبخت بهائیها نه عربی بلد نبوده است و نه فارسی!

پس خلاصه بحث اینکه یکی از نمونه های "مکر السیئات"، مذاهب باطل است و یکی از آن راه های غلط - که نمی خواهیم بگوییم مذهب - بابیـّت و بهائیت است که با شعارهای فریبنده، خطرناک ترین مسائل را به خورد مردم داده اند. والسلام علیکم و رحمة الله


Starts: 2010/08/17
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran

بهائیت 2 (خطبه های نماز جمعه بندرعباس)

(اشاره: در بخش نخست، برخی از احکام فرقه ضالـّه بهائیت توسط معظم له مورد بررسی قرار گرفت؛ اینک در بخش دوم و پایانی، تتمه بحث ارائه می گردد)

«مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُور» (فاطر/10)

بحث من به مناسبت عزّت در این آیه شریفه بود. عرض کردیم در این آیه، هم راه های عزت بیان شده و هم راه انحرافی که خیلی ها طی می کنند ذکر شده است. بحث ما در راه های انحرافی است و امیدوارم عزیزان به دقت آن را دنبال بررسی کنند و اهل تحقیق خودشان هم تحقیق کنند.

\"مکرالسَّـیِّئ\" چیست؟

راه انحرافی، همان \"مـَکرُ السّیئات\" است، یعنی بعضی ها برای این که عزیز و موجّه شوند، سیئات و کارهای خلاف و راه های خلاف را سازماندهی کنند، حرف حساب و راه صحیحی پیش روی خود ندارند یا اینکه ظرفیت آنها را ندارند و یا اینکه از راه صحیح به جایی نمی رسند، لذا راه غلط را انتخاب می کنند.

و از آنجایی که اگر مردم بفهمند که راه آنها غلط است، فوراً اطرافشان را خالی می کنند، لذا دست به دامن \"مکر السیّئ\" می شوند، یعنی بدی را چنان سازماندهی می کنند که به نظر کسی که آگاه نیست، خوب جلوه بکند! به این می گویند \"مکر السیئ\"!

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap