نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 درسی از آیة الله خاتمی

رياضت يعني تمرين براي تغيير اخلاق بد

منشأ فساد در اخلاق بد قوه غضب و شهوت است که اگر اين قوا در حد اعتدال نگه داشته نشوند و به طرف افراط و تفريط گرايش پيدا کنند، اين فساد در اخلاق است.

تهذيب اخلاق يعني انسان، شهوت و غضب خود را مهار کند و تحت اختيار عقل و شرع بياورد. هر جا که عقل و شرع اجازه مي دهد و اقتضا مي کند از آن ها استفاده کند و هر جا اجازه نمي دهد آن ها را به کار نبرد. مقدمه تعديل اخلاق به اين کنترل کردن است.

انسان پيش از آن که انسان باشد حيوان است هنگام تولد مظاهر حيوانيت در آن بيشتر از آثار انسانيت است تا آن که عاقل و بالغ شود آن زمان اگر مجاهده با نفس کند انسان مي شود و اگر مجاهده نکند از حيوان بدتر مي شود.

انسان تا زماني که تحت قوه شهوت و غضب است حيوان است تا آن که تهذيب و تربيت شود و به وسيله تربيت، انسانيت و اخلاق انساني پيدا کند؛ اين امر تصديق مي کند دشواري مجاهده و مبارزه با نفس را؛ چرا که انسان سال ها با حيوانيت خو گرفته است. البته ماده انسانيت در همه وجود دارد ولي فعليت، فعليت حيوان است و اين که اين فعليت را برگردانيم به فعليت انساني کار ساده اي نيست.

براي واضح شدن مطلب و اين که اين مجاهده کار دشواري است ولي در عين حال ممکن است بايد عوامل مؤثر در ساختن شخصيت انسان را از نظر بگذرانيم.

سؤال این که چه عواملي در شخصيت صوري و معنوي انسان مؤثر است؟ اين عوامل را تحت سه عامل مندرج مي کنيم وراثت، محيط و تربيت. اساساً اين سه عامل در سازمان دادن ساختمان اخلاقي و حتي صوري و شکلي انسان دخالت دارند.

1- وراثت

يعني ارث بردن از پدر و مادر بلکه اجداد. در اخلاق و صفات و شکل و اندام و چهره و ... اين اولين عاملي است که اين صورت را به ما بخشيده است و نقش به  سزايي در ساختن روحيات اشخاص دارد.

هر کس را که نگاه کنيد و چهره و اندام و سکنات و خلقيات او را با پدر و مادر و اجدادش مقايسه کنيد اثري از آن ها را در اين فرزند مي بينيد. مثلاً عکس جواني پدر شبيه جواني فرزندش است تا جايي که حتي ممکن است اگر کسي دقت نکند آنها را اشتباه بگيرد. در خلقيات هم اين گونه است. اگر خانواده ای اهل صفات ذميمه يا حميده باشد فرزندانشان هم اين صفات را ارث مي برند.

"الولد سر ابيه" فرزند يک رمز و نقش از والدين خود است. اگر طايفه اي شجاع يا اهل سخا باشند فرزندان آن ها هم اين طور هستند. فرزندان هم صورت ظاهري را ارث مي برند هم صورت باطني را. اين عامل تحت اختيار ما نيست ما خواه ناخواه از پدرمان ارث مي بريم.

2- محيط

محيط دو گونه است طبيعي و اجتماعی و هر دوی اين ها در ساختن شخصيت صوری و معنوی اثر دارند. محيط طبيعی مثل آب و هوا. کسانی که در آب و هوای مناطق مختلف زندگی می کنند هم از نظر شکل صورت با هم تفاوت دارند هم در اخلاقيات و روحيات. برخی مناطق انسان را نرم خو بار مي آورد. اخلاق مردم کوهستان با مردم دشت فرق دارد. اين هم دست انسان نيست. البته نسبت به عامل وراثت يک فرقی دارد محيط را می توان عوض کرد.

یکی هم محیط اجتماعی است. اجتماع فاسد، فسادش سرایت می کند و در اجتماع صالح فرد اهل صلاح می شود. فرد و اجتماع بر هم تأثیر متقابل دارند. جامعه ای که مبتلا به سوءاخلاق باشد فساد آن دامن انسان را می گیرد. از این محیط اجتماعی می توان فرار کرد و تحت اختیار ماست البته این که در آن جامعه باشی این تحت اختیارت نیست که اثر نپذیری مگر این که فرار کنی.

مادامی که در اجتماع فاسد باشی متأثر می شوی هر چند نخواهی. لذا در اسلام هجرت در برخی موارد واجب شده است. اگر کسی در شهری است که نمی تواند دین خود را حفظ کند باید هجرت کند. محیط اجتماعی در ساختمان روحی انسان اثر می کند و آن را خراب یا صالح می کند.

3- تربیت

تربیت دو قسم است تربیت غیر و تربیتی که خود انسان خودش را تربیت می کند. تربیت غیر تا حد زیادی از اختیار ما خارج است بله همین اندازه تحت اختیار من است که خود را تحت تربیت او قرار ندهم، اما تربیت تحسین و تذهیب اخلاق آن جایی است که خود انسان انجام می دهد و وجودش خودش را تصفیه می کند.

تربیت کردن خود به این است که انسان یکی یکی اخلاق سوء را وارسی کند و ببیند منشأ آن ها چیست؟ تهذیب اخلاق یعنی انسان خود را زیر تهذیب و تربیت قرار دهد همان طور که باغبان با طرز خاصی درخت و گل را می پروراند و شاخه های زاید را می برد و آفت ها را نابود می کند.

بعد از آن که آن عوامل سابق که ذکر شد سال ها بلکه قرن ها در کار بودند که ساختمان اخلاقی را بسازند، حالا شخص می خواهد این ساختمان محکم را دگرگون کند.

حالا می فهمیم چرا از این به جهاد تعبیر می کنند. آن روایت مشهور است که مسلمانان از جنگ با کفار، پیروز برمی گشتند که حضرت رسول به آن ها فرمود از جهاد اصغر برگشتید، "علیکم بجهادالاکبر" سر دشواری این مطلب برای این است که خیلی تلاش می خواهد یک اخلاقی را که از پدر و مادر ارث برده ایم و طبیعت ما شده است، عوض کنیم.

عامل سوم دست خود انسان است که عبارت است از تربیت که از آن به ریاضت تعبیر می شود. در لغت ریاضت را این گونه معنا می کنند "راض المهر" ذلله وسخره و جعله مطیعاً یعنی کره اسب را تعلیم دادن و رام کردن تا راهور شود.

پیش تر اشخاصی بودند که مختص در تربیت اسب بودند و کره اسب را تعلیم می دادند تا رام باشد و سرکش نشود. دست و پای اسب را می بستند تا حیوان مجبور شود ملایم راه برود به اصطلاح او را چهار کلاف می کردند. بعد از مدتی که با این کلاف ها راه می رفت و تمرین می کرد راهوار می شد.

ریاضت یعنی تمرین تغییر اخلاق. این که برخی گرسنگی می کشند این ریاضت نیست. ریاضت یعنی برای تحصیل حسنات و تغییر اخلاق سوء. اسبی که رام نبود به وسیله تمرین تحت اختیار شد.

ریاضت یعنی کار کردن تا این که قوه غضب و شهوت رام شود. قوه غضب در برخی مواضع مثل جنگ، لازم است ولی باید تعلیم داده شود تا زیاده روی نکند تا می خواهد زیاده برود جلویش را بگیری؛ این معنای ریاضت است.

اخلاقی که یک آدم دارد مقتضیاتی دارد که گاهی درست برخلاف آن مقتضیات عمل می کند. مثلاً اگر کسی بخیل است اقتضایش این است خرج نکند این ریاضتش به این است که به زور به خود تحمیل کند خرج کند ولو این که در ابتدا کم باشد، مثل داروی تلخ و شور آن قدر تکرار کند تا عادت کند. دست و پای ما باید در کلاف باشد به زور در راه خیر صدقه دهد تا کم کم سخاوت عادتش بشود.

رياضت يعني تمرين براي تغيير اخلاق بد

منشأ فساد در اخلاق بد قوه غضب و شهوت است که اگر اين قوا در حد اعتدال نگه داشته نشوند و به طرف افراط و تفريط گرايش پيدا کنند، اين فساد در اخلاق است.

تهذيب اخلاق يعني انسان، شهوت و غضب خود را مهار کند و تحت اختيار عقل و شرع بياورد. هر جا که عقل و شرع اجازه مي دهد و اقتضا مي کند از آن ها استفاده کند و هر جا اجازه نمي دهد آن ها را به کار نبرد. مقدمه تعديل اخلاق به اين کنترل کردن است.

انسان پيش از آن که انسان باشد حيوان است هنگام تولد مظاهر حيوانيت در آن بيشتر از آثار انسانيت است تا آن که عاقل و بالغ شود آن زمان اگر مجاهده با نفس کند انسان مي شود و اگر مجاهده نکند از حيوان بدتر مي شود.

انسان تا زماني که تحت قوه شهوت و غضب است حيوان است تا آن که تهذيب و تربيت شود و به وسيله تربيت، انسانيت و اخلاق انساني پيدا کند؛ اين امر تصديق مي کند دشواري مجاهده و مبارزه با نفس را؛ چرا که انسان سال ها با حيوانيت خو گرفته است. البته ماده انسانيت در همه وجود دارد ولي فعليت، فعليت حيوان است و اين که اين فعليت را برگردانيم به فعليت انساني کار ساده اي نيست.

براي واضح شدن مطلب و اين که اين مجاهده کار دشواري است ولي در عين حال ممکن است بايد عوامل مؤثر در ساختن شخصيت انسان را از نظر بگذرانيم.

سؤال این که چه عواملي در شخصيت صوري و معنوي انسان مؤثر است؟ اين عوامل را تحت سه عامل مندرج مي کنيم وراثت، محيط و تربيت. اساساً اين سه عامل در سازمان دادن ساختمان اخلاقي و حتي صوري و شکلي انسان دخالت دارند.

1- وراثت

يعني ارث بردن از پدر و مادر بلکه اجداد. در اخلاق و صفات و شکل و اندام و چهره و ... اين اولين عاملي است که اين صورت را به ما بخشيده است و نقش به  سزايي در ساختن روحيات اشخاص دارد.

هر کس را که نگاه کنيد و چهره و اندام و سکنات و خلقيات او را با پدر و مادر و اجدادش مقايسه کنيد اثري از آن ها را در اين فرزند مي بينيد. مثلاً عکس جواني پدر شبيه جواني فرزندش است تا جايي که حتي ممکن است اگر کسي دقت نکند آنها را اشتباه بگيرد. در خلقيات هم اين گونه است. اگر خانواده ای اهل صفات ذميمه يا حميده باشد فرزندانشان هم اين صفات را ارث مي برند.

"الولد سر ابيه" فرزند يک رمز و نقش از والدين خود است. اگر طايفه اي شجاع يا اهل سخا باشند فرزندان آن ها هم اين طور هستند. فرزندان هم صورت ظاهري را ارث مي برند هم صورت باطني را. اين عامل تحت اختيار ما نيست ما خواه ناخواه از پدرمان ارث مي بريم.

2- محيط

محيط دو گونه است طبيعي و اجتماعی و هر دوی اين ها در ساختن شخصيت صوری و معنوی اثر دارند. محيط طبيعی مثل آب و هوا. کسانی که در آب و هوای مناطق مختلف زندگی می کنند هم از نظر شکل صورت با هم تفاوت دارند هم در اخلاقيات و روحيات. برخی مناطق انسان را نرم خو بار مي آورد. اخلاق مردم کوهستان با مردم دشت فرق دارد. اين هم دست انسان نيست. البته نسبت به عامل وراثت يک فرقی دارد محيط را می توان عوض کرد.

یکی هم محیط اجتماعی است. اجتماع فاسد، فسادش سرایت می کند و در اجتماع صالح فرد اهل صلاح می شود. فرد و اجتماع بر هم تأثیر متقابل دارند. جامعه ای که مبتلا به سوءاخلاق باشد فساد آن دامن انسان را می گیرد. از این محیط اجتماعی می توان فرار کرد و تحت اختیار ماست البته این که در آن جامعه باشی این تحت اختیارت نیست که اثر نپذیری مگر این که فرار کنی.

مادامی که در اجتماع فاسد باشی متأثر می شوی هر چند نخواهی. لذا در اسلام هجرت در برخی موارد واجب شده است. اگر کسی در شهری است که نمی تواند دین خود را حفظ کند باید هجرت کند. محیط اجتماعی در ساختمان روحی انسان اثر می کند و آن را خراب یا صالح می کند.

3- تربیت

تربیت دو قسم است تربیت غیر و تربیتی که خود انسان خودش را تربیت می کند. تربیت غیر تا حد زیادی از اختیار ما خارج است بله همین اندازه تحت اختیار من است که خود را تحت تربیت او قرار ندهم، اما تربیت تحسین و تذهیب اخلاق آن جایی است که خود انسان انجام می دهد و وجودش خودش را تصفیه می کند.

تربیت کردن خود به این است که انسان یکی یکی اخلاق سوء را وارسی کند و ببیند منشأ آن ها چیست؟ تهذیب اخلاق یعنی انسان خود را زیر تهذیب و تربیت قرار دهد همان طور که باغبان با طرز خاصی درخت و گل را می پروراند و شاخه های زاید را می برد و آفت ها را نابود می کند.

بعد از آن که آن عوامل سابق که ذکر شد سال ها بلکه قرن ها در کار بودند که ساختمان اخلاقی را بسازند، حالا شخص می خواهد این ساختمان محکم را دگرگون کند.

حالا می فهمیم چرا از این به جهاد تعبیر می کنند. آن روایت مشهور است که مسلمانان از جنگ با کفار، پیروز برمی گشتند که حضرت رسول به آن ها فرمود از جهاد اصغر برگشتید، "علیکم بجهادالاکبر" سر دشواری این مطلب برای این است که خیلی تلاش می خواهد یک اخلاقی را که از پدر و مادر ارث برده ایم و طبیعت ما شده است، عوض کنیم.

عامل سوم دست خود انسان است که عبارت است از تربیت که از آن به ریاضت تعبیر می شود. در لغت ریاضت را این گونه معنا می کنند "راض المهر" ذلله وسخره و جعله مطیعاً یعنی کره اسب را تعلیم دادن و رام کردن تا راهور شود.

پیش تر اشخاصی بودند که مختص در تربیت اسب بودند و کره اسب را تعلیم می دادند تا رام باشد و سرکش نشود. دست و پای اسب را می بستند تا حیوان مجبور شود ملایم راه برود به اصطلاح او را چهار کلاف می کردند. بعد از مدتی که با این کلاف ها راه می رفت و تمرین می کرد راهوار می شد.

ریاضت یعنی تمرین تغییر اخلاق. این که برخی گرسنگی می کشند این ریاضت نیست. ریاضت یعنی برای تحصیل حسنات و تغییر اخلاق سوء. اسبی که رام نبود به وسیله تمرین تحت اختیار شد.

ریاضت یعنی کار کردن تا این که قوه غضب و شهوت رام شود. قوه غضب در برخی مواضع مثل جنگ، لازم است ولی باید تعلیم داده شود تا زیاده روی نکند تا می خواهد زیاده برود جلویش را بگیری؛ این معنای ریاضت است.

اخلاقی که یک آدم دارد مقتضیاتی دارد که گاهی درست برخلاف آن مقتضیات عمل می کند. مثلاً اگر کسی بخیل است اقتضایش این است خرج نکند این ریاضتش به این است که به زور به خود تحمیل کند خرج کند ولو این که در ابتدا کم باشد، مثل داروی تلخ و شور آن قدر تکرار کند تا عادت کند. دست و پای ما باید در کلاف باشد به زور در راه خیر صدقه دهد تا کم کم سخاوت عادتش بشود.

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

رياضت يعني تمرين براي تغيير اخلاق بد

منشأ فساد در اخلاق بد قوه غضب و شهوت است که اگر اين قوا در حد اعتدال نگه داشته نشوند و به طرف افراط و تفريط گرايش پيدا کنند، اين فساد در اخلاق است.

تهذيب اخلاق يعني انسان، شهوت و غضب خود را مهار کند و تحت اختيار عقل و شرع بياورد. هر جا که عقل و شرع اجازه مي دهد و اقتضا مي کند از آن ها استفاده کند و هر جا اجازه نمي دهد آن ها را به کار نبرد. مقدمه تعديل اخلاق به اين کنترل کردن است.

انسان پيش از آن که انسان باشد حيوان است هنگام تولد مظاهر حيوانيت در آن بيشتر از آثار انسانيت است تا آن که عاقل و بالغ شود آن زمان اگر مجاهده با نفس کند انسان مي شود و اگر مجاهده نکند از حيوان بدتر مي شود.

انسان تا زماني که تحت قوه شهوت و غضب است حيوان است تا آن که تهذيب و تربيت شود و به وسيله تربيت، انسانيت و اخلاق انساني پيدا کند؛ اين امر تصديق مي کند دشواري مجاهده و مبارزه با نفس را؛ چرا که انسان سال ها با حيوانيت خو گرفته است. البته ماده انسانيت در همه وجود دارد ولي فعليت، فعليت حيوان است و اين که اين فعليت را برگردانيم به فعليت انساني کار ساده اي نيست.

براي واضح شدن مطلب و اين که اين مجاهده کار دشواري است ولي در عين حال ممکن است بايد عوامل مؤثر در ساختن شخصيت انسان را از نظر بگذرانيم.

سؤال این که چه عواملي در شخصيت صوري و معنوي انسان مؤثر است؟ اين عوامل را تحت سه عامل مندرج مي کنيم وراثت، محيط و تربيت. اساساً اين سه عامل در سازمان دادن ساختمان اخلاقي و حتي صوري و شکلي انسان دخالت دارند.

1- وراثت

يعني ارث بردن از پدر و مادر بلکه اجداد. در اخلاق و صفات و شکل و اندام و چهره و ... اين اولين عاملي است که اين صورت را به ما بخشيده است و نقش به  سزايي در ساختن روحيات اشخاص دارد.

هر کس را که نگاه کنيد و چهره و اندام و سکنات و خلقيات او را با پدر و مادر و اجدادش مقايسه کنيد اثري از آن ها را در اين فرزند مي بينيد. مثلاً عکس جواني پدر شبيه جواني فرزندش است تا جايي که حتي ممکن است اگر کسي دقت نکند آنها را اشتباه بگيرد. در خلقيات هم اين گونه است. اگر خانواده ای اهل صفات ذميمه يا حميده باشد فرزندانشان هم اين صفات را ارث مي برند.

"الولد سر ابيه" فرزند يک رمز و نقش از والدين خود است. اگر طايفه اي شجاع يا اهل سخا باشند فرزندان آن ها هم اين طور هستند. فرزندان هم صورت ظاهري را ارث مي برند هم صورت باطني را. اين عامل تحت اختيار ما نيست ما خواه ناخواه از پدرمان ارث مي بريم.

2- محيط

محيط دو گونه است طبيعي و اجتماعی و هر دوی اين ها در ساختن شخصيت صوری و معنوی اثر دارند. محيط طبيعی مثل آب و هوا. کسانی که در آب و هوای مناطق مختلف زندگی می کنند هم از نظر شکل صورت با هم تفاوت دارند هم در اخلاقيات و روحيات. برخی مناطق انسان را نرم خو بار مي آورد. اخلاق مردم کوهستان با مردم دشت فرق دارد. اين هم دست انسان نيست. البته نسبت به عامل وراثت يک فرقی دارد محيط را می توان عوض کرد.

یکی هم محیط اجتماعی است. اجتماع فاسد، فسادش سرایت می کند و در اجتماع صالح فرد اهل صلاح می شود. فرد و اجتماع بر هم تأثیر متقابل دارند. جامعه ای که مبتلا به سوءاخلاق باشد فساد آن دامن انسان را می گیرد. از این محیط اجتماعی می توان فرار کرد و تحت اختیار ماست البته این که در آن جامعه باشی این تحت اختیارت نیست که اثر نپذیری مگر این که فرار کنی.

مادامی که در اجتماع فاسد باشی متأثر می شوی هر چند نخواهی. لذا در اسلام هجرت در برخی موارد واجب شده است. اگر کسی در شهری است که نمی تواند دین خود را حفظ کند باید هجرت کند. محیط اجتماعی در ساختمان روحی انسان اثر می کند و آن را خراب یا صالح می کند.

3- تربیت

تربیت دو قسم است تربیت غیر و تربیتی که خود انسان خودش را تربیت می کند. تربیت غیر تا حد زیادی از اختیار ما خارج است بله همین اندازه تحت اختیار من است که خود را تحت تربیت او قرار ندهم، اما تربیت تحسین و تذهیب اخلاق آن جایی است که خود انسان انجام می دهد و وجودش خودش را تصفیه می کند.

تربیت کردن خود به این است که انسان یکی یکی اخلاق سوء را وارسی کند و ببیند منشأ آن ها چیست؟ تهذیب اخلاق یعنی انسان خود را زیر تهذیب و تربیت قرار دهد همان طور که باغبان با طرز خاصی درخت و گل را می پروراند و شاخه های زاید را می برد و آفت ها را نابود می کند.

بعد از آن که آن عوامل سابق که ذکر شد سال ها بلکه قرن ها در کار بودند که ساختمان اخلاقی را بسازند، حالا شخص می خواهد این ساختمان محکم را دگرگون کند.

حالا می فهمیم چرا از این به جهاد تعبیر می کنند. آن روایت مشهور است که مسلمانان از جنگ با کفار، پیروز برمی گشتند که حضرت رسول به آن ها فرمود از جهاد اصغر برگشتید، "علیکم بجهادالاکبر" سر دشواری این مطلب برای این است که خیلی تلاش می خواهد یک اخلاقی را که از پدر و مادر ارث برده ایم و طبیعت ما شده است، عوض کنیم.

عامل سوم دست خود انسان است که عبارت است از تربیت که از آن به ریاضت تعبیر می شود. در لغت ریاضت را این گونه معنا می کنند "راض المهر" ذلله وسخره و جعله مطیعاً یعنی کره اسب را تعلیم دادن و رام کردن تا راهور شود.

پیش تر اشخاصی بودند که مختص در تربیت اسب بودند و کره اسب را تعلیم می دادند تا رام باشد و سرکش نشود. دست و پای اسب را می بستند تا حیوان مجبور شود ملایم راه برود به اصطلاح او را چهار کلاف می کردند. بعد از مدتی که با این کلاف ها راه می رفت و تمرین می کرد راهوار می شد.

ریاضت یعنی تمرین تغییر اخلاق. این که برخی گرسنگی می کشند این ریاضت نیست. ریاضت یعنی برای تحصیل حسنات و تغییر اخلاق سوء. اسبی که رام نبود به وسیله تمرین تحت اختیار شد.

ریاضت یعنی کار کردن تا این که قوه غضب و شهوت رام شود. قوه غضب در برخی مواضع مثل جنگ، لازم است ولی باید تعلیم داده شود تا زیاده روی نکند تا می خواهد زیاده برود جلویش را بگیری؛ این معنای ریاضت است.

اخلاقی که یک آدم دارد مقتضیاتی دارد که گاهی درست برخلاف آن مقتضیات عمل می کند. مثلاً اگر کسی بخیل است اقتضایش این است خرج نکند این ریاضتش به این است که به زور به خود تحمیل کند خرج کند ولو این که در ابتدا کم باشد، مثل داروی تلخ و شور آن قدر تکرار کند تا عادت کند. دست و پای ما باید در کلاف باشد به زور در راه خیر صدقه دهد تا کم کم سخاوت عادتش بشود.

Starts: 2011/01/20
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap