نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف می‌کند.

 درسی از آیة الله انصاری شیرازی

مقام تذکر؛ پرهیز از منیّت

« وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً » یکی از مقامات اخلاقی، مقام تذکر است، تذکر یعنی مطالب آموخته شده را مرور و یادآوری کردن، و آن فوق مقام تفکر است؛ زیرا تفکر نیاز به مقدمات و آوردن جنس و فصل دارد، در حالی که تذکر از بدیهیات می باشد و محتاج به این گونه امور نیست. فطرت انسان، فطرت الهی است و معارف و اعتقادات مذهبی، فطری بوده و در سرشت انسان نهفته است، « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللـّه‏» .

انسان لـَو خلـّی و طبعه، موحّد است؛ یعنی توحید، فطری انسان است، لکن مشاغل دنیوی، تعلقات و توجهات به عالم مادّه، انسان را از حق سبحانه منصرف داشته است. مفسر کبیر علامه طباطبائی می فرمودند: در قرآن دلیلی برای اثبات خداوند متعال ذکر نشده است، زیرا وجود خداوند متعال بدیهی است و بدیهیات استدلال نمی طلبد، بلکه تذکر و یادآوری لازم دارد تا فرد متوجه دارایی های خود شود.
جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

انسان در مقام تذکر وظیفه ای جز کنار زدن حجاب غفلت ندارد، و اگر آن حاصل شد، تمام معارف را در وجود خودش می یابد.

ناگفته نماند آیاتی در خصوص اسماء حسنی و صفات الهی نازل شده است؛ مثل «أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» ناظر به صفات حق تعالی است، ضمن این که شک را از وجود حق تعالی سلب می کند. انبیاء صلوات الله علیهم اجمعین مبعوث نشدند تا جهت اثبات وجود خداوند متعال برای انسان ها دلیل و برهان اقامه کنند، بلکه آمدند تا به بشر متذکر شوند «فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى‏» و بگویند ای بشر! بدان، که تو می دانی خدایی هست، نگفتند بدان که خدایی هست، زیرا معنایی ندارد و اگر هم گفتند یا برای تاکید و یا برای ملحدین و کفار بود.

انسان مؤمن و مسلمان وقتی از مرز سفسطه و توهّم گذشت، می فهمد که خداوند، قیوم همه موجودات است. اگر دانه¬ای گندم در نظام طبیعت باشد، برای اثبات خداوند کافی است.
اگر یک ذره را برداری از جای ظل گیرد همه عالم را سراپای

خداوند متعال در قرآن کریم از سرگذشت اقوام گذشته نظیر عاد، ثمود و...سخن به میان آورده، حال آن که قرآن کتاب قصه و داستان نیست، بلکه بزرگ ترین کتاب انسان ساز می باشد، لذا قاری قرآن باید متذکر شود و از حالات آنها عبرت گیرد: «وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُون‏» . خداوند متعال در عالم فطرت، از بنی آدم، بلکه از تمام موجودات اقرار گرفته و فرمود: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏» و بشر به اسماء و صفات و ذات حق متعال اقرار کرده: « قالُوا بَلى » ، گویا به عمل کردن پیمان متعهد شده است.
کلام حق بدان گشته است منزل تا یادت دهد آن عهد اول

انسانِ متذکر، صاحب حیاست. او اوامر الهی را مهم دانسته و هیچ گاه از آن دست برنمی دارد و دائما در صدد جلب رضایت حق سبحانه است. عاقل نباید خودش را فراموش کند: « وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ» در یک عالمی با آدم عهد کردیم که او بنده ما، و ما خدای او باشیم « فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» انسان عهد مذکور را فراموش کرد و ما عزمی را جهت تذکر عهدمان در او ندیدیم.

انسان وقتی معصیتی مرتکب می شود در واقع آن عهد و میثاقی را که با حق تعالی بسته است فراموش می کند؛ در حالی که خداوند لطف و رحمت واسعه خود را از بندگانش دریغ نمی ورزد و سفره روزی اش را برای همه می گستراند. حالا امروز نویسنده شدی، مجتهد شدی و... خودت را فراموش مکن، منیّت یعنی چه؟!
از منی بودی منی را واگذار ای ایاز آن پوستین را یاد آر

فرعون « أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏ » گفت و شیطان « خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين‏» و خداوند آنها را به خودشان واگذاشت و ذلیل گشتند. می گویند عاشقی درب خانه معشوق گفت: کیستی؟ جواب آمد من! گفت: تا من در کار باشد جای تو این جا نیست! سال ها پس از سیر و سلوک طاقت فرسا، دوباره به درب خانه معشوق آمد و در زد؛ معشوق پرسید: کیستی؟ گفت: تو! جواب آمد که در را برایش باز کنید.

گاهی ما طلبه ها خیال می کنیم با خواندن ادبیات، فقه، اصول و... کسی شدیم! این علوم دینی خیلی اهمیت دارد ولی با «من» و «منیت» سازگار نیست، « مَنْ قَالَ أَنَا عَالِمٌ فَهُوَ جَاهِلٌ» .

خداوند متعال همه ما را از شر منیّت و خودخواهی نجات بدهد. انشاءالله والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مقام تذکر؛ پرهیز از منیّت

« وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً » یکی از مقامات اخلاقی، مقام تذکر است، تذکر یعنی مطالب آموخته شده را مرور و یادآوری کردن، و آن فوق مقام تفکر است؛ زیرا تفکر نیاز به مقدمات و آوردن جنس و فصل دارد، در حالی که تذکر از بدیهیات می باشد و محتاج به این گونه امور نیست. فطرت انسان، فطرت الهی است و معارف و اعتقادات مذهبی، فطری بوده و در سرشت انسان نهفته است، « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللـّه‏» .

انسان لـَو خلـّی و طبعه، موحّد است؛ یعنی توحید، فطری انسان است، لکن مشاغل دنیوی، تعلقات و توجهات به عالم مادّه، انسان را از حق سبحانه منصرف داشته است. مفسر کبیر علامه طباطبائی می فرمودند: در قرآن دلیلی برای اثبات خداوند متعال ذکر نشده است، زیرا وجود خداوند متعال بدیهی است و بدیهیات استدلال نمی طلبد، بلکه تذکر و یادآوری لازم دارد تا فرد متوجه دارایی های خود شود.
جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

انسان در مقام تذکر وظیفه ای جز کنار زدن حجاب غفلت ندارد، و اگر آن حاصل شد، تمام معارف را در وجود خودش می یابد.

ناگفته نماند آیاتی در خصوص اسماء حسنی و صفات الهی نازل شده است؛ مثل «أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» ناظر به صفات حق تعالی است، ضمن این که شک را از وجود حق تعالی سلب می کند. انبیاء صلوات الله علیهم اجمعین مبعوث نشدند تا جهت اثبات وجود خداوند متعال برای انسان ها دلیل و برهان اقامه کنند، بلکه آمدند تا به بشر متذکر شوند «فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى‏» و بگویند ای بشر! بدان، که تو می دانی خدایی هست، نگفتند بدان که خدایی هست، زیرا معنایی ندارد و اگر هم گفتند یا برای تاکید و یا برای ملحدین و کفار بود.

انسان مؤمن و مسلمان وقتی از مرز سفسطه و توهّم گذشت، می فهمد که خداوند، قیوم همه موجودات است. اگر دانه¬ای گندم در نظام طبیعت باشد، برای اثبات خداوند کافی است.
اگر یک ذره را برداری از جای ظل گیرد همه عالم را سراپای

خداوند متعال در قرآن کریم از سرگذشت اقوام گذشته نظیر عاد، ثمود و...سخن به میان آورده، حال آن که قرآن کتاب قصه و داستان نیست، بلکه بزرگ ترین کتاب انسان ساز می باشد، لذا قاری قرآن باید متذکر شود و از حالات آنها عبرت گیرد: «وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُون‏» . خداوند متعال در عالم فطرت، از بنی آدم، بلکه از تمام موجودات اقرار گرفته و فرمود: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏» و بشر به اسماء و صفات و ذات حق متعال اقرار کرده: « قالُوا بَلى » ، گویا به عمل کردن پیمان متعهد شده است.
کلام حق بدان گشته است منزل تا یادت دهد آن عهد اول

انسانِ متذکر، صاحب حیاست. او اوامر الهی را مهم دانسته و هیچ گاه از آن دست برنمی دارد و دائما در صدد جلب رضایت حق سبحانه است. عاقل نباید خودش را فراموش کند: « وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ» در یک عالمی با آدم عهد کردیم که او بنده ما، و ما خدای او باشیم « فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» انسان عهد مذکور را فراموش کرد و ما عزمی را جهت تذکر عهدمان در او ندیدیم.

انسان وقتی معصیتی مرتکب می شود در واقع آن عهد و میثاقی را که با حق تعالی بسته است فراموش می کند؛ در حالی که خداوند لطف و رحمت واسعه خود را از بندگانش دریغ نمی ورزد و سفره روزی اش را برای همه می گستراند. حالا امروز نویسنده شدی، مجتهد شدی و... خودت را فراموش مکن، منیّت یعنی چه؟!
از منی بودی منی را واگذار ای ایاز آن پوستین را یاد آر

فرعون « أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏ » گفت و شیطان « خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين‏» و خداوند آنها را به خودشان واگذاشت و ذلیل گشتند. می گویند عاشقی درب خانه معشوق گفت: کیستی؟ جواب آمد من! گفت: تا من در کار باشد جای تو این جا نیست! سال ها پس از سیر و سلوک طاقت فرسا، دوباره به درب خانه معشوق آمد و در زد؛ معشوق پرسید: کیستی؟ گفت: تو! جواب آمد که در را برایش باز کنید.

گاهی ما طلبه ها خیال می کنیم با خواندن ادبیات، فقه، اصول و... کسی شدیم! این علوم دینی خیلی اهمیت دارد ولی با «من» و «منیت» سازگار نیست، « مَنْ قَالَ أَنَا عَالِمٌ فَهُوَ جَاهِلٌ» .

خداوند متعال همه ما را از شر منیّت و خودخواهی نجات بدهد. انشاءالله والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

انسان لـَو خلـّی و طبعه، موحّد است؛ یعنی توحید، فطری انسان است، لکن مشاغل دنیوی، تعلقات و توجهات به عالم مادّه، انسان را از حق سبحانه منصرف داشته است. مفسر کبیر علامه طباطبائی می فرمودند: در قرآن دلیلی برای اثبات خداوند متعال ذکر نشده است، زیرا وجود خداوند متعال بدیهی است و بدیهیات استدلال نمی طلبد، بلکه تذکر و یادآوری لازم دارد تا فرد متوجه دارایی های خود شود.
جمال یار ندارد حجاب و پرده ولی غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

انسان در مقام تذکر وظیفه ای جز کنار زدن حجاب غفلت ندارد، و اگر آن حاصل شد، تمام معارف را در وجود خودش می یابد.

ناگفته نماند آیاتی در خصوص اسماء حسنی و صفات الهی نازل شده است؛ مثل «أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» ناظر به صفات حق تعالی است، ضمن این که شک را از وجود حق تعالی سلب می کند. انبیاء صلوات الله علیهم اجمعین مبعوث نشدند تا جهت اثبات وجود خداوند متعال برای انسان ها دلیل و برهان اقامه کنند، بلکه آمدند تا به بشر متذکر شوند «فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرى‏» و بگویند ای بشر! بدان، که تو می دانی خدایی هست، نگفتند بدان که خدایی هست، زیرا معنایی ندارد و اگر هم گفتند یا برای تاکید و یا برای ملحدین و کفار بود.

انسان مؤمن و مسلمان وقتی از مرز سفسطه و توهّم گذشت، می فهمد که خداوند، قیوم همه موجودات است. اگر دانه¬ای گندم در نظام طبیعت باشد، برای اثبات خداوند کافی است.
اگر یک ذره را برداری از جای ظل گیرد همه عالم را سراپای

خداوند متعال در قرآن کریم از سرگذشت اقوام گذشته نظیر عاد، ثمود و...سخن به میان آورده، حال آن که قرآن کتاب قصه و داستان نیست، بلکه بزرگ ترین کتاب انسان ساز می باشد، لذا قاری قرآن باید متذکر شود و از حالات آنها عبرت گیرد: «وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُون‏» . خداوند متعال در عالم فطرت، از بنی آدم، بلکه از تمام موجودات اقرار گرفته و فرمود: «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏» و بشر به اسماء و صفات و ذات حق متعال اقرار کرده: « قالُوا بَلى » ، گویا به عمل کردن پیمان متعهد شده است.
کلام حق بدان گشته است منزل تا یادت دهد آن عهد اول

انسانِ متذکر، صاحب حیاست. او اوامر الهی را مهم دانسته و هیچ گاه از آن دست برنمی دارد و دائما در صدد جلب رضایت حق سبحانه است. عاقل نباید خودش را فراموش کند: « وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ» در یک عالمی با آدم عهد کردیم که او بنده ما، و ما خدای او باشیم « فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» انسان عهد مذکور را فراموش کرد و ما عزمی را جهت تذکر عهدمان در او ندیدیم.

انسان وقتی معصیتی مرتکب می شود در واقع آن عهد و میثاقی را که با حق تعالی بسته است فراموش می کند؛ در حالی که خداوند لطف و رحمت واسعه خود را از بندگانش دریغ نمی ورزد و سفره روزی اش را برای همه می گستراند. حالا امروز نویسنده شدی، مجتهد شدی و... خودت را فراموش مکن، منیّت یعنی چه؟!
از منی بودی منی را واگذار ای ایاز آن پوستین را یاد آر

فرعون « أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى‏ » گفت و شیطان « خَلَقْتَني‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طين‏» و خداوند آنها را به خودشان واگذاشت و ذلیل گشتند. می گویند عاشقی درب خانه معشوق گفت: کیستی؟ جواب آمد من! گفت: تا من در کار باشد جای تو این جا نیست! سال ها پس از سیر و سلوک طاقت فرسا، دوباره به درب خانه معشوق آمد و در زد؛ معشوق پرسید: کیستی؟ گفت: تو! جواب آمد که در را برایش باز کنید.

گاهی ما طلبه ها خیال می کنیم با خواندن ادبیات، فقه، اصول و... کسی شدیم! این علوم دینی خیلی اهمیت دارد ولی با «من» و «منیت» سازگار نیست، « مَنْ قَالَ أَنَا عَالِمٌ فَهُوَ جَاهِلٌ» .

خداوند متعال همه ما را از شر منیّت و خودخواهی نجات بدهد. انشاءالله والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
مقام تذکر؛ پرهیز از منیّت

« وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً » یکی از مقامات اخلاقی، مقام تذکر است، تذکر یعنی مطالب آموخته شده را مرور و یادآوری کردن، و آن فوق مقام تفکر است؛ زیرا تفکر نیاز به مقدمات و آوردن جنس و فصل دارد، در حالی که تذکر از بدیهیات می باشد و محتاج به این گونه امور نیست. فطرت انسان، فطرت الهی است و معارف و اعتقادات مذهبی، فطری بوده و در سرشت انسان نهفته است، « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللـّه‏» .

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap