نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف می‌کند.

 درسی از علامه جوادی آملی (دامت برکاته)

تقوا، زيربناي تربيت

برخي آثار علم لدني
گاهي علم را بر اساس مبادي، مباني، موضوع، محمول و مسأله تقسيم مي كنند؛ مي گويند: علوم طبيعي، علوم تجربي، علوم رياضي، فلسفي، كلامي و مانند آن؛ كه همه اينها محترم است و مبادي خاص خودش را دارد. گاهي علوم را به لحاظ معلّم تقسيم مي كنند كه انسان اين علم را پيش كي بخواند. تقسيم علم به لحاظ معلّم همان است كه مي گويند: فلان علم، علم لدني است. ( لدن ) يعني نزد؛ اگر كسي يك دانشي را نزد خدا فرا گرفت، علم او لدني است.(ادامه مطلب)

قهرا آن مطالب را با علم حضوري ياد مي گيرد، نه علم حصولي؛ از راه موضوع و محمول و تصوّر و تصديق نيست؛ اينها صور ذهني است. خود معلوم را مي بيند و علم او چون علم شهودي است، صورت معلوم پيش او حاضر نمي شود كه بشود موضوع و محمول و نسبت و تصوّر و تصديق. بلكه خود معلوم را مي بيند و با خود معلوم، رابطه عيني بر قرار مي كند.

اوّلين اثر علم لدني آن است كه معلوم پيش اوست؛ نه صورت ومفهومي از معلوم. آثار فراوان ديگري را هم به همراه دارد كه سهو و ن سيان و جهل و خطا درآن نيست؛ هميشه مصيب واقع است و هميشه هم برابر علمش عمل مي كند و مانند آن؛ چنين علمي مي شود «علم لَدُني ».


راههاي كسب علم لدني
اين علم دو تا راه كسب دارد و اين دو تا راه هم به نحو منفصله مانعه الخُلُوّ است كه اجتماع را شايد. يا انسان آن مقداركوشش بكند كه خودش مهمان خداي سبحان بشود، برود كلاس درس الهي، «عند مَليكٍ مُقتدرِ»  بشود، اوج بگيرد.

اين همان است كه مي گويند: نماز معراج مومن است. اگر كسي اهل اوج و عروج بود، اين بالا رفت؛ نظير «دَنا فَتَدَلّي» كه نصيب انبياي الهي (عليهم السّلام) مي شود، مرحله ضعيف و نازلش نصيب شاگردان آنها هم خواهد شد، چون صلاة معراج مومن است و اگر آن حال نصيب كسي نشد؛ لاأقل از غرور، از تكبّر، از منيّت پياده شود، پابرهنه شود؛ انسان پياده، انسان پابرهنه، انسان متواضع، انسان فروتن و نه فرومايه؛ چنين انساني دل شكسته است و اگر دل شكسته شد؛ گرچه مهمان خدا نمي شود، چون عروجي ندارد؛ ولي ميزبان خدا مي شود.

خداي سبحان كنار دلهاي شكسته است:«اَنَا عِندَ المُنكسرهِ قُلوبُهُم ». اگر دل بشكند، انسان احساس اضطرار مي كند و هيچ پناهگاهي ندارد؛ آنگاه مي فهمد يك مبدأ است كه تمام مشكلات به دست او حل مي شود. اينكه مي بينيد انسان وامانده اميدوار است، نشانه توحيد اوست. كسي كه در اقيانوس دارد غرق مي شود، نه نجات غريقي هست، نه كسي از او خبر دارد تا او را دريابد؛ او در آن حال نا اميد نيست. يعني به جائي تكيه مي كند كه اين اقيانوس قهّار را مي تواند مهار كند و آن همان خداست. خدا انكار پذير نيست؛ نه مجهول كسي است، نه مورد انكار كسي است.


آشنا بودن خدا براي هر انسان خدا نشناس
اين حديث نوراني را مرحوم كليني (رضوان الله ) از معصوم (علیه السلام) نقل مي كند كه خداوند«معروف عند كلّ جاهل»، خدا پيش هر خدا نشناسي شناخته است؛ منتها آن بيچاره نمي داند به دنبال چه مي گردد. خدا نه قابل نفي است، نه قابل انكار است، نه قابل شك است؛ چون حقيقت،اشكال پذير نيست.

اگر كسي دلش شكست و پياده شد و مغرور نبود؛ نه غرور جواني، نه غرور مال، نه غرور جمال، نه غرور جاه و جلال؛ چيزي او را نگرفت كه او را فرومايه كند، بلكه او فروتن شد؛ يقينا مهماندار خداي سبحان است:« اَنَا عند المنكسره قلوبهم». در آن حال هر چه ياد گرفت، آن ياد گرفتنش علم لدني است؛ يعني اين مطلب را نزد خداي سبحان ياد گرفت.
يك وقت است مي گويند علم طبيعي، علم تجربي، علم فلسفي، علم كلامي، علم عرفاني و مانند آن. كه اينها تقسيم علوم روي مبادي و مباني و مسائل است كه اشاره شد. امّا وقتي گفتند علم لدني، يعني هر كدام از اين رشته ها را انسان از لدن، از نزد خدا ياد بگيرد؛ ديگر مي شود علم لدني، اين راه براي آدم هست و لو انسان يك مسأله را هم ياد بگيرد، اين يك مسأله، حافظ اوست و ارزش اين را دارد كه انسان مدّتها تلاش كند كه يا مهمان خداي سبحان بشود، يا مهماندار.


تقوا،حركت دربيابان پرتيغ
آنچه در طليعه اين سخن به عرضتان رسيد كه قرآن به ما پر و بال مي دهد، به ما همّت بلند مي دهد، همين است. اگر در تعبيرات ديني آمده است كه نماز معراج مومن است، در قرآن كريم به ما دستور دادند كه: ازخداي سبحان بخواهيد كه شما را رهبر مردان و زنان پرهيزگار كند. متّقي بودن كه خيلي سخت است، اوائل راه است، نه اواخر راه! تقوا كار آساني نيست.

تقوا را گفتند مثل آن است كه انسان در بيابان پر تيغ طوري راه برود كه تيغي به پايش نرسد. اين همه مفاسدي كه در جامعه هست، اگر انسان چشمش را پاك كند، گوشش را پاك كند، دست و پايش را پاك كند، راه كسي را نبندد، بيراهه نرود. بالأخره اين چند سال را تحمّل بكند، تا ابد راحت خواهدبود. يك مسافري كه ابد را در پيش دارد، تحمّل چند سال خيلي سخت نيست. البته اين سختي مال اوائل امر است كه دوران آزمايشي اوست. وقتي يك چيزي را اندوخته كرد، ديگر نه به شرق آويخته مي شود، نه به غرب آميخته. اين اندوختگي، او را از هر گرايشي نجات مي دهد.


درخواست امامت بر متّقيان توسط بندگان صالح خدا

به ما فرمودند متّقي باشيد، بعد كم كم از خداي سبحان بخواهيد: «و اجعلنا للمتّقين اماماً.» خدايا ! آن توفيق را به ما بده كه من طوري در جامعه زندگي كنم كه پرهيزگاران به من اقتداء كنند. ببينند من چه جور كتاب مي نويسم، آنها هم همين جور بنويسند. ببينند من چه جور يك وزارتخانه را يا يك نهاد را يا يك ارگان را اداره مي كنم، آنها آنجور اداره كنند. من چه جور يك دانشگاه يا دانشكده را اداره مي كنم، آنها اينجور اداره كنند.

هر كسي در هر رشته اي؛ چه زن، چه مرد. فرمود: بخواهيد از خدا: «و اجعلنا للمتّقين اماماً،» كه ما امام متّقيان باشيم، نه امام هر گروه. اوّلاً چرا ما مأموم باشيم، چرا دنباله رو باشيم، چرا پيشرو نباشيم؛ چرا به ما اقتداء نكنند، ما به ديگري اقتداء كنيم. چرا ما الگو نباشيم و الگو بگيريم.

امام بودن هنر است
اين همّت را قرآن به ما داد كه شما سعي كنيد طوري زندگي كنيد كه ديگران به شما اقتداء كنند. مأموم بودن هنر نيست، امام بودن هنر است. منظور امام جماعت نيست، چون روشن نيست كه آن روز كي پياده مي آيد و كي سواره! بسا امير كه آنجا اسير خواهد شد، بسا اسير كه آنجا امير مي آيد؛ بسي پياده كه آنجا سواره خواهد شد، بسا سواره كه آنجا پياده مي آيد! عمده آنجاست كه كي آنجا امير است، كي آنجا اسير! امام جماعت شدن، امام جمعه شدن؛ اينها كارهاي عادي است، مي بينيد خيلي ها مي شوند.

امّا انسان در محل خودش، در خانواده خودش، در فاميل خودش، در روستا يا شهر يا استان يا كشور خودش طوري زندگي كند؛ در هر رشته اي، در هر كاري، مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان كه ديگران به آنها اقتداء كنند. به ما گفتند: دنباله رو بودن بد است! در مسائل سياست و رياست گفتند: رياست قبول نكن، مبادا سعي كني رئيس بشوي! امّا در رهبري اخلاقي، رهبري علمي، رهبري تهذيب و تزكيه فرمودند: تا مي تواني رئيس و رهبر باش:« و اجعلنا للمتّقين اماماً.»


ارتباط ناگسستني تربيت فرزند با رفتار والدين
حالا اگر كسي توانست در خانواده اش آنجوري باشد كه وقتي دختر يا پسر ببيند پدر يا مادر هر چه مي گويد عمل مي كند، آنجور نيست كه در جامعه يك جور حرف بزند، در درون منزل جور ديگر عمل بكند! اين بهترين راه براي تربيت فرزند است. وقتي ببيند كه اين درست مي گويد؛ خوابيدنش، خوردنش، طرز نشستن اش در منزل، طرز حرف زدنش در منزل، طرز خنده كردنش در منزل، طرز شوخي كردنش در منزل خيلي عاقلانه است؛ اين فرزندتربيت مي شود.


نوراني شدن در فضاي جامعه، لازمه امامت بر متّقيان

بنابراين همّتي را كه به ما دادند، گفتند: تا مي تواني امام باش، مأموم شدن هنر نيست! امّا امام متّقيان باش:«و اجعلنا للمتّقين ا ماماً» خدايا! آن توفيق را بده كه همه خوب ها ببينند من چه جورم، طبق دستور و راه من عمل بكنند. اين كم كمال نيست! در اينجا هم هر كي پياده تر است، زودتر به مقصد مي رسد؛ چون در كوي او شكسته دلي مي خرند و بس! هر كي آزادتر است، هر كسي وارسته تر است امير تر است. اين راه، اين برنامه كه ما بايد طوري باشيم كه ديگران به ما اقتداء بكنند. اين همان است كه فرمود: «و جعلنا له نوراً يمشي به في النّاس» فرمود: بعضي ها نوراني اند.
شما مي بينيد بعضي از اين اوباش در بعضي از محلّه ها پرهيز مي كنند؛ مثل اينكه از كنار امامزاده پرهيز مي كنند، از كنار خانه يك روحاني وارسته هم پرهيز مي كنند؛ مي گويند: اينجا جاي عياشي و عياري نيست! وقتي يك روحاني وارسته را مي بينند؛ مثل اينكه مسجد را ديدند، مثل اينكه حسينيه را ديدند، مثل اينكه يك امامزاده اي را ديدند؛ مي گويند: اينجا جاي عياري نيست ! فرمود:«و اجعلنا للمتّقين ا ماماً،» اين راه، شدني است. پس ما بايد اينچنين باشيم؛ پس ما مأموريم كه پيشواي ديگران باشيم؛ ما، يعني حوزويان و دانشگاهي ها. ديگران هم مأمورند، امّا اين رسالت به حوزوي ها و دانشگاهي ها بيشتر داده شده است.


لزوم تزكيه نفس در دوران جواني
الآن اگر كسي خودش را ساخت، بعد وقتي مسئوليتي را پذيرفت؛ در هر نهاد و ارگان و وزارتخانه اي ديگر گرفتار رانت خواري و رشوه دهي و رشوه گيري و باند بازي و باند باختن، نخواهد شد. شما مي بينيد تمام اين مشكلاتي كه هست، در مفاسد اقتصادي هست، راههاي ديگر هست؛ براي اين است كه اينها در دوران جواني خودشان را نساختند، آنوقت هر روز اين مشكل هست! بگير و ببند هم خيلي موفق بشود، 20 درصد؛ چه اينكه تا حال شما ديديد. آن 80 درصد را همين مسجد و حسينيه و فضيلت اخلاقي و حضور الهي و اينها ترميم مي كند؛ تازه آن 20 درصد هم به بركت همين ها حل مي شود. كشور را مسجد و حسينيه اداره مي كند، نه زندان! آن در حد ضرورت است.

و الآن هم دوران ساختن خود است، نه بعد از اينكه انسان به پست ومقام رسيد. اگر انسان باور كرد كه گناه واقعاً سمّ است، آبرو ريز است و آدم را رها نمي كند؛ يك پيچكي است كه تا آدم را زرد نكند، رها نمي كند! درآن صورت وقتي به مقامي رسي، راحت مي شود. پس ما نه تنها مأمور به اينيم كه آدم خوب باشيم، بلكه به ما گفتند: تو ظرفيت آن را داري كه رهبر ديگران باشي! پس چرا دنباله رو باشي؟


لزوم اصلاح نفس قبل از پيشوائي متّقيان
حالا چه كار بكنيم كه متّقيان به ما اقتداء بكنند؟ آن را وجود مبارك حضرت امير (علیه السلام) بيان كرده، فرمود: «مَن نصب نفسه للنّاسِ اماماً فليَبدَأ بِتَعليمِ نفسِهِ قبلَ تعليمِ غيرِه». شما كه مي خواهيد امام ديگران باشيد، رهبر ديگران باشيد، الگو و اسوه جامعه باشيد؛ قبل از اينكه ديگران را اصلاح كنيد، خودتان را اصلاح كنيد، خودتان را ياد بدهيد. معلوم مي شود اگر ما چيزي را ياد گرفتيم، در آن زمينه كتاب هم نوشتيم؛ امّا باور نكرديم، عمل نكرديم، متخلّق نشديم، عالم نيستيم؛ چون:«العلم نورٌ يَقذِ فُهُ اللهِ في قلبِ مَن يَشاء»، علم نافع را نداريم.


تقدّم تربيت خويش بر تعليم ديگران
فرمود: قبل از اينكه ديگران را ياد بدهي، خودت را ياد بده! مگر انسان مي تواند خودش را ياد بدهد؟ اگر نمي داند كه بايد از ديگري ياد بگيرد.

به تعبير جناب سنائي: از علم به عين آمد و از گوش به آغوش.

آنها مي گويند: تلاش و كوشش بكن، بگو ما از علم رهيديم و به معلوم رسيديم. اگر اينچنين باشد، انسان علمش را معلوم مي كند، ذهنش را عين مي كند، مفهوم را مصداق مي كند و مي شود علم مجسّد؛ اين معناي تعليم نفس است. لذا در بخش ديگري از سخنان نوراني همان حضرت اين تعليم به تأديب تعبير شده است. فرمود:«من نصب نفسه للنّاس اماماً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره »
بعد نسبت به ديگران هم كه بخواهد معلم ديگران باشد، فرمود: «فليكن تأديبك بسيرتك لا بلسانك». با زبان سخنراني كردن، با زبانه قلم چيز نوشتن خيلي آسان است. اين همه سخنراني ها كه هست، اين همه كتاب هائي كه هست؛ اما يك كسي بتواند تحولي در مخاطبانش ايجاد بكند؛ گفت آنكه يافت مي نشود، آنم آرزوست.

بيان نوراني حضرت اين است كه شما با روش ورفتارتان جامعه را اصلاح كنيد، نه با حرف هايتان! آن حرف هايتان گوشه اي از مشكلات را مي تواند حل كند. پس تا كسي خودش را تأديب نكند، سيره محققانه پيدا نكند كه روشمند نيست! وقتي روشمند نبود نمي تواند با سيره،مردم را تربيت كند! قهراً سخنراني هم همين آثار اندكي را دارد كه مي بينيد.


برتري تربيت كننده خويش بر تربيت كننده ديگران
بعد فرمود: «و معلّمُ نفسه و مودّبها اَحَقُّ بالجلال مِن معلّم النّاسِ و مُودّبهم». ما موظفيم كه جامعه فرهنگيان را، معلمان را گرامي بداريم. اگر كسي معلم جامعه بود، حرمتش را نگه داريم، احترام بكنيم و مانند آن. اما اگر كسي معلم جامعه نيست، معلم خودش است، خودش را خوب ساخت؛ او را بيشتر بايد گرامي بداريم. فرمود: كسي كه خود را خوب ساخت، اين جلالمند تر از كسي است كه معلم زباني يا قلمي ديگران است. ما اگر جامع هر دو كار شديم، طوبي لنا و حسن مآب. هم خودمان را ساختيم، هم جامعه اي را متحوّل كرديم؛ ديگر فرشتگان به استقبال انسان مي آيند و ملائكه تجليل مي كنند.


شدت لذّت مومنان به هنگام مرگ

همين كه انسان مختصري از آثار مرگ در او پيدا شد، تمام محصولش را در آن وقت مي بيند كه چه گروهي به حضور او مي آيند، چه گروهي استقبال مي كنند، چه نشاطي او دارد! مرحوم كليني (رضوان الله) از امام (علیه السلام) نقل كرده است كه هيچ لذّتي براي مومن بالاتر از لذّت مرگ نيست، چون هيچ فشاري ندارد.

يك بيان لطيفي سيّدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبائي داشتند، مي فرمودند: اين شهداء، مخصوصاً شهداي كربلا؛ اينها كه در خونشان دست و پا مي زنند در ميدان جنگ، خيلي ها خيال مي كنند اينها در حال احتضارند و رنج مي برند! ايشان مي فرمودند كه: شهيد كه تير خورده، در خونش دست و پا مي زند؛ مثل يك انساني است كه در نيمروز سوزان در يك استخر خنك دارد شنا مي كند؛ هيچ رنجي ندارد!


از وجود مبارك امام باقر (ع) سؤال كردند: شهداي كربلا اين همه تير و دشنه و شمشير راچه جور تحمّل كردند؟ حضرت فرمود: آنها فشاري احساس نمي كردند! مثل اينكه شما با دو انگشت تان مقداري پوست يا گوشت يكي از انگشتها را فشار بدهيد. اين دو تا انگشت اگر يك مختصر گوشت انگشت ديگر را فشار بدهد، مگر چه قدر درد مي آيد؟ فرمود: آنها بيش از اين احساسي نداشتند! خانواده هايشان رنج مي برند كه آنها در شعله دارند مي سوزند، امّا آنها مثل اينكه در استخر دارند شنا مي كنند.


چگونگي قرار گرفتن مومنان و كافران در رحمت و عذاب

بعضي ها بااينكه در آب اند، ولي در آتش اند. تعبير قرآن كريم در باره طوفان نوح اين است كه: اين كفّار غرق شدند:«اُغرقوا فادخلوا ناراً »، نه ثمّ اُدخِلوا. با ( فاء ) تفريع تعبير كرد، فرمود: همين كه رفتند در آب، رفتند در آتش؛ نه اينكه بعد از اينكه آبها كنار رفت و تمام شد و زمين خشك شد، سوخت و سوز اينها شروع شد؛ ثمّ ادخلوا نيست! «اغر قوا فادخلوا ناراً».چون آني كه بايد بسوزد، در آب هم مي سوزد. بنابراين اصحاب اُخدود اينجور نبودند. آنها سوختند، امّا مثل اينكه في روضه من ر ياض الجنّه دارند دست و پا مي زنند.
گرچه آتش براي مومن ممكن است گلستان نباشد، پوست بدنش را بسوزاند؛ امّا سوخت و سوز يك مطلب است، درد و احساس مطلب ديگر است. اينها دردي احساس نمي كنند؛ كسي كه در راه رضاي خدا و حفظ نظام اسلامي تلاش و كوشش بكند، حافظ خون شهداء و ايثارگران و تلاش جانبازان باشد، اين دردي احساس نمي كند؛ چون مهمان ذات أقدس له است.

خداي سبحان آن بيان نوراني را در قرآن كريم فرمود، وجود مبارك حضرت امير هم اين بيان را كه مي تواند شرح و تفسير آن آيه باشد، به ما آموخت. فرمود: اگر كسي خود را خوب ساخت، اين شايسته تر است به ا جلال و تجليل و تكريم تا كسي كه فقط براي مردم سخنراني مي كند. اگر كسي،هم خودش را خوب ساخت، هم بتواند جامعه اي را متحوّل كند، مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان را؛ طوبي له و حسن مآب.

منبع : کیهان – 8 اسفند 1389- شماره 19874

تقوا، زيربناي تربيت

برخي آثار علم لدني
گاهي علم را بر اساس مبادي، مباني، موضوع، محمول و مسأله تقسيم مي كنند؛ مي گويند: علوم طبيعي، علوم تجربي، علوم رياضي، فلسفي، كلامي و مانند آن؛ كه همه اينها محترم است و مبادي خاص خودش را دارد. گاهي علوم را به لحاظ معلّم تقسيم مي كنند كه انسان اين علم را پيش كي بخواند. تقسيم علم به لحاظ معلّم همان است كه مي گويند: فلان علم، علم لدني است. ( لدن ) يعني نزد؛ اگر كسي يك دانشي را نزد خدا فرا گرفت، علم او لدني است.(ادامه مطلب)

قهرا آن مطالب را با علم حضوري ياد مي گيرد، نه علم حصولي؛ از راه موضوع و محمول و تصوّر و تصديق نيست؛ اينها صور ذهني است. خود معلوم را مي بيند و علم او چون علم شهودي است، صورت معلوم پيش او حاضر نمي شود كه بشود موضوع و محمول و نسبت و تصوّر و تصديق. بلكه خود معلوم را مي بيند و با خود معلوم، رابطه عيني بر قرار مي كند.

اوّلين اثر علم لدني آن است كه معلوم پيش اوست؛ نه صورت ومفهومي از معلوم. آثار فراوان ديگري را هم به همراه دارد كه سهو و ن سيان و جهل و خطا درآن نيست؛ هميشه مصيب واقع است و هميشه هم برابر علمش عمل مي كند و مانند آن؛ چنين علمي مي شود «علم لَدُني ».


راههاي كسب علم لدني
اين علم دو تا راه كسب دارد و اين دو تا راه هم به نحو منفصله مانعه الخُلُوّ است كه اجتماع را شايد. يا انسان آن مقداركوشش بكند كه خودش مهمان خداي سبحان بشود، برود كلاس درس الهي، «عند مَليكٍ مُقتدرِ»  بشود، اوج بگيرد.

اين همان است كه مي گويند: نماز معراج مومن است. اگر كسي اهل اوج و عروج بود، اين بالا رفت؛ نظير «دَنا فَتَدَلّي» كه نصيب انبياي الهي (عليهم السّلام) مي شود، مرحله ضعيف و نازلش نصيب شاگردان آنها هم خواهد شد، چون صلاة معراج مومن است و اگر آن حال نصيب كسي نشد؛ لاأقل از غرور، از تكبّر، از منيّت پياده شود، پابرهنه شود؛ انسان پياده، انسان پابرهنه، انسان متواضع، انسان فروتن و نه فرومايه؛ چنين انساني دل شكسته است و اگر دل شكسته شد؛ گرچه مهمان خدا نمي شود، چون عروجي ندارد؛ ولي ميزبان خدا مي شود.

خداي سبحان كنار دلهاي شكسته است:«اَنَا عِندَ المُنكسرهِ قُلوبُهُم ». اگر دل بشكند، انسان احساس اضطرار مي كند و هيچ پناهگاهي ندارد؛ آنگاه مي فهمد يك مبدأ است كه تمام مشكلات به دست او حل مي شود. اينكه مي بينيد انسان وامانده اميدوار است، نشانه توحيد اوست. كسي كه در اقيانوس دارد غرق مي شود، نه نجات غريقي هست، نه كسي از او خبر دارد تا او را دريابد؛ او در آن حال نا اميد نيست. يعني به جائي تكيه مي كند كه اين اقيانوس قهّار را مي تواند مهار كند و آن همان خداست. خدا انكار پذير نيست؛ نه مجهول كسي است، نه مورد انكار كسي است.


آشنا بودن خدا براي هر انسان خدا نشناس
اين حديث نوراني را مرحوم كليني (رضوان الله ) از معصوم (علیه السلام) نقل مي كند كه خداوند«معروف عند كلّ جاهل»، خدا پيش هر خدا نشناسي شناخته است؛ منتها آن بيچاره نمي داند به دنبال چه مي گردد. خدا نه قابل نفي است، نه قابل انكار است، نه قابل شك است؛ چون حقيقت،اشكال پذير نيست.

اگر كسي دلش شكست و پياده شد و مغرور نبود؛ نه غرور جواني، نه غرور مال، نه غرور جمال، نه غرور جاه و جلال؛ چيزي او را نگرفت كه او را فرومايه كند، بلكه او فروتن شد؛ يقينا مهماندار خداي سبحان است:« اَنَا عند المنكسره قلوبهم». در آن حال هر چه ياد گرفت، آن ياد گرفتنش علم لدني است؛ يعني اين مطلب را نزد خداي سبحان ياد گرفت.
يك وقت است مي گويند علم طبيعي، علم تجربي، علم فلسفي، علم كلامي، علم عرفاني و مانند آن. كه اينها تقسيم علوم روي مبادي و مباني و مسائل است كه اشاره شد. امّا وقتي گفتند علم لدني، يعني هر كدام از اين رشته ها را انسان از لدن، از نزد خدا ياد بگيرد؛ ديگر مي شود علم لدني، اين راه براي آدم هست و لو انسان يك مسأله را هم ياد بگيرد، اين يك مسأله، حافظ اوست و ارزش اين را دارد كه انسان مدّتها تلاش كند كه يا مهمان خداي سبحان بشود، يا مهماندار.


تقوا،حركت دربيابان پرتيغ
آنچه در طليعه اين سخن به عرضتان رسيد كه قرآن به ما پر و بال مي دهد، به ما همّت بلند مي دهد، همين است. اگر در تعبيرات ديني آمده است كه نماز معراج مومن است، در قرآن كريم به ما دستور دادند كه: ازخداي سبحان بخواهيد كه شما را رهبر مردان و زنان پرهيزگار كند. متّقي بودن كه خيلي سخت است، اوائل راه است، نه اواخر راه! تقوا كار آساني نيست.

تقوا را گفتند مثل آن است كه انسان در بيابان پر تيغ طوري راه برود كه تيغي به پايش نرسد. اين همه مفاسدي كه در جامعه هست، اگر انسان چشمش را پاك كند، گوشش را پاك كند، دست و پايش را پاك كند، راه كسي را نبندد، بيراهه نرود. بالأخره اين چند سال را تحمّل بكند، تا ابد راحت خواهدبود. يك مسافري كه ابد را در پيش دارد، تحمّل چند سال خيلي سخت نيست. البته اين سختي مال اوائل امر است كه دوران آزمايشي اوست. وقتي يك چيزي را اندوخته كرد، ديگر نه به شرق آويخته مي شود، نه به غرب آميخته. اين اندوختگي، او را از هر گرايشي نجات مي دهد.


درخواست امامت بر متّقيان توسط بندگان صالح خدا

به ما فرمودند متّقي باشيد، بعد كم كم از خداي سبحان بخواهيد: «و اجعلنا للمتّقين اماماً.» خدايا ! آن توفيق را به ما بده كه من طوري در جامعه زندگي كنم كه پرهيزگاران به من اقتداء كنند. ببينند من چه جور كتاب مي نويسم، آنها هم همين جور بنويسند. ببينند من چه جور يك وزارتخانه را يا يك نهاد را يا يك ارگان را اداره مي كنم، آنها آنجور اداره كنند. من چه جور يك دانشگاه يا دانشكده را اداره مي كنم، آنها اينجور اداره كنند.

هر كسي در هر رشته اي؛ چه زن، چه مرد. فرمود: بخواهيد از خدا: «و اجعلنا للمتّقين اماماً،» كه ما امام متّقيان باشيم، نه امام هر گروه. اوّلاً چرا ما مأموم باشيم، چرا دنباله رو باشيم، چرا پيشرو نباشيم؛ چرا به ما اقتداء نكنند، ما به ديگري اقتداء كنيم. چرا ما الگو نباشيم و الگو بگيريم.

امام بودن هنر است
اين همّت را قرآن به ما داد كه شما سعي كنيد طوري زندگي كنيد كه ديگران به شما اقتداء كنند. مأموم بودن هنر نيست، امام بودن هنر است. منظور امام جماعت نيست، چون روشن نيست كه آن روز كي پياده مي آيد و كي سواره! بسا امير كه آنجا اسير خواهد شد، بسا اسير كه آنجا امير مي آيد؛ بسي پياده كه آنجا سواره خواهد شد، بسا سواره كه آنجا پياده مي آيد! عمده آنجاست كه كي آنجا امير است، كي آنجا اسير! امام جماعت شدن، امام جمعه شدن؛ اينها كارهاي عادي است، مي بينيد خيلي ها مي شوند.

امّا انسان در محل خودش، در خانواده خودش، در فاميل خودش، در روستا يا شهر يا استان يا كشور خودش طوري زندگي كند؛ در هر رشته اي، در هر كاري، مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان كه ديگران به آنها اقتداء كنند. به ما گفتند: دنباله رو بودن بد است! در مسائل سياست و رياست گفتند: رياست قبول نكن، مبادا سعي كني رئيس بشوي! امّا در رهبري اخلاقي، رهبري علمي، رهبري تهذيب و تزكيه فرمودند: تا مي تواني رئيس و رهبر باش:« و اجعلنا للمتّقين اماماً.»


ارتباط ناگسستني تربيت فرزند با رفتار والدين
حالا اگر كسي توانست در خانواده اش آنجوري باشد كه وقتي دختر يا پسر ببيند پدر يا مادر هر چه مي گويد عمل مي كند، آنجور نيست كه در جامعه يك جور حرف بزند، در درون منزل جور ديگر عمل بكند! اين بهترين راه براي تربيت فرزند است. وقتي ببيند كه اين درست مي گويد؛ خوابيدنش، خوردنش، طرز نشستن اش در منزل، طرز حرف زدنش در منزل، طرز خنده كردنش در منزل، طرز شوخي كردنش در منزل خيلي عاقلانه است؛ اين فرزندتربيت مي شود.


نوراني شدن در فضاي جامعه، لازمه امامت بر متّقيان

بنابراين همّتي را كه به ما دادند، گفتند: تا مي تواني امام باش، مأموم شدن هنر نيست! امّا امام متّقيان باش:«و اجعلنا للمتّقين ا ماماً» خدايا! آن توفيق را بده كه همه خوب ها ببينند من چه جورم، طبق دستور و راه من عمل بكنند. اين كم كمال نيست! در اينجا هم هر كي پياده تر است، زودتر به مقصد مي رسد؛ چون در كوي او شكسته دلي مي خرند و بس! هر كي آزادتر است، هر كسي وارسته تر است امير تر است. اين راه، اين برنامه كه ما بايد طوري باشيم كه ديگران به ما اقتداء بكنند. اين همان است كه فرمود: «و جعلنا له نوراً يمشي به في النّاس» فرمود: بعضي ها نوراني اند.
شما مي بينيد بعضي از اين اوباش در بعضي از محلّه ها پرهيز مي كنند؛ مثل اينكه از كنار امامزاده پرهيز مي كنند، از كنار خانه يك روحاني وارسته هم پرهيز مي كنند؛ مي گويند: اينجا جاي عياشي و عياري نيست! وقتي يك روحاني وارسته را مي بينند؛ مثل اينكه مسجد را ديدند، مثل اينكه حسينيه را ديدند، مثل اينكه يك امامزاده اي را ديدند؛ مي گويند: اينجا جاي عياري نيست ! فرمود:«و اجعلنا للمتّقين ا ماماً،» اين راه، شدني است. پس ما بايد اينچنين باشيم؛ پس ما مأموريم كه پيشواي ديگران باشيم؛ ما، يعني حوزويان و دانشگاهي ها. ديگران هم مأمورند، امّا اين رسالت به حوزوي ها و دانشگاهي ها بيشتر داده شده است.


لزوم تزكيه نفس در دوران جواني
الآن اگر كسي خودش را ساخت، بعد وقتي مسئوليتي را پذيرفت؛ در هر نهاد و ارگان و وزارتخانه اي ديگر گرفتار رانت خواري و رشوه دهي و رشوه گيري و باند بازي و باند باختن، نخواهد شد. شما مي بينيد تمام اين مشكلاتي كه هست، در مفاسد اقتصادي هست، راههاي ديگر هست؛ براي اين است كه اينها در دوران جواني خودشان را نساختند، آنوقت هر روز اين مشكل هست! بگير و ببند هم خيلي موفق بشود، 20 درصد؛ چه اينكه تا حال شما ديديد. آن 80 درصد را همين مسجد و حسينيه و فضيلت اخلاقي و حضور الهي و اينها ترميم مي كند؛ تازه آن 20 درصد هم به بركت همين ها حل مي شود. كشور را مسجد و حسينيه اداره مي كند، نه زندان! آن در حد ضرورت است.

و الآن هم دوران ساختن خود است، نه بعد از اينكه انسان به پست ومقام رسيد. اگر انسان باور كرد كه گناه واقعاً سمّ است، آبرو ريز است و آدم را رها نمي كند؛ يك پيچكي است كه تا آدم را زرد نكند، رها نمي كند! درآن صورت وقتي به مقامي رسي، راحت مي شود. پس ما نه تنها مأمور به اينيم كه آدم خوب باشيم، بلكه به ما گفتند: تو ظرفيت آن را داري كه رهبر ديگران باشي! پس چرا دنباله رو باشي؟


لزوم اصلاح نفس قبل از پيشوائي متّقيان
حالا چه كار بكنيم كه متّقيان به ما اقتداء بكنند؟ آن را وجود مبارك حضرت امير (علیه السلام) بيان كرده، فرمود: «مَن نصب نفسه للنّاسِ اماماً فليَبدَأ بِتَعليمِ نفسِهِ قبلَ تعليمِ غيرِه». شما كه مي خواهيد امام ديگران باشيد، رهبر ديگران باشيد، الگو و اسوه جامعه باشيد؛ قبل از اينكه ديگران را اصلاح كنيد، خودتان را اصلاح كنيد، خودتان را ياد بدهيد. معلوم مي شود اگر ما چيزي را ياد گرفتيم، در آن زمينه كتاب هم نوشتيم؛ امّا باور نكرديم، عمل نكرديم، متخلّق نشديم، عالم نيستيم؛ چون:«العلم نورٌ يَقذِ فُهُ اللهِ في قلبِ مَن يَشاء»، علم نافع را نداريم.


تقدّم تربيت خويش بر تعليم ديگران
فرمود: قبل از اينكه ديگران را ياد بدهي، خودت را ياد بده! مگر انسان مي تواند خودش را ياد بدهد؟ اگر نمي داند كه بايد از ديگري ياد بگيرد.

به تعبير جناب سنائي: از علم به عين آمد و از گوش به آغوش.

آنها مي گويند: تلاش و كوشش بكن، بگو ما از علم رهيديم و به معلوم رسيديم. اگر اينچنين باشد، انسان علمش را معلوم مي كند، ذهنش را عين مي كند، مفهوم را مصداق مي كند و مي شود علم مجسّد؛ اين معناي تعليم نفس است. لذا در بخش ديگري از سخنان نوراني همان حضرت اين تعليم به تأديب تعبير شده است. فرمود:«من نصب نفسه للنّاس اماماً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره »
بعد نسبت به ديگران هم كه بخواهد معلم ديگران باشد، فرمود: «فليكن تأديبك بسيرتك لا بلسانك». با زبان سخنراني كردن، با زبانه قلم چيز نوشتن خيلي آسان است. اين همه سخنراني ها كه هست، اين همه كتاب هائي كه هست؛ اما يك كسي بتواند تحولي در مخاطبانش ايجاد بكند؛ گفت آنكه يافت مي نشود، آنم آرزوست.

بيان نوراني حضرت اين است كه شما با روش ورفتارتان جامعه را اصلاح كنيد، نه با حرف هايتان! آن حرف هايتان گوشه اي از مشكلات را مي تواند حل كند. پس تا كسي خودش را تأديب نكند، سيره محققانه پيدا نكند كه روشمند نيست! وقتي روشمند نبود نمي تواند با سيره،مردم را تربيت كند! قهراً سخنراني هم همين آثار اندكي را دارد كه مي بينيد.


برتري تربيت كننده خويش بر تربيت كننده ديگران
بعد فرمود: «و معلّمُ نفسه و مودّبها اَحَقُّ بالجلال مِن معلّم النّاسِ و مُودّبهم». ما موظفيم كه جامعه فرهنگيان را، معلمان را گرامي بداريم. اگر كسي معلم جامعه بود، حرمتش را نگه داريم، احترام بكنيم و مانند آن. اما اگر كسي معلم جامعه نيست، معلم خودش است، خودش را خوب ساخت؛ او را بيشتر بايد گرامي بداريم. فرمود: كسي كه خود را خوب ساخت، اين جلالمند تر از كسي است كه معلم زباني يا قلمي ديگران است. ما اگر جامع هر دو كار شديم، طوبي لنا و حسن مآب. هم خودمان را ساختيم، هم جامعه اي را متحوّل كرديم؛ ديگر فرشتگان به استقبال انسان مي آيند و ملائكه تجليل مي كنند.


شدت لذّت مومنان به هنگام مرگ

همين كه انسان مختصري از آثار مرگ در او پيدا شد، تمام محصولش را در آن وقت مي بيند كه چه گروهي به حضور او مي آيند، چه گروهي استقبال مي كنند، چه نشاطي او دارد! مرحوم كليني (رضوان الله) از امام (علیه السلام) نقل كرده است كه هيچ لذّتي براي مومن بالاتر از لذّت مرگ نيست، چون هيچ فشاري ندارد.

يك بيان لطيفي سيّدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبائي داشتند، مي فرمودند: اين شهداء، مخصوصاً شهداي كربلا؛ اينها كه در خونشان دست و پا مي زنند در ميدان جنگ، خيلي ها خيال مي كنند اينها در حال احتضارند و رنج مي برند! ايشان مي فرمودند كه: شهيد كه تير خورده، در خونش دست و پا مي زند؛ مثل يك انساني است كه در نيمروز سوزان در يك استخر خنك دارد شنا مي كند؛ هيچ رنجي ندارد!


از وجود مبارك امام باقر (ع) سؤال كردند: شهداي كربلا اين همه تير و دشنه و شمشير راچه جور تحمّل كردند؟ حضرت فرمود: آنها فشاري احساس نمي كردند! مثل اينكه شما با دو انگشت تان مقداري پوست يا گوشت يكي از انگشتها را فشار بدهيد. اين دو تا انگشت اگر يك مختصر گوشت انگشت ديگر را فشار بدهد، مگر چه قدر درد مي آيد؟ فرمود: آنها بيش از اين احساسي نداشتند! خانواده هايشان رنج مي برند كه آنها در شعله دارند مي سوزند، امّا آنها مثل اينكه در استخر دارند شنا مي كنند.


چگونگي قرار گرفتن مومنان و كافران در رحمت و عذاب

بعضي ها بااينكه در آب اند، ولي در آتش اند. تعبير قرآن كريم در باره طوفان نوح اين است كه: اين كفّار غرق شدند:«اُغرقوا فادخلوا ناراً »، نه ثمّ اُدخِلوا. با ( فاء ) تفريع تعبير كرد، فرمود: همين كه رفتند در آب، رفتند در آتش؛ نه اينكه بعد از اينكه آبها كنار رفت و تمام شد و زمين خشك شد، سوخت و سوز اينها شروع شد؛ ثمّ ادخلوا نيست! «اغر قوا فادخلوا ناراً».چون آني كه بايد بسوزد، در آب هم مي سوزد. بنابراين اصحاب اُخدود اينجور نبودند. آنها سوختند، امّا مثل اينكه في روضه من ر ياض الجنّه دارند دست و پا مي زنند.
گرچه آتش براي مومن ممكن است گلستان نباشد، پوست بدنش را بسوزاند؛ امّا سوخت و سوز يك مطلب است، درد و احساس مطلب ديگر است. اينها دردي احساس نمي كنند؛ كسي كه در راه رضاي خدا و حفظ نظام اسلامي تلاش و كوشش بكند، حافظ خون شهداء و ايثارگران و تلاش جانبازان باشد، اين دردي احساس نمي كند؛ چون مهمان ذات أقدس له است.

خداي سبحان آن بيان نوراني را در قرآن كريم فرمود، وجود مبارك حضرت امير هم اين بيان را كه مي تواند شرح و تفسير آن آيه باشد، به ما آموخت. فرمود: اگر كسي خود را خوب ساخت، اين شايسته تر است به ا جلال و تجليل و تكريم تا كسي كه فقط براي مردم سخنراني مي كند. اگر كسي،هم خودش را خوب ساخت، هم بتواند جامعه اي را متحوّل كند، مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان را؛ طوبي له و حسن مآب.

منبع : کیهان – 8 اسفند 1389- شماره 19874

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

قهرا آن مطالب را با علم حضوري ياد مي گيرد، نه علم حصولي؛ از راه موضوع و محمول و تصوّر و تصديق نيست؛ اينها صور ذهني است. خود معلوم را مي بيند و علم او چون علم شهودي است، صورت معلوم پيش او حاضر نمي شود كه بشود موضوع و محمول و نسبت و تصوّر و تصديق. بلكه خود معلوم را مي بيند و با خود معلوم، رابطه عيني بر قرار مي كند.

اوّلين اثر علم لدني آن است كه معلوم پيش اوست؛ نه صورت ومفهومي از معلوم. آثار فراوان ديگري را هم به همراه دارد كه سهو و ن سيان و جهل و خطا درآن نيست؛ هميشه مصيب واقع است و هميشه هم برابر علمش عمل مي كند و مانند آن؛ چنين علمي مي شود «علم لَدُني ».


راههاي كسب علم لدني
اين علم دو تا راه كسب دارد و اين دو تا راه هم به نحو منفصله مانعه الخُلُوّ است كه اجتماع را شايد. يا انسان آن مقداركوشش بكند كه خودش مهمان خداي سبحان بشود، برود كلاس درس الهي، «عند مَليكٍ مُقتدرِ»  بشود، اوج بگيرد.

اين همان است كه مي گويند: نماز معراج مومن است. اگر كسي اهل اوج و عروج بود، اين بالا رفت؛ نظير «دَنا فَتَدَلّي» كه نصيب انبياي الهي (عليهم السّلام) مي شود، مرحله ضعيف و نازلش نصيب شاگردان آنها هم خواهد شد، چون صلاة معراج مومن است و اگر آن حال نصيب كسي نشد؛ لاأقل از غرور، از تكبّر، از منيّت پياده شود، پابرهنه شود؛ انسان پياده، انسان پابرهنه، انسان متواضع، انسان فروتن و نه فرومايه؛ چنين انساني دل شكسته است و اگر دل شكسته شد؛ گرچه مهمان خدا نمي شود، چون عروجي ندارد؛ ولي ميزبان خدا مي شود.

خداي سبحان كنار دلهاي شكسته است:«اَنَا عِندَ المُنكسرهِ قُلوبُهُم ». اگر دل بشكند، انسان احساس اضطرار مي كند و هيچ پناهگاهي ندارد؛ آنگاه مي فهمد يك مبدأ است كه تمام مشكلات به دست او حل مي شود. اينكه مي بينيد انسان وامانده اميدوار است، نشانه توحيد اوست. كسي كه در اقيانوس دارد غرق مي شود، نه نجات غريقي هست، نه كسي از او خبر دارد تا او را دريابد؛ او در آن حال نا اميد نيست. يعني به جائي تكيه مي كند كه اين اقيانوس قهّار را مي تواند مهار كند و آن همان خداست. خدا انكار پذير نيست؛ نه مجهول كسي است، نه مورد انكار كسي است.


آشنا بودن خدا براي هر انسان خدا نشناس
اين حديث نوراني را مرحوم كليني (رضوان الله ) از معصوم (علیه السلام) نقل مي كند كه خداوند«معروف عند كلّ جاهل»، خدا پيش هر خدا نشناسي شناخته است؛ منتها آن بيچاره نمي داند به دنبال چه مي گردد. خدا نه قابل نفي است، نه قابل انكار است، نه قابل شك است؛ چون حقيقت،اشكال پذير نيست.

اگر كسي دلش شكست و پياده شد و مغرور نبود؛ نه غرور جواني، نه غرور مال، نه غرور جمال، نه غرور جاه و جلال؛ چيزي او را نگرفت كه او را فرومايه كند، بلكه او فروتن شد؛ يقينا مهماندار خداي سبحان است:« اَنَا عند المنكسره قلوبهم». در آن حال هر چه ياد گرفت، آن ياد گرفتنش علم لدني است؛ يعني اين مطلب را نزد خداي سبحان ياد گرفت.
يك وقت است مي گويند علم طبيعي، علم تجربي، علم فلسفي، علم كلامي، علم عرفاني و مانند آن. كه اينها تقسيم علوم روي مبادي و مباني و مسائل است كه اشاره شد. امّا وقتي گفتند علم لدني، يعني هر كدام از اين رشته ها را انسان از لدن، از نزد خدا ياد بگيرد؛ ديگر مي شود علم لدني، اين راه براي آدم هست و لو انسان يك مسأله را هم ياد بگيرد، اين يك مسأله، حافظ اوست و ارزش اين را دارد كه انسان مدّتها تلاش كند كه يا مهمان خداي سبحان بشود، يا مهماندار.


تقوا،حركت دربيابان پرتيغ
آنچه در طليعه اين سخن به عرضتان رسيد كه قرآن به ما پر و بال مي دهد، به ما همّت بلند مي دهد، همين است. اگر در تعبيرات ديني آمده است كه نماز معراج مومن است، در قرآن كريم به ما دستور دادند كه: ازخداي سبحان بخواهيد كه شما را رهبر مردان و زنان پرهيزگار كند. متّقي بودن كه خيلي سخت است، اوائل راه است، نه اواخر راه! تقوا كار آساني نيست.

تقوا را گفتند مثل آن است كه انسان در بيابان پر تيغ طوري راه برود كه تيغي به پايش نرسد. اين همه مفاسدي كه در جامعه هست، اگر انسان چشمش را پاك كند، گوشش را پاك كند، دست و پايش را پاك كند، راه كسي را نبندد، بيراهه نرود. بالأخره اين چند سال را تحمّل بكند، تا ابد راحت خواهدبود. يك مسافري كه ابد را در پيش دارد، تحمّل چند سال خيلي سخت نيست. البته اين سختي مال اوائل امر است كه دوران آزمايشي اوست. وقتي يك چيزي را اندوخته كرد، ديگر نه به شرق آويخته مي شود، نه به غرب آميخته. اين اندوختگي، او را از هر گرايشي نجات مي دهد.


درخواست امامت بر متّقيان توسط بندگان صالح خدا

به ما فرمودند متّقي باشيد، بعد كم كم از خداي سبحان بخواهيد: «و اجعلنا للمتّقين اماماً.» خدايا ! آن توفيق را به ما بده كه من طوري در جامعه زندگي كنم كه پرهيزگاران به من اقتداء كنند. ببينند من چه جور كتاب مي نويسم، آنها هم همين جور بنويسند. ببينند من چه جور يك وزارتخانه را يا يك نهاد را يا يك ارگان را اداره مي كنم، آنها آنجور اداره كنند. من چه جور يك دانشگاه يا دانشكده را اداره مي كنم، آنها اينجور اداره كنند.

هر كسي در هر رشته اي؛ چه زن، چه مرد. فرمود: بخواهيد از خدا: «و اجعلنا للمتّقين اماماً،» كه ما امام متّقيان باشيم، نه امام هر گروه. اوّلاً چرا ما مأموم باشيم، چرا دنباله رو باشيم، چرا پيشرو نباشيم؛ چرا به ما اقتداء نكنند، ما به ديگري اقتداء كنيم. چرا ما الگو نباشيم و الگو بگيريم.

امام بودن هنر است
اين همّت را قرآن به ما داد كه شما سعي كنيد طوري زندگي كنيد كه ديگران به شما اقتداء كنند. مأموم بودن هنر نيست، امام بودن هنر است. منظور امام جماعت نيست، چون روشن نيست كه آن روز كي پياده مي آيد و كي سواره! بسا امير كه آنجا اسير خواهد شد، بسا اسير كه آنجا امير مي آيد؛ بسي پياده كه آنجا سواره خواهد شد، بسا سواره كه آنجا پياده مي آيد! عمده آنجاست كه كي آنجا امير است، كي آنجا اسير! امام جماعت شدن، امام جمعه شدن؛ اينها كارهاي عادي است، مي بينيد خيلي ها مي شوند.

امّا انسان در محل خودش، در خانواده خودش، در فاميل خودش، در روستا يا شهر يا استان يا كشور خودش طوري زندگي كند؛ در هر رشته اي، در هر كاري، مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان كه ديگران به آنها اقتداء كنند. به ما گفتند: دنباله رو بودن بد است! در مسائل سياست و رياست گفتند: رياست قبول نكن، مبادا سعي كني رئيس بشوي! امّا در رهبري اخلاقي، رهبري علمي، رهبري تهذيب و تزكيه فرمودند: تا مي تواني رئيس و رهبر باش:« و اجعلنا للمتّقين اماماً.»


ارتباط ناگسستني تربيت فرزند با رفتار والدين
حالا اگر كسي توانست در خانواده اش آنجوري باشد كه وقتي دختر يا پسر ببيند پدر يا مادر هر چه مي گويد عمل مي كند، آنجور نيست كه در جامعه يك جور حرف بزند، در درون منزل جور ديگر عمل بكند! اين بهترين راه براي تربيت فرزند است. وقتي ببيند كه اين درست مي گويد؛ خوابيدنش، خوردنش، طرز نشستن اش در منزل، طرز حرف زدنش در منزل، طرز خنده كردنش در منزل، طرز شوخي كردنش در منزل خيلي عاقلانه است؛ اين فرزندتربيت مي شود.


نوراني شدن در فضاي جامعه، لازمه امامت بر متّقيان

بنابراين همّتي را كه به ما دادند، گفتند: تا مي تواني امام باش، مأموم شدن هنر نيست! امّا امام متّقيان باش:«و اجعلنا للمتّقين ا ماماً» خدايا! آن توفيق را بده كه همه خوب ها ببينند من چه جورم، طبق دستور و راه من عمل بكنند. اين كم كمال نيست! در اينجا هم هر كي پياده تر است، زودتر به مقصد مي رسد؛ چون در كوي او شكسته دلي مي خرند و بس! هر كي آزادتر است، هر كسي وارسته تر است امير تر است. اين راه، اين برنامه كه ما بايد طوري باشيم كه ديگران به ما اقتداء بكنند. اين همان است كه فرمود: «و جعلنا له نوراً يمشي به في النّاس» فرمود: بعضي ها نوراني اند.
شما مي بينيد بعضي از اين اوباش در بعضي از محلّه ها پرهيز مي كنند؛ مثل اينكه از كنار امامزاده پرهيز مي كنند، از كنار خانه يك روحاني وارسته هم پرهيز مي كنند؛ مي گويند: اينجا جاي عياشي و عياري نيست! وقتي يك روحاني وارسته را مي بينند؛ مثل اينكه مسجد را ديدند، مثل اينكه حسينيه را ديدند، مثل اينكه يك امامزاده اي را ديدند؛ مي گويند: اينجا جاي عياري نيست ! فرمود:«و اجعلنا للمتّقين ا ماماً،» اين راه، شدني است. پس ما بايد اينچنين باشيم؛ پس ما مأموريم كه پيشواي ديگران باشيم؛ ما، يعني حوزويان و دانشگاهي ها. ديگران هم مأمورند، امّا اين رسالت به حوزوي ها و دانشگاهي ها بيشتر داده شده است.


لزوم تزكيه نفس در دوران جواني
الآن اگر كسي خودش را ساخت، بعد وقتي مسئوليتي را پذيرفت؛ در هر نهاد و ارگان و وزارتخانه اي ديگر گرفتار رانت خواري و رشوه دهي و رشوه گيري و باند بازي و باند باختن، نخواهد شد. شما مي بينيد تمام اين مشكلاتي كه هست، در مفاسد اقتصادي هست، راههاي ديگر هست؛ براي اين است كه اينها در دوران جواني خودشان را نساختند، آنوقت هر روز اين مشكل هست! بگير و ببند هم خيلي موفق بشود، 20 درصد؛ چه اينكه تا حال شما ديديد. آن 80 درصد را همين مسجد و حسينيه و فضيلت اخلاقي و حضور الهي و اينها ترميم مي كند؛ تازه آن 20 درصد هم به بركت همين ها حل مي شود. كشور را مسجد و حسينيه اداره مي كند، نه زندان! آن در حد ضرورت است.

و الآن هم دوران ساختن خود است، نه بعد از اينكه انسان به پست ومقام رسيد. اگر انسان باور كرد كه گناه واقعاً سمّ است، آبرو ريز است و آدم را رها نمي كند؛ يك پيچكي است كه تا آدم را زرد نكند، رها نمي كند! درآن صورت وقتي به مقامي رسي، راحت مي شود. پس ما نه تنها مأمور به اينيم كه آدم خوب باشيم، بلكه به ما گفتند: تو ظرفيت آن را داري كه رهبر ديگران باشي! پس چرا دنباله رو باشي؟


لزوم اصلاح نفس قبل از پيشوائي متّقيان
حالا چه كار بكنيم كه متّقيان به ما اقتداء بكنند؟ آن را وجود مبارك حضرت امير (علیه السلام) بيان كرده، فرمود: «مَن نصب نفسه للنّاسِ اماماً فليَبدَأ بِتَعليمِ نفسِهِ قبلَ تعليمِ غيرِه». شما كه مي خواهيد امام ديگران باشيد، رهبر ديگران باشيد، الگو و اسوه جامعه باشيد؛ قبل از اينكه ديگران را اصلاح كنيد، خودتان را اصلاح كنيد، خودتان را ياد بدهيد. معلوم مي شود اگر ما چيزي را ياد گرفتيم، در آن زمينه كتاب هم نوشتيم؛ امّا باور نكرديم، عمل نكرديم، متخلّق نشديم، عالم نيستيم؛ چون:«العلم نورٌ يَقذِ فُهُ اللهِ في قلبِ مَن يَشاء»، علم نافع را نداريم.


تقدّم تربيت خويش بر تعليم ديگران
فرمود: قبل از اينكه ديگران را ياد بدهي، خودت را ياد بده! مگر انسان مي تواند خودش را ياد بدهد؟ اگر نمي داند كه بايد از ديگري ياد بگيرد.

به تعبير جناب سنائي: از علم به عين آمد و از گوش به آغوش.

آنها مي گويند: تلاش و كوشش بكن، بگو ما از علم رهيديم و به معلوم رسيديم. اگر اينچنين باشد، انسان علمش را معلوم مي كند، ذهنش را عين مي كند، مفهوم را مصداق مي كند و مي شود علم مجسّد؛ اين معناي تعليم نفس است. لذا در بخش ديگري از سخنان نوراني همان حضرت اين تعليم به تأديب تعبير شده است. فرمود:«من نصب نفسه للنّاس اماماً فليبدأ بتعليم نفسه قبل تعليم غيره »
بعد نسبت به ديگران هم كه بخواهد معلم ديگران باشد، فرمود: «فليكن تأديبك بسيرتك لا بلسانك». با زبان سخنراني كردن، با زبانه قلم چيز نوشتن خيلي آسان است. اين همه سخنراني ها كه هست، اين همه كتاب هائي كه هست؛ اما يك كسي بتواند تحولي در مخاطبانش ايجاد بكند؛ گفت آنكه يافت مي نشود، آنم آرزوست.

بيان نوراني حضرت اين است كه شما با روش ورفتارتان جامعه را اصلاح كنيد، نه با حرف هايتان! آن حرف هايتان گوشه اي از مشكلات را مي تواند حل كند. پس تا كسي خودش را تأديب نكند، سيره محققانه پيدا نكند كه روشمند نيست! وقتي روشمند نبود نمي تواند با سيره،مردم را تربيت كند! قهراً سخنراني هم همين آثار اندكي را دارد كه مي بينيد.


برتري تربيت كننده خويش بر تربيت كننده ديگران
بعد فرمود: «و معلّمُ نفسه و مودّبها اَحَقُّ بالجلال مِن معلّم النّاسِ و مُودّبهم». ما موظفيم كه جامعه فرهنگيان را، معلمان را گرامي بداريم. اگر كسي معلم جامعه بود، حرمتش را نگه داريم، احترام بكنيم و مانند آن. اما اگر كسي معلم جامعه نيست، معلم خودش است، خودش را خوب ساخت؛ او را بيشتر بايد گرامي بداريم. فرمود: كسي كه خود را خوب ساخت، اين جلالمند تر از كسي است كه معلم زباني يا قلمي ديگران است. ما اگر جامع هر دو كار شديم، طوبي لنا و حسن مآب. هم خودمان را ساختيم، هم جامعه اي را متحوّل كرديم؛ ديگر فرشتگان به استقبال انسان مي آيند و ملائكه تجليل مي كنند.


شدت لذّت مومنان به هنگام مرگ

همين كه انسان مختصري از آثار مرگ در او پيدا شد، تمام محصولش را در آن وقت مي بيند كه چه گروهي به حضور او مي آيند، چه گروهي استقبال مي كنند، چه نشاطي او دارد! مرحوم كليني (رضوان الله) از امام (علیه السلام) نقل كرده است كه هيچ لذّتي براي مومن بالاتر از لذّت مرگ نيست، چون هيچ فشاري ندارد.

يك بيان لطيفي سيّدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبائي داشتند، مي فرمودند: اين شهداء، مخصوصاً شهداي كربلا؛ اينها كه در خونشان دست و پا مي زنند در ميدان جنگ، خيلي ها خيال مي كنند اينها در حال احتضارند و رنج مي برند! ايشان مي فرمودند كه: شهيد كه تير خورده، در خونش دست و پا مي زند؛ مثل يك انساني است كه در نيمروز سوزان در يك استخر خنك دارد شنا مي كند؛ هيچ رنجي ندارد!


از وجود مبارك امام باقر (ع) سؤال كردند: شهداي كربلا اين همه تير و دشنه و شمشير راچه جور تحمّل كردند؟ حضرت فرمود: آنها فشاري احساس نمي كردند! مثل اينكه شما با دو انگشت تان مقداري پوست يا گوشت يكي از انگشتها را فشار بدهيد. اين دو تا انگشت اگر يك مختصر گوشت انگشت ديگر را فشار بدهد، مگر چه قدر درد مي آيد؟ فرمود: آنها بيش از اين احساسي نداشتند! خانواده هايشان رنج مي برند كه آنها در شعله دارند مي سوزند، امّا آنها مثل اينكه در استخر دارند شنا مي كنند.


چگونگي قرار گرفتن مومنان و كافران در رحمت و عذاب

بعضي ها بااينكه در آب اند، ولي در آتش اند. تعبير قرآن كريم در باره طوفان نوح اين است كه: اين كفّار غرق شدند:«اُغرقوا فادخلوا ناراً »، نه ثمّ اُدخِلوا. با ( فاء ) تفريع تعبير كرد، فرمود: همين كه رفتند در آب، رفتند در آتش؛ نه اينكه بعد از اينكه آبها كنار رفت و تمام شد و زمين خشك شد، سوخت و سوز اينها شروع شد؛ ثمّ ادخلوا نيست! «اغر قوا فادخلوا ناراً».چون آني كه بايد بسوزد، در آب هم مي سوزد. بنابراين اصحاب اُخدود اينجور نبودند. آنها سوختند، امّا مثل اينكه في روضه من ر ياض الجنّه دارند دست و پا مي زنند.
گرچه آتش براي مومن ممكن است گلستان نباشد، پوست بدنش را بسوزاند؛ امّا سوخت و سوز يك مطلب است، درد و احساس مطلب ديگر است. اينها دردي احساس نمي كنند؛ كسي كه در راه رضاي خدا و حفظ نظام اسلامي تلاش و كوشش بكند، حافظ خون شهداء و ايثارگران و تلاش جانبازان باشد، اين دردي احساس نمي كند؛ چون مهمان ذات أقدس له است.

خداي سبحان آن بيان نوراني را در قرآن كريم فرمود، وجود مبارك حضرت امير هم اين بيان را كه مي تواند شرح و تفسير آن آيه باشد، به ما آموخت. فرمود: اگر كسي خود را خوب ساخت، اين شايسته تر است به ا جلال و تجليل و تكريم تا كسي كه فقط براي مردم سخنراني مي كند. اگر كسي،هم خودش را خوب ساخت، هم بتواند جامعه اي را متحوّل كند، مخصوصاً حوزويان و دانشگاهيان را؛ طوبي له و حسن مآب.

منبع : کیهان – 8 اسفند 1389- شماره 19874

Starts: 2011/05/07
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
تقوا، زيربناي تربيت

برخي آثار علم لدني
گاهي علم را بر اساس مبادي، مباني، موضوع، محمول و مسأله تقسيم مي كنند؛ مي گويند: علوم طبيعي، علوم تجربي، علوم رياضي، فلسفي، كلامي و مانند آن؛ كه همه اينها محترم است و مبادي خاص خودش را دارد. گاهي علوم را به لحاظ معلّم تقسيم مي كنند كه انسان اين علم را پيش كي بخواند. تقسيم علم به لحاظ معلّم همان است كه مي گويند: فلان علم، علم لدني است. ( لدن ) يعني نزد؛ اگر كسي يك دانشي را نزد خدا فرا گرفت، علم او لدني است.(ادامه مطلب)

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap