نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 حضور قلب در نماز از دیدگاه عارف مجاهد، آیة الله العظمی امام خمینی (رحمةالله علیه)

بیان حضور قلب

یکی از مهمات آداب قلبیّه که شاید کثیری از آداب مقدمه آن باشد، و عبادت و بدون آن روح و روانی نیست، و خود مفتاح قفل کمالات و باب الأبواب سعادات است و در احادیث شریفه از کمتر چیزی این قدر ذکر شده و به کمتر ادبی این قدر اهمیت داده شده، حضور قلب است. و ما گرچه در رساله سرالصلوة و هم در کتاب اربعین از آن مستوفی یاد نمودیم و درجات و مراتب آن را بیان نمودیم، لکن در این جا نیز برای تتمیم فائده و تحرز از حواله، ذکری از آن می نماییم.

چنانچه سابق بر این ذکر شد، عبادات و مناسک و اذکار و اوراد در وقتی نتیجه کامله دارد که صورت باطنه قلب شود و باطن ذات انسان به آن مخمر گردد و دل انسان صورت عبودیت به خود گیرد و از خودسری و سرکشی بیرون آید. و نیز مذکور شد که از اسرار و فوائد عبادات یکی آن است که اراده قدرت و سلطنت نفس گردد و اراده نفس ملکوتی در ملک بدن نافذ گردد، به طوری که قوا چون ملائکة الله نسبت به حق تعالی شوند که (عصیان آن نکنند لمحه ای و عمل کنند به آنچه فرمان برای آنها صادر می شود).

و اکنون گوییم که یکی از اسرار عبادات و فوائد مهمّه که همه مقدمه آن است، آن است که جمیع مملکت باطن و ظاهر مسخر در تحت ارده الله و متحرک به تحریک الله شود و قوای ملکوتیه و ملکیه نفس از جنود الله شوند و همگی نسبت به حق تعالی سمت ملائکة الله را پیدا کنند. و این خود یکی از مراتب نازله فنای قوا و ارادات است در اراده حق. و کم کم نتایج بزرگ بر این مترتب شود و انسان طبیعی الهی گردد و نفس ارتیاض به عبادت الله پیدا کند و جنود ابلیس یکسره شکست خورده منقرض شوند و قلب و قوای آن تسلیم حق شوند و اسلام به بعض مراتب باطنه در آن بروز کند.

و نتیجه این تسلیم اراده به حق در دار آخرت، آن شود که حق تعالی ارده او را در عوالم غیب نافذ فرماید و او را مثل اعلای خود قرار دهد و چنانچه خود ذات مقدس هر چه را بخواهد ایجاد کند، به مجرد ارده موجود شود، ارده این بنده را هم آن طور قرار دهد؛ چنانچه بعضی از اهل معرفت روایت نمودند از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) راجع به اهل بهشت که ملکی می آید پیش آنها؛ پس از آن که اذن ورود می طلبد، وارد می شود و نامه ای از جناب ربوبیت به آنها می دهد، بعد از آن که از خدای تعالی به آنها سلام ابلاغ نماید.

و در آن نامه است برای هر انسانی که مخاطب به آن است: (از حی قیومی که نمی میرد، به حی قیومی که نمی میرد. اما بعد، من چون به (هر) چیز گویم "باش"، پس (موجود) می شود. تو را (نیز) چنان قرار دادم که به (هر) چیز بگویی "باش" موجود شود. آنگاه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: احدی از اهل بهشت به چیزی نمی گوید "باش" مگر آن که (موجود) شود).

و این سلطنت الهیه ای است که به بنده دهند، از برای ترک اراده خود و ترک سلطنت هواهای نفسانی و اطاعت ابلیس و جنود او. و هیچ یک از این نتایج که ذکر شد، حاصل نمی شود مگر با حضور قلب کامل. و اگر قلب در وقت عبادت غافل و ساهی باشد، عبادت او حقیقت پیدا نکند و شبه لهو و بازی است.

و البته چنین عبادتی را در نفس به هیچ وجه تأثیری نیست و عبادت از صورت و ظاهر به باطن و ملکوت بالا نرود - چنانچه به این معنی در اخبار اشاره شده - و قوای نفس با چنین عبادتی تسلیم نفس نشوند و سلطنت نفس بر آنها بروز نکند. و همین طور قوای ظاهره و باطنه تسلیم اراده الله نگردد و مملکت در تحت کبریای حق منقهر نشود، چنانچه پر واضح است.

و از این جهت است که می بینید در ما پس از چهل - پنجاه سال عبادت اثری حاصل نشده، بلکه روز به روز بر ظلمت قلب و تعصّی قوا افزوده می شود و آن به آن اشتیاق ما به طبیعت و اطاعت ما از هواهای نفسانیه وساوس شیطانیه افزون گردد.

اینها نیست جز آنکه عبادات ما بی مغز و شرایط باطنه و آداب قلبیه آن به عمل نمی آید والّا به نص آیه مبارکه کتاب الهی: (نماز نهی از فحشا و منکر می نماید؛ عنکبوت/ 45)و البته این نهی، نهی صوری ظاهری نیست؛ لابد باید در دل چراغی روشن شود و در باطن نوری فروزان شود که انسان را هدایت به عالم غیب کند و زاجر [مانع] الهی پیدا شود که انسان را از عصیان و نافرمانی باز دارد.

و ما خود را در زمره نمازگزارها محسوب می داریم و سالهای سال است اشتغال به این عبادت بزرگ داریم، و در خود چنین نوری ندیدیم، و در باطن چنین زاجر و مانعی برای ما پیدا نشده؛ پس وای به حال ما آن روزی که صُوَر اعمال ما و صحیفه افعال ما را در آن عالم به دست ما دهند و گویند خود حساب خود را بکش.

ببین  آیا چنین اعمالی قابل قبول درگاه است و آیا چنین نمازی با این صورتِ مشوّه ظلمانی، مقرّب بساط حضرت کبریایی است؟ و آیا با این امانت بزرگ الهی و وصیت انبیا و اوصیا باید این طور سلوک کرد و این طور دست خیانت شیطان رجیم را، که عدو الله است، به آن راه داد؟ و آیا نمازی که معراج مؤمن است و قربان متقین است چرا باید شما را از ساحت مقدس تبعید و از درگاه قرب الهی دور کند؟

آن روز آیا جز حسرت و ندامت و بیچارگی و بدبختی و خجلت و شرمساری چیزی نصیب ما می شود؟ حسرت و ندامتی که در این عالم شبیه ندارد؛ خجلت و شرمساری که نظیرش را تصور نمی توانیم کرد. حسرتهای این عالم هرچه باشد مشوب به هزار طور امیدها است، و شرمساری های اینجا سریع الزوال است، به خلاف آنجا که روز بروز حسرت و ندامت است؛ چنانچه حق فرماید: «وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْر» (بیمشان ده از روز حسرت، روزی که کار به آخر رسد؛ مریم: 39) امر گذشته را نتوان جبران نمود و عمر تلف شده را نتوان برگرداند. «يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ في‏ جَنْبِ اللَّه» (زمر: 56)

ای عزیز، امروز روز مهلت و عمل است؛ انبیا آمدند و کتاب ها آوردند و دعوت ها نمودند، با این همه تشریفات و این همه تحمل رنج و تعب که ما را از خواب غفلت بیدار، و از سُکر طبیعت هشیار کنند و ما را به عالم نور و نشئه ی بهجت و سرور رسانند، و به حیات ابدی و نعمتهای سرمدی و لذتهای جاویدانی رسانند، و از هلاک و شقاوت و نار و ظلمت و حسرت و ندامت رهایی دهند.

تمام اینها برای خود ما، بدون این که برای آنها نتیجه ای حاصل شود و آن ذوات مقدسه احتیاجی به ایمان و اعمال ما داشته باشند؛ با این وصف در ما به هیچ وجه اثری نکرد، و شیطان مسامع [گوشها] قلب ما را چنان گرفته و سلطنت بر باطن و ظاهر ما همچو پیدا کرده که هیچ یک از مواعظ آنها را در ما اثری حاصل نشود، بلکه هیچ یک از آیات و اخبار به گوش قلب ما نرسد و از ظاهر گوش حیوانی تجاوز نکند.

بالجمله، ای قاری محترم که این اوراق را مطالعه می کنی، مثل نویسنده خالی از همه انوار و تهی دست از همه اعمال صالحه و گرفتار هواهای نفسانیّه مباش؛ تو به حال خود رحمی کن و از عمر خود نتیجه ای حاصل کن؛ دقت در حال انبیا و اولیای کمّل کن، و اشتهاهای کاذب و وعده های شیطان را پشت پا زن؛ مغرور گول شیطان مباش و فریب نفس امّاره مخور که تدلیس اینها بسیار دقیق است و هر امر باطلی را به صورت حق به انسان تعمیه می کنند و انسان را فریب می دهند.

گاهی به امید توبه در آخر عمر، انسان را به شقاوت می کشانند، با آنکه توبه در آخر عمر و تراکم ظلمات معاصی و بسیاری مظالم عباد و حقوق الله امری است بسیار صعب و مشکل.

امروز که اراده انسان قوت دارد و قوای جوانی برقرار است و درخت معصیت برومند نیست و سلطنت شیطان در نفس مستحکم نشده، و نفس جدید العهد به ملکوت و قریب الافق به فطرت الله است، و شرایط حصول و قبول توبه سهل است، نمی گذارند انسان قیام به توبه کند و این درخت سست ر ا ریشه کن و سلطنت غیر مستقل ر امنقرض نماید، وعده ایام پیری را می دهند، که به عکس این، ارده ضعیف و قوا ناتوان و درخت معاصی گوناگون کهن و برومند، و سلطنت ابلیس در ظاهر و باطن مستقل و مستقر شده، و الفت به طبیعت شدید و بُعد از ملکوت زیاد و نور فطرت خاموش و منطفی گردیده و شرایط توبه سخت و ناگوار شده است؛ این نیست جز غرور.

و گاهی به وعده شفاعت شافعین (علیهم السلام)، انسان را از ساحت قدس آنها دور و از شفاعت آنها مهجور می نمایند، زیرا که انغمار در گناهان کم کم قلب را سیاه و منکوس کند و انسان را به سوء عاقبت منجر نماید.

و طمع شیطان از انسان، دزدیدن ایمان است؛ دخول در گناهان را مقدمه آن قرار می دهد تا به نتیجه مطلوبه برسد. انسان اگر طمع شفاعت دارد، باید در این عالم با سعی و کوشش، رابطه بین خود و شفعای خود را حفظ کند، و قدری تفکر در حال شافعان محشر نماید که حال آنها در عبادت و ریاضت به کجا رسیده بود.

فرضاً که شما با ایمان از دنیا بروید، ولی اگر بار گناهان و مظالم سنگین باشد، ممکن است در عذابهای گوناگون برزخ و قبر از شما شفاعت نشود.

چنانچه از حضرت صادق (علیه السلام) منقول است که (برزخ شما با خودتان است). و عذابهای برزخ طرف قیاس با عذابهای این جا نیست و طول مدت برزخ را جز خدا کسی نداند، شاید میلیون میلیون ها سال طول کشد. و ممکن است در قیامت نیز پس از مدتهای طولانی و عذابهای گوناگون طاقت فرسا شفاعت نصیب ما شود، چنانچه در احادیث نیز این معنی وارد است.

پس، غرور شیطان انسان را از عمل صالح بازدارد و انسان را یا بی ایمان یا با بارهای سنگین از دنیا ببرد و به شقاوت و بدبختی گرفتار کند.

و گاهی با وعده رحمت واسعه ارحم الراحمین، دست انسان را از دامن رحمت کوتاه کند؛ غافل از آن که این همه بعث رسل و ارسال کتب و فرو فرستادن فرشتگان و وحی و الهام به پیغمبران و راهنمایی طریق حق، از رحمت ارحم الراحمین است. عالم را رحمت واسعه حق فرو گرفته و ما در لب چشمه حیوان از تشنگی به هلاکت می رسیم.

بزرگتر رحمتهای الهی قرآن است؛ تو اگر به رحمت ارحم الراحمین طمع داری و آرزوی رحمت واسعه داری، از این رحمت واسعه استفاده کن. [خداوند] طریق وصول به سعادت را باز نموده و چاه را از راه روشن فرموده.

تو خود به پای خود در چاه می افتی و از راه معوج می شوی، رحمت را چه نقصانی است؟ اگر ممکن بود طریق خیر و سعادت را به مردم به طور دیگر نشان بدهند، می دادند، به موجب وسعت رحمت؛ و اگر ممکن بود اکراهاً مردم را به سعادت برسانند، می رساندند؛ لکن هیهات! راه آخرت راهی است که جز با قدم اختیار نمی توان آن را پیمود.
سعادت با زور حاصل نشود؛ فضیلت و عمل صالح بدون اختیار، فضیلت نیست و عمل صالح نمی باشد؛ و شاید معنی آیه شریفه «؟؟؟» نیز همین باشد.

بلی، آنچه در آن، اعمال اکراه و اجبار می توان نمود، صورت دین الهی است، نه حقیقت آن. انبیا (علیهم السلام) مأمور بودند که صورت را با هر طور ممکن است تحمیل مردم کنند، تا صورت عالم صورت عدل الهی شود و مردم را ارشاد به باطن نمایند تا مردم به قدم خود آن را بپیمایند و به سعادت برسند.

بالجمله، این نیز از غرور شیطان است که دست انسان را با طمع رحمت، از رحمت کوتاه کند.

احادیث راجع به حضور قلب

در ذکر شمه ای از احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم) راجع به ترغیب حضور قلب.

و ما در این جا به ترجمه متن بعضی از روایات اکتفا می کنیم: از حضرت رسول ختمی (صلی الله علیه و آله) روایت است که: (عبادت کن خدای تعالی را چنانچه گویا او را می بینی؛ و اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند).

از این حدیث شریف استفاده دو مرتبه از مراتب حضور قلب می شود: یکی آنکه سالک، مشاهد جمال جمیل و مستغرق تجلیات حضرت محبوب باشد، به طوری که جمیع مسامع [گوشهای] قلب از دیگر موجودات بسته شده و چشم بصیرت به جمال پاک ذی الجلال گشوده گردیده، و جز او چیزی مشاهده نکند. بالجمله، مشغول حاضر باشد و از حضور و محضر نیز غافل باشد.

و مرتبه دیگر، که نازلتر از این مقام است، آن است که خود را حاضر محضر ببیند و ادب حضور و محضر را ملحوظ دارد. جناب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرماید: (اگر می توانی از اهل مقام اول باشی، عبادت خدا را آن طور به جا آور، والا از این معنا غافل مباش که تو در محضر ربوبیتی). و البته محضر حق را ادبی است که غفلت از آن، مقام عبودیت دور است.

و اشاره به این فرموده است، در حدیثی که جناب ابوحمزه ثمالی رضی الله عنه نقل می کند، می گوید: (دیدم حضرت علی بن الحسین (سلام الله علیهما) را که نماز می خواند. عبای آن حضرت از دوشش افتاد. آن را راست و تسویه نفرمود با آنکه از نماز فارغ شد. سؤال کردم از سببش، فرمود: (وای بر تو، آیا می دانی در خدمت کی بودم؟).

و نیز از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) منقول است که (دو نفر از امت من به نماز می ایستند، در صورتی که رکوع و سجودشان یکی است، و حال آن که [فرق] میان نماز آنها مثل ما بین زمین و آسمان است).

و فرمودند: (آیا نمی ترسد کسی که صورت خود را در نماز برمی گرداند، صورت او چون روی حمار شود).

و فرمودند: (کسی که دو رکعت نماز بجا آورد و در آن چیزی از دنیا متوجه نشود، خدای تعالی گناهان او را می آمرزد).

و فرمودند: (بعضی از نمازها قبول می شود نصفش یا ثلثش یا ربعش یا خمسش - تا عشرش. و بعضی از نمازها چون جامه کهنه پیچیده می شود و به روی صاحبش زده می شود و از نماز تو مال تو نیست مگر آنکه به قلبت اقبال به آن کنی).

و حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند: (رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: (وقتی بنده مؤمن به نماز بایستد، خدای تعالی نظر به سوی او کند- یا فرمودند خدای تعالی اقبال به او کند - حتی [از نماز] منصرف شود و رحمت از بالای سرش سایه بر او افکند و ملائکه فرو گیرند اطراف و جوانب او را تا افق آسمان و خدای تعالی ملکی را موکل او کند که بایستد بالای سر او و بگوید: ای نمازگزار، اگر بدانی کی نظر می کند به سوی تو و با کی مناجات می کنی، توجه به جایی نمی کنی و موضعت جدا نمی شوی هرگز)).

و از حضرت صادق (علیه السلام) منقول است که (جمع نمی شود اشتیاق و خوف در دلی، مگر آنکه بهشت بر او واجب شود. پس وقتی نماز می خوانی، اقبال کن به قلب خود به خدای عز و جل؛ مگر آنکه قلوب مؤمنین را خدای تعالی به او اقبال دهد و با دوستی آنها او را تأیید کند او را به بهشت برد).

و از حضرت باقر و صادق (علیهما السلام) مروی است که فرمودند: (نیست از برای تو از نمازت مگر آنچه را که اقبال قلب داشته باشی در آن؛ پس اگر به غلط بجا آورد تمام آن را یا غفلت از آداب آن کند، پیچیده شود آن و به روی صاحبش زده شود).

و از حضرت باقر العلوم (علیه السلام) روایت شده که (همانا بالا می رود از نماز بنده از برای او نصف یا ثلث یا ربع یا خمسش؛ پس بالا نمی رود بری او مگر آنچه را اقبال به قلب نموده است بر آن و مأمور شدیم به نافله تا تتمیم شود نقض فرایض به آن).

و از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: (وقتی احرام بستی در نماز، اقبال کن بر آن، زیرا که وقتی اقبال نمودی، خداوند به تو اقبال فرماید و اگر اعراض نمایی خداوند از تو اعراض کند. پس گاهی بالا نمی رود از نماز مگر ثلث یا ربع یا سدس آن، به قدری که نمازگزار اقبال به نماز نموده و خداوند عطا نمی فرماید به غافل چیزی).

و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت است که به ابی ذر فرمودند: (دو رکعت متوسط با فکر، بهتر است از [به نماز] ایستادن یک شب در صورتی که قلب غافل باشد).

احادیث در این باب بسیار است و برای اصحاب اعتبار و قلوب بیدار این قدر کفایت کند.

دعوت به تحصیل حضور قلب

اکنون که فضیلت و خواص حضور قلب را عقلاً و نقلاً دانستی و ضررهای ترک آن را فهمیدی، علم تنها کفایت نکند، بلکه حجت را تمام تر نماید؛ دامن همت به کمر زن و آنچه را دانستی در صدد تحصیل آن باش و علم خود را عملی کن تا استفاده از آن بری و برخوردار از آن شوی. قدری تفکر کن که به حسب روایات اهل بیت عصمت (علیهم السلام) که معادن وحی، و تمام فرمایشاتشان و علومشان از وحی الهی و کشف محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

قبولی نماز شرط قبولی سایر اعمال است؛ و اگر نماز قبول نشود، به اعمال دیگر اصلاً نظر نکنند. و قبولی نماز به اقبال قلب است که اگر اقبال قلب در نماز نباشد، از درجه اعتبار ساقط و لایق محضر حضرت حق نیست و مورد قبول نمی شود، چنانچه در احادیث سابقه معلوم شد. پس کلید گنجینه اعمال و باب الأبواب همه سعادت، حضور قلب است که با آن فتح باب سعادت بر انسان می شود و بدون آن جمیع عبادات از درجه اعتبار ساقط می شود.

حال قدری با نظر اعتبار اندیشه کن و اهمیت مقام و بزرگی موقف را با دیده بصیرت بنگر و با جدیت تمام قیام به امر کن. کلید در سعادت و درهای بهشت و کلید در شقاوت و درهای جهنم در این دنیا در جیب خود تو است؛ می توانی درهای بهشت و سعادت را به رونی خود مفتوح کنی و می توانی به خلاف آن باشی.

زمام امر در دست تو است، خدای تبارک و تعالی حجت ر اتمام راههای سعادت و شقاوت ر انموده و توفیقات ظاهری و باطنی را عطا فرموده؛ آنچه از جانب او و اولیای او است تمام است، اکنون نوبت اقدام ما است، آنها را نمایند و ما راهرو.

آنها عمل خود را انجام دادند به وجه احسن و عذری باقی نگذاشتند و لمحه ای کوتاهی نکردند، تو نیز از خواب غفلت برخیز و راه سعادت خود را طی کن و از عمر و توانایی خود استفاده نما که اگر وقت بگذرد و این نقد عمر و جوانی و گنج قوت و توانایی از دستت برود جبران ندارد.

اگر جوانی، مگذار به پیری رسی که در پیری مصیبتهایی داری که پیرها می دانند و تو غافلی. اصلاح در حال پیری و ضعف از امور بسیار مشکل است و اگر پیری، مگذار بقیه عمر از دستت برود که باز هر چه باشد تا در این عالم هستی راهی به سعادت داری و دری از سعادت به رویت باز است؛ خدا نکندکه این در بسته شود و این راه منسدّ گردد که آن وقت اختیار از دستت برود و جز حسرت و ندامت و افسوس از گذشتن امر نصیبی نداری.

پس ای عزیز، اگر ایمان به آنچه ذکر شد که گفته انبیا (علیهم السلام) است آوردی و خود را برای تحصیل سعادت و سفر آخرت مهیا نمودی و لازم دانستی حضور قلب را که کلید گنج سعادت است تحصیل کنی، راه تحصیل آن، آن است که اولاً رفع موانع حضور قلب را نمایی و خارهای طریق را از سر راه سلوک ریشه کن کنی و پس از آن اقدام به خود آن کنی.

موانع حضور قلب

اما مانع حضور قلب در عبادات، تشتت خاطر و کثرت واردات قلبیه است و این گاهی از امور خارجه و طرق حواس ظاهره حاصل می شود؛ مثل آنکه گوش انسان در حال علادت چیزی بشنود و خاطر به آن متعلق شده، مبدأ تخیلات و تفکرات باطنیه گردد و واهمه و متصرفه در ان تصرف نموده، از شاخه ای به شاخه ای پرواز کند؛ یا چشم انسان چیزی را ببیند و منشأ تشتت خاطر و تصرف متصرفه گردد؛ یا سایر حواس انسان، چیزی ادراک کند و از آن انتقالات خیالیّه حاصل شود.

و طریق علاج این امور را گرچه فرمودند رفع این اسباب است، مثل آنکه در بیت تاریکی یا محل خلوتی بایستد و چشم خود را در وقت نماز ببندد و در مواضعی که جلب نظر می کند، نماز نخواند؛ چنانچه مرحوم شهید سعید (رضوان الله علیه) از بعض متعبرین نقل فرماید که در خانه کوچک تاریکی که وسعت آن به قدر ان باشد که ممکن باشد در ان نماز خواندن، عبادتا می کردند.

ولی معلوم است این رفع مانع نکند و قلع ماده ننماید. زیرا که عمده تصرف خیال است که با منشأ جزئی کار خود را انجام می دهد؛ بلکه گاه شود که در خانه تاریک و کوچک و تنها، تصرف واهمه و خیال بیشتر شود و به مبادی دیگر برای دعابه و بازی خود دست آویز شود. پس قلع ماده کلی به اصلاح خیال و وهم است و ما پس از این اشاره به آن می کنیم. بلی گاهی این طور از علاج هم در بعضی از نفوس، بی تأثیر و خالی از اعانت نیست، ولی ما دنبال علاج قطعی و قلع سبب حقیقی می گردیم و آن بدین حاصل نشود.

و گاهی تشتت خاطر و مانع از حضور قلب، از امور باطنه است و آن به طریق کلی دو منشأ بزرگ دارد که عمده امور به آن دو منشأ برگردد.

یکی هرزه گردی و فرّار بودن خود طایر خیال است؛ زیرا که خیال قوه ای است بسیار فرّار که دائماً از شاخه ای به شاخه ای آویزد و از کنگره ای به کنگره ای پرواز کند و این مربوط به حب دنیا و توجه به امور دنیه و مال و منال دنیوی نیست، بلکه فرّار بودن خیال خود مصیبتی است که تارک دنیا نیز به آن مبتلا است و تحصیل سکونت خاطر و طمأنینه نفس و وقوف خیال از امور مهمه ای است که به اصلاح آن، علاج قطعی حاصل شود. و پس از این به آن اشاره می کنیم.

منشأ دیگر، حبّ دنیا و تعلق خاطر به حیثیات دنیوی است که رأس خطیئات وام الأمراض باطنه است که خار طریق اهل سلوک و سرچشمه مصیبات است و تا دل متعلق به آن و منغمر در حبّ آن است، راه اصلاح قلوب منسدّ و در جمله سعادت به روی انسان بسته است و ما در ضمن دو فصل اشاره به رفع این دو منشأ بزرگ و دو مانع قوی می نماییم.

دوای هرزه گردی خیال

در بیان دوای نافع براب علاج هرزه گردی و فرّار بودن خیال که از آن تحصیل حصور قلب نیز شود.

بدان که هر یک از قوای ظاهره و باطنه نفس قابل تربیت و تعلیم است، با ارتیاض مخصوص. مثلاً چشم انسان قادر نیست که به یک نقطه معینه یا در نور شدید، مثل نور عین شمس، مدتی طولانی نگاه کند، بدون به هم خوردن پلکهای آن؛ ولی اگر انسان چشم ر اتربیت کند، چنانچه بعضی از اصحاب ریاضات باطله برای مقاصدی عمل می کنند، ممکن است چند ساعت متمادی در قرص آفتاب نظر را بدوزد، بدون آن که چشم به هم خورد یا خستگی پیدا کند و همین طور به نقطه معینی نظر را بدوزد، چندین ساعت بدون حرکت؛ و همین طور سایر قوا، حتی حبس نفس که - علی المحکی - در اصحاب ریاضات باطله کسانی هستند که حبس نفس خود کنند، مدتهای زائد بر متعارف نوع.

و از قوایی که قابل بربیت است، قوه خیال و قوه واهمه است که قبل از تربیت این قوا چون طایری سخت فرار و بی اندازه متحرک از شاخه ای به شاخه ای و از چیزی به چیزی هستند، به طوری که انسان اگر یک دقیقه حساب آنها را نگه دارد، می بیند که چندین انتقال متسلسل با تناسبات بسیار ضعیف ناهنجار پیدا نموده؛ حتی بسیاری گمان می کنند که حفظ طایر خیال و رام نمودن آن، از حیز امکان خارج و ملحق به محالات عادیه است؛ ولی این طور نیست و با ریاضت و تربیت و صرف وقت، آن را می توان رام نمود و طایر خیال ر امی توان به دست آورد، به طوری که در تحت اختیار و اراده حرکت کند که هر وقت بخواهد آن را در مقصدی یا مطلبی حبس کند که چند ساعت در همان مقصد حبس شود.

و طریق عمده رام نمودن آن، عمل نمودن به خلاف است. و آن چنان است که انسان در وقت نماز، خود را مهیّا کند که حفظ خیال در نماز کند و آن را حبس در عمل نماید و به مجرد این که بخواهد از چنگ انسان فرار کند، آن را استرجاع نماید؛ و در هر یک از حرکات و سکنات و اذکار و اعمال نماز ملتفت حال آن باشد و از حال آن تفتیش نماید و نگذارد سر خود باشد.

و این در اول امر کاری صعب به نظر می آید، ولی پس از مدتی عمل و دقت و علاج، حتماً رام می شود و ارتیاض پیدا می کند. شما متوقع نباشید که در اول امر بتوانید در تمام نماز حفظ طایر خیال کنید، البته این امری است نشدنی و محال و شاید آنها که مدعی استحاله شدند، این توقع را داشتند؛ ولی این امر باید با کمال تدریج و تأنی و صبر و توانی انجام بگیرد.

ممکن است در ابتدای امر در عشر نماز یا کمتر آن حبس خیال شده، حضور قلب حاصل شود؛ و کم کم انسان اگر در فکر باشد و خود را محتاج به آن ببیند، نتیجه بیشتر حال کند و اندک اندک غلبه بر شیطان وهم و طایر خیال پیدا کند که در بیشتر نماز زمام اختیار آنها را در دست گیرد و هیچ گاه نباید انسان مأیوس شود، که یأس سرچشمه همه سستی ها و ناتوانی ها است و برق امید انسان را به کمال سعادت خویش می رساند.

ولی عمده در این باب، حس احتیاج است که آن در ما کمتر است؛ قلب ما باور نکرده که سرمایه سعادت عالم آخرت و وسیله زندگانی روزگارهای غیر متناهی نماز است. ما نماز را سربار زندگانی خود می شماریم و تحمیل و تکلیف می دانیم. حب به شی از ادراک نتایج آن پیدا می شود؛ ما که حب به دنیا داریم برای آن است که نتیجه آن را دریافتیم و قلب به آن ایمان دارد و لهذا در کسب آن محتاج به دعوت خواهی و وعظ و اتّعاظ نمی باشیم.

آنهایی که گمان کردند نبی ختمی و رسول هاشمی صلی الله علیه و آله دعوتش داراب دو جنبه است: دنیایی و آخرتی، و این را مایه سرافرازی صاحب شریعت و منال نبوت فرض کرده اند، از دیانت بی خبر و از دعوت و مقصد نبوت عاری و بری هستند.

دعوت به دنیا از مقصد انبیای عظام به کلی خارج و حس شهوت و غضب و شیطان باطن و ظاهر برای دعوت به دنیا کفایت می کنند، محتاج به بعث رسل نیست - اداره شهوت و غضب، قرآن و نبی لازم ندارد - بلکه انبیا مردم را از دنیا باز دارند و تقیید اطلاق شهوت و غضب کنند و تحدید موارد منافع نمایند، غافل گمان کند دعوت به دنیا کنند.

آنها می فرمایند: مال را از هر راه تحصیل نکن، و شهوت را با هر طریق فرو ننشان - نکاح باید باشد، تجارت و زراعت باید باشد - با آنکه در کانون شهوت و غضب اطلاق باز است. پس آنها جلوگیر اطلاق هستند نه داعی به دنیا. روح دعوت به تجارت، تقیید و بازداری از به دست آوردن باطل است؛ و روح دعوت به نکاح، تحدید طبیعت و جلوگیری از فجور و اطلاق قوه شهوت است. بلی آنها مخالف مطلق نیستند، چه که آن مخالف نظام اتمّ است.

بالجمله ما چون حس احتیاج به دنیا نمودیم و آن را سرمایه حیات و سرچشمه لذات دریافتیم، در توجه به آن حاضر و در تحصیل آن می کوشیم. اگر ایمان به حیات آخرت پیدا کنیم و حس احتیاج به زندگانی آنجا نماییم و عبادات و خصوصاً نماز را سرمایه تعیش آن عالم و سرچشمه سعادت آن نشئه بدانیم، البته در تحصیل آن کوشش می نماییم، و در این سعی و کوشش، زحمت و رنج و تکلف در خود نمی یابیم، بلکه با کمال اشتیاق و شوق دنبال تحصیل آن می رویم و شرایط حصول و قبول آن را با جان و دل تحصیل می کنیم.

اکنون این سردی و سستی که در ما است از سردی فروغ ایمان و سستی بنیاد آن است، والّا اگر این همه اخبار انبیا و اولیا علیهم السلام و برهان حکما و بزرگان علیهم الرضوان در ما ایجاد احتمال کرده بود، باید بهتر از این قیام به امر و کوشش در تحصیل کنیم.

ولی جای هزار گونه افسوس است که شیطان سلطنت بر باطن ما پیدا کرده و مجامع قلب و مسامع باطن ما را تصرف نموده، نمی گذارد فرموده حق و فرستاده های او و گفته های علما و مواعظ کتایهای الهی، به گوش ما برسد.

اکنون گوش ما گوش حیوانی دنیوی است و موعظه های حق ار حد ظاهر و از گوش حیوانی ما به باطن نمی رسد. « إنَّ في‏ ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ » (برای کسی که دلی (آگاه) داشته باشد یا با توجه کامل گوش (به کلام حق) بسپارد؛ ق: 37)

از وظایف بزرگ سالک الی الله و مجاهر فی سبیل الله، آن است که در خلال مجاهده و سلوک، از اعتماد به نفس به کلی دست کشد و جبلتاً متوجه به مسبب السباب و فطرتاً متعلق به مبدأ المبادی گردد و از آن وجود مقدس عصمت و حفظ طلب کند و به دست گیری آن ذات اقدس اعتماد کند و در خلوات تضرع به حضرتش ببرد و اصلاح حالش را با کمال جدیت در طلب بخواهد که جز ذات مقدس او پناهی نیست. والحمد لله.

حب دنیا باعث تشتت خیال و مانع حضور قلب

در اشاره به آن که حب دنیا منشأ خیال و مانع از حضور قلب است و در بیان علاج آن به قدر میسور، باید دانست که به حسب فطرت و جبلب، قلب به هر چه علاقه و محبت پیدا گرد، قبله توجه آن همان محبوب است و اگر اشتغال به امری مانع از تفکر در حال محبرب و جمال مطلوب شود، به مجرد آن که آن اشتغال کم شود و آن مانع از میان برخیزد، فوراً قلب به سوی محبوب خود پرواز نموده متعلق به دامن آن شود.

اهل معارف و صاحبان جذبه الهیه اگر دارای قوت قلب باشند و متمکن در جذبه و حب باشند، در هر مرآتی جمال محبوب و در هر موجودی کمال مطلوب را مشاهده نموده و " ؟؟؟ " (چیزی را ندیدم مگر آن که خدا را در آن و با آن دیدم ) گویند. و اگر سرور آنها فرماید: "لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي فَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي الْيَوْمِ سَبْعِينَ مَرَّة" (گاهی بر دلم غباری می نشیند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش می طلبم؛ بحار الأنوار، ج‏ 60  183) برای آن است که جمال محبوب را در مرآت، خصوصاً مرائی کدره چون مرآت بوجهلی، دیدن خود کدورت برای کمل است. و اگر قلب آنها قوی نباشد و اشتغال به کثرات مانع از حضور شود، به مجرد آن که آن اشتغال کم شود، طائر قلوب آنهابه آشیانه قدس خود پرواز کند و دست آویز جمال جمیل گردد.

و طالبان غیر حق، که در نظر اهل معرفت همه طالب دنیا هستند نیز هر چه مطلوب آنها است به همان متوجه و متعلقند. آنها نیز اگر در حبّ مطلوب خود مفرطند و حب دنیا مجامع قلوب آنها را گرفته، هیچ گاه از توجه به آن مسلوب نشوند و در هر حال و هر چیز با جمال محبوب خود بسر برند. و اگر حب آنها کمتر باشد، در وقت فراغت قلب آنها به محبوب خود رجوع کند.

آنان که حب مال و ریاست و شرف در دل آنها است، در خواب نیز مطلوب خود را می بینند و در بیداری به فکر محبوب خود بسر می برند؛ و مادامی که در اشتغال به دنیا بسر می برند با محبوب خود هم آغوشند؛ و چون وقت نماز شود، دل حالت فراغتی می یابد و فوراً متعلق به محبوب خود می شود، گویی تکبیرة الاحرام کلید در دکان یا رافع حجاب بین او و محبوب او است؛ یک وقت به خود می آید که سلام نماز را گفته، در صورتی که هیچ توجه به آن نداشته و همه اش را با فکر دنیا هم آغوش بوده [است].

این است که چهل - پنجاه سال نماز ما را در دل اثری جز ظلمت و کدورت نیست؛ و آنچه باید معراج قرب حضرت حق و مایه انس به آن مقام مقدس باشد، ما را از ساحت قرب مهجور و از عروج به مقام انس فرسنگ ها دور کرده [است]. اگر نماز ما بویی از عبودیت داشت، ثمره اش خاکساری و تواضع و فروتنی بود، نه عُجب و خود فروشی و کبر و افتخار که هر یک برای هلاکت و شقاوت انسان سببی مستقل و موجبی منفرد است.

بالجمله دل ما چون با حب دنیا آمیخته شده و مقصد و مقصودی جز تعمیر آن ندارد، ناچار این حب مانع از فراغت قلب و حضور آن در محضر قدس شود. و علاج این مرض مهلک و فساد خانمان سوز با علم و عمل نافع است.

اما علم نافع برای این مرض، تفکر در ثمرات و نتایج آن و مقایسه کردن بین آنها و مضار و مهالک حاصله از آن است. نویسنده در شرح اربعین شرحی در این باب نگاشته و به قدر میسور در بیان آن به تفصیل پرداخته ام. در این مقام نیز به شرح بعض احادیث اهل بیت عصمت (علیهم السلام) اکتفا می کنم:

فی الکافی عن أبی عبدالله علیه السلام، قال: "رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ حُبُّ الدُّنْيَا" (منشأ هر خطایی دوستی دنیاست؛ الكافي، ج‏ 2  315). و روایات کثیره دیگر نیز به این مضمون با اختلاف تعبیر وارد است.

و بس است برای انسان بیدار همین حیث شریف؛ و کفایت می کند برای این خطیئه بزرگ مهلک همین که سرچشمه تمام خطاها و ریشه و پایه جمیع مفاسد است. با قدری تأمل معلوم شود که تقریباً تمام مفاسد اخلاقی و اعمالی از صمرات این شجره خبیثه است. هیچ دین و مذهب باطلی تأسیس در علام نشده و هیچ فسادی در دنیا رخ نداده [است]، مگر به واسطه این موبقه عظیمه، قتل و غارت و ظلم و تعدی نتایج این خطئیه است، فجور و فحشا و دزدی و سایر فجایع زاییده این جرثومه فساد است.

انسان دارای این حب، از جمیع فضایل معنویه برکنار است. شجاعت، عفت، سخاوت، عدالت که مبدأ تمام فضایل نفسانیّه است، با حب دنیا جمع نمی شود. معارف الهیه، توحید در اسما و صفات و افعال و ذات، و حق جویی و حق بینی با حب دنیا متضادند؛ طمأنینه نفس و سکونت خاطر و استراحت قلب که روح سعادت دو دنیا است، با حبّ دنیا مجتمع نشود. غنای قلب و بزرگواری و عزت نفس و حریت و آزاد مردی از لوازم بی اعتنایی به دنیا است؛ چنانچه فقر و ذلت و طمع و حرص و رقیت و چاپلوسی از لوازم حب دنیا است. عطوفت، رحمت، مواصلت، مودت، محبت، با حب دنیا متخالفند. بغض و کینه و جور و قطع رحم و نفاق و دیگر اخلاق فاسده از ولیده های این ام الامراض است.

البته نکته آن هم معلوم است. وقتی که نفس توجه تام به یک امری پیدا کرد، از ملک بدن غافل می شود و احساسات از کار می افتد و همّش همّ واحد می شود.

ما خود جنگ و جدال مباحثات، نعوذ بالله منها، دیدیم که اگر در مجلش هر امری واقع شود، از آن به کلی غافل هستیم. ولی افسوس که ما به هر امری توجه تام داریم، جز به عبادت پروردگار؛ و از این جهت استبعاد می کنیم.

در هر صورت، فراغت قلب از غیر حق، از امور مهمه است که انسان باید با هر قیمت هست تحصیل آن را بکند. و طریق تحصیل آن نیز ممکن و سهل است. با قدری مواظبت و مراقبت تحصیل می توان کرد.

باید انسان مدتی اختیار طایر خیال را به دست گیرد هر وقت خواست از شاخه ای به شاخه ای پرواز کند، آن را حفظ کند. پس از مدتی مراقبت، رام و آرام شود و توجه آن از امور متشتّته منصرف شود و خیر عادت او گردد و فارغ البال، اشتغال به توجه به حق و عبادت او پیدا کند.

حضور قلب، روح و حقیقت عبادت

از همه این امور مهمتر که باید دیگر امور را مقدمه او دانست، حضور قلب است که روح عبادت و حقیقت آن بسته به آن است؛ و بدون آن هیچ قیمتی برای عبادات نیست و قبول درگاه حق تعالی نشود. چنانچه در روایات شریفه وارد است:

"[کافی: بإسناده] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهما السلام أَنَّهُمَا قَالا[:] إِنَّمَا لَكَ مِنْ صَلَاتِكَ مَا أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ مِنْهَا فَإِنْ أَوْهَمَهَا كُلَّهَا أَوْ غَفَلَ عَنْ أَدَائِهَا [آدابها] لُفَّتْ فَضُرِبَ بِهَا وَجْهُ صَاحِبِهَا"

(حضرت باقر و صادق (علیهما السلام) فرمودند به فضیل بن یسار: نیست از برای تو از نمازت مگر آنچه توجه قلب کردی به آن از نماز؛ پس اگر غلط به جا آورد تمام آن را، یا غافل شود از آداب آن، پیچیده شود و به آن زده بشود به روی صاحبش؛ الكافي، ج‏3: 363.)

ابوحمزه ثمالی گفت: دیدم حضرت سجاد (علیه السلام) را که نماز می خواند؛ پس عبای آن حضرت افتاد، حضرت راست نفرمود عبا را تا از نماز فارغ شد. پس،  از آن بزرگوار سؤال کردم، فرمود: وای به تو!  آیا می دانی در حضور کی بودم. همانا از بنده قبول نمی شود نمازی مگر آنچه را توجه قلب کرده از آن.

عرض کردم: فدایت شوم، هلاک شدیم ما! فرمود: هرگز، همانا خداوند تمام می فرماید آن را برای مؤمنین به واسطه نافله ها).

«و عنِ الخصال: بإسنادِه عَن علیَّ (عَلَیه السَّلام) في حدیثِ الأَربَعَمِائَةِ، قالَ:] لَا يَقُومَنَّ أَحَدُكُمْ فِي الصَّلَاةِ مُتَكَاسِلًا وَ لَا نَاعِساً وَ لَا يُفَكِّرَنَّ فِي نَفْسِهِ فَإِنَّهُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّمَا لِلْعَبْدِ مِنْ صَلَاتِهِ مَا أَقْبَلَ عَلَيْهِ مِنْهَا بِقَلْبِه‏»

(فرمود حضرت امیر (علیه السلام): ناپسند در نماز البته هیچ یک از شما در حال کسالت و نه در حال چرت زدن؛ و اندیشه نکند البته در پیش نفس خود؛ زیرا  که او در محضر پروردگار است. و جز این نیست که از برای بنده از نمازش آن چیزی است که توجه کرده است به آن چیز به قلب خویش از نمازش؛ الخصال، ج‏2: 613)

و اخبار در این منوال بسیار است و همین طور در فضیلت اقبال به قلب که بعضی از آن ها را در این مقام نقل می کنیم و اکتفا به آن می نماییم و برای اهل اعتبار کفایت می کند.

" فرمود حضرت صادق (علیه السلام) به عبدالله [بن ای یعفور]: ای عبدالله! وقتی که مشغول نماز می شوی، مثل کسی که وداع کند با نماز و ترس آن دارد که دیگر به آن نرسد نماز بخوان؛ پس از آن چشمت را بدوز به موضع سجودت. تو اگر بدانی کسی در راست و چپت هست نمازت را نیکو به جا می آوری، بدان که تو پیش روی کسی ایستادی که او تو را می بیند و تو او را نمی بینی

فرمود حضرت صادق (علیه السلام): همانا من دوست می دارم از شماها مرد مؤمنی را که وقتی در نماز واجبی ایستاد، اقبال و توجه کند به قلبش به سوی خدای تعالی و مشغول نکند قلبش را به کار دنیا. نیست بنده ای که در نمازش توجه کند به سوی خدا به قلبش، مگر آن که اقبال کند خداوند به سوی او به وجهش و قلوب مؤمنان را متوجه کند به سوی او به محبت بعد از دوستداری خداوند او را.

اکنون ببین این چه بشارتی است که صادق آل محمد (علیهم السلام) به مؤمنین می دهد. افسوس که ما بیچاره های محجوب از معرفت، از توجه حق تعالی بی بهره ایم و از دوستی ذات مقدس او اطلاعی نداریم و دوستی حق را قیاس می کنیم به دوستی بیدگان.

اهل معرفت می گویند: حق تعالی برای محبوب خود رفع حجب کند. و خدا می داند در این رفع حجب چه کرامت هایی است. غایت آمال اولیا و نهایت مقصد آن ها، همین رفع حجب بوده.

جناب امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اولاد معصومین آن بزرگوار در مناجات "شعبانیه" عرض می کنند: (خداوندا!  گسستگی کامل از جهان و توجه به سوی خودت را ارزانیم فرما؛ و دیدگان دل ما را با پرتو دیدار خودت روشن گردان، تا دیده دل ها حجاب های نور را بدرد و به معدن بزرگی و جلال رسد، و جان هایمان به درگاه عزّ قدس تو درآویزد)

خداوندا!  اسن نورانیت بصیرت قلوب که اولیا از تو خواستند و خواهش نمودند به نورانیت آن واصل به تو شوند، چه بصیرتی است؟

بار الها! این حجب نور که در لسان ائمه معصومین ما متداول است چیست؟ این معدن عظمت و جلال و عزّ قدس و کمال، چه چیزی است که غایت مقصد آن بزرگواران است، و ما تا آخر از فهم علمی آن محرومیم تا چه رسد به ذوق آن و شهود آن؟

خداوندا! ما که بندگان سیه روی سیه روزگاریم، جز خور و خواب و بغض و شهوت، چیز دیگر اطلاع نداریم و در فکر اطلاع هم نیستیم، تو خود نظر لطفی به ما کن و ما را از این خواب بیدار و از این مستی هشیار فرما.

در هر صورت، برای اهلش همین یک حدیث کفایت می کند که تمام عمر خود را صرف کنند برای تحصیل محبت الهی و اقبال وجه الله؛ ولی امثال ما که وارد این وادی نیستیم و مرد این میدان نمی باشیم، به احادیث دیگر متشبّت می شویم.

راوی گوید: شنیدم حضرت صادق (علیه السلام) می فرمود: کسی که دو رکعت نماز بخواند، در صورتی که بداند چه می گوید در آن ها، منصرف شود و حال آن که نیست بین او و بین خداوند گناهی مگر آن که آمرزیده آن را.

" فرمود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): دو رکعت خفیف با تفکر بهتر از عبادت یک شب است.

مراتب حضور قلب

پس از آن که معلوم شد که حضور قلب در عبادات، قلب و روح عبادات است و نورانیت و مراتب کمال آن، بسته است به حضور قلب و مراتب آن، اکنون باید دانست که از برای حضور قلب مراتبی است که بعضی از آن مراتب اختصاص دارد به اولیای حق و دست دیگران از وصول به شاهق [قله] آن کوتاه است؛ ولی بعض مراتب آن برای سلسله رعیت نیز ممکن الحصول است.

و باید دانست که حضور قلب به طریق کلی منقسم شود به دو قسمت عمده: یکی حضور قلب در عبادت؛ و دیگر حضور قلب در معبود.

و پیش از این مطلب، لابدیم از ذکر یک مقدمه. و آن این است که اهل معرفت گویند: باب عبادات مطلقاً باب ثنای معبود است؛ منتها هر یک از آن ها ثنای حق است به نعتی از نعوت و اسمی از اسماء، مگر نماز که ثنای حق است به جمیع اسماء و صفات.

و در سابق بر این، در شرح بعضی احادیث ذکر شد که ثنای معبود فطریاتی است که جمیع سلسله بشر بر آن مخمرّند و فطرت حکم به لزوم آن می کند و خاضع برای کامل مطلق و جمیل مطلق و منعم مطلق و عظیم مطلق است.

و چون کیفیت ثنای ذات مقدس را احدی نمی تواند کشف کند، زیرا که آن فرع معرفت به ذات و صفات و کیفیت [ارتباط] غیب به شهادت و شهادت به غیب است و این از برای کسی میسور نیست جز از طریق وحی و الهام الهی، از این جهت عبادات مطلقاً توقیفی است و موظف از جانب حق است و احدی از پیش خود حق ندارد تشریعی کند و عبادتی بتراشد.

و آنچه از تواضع و احترامات در پیشگاه بزرگان و سلاطین معمول و متداول است، در آن پیشگاه مقدس ارجی و قیمتی ندارد. پس انسان باید گوش و چشم را باز کند و از طریق وحی و رسالت کیفیت عبادت و عبودیت را اخذ کند و خود در آن تصرفی نکند.

و بعد از آن که معلوم شد که باب عبادات باب ثناخوانی معبود است، بدان که حضور قلب، چنانچه اشاره شد، به دو قسمت عمده تقسیم می شود: یکی حضور قلب در عبادت؛ و دوم حضور قلب در معبود.

بیان حضور قلب

یکی از مهمات آداب قلبیّه که شاید کثیری از آداب مقدمه آن باشد، و عبادت و بدون آن روح و روانی نیست، و خود مفتاح قفل کمالات و باب الأبواب سعادات است و در احادیث شریفه از کمتر چیزی این قدر ذکر شده و به کمتر ادبی این قدر اهمیت داده شده، حضور قلب است. و ما گرچه در رساله سرالصلوة و هم در کتاب اربعین از آن مستوفی یاد نمودیم و درجات و مراتب آن را بیان نمودیم، لکن در این جا نیز برای تتمیم فائده و تحرز از حواله، ذکری از آن می نماییم.

چنانچه سابق بر این ذکر شد، عبادات و مناسک و اذکار و اوراد در وقتی نتیجه کامله دارد که صورت باطنه قلب شود و باطن ذات انسان به آن مخمر گردد و دل انسان صورت عبودیت به خود گیرد و از خودسری و سرکشی بیرون آید. و نیز مذکور شد که از اسرار و فوائد عبادات یکی آن است که اراده قدرت و سلطنت نفس گردد و اراده نفس ملکوتی در ملک بدن نافذ گردد، به طوری که قوا چون ملائکة الله نسبت به حق تعالی شوند که (عصیان آن نکنند لمحه ای و عمل کنند به آنچه فرمان برای آنها صادر می شود).

و اکنون گوییم که یکی از اسرار عبادات و فوائد مهمّه که همه مقدمه آن است، آن است که جمیع مملکت باطن و ظاهر مسخر در تحت ارده الله و متحرک به تحریک الله شود و قوای ملکوتیه و ملکیه نفس از جنود الله شوند و همگی نسبت به حق تعالی سمت ملائکة الله را پیدا کنند. و این خود یکی از مراتب نازله فنای قوا و ارادات است در اراده حق. و کم کم نتایج بزرگ بر این مترتب شود و انسان طبیعی الهی گردد و نفس ارتیاض به عبادت الله پیدا کند و جنود ابلیس یکسره شکست خورده منقرض شوند و قلب و قوای آن تسلیم حق شوند و اسلام به بعض مراتب باطنه در آن بروز کند.

و نتیجه این تسلیم اراده به حق در دار آخرت، آن شود که حق تعالی ارده او را در عوالم غیب نافذ فرماید و او را مثل اعلای خود قرار دهد و چنانچه خود ذات مقدس هر چه را بخواهد ایجاد کند، به مجرد ارده موجود شود، ارده این بنده را هم آن طور قرار دهد؛ چنانچه بعضی از اهل معرفت روایت نمودند از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) راجع به اهل بهشت که ملکی می آید پیش آنها؛ پس از آن که اذن ورود می طلبد، وارد می شود و نامه ای از جناب ربوبیت به آنها می دهد، بعد از آن که از خدای تعالی به آنها سلام ابلاغ نماید.

و در آن نامه است برای هر انسانی که مخاطب به آن است: (از حی قیومی که نمی میرد، به حی قیومی که نمی میرد. اما بعد، من چون به (هر) چیز گویم "باش"، پس (موجود) می شود. تو را (نیز) چنان قرار دادم که به (هر) چیز بگویی "باش" موجود شود. آنگاه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: احدی از اهل بهشت به چیزی نمی گوید "باش" مگر آن که (موجود) شود).

و این سلطنت الهیه ای است که به بنده دهند، از برای ترک اراده خود و ترک سلطنت هواهای نفسانی و اطاعت ابلیس و جنود او. و هیچ یک از این نتایج که ذکر شد، حاصل نمی شود مگر با حضور قلب کامل. و اگر قلب در وقت عبادت غافل و ساهی باشد، عبادت او حقیقت پیدا نکند و شبه لهو و بازی است.

و البته چنین عبادتی را در نفس به هیچ وجه تأثیری نیست و عبادت از صورت و ظاهر به باطن و ملکوت بالا نرود - چنانچه به این معنی در اخبار اشاره شده - و قوای نفس با چنین عبادتی تسلیم نفس نشوند و سلطنت نفس بر آنها بروز نکند. و همین طور قوای ظاهره و باطنه تسلیم اراده الله نگردد و مملکت در تحت کبریای حق منقهر نشود، چنانچه پر واضح است.

و از این جهت است که می بینید در ما پس از چهل - پنجاه سال عبادت اثری حاصل نشده، بلکه روز به روز بر ظلمت قلب و تعصّی قوا افزوده می شود و آن به آن اشتیاق ما به طبیعت و اطاعت ما از هواهای نفسانیه وساوس شیطانیه افزون گردد.

اینها نیست جز آنکه عبادات ما بی مغز و شرایط باطنه و آداب قلبیه آن به عمل نمی آید والّا به نص آیه مبارکه کتاب الهی: (نماز نهی از فحشا و منکر می نماید؛ عنکبوت/ 45)و البته این نهی، نهی صوری ظاهری نیست؛ لابد باید در دل چراغی روشن شود و در باطن نوری فروزان شود که انسان را هدایت به عالم غیب کند و زاجر [مانع] الهی پیدا شود که انسان را از عصیان و نافرمانی باز دارد.

و ما خود را در زمره نمازگزارها محسوب می داریم و سالهای سال است اشتغال به این عبادت بزرگ داریم، و در خود چنین نوری ندیدیم، و در باطن چنین زاجر و مانعی برای ما پیدا نشده؛ پس وای به حال ما آن روزی که صُوَر اعمال ما و صحیفه افعال ما را در آن عالم به دست ما دهند و گویند خود حساب خود را بکش.

ببین  آیا چنین اعمالی قابل قبول درگاه است و آیا چنین نمازی با این صورتِ مشوّه ظلمانی، مقرّب بساط حضرت کبریایی است؟ و آیا با این امانت بزرگ الهی و وصیت انبیا و اوصیا باید این طور سلوک کرد و این طور دست خیانت شیطان رجیم را، که عدو الله است، به آن راه داد؟ و آیا نمازی که معراج مؤمن است و قربان متقین است چرا باید شما را از ساحت مقدس تبعید و از درگاه قرب الهی دور کند؟

آن روز آیا جز حسرت و ندامت و بیچارگی و بدبختی و خجلت و شرمساری چیزی نصیب ما می شود؟ حسرت و ندامتی که در این عالم شبیه ندارد؛ خجلت و شرمساری که نظیرش را تصور نمی توانیم کرد. حسرتهای این عالم هرچه باشد مشوب به هزار طور امیدها است، و شرمساری های اینجا سریع الزوال است، به خلاف آنجا که روز بروز حسرت و ندامت است؛ چنانچه حق فرماید: «وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْر» (بیمشان ده از روز حسرت، روزی که کار به آخر رسد؛ مریم: 39) امر گذشته را نتوان جبران نمود و عمر تلف شده را نتوان برگرداند. «يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ في‏ جَنْبِ اللَّه» (زمر: 56)

ای عزیز، امروز روز مهلت و عمل است؛ انبیا آمدند و کتاب ها آوردند و دعوت ها نمودند، با این همه تشریفات و این همه تحمل رنج و تعب که ما را از خواب غفلت بیدار، و از سُکر طبیعت هشیار کنند و ما را به عالم نور و نشئه ی بهجت و سرور رسانند، و به حیات ابدی و نعمتهای سرمدی و لذتهای جاویدانی رسانند، و از هلاک و شقاوت و نار و ظلمت و حسرت و ندامت رهایی دهند.

تمام اینها برای خود ما، بدون این که برای آنها نتیجه ای حاصل شود و آن ذوات مقدسه احتیاجی به ایمان و اعمال ما داشته باشند؛ با این وصف در ما به هیچ وجه اثری نکرد، و شیطان مسامع [گوشها] قلب ما را چنان گرفته و سلطنت بر باطن و ظاهر ما همچو پیدا کرده که هیچ یک از مواعظ آنها را در ما اثری حاصل نشود، بلکه هیچ یک از آیات و اخبار به گوش قلب ما نرسد و از ظاهر گوش حیوانی تجاوز نکند.

بالجمله، ای قاری محترم که این اوراق را مطالعه می کنی، مثل نویسنده خالی از همه انوار و تهی دست از همه اعمال صالحه و گرفتار هواهای نفسانیّه مباش؛ تو به حال خود رحمی کن و از عمر خود نتیجه ای حاصل کن؛ دقت در حال انبیا و اولیای کمّل کن، و اشتهاهای کاذب و وعده های شیطان را پشت پا زن؛ مغرور گول شیطان مباش و فریب نفس امّاره مخور که تدلیس اینها بسیار دقیق است و هر امر باطلی را به صورت حق به انسان تعمیه می کنند و انسان را فریب می دهند.

گاهی به امید توبه در آخر عمر، انسان را به شقاوت می کشانند، با آنکه توبه در آخر عمر و تراکم ظلمات معاصی و بسیاری مظالم عباد و حقوق الله امری است بسیار صعب و مشکل.

امروز که اراده انسان قوت دارد و قوای جوانی برقرار است و درخت معصیت برومند نیست و سلطنت شیطان در نفس مستحکم نشده، و نفس جدید العهد به ملکوت و قریب الافق به فطرت الله است، و شرایط حصول و قبول توبه سهل است، نمی گذارند انسان قیام به توبه کند و این درخت سست ر ا ریشه کن و سلطنت غیر مستقل ر امنقرض نماید، وعده ایام پیری را می دهند، که به عکس این، ارده ضعیف و قوا ناتوان و درخت معاصی گوناگون کهن و برومند، و سلطنت ابلیس در ظاهر و باطن مستقل و مستقر شده، و الفت به طبیعت شدید و بُعد از ملکوت زیاد و نور فطرت خاموش و منطفی گردیده و شرایط توبه سخت و ناگوار شده است؛ این نیست جز غرور.

و گاهی به وعده شفاعت شافعین (علیهم السلام)، انسان را از ساحت قدس آنها دور و از شفاعت آنها مهجور می نمایند، زیرا که انغمار در گناهان کم کم قلب را سیاه و منکوس کند و انسان را به سوء عاقبت منجر نماید.

و طمع شیطان از انسان، دزدیدن ایمان است؛ دخول در گناهان را مقدمه آن قرار می دهد تا به نتیجه مطلوبه برسد. انسان اگر طمع شفاعت دارد، باید در این عالم با سعی و کوشش، رابطه بین خود و شفعای خود را حفظ کند، و قدری تفکر در حال شافعان محشر نماید که حال آنها در عبادت و ریاضت به کجا رسیده بود.

فرضاً که شما با ایمان از دنیا بروید، ولی اگر بار گناهان و مظالم سنگین باشد، ممکن است در عذابهای گوناگون برزخ و قبر از شما شفاعت نشود.

چنانچه از حضرت صادق (علیه السلام) منقول است که (برزخ شما با خودتان است). و عذابهای برزخ طرف قیاس با عذابهای این جا نیست و طول مدت برزخ را جز خدا کسی نداند، شاید میلیون میلیون ها سال طول کشد. و ممکن است در قیامت نیز پس از مدتهای طولانی و عذابهای گوناگون طاقت فرسا شفاعت نصیب ما شود، چنانچه در احادیث نیز این معنی وارد است.

پس، غرور شیطان انسان را از عمل صالح بازدارد و انسان را یا بی ایمان یا با بارهای سنگین از دنیا ببرد و به شقاوت و بدبختی گرفتار کند.

و گاهی با وعده رحمت واسعه ارحم الراحمین، دست انسان را از دامن رحمت کوتاه کند؛ غافل از آن که این همه بعث رسل و ارسال کتب و فرو فرستادن فرشتگان و وحی و الهام به پیغمبران و راهنمایی طریق حق، از رحمت ارحم الراحمین است. عالم را رحمت واسعه حق فرو گرفته و ما در لب چشمه حیوان از تشنگی به هلاکت می رسیم.

بزرگتر رحمتهای الهی قرآن است؛ تو اگر به رحمت ارحم الراحمین طمع داری و آرزوی رحمت واسعه داری، از این رحمت واسعه استفاده کن. [خداوند] طریق وصول به سعادت را باز نموده و چاه را از راه روشن فرموده.

تو خود به پای خود در چاه می افتی و از راه معوج می شوی، رحمت را چه نقصانی است؟ اگر ممکن بود طریق خیر و سعادت را به مردم به طور دیگر نشان بدهند، می دادند، به موجب وسعت رحمت؛ و اگر ممکن بود اکراهاً مردم را به سعادت برسانند، می رساندند؛ لکن هیهات! راه آخرت راهی است که جز با قدم اختیار نمی توان آن را پیمود.
سعادت با زور حاصل نشود؛ فضیلت و عمل صالح بدون اختیار، فضیلت نیست و عمل صالح نمی باشد؛ و شاید معنی آیه شریفه «؟؟؟» نیز همین باشد.

بلی، آنچه در آن، اعمال اکراه و اجبار می توان نمود، صورت دین الهی است، نه حقیقت آن. انبیا (علیهم السلام) مأمور بودند که صورت را با هر طور ممکن است تحمیل مردم کنند، تا صورت عالم صورت عدل الهی شود و مردم را ارشاد به باطن نمایند تا مردم به قدم خود آن را بپیمایند و به سعادت برسند.

بالجمله، این نیز از غرور شیطان است که دست انسان را با طمع رحمت، از رحمت کوتاه کند.

احادیث راجع به حضور قلب

در ذکر شمه ای از احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم) راجع به ترغیب حضور قلب.

و ما در این جا به ترجمه متن بعضی از روایات اکتفا می کنیم: از حضرت رسول ختمی (صلی الله علیه و آله) روایت است که: (عبادت کن خدای تعالی را چنانچه گویا او را می بینی؛ و اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند).

از این حدیث شریف استفاده دو مرتبه از مراتب حضور قلب می شود: یکی آنکه سالک، مشاهد جمال جمیل و مستغرق تجلیات حضرت محبوب باشد، به طوری که جمیع مسامع [گوشهای] قلب از دیگر موجودات بسته شده و چشم بصیرت به جمال پاک ذی الجلال گشوده گردیده، و جز او چیزی مشاهده نکند. بالجمله، مشغول حاضر باشد و از حضور و محضر نیز غافل باشد.

و مرتبه دیگر، که نازلتر از این مقام است، آن است که خود را حاضر محضر ببیند و ادب حضور و محضر را ملحوظ دارد. جناب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرماید: (اگر می توانی از اهل مقام اول باشی، عبادت خدا را آن طور به جا آور، والا از این معنا غافل مباش که تو در محضر ربوبیتی). و البته محضر حق را ادبی است که غفلت از آن، مقام عبودیت دور است.

و اشاره به این فرموده است، در حدیثی که جناب ابوحمزه ثمالی رضی الله عنه نقل می کند، می گوید: (دیدم حضرت علی بن الحسین (سلام الله علیهما) را که نماز می خواند. عبای آن حضرت از دوشش افتاد. آن را راست و تسویه نفرمود با آنکه از نماز فارغ شد. سؤال کردم از سببش، فرمود: (وای بر تو، آیا می دانی در خدمت کی بودم؟).

و نیز از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) منقول است که (دو نفر از امت من به نماز می ایستند، در صورتی که رکوع و سجودشان یکی است، و حال آن که [فرق] میان نماز آنها مثل ما بین زمین و آسمان است).

و فرمودند: (آیا نمی ترسد کسی که صورت خود را در نماز برمی گرداند، صورت او چون روی حمار شود).

و فرمودند: (کسی که دو رکعت نماز بجا آورد و در آن چیزی از دنیا متوجه نشود، خدای تعالی گناهان او را می آمرزد).

و فرمودند: (بعضی از نمازها قبول می شود نصفش یا ثلثش یا ربعش یا خمسش - تا عشرش. و بعضی از نمازها چون جامه کهنه پیچیده می شود و به روی صاحبش زده می شود و از نماز تو مال تو نیست مگر آنکه به قلبت اقبال به آن کنی).

و حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند: (رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: (وقتی بنده مؤمن به نماز بایستد، خدای تعالی نظر به سوی او کند- یا فرمودند خدای تعالی اقبال به او کند - حتی [از نماز] منصرف شود و رحمت از بالای سرش سایه بر او افکند و ملائکه فرو گیرند اطراف و جوانب او را تا افق آسمان و خدای تعالی ملکی را موکل او کند که بایستد بالای سر او و بگوید: ای نمازگزار، اگر بدانی کی نظر می کند به سوی تو و با کی مناجات می کنی، توجه به جایی نمی کنی و موضعت جدا نمی شوی هرگز)).

و از حضرت صادق (علیه السلام) منقول است که (جمع نمی شود اشتیاق و خوف در دلی، مگر آنکه بهشت بر او واجب شود. پس وقتی نماز می خوانی، اقبال کن به قلب خود به خدای عز و جل؛ مگر آنکه قلوب مؤمنین را خدای تعالی به او اقبال دهد و با دوستی آنها او را تأیید کند او را به بهشت برد).

و از حضرت باقر و صادق (علیهما السلام) مروی است که فرمودند: (نیست از برای تو از نمازت مگر آنچه را که اقبال قلب داشته باشی در آن؛ پس اگر به غلط بجا آورد تمام آن را یا غفلت از آداب آن کند، پیچیده شود آن و به روی صاحبش زده شود).

و از حضرت باقر العلوم (علیه السلام) روایت شده که (همانا بالا می رود از نماز بنده از برای او نصف یا ثلث یا ربع یا خمسش؛ پس بالا نمی رود بری او مگر آنچه را اقبال به قلب نموده است بر آن و مأمور شدیم به نافله تا تتمیم شود نقض فرایض به آن).

و از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: (وقتی احرام بستی در نماز، اقبال کن بر آن، زیرا که وقتی اقبال نمودی، خداوند به تو اقبال فرماید و اگر اعراض نمایی خداوند از تو اعراض کند. پس گاهی بالا نمی رود از نماز مگر ثلث یا ربع یا سدس آن، به قدری که نمازگزار اقبال به نماز نموده و خداوند عطا نمی فرماید به غافل چیزی).

و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت است که به ابی ذر فرمودند: (دو رکعت متوسط با فکر، بهتر است از [به نماز] ایستادن یک شب در صورتی که قلب غافل باشد).

احادیث در این باب بسیار است و برای اصحاب اعتبار و قلوب بیدار این قدر کفایت کند.

دعوت به تحصیل حضور قلب

اکنون که فضیلت و خواص حضور قلب را عقلاً و نقلاً دانستی و ضررهای ترک آن را فهمیدی، علم تنها کفایت نکند، بلکه حجت را تمام تر نماید؛ دامن همت به کمر زن و آنچه را دانستی در صدد تحصیل آن باش و علم خود را عملی کن تا استفاده از آن بری و برخوردار از آن شوی. قدری تفکر کن که به حسب روایات اهل بیت عصمت (علیهم السلام) که معادن وحی، و تمام فرمایشاتشان و علومشان از وحی الهی و کشف محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

قبولی نماز شرط قبولی سایر اعمال است؛ و اگر نماز قبول نشود، به اعمال دیگر اصلاً نظر نکنند. و قبولی نماز به اقبال قلب است که اگر اقبال قلب در نماز نباشد، از درجه اعتبار ساقط و لایق محضر حضرت حق نیست و مورد قبول نمی شود، چنانچه در احادیث سابقه معلوم شد. پس کلید گنجینه اعمال و باب الأبواب همه سعادت، حضور قلب است که با آن فتح باب سعادت بر انسان می شود و بدون آن جمیع عبادات از درجه اعتبار ساقط می شود.

حال قدری با نظر اعتبار اندیشه کن و اهمیت مقام و بزرگی موقف را با دیده بصیرت بنگر و با جدیت تمام قیام به امر کن. کلید در سعادت و درهای بهشت و کلید در شقاوت و درهای جهنم در این دنیا در جیب خود تو است؛ می توانی درهای بهشت و سعادت را به رونی خود مفتوح کنی و می توانی به خلاف آن باشی.

زمام امر در دست تو است، خدای تبارک و تعالی حجت ر اتمام راههای سعادت و شقاوت ر انموده و توفیقات ظاهری و باطنی را عطا فرموده؛ آنچه از جانب او و اولیای او است تمام است، اکنون نوبت اقدام ما است، آنها را نمایند و ما راهرو.

آنها عمل خود را انجام دادند به وجه احسن و عذری باقی نگذاشتند و لمحه ای کوتاهی نکردند، تو نیز از خواب غفلت برخیز و راه سعادت خود را طی کن و از عمر و توانایی خود استفاده نما که اگر وقت بگذرد و این نقد عمر و جوانی و گنج قوت و توانایی از دستت برود جبران ندارد.

اگر جوانی، مگذار به پیری رسی که در پیری مصیبتهایی داری که پیرها می دانند و تو غافلی. اصلاح در حال پیری و ضعف از امور بسیار مشکل است و اگر پیری، مگذار بقیه عمر از دستت برود که باز هر چه باشد تا در این عالم هستی راهی به سعادت داری و دری از سعادت به رویت باز است؛ خدا نکندکه این در بسته شود و این راه منسدّ گردد که آن وقت اختیار از دستت برود و جز حسرت و ندامت و افسوس از گذشتن امر نصیبی نداری.

پس ای عزیز، اگر ایمان به آنچه ذکر شد که گفته انبیا (علیهم السلام) است آوردی و خود را برای تحصیل سعادت و سفر آخرت مهیا نمودی و لازم دانستی حضور قلب را که کلید گنج سعادت است تحصیل کنی، راه تحصیل آن، آن است که اولاً رفع موانع حضور قلب را نمایی و خارهای طریق را از سر راه سلوک ریشه کن کنی و پس از آن اقدام به خود آن کنی.

موانع حضور قلب

اما مانع حضور قلب در عبادات، تشتت خاطر و کثرت واردات قلبیه است و این گاهی از امور خارجه و طرق حواس ظاهره حاصل می شود؛ مثل آنکه گوش انسان در حال علادت چیزی بشنود و خاطر به آن متعلق شده، مبدأ تخیلات و تفکرات باطنیه گردد و واهمه و متصرفه در ان تصرف نموده، از شاخه ای به شاخه ای پرواز کند؛ یا چشم انسان چیزی را ببیند و منشأ تشتت خاطر و تصرف متصرفه گردد؛ یا سایر حواس انسان، چیزی ادراک کند و از آن انتقالات خیالیّه حاصل شود.

و طریق علاج این امور را گرچه فرمودند رفع این اسباب است، مثل آنکه در بیت تاریکی یا محل خلوتی بایستد و چشم خود را در وقت نماز ببندد و در مواضعی که جلب نظر می کند، نماز نخواند؛ چنانچه مرحوم شهید سعید (رضوان الله علیه) از بعض متعبرین نقل فرماید که در خانه کوچک تاریکی که وسعت آن به قدر ان باشد که ممکن باشد در ان نماز خواندن، عبادتا می کردند.

ولی معلوم است این رفع مانع نکند و قلع ماده ننماید. زیرا که عمده تصرف خیال است که با منشأ جزئی کار خود را انجام می دهد؛ بلکه گاه شود که در خانه تاریک و کوچک و تنها، تصرف واهمه و خیال بیشتر شود و به مبادی دیگر برای دعابه و بازی خود دست آویز شود. پس قلع ماده کلی به اصلاح خیال و وهم است و ما پس از این اشاره به آن می کنیم. بلی گاهی این طور از علاج هم در بعضی از نفوس، بی تأثیر و خالی از اعانت نیست، ولی ما دنبال علاج قطعی و قلع سبب حقیقی می گردیم و آن بدین حاصل نشود.

و گاهی تشتت خاطر و مانع از حضور قلب، از امور باطنه است و آن به طریق کلی دو منشأ بزرگ دارد که عمده امور به آن دو منشأ برگردد.

یکی هرزه گردی و فرّار بودن خود طایر خیال است؛ زیرا که خیال قوه ای است بسیار فرّار که دائماً از شاخه ای به شاخه ای آویزد و از کنگره ای به کنگره ای پرواز کند و این مربوط به حب دنیا و توجه به امور دنیه و مال و منال دنیوی نیست، بلکه فرّار بودن خیال خود مصیبتی است که تارک دنیا نیز به آن مبتلا است و تحصیل سکونت خاطر و طمأنینه نفس و وقوف خیال از امور مهمه ای است که به اصلاح آن، علاج قطعی حاصل شود. و پس از این به آن اشاره می کنیم.

منشأ دیگر، حبّ دنیا و تعلق خاطر به حیثیات دنیوی است که رأس خطیئات وام الأمراض باطنه است که خار طریق اهل سلوک و سرچشمه مصیبات است و تا دل متعلق به آن و منغمر در حبّ آن است، راه اصلاح قلوب منسدّ و در جمله سعادت به روی انسان بسته است و ما در ضمن دو فصل اشاره به رفع این دو منشأ بزرگ و دو مانع قوی می نماییم.

دوای هرزه گردی خیال

در بیان دوای نافع براب علاج هرزه گردی و فرّار بودن خیال که از آن تحصیل حصور قلب نیز شود.

بدان که هر یک از قوای ظاهره و باطنه نفس قابل تربیت و تعلیم است، با ارتیاض مخصوص. مثلاً چشم انسان قادر نیست که به یک نقطه معینه یا در نور شدید، مثل نور عین شمس، مدتی طولانی نگاه کند، بدون به هم خوردن پلکهای آن؛ ولی اگر انسان چشم ر اتربیت کند، چنانچه بعضی از اصحاب ریاضات باطله برای مقاصدی عمل می کنند، ممکن است چند ساعت متمادی در قرص آفتاب نظر را بدوزد، بدون آن که چشم به هم خورد یا خستگی پیدا کند و همین طور به نقطه معینی نظر را بدوزد، چندین ساعت بدون حرکت؛ و همین طور سایر قوا، حتی حبس نفس که - علی المحکی - در اصحاب ریاضات باطله کسانی هستند که حبس نفس خود کنند، مدتهای زائد بر متعارف نوع.

و از قوایی که قابل بربیت است، قوه خیال و قوه واهمه است که قبل از تربیت این قوا چون طایری سخت فرار و بی اندازه متحرک از شاخه ای به شاخه ای و از چیزی به چیزی هستند، به طوری که انسان اگر یک دقیقه حساب آنها را نگه دارد، می بیند که چندین انتقال متسلسل با تناسبات بسیار ضعیف ناهنجار پیدا نموده؛ حتی بسیاری گمان می کنند که حفظ طایر خیال و رام نمودن آن، از حیز امکان خارج و ملحق به محالات عادیه است؛ ولی این طور نیست و با ریاضت و تربیت و صرف وقت، آن را می توان رام نمود و طایر خیال ر امی توان به دست آورد، به طوری که در تحت اختیار و اراده حرکت کند که هر وقت بخواهد آن را در مقصدی یا مطلبی حبس کند که چند ساعت در همان مقصد حبس شود.

و طریق عمده رام نمودن آن، عمل نمودن به خلاف است. و آن چنان است که انسان در وقت نماز، خود را مهیّا کند که حفظ خیال در نماز کند و آن را حبس در عمل نماید و به مجرد این که بخواهد از چنگ انسان فرار کند، آن را استرجاع نماید؛ و در هر یک از حرکات و سکنات و اذکار و اعمال نماز ملتفت حال آن باشد و از حال آن تفتیش نماید و نگذارد سر خود باشد.

و این در اول امر کاری صعب به نظر می آید، ولی پس از مدتی عمل و دقت و علاج، حتماً رام می شود و ارتیاض پیدا می کند. شما متوقع نباشید که در اول امر بتوانید در تمام نماز حفظ طایر خیال کنید، البته این امری است نشدنی و محال و شاید آنها که مدعی استحاله شدند، این توقع را داشتند؛ ولی این امر باید با کمال تدریج و تأنی و صبر و توانی انجام بگیرد.

ممکن است در ابتدای امر در عشر نماز یا کمتر آن حبس خیال شده، حضور قلب حاصل شود؛ و کم کم انسان اگر در فکر باشد و خود را محتاج به آن ببیند، نتیجه بیشتر حال کند و اندک اندک غلبه بر شیطان وهم و طایر خیال پیدا کند که در بیشتر نماز زمام اختیار آنها را در دست گیرد و هیچ گاه نباید انسان مأیوس شود، که یأس سرچشمه همه سستی ها و ناتوانی ها است و برق امید انسان را به کمال سعادت خویش می رساند.

ولی عمده در این باب، حس احتیاج است که آن در ما کمتر است؛ قلب ما باور نکرده که سرمایه سعادت عالم آخرت و وسیله زندگانی روزگارهای غیر متناهی نماز است. ما نماز را سربار زندگانی خود می شماریم و تحمیل و تکلیف می دانیم. حب به شی از ادراک نتایج آن پیدا می شود؛ ما که حب به دنیا داریم برای آن است که نتیجه آن را دریافتیم و قلب به آن ایمان دارد و لهذا در کسب آن محتاج به دعوت خواهی و وعظ و اتّعاظ نمی باشیم.

آنهایی که گمان کردند نبی ختمی و رسول هاشمی صلی الله علیه و آله دعوتش داراب دو جنبه است: دنیایی و آخرتی، و این را مایه سرافرازی صاحب شریعت و منال نبوت فرض کرده اند، از دیانت بی خبر و از دعوت و مقصد نبوت عاری و بری هستند.

دعوت به دنیا از مقصد انبیای عظام به کلی خارج و حس شهوت و غضب و شیطان باطن و ظاهر برای دعوت به دنیا کفایت می کنند، محتاج به بعث رسل نیست - اداره شهوت و غضب، قرآن و نبی لازم ندارد - بلکه انبیا مردم را از دنیا باز دارند و تقیید اطلاق شهوت و غضب کنند و تحدید موارد منافع نمایند، غافل گمان کند دعوت به دنیا کنند.

آنها می فرمایند: مال را از هر راه تحصیل نکن، و شهوت را با هر طریق فرو ننشان - نکاح باید باشد، تجارت و زراعت باید باشد - با آنکه در کانون شهوت و غضب اطلاق باز است. پس آنها جلوگیر اطلاق هستند نه داعی به دنیا. روح دعوت به تجارت، تقیید و بازداری از به دست آوردن باطل است؛ و روح دعوت به نکاح، تحدید طبیعت و جلوگیری از فجور و اطلاق قوه شهوت است. بلی آنها مخالف مطلق نیستند، چه که آن مخالف نظام اتمّ است.

بالجمله ما چون حس احتیاج به دنیا نمودیم و آن را سرمایه حیات و سرچشمه لذات دریافتیم، در توجه به آن حاضر و در تحصیل آن می کوشیم. اگر ایمان به حیات آخرت پیدا کنیم و حس احتیاج به زندگانی آنجا نماییم و عبادات و خصوصاً نماز را سرمایه تعیش آن عالم و سرچشمه سعادت آن نشئه بدانیم، البته در تحصیل آن کوشش می نماییم، و در این سعی و کوشش، زحمت و رنج و تکلف در خود نمی یابیم، بلکه با کمال اشتیاق و شوق دنبال تحصیل آن می رویم و شرایط حصول و قبول آن را با جان و دل تحصیل می کنیم.

اکنون این سردی و سستی که در ما است از سردی فروغ ایمان و سستی بنیاد آن است، والّا اگر این همه اخبار انبیا و اولیا علیهم السلام و برهان حکما و بزرگان علیهم الرضوان در ما ایجاد احتمال کرده بود، باید بهتر از این قیام به امر و کوشش در تحصیل کنیم.

ولی جای هزار گونه افسوس است که شیطان سلطنت بر باطن ما پیدا کرده و مجامع قلب و مسامع باطن ما را تصرف نموده، نمی گذارد فرموده حق و فرستاده های او و گفته های علما و مواعظ کتایهای الهی، به گوش ما برسد.

اکنون گوش ما گوش حیوانی دنیوی است و موعظه های حق ار حد ظاهر و از گوش حیوانی ما به باطن نمی رسد. « إنَّ في‏ ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ » (برای کسی که دلی (آگاه) داشته باشد یا با توجه کامل گوش (به کلام حق) بسپارد؛ ق: 37)

از وظایف بزرگ سالک الی الله و مجاهر فی سبیل الله، آن است که در خلال مجاهده و سلوک، از اعتماد به نفس به کلی دست کشد و جبلتاً متوجه به مسبب السباب و فطرتاً متعلق به مبدأ المبادی گردد و از آن وجود مقدس عصمت و حفظ طلب کند و به دست گیری آن ذات اقدس اعتماد کند و در خلوات تضرع به حضرتش ببرد و اصلاح حالش را با کمال جدیت در طلب بخواهد که جز ذات مقدس او پناهی نیست. والحمد لله.

حب دنیا باعث تشتت خیال و مانع حضور قلب

در اشاره به آن که حب دنیا منشأ خیال و مانع از حضور قلب است و در بیان علاج آن به قدر میسور، باید دانست که به حسب فطرت و جبلب، قلب به هر چه علاقه و محبت پیدا گرد، قبله توجه آن همان محبوب است و اگر اشتغال به امری مانع از تفکر در حال محبرب و جمال مطلوب شود، به مجرد آن که آن اشتغال کم شود و آن مانع از میان برخیزد، فوراً قلب به سوی محبوب خود پرواز نموده متعلق به دامن آن شود.

اهل معارف و صاحبان جذبه الهیه اگر دارای قوت قلب باشند و متمکن در جذبه و حب باشند، در هر مرآتی جمال محبوب و در هر موجودی کمال مطلوب را مشاهده نموده و " ؟؟؟ " (چیزی را ندیدم مگر آن که خدا را در آن و با آن دیدم ) گویند. و اگر سرور آنها فرماید: "لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي فَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي الْيَوْمِ سَبْعِينَ مَرَّة" (گاهی بر دلم غباری می نشیند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش می طلبم؛ بحار الأنوار، ج‏ 60  183) برای آن است که جمال محبوب را در مرآت، خصوصاً مرائی کدره چون مرآت بوجهلی، دیدن خود کدورت برای کمل است. و اگر قلب آنها قوی نباشد و اشتغال به کثرات مانع از حضور شود، به مجرد آن که آن اشتغال کم شود، طائر قلوب آنهابه آشیانه قدس خود پرواز کند و دست آویز جمال جمیل گردد.

و طالبان غیر حق، که در نظر اهل معرفت همه طالب دنیا هستند نیز هر چه مطلوب آنها است به همان متوجه و متعلقند. آنها نیز اگر در حبّ مطلوب خود مفرطند و حب دنیا مجامع قلوب آنها را گرفته، هیچ گاه از توجه به آن مسلوب نشوند و در هر حال و هر چیز با جمال محبوب خود بسر برند. و اگر حب آنها کمتر باشد، در وقت فراغت قلب آنها به محبوب خود رجوع کند.

آنان که حب مال و ریاست و شرف در دل آنها است، در خواب نیز مطلوب خود را می بینند و در بیداری به فکر محبوب خود بسر می برند؛ و مادامی که در اشتغال به دنیا بسر می برند با محبوب خود هم آغوشند؛ و چون وقت نماز شود، دل حالت فراغتی می یابد و فوراً متعلق به محبوب خود می شود، گویی تکبیرة الاحرام کلید در دکان یا رافع حجاب بین او و محبوب او است؛ یک وقت به خود می آید که سلام نماز را گفته، در صورتی که هیچ توجه به آن نداشته و همه اش را با فکر دنیا هم آغوش بوده [است].

این است که چهل - پنجاه سال نماز ما را در دل اثری جز ظلمت و کدورت نیست؛ و آنچه باید معراج قرب حضرت حق و مایه انس به آن مقام مقدس باشد، ما را از ساحت قرب مهجور و از عروج به مقام انس فرسنگ ها دور کرده [است]. اگر نماز ما بویی از عبودیت داشت، ثمره اش خاکساری و تواضع و فروتنی بود، نه عُجب و خود فروشی و کبر و افتخار که هر یک برای هلاکت و شقاوت انسان سببی مستقل و موجبی منفرد است.

بالجمله دل ما چون با حب دنیا آمیخته شده و مقصد و مقصودی جز تعمیر آن ندارد، ناچار این حب مانع از فراغت قلب و حضور آن در محضر قدس شود. و علاج این مرض مهلک و فساد خانمان سوز با علم و عمل نافع است.

اما علم نافع برای این مرض، تفکر در ثمرات و نتایج آن و مقایسه کردن بین آنها و مضار و مهالک حاصله از آن است. نویسنده در شرح اربعین شرحی در این باب نگاشته و به قدر میسور در بیان آن به تفصیل پرداخته ام. در این مقام نیز به شرح بعض احادیث اهل بیت عصمت (علیهم السلام) اکتفا می کنم:

فی الکافی عن أبی عبدالله علیه السلام، قال: "رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ حُبُّ الدُّنْيَا" (منشأ هر خطایی دوستی دنیاست؛ الكافي، ج‏ 2  315). و روایات کثیره دیگر نیز به این مضمون با اختلاف تعبیر وارد است.

و بس است برای انسان بیدار همین حیث شریف؛ و کفایت می کند برای این خطیئه بزرگ مهلک همین که سرچشمه تمام خطاها و ریشه و پایه جمیع مفاسد است. با قدری تأمل معلوم شود که تقریباً تمام مفاسد اخلاقی و اعمالی از صمرات این شجره خبیثه است. هیچ دین و مذهب باطلی تأسیس در علام نشده و هیچ فسادی در دنیا رخ نداده [است]، مگر به واسطه این موبقه عظیمه، قتل و غارت و ظلم و تعدی نتایج این خطئیه است، فجور و فحشا و دزدی و سایر فجایع زاییده این جرثومه فساد است.

انسان دارای این حب، از جمیع فضایل معنویه برکنار است. شجاعت، عفت، سخاوت، عدالت که مبدأ تمام فضایل نفسانیّه است، با حب دنیا جمع نمی شود. معارف الهیه، توحید در اسما و صفات و افعال و ذات، و حق جویی و حق بینی با حب دنیا متضادند؛ طمأنینه نفس و سکونت خاطر و استراحت قلب که روح سعادت دو دنیا است، با حبّ دنیا مجتمع نشود. غنای قلب و بزرگواری و عزت نفس و حریت و آزاد مردی از لوازم بی اعتنایی به دنیا است؛ چنانچه فقر و ذلت و طمع و حرص و رقیت و چاپلوسی از لوازم حب دنیا است. عطوفت، رحمت، مواصلت، مودت، محبت، با حب دنیا متخالفند. بغض و کینه و جور و قطع رحم و نفاق و دیگر اخلاق فاسده از ولیده های این ام الامراض است.

البته نکته آن هم معلوم است. وقتی که نفس توجه تام به یک امری پیدا کرد، از ملک بدن غافل می شود و احساسات از کار می افتد و همّش همّ واحد می شود.

ما خود جنگ و جدال مباحثات، نعوذ بالله منها، دیدیم که اگر در مجلش هر امری واقع شود، از آن به کلی غافل هستیم. ولی افسوس که ما به هر امری توجه تام داریم، جز به عبادت پروردگار؛ و از این جهت استبعاد می کنیم.

در هر صورت، فراغت قلب از غیر حق، از امور مهمه است که انسان باید با هر قیمت هست تحصیل آن را بکند. و طریق تحصیل آن نیز ممکن و سهل است. با قدری مواظبت و مراقبت تحصیل می توان کرد.

باید انسان مدتی اختیار طایر خیال را به دست گیرد هر وقت خواست از شاخه ای به شاخه ای پرواز کند، آن را حفظ کند. پس از مدتی مراقبت، رام و آرام شود و توجه آن از امور متشتّته منصرف شود و خیر عادت او گردد و فارغ البال، اشتغال به توجه به حق و عبادت او پیدا کند.

حضور قلب، روح و حقیقت عبادت

از همه این امور مهمتر که باید دیگر امور را مقدمه او دانست، حضور قلب است که روح عبادت و حقیقت آن بسته به آن است؛ و بدون آن هیچ قیمتی برای عبادات نیست و قبول درگاه حق تعالی نشود. چنانچه در روایات شریفه وارد است:

"[کافی: بإسناده] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهما السلام أَنَّهُمَا قَالا[:] إِنَّمَا لَكَ مِنْ صَلَاتِكَ مَا أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ مِنْهَا فَإِنْ أَوْهَمَهَا كُلَّهَا أَوْ غَفَلَ عَنْ أَدَائِهَا [آدابها] لُفَّتْ فَضُرِبَ بِهَا وَجْهُ صَاحِبِهَا"

(حضرت باقر و صادق (علیهما السلام) فرمودند به فضیل بن یسار: نیست از برای تو از نمازت مگر آنچه توجه قلب کردی به آن از نماز؛ پس اگر غلط به جا آورد تمام آن را، یا غافل شود از آداب آن، پیچیده شود و به آن زده بشود به روی صاحبش؛ الكافي، ج‏3: 363.)

ابوحمزه ثمالی گفت: دیدم حضرت سجاد (علیه السلام) را که نماز می خواند؛ پس عبای آن حضرت افتاد، حضرت راست نفرمود عبا را تا از نماز فارغ شد. پس،  از آن بزرگوار سؤال کردم، فرمود: وای به تو!  آیا می دانی در حضور کی بودم. همانا از بنده قبول نمی شود نمازی مگر آنچه را توجه قلب کرده از آن.

عرض کردم: فدایت شوم، هلاک شدیم ما! فرمود: هرگز، همانا خداوند تمام می فرماید آن را برای مؤمنین به واسطه نافله ها).

«و عنِ الخصال: بإسنادِه عَن علیَّ (عَلَیه السَّلام) في حدیثِ الأَربَعَمِائَةِ، قالَ:] لَا يَقُومَنَّ أَحَدُكُمْ فِي الصَّلَاةِ مُتَكَاسِلًا وَ لَا نَاعِساً وَ لَا يُفَكِّرَنَّ فِي نَفْسِهِ فَإِنَّهُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّمَا لِلْعَبْدِ مِنْ صَلَاتِهِ مَا أَقْبَلَ عَلَيْهِ مِنْهَا بِقَلْبِه‏»

(فرمود حضرت امیر (علیه السلام): ناپسند در نماز البته هیچ یک از شما در حال کسالت و نه در حال چرت زدن؛ و اندیشه نکند البته در پیش نفس خود؛ زیرا  که او در محضر پروردگار است. و جز این نیست که از برای بنده از نمازش آن چیزی است که توجه کرده است به آن چیز به قلب خویش از نمازش؛ الخصال، ج‏2: 613)

و اخبار در این منوال بسیار است و همین طور در فضیلت اقبال به قلب که بعضی از آن ها را در این مقام نقل می کنیم و اکتفا به آن می نماییم و برای اهل اعتبار کفایت می کند.

" فرمود حضرت صادق (علیه السلام) به عبدالله [بن ای یعفور]: ای عبدالله! وقتی که مشغول نماز می شوی، مثل کسی که وداع کند با نماز و ترس آن دارد که دیگر به آن نرسد نماز بخوان؛ پس از آن چشمت را بدوز به موضع سجودت. تو اگر بدانی کسی در راست و چپت هست نمازت را نیکو به جا می آوری، بدان که تو پیش روی کسی ایستادی که او تو را می بیند و تو او را نمی بینی

فرمود حضرت صادق (علیه السلام): همانا من دوست می دارم از شماها مرد مؤمنی را که وقتی در نماز واجبی ایستاد، اقبال و توجه کند به قلبش به سوی خدای تعالی و مشغول نکند قلبش را به کار دنیا. نیست بنده ای که در نمازش توجه کند به سوی خدا به قلبش، مگر آن که اقبال کند خداوند به سوی او به وجهش و قلوب مؤمنان را متوجه کند به سوی او به محبت بعد از دوستداری خداوند او را.

اکنون ببین این چه بشارتی است که صادق آل محمد (علیهم السلام) به مؤمنین می دهد. افسوس که ما بیچاره های محجوب از معرفت، از توجه حق تعالی بی بهره ایم و از دوستی ذات مقدس او اطلاعی نداریم و دوستی حق را قیاس می کنیم به دوستی بیدگان.

اهل معرفت می گویند: حق تعالی برای محبوب خود رفع حجب کند. و خدا می داند در این رفع حجب چه کرامت هایی است. غایت آمال اولیا و نهایت مقصد آن ها، همین رفع حجب بوده.

جناب امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اولاد معصومین آن بزرگوار در مناجات "شعبانیه" عرض می کنند: (خداوندا!  گسستگی کامل از جهان و توجه به سوی خودت را ارزانیم فرما؛ و دیدگان دل ما را با پرتو دیدار خودت روشن گردان، تا دیده دل ها حجاب های نور را بدرد و به معدن بزرگی و جلال رسد، و جان هایمان به درگاه عزّ قدس تو درآویزد)

خداوندا!  اسن نورانیت بصیرت قلوب که اولیا از تو خواستند و خواهش نمودند به نورانیت آن واصل به تو شوند، چه بصیرتی است؟

بار الها! این حجب نور که در لسان ائمه معصومین ما متداول است چیست؟ این معدن عظمت و جلال و عزّ قدس و کمال، چه چیزی است که غایت مقصد آن بزرگواران است، و ما تا آخر از فهم علمی آن محرومیم تا چه رسد به ذوق آن و شهود آن؟

خداوندا! ما که بندگان سیه روی سیه روزگاریم، جز خور و خواب و بغض و شهوت، چیز دیگر اطلاع نداریم و در فکر اطلاع هم نیستیم، تو خود نظر لطفی به ما کن و ما را از این خواب بیدار و از این مستی هشیار فرما.

در هر صورت، برای اهلش همین یک حدیث کفایت می کند که تمام عمر خود را صرف کنند برای تحصیل محبت الهی و اقبال وجه الله؛ ولی امثال ما که وارد این وادی نیستیم و مرد این میدان نمی باشیم، به احادیث دیگر متشبّت می شویم.

راوی گوید: شنیدم حضرت صادق (علیه السلام) می فرمود: کسی که دو رکعت نماز بخواند، در صورتی که بداند چه می گوید در آن ها، منصرف شود و حال آن که نیست بین او و بین خداوند گناهی مگر آن که آمرزیده آن را.

" فرمود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): دو رکعت خفیف با تفکر بهتر از عبادت یک شب است.

مراتب حضور قلب

پس از آن که معلوم شد که حضور قلب در عبادات، قلب و روح عبادات است و نورانیت و مراتب کمال آن، بسته است به حضور قلب و مراتب آن، اکنون باید دانست که از برای حضور قلب مراتبی است که بعضی از آن مراتب اختصاص دارد به اولیای حق و دست دیگران از وصول به شاهق [قله] آن کوتاه است؛ ولی بعض مراتب آن برای سلسله رعیت نیز ممکن الحصول است.

و باید دانست که حضور قلب به طریق کلی منقسم شود به دو قسمت عمده: یکی حضور قلب در عبادت؛ و دیگر حضور قلب در معبود.

و پیش از این مطلب، لابدیم از ذکر یک مقدمه. و آن این است که اهل معرفت گویند: باب عبادات مطلقاً باب ثنای معبود است؛ منتها هر یک از آن ها ثنای حق است به نعتی از نعوت و اسمی از اسماء، مگر نماز که ثنای حق است به جمیع اسماء و صفات.

و در سابق بر این، در شرح بعضی احادیث ذکر شد که ثنای معبود فطریاتی است که جمیع سلسله بشر بر آن مخمرّند و فطرت حکم به لزوم آن می کند و خاضع برای کامل مطلق و جمیل مطلق و منعم مطلق و عظیم مطلق است.

و چون کیفیت ثنای ذات مقدس را احدی نمی تواند کشف کند، زیرا که آن فرع معرفت به ذات و صفات و کیفیت [ارتباط] غیب به شهادت و شهادت به غیب است و این از برای کسی میسور نیست جز از طریق وحی و الهام الهی، از این جهت عبادات مطلقاً توقیفی است و موظف از جانب حق است و احدی از پیش خود حق ندارد تشریعی کند و عبادتی بتراشد.

و آنچه از تواضع و احترامات در پیشگاه بزرگان و سلاطین معمول و متداول است، در آن پیشگاه مقدس ارجی و قیمتی ندارد. پس انسان باید گوش و چشم را باز کند و از طریق وحی و رسالت کیفیت عبادت و عبودیت را اخذ کند و خود در آن تصرفی نکند.

و بعد از آن که معلوم شد که باب عبادات باب ثناخوانی معبود است، بدان که حضور قلب، چنانچه اشاره شد، به دو قسمت عمده تقسیم می شود: یکی حضور قلب در عبادت؛ و دوم حضور قلب در معبود.

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

چنانچه سابق بر این ذکر شد، عبادات و مناسک و اذکار و اوراد در وقتی نتیجه کامله دارد که صورت باطنه قلب شود و باطن ذات انسان به آن مخمر گردد و دل انسان صورت عبودیت به خود گیرد و از خودسری و سرکشی بیرون آید. و نیز مذکور شد که از اسرار و فوائد عبادات یکی آن است که اراده قدرت و سلطنت نفس گردد و اراده نفس ملکوتی در ملک بدن نافذ گردد، به طوری که قوا چون ملائکة الله نسبت به حق تعالی شوند که (عصیان آن نکنند لمحه ای و عمل کنند به آنچه فرمان برای آنها صادر می شود).

و اکنون گوییم که یکی از اسرار عبادات و فوائد مهمّه که همه مقدمه آن است، آن است که جمیع مملکت باطن و ظاهر مسخر در تحت ارده الله و متحرک به تحریک الله شود و قوای ملکوتیه و ملکیه نفس از جنود الله شوند و همگی نسبت به حق تعالی سمت ملائکة الله را پیدا کنند. و این خود یکی از مراتب نازله فنای قوا و ارادات است در اراده حق. و کم کم نتایج بزرگ بر این مترتب شود و انسان طبیعی الهی گردد و نفس ارتیاض به عبادت الله پیدا کند و جنود ابلیس یکسره شکست خورده منقرض شوند و قلب و قوای آن تسلیم حق شوند و اسلام به بعض مراتب باطنه در آن بروز کند.

و نتیجه این تسلیم اراده به حق در دار آخرت، آن شود که حق تعالی ارده او را در عوالم غیب نافذ فرماید و او را مثل اعلای خود قرار دهد و چنانچه خود ذات مقدس هر چه را بخواهد ایجاد کند، به مجرد ارده موجود شود، ارده این بنده را هم آن طور قرار دهد؛ چنانچه بعضی از اهل معرفت روایت نمودند از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) راجع به اهل بهشت که ملکی می آید پیش آنها؛ پس از آن که اذن ورود می طلبد، وارد می شود و نامه ای از جناب ربوبیت به آنها می دهد، بعد از آن که از خدای تعالی به آنها سلام ابلاغ نماید.

و در آن نامه است برای هر انسانی که مخاطب به آن است: (از حی قیومی که نمی میرد، به حی قیومی که نمی میرد. اما بعد، من چون به (هر) چیز گویم "باش"، پس (موجود) می شود. تو را (نیز) چنان قرار دادم که به (هر) چیز بگویی "باش" موجود شود. آنگاه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: احدی از اهل بهشت به چیزی نمی گوید "باش" مگر آن که (موجود) شود).

و این سلطنت الهیه ای است که به بنده دهند، از برای ترک اراده خود و ترک سلطنت هواهای نفسانی و اطاعت ابلیس و جنود او. و هیچ یک از این نتایج که ذکر شد، حاصل نمی شود مگر با حضور قلب کامل. و اگر قلب در وقت عبادت غافل و ساهی باشد، عبادت او حقیقت پیدا نکند و شبه لهو و بازی است.

و البته چنین عبادتی را در نفس به هیچ وجه تأثیری نیست و عبادت از صورت و ظاهر به باطن و ملکوت بالا نرود - چنانچه به این معنی در اخبار اشاره شده - و قوای نفس با چنین عبادتی تسلیم نفس نشوند و سلطنت نفس بر آنها بروز نکند. و همین طور قوای ظاهره و باطنه تسلیم اراده الله نگردد و مملکت در تحت کبریای حق منقهر نشود، چنانچه پر واضح است.

و از این جهت است که می بینید در ما پس از چهل - پنجاه سال عبادت اثری حاصل نشده، بلکه روز به روز بر ظلمت قلب و تعصّی قوا افزوده می شود و آن به آن اشتیاق ما به طبیعت و اطاعت ما از هواهای نفسانیه وساوس شیطانیه افزون گردد.

اینها نیست جز آنکه عبادات ما بی مغز و شرایط باطنه و آداب قلبیه آن به عمل نمی آید والّا به نص آیه مبارکه کتاب الهی: (نماز نهی از فحشا و منکر می نماید؛ عنکبوت/ 45)و البته این نهی، نهی صوری ظاهری نیست؛ لابد باید در دل چراغی روشن شود و در باطن نوری فروزان شود که انسان را هدایت به عالم غیب کند و زاجر [مانع] الهی پیدا شود که انسان را از عصیان و نافرمانی باز دارد.

و ما خود را در زمره نمازگزارها محسوب می داریم و سالهای سال است اشتغال به این عبادت بزرگ داریم، و در خود چنین نوری ندیدیم، و در باطن چنین زاجر و مانعی برای ما پیدا نشده؛ پس وای به حال ما آن روزی که صُوَر اعمال ما و صحیفه افعال ما را در آن عالم به دست ما دهند و گویند خود حساب خود را بکش.

ببین  آیا چنین اعمالی قابل قبول درگاه است و آیا چنین نمازی با این صورتِ مشوّه ظلمانی، مقرّب بساط حضرت کبریایی است؟ و آیا با این امانت بزرگ الهی و وصیت انبیا و اوصیا باید این طور سلوک کرد و این طور دست خیانت شیطان رجیم را، که عدو الله است، به آن راه داد؟ و آیا نمازی که معراج مؤمن است و قربان متقین است چرا باید شما را از ساحت مقدس تبعید و از درگاه قرب الهی دور کند؟

آن روز آیا جز حسرت و ندامت و بیچارگی و بدبختی و خجلت و شرمساری چیزی نصیب ما می شود؟ حسرت و ندامتی که در این عالم شبیه ندارد؛ خجلت و شرمساری که نظیرش را تصور نمی توانیم کرد. حسرتهای این عالم هرچه باشد مشوب به هزار طور امیدها است، و شرمساری های اینجا سریع الزوال است، به خلاف آنجا که روز بروز حسرت و ندامت است؛ چنانچه حق فرماید: «وَ أَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْر» (بیمشان ده از روز حسرت، روزی که کار به آخر رسد؛ مریم: 39) امر گذشته را نتوان جبران نمود و عمر تلف شده را نتوان برگرداند. «يا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ في‏ جَنْبِ اللَّه» (زمر: 56)

ای عزیز، امروز روز مهلت و عمل است؛ انبیا آمدند و کتاب ها آوردند و دعوت ها نمودند، با این همه تشریفات و این همه تحمل رنج و تعب که ما را از خواب غفلت بیدار، و از سُکر طبیعت هشیار کنند و ما را به عالم نور و نشئه ی بهجت و سرور رسانند، و به حیات ابدی و نعمتهای سرمدی و لذتهای جاویدانی رسانند، و از هلاک و شقاوت و نار و ظلمت و حسرت و ندامت رهایی دهند.

تمام اینها برای خود ما، بدون این که برای آنها نتیجه ای حاصل شود و آن ذوات مقدسه احتیاجی به ایمان و اعمال ما داشته باشند؛ با این وصف در ما به هیچ وجه اثری نکرد، و شیطان مسامع [گوشها] قلب ما را چنان گرفته و سلطنت بر باطن و ظاهر ما همچو پیدا کرده که هیچ یک از مواعظ آنها را در ما اثری حاصل نشود، بلکه هیچ یک از آیات و اخبار به گوش قلب ما نرسد و از ظاهر گوش حیوانی تجاوز نکند.

بالجمله، ای قاری محترم که این اوراق را مطالعه می کنی، مثل نویسنده خالی از همه انوار و تهی دست از همه اعمال صالحه و گرفتار هواهای نفسانیّه مباش؛ تو به حال خود رحمی کن و از عمر خود نتیجه ای حاصل کن؛ دقت در حال انبیا و اولیای کمّل کن، و اشتهاهای کاذب و وعده های شیطان را پشت پا زن؛ مغرور گول شیطان مباش و فریب نفس امّاره مخور که تدلیس اینها بسیار دقیق است و هر امر باطلی را به صورت حق به انسان تعمیه می کنند و انسان را فریب می دهند.

گاهی به امید توبه در آخر عمر، انسان را به شقاوت می کشانند، با آنکه توبه در آخر عمر و تراکم ظلمات معاصی و بسیاری مظالم عباد و حقوق الله امری است بسیار صعب و مشکل.

امروز که اراده انسان قوت دارد و قوای جوانی برقرار است و درخت معصیت برومند نیست و سلطنت شیطان در نفس مستحکم نشده، و نفس جدید العهد به ملکوت و قریب الافق به فطرت الله است، و شرایط حصول و قبول توبه سهل است، نمی گذارند انسان قیام به توبه کند و این درخت سست ر ا ریشه کن و سلطنت غیر مستقل ر امنقرض نماید، وعده ایام پیری را می دهند، که به عکس این، ارده ضعیف و قوا ناتوان و درخت معاصی گوناگون کهن و برومند، و سلطنت ابلیس در ظاهر و باطن مستقل و مستقر شده، و الفت به طبیعت شدید و بُعد از ملکوت زیاد و نور فطرت خاموش و منطفی گردیده و شرایط توبه سخت و ناگوار شده است؛ این نیست جز غرور.

و گاهی به وعده شفاعت شافعین (علیهم السلام)، انسان را از ساحت قدس آنها دور و از شفاعت آنها مهجور می نمایند، زیرا که انغمار در گناهان کم کم قلب را سیاه و منکوس کند و انسان را به سوء عاقبت منجر نماید.

و طمع شیطان از انسان، دزدیدن ایمان است؛ دخول در گناهان را مقدمه آن قرار می دهد تا به نتیجه مطلوبه برسد. انسان اگر طمع شفاعت دارد، باید در این عالم با سعی و کوشش، رابطه بین خود و شفعای خود را حفظ کند، و قدری تفکر در حال شافعان محشر نماید که حال آنها در عبادت و ریاضت به کجا رسیده بود.

فرضاً که شما با ایمان از دنیا بروید، ولی اگر بار گناهان و مظالم سنگین باشد، ممکن است در عذابهای گوناگون برزخ و قبر از شما شفاعت نشود.

چنانچه از حضرت صادق (علیه السلام) منقول است که (برزخ شما با خودتان است). و عذابهای برزخ طرف قیاس با عذابهای این جا نیست و طول مدت برزخ را جز خدا کسی نداند، شاید میلیون میلیون ها سال طول کشد. و ممکن است در قیامت نیز پس از مدتهای طولانی و عذابهای گوناگون طاقت فرسا شفاعت نصیب ما شود، چنانچه در احادیث نیز این معنی وارد است.

پس، غرور شیطان انسان را از عمل صالح بازدارد و انسان را یا بی ایمان یا با بارهای سنگین از دنیا ببرد و به شقاوت و بدبختی گرفتار کند.

و گاهی با وعده رحمت واسعه ارحم الراحمین، دست انسان را از دامن رحمت کوتاه کند؛ غافل از آن که این همه بعث رسل و ارسال کتب و فرو فرستادن فرشتگان و وحی و الهام به پیغمبران و راهنمایی طریق حق، از رحمت ارحم الراحمین است. عالم را رحمت واسعه حق فرو گرفته و ما در لب چشمه حیوان از تشنگی به هلاکت می رسیم.

بزرگتر رحمتهای الهی قرآن است؛ تو اگر به رحمت ارحم الراحمین طمع داری و آرزوی رحمت واسعه داری، از این رحمت واسعه استفاده کن. [خداوند] طریق وصول به سعادت را باز نموده و چاه را از راه روشن فرموده.

تو خود به پای خود در چاه می افتی و از راه معوج می شوی، رحمت را چه نقصانی است؟ اگر ممکن بود طریق خیر و سعادت را به مردم به طور دیگر نشان بدهند، می دادند، به موجب وسعت رحمت؛ و اگر ممکن بود اکراهاً مردم را به سعادت برسانند، می رساندند؛ لکن هیهات! راه آخرت راهی است که جز با قدم اختیار نمی توان آن را پیمود.
سعادت با زور حاصل نشود؛ فضیلت و عمل صالح بدون اختیار، فضیلت نیست و عمل صالح نمی باشد؛ و شاید معنی آیه شریفه «؟؟؟» نیز همین باشد.

بلی، آنچه در آن، اعمال اکراه و اجبار می توان نمود، صورت دین الهی است، نه حقیقت آن. انبیا (علیهم السلام) مأمور بودند که صورت را با هر طور ممکن است تحمیل مردم کنند، تا صورت عالم صورت عدل الهی شود و مردم را ارشاد به باطن نمایند تا مردم به قدم خود آن را بپیمایند و به سعادت برسند.

بالجمله، این نیز از غرور شیطان است که دست انسان را با طمع رحمت، از رحمت کوتاه کند.

احادیث راجع به حضور قلب

در ذکر شمه ای از احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (سلام الله علیهم) راجع به ترغیب حضور قلب.

و ما در این جا به ترجمه متن بعضی از روایات اکتفا می کنیم: از حضرت رسول ختمی (صلی الله علیه و آله) روایت است که: (عبادت کن خدای تعالی را چنانچه گویا او را می بینی؛ و اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند).

از این حدیث شریف استفاده دو مرتبه از مراتب حضور قلب می شود: یکی آنکه سالک، مشاهد جمال جمیل و مستغرق تجلیات حضرت محبوب باشد، به طوری که جمیع مسامع [گوشهای] قلب از دیگر موجودات بسته شده و چشم بصیرت به جمال پاک ذی الجلال گشوده گردیده، و جز او چیزی مشاهده نکند. بالجمله، مشغول حاضر باشد و از حضور و محضر نیز غافل باشد.

و مرتبه دیگر، که نازلتر از این مقام است، آن است که خود را حاضر محضر ببیند و ادب حضور و محضر را ملحوظ دارد. جناب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) فرماید: (اگر می توانی از اهل مقام اول باشی، عبادت خدا را آن طور به جا آور، والا از این معنا غافل مباش که تو در محضر ربوبیتی). و البته محضر حق را ادبی است که غفلت از آن، مقام عبودیت دور است.

و اشاره به این فرموده است، در حدیثی که جناب ابوحمزه ثمالی رضی الله عنه نقل می کند، می گوید: (دیدم حضرت علی بن الحسین (سلام الله علیهما) را که نماز می خواند. عبای آن حضرت از دوشش افتاد. آن را راست و تسویه نفرمود با آنکه از نماز فارغ شد. سؤال کردم از سببش، فرمود: (وای بر تو، آیا می دانی در خدمت کی بودم؟).

و نیز از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) منقول است که (دو نفر از امت من به نماز می ایستند، در صورتی که رکوع و سجودشان یکی است، و حال آن که [فرق] میان نماز آنها مثل ما بین زمین و آسمان است).

و فرمودند: (آیا نمی ترسد کسی که صورت خود را در نماز برمی گرداند، صورت او چون روی حمار شود).

و فرمودند: (کسی که دو رکعت نماز بجا آورد و در آن چیزی از دنیا متوجه نشود، خدای تعالی گناهان او را می آمرزد).

و فرمودند: (بعضی از نمازها قبول می شود نصفش یا ثلثش یا ربعش یا خمسش - تا عشرش. و بعضی از نمازها چون جامه کهنه پیچیده می شود و به روی صاحبش زده می شود و از نماز تو مال تو نیست مگر آنکه به قلبت اقبال به آن کنی).

و حضرت باقر (علیه السلام) فرمودند: (رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: (وقتی بنده مؤمن به نماز بایستد، خدای تعالی نظر به سوی او کند- یا فرمودند خدای تعالی اقبال به او کند - حتی [از نماز] منصرف شود و رحمت از بالای سرش سایه بر او افکند و ملائکه فرو گیرند اطراف و جوانب او را تا افق آسمان و خدای تعالی ملکی را موکل او کند که بایستد بالای سر او و بگوید: ای نمازگزار، اگر بدانی کی نظر می کند به سوی تو و با کی مناجات می کنی، توجه به جایی نمی کنی و موضعت جدا نمی شوی هرگز)).

و از حضرت صادق (علیه السلام) منقول است که (جمع نمی شود اشتیاق و خوف در دلی، مگر آنکه بهشت بر او واجب شود. پس وقتی نماز می خوانی، اقبال کن به قلب خود به خدای عز و جل؛ مگر آنکه قلوب مؤمنین را خدای تعالی به او اقبال دهد و با دوستی آنها او را تأیید کند او را به بهشت برد).

و از حضرت باقر و صادق (علیهما السلام) مروی است که فرمودند: (نیست از برای تو از نمازت مگر آنچه را که اقبال قلب داشته باشی در آن؛ پس اگر به غلط بجا آورد تمام آن را یا غفلت از آداب آن کند، پیچیده شود آن و به روی صاحبش زده شود).

و از حضرت باقر العلوم (علیه السلام) روایت شده که (همانا بالا می رود از نماز بنده از برای او نصف یا ثلث یا ربع یا خمسش؛ پس بالا نمی رود بری او مگر آنچه را اقبال به قلب نموده است بر آن و مأمور شدیم به نافله تا تتمیم شود نقض فرایض به آن).

و از جناب صادق (علیه السلام) مروی است که فرمود: (وقتی احرام بستی در نماز، اقبال کن بر آن، زیرا که وقتی اقبال نمودی، خداوند به تو اقبال فرماید و اگر اعراض نمایی خداوند از تو اعراض کند. پس گاهی بالا نمی رود از نماز مگر ثلث یا ربع یا سدس آن، به قدری که نمازگزار اقبال به نماز نموده و خداوند عطا نمی فرماید به غافل چیزی).

و از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت است که به ابی ذر فرمودند: (دو رکعت متوسط با فکر، بهتر است از [به نماز] ایستادن یک شب در صورتی که قلب غافل باشد).

احادیث در این باب بسیار است و برای اصحاب اعتبار و قلوب بیدار این قدر کفایت کند.

دعوت به تحصیل حضور قلب

اکنون که فضیلت و خواص حضور قلب را عقلاً و نقلاً دانستی و ضررهای ترک آن را فهمیدی، علم تنها کفایت نکند، بلکه حجت را تمام تر نماید؛ دامن همت به کمر زن و آنچه را دانستی در صدد تحصیل آن باش و علم خود را عملی کن تا استفاده از آن بری و برخوردار از آن شوی. قدری تفکر کن که به حسب روایات اهل بیت عصمت (علیهم السلام) که معادن وحی، و تمام فرمایشاتشان و علومشان از وحی الهی و کشف محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

قبولی نماز شرط قبولی سایر اعمال است؛ و اگر نماز قبول نشود، به اعمال دیگر اصلاً نظر نکنند. و قبولی نماز به اقبال قلب است که اگر اقبال قلب در نماز نباشد، از درجه اعتبار ساقط و لایق محضر حضرت حق نیست و مورد قبول نمی شود، چنانچه در احادیث سابقه معلوم شد. پس کلید گنجینه اعمال و باب الأبواب همه سعادت، حضور قلب است که با آن فتح باب سعادت بر انسان می شود و بدون آن جمیع عبادات از درجه اعتبار ساقط می شود.

حال قدری با نظر اعتبار اندیشه کن و اهمیت مقام و بزرگی موقف را با دیده بصیرت بنگر و با جدیت تمام قیام به امر کن. کلید در سعادت و درهای بهشت و کلید در شقاوت و درهای جهنم در این دنیا در جیب خود تو است؛ می توانی درهای بهشت و سعادت را به رونی خود مفتوح کنی و می توانی به خلاف آن باشی.

زمام امر در دست تو است، خدای تبارک و تعالی حجت ر اتمام راههای سعادت و شقاوت ر انموده و توفیقات ظاهری و باطنی را عطا فرموده؛ آنچه از جانب او و اولیای او است تمام است، اکنون نوبت اقدام ما است، آنها را نمایند و ما راهرو.

آنها عمل خود را انجام دادند به وجه احسن و عذری باقی نگذاشتند و لمحه ای کوتاهی نکردند، تو نیز از خواب غفلت برخیز و راه سعادت خود را طی کن و از عمر و توانایی خود استفاده نما که اگر وقت بگذرد و این نقد عمر و جوانی و گنج قوت و توانایی از دستت برود جبران ندارد.

اگر جوانی، مگذار به پیری رسی که در پیری مصیبتهایی داری که پیرها می دانند و تو غافلی. اصلاح در حال پیری و ضعف از امور بسیار مشکل است و اگر پیری، مگذار بقیه عمر از دستت برود که باز هر چه باشد تا در این عالم هستی راهی به سعادت داری و دری از سعادت به رویت باز است؛ خدا نکندکه این در بسته شود و این راه منسدّ گردد که آن وقت اختیار از دستت برود و جز حسرت و ندامت و افسوس از گذشتن امر نصیبی نداری.

پس ای عزیز، اگر ایمان به آنچه ذکر شد که گفته انبیا (علیهم السلام) است آوردی و خود را برای تحصیل سعادت و سفر آخرت مهیا نمودی و لازم دانستی حضور قلب را که کلید گنج سعادت است تحصیل کنی، راه تحصیل آن، آن است که اولاً رفع موانع حضور قلب را نمایی و خارهای طریق را از سر راه سلوک ریشه کن کنی و پس از آن اقدام به خود آن کنی.

موانع حضور قلب

اما مانع حضور قلب در عبادات، تشتت خاطر و کثرت واردات قلبیه است و این گاهی از امور خارجه و طرق حواس ظاهره حاصل می شود؛ مثل آنکه گوش انسان در حال علادت چیزی بشنود و خاطر به آن متعلق شده، مبدأ تخیلات و تفکرات باطنیه گردد و واهمه و متصرفه در ان تصرف نموده، از شاخه ای به شاخه ای پرواز کند؛ یا چشم انسان چیزی را ببیند و منشأ تشتت خاطر و تصرف متصرفه گردد؛ یا سایر حواس انسان، چیزی ادراک کند و از آن انتقالات خیالیّه حاصل شود.

و طریق علاج این امور را گرچه فرمودند رفع این اسباب است، مثل آنکه در بیت تاریکی یا محل خلوتی بایستد و چشم خود را در وقت نماز ببندد و در مواضعی که جلب نظر می کند، نماز نخواند؛ چنانچه مرحوم شهید سعید (رضوان الله علیه) از بعض متعبرین نقل فرماید که در خانه کوچک تاریکی که وسعت آن به قدر ان باشد که ممکن باشد در ان نماز خواندن، عبادتا می کردند.

ولی معلوم است این رفع مانع نکند و قلع ماده ننماید. زیرا که عمده تصرف خیال است که با منشأ جزئی کار خود را انجام می دهد؛ بلکه گاه شود که در خانه تاریک و کوچک و تنها، تصرف واهمه و خیال بیشتر شود و به مبادی دیگر برای دعابه و بازی خود دست آویز شود. پس قلع ماده کلی به اصلاح خیال و وهم است و ما پس از این اشاره به آن می کنیم. بلی گاهی این طور از علاج هم در بعضی از نفوس، بی تأثیر و خالی از اعانت نیست، ولی ما دنبال علاج قطعی و قلع سبب حقیقی می گردیم و آن بدین حاصل نشود.

و گاهی تشتت خاطر و مانع از حضور قلب، از امور باطنه است و آن به طریق کلی دو منشأ بزرگ دارد که عمده امور به آن دو منشأ برگردد.

یکی هرزه گردی و فرّار بودن خود طایر خیال است؛ زیرا که خیال قوه ای است بسیار فرّار که دائماً از شاخه ای به شاخه ای آویزد و از کنگره ای به کنگره ای پرواز کند و این مربوط به حب دنیا و توجه به امور دنیه و مال و منال دنیوی نیست، بلکه فرّار بودن خیال خود مصیبتی است که تارک دنیا نیز به آن مبتلا است و تحصیل سکونت خاطر و طمأنینه نفس و وقوف خیال از امور مهمه ای است که به اصلاح آن، علاج قطعی حاصل شود. و پس از این به آن اشاره می کنیم.

منشأ دیگر، حبّ دنیا و تعلق خاطر به حیثیات دنیوی است که رأس خطیئات وام الأمراض باطنه است که خار طریق اهل سلوک و سرچشمه مصیبات است و تا دل متعلق به آن و منغمر در حبّ آن است، راه اصلاح قلوب منسدّ و در جمله سعادت به روی انسان بسته است و ما در ضمن دو فصل اشاره به رفع این دو منشأ بزرگ و دو مانع قوی می نماییم.

دوای هرزه گردی خیال

در بیان دوای نافع براب علاج هرزه گردی و فرّار بودن خیال که از آن تحصیل حصور قلب نیز شود.

بدان که هر یک از قوای ظاهره و باطنه نفس قابل تربیت و تعلیم است، با ارتیاض مخصوص. مثلاً چشم انسان قادر نیست که به یک نقطه معینه یا در نور شدید، مثل نور عین شمس، مدتی طولانی نگاه کند، بدون به هم خوردن پلکهای آن؛ ولی اگر انسان چشم ر اتربیت کند، چنانچه بعضی از اصحاب ریاضات باطله برای مقاصدی عمل می کنند، ممکن است چند ساعت متمادی در قرص آفتاب نظر را بدوزد، بدون آن که چشم به هم خورد یا خستگی پیدا کند و همین طور به نقطه معینی نظر را بدوزد، چندین ساعت بدون حرکت؛ و همین طور سایر قوا، حتی حبس نفس که - علی المحکی - در اصحاب ریاضات باطله کسانی هستند که حبس نفس خود کنند، مدتهای زائد بر متعارف نوع.

و از قوایی که قابل بربیت است، قوه خیال و قوه واهمه است که قبل از تربیت این قوا چون طایری سخت فرار و بی اندازه متحرک از شاخه ای به شاخه ای و از چیزی به چیزی هستند، به طوری که انسان اگر یک دقیقه حساب آنها را نگه دارد، می بیند که چندین انتقال متسلسل با تناسبات بسیار ضعیف ناهنجار پیدا نموده؛ حتی بسیاری گمان می کنند که حفظ طایر خیال و رام نمودن آن، از حیز امکان خارج و ملحق به محالات عادیه است؛ ولی این طور نیست و با ریاضت و تربیت و صرف وقت، آن را می توان رام نمود و طایر خیال ر امی توان به دست آورد، به طوری که در تحت اختیار و اراده حرکت کند که هر وقت بخواهد آن را در مقصدی یا مطلبی حبس کند که چند ساعت در همان مقصد حبس شود.

و طریق عمده رام نمودن آن، عمل نمودن به خلاف است. و آن چنان است که انسان در وقت نماز، خود را مهیّا کند که حفظ خیال در نماز کند و آن را حبس در عمل نماید و به مجرد این که بخواهد از چنگ انسان فرار کند، آن را استرجاع نماید؛ و در هر یک از حرکات و سکنات و اذکار و اعمال نماز ملتفت حال آن باشد و از حال آن تفتیش نماید و نگذارد سر خود باشد.

و این در اول امر کاری صعب به نظر می آید، ولی پس از مدتی عمل و دقت و علاج، حتماً رام می شود و ارتیاض پیدا می کند. شما متوقع نباشید که در اول امر بتوانید در تمام نماز حفظ طایر خیال کنید، البته این امری است نشدنی و محال و شاید آنها که مدعی استحاله شدند، این توقع را داشتند؛ ولی این امر باید با کمال تدریج و تأنی و صبر و توانی انجام بگیرد.

ممکن است در ابتدای امر در عشر نماز یا کمتر آن حبس خیال شده، حضور قلب حاصل شود؛ و کم کم انسان اگر در فکر باشد و خود را محتاج به آن ببیند، نتیجه بیشتر حال کند و اندک اندک غلبه بر شیطان وهم و طایر خیال پیدا کند که در بیشتر نماز زمام اختیار آنها را در دست گیرد و هیچ گاه نباید انسان مأیوس شود، که یأس سرچشمه همه سستی ها و ناتوانی ها است و برق امید انسان را به کمال سعادت خویش می رساند.

ولی عمده در این باب، حس احتیاج است که آن در ما کمتر است؛ قلب ما باور نکرده که سرمایه سعادت عالم آخرت و وسیله زندگانی روزگارهای غیر متناهی نماز است. ما نماز را سربار زندگانی خود می شماریم و تحمیل و تکلیف می دانیم. حب به شی از ادراک نتایج آن پیدا می شود؛ ما که حب به دنیا داریم برای آن است که نتیجه آن را دریافتیم و قلب به آن ایمان دارد و لهذا در کسب آن محتاج به دعوت خواهی و وعظ و اتّعاظ نمی باشیم.

آنهایی که گمان کردند نبی ختمی و رسول هاشمی صلی الله علیه و آله دعوتش داراب دو جنبه است: دنیایی و آخرتی، و این را مایه سرافرازی صاحب شریعت و منال نبوت فرض کرده اند، از دیانت بی خبر و از دعوت و مقصد نبوت عاری و بری هستند.

دعوت به دنیا از مقصد انبیای عظام به کلی خارج و حس شهوت و غضب و شیطان باطن و ظاهر برای دعوت به دنیا کفایت می کنند، محتاج به بعث رسل نیست - اداره شهوت و غضب، قرآن و نبی لازم ندارد - بلکه انبیا مردم را از دنیا باز دارند و تقیید اطلاق شهوت و غضب کنند و تحدید موارد منافع نمایند، غافل گمان کند دعوت به دنیا کنند.

آنها می فرمایند: مال را از هر راه تحصیل نکن، و شهوت را با هر طریق فرو ننشان - نکاح باید باشد، تجارت و زراعت باید باشد - با آنکه در کانون شهوت و غضب اطلاق باز است. پس آنها جلوگیر اطلاق هستند نه داعی به دنیا. روح دعوت به تجارت، تقیید و بازداری از به دست آوردن باطل است؛ و روح دعوت به نکاح، تحدید طبیعت و جلوگیری از فجور و اطلاق قوه شهوت است. بلی آنها مخالف مطلق نیستند، چه که آن مخالف نظام اتمّ است.

بالجمله ما چون حس احتیاج به دنیا نمودیم و آن را سرمایه حیات و سرچشمه لذات دریافتیم، در توجه به آن حاضر و در تحصیل آن می کوشیم. اگر ایمان به حیات آخرت پیدا کنیم و حس احتیاج به زندگانی آنجا نماییم و عبادات و خصوصاً نماز را سرمایه تعیش آن عالم و سرچشمه سعادت آن نشئه بدانیم، البته در تحصیل آن کوشش می نماییم، و در این سعی و کوشش، زحمت و رنج و تکلف در خود نمی یابیم، بلکه با کمال اشتیاق و شوق دنبال تحصیل آن می رویم و شرایط حصول و قبول آن را با جان و دل تحصیل می کنیم.

اکنون این سردی و سستی که در ما است از سردی فروغ ایمان و سستی بنیاد آن است، والّا اگر این همه اخبار انبیا و اولیا علیهم السلام و برهان حکما و بزرگان علیهم الرضوان در ما ایجاد احتمال کرده بود، باید بهتر از این قیام به امر و کوشش در تحصیل کنیم.

ولی جای هزار گونه افسوس است که شیطان سلطنت بر باطن ما پیدا کرده و مجامع قلب و مسامع باطن ما را تصرف نموده، نمی گذارد فرموده حق و فرستاده های او و گفته های علما و مواعظ کتایهای الهی، به گوش ما برسد.

اکنون گوش ما گوش حیوانی دنیوی است و موعظه های حق ار حد ظاهر و از گوش حیوانی ما به باطن نمی رسد. « إنَّ في‏ ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ » (برای کسی که دلی (آگاه) داشته باشد یا با توجه کامل گوش (به کلام حق) بسپارد؛ ق: 37)

از وظایف بزرگ سالک الی الله و مجاهر فی سبیل الله، آن است که در خلال مجاهده و سلوک، از اعتماد به نفس به کلی دست کشد و جبلتاً متوجه به مسبب السباب و فطرتاً متعلق به مبدأ المبادی گردد و از آن وجود مقدس عصمت و حفظ طلب کند و به دست گیری آن ذات اقدس اعتماد کند و در خلوات تضرع به حضرتش ببرد و اصلاح حالش را با کمال جدیت در طلب بخواهد که جز ذات مقدس او پناهی نیست. والحمد لله.

حب دنیا باعث تشتت خیال و مانع حضور قلب

در اشاره به آن که حب دنیا منشأ خیال و مانع از حضور قلب است و در بیان علاج آن به قدر میسور، باید دانست که به حسب فطرت و جبلب، قلب به هر چه علاقه و محبت پیدا گرد، قبله توجه آن همان محبوب است و اگر اشتغال به امری مانع از تفکر در حال محبرب و جمال مطلوب شود، به مجرد آن که آن اشتغال کم شود و آن مانع از میان برخیزد، فوراً قلب به سوی محبوب خود پرواز نموده متعلق به دامن آن شود.

اهل معارف و صاحبان جذبه الهیه اگر دارای قوت قلب باشند و متمکن در جذبه و حب باشند، در هر مرآتی جمال محبوب و در هر موجودی کمال مطلوب را مشاهده نموده و " ؟؟؟ " (چیزی را ندیدم مگر آن که خدا را در آن و با آن دیدم ) گویند. و اگر سرور آنها فرماید: "لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي فَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِي الْيَوْمِ سَبْعِينَ مَرَّة" (گاهی بر دلم غباری می نشیند و من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش می طلبم؛ بحار الأنوار، ج‏ 60  183) برای آن است که جمال محبوب را در مرآت، خصوصاً مرائی کدره چون مرآت بوجهلی، دیدن خود کدورت برای کمل است. و اگر قلب آنها قوی نباشد و اشتغال به کثرات مانع از حضور شود، به مجرد آن که آن اشتغال کم شود، طائر قلوب آنهابه آشیانه قدس خود پرواز کند و دست آویز جمال جمیل گردد.

و طالبان غیر حق، که در نظر اهل معرفت همه طالب دنیا هستند نیز هر چه مطلوب آنها است به همان متوجه و متعلقند. آنها نیز اگر در حبّ مطلوب خود مفرطند و حب دنیا مجامع قلوب آنها را گرفته، هیچ گاه از توجه به آن مسلوب نشوند و در هر حال و هر چیز با جمال محبوب خود بسر برند. و اگر حب آنها کمتر باشد، در وقت فراغت قلب آنها به محبوب خود رجوع کند.

آنان که حب مال و ریاست و شرف در دل آنها است، در خواب نیز مطلوب خود را می بینند و در بیداری به فکر محبوب خود بسر می برند؛ و مادامی که در اشتغال به دنیا بسر می برند با محبوب خود هم آغوشند؛ و چون وقت نماز شود، دل حالت فراغتی می یابد و فوراً متعلق به محبوب خود می شود، گویی تکبیرة الاحرام کلید در دکان یا رافع حجاب بین او و محبوب او است؛ یک وقت به خود می آید که سلام نماز را گفته، در صورتی که هیچ توجه به آن نداشته و همه اش را با فکر دنیا هم آغوش بوده [است].

این است که چهل - پنجاه سال نماز ما را در دل اثری جز ظلمت و کدورت نیست؛ و آنچه باید معراج قرب حضرت حق و مایه انس به آن مقام مقدس باشد، ما را از ساحت قرب مهجور و از عروج به مقام انس فرسنگ ها دور کرده [است]. اگر نماز ما بویی از عبودیت داشت، ثمره اش خاکساری و تواضع و فروتنی بود، نه عُجب و خود فروشی و کبر و افتخار که هر یک برای هلاکت و شقاوت انسان سببی مستقل و موجبی منفرد است.

بالجمله دل ما چون با حب دنیا آمیخته شده و مقصد و مقصودی جز تعمیر آن ندارد، ناچار این حب مانع از فراغت قلب و حضور آن در محضر قدس شود. و علاج این مرض مهلک و فساد خانمان سوز با علم و عمل نافع است.

اما علم نافع برای این مرض، تفکر در ثمرات و نتایج آن و مقایسه کردن بین آنها و مضار و مهالک حاصله از آن است. نویسنده در شرح اربعین شرحی در این باب نگاشته و به قدر میسور در بیان آن به تفصیل پرداخته ام. در این مقام نیز به شرح بعض احادیث اهل بیت عصمت (علیهم السلام) اکتفا می کنم:

فی الکافی عن أبی عبدالله علیه السلام، قال: "رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ حُبُّ الدُّنْيَا" (منشأ هر خطایی دوستی دنیاست؛ الكافي، ج‏ 2  315). و روایات کثیره دیگر نیز به این مضمون با اختلاف تعبیر وارد است.

و بس است برای انسان بیدار همین حیث شریف؛ و کفایت می کند برای این خطیئه بزرگ مهلک همین که سرچشمه تمام خطاها و ریشه و پایه جمیع مفاسد است. با قدری تأمل معلوم شود که تقریباً تمام مفاسد اخلاقی و اعمالی از صمرات این شجره خبیثه است. هیچ دین و مذهب باطلی تأسیس در علام نشده و هیچ فسادی در دنیا رخ نداده [است]، مگر به واسطه این موبقه عظیمه، قتل و غارت و ظلم و تعدی نتایج این خطئیه است، فجور و فحشا و دزدی و سایر فجایع زاییده این جرثومه فساد است.

انسان دارای این حب، از جمیع فضایل معنویه برکنار است. شجاعت، عفت، سخاوت، عدالت که مبدأ تمام فضایل نفسانیّه است، با حب دنیا جمع نمی شود. معارف الهیه، توحید در اسما و صفات و افعال و ذات، و حق جویی و حق بینی با حب دنیا متضادند؛ طمأنینه نفس و سکونت خاطر و استراحت قلب که روح سعادت دو دنیا است، با حبّ دنیا مجتمع نشود. غنای قلب و بزرگواری و عزت نفس و حریت و آزاد مردی از لوازم بی اعتنایی به دنیا است؛ چنانچه فقر و ذلت و طمع و حرص و رقیت و چاپلوسی از لوازم حب دنیا است. عطوفت، رحمت، مواصلت، مودت، محبت، با حب دنیا متخالفند. بغض و کینه و جور و قطع رحم و نفاق و دیگر اخلاق فاسده از ولیده های این ام الامراض است.

البته نکته آن هم معلوم است. وقتی که نفس توجه تام به یک امری پیدا کرد، از ملک بدن غافل می شود و احساسات از کار می افتد و همّش همّ واحد می شود.

ما خود جنگ و جدال مباحثات، نعوذ بالله منها، دیدیم که اگر در مجلش هر امری واقع شود، از آن به کلی غافل هستیم. ولی افسوس که ما به هر امری توجه تام داریم، جز به عبادت پروردگار؛ و از این جهت استبعاد می کنیم.

در هر صورت، فراغت قلب از غیر حق، از امور مهمه است که انسان باید با هر قیمت هست تحصیل آن را بکند. و طریق تحصیل آن نیز ممکن و سهل است. با قدری مواظبت و مراقبت تحصیل می توان کرد.

باید انسان مدتی اختیار طایر خیال را به دست گیرد هر وقت خواست از شاخه ای به شاخه ای پرواز کند، آن را حفظ کند. پس از مدتی مراقبت، رام و آرام شود و توجه آن از امور متشتّته منصرف شود و خیر عادت او گردد و فارغ البال، اشتغال به توجه به حق و عبادت او پیدا کند.

حضور قلب، روح و حقیقت عبادت

از همه این امور مهمتر که باید دیگر امور را مقدمه او دانست، حضور قلب است که روح عبادت و حقیقت آن بسته به آن است؛ و بدون آن هیچ قیمتی برای عبادات نیست و قبول درگاه حق تعالی نشود. چنانچه در روایات شریفه وارد است:

"[کافی: بإسناده] عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ جَمِيعاً عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیهما السلام أَنَّهُمَا قَالا[:] إِنَّمَا لَكَ مِنْ صَلَاتِكَ مَا أَقْبَلْتَ عَلَيْهِ مِنْهَا فَإِنْ أَوْهَمَهَا كُلَّهَا أَوْ غَفَلَ عَنْ أَدَائِهَا [آدابها] لُفَّتْ فَضُرِبَ بِهَا وَجْهُ صَاحِبِهَا"

(حضرت باقر و صادق (علیهما السلام) فرمودند به فضیل بن یسار: نیست از برای تو از نمازت مگر آنچه توجه قلب کردی به آن از نماز؛ پس اگر غلط به جا آورد تمام آن را، یا غافل شود از آداب آن، پیچیده شود و به آن زده بشود به روی صاحبش؛ الكافي، ج‏3: 363.)

ابوحمزه ثمالی گفت: دیدم حضرت سجاد (علیه السلام) را که نماز می خواند؛ پس عبای آن حضرت افتاد، حضرت راست نفرمود عبا را تا از نماز فارغ شد. پس،  از آن بزرگوار سؤال کردم، فرمود: وای به تو!  آیا می دانی در حضور کی بودم. همانا از بنده قبول نمی شود نمازی مگر آنچه را توجه قلب کرده از آن.

عرض کردم: فدایت شوم، هلاک شدیم ما! فرمود: هرگز، همانا خداوند تمام می فرماید آن را برای مؤمنین به واسطه نافله ها).

«و عنِ الخصال: بإسنادِه عَن علیَّ (عَلَیه السَّلام) في حدیثِ الأَربَعَمِائَةِ، قالَ:] لَا يَقُومَنَّ أَحَدُكُمْ فِي الصَّلَاةِ مُتَكَاسِلًا وَ لَا نَاعِساً وَ لَا يُفَكِّرَنَّ فِي نَفْسِهِ فَإِنَّهُ بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّمَا لِلْعَبْدِ مِنْ صَلَاتِهِ مَا أَقْبَلَ عَلَيْهِ مِنْهَا بِقَلْبِه‏»

(فرمود حضرت امیر (علیه السلام): ناپسند در نماز البته هیچ یک از شما در حال کسالت و نه در حال چرت زدن؛ و اندیشه نکند البته در پیش نفس خود؛ زیرا  که او در محضر پروردگار است. و جز این نیست که از برای بنده از نمازش آن چیزی است که توجه کرده است به آن چیز به قلب خویش از نمازش؛ الخصال، ج‏2: 613)

و اخبار در این منوال بسیار است و همین طور در فضیلت اقبال به قلب که بعضی از آن ها را در این مقام نقل می کنیم و اکتفا به آن می نماییم و برای اهل اعتبار کفایت می کند.

" فرمود حضرت صادق (علیه السلام) به عبدالله [بن ای یعفور]: ای عبدالله! وقتی که مشغول نماز می شوی، مثل کسی که وداع کند با نماز و ترس آن دارد که دیگر به آن نرسد نماز بخوان؛ پس از آن چشمت را بدوز به موضع سجودت. تو اگر بدانی کسی در راست و چپت هست نمازت را نیکو به جا می آوری، بدان که تو پیش روی کسی ایستادی که او تو را می بیند و تو او را نمی بینی

فرمود حضرت صادق (علیه السلام): همانا من دوست می دارم از شماها مرد مؤمنی را که وقتی در نماز واجبی ایستاد، اقبال و توجه کند به قلبش به سوی خدای تعالی و مشغول نکند قلبش را به کار دنیا. نیست بنده ای که در نمازش توجه کند به سوی خدا به قلبش، مگر آن که اقبال کند خداوند به سوی او به وجهش و قلوب مؤمنان را متوجه کند به سوی او به محبت بعد از دوستداری خداوند او را.

اکنون ببین این چه بشارتی است که صادق آل محمد (علیهم السلام) به مؤمنین می دهد. افسوس که ما بیچاره های محجوب از معرفت، از توجه حق تعالی بی بهره ایم و از دوستی ذات مقدس او اطلاعی نداریم و دوستی حق را قیاس می کنیم به دوستی بیدگان.

اهل معرفت می گویند: حق تعالی برای محبوب خود رفع حجب کند. و خدا می داند در این رفع حجب چه کرامت هایی است. غایت آمال اولیا و نهایت مقصد آن ها، همین رفع حجب بوده.

جناب امیرالمؤمنین (علیه السلام) و اولاد معصومین آن بزرگوار در مناجات "شعبانیه" عرض می کنند: (خداوندا!  گسستگی کامل از جهان و توجه به سوی خودت را ارزانیم فرما؛ و دیدگان دل ما را با پرتو دیدار خودت روشن گردان، تا دیده دل ها حجاب های نور را بدرد و به معدن بزرگی و جلال رسد، و جان هایمان به درگاه عزّ قدس تو درآویزد)

خداوندا!  اسن نورانیت بصیرت قلوب که اولیا از تو خواستند و خواهش نمودند به نورانیت آن واصل به تو شوند، چه بصیرتی است؟

بار الها! این حجب نور که در لسان ائمه معصومین ما متداول است چیست؟ این معدن عظمت و جلال و عزّ قدس و کمال، چه چیزی است که غایت مقصد آن بزرگواران است، و ما تا آخر از فهم علمی آن محرومیم تا چه رسد به ذوق آن و شهود آن؟

خداوندا! ما که بندگان سیه روی سیه روزگاریم، جز خور و خواب و بغض و شهوت، چیز دیگر اطلاع نداریم و در فکر اطلاع هم نیستیم، تو خود نظر لطفی به ما کن و ما را از این خواب بیدار و از این مستی هشیار فرما.

در هر صورت، برای اهلش همین یک حدیث کفایت می کند که تمام عمر خود را صرف کنند برای تحصیل محبت الهی و اقبال وجه الله؛ ولی امثال ما که وارد این وادی نیستیم و مرد این میدان نمی باشیم، به احادیث دیگر متشبّت می شویم.

راوی گوید: شنیدم حضرت صادق (علیه السلام) می فرمود: کسی که دو رکعت نماز بخواند، در صورتی که بداند چه می گوید در آن ها، منصرف شود و حال آن که نیست بین او و بین خداوند گناهی مگر آن که آمرزیده آن را.

" فرمود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): دو رکعت خفیف با تفکر بهتر از عبادت یک شب است.

مراتب حضور قلب

پس از آن که معلوم شد که حضور قلب در عبادات، قلب و روح عبادات است و نورانیت و مراتب کمال آن، بسته است به حضور قلب و مراتب آن، اکنون باید دانست که از برای حضور قلب مراتبی است که بعضی از آن مراتب اختصاص دارد به اولیای حق و دست دیگران از وصول به شاهق [قله] آن کوتاه است؛ ولی بعض مراتب آن برای سلسله رعیت نیز ممکن الحصول است.

و باید دانست که حضور قلب به طریق کلی منقسم شود به دو قسمت عمده: یکی حضور قلب در عبادت؛ و دیگر حضور قلب در معبود.

و پیش از این مطلب، لابدیم از ذکر یک مقدمه. و آن این است که اهل معرفت گویند: باب عبادات مطلقاً باب ثنای معبود است؛ منتها هر یک از آن ها ثنای حق است به نعتی از نعوت و اسمی از اسماء، مگر نماز که ثنای حق است به جمیع اسماء و صفات.

و در سابق بر این، در شرح بعضی احادیث ذکر شد که ثنای معبود فطریاتی است که جمیع سلسله بشر بر آن مخمرّند و فطرت حکم به لزوم آن می کند و خاضع برای کامل مطلق و جمیل مطلق و منعم مطلق و عظیم مطلق است.

و چون کیفیت ثنای ذات مقدس را احدی نمی تواند کشف کند، زیرا که آن فرع معرفت به ذات و صفات و کیفیت [ارتباط] غیب به شهادت و شهادت به غیب است و این از برای کسی میسور نیست جز از طریق وحی و الهام الهی، از این جهت عبادات مطلقاً توقیفی است و موظف از جانب حق است و احدی از پیش خود حق ندارد تشریعی کند و عبادتی بتراشد.

و آنچه از تواضع و احترامات در پیشگاه بزرگان و سلاطین معمول و متداول است، در آن پیشگاه مقدس ارجی و قیمتی ندارد. پس انسان باید گوش و چشم را باز کند و از طریق وحی و رسالت کیفیت عبادت و عبودیت را اخذ کند و خود در آن تصرفی نکند.

و بعد از آن که معلوم شد که باب عبادات باب ثناخوانی معبود است، بدان که حضور قلب، چنانچه اشاره شد، به دو قسمت عمده تقسیم می شود: یکی حضور قلب در عبادت؛ و دوم حضور قلب در معبود.

Starts: 2011/05/09
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
بیان حضور قلب

یکی از مهمات آداب قلبیّه که شاید کثیری از آداب مقدمه آن باشد، و عبادت و بدون آن روح و روانی نیست، و خود مفتاح قفل کمالات و باب الأبواب سعادات است و در احادیث شریفه از کمتر چیزی این قدر ذکر شده و به کمتر ادبی این قدر اهمیت داده شده، حضور قلب است. و ما گرچه در رساله سرالصلوة و هم در کتاب اربعین از آن مستوفی یاد نمودیم و درجات و مراتب آن را بیان نمودیم، لکن در این جا نیز برای تتمیم فائده و تحرز از حواله، ذکری از آن می نماییم.

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap