نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف می‌کند.

 درسی از آیة الله شب زنده دار جهرمی

هجرت

یکی از دستورات دینی ما در قرآن کریم، هجرت است که معانی و درجات مختلفی دارد. یکی از مصادیق هجرت این است که فرد در محل سکونت خود در پیمودن راه حق و عمل به دستورات اسلام به مشکل مواجه باشد.

خوب درهجرت هم مشکلاتی چون ترک خانه، دیار، عشیره و مال است، بنابراین هجرت کننده یک سرمایه ای لازم دارد تا بتواند دست از تعلیقات بکشد؛ و آن سرمایه استقامت و تحمل است.

و چون از کارهای مهم و بسیار با ارزشی است، در ادامه می فرماید:« إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ- لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل‏قُلْ يا عِبادِ الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذينَ أَحْسَنُوا في‏ هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ، (زمر/10)؛ یعنی چنین فردی که برای انجام وظایف، ترک دیار و عشیره می نماید، خدا هم او را فراموش نمی کند و اجری بی حساب به او می دهد»

در این که به صابرون بدون حساب اجر داده می شود، دو نوع تفسیر است:

اول این که صابرون گروهی از محسنون هستند که فردای قیامت مورد حسابرسی قرار نمی گیرند. بلکه مستقیم وارد بهشت می شوند.

تفسیر دیگر این است اجر بسیار فراوانی به آنها داده می شود و آنقدر زیاد است که نمی شود حسابش کنی.

جناب علامه طباطبایی (قدس سره) می فرمایند: معنای اول اقرب است. در قرآن آیاتی است که از آن استفاده می کنیم که خود هجرت، حسنه و هجرت کننده جزو محسنون است. از آن جمله آیه «  وَ الَّذينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ؛ ( نحل/ 41)، آن کسانی که پس از مظلوم واقع شدن هجرت کردند، در همین دنیا یک جای پسندیده به آنها می دهند»، و این می فهماند که نفس کار هجرت، حسنه و فرد مهاجر محسن است. همچنین از این آیه دانسته می شود که هجرت در آنجایی است که فرد می خواهد طبق فکر و مکتبی که دارد، فعل و کاری انجام دهد، ولی موقعیت آن نیست و اذیتش می کنند.

از اینجا منتقل می شویم به این آیه « إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيرا، ( نساء /97)؛  یعنی گروهی هستند که خودشان به خودشان ظلم کردند و ظلم آنها این بود که به وظیفه خودشان عمل نکردند»

در این حال ملائکه به آنها می گویند: در چه حالی بودید و آنها در جواب می گویند: ما در جایی بودیم که اغنیا و زورگویان نگذاشتند ما به وظایف خودمان عمل کنیم و این را به عنوان عذر می آورند.

در اینجا ملائکه به آنها می گویند؛ که یک ملامتی است که چرا هجرت نکردید در حالی که زمین خدا وسیع است و جاهای دیگر نیز برای زندگی شما فراهم و مناسب بود.»

از این آیات برداشت می شود  که هجرت یک وظیفه است. گاهی هم هجرت لازم می شود (نه به خاطر این که مستضعف گردید) و آن در جایی است که شخص طالب علم و کمال است و نمی تواند علم و مسایل دینی را در محیط زندگی اش فرا گیرد.

از مصادیق دیگر هجرت، سفری است که مکانی نیست، بلکه سیر معنوی و سلوک الی الله است، و این خود دو نوع است: یک وقت انسان در محیطی بوده که مشرک بار آمد و حالا تصمیم بر نجات از این شرک را گرفته است. بنابراین برای او یک سیر الی الله لازم است. هجرت دیگر، هجرت از بدی ها و تمام رذایل اخلاق است.

از وصایای رسول اکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است که می فرمایند:

«وَ الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّيِّئَاتِ وَ تَرَكَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ عَلَى الْمُؤْمِن؛ (کافی ج 2/235)، مهاجر کسی است که از گناهان دوری کند، از یک خلق زشتی که داشته، دوری کند و این هجرت الی الله است».

همچنین حضرت علی (علیه السلام) فرموده اند: «وَ يَقُولُ الرَّجُلُ هَاجَرْتُ وَ لَمْ يُهَاجِر(بحار الأنوار ج‏68/ 228)؛ گاهی اوقات یک شخص می گوید من مهاجر هستم و حال آنکه هجرت نکرده است.»

حضرت در ادامه می فرمایند:« إِنَّمَا الْمُهَاجِرُونَ الَّذِينَ يَهْجُرُونَ السَّيِّئَاتِ وَ لَمْ يَأْتُوا بِهَ؛ (بحارالانوار 68/231)، مهاجر کسی است که از گناهان هجرت کند و آنها را انجام ندهد».

دلیل این که ما می توانیم «هجرت» را تا اینجا توسعه بدهیم، نکته اش این است که آن هجرتی در اسلام مطلوب است که برای اطاعت از دستورات خداوند و رسیدن به قرب الهی باشد.  حالا چه با انتقال مکانی همراه باشد و چه نباشد. نوع سومی از هجرت است که صاحب تفسیر المنار آن را نقل کرده است.

یک وقت است که مسلمین پراکنده هستند؛ یک عده ای در این کشور، عده دیگر در آن کشور و... و روی این حساب یک حکومت مرکزی ندارند، و شرایط به نحوی است که اگر همه یکجا جمع شوند می توانند یک حکومت اسلامی صالحی را تشکیل دهند واین از مواردی است که افراد باید هجرت کنند.

از جناب آقای حائری منقول است که در بروجرد عالم بزرگی به نام آقا شیخ اسماعیل محلاتی زندگی می کرد. او از شاگردان برجسته میرزای شیرازی بود. هم فقیه وعالم و دانشمند و دارای تربیت اخلاقی بوده است.

این عالم در بروجرد از ریاست بالایی برخودار بود، ولی یک وقت متوجه شد که برخی از کارها که انجام می شود، خالص برای خدا نیست! روی همین حساب تصمیم گرفت که به نجف برگردد و یک زندگی طلبگی برای خودش درست کند. به دنبال این تصمیم یکی از آشنایان برای منصرف کردن شیخ اسماعیل به آقا می گوید: تو با این زن و بچه و توسعه در زندگی، در نجف با زندگی چه کار می کنی؟

ایشان هم با کیاست جواب دادند که یک یهودی در بغداد به من قول داده که اگر به نجف منتقل شوم، به من کمک بدهد، آن فرد نادان هم  گفت: اگر چنین است پس شما اختیار دارید.

بله شیخ اسماعیل به آن فرد گفت: برو خجالت بکش، من به دروغ مصلحت آمیز به تو می گویم که یک یهودی به من چنین پیشنهادی داده و تو آرام می شوی پس چطور خداوند رزاق که به ما وعده داده که تو زندگی ات را عوض بکن من رزق تو را می رسانم، تو او را قبول نداری؟!»

بنابراین بدانیم که اگر هجرت برای تعلیم و تعلم و نیز برای مصون ماندن از آلودگی های اجتماعی صورت پذیرد، دیگر ترس ندارد، خودش در قرآن فرموده:  « وَ مَنْ يُهاجِرْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيم، (نساء/100)؛ هر کس در راه خدا مهاجرت کند، می بیند که در زمین اقامتگاه هاست و همچنین از نظر عمل و اقتصاد و معیشت برایش وسعت ایجاد می شود، البته اینها یک اساسی می خواهد و آن اطمینان به خداست».

از خداوند می خواهیم که چنین اطمینان و اعتمادی را در ما محقق فرماید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

هجرت

یکی از دستورات دینی ما در قرآن کریم، هجرت است که معانی و درجات مختلفی دارد. یکی از مصادیق هجرت این است که فرد در محل سکونت خود در پیمودن راه حق و عمل به دستورات اسلام به مشکل مواجه باشد.

خوب درهجرت هم مشکلاتی چون ترک خانه، دیار، عشیره و مال است، بنابراین هجرت کننده یک سرمایه ای لازم دارد تا بتواند دست از تعلیقات بکشد؛ و آن سرمایه استقامت و تحمل است.

و چون از کارهای مهم و بسیار با ارزشی است، در ادامه می فرماید:« إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ- لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل‏قُلْ يا عِبادِ الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذينَ أَحْسَنُوا في‏ هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ، (زمر/10)؛ یعنی چنین فردی که برای انجام وظایف، ترک دیار و عشیره می نماید، خدا هم او را فراموش نمی کند و اجری بی حساب به او می دهد»

در این که به صابرون بدون حساب اجر داده می شود، دو نوع تفسیر است:

اول این که صابرون گروهی از محسنون هستند که فردای قیامت مورد حسابرسی قرار نمی گیرند. بلکه مستقیم وارد بهشت می شوند.

تفسیر دیگر این است اجر بسیار فراوانی به آنها داده می شود و آنقدر زیاد است که نمی شود حسابش کنی.

جناب علامه طباطبایی (قدس سره) می فرمایند: معنای اول اقرب است. در قرآن آیاتی است که از آن استفاده می کنیم که خود هجرت، حسنه و هجرت کننده جزو محسنون است. از آن جمله آیه «  وَ الَّذينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ؛ ( نحل/ 41)، آن کسانی که پس از مظلوم واقع شدن هجرت کردند، در همین دنیا یک جای پسندیده به آنها می دهند»، و این می فهماند که نفس کار هجرت، حسنه و فرد مهاجر محسن است. همچنین از این آیه دانسته می شود که هجرت در آنجایی است که فرد می خواهد طبق فکر و مکتبی که دارد، فعل و کاری انجام دهد، ولی موقعیت آن نیست و اذیتش می کنند.

از اینجا منتقل می شویم به این آیه « إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيرا، ( نساء /97)؛  یعنی گروهی هستند که خودشان به خودشان ظلم کردند و ظلم آنها این بود که به وظیفه خودشان عمل نکردند»

در این حال ملائکه به آنها می گویند: در چه حالی بودید و آنها در جواب می گویند: ما در جایی بودیم که اغنیا و زورگویان نگذاشتند ما به وظایف خودمان عمل کنیم و این را به عنوان عذر می آورند.

در اینجا ملائکه به آنها می گویند؛ که یک ملامتی است که چرا هجرت نکردید در حالی که زمین خدا وسیع است و جاهای دیگر نیز برای زندگی شما فراهم و مناسب بود.»

از این آیات برداشت می شود  که هجرت یک وظیفه است. گاهی هم هجرت لازم می شود (نه به خاطر این که مستضعف گردید) و آن در جایی است که شخص طالب علم و کمال است و نمی تواند علم و مسایل دینی را در محیط زندگی اش فرا گیرد.

از مصادیق دیگر هجرت، سفری است که مکانی نیست، بلکه سیر معنوی و سلوک الی الله است، و این خود دو نوع است: یک وقت انسان در محیطی بوده که مشرک بار آمد و حالا تصمیم بر نجات از این شرک را گرفته است. بنابراین برای او یک سیر الی الله لازم است. هجرت دیگر، هجرت از بدی ها و تمام رذایل اخلاق است.

از وصایای رسول اکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است که می فرمایند:

«وَ الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّيِّئَاتِ وَ تَرَكَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ عَلَى الْمُؤْمِن؛ (کافی ج 2/235)، مهاجر کسی است که از گناهان دوری کند، از یک خلق زشتی که داشته، دوری کند و این هجرت الی الله است».

همچنین حضرت علی (علیه السلام) فرموده اند: «وَ يَقُولُ الرَّجُلُ هَاجَرْتُ وَ لَمْ يُهَاجِر(بحار الأنوار ج‏68/ 228)؛ گاهی اوقات یک شخص می گوید من مهاجر هستم و حال آنکه هجرت نکرده است.»

حضرت در ادامه می فرمایند:« إِنَّمَا الْمُهَاجِرُونَ الَّذِينَ يَهْجُرُونَ السَّيِّئَاتِ وَ لَمْ يَأْتُوا بِهَ؛ (بحارالانوار 68/231)، مهاجر کسی است که از گناهان هجرت کند و آنها را انجام ندهد».

دلیل این که ما می توانیم «هجرت» را تا اینجا توسعه بدهیم، نکته اش این است که آن هجرتی در اسلام مطلوب است که برای اطاعت از دستورات خداوند و رسیدن به قرب الهی باشد.  حالا چه با انتقال مکانی همراه باشد و چه نباشد. نوع سومی از هجرت است که صاحب تفسیر المنار آن را نقل کرده است.

یک وقت است که مسلمین پراکنده هستند؛ یک عده ای در این کشور، عده دیگر در آن کشور و... و روی این حساب یک حکومت مرکزی ندارند، و شرایط به نحوی است که اگر همه یکجا جمع شوند می توانند یک حکومت اسلامی صالحی را تشکیل دهند واین از مواردی است که افراد باید هجرت کنند.

از جناب آقای حائری منقول است که در بروجرد عالم بزرگی به نام آقا شیخ اسماعیل محلاتی زندگی می کرد. او از شاگردان برجسته میرزای شیرازی بود. هم فقیه وعالم و دانشمند و دارای تربیت اخلاقی بوده است.

این عالم در بروجرد از ریاست بالایی برخودار بود، ولی یک وقت متوجه شد که برخی از کارها که انجام می شود، خالص برای خدا نیست! روی همین حساب تصمیم گرفت که به نجف برگردد و یک زندگی طلبگی برای خودش درست کند. به دنبال این تصمیم یکی از آشنایان برای منصرف کردن شیخ اسماعیل به آقا می گوید: تو با این زن و بچه و توسعه در زندگی، در نجف با زندگی چه کار می کنی؟

ایشان هم با کیاست جواب دادند که یک یهودی در بغداد به من قول داده که اگر به نجف منتقل شوم، به من کمک بدهد، آن فرد نادان هم  گفت: اگر چنین است پس شما اختیار دارید.

بله شیخ اسماعیل به آن فرد گفت: برو خجالت بکش، من به دروغ مصلحت آمیز به تو می گویم که یک یهودی به من چنین پیشنهادی داده و تو آرام می شوی پس چطور خداوند رزاق که به ما وعده داده که تو زندگی ات را عوض بکن من رزق تو را می رسانم، تو او را قبول نداری؟!»

بنابراین بدانیم که اگر هجرت برای تعلیم و تعلم و نیز برای مصون ماندن از آلودگی های اجتماعی صورت پذیرد، دیگر ترس ندارد، خودش در قرآن فرموده:  « وَ مَنْ يُهاجِرْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيم، (نساء/100)؛ هر کس در راه خدا مهاجرت کند، می بیند که در زمین اقامتگاه هاست و همچنین از نظر عمل و اقتصاد و معیشت برایش وسعت ایجاد می شود، البته اینها یک اساسی می خواهد و آن اطمینان به خداست».

از خداوند می خواهیم که چنین اطمینان و اعتمادی را در ما محقق فرماید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

در این که به صابرون بدون حساب اجر داده می شود، دو نوع تفسیر است:

اول این که صابرون گروهی از محسنون هستند که فردای قیامت مورد حسابرسی قرار نمی گیرند. بلکه مستقیم وارد بهشت می شوند.

تفسیر دیگر این است اجر بسیار فراوانی به آنها داده می شود و آنقدر زیاد است که نمی شود حسابش کنی.

جناب علامه طباطبایی (قدس سره) می فرمایند: معنای اول اقرب است. در قرآن آیاتی است که از آن استفاده می کنیم که خود هجرت، حسنه و هجرت کننده جزو محسنون است. از آن جمله آیه «  وَ الَّذينَ هاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ؛ ( نحل/ 41)، آن کسانی که پس از مظلوم واقع شدن هجرت کردند، در همین دنیا یک جای پسندیده به آنها می دهند»، و این می فهماند که نفس کار هجرت، حسنه و فرد مهاجر محسن است. همچنین از این آیه دانسته می شود که هجرت در آنجایی است که فرد می خواهد طبق فکر و مکتبی که دارد، فعل و کاری انجام دهد، ولی موقعیت آن نیست و اذیتش می کنند.

از اینجا منتقل می شویم به این آیه « إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيرا، ( نساء /97)؛  یعنی گروهی هستند که خودشان به خودشان ظلم کردند و ظلم آنها این بود که به وظیفه خودشان عمل نکردند»

در این حال ملائکه به آنها می گویند: در چه حالی بودید و آنها در جواب می گویند: ما در جایی بودیم که اغنیا و زورگویان نگذاشتند ما به وظایف خودمان عمل کنیم و این را به عنوان عذر می آورند.

در اینجا ملائکه به آنها می گویند؛ که یک ملامتی است که چرا هجرت نکردید در حالی که زمین خدا وسیع است و جاهای دیگر نیز برای زندگی شما فراهم و مناسب بود.»

از این آیات برداشت می شود  که هجرت یک وظیفه است. گاهی هم هجرت لازم می شود (نه به خاطر این که مستضعف گردید) و آن در جایی است که شخص طالب علم و کمال است و نمی تواند علم و مسایل دینی را در محیط زندگی اش فرا گیرد.

از مصادیق دیگر هجرت، سفری است که مکانی نیست، بلکه سیر معنوی و سلوک الی الله است، و این خود دو نوع است: یک وقت انسان در محیطی بوده که مشرک بار آمد و حالا تصمیم بر نجات از این شرک را گرفته است. بنابراین برای او یک سیر الی الله لازم است. هجرت دیگر، هجرت از بدی ها و تمام رذایل اخلاق است.

از وصایای رسول اکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است که می فرمایند:

«وَ الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّيِّئَاتِ وَ تَرَكَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ الْمُؤْمِنُ حَرَامٌ عَلَى الْمُؤْمِن؛ (کافی ج 2/235)، مهاجر کسی است که از گناهان دوری کند، از یک خلق زشتی که داشته، دوری کند و این هجرت الی الله است».

همچنین حضرت علی (علیه السلام) فرموده اند: «وَ يَقُولُ الرَّجُلُ هَاجَرْتُ وَ لَمْ يُهَاجِر(بحار الأنوار ج‏68/ 228)؛ گاهی اوقات یک شخص می گوید من مهاجر هستم و حال آنکه هجرت نکرده است.»

حضرت در ادامه می فرمایند:« إِنَّمَا الْمُهَاجِرُونَ الَّذِينَ يَهْجُرُونَ السَّيِّئَاتِ وَ لَمْ يَأْتُوا بِهَ؛ (بحارالانوار 68/231)، مهاجر کسی است که از گناهان هجرت کند و آنها را انجام ندهد».

دلیل این که ما می توانیم «هجرت» را تا اینجا توسعه بدهیم، نکته اش این است که آن هجرتی در اسلام مطلوب است که برای اطاعت از دستورات خداوند و رسیدن به قرب الهی باشد.  حالا چه با انتقال مکانی همراه باشد و چه نباشد. نوع سومی از هجرت است که صاحب تفسیر المنار آن را نقل کرده است.

یک وقت است که مسلمین پراکنده هستند؛ یک عده ای در این کشور، عده دیگر در آن کشور و... و روی این حساب یک حکومت مرکزی ندارند، و شرایط به نحوی است که اگر همه یکجا جمع شوند می توانند یک حکومت اسلامی صالحی را تشکیل دهند واین از مواردی است که افراد باید هجرت کنند.

از جناب آقای حائری منقول است که در بروجرد عالم بزرگی به نام آقا شیخ اسماعیل محلاتی زندگی می کرد. او از شاگردان برجسته میرزای شیرازی بود. هم فقیه وعالم و دانشمند و دارای تربیت اخلاقی بوده است.

این عالم در بروجرد از ریاست بالایی برخودار بود، ولی یک وقت متوجه شد که برخی از کارها که انجام می شود، خالص برای خدا نیست! روی همین حساب تصمیم گرفت که به نجف برگردد و یک زندگی طلبگی برای خودش درست کند. به دنبال این تصمیم یکی از آشنایان برای منصرف کردن شیخ اسماعیل به آقا می گوید: تو با این زن و بچه و توسعه در زندگی، در نجف با زندگی چه کار می کنی؟

ایشان هم با کیاست جواب دادند که یک یهودی در بغداد به من قول داده که اگر به نجف منتقل شوم، به من کمک بدهد، آن فرد نادان هم  گفت: اگر چنین است پس شما اختیار دارید.

بله شیخ اسماعیل به آن فرد گفت: برو خجالت بکش، من به دروغ مصلحت آمیز به تو می گویم که یک یهودی به من چنین پیشنهادی داده و تو آرام می شوی پس چطور خداوند رزاق که به ما وعده داده که تو زندگی ات را عوض بکن من رزق تو را می رسانم، تو او را قبول نداری؟!»

بنابراین بدانیم که اگر هجرت برای تعلیم و تعلم و نیز برای مصون ماندن از آلودگی های اجتماعی صورت پذیرد، دیگر ترس ندارد، خودش در قرآن فرموده:  « وَ مَنْ يُهاجِرْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيم، (نساء/100)؛ هر کس در راه خدا مهاجرت کند، می بیند که در زمین اقامتگاه هاست و همچنین از نظر عمل و اقتصاد و معیشت برایش وسعت ایجاد می شود، البته اینها یک اساسی می خواهد و آن اطمینان به خداست».

از خداوند می خواهیم که چنین اطمینان و اعتمادی را در ما محقق فرماید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

Starts: 2011/05/17
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
هجرت

یکی از دستورات دینی ما در قرآن کریم، هجرت است که معانی و درجات مختلفی دارد. یکی از مصادیق هجرت این است که فرد در محل سکونت خود در پیمودن راه حق و عمل به دستورات اسلام به مشکل مواجه باشد.

خوب درهجرت هم مشکلاتی چون ترک خانه، دیار، عشیره و مال است، بنابراین هجرت کننده یک سرمایه ای لازم دارد تا بتواند دست از تعلیقات بکشد؛ و آن سرمایه استقامت و تحمل است.

و چون از کارهای مهم و بسیار با ارزشی است، در ادامه می فرماید:« إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ- لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِامْتِطَاء اللَّيْل‏قُلْ يا عِبادِ الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذينَ أَحْسَنُوا في‏ هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ، (زمر/10)؛ یعنی چنین فردی که برای انجام وظایف، ترک دیار و عشیره می نماید، خدا هم او را فراموش نمی کند و اجری بی حساب به او می دهد»

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap