نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 درسی از حضرت امام خمینی(ره)

تزکیه، مقدم بر همه چیز

ما آن طوری را که خیال می کنیم، قران کریم در قصه آدم- که باید گفت یک قصه رمزی است، لکن بسیار آموزنده- به ما یک دستوراتی داده است که اگر به آن دستورات بشر عمل بکند، حل همه مشکلات می شود.

قبل از این که آدم را خلق بکند به ملائکه می فرماید که می خواهم یک همچو کاری بکنم. ملائکه جنبه تقدس خودشان را نظر می کنند و جنبه فساد آدم را. از این جهت، می گویند که شما چرا خلق می کنی یک جمعیتی را که در زمین فساد کنند و سفک دماء کنند؟

ما تقدیس تو را می کنیم. خودشان را می بینند در صورت تقدس و آدم را ملاحضه می کنند. خدای تبارک وتعالی هم بهشان می فرمایدکه شما نمی دانید، شما همان خودتان را می بینید، خودبین هستید و از آدم کمالات را نمی دانید. و بعد هم قصه را تمام می کند که به آدم "اسماء" را که واقعش "اسماء الله" است -همه چیز اسماءالله است- تعلیم می کند، وبعد می گوید عرضه کنید! آنها می بینند که عاجزند. آنها، خوب! عقب نشینی می کنند.

بعد از اینکه خلق می کند آدم را،امر می کند که سجده کنند، "ملائکه الله" همه سجده می کنند، لکن ابلیس نمی کند، این است که خودبین است. می گوید:«خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِين‏(اعراف/12)؛ من از آتش خلق شدم، او از خاک خلق شده است، او پست تر از من است، من بالاتر از او هستم.»

1. آن هم جنبه خودبینی دارد، وروی این زمینه سجده نمی کند و مطرود می شود. بعد هم خدا را تهدید می کند، بعد از اینکه انذار می کند و می گوید، به من مهلت

بدهید. بعد از آنکه مهلت را می گیرد و خاطر جمع می شود، آن وقت خدا را تهدید می کند به این که، به آن عزتت قسم، و به آن اسمی که من را اغوا کردی قسم که اینها را نمی گذارم که اکثرشان به تو توجه کنند.

از بین یدشان می آیم، از خلفشان می آیم، از یمین شان می آیم ، از شمال شان می آیم. «وَلا تَجِد أَكْثَرَهُمْ شاكِرِين‏،(اعراف/17)؛ خدا هم جواب را می دهد»

ما از این جا می فهمیم که قضیه خودبینی، ارث شیطان است، از صدر عالم این قضیه بوده است. وقتی هم که وسوسه می کند به آدم، بعد آدم را اغوا می کند به اینکه تو را می خواهند این جا کانه حس کنند.

تو اگر حرف مرا بشنوی، بیشتر از اینها داری. آدم هم به آن جنبه دیگری از او قبول می کند. این یک تعلیم عمومی است که از قبل از خلقت آدم تا حالا باید برای ما عبرت باشد، بدانیم که ارث شیطان خودبینی است.

تمام فسادهایی که در عالم واقع می شود، چه فسادها از افراد و چه فسادها زیر سر همین ارث شیطان است.و تمام مفسده هایی که در عالم پیدا می شود، از این بیماری خودبینی است.

چه در کنج خانه کسی نشسته باشد و به عبادت مشغول باشد، اگر خودبینی بکند، ارث شیطان را دارد.وچه در جامعه باشد و با مردم تماس داشته باشد، این هم اگر فسادی از آن حاصل بشود، از خودخواهی و خود بینی خودش است، و چه حکومتهایی که در عالم حکومت می کنند، از اولی که حکومت در دنیا تأسیسشده است تا حالا، هر فسادی واقع شده از این خصیصه است.

مقدم بودن تزکیه وتذهیب بر همه امور

دردها دوا نمی شود، الا با اینکه این خصیصه شیطانی از بین برود.  کسی بخواهد درد خودش را شخصا دوا کند، باید این خصیصه را از بین ببرد، باید ریاضت بکشد وخودش را بزرگ حساب نکند، بگوید من عالمم، نگوید من خودم مقدس هستم- چنانکه ملائکه می گفتند- نگوید من ثروتمندم، نگوید من زاهدم، نگوید من عارفم ، نگوید من موحدم، در هر یک از اینها، ولو آن علم اعلایی که علم فلسفه یا عرفان است، «العلم حجاب الأکبر؛ علم بزرگترین حجاب است» .

و اگر کسی بخواهد معالجه کند خودش را، باید به این خصیصه توجه کند و معارضه با این خصیصه بسیار مشکل است. اگر کسی بخواهد تهذیب بشود، با علم تهذیب نمی شود، علم انسان را تهذیب نمی کند.

گاهی علم، انسان را به جهنم می فرستد، گاهی علم توحید انسان را به جهنم می فرستد، گاهی علم عرفان انسان را به جهنم می رساند، گاهی علم فقه انسان را به جهنم می رساند، گاهی علم اخلاق انسان را به جهنم می فرستد. با علم درست نمی شود تزکیه می خواهد«يُزَكِّيهِم ْوَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُلَ في ‏ضَلالٍ مُبين‏ (جمعه/2)؛ تزکیه بر همه چیز مقدم است»

طلبه ای که در مدرسه درس می خواند، همدوش با درس، همقدم با درس تزکیه لازم دارد. امام جمعه ای که می خواهد هدایت کند مردم را، باید تزکیه خودش را بکند تا بتواند هدایت کند.

دولتی که بخواهد مردم را وادار به کار خوب بکند باید تزکیه بکند خودش را. عارفی که بخواهد مردم را به معارف الهیه دعوت کند، تا خودش را تزکیه نکند این قدرت را ندارد فیلسوفی که بخواهد توحید را به مردم بیاموزد، تا این خصیصه شیطانی در او هست، این عمل را نمی تواند انجام بدهد، یعنی، زبان، زبان شیطان است، و توحید می گوید و دل، دل شیطان است که توحید را دریافت کرده است، و قلب، قلب شیطان است که فقه را آموخته و فقه را تعلیم می کند تا این خصیصه هست، تمام امورلنگ است در اشخاصی که بخواهند خودشان را تهذیب کنند، یا اشخاصی که بخواهند جامعه را تهذیب کنند.

بر عهده کی است که جامعه را تهذیب کند؟ بر عهده علما، دانشمندان، بر عهده اندیشمندان، بر عهده ائمه جمعه، بر عهده مدرسین، بر عهده علمای بلاد. همه باید تهذیب بکنند، اما آن که خودش را به این زی درآورده و خودش را به صورت معلم ، استاد، مدرس، فقیه، دانشمند، و امثال اینها نمایش می دهد، این اگر بخواهد تهذیب کند جامعه را ، اول از خودش باید شروع کند، و بعدا تکلیف دارد که  جامعه خودش را تهذیب کند.

کسی که خودش فاسد است، نمی تواند کلامش را یک طوری ادا کند که مردم صحیح بشوند، تأثیر ندارد. آن وقتی کلام تأثیر دارد که از قلب مهذب وپاک بیرون بیاید، اگر چنانچه از قلب ناپاک بیرون بیاید و از قلب شیطانی بیرون بیاید، به زبانی شیطانی گفته بشود، این تأثیر نمی تواند بکند در قلب اشخاص. و اگر چانچه قلب، قلب رحمانی شد، الهی شد، توجه به خدا کرد، از خدا همه چیز را خواست، همه چیز را به دست او دانست، او می تواند که مردم را تهذیب کند.

واین به عهده علمای بلاد است در هر جا هستند، اندیشمندان بلاد در هر جا هستند، مدرسین است، خبرگان است، هر جا هرکس هست. این تکلیف، ابتدائا متوجه به این هاست و همه مردم تکلیف دارند، لکن اینها خودشان را در این معرض قرار دادند.اگر بخواهید جامعه را تهذیب کنید که این جامعه، یک جای دنیا اگر اسم از اسلام برد، مخالفت با آن نکنند باید تهذیب شان کنید، باید آشنایشان کنید به مسائل.( صحیفه امام، ج19، ص 132-135)

و از معجزات انبیا و خصوصا اسلام این است که عرفانش آمیخته است با عباداتش. اگرانسان، یک نفر آدم که اهل آن مسائل است همین نماز را- آن بعد عرفانی نماز را- در اذکار و در کارهای دیگرش دنبالش برود، می بیند که چه دریای خروشانی است،معراج است، معراج مومن است، یعنی، تا آن مافوق عالم وجود انسان را می کشاند.

گاهی در یک کلمه اش این طوراست. یک جمله گاهی آن قدربعد معنوی دارد و بعد عرفانی داردکه اگر تحقق پیدا کند برای یک انسان سالک، از همه حجابها می گذرد. و کانه سوره حمد که در قرآن هست و اولین سوره است و برای نماز قرار دادند نمازبدون حمد، گفتند نماز نیست، همین سوره حمد تمام معارف درش است.

منتها آن کسی که نکته سنج باشد، باید درش تامل کند، خوب، ما اهلش نیستیم. ما می گوییم که "الحمدلله"، یعنی شایسته است. «الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، (فاتحه/2)؛ یعنی شایسته است خدا که همه حمدها برای او باشد».

اما قرآن این را نمی گوید، قرآن می گوید که اصلا حمدی واقع نمی شود در جایی، الا برای خدا. آن هم که بت پرست است حمد است، آن هم برای خداست، خودش نمی داند. اشکال، ندانستن و جهالت ماهاست.

آن که می گوید که «إِيَّاكَ نَسْتَعين»، نه معنایش این است که ما همه استعانت از تو إن شاءالله می خواهیم و اینها، نخیر، بالفعل این طوری است که به غیر خدا، استعانت اصلا نیست، اصلا قدرت دیگری نیست.

چه قدرت دیگری ما داریم غیر قدرت خدا؟ آن که تو داری غیر از قدرت خداست؟ نه این است که ما إن شاءالله استعانت می کنیم از خدا. اصلا واقعیت این طوری است، واقعیت این است که عبادت به غیر خدا، مدح، اصلا دردنیا به غیر خدا واقع نمی شود، هیچ مدحی.

اینهایی که مدح می کنند از مثال شیاطین و سلاطین و امثال اینها، اینها نمی فهمند که اینها مدح خداست، اینها غفلت از این دارند، لکن مدح به کمال است، مدح برای نقصان نیست، مدح برای کمال است. و آنهایی که، هر کس از هر کس استعانت بکند، استعانت از خداست. این سوره، این را می گوید. واگر برای اهلش- آنهایی که اهل مسائل هستند- همین یک سوره قرآن تحقق پیدا بکند، تمام مشکلات حل می شود، برای اینکه وقتی انسان دید که همه چیز ازاوست، دیگر از هیچ قدرتی نمی ترسد.

ما که از قدرتها می ترسیم برای این است که خیال می کنیم قدرت این است. وقتی انسان قدرت را قدرت او دانست، وقتی انسان همه چیز را از او دانست، این دیگر قدرت است وآن قدرت هم برای نفع همه است.

آن قدرت هم برای نفع همه افراد و جامعه و تمام بشر آن قدرت به کار گرفته شده، برای نفع اوست. ما اگرهمین معنا را ادراک کنیم که هر چی هست از اوست و هرچی هست برای نفع ماست و برای تربیت ماست، اگر همین معنا را واقعا انسان ادراک کند و مشاهده کند و ذوب کند، این مسائل حل می شود.

لزوم آشنایی مردم با معارف الهی

ما باید مردم ررا با توحید آشنا کنیم، علمای اعلام باید مردم را با توحید آشنا کنند، با معارف الهی آشنا کنند. با معارف الهی آشنا کنند.«لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِمَا لَيْسَ لَک،(بحار الأنوار،ج‏64: 130)؛ آیا برای غیر تو از ظهور وآشکار چیزی هست که برای تونباشد؟»

دعای عرفه حضرت سیدالشهدا(سلام الله علیه) «َمَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَی ؛ کی غایب شده ای تا نیاز به ظهور و آشکاری داشته باشی.» چه.

قرآن هم همین است، هر کدام یک زبانی دارد. قرآن نازل شده تا اینجا رسیده است و ادعیه ائمه ما (علیهم السلام) به حسب تعبیر بعض مشایخ،(مراد آقای میرزا محمد علی شاه آبادی) "قرآن صاعد" است و هرچه مسائل بخواهید، در ادعیه هست.

زبان ادعیه با زبان عادی ای که احکام می خواهند بگویند دوتاست. زبان ادعیه با زبان فلسفه هم دوتاست، با زبان عرفان علمی هم دوتاست، یک زبان دیگری است مافوق اینها، منتها زبان فهم می خواهد، باید کسانی که آن زبان را می فهمند توجه کنند.قرآن یک نعمتی است که همه ازش استفاده می کنند، اما استفاد ه ای است که پیغمبر اکرم می کرده است از قرآن، غیر استفاده ای است که دیگران می کردند. «إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه، (بحارالانوار، ج24/238)»

دیگران نمی دانند، ماها یک ذره ای،یک چیزی، یک خیالاتی پیش خودمان داریم، آن که قرآن برش نازل شده می داندچیست، چه جور نازل شده کیفیت نزول، چه مقصد در این نزول است و محتوا چیست و غایت این کار چیست، او می داند، آنهایی هم که به تعلیم او تربیت شده اند، آنها هم برای خاطر تربیت او می دانند.

هنر انبیا این بوده است که مسائل را، مسائل دقیق عرفانی را با یک لفظی می گفتند که هرکسی یک جوری ازش، خودش می فهمیده، ولی واقعش مال آنهایی است که بالاتر از این افقشان است، و این هنر قرآن از همه جا بالاتر است و در ادعیه هم هست.(صحیفه امام،ج19/353-356)

تزکیه، مقدم بر همه چیز

ما آن طوری را که خیال می کنیم، قران کریم در قصه آدم- که باید گفت یک قصه رمزی است، لکن بسیار آموزنده- به ما یک دستوراتی داده است که اگر به آن دستورات بشر عمل بکند، حل همه مشکلات می شود.

قبل از این که آدم را خلق بکند به ملائکه می فرماید که می خواهم یک همچو کاری بکنم. ملائکه جنبه تقدس خودشان را نظر می کنند و جنبه فساد آدم را. از این جهت، می گویند که شما چرا خلق می کنی یک جمعیتی را که در زمین فساد کنند و سفک دماء کنند؟

ما تقدیس تو را می کنیم. خودشان را می بینند در صورت تقدس و آدم را ملاحضه می کنند. خدای تبارک وتعالی هم بهشان می فرمایدکه شما نمی دانید، شما همان خودتان را می بینید، خودبین هستید و از آدم کمالات را نمی دانید. و بعد هم قصه را تمام می کند که به آدم "اسماء" را که واقعش "اسماء الله" است -همه چیز اسماءالله است- تعلیم می کند، وبعد می گوید عرضه کنید! آنها می بینند که عاجزند. آنها، خوب! عقب نشینی می کنند.

بعد از اینکه خلق می کند آدم را،امر می کند که سجده کنند، "ملائکه الله" همه سجده می کنند، لکن ابلیس نمی کند، این است که خودبین است. می گوید:«خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِين‏(اعراف/12)؛ من از آتش خلق شدم، او از خاک خلق شده است، او پست تر از من است، من بالاتر از او هستم.»

1. آن هم جنبه خودبینی دارد، وروی این زمینه سجده نمی کند و مطرود می شود. بعد هم خدا را تهدید می کند، بعد از اینکه انذار می کند و می گوید، به من مهلت

بدهید. بعد از آنکه مهلت را می گیرد و خاطر جمع می شود، آن وقت خدا را تهدید می کند به این که، به آن عزتت قسم، و به آن اسمی که من را اغوا کردی قسم که اینها را نمی گذارم که اکثرشان به تو توجه کنند.

از بین یدشان می آیم، از خلفشان می آیم، از یمین شان می آیم ، از شمال شان می آیم. «وَلا تَجِد أَكْثَرَهُمْ شاكِرِين‏،(اعراف/17)؛ خدا هم جواب را می دهد»

ما از این جا می فهمیم که قضیه خودبینی، ارث شیطان است، از صدر عالم این قضیه بوده است. وقتی هم که وسوسه می کند به آدم، بعد آدم را اغوا می کند به اینکه تو را می خواهند این جا کانه حس کنند.

تو اگر حرف مرا بشنوی، بیشتر از اینها داری. آدم هم به آن جنبه دیگری از او قبول می کند. این یک تعلیم عمومی است که از قبل از خلقت آدم تا حالا باید برای ما عبرت باشد، بدانیم که ارث شیطان خودبینی است.

تمام فسادهایی که در عالم واقع می شود، چه فسادها از افراد و چه فسادها زیر سر همین ارث شیطان است.و تمام مفسده هایی که در عالم پیدا می شود، از این بیماری خودبینی است.

چه در کنج خانه کسی نشسته باشد و به عبادت مشغول باشد، اگر خودبینی بکند، ارث شیطان را دارد.وچه در جامعه باشد و با مردم تماس داشته باشد، این هم اگر فسادی از آن حاصل بشود، از خودخواهی و خود بینی خودش است، و چه حکومتهایی که در عالم حکومت می کنند، از اولی که حکومت در دنیا تأسیسشده است تا حالا، هر فسادی واقع شده از این خصیصه است.

مقدم بودن تزکیه وتذهیب بر همه امور

دردها دوا نمی شود، الا با اینکه این خصیصه شیطانی از بین برود.  کسی بخواهد درد خودش را شخصا دوا کند، باید این خصیصه را از بین ببرد، باید ریاضت بکشد وخودش را بزرگ حساب نکند، بگوید من عالمم، نگوید من خودم مقدس هستم- چنانکه ملائکه می گفتند- نگوید من ثروتمندم، نگوید من زاهدم، نگوید من عارفم ، نگوید من موحدم، در هر یک از اینها، ولو آن علم اعلایی که علم فلسفه یا عرفان است، «العلم حجاب الأکبر؛ علم بزرگترین حجاب است» .

و اگر کسی بخواهد معالجه کند خودش را، باید به این خصیصه توجه کند و معارضه با این خصیصه بسیار مشکل است. اگر کسی بخواهد تهذیب بشود، با علم تهذیب نمی شود، علم انسان را تهذیب نمی کند.

گاهی علم، انسان را به جهنم می فرستد، گاهی علم توحید انسان را به جهنم می فرستد، گاهی علم عرفان انسان را به جهنم می رساند، گاهی علم فقه انسان را به جهنم می رساند، گاهی علم اخلاق انسان را به جهنم می فرستد. با علم درست نمی شود تزکیه می خواهد«يُزَكِّيهِم ْوَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُلَ في ‏ضَلالٍ مُبين‏ (جمعه/2)؛ تزکیه بر همه چیز مقدم است»

طلبه ای که در مدرسه درس می خواند، همدوش با درس، همقدم با درس تزکیه لازم دارد. امام جمعه ای که می خواهد هدایت کند مردم را، باید تزکیه خودش را بکند تا بتواند هدایت کند.

دولتی که بخواهد مردم را وادار به کار خوب بکند باید تزکیه بکند خودش را. عارفی که بخواهد مردم را به معارف الهیه دعوت کند، تا خودش را تزکیه نکند این قدرت را ندارد فیلسوفی که بخواهد توحید را به مردم بیاموزد، تا این خصیصه شیطانی در او هست، این عمل را نمی تواند انجام بدهد، یعنی، زبان، زبان شیطان است، و توحید می گوید و دل، دل شیطان است که توحید را دریافت کرده است، و قلب، قلب شیطان است که فقه را آموخته و فقه را تعلیم می کند تا این خصیصه هست، تمام امورلنگ است در اشخاصی که بخواهند خودشان را تهذیب کنند، یا اشخاصی که بخواهند جامعه را تهذیب کنند.

بر عهده کی است که جامعه را تهذیب کند؟ بر عهده علما، دانشمندان، بر عهده اندیشمندان، بر عهده ائمه جمعه، بر عهده مدرسین، بر عهده علمای بلاد. همه باید تهذیب بکنند، اما آن که خودش را به این زی درآورده و خودش را به صورت معلم ، استاد، مدرس، فقیه، دانشمند، و امثال اینها نمایش می دهد، این اگر بخواهد تهذیب کند جامعه را ، اول از خودش باید شروع کند، و بعدا تکلیف دارد که  جامعه خودش را تهذیب کند.

کسی که خودش فاسد است، نمی تواند کلامش را یک طوری ادا کند که مردم صحیح بشوند، تأثیر ندارد. آن وقتی کلام تأثیر دارد که از قلب مهذب وپاک بیرون بیاید، اگر چنانچه از قلب ناپاک بیرون بیاید و از قلب شیطانی بیرون بیاید، به زبانی شیطانی گفته بشود، این تأثیر نمی تواند بکند در قلب اشخاص. و اگر چانچه قلب، قلب رحمانی شد، الهی شد، توجه به خدا کرد، از خدا همه چیز را خواست، همه چیز را به دست او دانست، او می تواند که مردم را تهذیب کند.

واین به عهده علمای بلاد است در هر جا هستند، اندیشمندان بلاد در هر جا هستند، مدرسین است، خبرگان است، هر جا هرکس هست. این تکلیف، ابتدائا متوجه به این هاست و همه مردم تکلیف دارند، لکن اینها خودشان را در این معرض قرار دادند.اگر بخواهید جامعه را تهذیب کنید که این جامعه، یک جای دنیا اگر اسم از اسلام برد، مخالفت با آن نکنند باید تهذیب شان کنید، باید آشنایشان کنید به مسائل.( صحیفه امام، ج19، ص 132-135)

و از معجزات انبیا و خصوصا اسلام این است که عرفانش آمیخته است با عباداتش. اگرانسان، یک نفر آدم که اهل آن مسائل است همین نماز را- آن بعد عرفانی نماز را- در اذکار و در کارهای دیگرش دنبالش برود، می بیند که چه دریای خروشانی است،معراج است، معراج مومن است، یعنی، تا آن مافوق عالم وجود انسان را می کشاند.

گاهی در یک کلمه اش این طوراست. یک جمله گاهی آن قدربعد معنوی دارد و بعد عرفانی داردکه اگر تحقق پیدا کند برای یک انسان سالک، از همه حجابها می گذرد. و کانه سوره حمد که در قرآن هست و اولین سوره است و برای نماز قرار دادند نمازبدون حمد، گفتند نماز نیست، همین سوره حمد تمام معارف درش است.

منتها آن کسی که نکته سنج باشد، باید درش تامل کند، خوب، ما اهلش نیستیم. ما می گوییم که "الحمدلله"، یعنی شایسته است. «الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، (فاتحه/2)؛ یعنی شایسته است خدا که همه حمدها برای او باشد».

اما قرآن این را نمی گوید، قرآن می گوید که اصلا حمدی واقع نمی شود در جایی، الا برای خدا. آن هم که بت پرست است حمد است، آن هم برای خداست، خودش نمی داند. اشکال، ندانستن و جهالت ماهاست.

آن که می گوید که «إِيَّاكَ نَسْتَعين»، نه معنایش این است که ما همه استعانت از تو إن شاءالله می خواهیم و اینها، نخیر، بالفعل این طوری است که به غیر خدا، استعانت اصلا نیست، اصلا قدرت دیگری نیست.

چه قدرت دیگری ما داریم غیر قدرت خدا؟ آن که تو داری غیر از قدرت خداست؟ نه این است که ما إن شاءالله استعانت می کنیم از خدا. اصلا واقعیت این طوری است، واقعیت این است که عبادت به غیر خدا، مدح، اصلا دردنیا به غیر خدا واقع نمی شود، هیچ مدحی.

اینهایی که مدح می کنند از مثال شیاطین و سلاطین و امثال اینها، اینها نمی فهمند که اینها مدح خداست، اینها غفلت از این دارند، لکن مدح به کمال است، مدح برای نقصان نیست، مدح برای کمال است. و آنهایی که، هر کس از هر کس استعانت بکند، استعانت از خداست. این سوره، این را می گوید. واگر برای اهلش- آنهایی که اهل مسائل هستند- همین یک سوره قرآن تحقق پیدا بکند، تمام مشکلات حل می شود، برای اینکه وقتی انسان دید که همه چیز ازاوست، دیگر از هیچ قدرتی نمی ترسد.

ما که از قدرتها می ترسیم برای این است که خیال می کنیم قدرت این است. وقتی انسان قدرت را قدرت او دانست، وقتی انسان همه چیز را از او دانست، این دیگر قدرت است وآن قدرت هم برای نفع همه است.

آن قدرت هم برای نفع همه افراد و جامعه و تمام بشر آن قدرت به کار گرفته شده، برای نفع اوست. ما اگرهمین معنا را ادراک کنیم که هر چی هست از اوست و هرچی هست برای نفع ماست و برای تربیت ماست، اگر همین معنا را واقعا انسان ادراک کند و مشاهده کند و ذوب کند، این مسائل حل می شود.

لزوم آشنایی مردم با معارف الهی

ما باید مردم ررا با توحید آشنا کنیم، علمای اعلام باید مردم را با توحید آشنا کنند، با معارف الهی آشنا کنند. با معارف الهی آشنا کنند.«لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِمَا لَيْسَ لَک،(بحار الأنوار،ج‏64: 130)؛ آیا برای غیر تو از ظهور وآشکار چیزی هست که برای تونباشد؟»

دعای عرفه حضرت سیدالشهدا(سلام الله علیه) «َمَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَی ؛ کی غایب شده ای تا نیاز به ظهور و آشکاری داشته باشی.» چه.

قرآن هم همین است، هر کدام یک زبانی دارد. قرآن نازل شده تا اینجا رسیده است و ادعیه ائمه ما (علیهم السلام) به حسب تعبیر بعض مشایخ،(مراد آقای میرزا محمد علی شاه آبادی) "قرآن صاعد" است و هرچه مسائل بخواهید، در ادعیه هست.

زبان ادعیه با زبان عادی ای که احکام می خواهند بگویند دوتاست. زبان ادعیه با زبان فلسفه هم دوتاست، با زبان عرفان علمی هم دوتاست، یک زبان دیگری است مافوق اینها، منتها زبان فهم می خواهد، باید کسانی که آن زبان را می فهمند توجه کنند.قرآن یک نعمتی است که همه ازش استفاده می کنند، اما استفاد ه ای است که پیغمبر اکرم می کرده است از قرآن، غیر استفاده ای است که دیگران می کردند. «إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه، (بحارالانوار، ج24/238)»

دیگران نمی دانند، ماها یک ذره ای،یک چیزی، یک خیالاتی پیش خودمان داریم، آن که قرآن برش نازل شده می داندچیست، چه جور نازل شده کیفیت نزول، چه مقصد در این نزول است و محتوا چیست و غایت این کار چیست، او می داند، آنهایی هم که به تعلیم او تربیت شده اند، آنها هم برای خاطر تربیت او می دانند.

هنر انبیا این بوده است که مسائل را، مسائل دقیق عرفانی را با یک لفظی می گفتند که هرکسی یک جوری ازش، خودش می فهمیده، ولی واقعش مال آنهایی است که بالاتر از این افقشان است، و این هنر قرآن از همه جا بالاتر است و در ادعیه هم هست.(صحیفه امام،ج19/353-356)

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

ما تقدیس تو را می کنیم. خودشان را می بینند در صورت تقدس و آدم را ملاحضه می کنند. خدای تبارک وتعالی هم بهشان می فرمایدکه شما نمی دانید، شما همان خودتان را می بینید، خودبین هستید و از آدم کمالات را نمی دانید. و بعد هم قصه را تمام می کند که به آدم "اسماء" را که واقعش "اسماء الله" است -همه چیز اسماءالله است- تعلیم می کند، وبعد می گوید عرضه کنید! آنها می بینند که عاجزند. آنها، خوب! عقب نشینی می کنند.

بعد از اینکه خلق می کند آدم را،امر می کند که سجده کنند، "ملائکه الله" همه سجده می کنند، لکن ابلیس نمی کند، این است که خودبین است. می گوید:«خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِين‏(اعراف/12)؛ من از آتش خلق شدم، او از خاک خلق شده است، او پست تر از من است، من بالاتر از او هستم.»

1. آن هم جنبه خودبینی دارد، وروی این زمینه سجده نمی کند و مطرود می شود. بعد هم خدا را تهدید می کند، بعد از اینکه انذار می کند و می گوید، به من مهلت

بدهید. بعد از آنکه مهلت را می گیرد و خاطر جمع می شود، آن وقت خدا را تهدید می کند به این که، به آن عزتت قسم، و به آن اسمی که من را اغوا کردی قسم که اینها را نمی گذارم که اکثرشان به تو توجه کنند.

از بین یدشان می آیم، از خلفشان می آیم، از یمین شان می آیم ، از شمال شان می آیم. «وَلا تَجِد أَكْثَرَهُمْ شاكِرِين‏،(اعراف/17)؛ خدا هم جواب را می دهد»

ما از این جا می فهمیم که قضیه خودبینی، ارث شیطان است، از صدر عالم این قضیه بوده است. وقتی هم که وسوسه می کند به آدم، بعد آدم را اغوا می کند به اینکه تو را می خواهند این جا کانه حس کنند.

تو اگر حرف مرا بشنوی، بیشتر از اینها داری. آدم هم به آن جنبه دیگری از او قبول می کند. این یک تعلیم عمومی است که از قبل از خلقت آدم تا حالا باید برای ما عبرت باشد، بدانیم که ارث شیطان خودبینی است.

تمام فسادهایی که در عالم واقع می شود، چه فسادها از افراد و چه فسادها زیر سر همین ارث شیطان است.و تمام مفسده هایی که در عالم پیدا می شود، از این بیماری خودبینی است.

چه در کنج خانه کسی نشسته باشد و به عبادت مشغول باشد، اگر خودبینی بکند، ارث شیطان را دارد.وچه در جامعه باشد و با مردم تماس داشته باشد، این هم اگر فسادی از آن حاصل بشود، از خودخواهی و خود بینی خودش است، و چه حکومتهایی که در عالم حکومت می کنند، از اولی که حکومت در دنیا تأسیسشده است تا حالا، هر فسادی واقع شده از این خصیصه است.

مقدم بودن تزکیه وتذهیب بر همه امور

دردها دوا نمی شود، الا با اینکه این خصیصه شیطانی از بین برود.  کسی بخواهد درد خودش را شخصا دوا کند، باید این خصیصه را از بین ببرد، باید ریاضت بکشد وخودش را بزرگ حساب نکند، بگوید من عالمم، نگوید من خودم مقدس هستم- چنانکه ملائکه می گفتند- نگوید من ثروتمندم، نگوید من زاهدم، نگوید من عارفم ، نگوید من موحدم، در هر یک از اینها، ولو آن علم اعلایی که علم فلسفه یا عرفان است، «العلم حجاب الأکبر؛ علم بزرگترین حجاب است» .

و اگر کسی بخواهد معالجه کند خودش را، باید به این خصیصه توجه کند و معارضه با این خصیصه بسیار مشکل است. اگر کسی بخواهد تهذیب بشود، با علم تهذیب نمی شود، علم انسان را تهذیب نمی کند.

گاهی علم، انسان را به جهنم می فرستد، گاهی علم توحید انسان را به جهنم می فرستد، گاهی علم عرفان انسان را به جهنم می رساند، گاهی علم فقه انسان را به جهنم می رساند، گاهی علم اخلاق انسان را به جهنم می فرستد. با علم درست نمی شود تزکیه می خواهد«يُزَكِّيهِم ْوَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُلَ في ‏ضَلالٍ مُبين‏ (جمعه/2)؛ تزکیه بر همه چیز مقدم است»

طلبه ای که در مدرسه درس می خواند، همدوش با درس، همقدم با درس تزکیه لازم دارد. امام جمعه ای که می خواهد هدایت کند مردم را، باید تزکیه خودش را بکند تا بتواند هدایت کند.

دولتی که بخواهد مردم را وادار به کار خوب بکند باید تزکیه بکند خودش را. عارفی که بخواهد مردم را به معارف الهیه دعوت کند، تا خودش را تزکیه نکند این قدرت را ندارد فیلسوفی که بخواهد توحید را به مردم بیاموزد، تا این خصیصه شیطانی در او هست، این عمل را نمی تواند انجام بدهد، یعنی، زبان، زبان شیطان است، و توحید می گوید و دل، دل شیطان است که توحید را دریافت کرده است، و قلب، قلب شیطان است که فقه را آموخته و فقه را تعلیم می کند تا این خصیصه هست، تمام امورلنگ است در اشخاصی که بخواهند خودشان را تهذیب کنند، یا اشخاصی که بخواهند جامعه را تهذیب کنند.

بر عهده کی است که جامعه را تهذیب کند؟ بر عهده علما، دانشمندان، بر عهده اندیشمندان، بر عهده ائمه جمعه، بر عهده مدرسین، بر عهده علمای بلاد. همه باید تهذیب بکنند، اما آن که خودش را به این زی درآورده و خودش را به صورت معلم ، استاد، مدرس، فقیه، دانشمند، و امثال اینها نمایش می دهد، این اگر بخواهد تهذیب کند جامعه را ، اول از خودش باید شروع کند، و بعدا تکلیف دارد که  جامعه خودش را تهذیب کند.

کسی که خودش فاسد است، نمی تواند کلامش را یک طوری ادا کند که مردم صحیح بشوند، تأثیر ندارد. آن وقتی کلام تأثیر دارد که از قلب مهذب وپاک بیرون بیاید، اگر چنانچه از قلب ناپاک بیرون بیاید و از قلب شیطانی بیرون بیاید، به زبانی شیطانی گفته بشود، این تأثیر نمی تواند بکند در قلب اشخاص. و اگر چانچه قلب، قلب رحمانی شد، الهی شد، توجه به خدا کرد، از خدا همه چیز را خواست، همه چیز را به دست او دانست، او می تواند که مردم را تهذیب کند.

واین به عهده علمای بلاد است در هر جا هستند، اندیشمندان بلاد در هر جا هستند، مدرسین است، خبرگان است، هر جا هرکس هست. این تکلیف، ابتدائا متوجه به این هاست و همه مردم تکلیف دارند، لکن اینها خودشان را در این معرض قرار دادند.اگر بخواهید جامعه را تهذیب کنید که این جامعه، یک جای دنیا اگر اسم از اسلام برد، مخالفت با آن نکنند باید تهذیب شان کنید، باید آشنایشان کنید به مسائل.( صحیفه امام، ج19، ص 132-135)

و از معجزات انبیا و خصوصا اسلام این است که عرفانش آمیخته است با عباداتش. اگرانسان، یک نفر آدم که اهل آن مسائل است همین نماز را- آن بعد عرفانی نماز را- در اذکار و در کارهای دیگرش دنبالش برود، می بیند که چه دریای خروشانی است،معراج است، معراج مومن است، یعنی، تا آن مافوق عالم وجود انسان را می کشاند.

گاهی در یک کلمه اش این طوراست. یک جمله گاهی آن قدربعد معنوی دارد و بعد عرفانی داردکه اگر تحقق پیدا کند برای یک انسان سالک، از همه حجابها می گذرد. و کانه سوره حمد که در قرآن هست و اولین سوره است و برای نماز قرار دادند نمازبدون حمد، گفتند نماز نیست، همین سوره حمد تمام معارف درش است.

منتها آن کسی که نکته سنج باشد، باید درش تامل کند، خوب، ما اهلش نیستیم. ما می گوییم که "الحمدلله"، یعنی شایسته است. «الْحَمْدُلِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ، (فاتحه/2)؛ یعنی شایسته است خدا که همه حمدها برای او باشد».

اما قرآن این را نمی گوید، قرآن می گوید که اصلا حمدی واقع نمی شود در جایی، الا برای خدا. آن هم که بت پرست است حمد است، آن هم برای خداست، خودش نمی داند. اشکال، ندانستن و جهالت ماهاست.

آن که می گوید که «إِيَّاكَ نَسْتَعين»، نه معنایش این است که ما همه استعانت از تو إن شاءالله می خواهیم و اینها، نخیر، بالفعل این طوری است که به غیر خدا، استعانت اصلا نیست، اصلا قدرت دیگری نیست.

چه قدرت دیگری ما داریم غیر قدرت خدا؟ آن که تو داری غیر از قدرت خداست؟ نه این است که ما إن شاءالله استعانت می کنیم از خدا. اصلا واقعیت این طوری است، واقعیت این است که عبادت به غیر خدا، مدح، اصلا دردنیا به غیر خدا واقع نمی شود، هیچ مدحی.

اینهایی که مدح می کنند از مثال شیاطین و سلاطین و امثال اینها، اینها نمی فهمند که اینها مدح خداست، اینها غفلت از این دارند، لکن مدح به کمال است، مدح برای نقصان نیست، مدح برای کمال است. و آنهایی که، هر کس از هر کس استعانت بکند، استعانت از خداست. این سوره، این را می گوید. واگر برای اهلش- آنهایی که اهل مسائل هستند- همین یک سوره قرآن تحقق پیدا بکند، تمام مشکلات حل می شود، برای اینکه وقتی انسان دید که همه چیز ازاوست، دیگر از هیچ قدرتی نمی ترسد.

ما که از قدرتها می ترسیم برای این است که خیال می کنیم قدرت این است. وقتی انسان قدرت را قدرت او دانست، وقتی انسان همه چیز را از او دانست، این دیگر قدرت است وآن قدرت هم برای نفع همه است.

آن قدرت هم برای نفع همه افراد و جامعه و تمام بشر آن قدرت به کار گرفته شده، برای نفع اوست. ما اگرهمین معنا را ادراک کنیم که هر چی هست از اوست و هرچی هست برای نفع ماست و برای تربیت ماست، اگر همین معنا را واقعا انسان ادراک کند و مشاهده کند و ذوب کند، این مسائل حل می شود.

لزوم آشنایی مردم با معارف الهی

ما باید مردم ررا با توحید آشنا کنیم، علمای اعلام باید مردم را با توحید آشنا کنند، با معارف الهی آشنا کنند. با معارف الهی آشنا کنند.«لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِمَا لَيْسَ لَک،(بحار الأنوار،ج‏64: 130)؛ آیا برای غیر تو از ظهور وآشکار چیزی هست که برای تونباشد؟»

دعای عرفه حضرت سیدالشهدا(سلام الله علیه) «َمَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَی ؛ کی غایب شده ای تا نیاز به ظهور و آشکاری داشته باشی.» چه.

قرآن هم همین است، هر کدام یک زبانی دارد. قرآن نازل شده تا اینجا رسیده است و ادعیه ائمه ما (علیهم السلام) به حسب تعبیر بعض مشایخ،(مراد آقای میرزا محمد علی شاه آبادی) "قرآن صاعد" است و هرچه مسائل بخواهید، در ادعیه هست.

زبان ادعیه با زبان عادی ای که احکام می خواهند بگویند دوتاست. زبان ادعیه با زبان فلسفه هم دوتاست، با زبان عرفان علمی هم دوتاست، یک زبان دیگری است مافوق اینها، منتها زبان فهم می خواهد، باید کسانی که آن زبان را می فهمند توجه کنند.قرآن یک نعمتی است که همه ازش استفاده می کنند، اما استفاد ه ای است که پیغمبر اکرم می کرده است از قرآن، غیر استفاده ای است که دیگران می کردند. «إِنَّمَا يَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه، (بحارالانوار، ج24/238)»

دیگران نمی دانند، ماها یک ذره ای،یک چیزی، یک خیالاتی پیش خودمان داریم، آن که قرآن برش نازل شده می داندچیست، چه جور نازل شده کیفیت نزول، چه مقصد در این نزول است و محتوا چیست و غایت این کار چیست، او می داند، آنهایی هم که به تعلیم او تربیت شده اند، آنها هم برای خاطر تربیت او می دانند.

هنر انبیا این بوده است که مسائل را، مسائل دقیق عرفانی را با یک لفظی می گفتند که هرکسی یک جوری ازش، خودش می فهمیده، ولی واقعش مال آنهایی است که بالاتر از این افقشان است، و این هنر قرآن از همه جا بالاتر است و در ادعیه هم هست.(صحیفه امام،ج19/353-356)

Starts: 2011/05/21
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
تزکیه، مقدم بر همه چیز

ما آن طوری را که خیال می کنیم، قران کریم در قصه آدم- که باید گفت یک قصه رمزی است، لکن بسیار آموزنده- به ما یک دستوراتی داده است که اگر به آن دستورات بشر عمل بکند، حل همه مشکلات می شود.

قبل از این که آدم را خلق بکند به ملائکه می فرماید که می خواهم یک همچو کاری بکنم. ملائکه جنبه تقدس خودشان را نظر می کنند و جنبه فساد آدم را. از این جهت، می گویند که شما چرا خلق می کنی یک جمعیتی را که در زمین فساد کنند و سفک دماء کنند؟

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap