نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف می‌کند.

 درس اخلاق آیة الله مشگینی (ره) در جمع رزمندگان اسلام: جلسه 1

اشاره: مباحث اخلاقی حاضر مجموعه ای از سخنرانی های فقیه جلیل القدر و استاد بزرگ اخلاق مرحوم آیت الله مشگینی (رحمة الله عليه) است که در دوران پرشکوه دفاع مقدّس، در جمع رزمندگان اسلام ایراد گردیده است. سعی کرده ایم در ويرایش و جمله بندی ها، اصالت و معنویّت مطالب حفظ گردد.

همچنین یادآور می شویم در تدوین این مجموعه - که بر اساس ترتیب جلسات ارائه می شود - بخشی از مباحث که صرفاً به مطالب آن دوران یا اخبار ويژه جنگ مربوط می شد، حذف گردیده است.

فراموش نکنیم، اکثر شنوندگان و حاضران مواعظ فوق، رزمندگان والا مقامی هستند که اینک روح پاکشان قرار در جوار ارباب بی کفن دارد و جسمشان شاید در انتظار تفحّصی دیگر.

\"دارالإرشاد\" این مجموعه را به شیفتگان شهادتی تقدیم می کند که کبوتر قلبشان همواره در جستجوی گنبد شهادت، پر می زند و چشمانشان در جستجوی دروازه ای دیگر است برای عروج به آسمان سرخ نینوا. التماس دعا

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحَمدُ للّه رَبِّ العَالَمین وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِهِ وَ حَبیبِنا وَ حَبیبِ إِله العَالَمین أبِی القاسِم مَحمَّد وَ عَلی آلِه الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ وَ اللَّعنُ عَلی أعدائِهم أجمَعین»

سپاس خدایی را که جهان را دانشکده ای برای تربیت افکار جهانیان قرار داد؛ دانشگاهی که شاگردان انسانی در آن در فنون مختلف تکامل انسانی تحصیل می کنند.

همه معلّمانی که او برای تدریس به این دانشگاه عظیم فرستاد، یک هدف داشتند و هر کدام هدف دیگری را تعقیب می کردند.هدف این بود که این موجود خاصّ و عجیب و شگفت انگیز و نمونه عالم وجود، یعنی انسان را به هویّت، ماهیّت و حقیقت وجودی خود متوجّه سازند.

مأموریّت این معلّمان الهی، شکوفا سازی بذرها، گل ها و خارهای مختلف نهفته شده ی کمال در عمق وجود انسان است كه به دست خالق او در مزرعه وجودش نشانده شده است. دلیل اصلی آمدن تمامی معلّمان این بوده است که این موجود را از نقصی به کمالی و از کمالی به مرحله أکملی برسانند.

این موجود در میان همه موجودات جهان ویژگی های خاصّي دارد و با تمامی موجودات، جنبندگان و جانداران متفاوت است و در نزد خدا جایگاهی بالاتر و والاتر از جایگاه تمامی موجودات دارد. چنانچه در آیه شریفه نیز می فرماید: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً» (إسراء:70) "ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و از روزی های مختلف ]فکری و مغزی و بدنی[ به آنها ارزانی داشتیم و آنها را بر خشکی و دریا مسلّط کردیم و جوّ و زمین و دریا را در اختیار شان قرار دادیم و آنان را بر اکثر آنچه که آفریده ایم، برتری بخشیدیم"

اشاره شد که این موجود دارای ویژگی های خاصّی است که أنبیاء (علیهم السلام) آمده اند تا او را براین ویژگی ها آگاه سازند. عمده در این مقام آن است که ما به بخشی از ویژگی های خاصّ این موجود پی ببریم که اصلی ترین آن وجه تفاوت و امتیاز اساسی این موجود نسبت به سایر حیوانات و موجودات بی شعور و ذی شعور است و آن تفاوت این که سایر حیوانات در مقام انتخاب افکار و رویه عملی به نحو طبیعی سیر می کنند و صاحب اختیار نیستند؛ امّا این موجود در انتخاب افکار و روش فکری و عملی اش صاحب اختیار و انتخاب است.

این نکته قابل دقّت و تأمّل است که امتیاز بین انسان و سایر موجودات ذی شعور و جنبندگان و جانداران در این است که روش آن ها از نظر فکری و عملی به انتخاب طبیعت و تکوین است نه به اختیار خودشان؛ مورچه ها عالمی نظیر عالم انسان ها و شاید چندین برابر عالم انسان ها دارند؛ آن ها روش خاصّی در فکر و شعور و اجتماع و زندگی و نظم و انتظامشان دارند، امّا امور فکری و عملی خود را طبق اقتضای طبیعت و از روی اجبار انجام می دهند؛ لذا کیفیّت زندگی و لانه های آنان در این منطقه از ایران با مورچه هایی که در سایر مناطق کره زمین زندگی می کنند، یکسان است.

موریانه ها نیز دنیای عجیب و شگفت انگیزی دارند؛ "موریس مترلینگ" در کتاب خود درباره موریانه ها به صحرای آفریقا اشاره می کند و می نگارد که در عبور از بالای صحرای آفریقا با هواپیما، گنبد های مرتفع 15 متری مشاهده می شود که سراسر صحرا را پر کرده است!

در پاسخ به چیستی این گنبد ها گفته می شود که این ساختمان های عجیب متعلّق به موریانه ها هستند؛ گنبدهای بسیار مرتفعی که عرض دیواره های آن فقط 2 تا 3 سانتی متر است؛ امّا آنقدر آن را محکم درست کرده اند که با این که گنبد های مرتفع بر روی آن دیوار قرار دارد، تخریب دیوار مزبور جز با مته های برقی ممکن نیست!

اگر دیوار به هر شیوه سوراخ شود و درون گنبدها نمایان گردد، نقشه کشی ها و خیابان کشی هایی در داخل آن دیده می شود که برترین مهندسین جهان نیز از طرّاحی چنین نقشه هایی عاجزند.

این نوعی از کیفیّت زندگی است که خداوند سبحان به عالم موریانه ها عطاء کرده است که البتّه در همه جای دنیا یکسان است. انتخاب این شیوه زندگی، انتخابی طبیعی و ذاتی است که برای تمام موریانه های دنیا یکسان است. زنبور عسل نیز در همه جای دنیا با نوعی حکومت سلطنتی زندگی می کند و زندگی سایر حیوانات که روش زندگی شان در همه جای جهان یکسان است، به همین ترتیب است.

امّا زندگی انسان متفاوت است. این نکته در انسان قابل توجّه است که انسان باید روشی فکری و عملی در زندگی خود داشته باشد، که انتخاب هر دو روش مذکور بر عهده خود انسان است. خود انسان انتخاب می کند که چگونه فکر کند، درباره چه مطالبی بیندیشد، چگونه بنویسد، چه تخصّصی پیدا کند و در چه موضوع و رشته ای متخصّص شود. خود انسان انتخاب می کند که چگونه زندگی کند، چه لباسی بپوشد، در چه ساختمان هایی زندگی کند و چگونه زندگی اش را ادامه دهد. تمامی این موارد به اختیار خود انسان است و به همین جهت است که در منطقه ای روش تخصّص به گونه ای است و در منطقه ای دیگر به گونه ای دیگر؛ کیفیّت زندگی این موجود در یک منطقه به یک شکل است و در جایی دیگر به شکلی دیگر.

لذا ما در انتخابات فکری و در انتخاب روش های زندگی مان صاحب اختیاریم: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» (انسان:3) "ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه سپاسگزار باشد، خواه ناسپاس". پس خداوند ما را مختار آفریده است.

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا» (احزاب: 72) در این آیه خداوند متعال می فرماید: "ما می خواستیم امانتی را به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه بداریم، امّا آن ها قدرت پذيرش این امانت را نداشتند؛ ما این امانت را به انسان عرضه داشتیم و او پذیرفت و او قدرت]حمل آن امانت را[ داشت". این آیه شریفه نیاز به دقّت بسیار دارد و مفسّرین باید درباره آن تأمّل و تعمّق نظر داشته باشند؛
عدّه ای از مفسّرین معتقدند:« این امانت همان اراده و انتخاب انسان است»؛ یکی از معانی امانت همین است که انسان موجودی مختار است و ویژگی خاصّ او این است که خود باید راه و کیفیّت فکر و تخصّص و روش علمی را انتخاب کند و در مورد هر چه که خود می خواهد، بیندیشد و در هر راهی که خود می خواهد، برود.

اختیار تمامی این موارد با خود انسان است؛ پس انسان موجودی بسیار عظیم و بزرگ است؛ چراکه این مسأله که همه موجودات به روش طبیعی سیر کنند و خواه ناخواه به چوب و تازیانه تکوین رانده شوند، امّا انسان در انتخاب فکر و عمل آزاد باشد، مسأله کوچک و ساده ای نیست.

معنای عظمت، کرامت و شرافت این است که انسان در همه روش های فکری و بلکه روش های اخلاقی و عملی خود آزاد باشد و آزادانه راه را انتخاب کند. انسان از این منظر دارای عظمت و فضیلت خاصّی است.

لیکن باید به این نکته نیز توجّه کرد که اگر خدا انسان را این گونه در روش فکری و عملی خود آزاد گذارد، بالطبع انسان اسیر هوی و هوس نفس خود خواهد بود و به سوی طغیان خواهد رفت. چنانچه آیات زیادی در این باره وارد شده است که در برخی از سخنرانی ها به آن ها اشاره شده است:

«إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى» (علق: 6 و 7) "حقّاً كه انسان سركشى مى ‏كند، همين كه خود را بى ‏نياز پندارد". طغیانگری، طبیعت انسان است؛ اگر انسان، آزاد گذاشته شود و انتخاب به خود او واگذار شود، پیوسته راه شرّ و بدی و راه هوی و هوسِ نفس را انتخاب می کند.

از این رو خداوند متعال لطف و رحمت دیگری را شامل حال انسان کرده است و أنبیاء (عليهم السلام)، پاکیزگان بارگاه الهی، تربیت یافتگان دستگاه پروردگار، تصفیه شدگان منزّه، پاک شدگان فکری و عملی، عادلان و معصومین از اشتباه و خطا را معلّمین بشر قرار داده است.

أنبیاء (علیهم السّلام) آمده اند تا بگویند: "ای بشر! اکنون که تو در انتخاب راه مختار هستی، راه را به تو می نمایانیم که این راه در کیفیّت اندیشه به صلاح تو است و تو را به کعبه می رساند و آن راه دیگر در کیفیّت اندیشه به زیان توست و تو را به ترکستان می کشاند؛ طیّ این راه عملی، تو را منحرف می کند و طیّ آن راه دیگر تو را به حقیقت می رساند".

اجازه بدهید مثالی را بی پرده به محضر دوستان عرضه بدارم که: اگر ما را به خودمان واگذارند، انتخابی بد و نادرست خواهیم داشت و در انتخاب مان، راه کج را برمی گزينيم و به بی راهه می رویم. فرض کنید در جلسه ای رفقاء نشسته اند و پیرامون مسائل جهانی و سیاست و ریاست صحبت می کنند؛ اسباب پذیرایی نیز مهیّاست، امّا اتاق خلوت دیگری نیز وجود دارد که کسی در آن نیست.

اگر به ما حقّ انتخاب بدهند که "در صورت تمایل به آن جا برو و با الله مناجات کن یا اینجا بنشین و با دوستان بگو و بخند"، طبیعت ما ایجاب می کند که ساعت ها در این مجلس وقت صرف کنیم و احساس کنیم که زمان برای ما به تندی دو دقیقه گذشته است! امّا انتخاب این که ما به مناجات با الله در نیمه شبی مشغول شویم، یا خواهان حضور در جبهه و عرصه نبرد باشیم و یا بخواهیم برای سعادت اخروی خود سختی و گرسنگی را تحمّل کنیم، برایمان بسیار سخت و مشکل است و به جرأت می توان گفت که از هر صد نفر، حتّی دو نفر نیز تن به چنین انتخابی نمی دهند! پس انسان موجودی بد انتخاب است و در انتخاب خود راه درست را نمی پیماید.

أنبیاء (علیهم السلام) مبعوث شده اند تا بشر را به صلاح اندیشه ها و روش ها متوجّه کنند و او را در کیفیّت روش فکریش یاری رسانند و راه چگونه اندیشیدن و تفکّر را به او یاد دهند و افکار صالح و ناصالح را بر او عرضه دارند و اعمال صحیح و غیر صحیح را بر او نمایان كنند و برنامه ریزی فکری را که همان بیان اعتقادات صحیح و باطل است، برای بشر انجام دهند.

أنبیاء (علیهم السلام) برنامه ای آسمانی مبنی بر کیفیّت اندیشیدن برای بشر آورده اند و راه صحیح اندیشیدن و عمل کردن را آموخته اند. این لطف دیگری از الطاف پروردگار است که شامل حال بشریّت شده است.

پس خداوند متعال برای این بشر مختار راه صحیح و باطل را نشان داده است و او را به حال خود رها نکرده است که راه بد را انتخاب کند و پس از آن بگوید:" نفهمیدم!" خدا در ابتدای سوره دهر به این موضوع به روشنی اشاره می کند و می فرماید:«إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيه‏» "ما این انسان را از نطفه و علقه ایجاد کردیم تا موجود فهمیده ای شود"«فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعَا بَصِيرًا إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا» (دهر: 2) "او را شنوا و بینا کردیم و به او راه فهمیدن و انتخاب کردن را آموختیم و به وسیله أنبیاء راه های گوناگون را به او ارائه کردیم و او را هدایت کردیم"

پس از ابلاغ انبیاء، حجّت بر انسان تمام می شود و انسان می ماند و انتخابی که پس از فهمیدن باید انجام شود، انسان می ماند و انتخاب روش فکری و عملی پس از راهنمایی أنبیاء! این که کجا باید برود و چه بايد انجام دهد، به انتخاب خود او وابسته است و او مختار است که در شبانه روز هزاران گناه انجام بدهد و نامه سیّئات خود را پر کند.

قرآن کریم می فرماید: «إعْمَلُوا ما شِئْتُمْ» (فصلت:40) "]بندگان من، پس از آنکه شما را آفریدم و راه را بر شما روشن کردم،[ هر چه را که می خواهید، انجام دهید که امروز، روز عمل است".

حضرت علی (علیه السلام) در عبارتی پر محتوا می فرماید: "إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ بِلَا حِسَابٍ وَ غَداً حِسَابٌ بِلَا عَمَل" امروز وقت عمل است، نه وقت حساب؛ امروز حسابی در کار نیست؛ تو را به محاکمه نمی کشند؛ خودت نسبت به راست و دروغ خود، آگاه هستی. انتخاب آن با خود توست؛ می توانی انسانی کامل شوی، همچنان که می توانی انسانی ناقص شوی؛ خواه منحرف شوی، خواه جنایتکار و خیانتکار، در انتخاب هر یک از آن ها مختار هستی.

«إعْمَلُوا ما شِئْتُمْ» هر چه می خواهید، به جا بیاورید که در انجام وظیفه مختارید؛ امّا سرانجام کارهایتان را بدانید که چگونه خواهید شد و کجا خواهید رفت! اگر انسانی کامل، نمونه، آزاد و بزرگ باشيد، خلیفه الهی می شوید.

وای بر من! که در این دانشگاه بزرگ، هنوز هم پس ازگذشت چندین سال در کلاس اوّل رفوزه می شوم و هنوز هم به مراحل بالاتر کمال انسانیّت نرسیده ام؛ دوستان متوجّه خودتان باشید؛ ای انسان ها! برگردید و در خودتان مطالعه کنید. خداوند انسان ها را به گونه ای آفریده است که پس از گذشت مدّت ها می تواند تغییر رویّه بدهد، این یکی از مهمّترین ویژگی های انسان است؛ حیوانات قدرت تغییر رویّه ندارند امّا انسان حتّی پس از گذشت پنجاه سال نیز می تواند در روش فکری خود تغییر 180 درجه ای بدهد و برگردد و در راهی دیگر قدم بر دارد. انسان پس از سال ها سیر در مسیر باطل در عرض چند دقیقه می تواند فکر و روش و مسیر زندگی خود را تغییر دهد و به راه صحیح و درست برگردد.

پس نه تنها خودتان متنبّه شوید، دیگران را نیز متنبّه کنید؛ نه تنها خودتان انسان های خوبی باشید، انسان ساز نیز باشید. شما برادران، سپاهیان، فرزندان انقلاب، در خطّ اسلام و در خطّ قرآن حرکت کنید؛ خود شناس باشید و به خودتان توجّه بکنید که میهن اسلامی و انسانها به شما نیاز دارند؛ شما باید امروز نسل آینده را بسازید، شما نقطه عطف و انحنای تاریخ هستید.

55 سال بود که قافله مشی تاریخ ایران به سمت نقطه ای مجهول و ناشناخته می رفت و مسیری انحرافی را می پیمود؛ به همّت والای این امّت، این مسیر یکباره به راه صحیحی برگشت. شما در این تغییر مسیر دخالت داشتید و شما باید این راه را حفظ کنید. من بارها این مطلب را به دوستان گوشزد کرده ام که شما تنها به این بسنده نکنید که من آدم خوبی شده ام و نماز و روزه خود را به جا می آورم؛ بلکه هر یک از شما باید آنقدر تکامل پیدا کند که مانند یک کارخانه انسان سازی عمل کند؛ شما باید این کشور را بسازید چون اینجا باید مکتب اسلام و مهد تعلیم و تربیت قرآن و معدن اخلاق باشد؛ قرآن باید اینجا پیاده شود و ظهور پیدا کند؛ توحید باید در میان شما تجلّی پیدا کند و عمل و فکر و گفتار و کردارتان باید برای دیگران آموزنده باشد.

انسان باید انتخاب کردن را بیاموزد و این را بداند که بازگشت از باطل به سوی حقّ، در هر مقطعی از زمان، برای او ممکن است.

داستانی تاریخی به یادم آمد که دوست دارم آن را به حضورتان عرض نمایم: پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلّم) سال ها دعوتش را در مکه ادامه داد، عده ای بودند که می خواستند ایمان بیاورند اما از ترسشان دنبال حضرت نمی آمدند، با آن اوضاع حضرت مقداری ناراحت و خسته شد و گفت: از این محیط بیرون بروم، بلکه در جایی دیگر انسان لایقی پیدا کنم و به سوی الله دعوتش نمایم.

از این رو حضرت از آنجا (مکّه) با پای پیاده به طائف رفت. طائف خوش آب و هوا ترین منطقه در اطراف مکّه و محلّ زندگی و خوشگذرانی اعیان مکّه بود. حضرت با حالتی خسته وارد طائف شد؛ پس از آنکه مردم طائف از ورود فردی که در مکّه ادّعای نبوّت می کرد، باخبر شدند، در اطراف راه تجمّع کردند و آنقدر سنگ به پای مبارک حضرت پرتاب كردند که پاهای مبارک این انسان عظیم عالَم تکوین و مهمان تازه وارد، بر اثر اصابت سنگ ها خون آلود شد و حضرت خسته و کوفته و ناراحت در سایه دیواری نشست.

دو تن از اعیان شهر که در آن نزدیکی برای خود کاخی داشتند و در زیر سایه نشسته بودند و میوه می خوردند، پیامبر را شناختند و دلشان به حال حضرت سوخت؛ مقداری انگور در ظرفی گذاشتند و از غلام نصرانی خود خواستند که آن را جلوی حضرت رسول که در سایه دیوار نشسته بود، بگذارد و زود برگردد و با او زیاد سخن نگوید!

غلام که "عداس" نام داشت، پس از آنکه رفت و چهره و جمال زیبای حضرت را دید، با خود اندیشید که چرا نباید به حرف او گوش فرا دهم؟! این چه دستوری بود که اربابانم به من دادند؟! انگور را در مقابل حضرت گذاشت و همان جا نشست. حضرت فرمود: "اهل کجایی؟" عداس پاسخ داد: "اصالتم از نینواست". فرمود: "آری! نینوا، که نام دیگرش کربلاست و آن جایی است که حضرت یونس فرزند متی مبعوث شده بود و آنجا زندگی می کرد، خدا او را بيامرزد".

عداس که در محیطی وحشی و بی فرهنگ زندگی کرده بود، از این که انسانی که در میان این انسان های وحشی زندگی کرده است، این چنین از جغرافیا و تاریخ اطّلاع دارد، تعجّب کرد و از این که او چگونه از یونس و متی سخن می گوید، شگفت زده شد و پرسید: "وَ مَا یُدریکَ مَن یُونُسُ وَ مُن مَتّی؟" تو چه می دانی یونس و متی کیستند؟ حضرت فرمود: «من نیز فرستاده ای از جانب الله هستم و یونس بن متی برادر من است؛ من نیز چون او مأمور ابلاغ از طرف خدا هستم»؛

شاید علّت این که پیامبر گرامی اسلام از مکّه به طائف آمد، این بوده است که زمینه استعداد وجودی یک فرد را تشخیص داده بود و دوازده فرسخ راه پیموده بود تا آن انسان را پیدا کند و او را متنبّه سازد و متوجّه خودش نماید!

سپس حضرت آیاتی از قرآن مجید را که درباره حضرت یونس بود، برای عداس خواند و آیات در روح عداس که دارای زمینه ایمان و سعادت بود، چنان اثر کرد که شاعر می گوید :

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن     به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن

آنچنان در روحش اثر کرد که همان جا متنبه شد که من انسان هستم و من سعادت و شقاوت دارم و باید به سعادت خودم متوجه شوم. از همان جا خط مشی 30 ساله و 40 ساله خودش را رها کرد و دنباله رو آن حقیقتی شد که به سراغش آمده بود. به پای حضرت افتاد و پای مجروح حضرت را بوسید،عتبه و شیبه هم که اربابان عداس بودند از آنجا ماجرا را تماشا می کردند.

غلام پیش اربابانش برگشت و آن ها ملامتش کردند و گفتند: ما این همه به تو خدمت کردیم و به تو نان و آب دادیم، اما حتی یک بار هم در مقابل ما چنین تواضعی نکردی که در مقابل او تواضع کردی، او ساحر و جادوگر است، تو را منحرف می کند! غلام پاسخ داد:نه! اینگونه نیست، او سخنانی گفت که در دل من جا پیدا کرد... آری! آن دلی که با خدا باشد، نور ایمان زود در او می تابد.

برادران! همان آیه ها که در عرض چند دقیقه یک انسان نصرانی را تبدیل به مسلمان خالص کرد، همان آیه ها روزها و شب ها بر دل های ما خوانده می شود! چرا آن اثر را در ما نمی کند؟ وای بر آن دل که قرآن بر آن خوانده شود و او بیدار نشود!

پروردگارا! اگر ما تا حال از شنیدن آوای الهی و صدای آسمانی و این قرآن عظیم - که در هر جامعه ای وارد شد آن جامعه را احیا کرد و در هر دل وارد شد آن دل را زنده کرد - استفاده نبرده ایم، اینک می خواهیم آشتی کنیم و برگردیم و روح و دلمان را به تو بدهیم.

فرمود:«مَن طَلَبَني وَجَدَني» هر کس مرا بطلبد و جستجو کند، مرا می یابد، « وَ مَن وَجَدَني أحَبَّني» هر آن کس هم که مرا یافت، عاشق من می شود و هر کس مرا دوست داشت، من هم او را دوست دارم.

پروردگارا! ما دلمان می خواهد دریچه روحمان به سوی تو باز شود و نور ایمان بر قلبمان بتابد.

برادران عزیز! روزی یکی دو مسئله از اصول اسلامی فرا بگیرید، روزی یک فرع از فروع اسلام را فرا بگیرید. این توضیح المسائل که می بینید، غذای روزمره روح ماست، اگر آشنا نشوید از معارف اسلامی دورید.

اسلام بخش هایی از معارف دارد، بخش های اعتقادی اسلامی باید پیاده بشود، ایدئولوژی اعتقادی اسلام باید میان شما پیاده شود، شما باید مدرسین عالی داشته باشید، شما باید نشریه های جالب داشته باشید، شما باید در مکتب و کار و عملتان پیش بروید.

به مدارس کمک کنید، به فقرا کمک کنید؛ در هر جا از خویشتن بگذرید و به ایمانتان اضافه کنید که این جمله را علی (علیه السلام) درباره ما فرمود: «خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ تَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُم» از بدن ها بگیرید و به روح ها بدهید، از هوای نفس کم کنید و به عظمت روحتان اضافه کنید.

زیرا انسان هر قدر در دنیا طبق ریاضات اسلامی ریاضت بکشد، همان اندازه روحش تقویت پیدا می کند.

من بارها گفته ام چندین کتاب است که ما باید مطالعه کنیم. یکی کتاب بزرگ آفاق این جهان، این خود یک کتاب وسیع و بزرگی است که خدا می فرماید «ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ء» من در این « کتاب عالَم تکوین» نقض قرار ندادم. نمی توانی در این عالم تکوین نقضی پیدا کنی، حرکت ثوابت و سیارات، روزها و شب ها، باران ها، ابرها، نباتات، جمادات، حیوانات! در هیچ کدام از آن ها نقض راه ندارد.

ببینید در این کتاب بزرگ تکوین اگر عیبی به نظرتان می رسد بگویید. چشمت را با دقت در این کتاب جولان ده، ازاین کتاب تکوین بخوان که کتاب خواندنی و بزرگی است.

کتاب دیگر همین "قرآن مجید" که کتاب تدوینی است و باید همه از این کتاب استفاده کنند.

کتاب سوم هم "کتاب نفس" است، یعنی در خود مطالعه کردن. نفس شما یک کتابی است، این نفس شما یک ورق ها و خط ها و سطرهایی دارد. این کتاب کتابی است که باید شما دوباره مطالعه کنید، دوباره در این کتاب نفس دقت کنید و آن را اصلاح کنید.

یکی از کارهای انسان که در مسیر انتخابی است که ذکر شد، مطالعه و اصلاح کتاب نفس است، باید در خود بنگرید، اگر ضعفِ زشتی در شماست، خطِ زشتی است که پدر، مادر و یا معلم نوشته اند، این خط زشت را باید پاک کنید و به جای آن یک خط صحیح انسانی بنویسید؛

هر اخلاق زشتی که انسان دارد، سطری است از سطرهای خطا و اشتباه که محیط در این صفحه فکری انسان نوشته است، هر صفت زیبایی که در میل انسانی، در روح انسانی و نفس انسانی است، خط زیبایی است که خداوند به وسیله افراد یا خودش نوشته است.

کتاب نفس را بخوانید و باید درست دقت کنید و در مورد خودتان فکر کنید. امام (علیه السلام) می فرماید: «تفكر ساعة خير من عبادة سبعين سنة» جمله عجیبی است! اگر انسان یک ساعت بنشیند و با خودش فکر کند که من چکاره ام ومن چه کرده ام:

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟                       به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم

از عبادت70 سال بهتر است، زیرا گاهی یک ساعت فکر، مسیر انسان را در فکر و رویه و عمل و اخلاق عوض می کند و انسان را از یک انحطاط و انحراف به سوی یک حقیقتی نجات می دهد، فلذا در روایت دارد سرباز رشید و بزرگ اسلام یعنی ابوذر غفاری (رضوان الله علیه): « كان اكثر عبادة ابي ذرّ رحمة اللَّه عليه التّفكر و الإعتبار» بهترین و بیشترین عبادتی که ابوذر غفاری انجام می داد، تفکر بود!

می نشست فکر می کرد، من چه کرده ام و چه شده ام؟ وظیفه ام چیست؟ پُستم چیست؟ مقامم چیست؟ چه می خورم و چه می پوشم؟ از چه راهی زندگی می کنم؟ از چه راهی تغذیه بدنی و از چه راهی تغذیه فکری می شوم؟ و تا حال چه کرده ام و چه وظیفه ای را انجام داده ام؟

در روایت دارد امام صادق (علیه السلام ) فرمود: « إِذَا دَعَوْتَ فَظُنَّ حَاجَتَكَ بِالْبَابِ» هر وقت دعا کردی، خیال کن حاجتت دم در است! یعنی خدا آماده لبیک گفتن به دعای تو است، ای انسان! خدایت آنقدر آماده است که اگر تو به سویش برگردی تو را می پذیرد، در جوانی می پذیرد، در پیری می پذیرد، اما مغرور نشوی که هر کاری بکنم در پیریم می پذیرد! زیرا که از یک طرف اجل هم گاهی ساعتی انسان را مهلت نمی دهد.

پروردگارا!

توفیق آن ده که دل های ما متنبّه شود و از هر غفلتی که تا به حال بر فکرمان بر مغزمان بر روحمان حادث شده است، از همه آن غفلت ها متنبه شویم.

پروردگارا!

این نعمت بزرگ آزادی و استقلال که به ما ایرانیان تحت رهبری آن رادمرد عظیم الهی، این نعمت بزرگ خدائی و این رجل سیاسی و ایمانی و تقوائی و اجتهادی یعنی امام امّت، این نعمت بزرگ را تحت رهبری این مرد عظیم به ما ایرانیان عنایت کردی که دنیا به ما حسرت می خورد و دنیا آرزوی این نعمت ما را دارد و دنیا در آرزوی عظمت ما و پیروزی ما هستند و این نعمت و مسئو لیت آن را به عهده ما گذاشتی که به پایان برسانیم در انجام این رسالت بزرگ، این رسالت الهی، همه ما را موفق و مؤید بدار.

پروردگارا!

به حق محمّد و اهل بیتش راهی را که درست نکرده ایم، چیزی را که باید آشنا بشویم و آشنا نشده ایم، راهی را که باید برویم و نرفته ایم، توفیقِ پیدا کردن و رفتن به همه ما عنایت بفرما!

خداوندا!

کارهایی را هم که موفق شده ایم، روح کارهای ما خلوص است، روح کارهای ما نیت است، اخلاص است، عمل های بی اخلاص مجسمه عمل است! عمل زنده، عملی است که روح داشته باشد و روح عمل انسانی اخلاص عمل است. خداوندا! به همه عمل های ما به وسیله اخلاص، بهترین روح را عطا بفرما.

پروردگارا !

تشخیص وظیفه و عمل به وظیفه را برای ما آسان بگردان.

یادی از حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) بکنیم که موظفیم زیرا هفته ای دو بار عمل های ما به حضور حضرتش می رسد پروردگارا! سلام های خالصانه ما را به حضور حضرتش برسان، قلب شریف او را پیوسته از ما راضی و خشنود بگردان.

خدایا !

دلمان می خواهد که اگر از حضرتش بپرسند که فلانی چگونه انسانیست؟ فلان آقا چطوراست؟ اگر ما را در پیشگاهش ذکر کنند و بگویند: آقا! ای بزرگِ عالم تکوین! ای بقیةالله! ای باقیمانده تمام انبیاء! ای نتیجه تمام انبیاء و اولیاء، نظرت درباره فلان آقا چیست؟ نگوید: من از او بدم می آید! ای وای بر ما اگر بگوید من از او بدم می آید! ای خوشا به سعادت ما اگر بگوید: ما او را دوست داریم.

توفیق آن که آن حضرت ما را دوست بدارد، به ما عنایت بفرما. دعاهای ما را بپذیر. گناهان ما را قلم عفو بکش.

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

اشاره: مباحث اخلاقی حاضر مجموعه ای از سخنرانی های فقیه جلیل القدر و استاد بزرگ اخلاق مرحوم آیت الله مشگینی (رحمة الله عليه) است که در دوران پرشکوه دفاع مقدّس، در جمع رزمندگان اسلام ایراد گردیده است. سعی کرده ایم در ويرایش و جمله بندی ها، اصالت و معنویّت مطالب حفظ گردد.

همچنین یادآور می شویم در تدوین این مجموعه - که بر اساس ترتیب جلسات ارائه می شود - بخشی از مباحث که صرفاً به مطالب آن دوران یا اخبار ويژه جنگ مربوط می شد، حذف گردیده است.

فراموش نکنیم، اکثر شنوندگان و حاضران مواعظ فوق، رزمندگان والا مقامی هستند که اینک روح پاکشان قرار در جوار ارباب بی کفن دارد و جسمشان شاید در انتظار تفحّصی دیگر.

\"دارالإرشاد\" این مجموعه را به شیفتگان شهادتی تقدیم می کند که کبوتر قلبشان همواره در جستجوی گنبد شهادت، پر می زند و چشمانشان در جستجوی دروازه ای دیگر است برای عروج به آسمان سرخ نینوا. التماس دعا

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحَمدُ للّه رَبِّ العَالَمین وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِهِ وَ حَبیبِنا وَ حَبیبِ إِله العَالَمین أبِی القاسِم مَحمَّد وَ عَلی آلِه الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ وَ اللَّعنُ عَلی أعدائِهم أجمَعین»

سپاس خدایی را که جهان را دانشکده ای برای تربیت افکار جهانیان قرار داد؛ دانشگاهی که شاگردان انسانی در آن در فنون مختلف تکامل انسانی تحصیل می کنند.

همه معلّمانی که او برای تدریس به این دانشگاه عظیم فرستاد، یک هدف داشتند و هر کدام هدف دیگری را تعقیب می کردند.هدف این بود که این موجود خاصّ و عجیب و شگفت انگیز و نمونه عالم وجود، یعنی انسان را به هویّت، ماهیّت و حقیقت وجودی خود متوجّه سازند.

مأموریّت این معلّمان الهی، شکوفا سازی بذرها، گل ها و خارهای مختلف نهفته شده ی کمال در عمق وجود انسان است كه به دست خالق او در مزرعه وجودش نشانده شده است. دلیل اصلی آمدن تمامی معلّمان این بوده است که این موجود را از نقصی به کمالی و از کمالی به مرحله أکملی برسانند.

این موجود در میان همه موجودات جهان ویژگی های خاصّي دارد و با تمامی موجودات، جنبندگان و جانداران متفاوت است و در نزد خدا جایگاهی بالاتر و والاتر از جایگاه تمامی موجودات دارد. چنانچه در آیه شریفه نیز می فرماید: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً» (إسراء:70) "ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و از روزی های مختلف ]فکری و مغزی و بدنی[ به آنها ارزانی داشتیم و آنها را بر خشکی و دریا مسلّط کردیم و جوّ و زمین و دریا را در اختیار شان قرار دادیم و آنان را بر اکثر آنچه که آفریده ایم، برتری بخشیدیم"

اشاره شد که این موجود دارای ویژگی های خاصّی است که أنبیاء (علیهم السلام) آمده اند تا او را براین ویژگی ها آگاه سازند. عمده در این مقام آن است که ما به بخشی از ویژگی های خاصّ این موجود پی ببریم که اصلی ترین آن وجه تفاوت و امتیاز اساسی این موجود نسبت به سایر حیوانات و موجودات بی شعور و ذی شعور است و آن تفاوت این که سایر حیوانات در مقام انتخاب افکار و رویه عملی به نحو طبیعی سیر می کنند و صاحب اختیار نیستند؛ امّا این موجود در انتخاب افکار و روش فکری و عملی اش صاحب اختیار و انتخاب است.

این نکته قابل دقّت و تأمّل است که امتیاز بین انسان و سایر موجودات ذی شعور و جنبندگان و جانداران در این است که روش آن ها از نظر فکری و عملی به انتخاب طبیعت و تکوین است نه به اختیار خودشان؛ مورچه ها عالمی نظیر عالم انسان ها و شاید چندین برابر عالم انسان ها دارند؛ آن ها روش خاصّی در فکر و شعور و اجتماع و زندگی و نظم و انتظامشان دارند، امّا امور فکری و عملی خود را طبق اقتضای طبیعت و از روی اجبار انجام می دهند؛ لذا کیفیّت زندگی و لانه های آنان در این منطقه از ایران با مورچه هایی که در سایر مناطق کره زمین زندگی می کنند، یکسان است.

موریانه ها نیز دنیای عجیب و شگفت انگیزی دارند؛ "موریس مترلینگ" در کتاب خود درباره موریانه ها به صحرای آفریقا اشاره می کند و می نگارد که در عبور از بالای صحرای آفریقا با هواپیما، گنبد های مرتفع 15 متری مشاهده می شود که سراسر صحرا را پر کرده است!

در پاسخ به چیستی این گنبد ها گفته می شود که این ساختمان های عجیب متعلّق به موریانه ها هستند؛ گنبدهای بسیار مرتفعی که عرض دیواره های آن فقط 2 تا 3 سانتی متر است؛ امّا آنقدر آن را محکم درست کرده اند که با این که گنبد های مرتفع بر روی آن دیوار قرار دارد، تخریب دیوار مزبور جز با مته های برقی ممکن نیست!

اگر دیوار به هر شیوه سوراخ شود و درون گنبدها نمایان گردد، نقشه کشی ها و خیابان کشی هایی در داخل آن دیده می شود که برترین مهندسین جهان نیز از طرّاحی چنین نقشه هایی عاجزند.

این نوعی از کیفیّت زندگی است که خداوند سبحان به عالم موریانه ها عطاء کرده است که البتّه در همه جای دنیا یکسان است. انتخاب این شیوه زندگی، انتخابی طبیعی و ذاتی است که برای تمام موریانه های دنیا یکسان است. زنبور عسل نیز در همه جای دنیا با نوعی حکومت سلطنتی زندگی می کند و زندگی سایر حیوانات که روش زندگی شان در همه جای جهان یکسان است، به همین ترتیب است.

امّا زندگی انسان متفاوت است. این نکته در انسان قابل توجّه است که انسان باید روشی فکری و عملی در زندگی خود داشته باشد، که انتخاب هر دو روش مذکور بر عهده خود انسان است. خود انسان انتخاب می کند که چگونه فکر کند، درباره چه مطالبی بیندیشد، چگونه بنویسد، چه تخصّصی پیدا کند و در چه موضوع و رشته ای متخصّص شود. خود انسان انتخاب می کند که چگونه زندگی کند، چه لباسی بپوشد، در چه ساختمان هایی زندگی کند و چگونه زندگی اش را ادامه دهد. تمامی این موارد به اختیار خود انسان است و به همین جهت است که در منطقه ای روش تخصّص به گونه ای است و در منطقه ای دیگر به گونه ای دیگر؛ کیفیّت زندگی این موجود در یک منطقه به یک شکل است و در جایی دیگر به شکلی دیگر.

لذا ما در انتخابات فکری و در انتخاب روش های زندگی مان صاحب اختیاریم: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» (انسان:3) "ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه سپاسگزار باشد، خواه ناسپاس". پس خداوند ما را مختار آفریده است.

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا» (احزاب: 72) در این آیه خداوند متعال می فرماید: "ما می خواستیم امانتی را به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه بداریم، امّا آن ها قدرت پذيرش این امانت را نداشتند؛ ما این امانت را به انسان عرضه داشتیم و او پذیرفت و او قدرت]حمل آن امانت را[ داشت". این آیه شریفه نیاز به دقّت بسیار دارد و مفسّرین باید درباره آن تأمّل و تعمّق نظر داشته باشند؛
عدّه ای از مفسّرین معتقدند:« این امانت همان اراده و انتخاب انسان است»؛ یکی از معانی امانت همین است که انسان موجودی مختار است و ویژگی خاصّ او این است که خود باید راه و کیفیّت فکر و تخصّص و روش علمی را انتخاب کند و در مورد هر چه که خود می خواهد، بیندیشد و در هر راهی که خود می خواهد، برود.

اختیار تمامی این موارد با خود انسان است؛ پس انسان موجودی بسیار عظیم و بزرگ است؛ چراکه این مسأله که همه موجودات به روش طبیعی سیر کنند و خواه ناخواه به چوب و تازیانه تکوین رانده شوند، امّا انسان در انتخاب فکر و عمل آزاد باشد، مسأله کوچک و ساده ای نیست.

معنای عظمت، کرامت و شرافت این است که انسان در همه روش های فکری و بلکه روش های اخلاقی و عملی خود آزاد باشد و آزادانه راه را انتخاب کند. انسان از این منظر دارای عظمت و فضیلت خاصّی است.

لیکن باید به این نکته نیز توجّه کرد که اگر خدا انسان را این گونه در روش فکری و عملی خود آزاد گذارد، بالطبع انسان اسیر هوی و هوس نفس خود خواهد بود و به سوی طغیان خواهد رفت. چنانچه آیات زیادی در این باره وارد شده است که در برخی از سخنرانی ها به آن ها اشاره شده است:

«إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى» (علق: 6 و 7) "حقّاً كه انسان سركشى مى ‏كند، همين كه خود را بى ‏نياز پندارد". طغیانگری، طبیعت انسان است؛ اگر انسان، آزاد گذاشته شود و انتخاب به خود او واگذار شود، پیوسته راه شرّ و بدی و راه هوی و هوسِ نفس را انتخاب می کند.

از این رو خداوند متعال لطف و رحمت دیگری را شامل حال انسان کرده است و أنبیاء (عليهم السلام)، پاکیزگان بارگاه الهی، تربیت یافتگان دستگاه پروردگار، تصفیه شدگان منزّه، پاک شدگان فکری و عملی، عادلان و معصومین از اشتباه و خطا را معلّمین بشر قرار داده است.

أنبیاء (علیهم السّلام) آمده اند تا بگویند: "ای بشر! اکنون که تو در انتخاب راه مختار هستی، راه را به تو می نمایانیم که این راه در کیفیّت اندیشه به صلاح تو است و تو را به کعبه می رساند و آن راه دیگر در کیفیّت اندیشه به زیان توست و تو را به ترکستان می کشاند؛ طیّ این راه عملی، تو را منحرف می کند و طیّ آن راه دیگر تو را به حقیقت می رساند".

اجازه بدهید مثالی را بی پرده به محضر دوستان عرضه بدارم که: اگر ما را به خودمان واگذارند، انتخابی بد و نادرست خواهیم داشت و در انتخاب مان، راه کج را برمی گزينيم و به بی راهه می رویم. فرض کنید در جلسه ای رفقاء نشسته اند و پیرامون مسائل جهانی و سیاست و ریاست صحبت می کنند؛ اسباب پذیرایی نیز مهیّاست، امّا اتاق خلوت دیگری نیز وجود دارد که کسی در آن نیست.

اگر به ما حقّ انتخاب بدهند که "در صورت تمایل به آن جا برو و با الله مناجات کن یا اینجا بنشین و با دوستان بگو و بخند"، طبیعت ما ایجاب می کند که ساعت ها در این مجلس وقت صرف کنیم و احساس کنیم که زمان برای ما به تندی دو دقیقه گذشته است! امّا انتخاب این که ما به مناجات با الله در نیمه شبی مشغول شویم، یا خواهان حضور در جبهه و عرصه نبرد باشیم و یا بخواهیم برای سعادت اخروی خود سختی و گرسنگی را تحمّل کنیم، برایمان بسیار سخت و مشکل است و به جرأت می توان گفت که از هر صد نفر، حتّی دو نفر نیز تن به چنین انتخابی نمی دهند! پس انسان موجودی بد انتخاب است و در انتخاب خود راه درست را نمی پیماید.

أنبیاء (علیهم السلام) مبعوث شده اند تا بشر را به صلاح اندیشه ها و روش ها متوجّه کنند و او را در کیفیّت روش فکریش یاری رسانند و راه چگونه اندیشیدن و تفکّر را به او یاد دهند و افکار صالح و ناصالح را بر او عرضه دارند و اعمال صحیح و غیر صحیح را بر او نمایان كنند و برنامه ریزی فکری را که همان بیان اعتقادات صحیح و باطل است، برای بشر انجام دهند.

أنبیاء (علیهم السلام) برنامه ای آسمانی مبنی بر کیفیّت اندیشیدن برای بشر آورده اند و راه صحیح اندیشیدن و عمل کردن را آموخته اند. این لطف دیگری از الطاف پروردگار است که شامل حال بشریّت شده است.

پس خداوند متعال برای این بشر مختار راه صحیح و باطل را نشان داده است و او را به حال خود رها نکرده است که راه بد را انتخاب کند و پس از آن بگوید:" نفهمیدم!" خدا در ابتدای سوره دهر به این موضوع به روشنی اشاره می کند و می فرماید:«إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيه‏» "ما این انسان را از نطفه و علقه ایجاد کردیم تا موجود فهمیده ای شود"«فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعَا بَصِيرًا إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا» (دهر: 2) "او را شنوا و بینا کردیم و به او راه فهمیدن و انتخاب کردن را آموختیم و به وسیله أنبیاء راه های گوناگون را به او ارائه کردیم و او را هدایت کردیم"

پس از ابلاغ انبیاء، حجّت بر انسان تمام می شود و انسان می ماند و انتخابی که پس از فهمیدن باید انجام شود، انسان می ماند و انتخاب روش فکری و عملی پس از راهنمایی أنبیاء! این که کجا باید برود و چه بايد انجام دهد، به انتخاب خود او وابسته است و او مختار است که در شبانه روز هزاران گناه انجام بدهد و نامه سیّئات خود را پر کند.

قرآن کریم می فرماید: «إعْمَلُوا ما شِئْتُمْ» (فصلت:40) "]بندگان من، پس از آنکه شما را آفریدم و راه را بر شما روشن کردم،[ هر چه را که می خواهید، انجام دهید که امروز، روز عمل است".

حضرت علی (علیه السلام) در عبارتی پر محتوا می فرماید: "إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ بِلَا حِسَابٍ وَ غَداً حِسَابٌ بِلَا عَمَل" امروز وقت عمل است، نه وقت حساب؛ امروز حسابی در کار نیست؛ تو را به محاکمه نمی کشند؛ خودت نسبت به راست و دروغ خود، آگاه هستی. انتخاب آن با خود توست؛ می توانی انسانی کامل شوی، همچنان که می توانی انسانی ناقص شوی؛ خواه منحرف شوی، خواه جنایتکار و خیانتکار، در انتخاب هر یک از آن ها مختار هستی.

«إعْمَلُوا ما شِئْتُمْ» هر چه می خواهید، به جا بیاورید که در انجام وظیفه مختارید؛ امّا سرانجام کارهایتان را بدانید که چگونه خواهید شد و کجا خواهید رفت! اگر انسانی کامل، نمونه، آزاد و بزرگ باشيد، خلیفه الهی می شوید.

وای بر من! که در این دانشگاه بزرگ، هنوز هم پس ازگذشت چندین سال در کلاس اوّل رفوزه می شوم و هنوز هم به مراحل بالاتر کمال انسانیّت نرسیده ام؛ دوستان متوجّه خودتان باشید؛ ای انسان ها! برگردید و در خودتان مطالعه کنید. خداوند انسان ها را به گونه ای آفریده است که پس از گذشت مدّت ها می تواند تغییر رویّه بدهد، این یکی از مهمّترین ویژگی های انسان است؛ حیوانات قدرت تغییر رویّه ندارند امّا انسان حتّی پس از گذشت پنجاه سال نیز می تواند در روش فکری خود تغییر 180 درجه ای بدهد و برگردد و در راهی دیگر قدم بر دارد. انسان پس از سال ها سیر در مسیر باطل در عرض چند دقیقه می تواند فکر و روش و مسیر زندگی خود را تغییر دهد و به راه صحیح و درست برگردد.

پس نه تنها خودتان متنبّه شوید، دیگران را نیز متنبّه کنید؛ نه تنها خودتان انسان های خوبی باشید، انسان ساز نیز باشید. شما برادران، سپاهیان، فرزندان انقلاب، در خطّ اسلام و در خطّ قرآن حرکت کنید؛ خود شناس باشید و به خودتان توجّه بکنید که میهن اسلامی و انسانها به شما نیاز دارند؛ شما باید امروز نسل آینده را بسازید، شما نقطه عطف و انحنای تاریخ هستید.

55 سال بود که قافله مشی تاریخ ایران به سمت نقطه ای مجهول و ناشناخته می رفت و مسیری انحرافی را می پیمود؛ به همّت والای این امّت، این مسیر یکباره به راه صحیحی برگشت. شما در این تغییر مسیر دخالت داشتید و شما باید این راه را حفظ کنید. من بارها این مطلب را به دوستان گوشزد کرده ام که شما تنها به این بسنده نکنید که من آدم خوبی شده ام و نماز و روزه خود را به جا می آورم؛ بلکه هر یک از شما باید آنقدر تکامل پیدا کند که مانند یک کارخانه انسان سازی عمل کند؛ شما باید این کشور را بسازید چون اینجا باید مکتب اسلام و مهد تعلیم و تربیت قرآن و معدن اخلاق باشد؛ قرآن باید اینجا پیاده شود و ظهور پیدا کند؛ توحید باید در میان شما تجلّی پیدا کند و عمل و فکر و گفتار و کردارتان باید برای دیگران آموزنده باشد.

انسان باید انتخاب کردن را بیاموزد و این را بداند که بازگشت از باطل به سوی حقّ، در هر مقطعی از زمان، برای او ممکن است.

داستانی تاریخی به یادم آمد که دوست دارم آن را به حضورتان عرض نمایم: پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلّم) سال ها دعوتش را در مکه ادامه داد، عده ای بودند که می خواستند ایمان بیاورند اما از ترسشان دنبال حضرت نمی آمدند، با آن اوضاع حضرت مقداری ناراحت و خسته شد و گفت: از این محیط بیرون بروم، بلکه در جایی دیگر انسان لایقی پیدا کنم و به سوی الله دعوتش نمایم.

از این رو حضرت از آنجا (مکّه) با پای پیاده به طائف رفت. طائف خوش آب و هوا ترین منطقه در اطراف مکّه و محلّ زندگی و خوشگذرانی اعیان مکّه بود. حضرت با حالتی خسته وارد طائف شد؛ پس از آنکه مردم طائف از ورود فردی که در مکّه ادّعای نبوّت می کرد، باخبر شدند، در اطراف راه تجمّع کردند و آنقدر سنگ به پای مبارک حضرت پرتاب كردند که پاهای مبارک این انسان عظیم عالَم تکوین و مهمان تازه وارد، بر اثر اصابت سنگ ها خون آلود شد و حضرت خسته و کوفته و ناراحت در سایه دیواری نشست.

دو تن از اعیان شهر که در آن نزدیکی برای خود کاخی داشتند و در زیر سایه نشسته بودند و میوه می خوردند، پیامبر را شناختند و دلشان به حال حضرت سوخت؛ مقداری انگور در ظرفی گذاشتند و از غلام نصرانی خود خواستند که آن را جلوی حضرت رسول که در سایه دیوار نشسته بود، بگذارد و زود برگردد و با او زیاد سخن نگوید!

غلام که "عداس" نام داشت، پس از آنکه رفت و چهره و جمال زیبای حضرت را دید، با خود اندیشید که چرا نباید به حرف او گوش فرا دهم؟! این چه دستوری بود که اربابانم به من دادند؟! انگور را در مقابل حضرت گذاشت و همان جا نشست. حضرت فرمود: "اهل کجایی؟" عداس پاسخ داد: "اصالتم از نینواست". فرمود: "آری! نینوا، که نام دیگرش کربلاست و آن جایی است که حضرت یونس فرزند متی مبعوث شده بود و آنجا زندگی می کرد، خدا او را بيامرزد".

عداس که در محیطی وحشی و بی فرهنگ زندگی کرده بود، از این که انسانی که در میان این انسان های وحشی زندگی کرده است، این چنین از جغرافیا و تاریخ اطّلاع دارد، تعجّب کرد و از این که او چگونه از یونس و متی سخن می گوید، شگفت زده شد و پرسید: "وَ مَا یُدریکَ مَن یُونُسُ وَ مُن مَتّی؟" تو چه می دانی یونس و متی کیستند؟ حضرت فرمود: «من نیز فرستاده ای از جانب الله هستم و یونس بن متی برادر من است؛ من نیز چون او مأمور ابلاغ از طرف خدا هستم»؛

شاید علّت این که پیامبر گرامی اسلام از مکّه به طائف آمد، این بوده است که زمینه استعداد وجودی یک فرد را تشخیص داده بود و دوازده فرسخ راه پیموده بود تا آن انسان را پیدا کند و او را متنبّه سازد و متوجّه خودش نماید!

سپس حضرت آیاتی از قرآن مجید را که درباره حضرت یونس بود، برای عداس خواند و آیات در روح عداس که دارای زمینه ایمان و سعادت بود، چنان اثر کرد که شاعر می گوید :

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن     به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن

آنچنان در روحش اثر کرد که همان جا متنبه شد که من انسان هستم و من سعادت و شقاوت دارم و باید به سعادت خودم متوجه شوم. از همان جا خط مشی 30 ساله و 40 ساله خودش را رها کرد و دنباله رو آن حقیقتی شد که به سراغش آمده بود. به پای حضرت افتاد و پای مجروح حضرت را بوسید،عتبه و شیبه هم که اربابان عداس بودند از آنجا ماجرا را تماشا می کردند.

غلام پیش اربابانش برگشت و آن ها ملامتش کردند و گفتند: ما این همه به تو خدمت کردیم و به تو نان و آب دادیم، اما حتی یک بار هم در مقابل ما چنین تواضعی نکردی که در مقابل او تواضع کردی، او ساحر و جادوگر است، تو را منحرف می کند! غلام پاسخ داد:نه! اینگونه نیست، او سخنانی گفت که در دل من جا پیدا کرد... آری! آن دلی که با خدا باشد، نور ایمان زود در او می تابد.

برادران! همان آیه ها که در عرض چند دقیقه یک انسان نصرانی را تبدیل به مسلمان خالص کرد، همان آیه ها روزها و شب ها بر دل های ما خوانده می شود! چرا آن اثر را در ما نمی کند؟ وای بر آن دل که قرآن بر آن خوانده شود و او بیدار نشود!

پروردگارا! اگر ما تا حال از شنیدن آوای الهی و صدای آسمانی و این قرآن عظیم - که در هر جامعه ای وارد شد آن جامعه را احیا کرد و در هر دل وارد شد آن دل را زنده کرد - استفاده نبرده ایم، اینک می خواهیم آشتی کنیم و برگردیم و روح و دلمان را به تو بدهیم.

فرمود:«مَن طَلَبَني وَجَدَني» هر کس مرا بطلبد و جستجو کند، مرا می یابد، « وَ مَن وَجَدَني أحَبَّني» هر آن کس هم که مرا یافت، عاشق من می شود و هر کس مرا دوست داشت، من هم او را دوست دارم.

پروردگارا! ما دلمان می خواهد دریچه روحمان به سوی تو باز شود و نور ایمان بر قلبمان بتابد.

برادران عزیز! روزی یکی دو مسئله از اصول اسلامی فرا بگیرید، روزی یک فرع از فروع اسلام را فرا بگیرید. این توضیح المسائل که می بینید، غذای روزمره روح ماست، اگر آشنا نشوید از معارف اسلامی دورید.

اسلام بخش هایی از معارف دارد، بخش های اعتقادی اسلامی باید پیاده بشود، ایدئولوژی اعتقادی اسلام باید میان شما پیاده شود، شما باید مدرسین عالی داشته باشید، شما باید نشریه های جالب داشته باشید، شما باید در مکتب و کار و عملتان پیش بروید.

به مدارس کمک کنید، به فقرا کمک کنید؛ در هر جا از خویشتن بگذرید و به ایمانتان اضافه کنید که این جمله را علی (علیه السلام) درباره ما فرمود: «خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ تَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُم» از بدن ها بگیرید و به روح ها بدهید، از هوای نفس کم کنید و به عظمت روحتان اضافه کنید.

زیرا انسان هر قدر در دنیا طبق ریاضات اسلامی ریاضت بکشد، همان اندازه روحش تقویت پیدا می کند.

من بارها گفته ام چندین کتاب است که ما باید مطالعه کنیم. یکی کتاب بزرگ آفاق این جهان، این خود یک کتاب وسیع و بزرگی است که خدا می فرماید «ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ء» من در این « کتاب عالَم تکوین» نقض قرار ندادم. نمی توانی در این عالم تکوین نقضی پیدا کنی، حرکت ثوابت و سیارات، روزها و شب ها، باران ها، ابرها، نباتات، جمادات، حیوانات! در هیچ کدام از آن ها نقض راه ندارد.

ببینید در این کتاب بزرگ تکوین اگر عیبی به نظرتان می رسد بگویید. چشمت را با دقت در این کتاب جولان ده، ازاین کتاب تکوین بخوان که کتاب خواندنی و بزرگی است.

کتاب دیگر همین "قرآن مجید" که کتاب تدوینی است و باید همه از این کتاب استفاده کنند.

کتاب سوم هم "کتاب نفس" است، یعنی در خود مطالعه کردن. نفس شما یک کتابی است، این نفس شما یک ورق ها و خط ها و سطرهایی دارد. این کتاب کتابی است که باید شما دوباره مطالعه کنید، دوباره در این کتاب نفس دقت کنید و آن را اصلاح کنید.

یکی از کارهای انسان که در مسیر انتخابی است که ذکر شد، مطالعه و اصلاح کتاب نفس است، باید در خود بنگرید، اگر ضعفِ زشتی در شماست، خطِ زشتی است که پدر، مادر و یا معلم نوشته اند، این خط زشت را باید پاک کنید و به جای آن یک خط صحیح انسانی بنویسید؛

هر اخلاق زشتی که انسان دارد، سطری است از سطرهای خطا و اشتباه که محیط در این صفحه فکری انسان نوشته است، هر صفت زیبایی که در میل انسانی، در روح انسانی و نفس انسانی است، خط زیبایی است که خداوند به وسیله افراد یا خودش نوشته است.

کتاب نفس را بخوانید و باید درست دقت کنید و در مورد خودتان فکر کنید. امام (علیه السلام) می فرماید: «تفكر ساعة خير من عبادة سبعين سنة» جمله عجیبی است! اگر انسان یک ساعت بنشیند و با خودش فکر کند که من چکاره ام ومن چه کرده ام:

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟                       به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم

از عبادت70 سال بهتر است، زیرا گاهی یک ساعت فکر، مسیر انسان را در فکر و رویه و عمل و اخلاق عوض می کند و انسان را از یک انحطاط و انحراف به سوی یک حقیقتی نجات می دهد، فلذا در روایت دارد سرباز رشید و بزرگ اسلام یعنی ابوذر غفاری (رضوان الله علیه): « كان اكثر عبادة ابي ذرّ رحمة اللَّه عليه التّفكر و الإعتبار» بهترین و بیشترین عبادتی که ابوذر غفاری انجام می داد، تفکر بود!

می نشست فکر می کرد، من چه کرده ام و چه شده ام؟ وظیفه ام چیست؟ پُستم چیست؟ مقامم چیست؟ چه می خورم و چه می پوشم؟ از چه راهی زندگی می کنم؟ از چه راهی تغذیه بدنی و از چه راهی تغذیه فکری می شوم؟ و تا حال چه کرده ام و چه وظیفه ای را انجام داده ام؟

در روایت دارد امام صادق (علیه السلام ) فرمود: « إِذَا دَعَوْتَ فَظُنَّ حَاجَتَكَ بِالْبَابِ» هر وقت دعا کردی، خیال کن حاجتت دم در است! یعنی خدا آماده لبیک گفتن به دعای تو است، ای انسان! خدایت آنقدر آماده است که اگر تو به سویش برگردی تو را می پذیرد، در جوانی می پذیرد، در پیری می پذیرد، اما مغرور نشوی که هر کاری بکنم در پیریم می پذیرد! زیرا که از یک طرف اجل هم گاهی ساعتی انسان را مهلت نمی دهد.

پروردگارا!

توفیق آن ده که دل های ما متنبّه شود و از هر غفلتی که تا به حال بر فکرمان بر مغزمان بر روحمان حادث شده است، از همه آن غفلت ها متنبه شویم.

پروردگارا!

این نعمت بزرگ آزادی و استقلال که به ما ایرانیان تحت رهبری آن رادمرد عظیم الهی، این نعمت بزرگ خدائی و این رجل سیاسی و ایمانی و تقوائی و اجتهادی یعنی امام امّت، این نعمت بزرگ را تحت رهبری این مرد عظیم به ما ایرانیان عنایت کردی که دنیا به ما حسرت می خورد و دنیا آرزوی این نعمت ما را دارد و دنیا در آرزوی عظمت ما و پیروزی ما هستند و این نعمت و مسئو لیت آن را به عهده ما گذاشتی که به پایان برسانیم در انجام این رسالت بزرگ، این رسالت الهی، همه ما را موفق و مؤید بدار.

پروردگارا!

به حق محمّد و اهل بیتش راهی را که درست نکرده ایم، چیزی را که باید آشنا بشویم و آشنا نشده ایم، راهی را که باید برویم و نرفته ایم، توفیقِ پیدا کردن و رفتن به همه ما عنایت بفرما!

خداوندا!

کارهایی را هم که موفق شده ایم، روح کارهای ما خلوص است، روح کارهای ما نیت است، اخلاص است، عمل های بی اخلاص مجسمه عمل است! عمل زنده، عملی است که روح داشته باشد و روح عمل انسانی اخلاص عمل است. خداوندا! به همه عمل های ما به وسیله اخلاص، بهترین روح را عطا بفرما.

پروردگارا !

تشخیص وظیفه و عمل به وظیفه را برای ما آسان بگردان.

یادی از حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) بکنیم که موظفیم زیرا هفته ای دو بار عمل های ما به حضور حضرتش می رسد پروردگارا! سلام های خالصانه ما را به حضور حضرتش برسان، قلب شریف او را پیوسته از ما راضی و خشنود بگردان.

خدایا !

دلمان می خواهد که اگر از حضرتش بپرسند که فلانی چگونه انسانیست؟ فلان آقا چطوراست؟ اگر ما را در پیشگاهش ذکر کنند و بگویند: آقا! ای بزرگِ عالم تکوین! ای بقیةالله! ای باقیمانده تمام انبیاء! ای نتیجه تمام انبیاء و اولیاء، نظرت درباره فلان آقا چیست؟ نگوید: من از او بدم می آید! ای وای بر ما اگر بگوید من از او بدم می آید! ای خوشا به سعادت ما اگر بگوید: ما او را دوست داریم.

توفیق آن که آن حضرت ما را دوست بدارد، به ما عنایت بفرما. دعاهای ما را بپذیر. گناهان ما را قلم عفو بکش.

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحَمدُ للّه رَبِّ العَالَمین وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِهِ وَ حَبیبِنا وَ حَبیبِ إِله العَالَمین أبِی القاسِم مَحمَّد وَ عَلی آلِه الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ وَ اللَّعنُ عَلی أعدائِهم أجمَعین»

سپاس خدایی را که جهان را دانشکده ای برای تربیت افکار جهانیان قرار داد؛ دانشگاهی که شاگردان انسانی در آن در فنون مختلف تکامل انسانی تحصیل می کنند.

همه معلّمانی که او برای تدریس به این دانشگاه عظیم فرستاد، یک هدف داشتند و هر کدام هدف دیگری را تعقیب می کردند.هدف این بود که این موجود خاصّ و عجیب و شگفت انگیز و نمونه عالم وجود، یعنی انسان را به هویّت، ماهیّت و حقیقت وجودی خود متوجّه سازند.

مأموریّت این معلّمان الهی، شکوفا سازی بذرها، گل ها و خارهای مختلف نهفته شده ی کمال در عمق وجود انسان است كه به دست خالق او در مزرعه وجودش نشانده شده است. دلیل اصلی آمدن تمامی معلّمان این بوده است که این موجود را از نقصی به کمالی و از کمالی به مرحله أکملی برسانند.

این موجود در میان همه موجودات جهان ویژگی های خاصّي دارد و با تمامی موجودات، جنبندگان و جانداران متفاوت است و در نزد خدا جایگاهی بالاتر و والاتر از جایگاه تمامی موجودات دارد. چنانچه در آیه شریفه نیز می فرماید: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً» (إسراء:70) "ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و از روزی های مختلف ]فکری و مغزی و بدنی[ به آنها ارزانی داشتیم و آنها را بر خشکی و دریا مسلّط کردیم و جوّ و زمین و دریا را در اختیار شان قرار دادیم و آنان را بر اکثر آنچه که آفریده ایم، برتری بخشیدیم"

اشاره شد که این موجود دارای ویژگی های خاصّی است که أنبیاء (علیهم السلام) آمده اند تا او را براین ویژگی ها آگاه سازند. عمده در این مقام آن است که ما به بخشی از ویژگی های خاصّ این موجود پی ببریم که اصلی ترین آن وجه تفاوت و امتیاز اساسی این موجود نسبت به سایر حیوانات و موجودات بی شعور و ذی شعور است و آن تفاوت این که سایر حیوانات در مقام انتخاب افکار و رویه عملی به نحو طبیعی سیر می کنند و صاحب اختیار نیستند؛ امّا این موجود در انتخاب افکار و روش فکری و عملی اش صاحب اختیار و انتخاب است.

این نکته قابل دقّت و تأمّل است که امتیاز بین انسان و سایر موجودات ذی شعور و جنبندگان و جانداران در این است که روش آن ها از نظر فکری و عملی به انتخاب طبیعت و تکوین است نه به اختیار خودشان؛ مورچه ها عالمی نظیر عالم انسان ها و شاید چندین برابر عالم انسان ها دارند؛ آن ها روش خاصّی در فکر و شعور و اجتماع و زندگی و نظم و انتظامشان دارند، امّا امور فکری و عملی خود را طبق اقتضای طبیعت و از روی اجبار انجام می دهند؛ لذا کیفیّت زندگی و لانه های آنان در این منطقه از ایران با مورچه هایی که در سایر مناطق کره زمین زندگی می کنند، یکسان است.

موریانه ها نیز دنیای عجیب و شگفت انگیزی دارند؛ "موریس مترلینگ" در کتاب خود درباره موریانه ها به صحرای آفریقا اشاره می کند و می نگارد که در عبور از بالای صحرای آفریقا با هواپیما، گنبد های مرتفع 15 متری مشاهده می شود که سراسر صحرا را پر کرده است!

در پاسخ به چیستی این گنبد ها گفته می شود که این ساختمان های عجیب متعلّق به موریانه ها هستند؛ گنبدهای بسیار مرتفعی که عرض دیواره های آن فقط 2 تا 3 سانتی متر است؛ امّا آنقدر آن را محکم درست کرده اند که با این که گنبد های مرتفع بر روی آن دیوار قرار دارد، تخریب دیوار مزبور جز با مته های برقی ممکن نیست!

اگر دیوار به هر شیوه سوراخ شود و درون گنبدها نمایان گردد، نقشه کشی ها و خیابان کشی هایی در داخل آن دیده می شود که برترین مهندسین جهان نیز از طرّاحی چنین نقشه هایی عاجزند.

این نوعی از کیفیّت زندگی است که خداوند سبحان به عالم موریانه ها عطاء کرده است که البتّه در همه جای دنیا یکسان است. انتخاب این شیوه زندگی، انتخابی طبیعی و ذاتی است که برای تمام موریانه های دنیا یکسان است. زنبور عسل نیز در همه جای دنیا با نوعی حکومت سلطنتی زندگی می کند و زندگی سایر حیوانات که روش زندگی شان در همه جای جهان یکسان است، به همین ترتیب است.

امّا زندگی انسان متفاوت است. این نکته در انسان قابل توجّه است که انسان باید روشی فکری و عملی در زندگی خود داشته باشد، که انتخاب هر دو روش مذکور بر عهده خود انسان است. خود انسان انتخاب می کند که چگونه فکر کند، درباره چه مطالبی بیندیشد، چگونه بنویسد، چه تخصّصی پیدا کند و در چه موضوع و رشته ای متخصّص شود. خود انسان انتخاب می کند که چگونه زندگی کند، چه لباسی بپوشد، در چه ساختمان هایی زندگی کند و چگونه زندگی اش را ادامه دهد. تمامی این موارد به اختیار خود انسان است و به همین جهت است که در منطقه ای روش تخصّص به گونه ای است و در منطقه ای دیگر به گونه ای دیگر؛ کیفیّت زندگی این موجود در یک منطقه به یک شکل است و در جایی دیگر به شکلی دیگر.

لذا ما در انتخابات فکری و در انتخاب روش های زندگی مان صاحب اختیاریم: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا» (انسان:3) "ما راه را به او نشان دادیم؛ خواه سپاسگزار باشد، خواه ناسپاس". پس خداوند ما را مختار آفریده است.

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولا» (احزاب: 72) در این آیه خداوند متعال می فرماید: "ما می خواستیم امانتی را به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه بداریم، امّا آن ها قدرت پذيرش این امانت را نداشتند؛ ما این امانت را به انسان عرضه داشتیم و او پذیرفت و او قدرت]حمل آن امانت را[ داشت". این آیه شریفه نیاز به دقّت بسیار دارد و مفسّرین باید درباره آن تأمّل و تعمّق نظر داشته باشند؛
عدّه ای از مفسّرین معتقدند:« این امانت همان اراده و انتخاب انسان است»؛ یکی از معانی امانت همین است که انسان موجودی مختار است و ویژگی خاصّ او این است که خود باید راه و کیفیّت فکر و تخصّص و روش علمی را انتخاب کند و در مورد هر چه که خود می خواهد، بیندیشد و در هر راهی که خود می خواهد، برود.

اختیار تمامی این موارد با خود انسان است؛ پس انسان موجودی بسیار عظیم و بزرگ است؛ چراکه این مسأله که همه موجودات به روش طبیعی سیر کنند و خواه ناخواه به چوب و تازیانه تکوین رانده شوند، امّا انسان در انتخاب فکر و عمل آزاد باشد، مسأله کوچک و ساده ای نیست.

معنای عظمت، کرامت و شرافت این است که انسان در همه روش های فکری و بلکه روش های اخلاقی و عملی خود آزاد باشد و آزادانه راه را انتخاب کند. انسان از این منظر دارای عظمت و فضیلت خاصّی است.

لیکن باید به این نکته نیز توجّه کرد که اگر خدا انسان را این گونه در روش فکری و عملی خود آزاد گذارد، بالطبع انسان اسیر هوی و هوس نفس خود خواهد بود و به سوی طغیان خواهد رفت. چنانچه آیات زیادی در این باره وارد شده است که در برخی از سخنرانی ها به آن ها اشاره شده است:

«إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى» (علق: 6 و 7) "حقّاً كه انسان سركشى مى ‏كند، همين كه خود را بى ‏نياز پندارد". طغیانگری، طبیعت انسان است؛ اگر انسان، آزاد گذاشته شود و انتخاب به خود او واگذار شود، پیوسته راه شرّ و بدی و راه هوی و هوسِ نفس را انتخاب می کند.

از این رو خداوند متعال لطف و رحمت دیگری را شامل حال انسان کرده است و أنبیاء (عليهم السلام)، پاکیزگان بارگاه الهی، تربیت یافتگان دستگاه پروردگار، تصفیه شدگان منزّه، پاک شدگان فکری و عملی، عادلان و معصومین از اشتباه و خطا را معلّمین بشر قرار داده است.

أنبیاء (علیهم السّلام) آمده اند تا بگویند: "ای بشر! اکنون که تو در انتخاب راه مختار هستی، راه را به تو می نمایانیم که این راه در کیفیّت اندیشه به صلاح تو است و تو را به کعبه می رساند و آن راه دیگر در کیفیّت اندیشه به زیان توست و تو را به ترکستان می کشاند؛ طیّ این راه عملی، تو را منحرف می کند و طیّ آن راه دیگر تو را به حقیقت می رساند".

اجازه بدهید مثالی را بی پرده به محضر دوستان عرضه بدارم که: اگر ما را به خودمان واگذارند، انتخابی بد و نادرست خواهیم داشت و در انتخاب مان، راه کج را برمی گزينيم و به بی راهه می رویم. فرض کنید در جلسه ای رفقاء نشسته اند و پیرامون مسائل جهانی و سیاست و ریاست صحبت می کنند؛ اسباب پذیرایی نیز مهیّاست، امّا اتاق خلوت دیگری نیز وجود دارد که کسی در آن نیست.

اگر به ما حقّ انتخاب بدهند که "در صورت تمایل به آن جا برو و با الله مناجات کن یا اینجا بنشین و با دوستان بگو و بخند"، طبیعت ما ایجاب می کند که ساعت ها در این مجلس وقت صرف کنیم و احساس کنیم که زمان برای ما به تندی دو دقیقه گذشته است! امّا انتخاب این که ما به مناجات با الله در نیمه شبی مشغول شویم، یا خواهان حضور در جبهه و عرصه نبرد باشیم و یا بخواهیم برای سعادت اخروی خود سختی و گرسنگی را تحمّل کنیم، برایمان بسیار سخت و مشکل است و به جرأت می توان گفت که از هر صد نفر، حتّی دو نفر نیز تن به چنین انتخابی نمی دهند! پس انسان موجودی بد انتخاب است و در انتخاب خود راه درست را نمی پیماید.

أنبیاء (علیهم السلام) مبعوث شده اند تا بشر را به صلاح اندیشه ها و روش ها متوجّه کنند و او را در کیفیّت روش فکریش یاری رسانند و راه چگونه اندیشیدن و تفکّر را به او یاد دهند و افکار صالح و ناصالح را بر او عرضه دارند و اعمال صحیح و غیر صحیح را بر او نمایان كنند و برنامه ریزی فکری را که همان بیان اعتقادات صحیح و باطل است، برای بشر انجام دهند.

أنبیاء (علیهم السلام) برنامه ای آسمانی مبنی بر کیفیّت اندیشیدن برای بشر آورده اند و راه صحیح اندیشیدن و عمل کردن را آموخته اند. این لطف دیگری از الطاف پروردگار است که شامل حال بشریّت شده است.

پس خداوند متعال برای این بشر مختار راه صحیح و باطل را نشان داده است و او را به حال خود رها نکرده است که راه بد را انتخاب کند و پس از آن بگوید:" نفهمیدم!" خدا در ابتدای سوره دهر به این موضوع به روشنی اشاره می کند و می فرماید:«إِنَّا خَلَقْنَا الْانسَانَ مِن نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيه‏» "ما این انسان را از نطفه و علقه ایجاد کردیم تا موجود فهمیده ای شود"«فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعَا بَصِيرًا إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا» (دهر: 2) "او را شنوا و بینا کردیم و به او راه فهمیدن و انتخاب کردن را آموختیم و به وسیله أنبیاء راه های گوناگون را به او ارائه کردیم و او را هدایت کردیم"

پس از ابلاغ انبیاء، حجّت بر انسان تمام می شود و انسان می ماند و انتخابی که پس از فهمیدن باید انجام شود، انسان می ماند و انتخاب روش فکری و عملی پس از راهنمایی أنبیاء! این که کجا باید برود و چه بايد انجام دهد، به انتخاب خود او وابسته است و او مختار است که در شبانه روز هزاران گناه انجام بدهد و نامه سیّئات خود را پر کند.

قرآن کریم می فرماید: «إعْمَلُوا ما شِئْتُمْ» (فصلت:40) "]بندگان من، پس از آنکه شما را آفریدم و راه را بر شما روشن کردم،[ هر چه را که می خواهید، انجام دهید که امروز، روز عمل است".

حضرت علی (علیه السلام) در عبارتی پر محتوا می فرماید: "إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ بِلَا حِسَابٍ وَ غَداً حِسَابٌ بِلَا عَمَل" امروز وقت عمل است، نه وقت حساب؛ امروز حسابی در کار نیست؛ تو را به محاکمه نمی کشند؛ خودت نسبت به راست و دروغ خود، آگاه هستی. انتخاب آن با خود توست؛ می توانی انسانی کامل شوی، همچنان که می توانی انسانی ناقص شوی؛ خواه منحرف شوی، خواه جنایتکار و خیانتکار، در انتخاب هر یک از آن ها مختار هستی.

«إعْمَلُوا ما شِئْتُمْ» هر چه می خواهید، به جا بیاورید که در انجام وظیفه مختارید؛ امّا سرانجام کارهایتان را بدانید که چگونه خواهید شد و کجا خواهید رفت! اگر انسانی کامل، نمونه، آزاد و بزرگ باشيد، خلیفه الهی می شوید.

وای بر من! که در این دانشگاه بزرگ، هنوز هم پس ازگذشت چندین سال در کلاس اوّل رفوزه می شوم و هنوز هم به مراحل بالاتر کمال انسانیّت نرسیده ام؛ دوستان متوجّه خودتان باشید؛ ای انسان ها! برگردید و در خودتان مطالعه کنید. خداوند انسان ها را به گونه ای آفریده است که پس از گذشت مدّت ها می تواند تغییر رویّه بدهد، این یکی از مهمّترین ویژگی های انسان است؛ حیوانات قدرت تغییر رویّه ندارند امّا انسان حتّی پس از گذشت پنجاه سال نیز می تواند در روش فکری خود تغییر 180 درجه ای بدهد و برگردد و در راهی دیگر قدم بر دارد. انسان پس از سال ها سیر در مسیر باطل در عرض چند دقیقه می تواند فکر و روش و مسیر زندگی خود را تغییر دهد و به راه صحیح و درست برگردد.

پس نه تنها خودتان متنبّه شوید، دیگران را نیز متنبّه کنید؛ نه تنها خودتان انسان های خوبی باشید، انسان ساز نیز باشید. شما برادران، سپاهیان، فرزندان انقلاب، در خطّ اسلام و در خطّ قرآن حرکت کنید؛ خود شناس باشید و به خودتان توجّه بکنید که میهن اسلامی و انسانها به شما نیاز دارند؛ شما باید امروز نسل آینده را بسازید، شما نقطه عطف و انحنای تاریخ هستید.

55 سال بود که قافله مشی تاریخ ایران به سمت نقطه ای مجهول و ناشناخته می رفت و مسیری انحرافی را می پیمود؛ به همّت والای این امّت، این مسیر یکباره به راه صحیحی برگشت. شما در این تغییر مسیر دخالت داشتید و شما باید این راه را حفظ کنید. من بارها این مطلب را به دوستان گوشزد کرده ام که شما تنها به این بسنده نکنید که من آدم خوبی شده ام و نماز و روزه خود را به جا می آورم؛ بلکه هر یک از شما باید آنقدر تکامل پیدا کند که مانند یک کارخانه انسان سازی عمل کند؛ شما باید این کشور را بسازید چون اینجا باید مکتب اسلام و مهد تعلیم و تربیت قرآن و معدن اخلاق باشد؛ قرآن باید اینجا پیاده شود و ظهور پیدا کند؛ توحید باید در میان شما تجلّی پیدا کند و عمل و فکر و گفتار و کردارتان باید برای دیگران آموزنده باشد.

انسان باید انتخاب کردن را بیاموزد و این را بداند که بازگشت از باطل به سوی حقّ، در هر مقطعی از زمان، برای او ممکن است.

داستانی تاریخی به یادم آمد که دوست دارم آن را به حضورتان عرض نمایم: پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلّم) سال ها دعوتش را در مکه ادامه داد، عده ای بودند که می خواستند ایمان بیاورند اما از ترسشان دنبال حضرت نمی آمدند، با آن اوضاع حضرت مقداری ناراحت و خسته شد و گفت: از این محیط بیرون بروم، بلکه در جایی دیگر انسان لایقی پیدا کنم و به سوی الله دعوتش نمایم.

از این رو حضرت از آنجا (مکّه) با پای پیاده به طائف رفت. طائف خوش آب و هوا ترین منطقه در اطراف مکّه و محلّ زندگی و خوشگذرانی اعیان مکّه بود. حضرت با حالتی خسته وارد طائف شد؛ پس از آنکه مردم طائف از ورود فردی که در مکّه ادّعای نبوّت می کرد، باخبر شدند، در اطراف راه تجمّع کردند و آنقدر سنگ به پای مبارک حضرت پرتاب كردند که پاهای مبارک این انسان عظیم عالَم تکوین و مهمان تازه وارد، بر اثر اصابت سنگ ها خون آلود شد و حضرت خسته و کوفته و ناراحت در سایه دیواری نشست.

دو تن از اعیان شهر که در آن نزدیکی برای خود کاخی داشتند و در زیر سایه نشسته بودند و میوه می خوردند، پیامبر را شناختند و دلشان به حال حضرت سوخت؛ مقداری انگور در ظرفی گذاشتند و از غلام نصرانی خود خواستند که آن را جلوی حضرت رسول که در سایه دیوار نشسته بود، بگذارد و زود برگردد و با او زیاد سخن نگوید!

غلام که "عداس" نام داشت، پس از آنکه رفت و چهره و جمال زیبای حضرت را دید، با خود اندیشید که چرا نباید به حرف او گوش فرا دهم؟! این چه دستوری بود که اربابانم به من دادند؟! انگور را در مقابل حضرت گذاشت و همان جا نشست. حضرت فرمود: "اهل کجایی؟" عداس پاسخ داد: "اصالتم از نینواست". فرمود: "آری! نینوا، که نام دیگرش کربلاست و آن جایی است که حضرت یونس فرزند متی مبعوث شده بود و آنجا زندگی می کرد، خدا او را بيامرزد".

عداس که در محیطی وحشی و بی فرهنگ زندگی کرده بود، از این که انسانی که در میان این انسان های وحشی زندگی کرده است، این چنین از جغرافیا و تاریخ اطّلاع دارد، تعجّب کرد و از این که او چگونه از یونس و متی سخن می گوید، شگفت زده شد و پرسید: "وَ مَا یُدریکَ مَن یُونُسُ وَ مُن مَتّی؟" تو چه می دانی یونس و متی کیستند؟ حضرت فرمود: «من نیز فرستاده ای از جانب الله هستم و یونس بن متی برادر من است؛ من نیز چون او مأمور ابلاغ از طرف خدا هستم»؛

شاید علّت این که پیامبر گرامی اسلام از مکّه به طائف آمد، این بوده است که زمینه استعداد وجودی یک فرد را تشخیص داده بود و دوازده فرسخ راه پیموده بود تا آن انسان را پیدا کند و او را متنبّه سازد و متوجّه خودش نماید!

سپس حضرت آیاتی از قرآن مجید را که درباره حضرت یونس بود، برای عداس خواند و آیات در روح عداس که دارای زمینه ایمان و سعادت بود، چنان اثر کرد که شاعر می گوید :

چه خوش است صوت قرآن ز تو دلربا شنیدن     به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن

آنچنان در روحش اثر کرد که همان جا متنبه شد که من انسان هستم و من سعادت و شقاوت دارم و باید به سعادت خودم متوجه شوم. از همان جا خط مشی 30 ساله و 40 ساله خودش را رها کرد و دنباله رو آن حقیقتی شد که به سراغش آمده بود. به پای حضرت افتاد و پای مجروح حضرت را بوسید،عتبه و شیبه هم که اربابان عداس بودند از آنجا ماجرا را تماشا می کردند.

غلام پیش اربابانش برگشت و آن ها ملامتش کردند و گفتند: ما این همه به تو خدمت کردیم و به تو نان و آب دادیم، اما حتی یک بار هم در مقابل ما چنین تواضعی نکردی که در مقابل او تواضع کردی، او ساحر و جادوگر است، تو را منحرف می کند! غلام پاسخ داد:نه! اینگونه نیست، او سخنانی گفت که در دل من جا پیدا کرد... آری! آن دلی که با خدا باشد، نور ایمان زود در او می تابد.

برادران! همان آیه ها که در عرض چند دقیقه یک انسان نصرانی را تبدیل به مسلمان خالص کرد، همان آیه ها روزها و شب ها بر دل های ما خوانده می شود! چرا آن اثر را در ما نمی کند؟ وای بر آن دل که قرآن بر آن خوانده شود و او بیدار نشود!

پروردگارا! اگر ما تا حال از شنیدن آوای الهی و صدای آسمانی و این قرآن عظیم - که در هر جامعه ای وارد شد آن جامعه را احیا کرد و در هر دل وارد شد آن دل را زنده کرد - استفاده نبرده ایم، اینک می خواهیم آشتی کنیم و برگردیم و روح و دلمان را به تو بدهیم.

فرمود:«مَن طَلَبَني وَجَدَني» هر کس مرا بطلبد و جستجو کند، مرا می یابد، « وَ مَن وَجَدَني أحَبَّني» هر آن کس هم که مرا یافت، عاشق من می شود و هر کس مرا دوست داشت، من هم او را دوست دارم.

پروردگارا! ما دلمان می خواهد دریچه روحمان به سوی تو باز شود و نور ایمان بر قلبمان بتابد.

برادران عزیز! روزی یکی دو مسئله از اصول اسلامی فرا بگیرید، روزی یک فرع از فروع اسلام را فرا بگیرید. این توضیح المسائل که می بینید، غذای روزمره روح ماست، اگر آشنا نشوید از معارف اسلامی دورید.

اسلام بخش هایی از معارف دارد، بخش های اعتقادی اسلامی باید پیاده بشود، ایدئولوژی اعتقادی اسلام باید میان شما پیاده شود، شما باید مدرسین عالی داشته باشید، شما باید نشریه های جالب داشته باشید، شما باید در مکتب و کار و عملتان پیش بروید.

به مدارس کمک کنید، به فقرا کمک کنید؛ در هر جا از خویشتن بگذرید و به ایمانتان اضافه کنید که این جمله را علی (علیه السلام) درباره ما فرمود: «خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ تَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُم» از بدن ها بگیرید و به روح ها بدهید، از هوای نفس کم کنید و به عظمت روحتان اضافه کنید.

زیرا انسان هر قدر در دنیا طبق ریاضات اسلامی ریاضت بکشد، همان اندازه روحش تقویت پیدا می کند.

من بارها گفته ام چندین کتاب است که ما باید مطالعه کنیم. یکی کتاب بزرگ آفاق این جهان، این خود یک کتاب وسیع و بزرگی است که خدا می فرماید «ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ء» من در این « کتاب عالَم تکوین» نقض قرار ندادم. نمی توانی در این عالم تکوین نقضی پیدا کنی، حرکت ثوابت و سیارات، روزها و شب ها، باران ها، ابرها، نباتات، جمادات، حیوانات! در هیچ کدام از آن ها نقض راه ندارد.

ببینید در این کتاب بزرگ تکوین اگر عیبی به نظرتان می رسد بگویید. چشمت را با دقت در این کتاب جولان ده، ازاین کتاب تکوین بخوان که کتاب خواندنی و بزرگی است.

کتاب دیگر همین "قرآن مجید" که کتاب تدوینی است و باید همه از این کتاب استفاده کنند.

کتاب سوم هم "کتاب نفس" است، یعنی در خود مطالعه کردن. نفس شما یک کتابی است، این نفس شما یک ورق ها و خط ها و سطرهایی دارد. این کتاب کتابی است که باید شما دوباره مطالعه کنید، دوباره در این کتاب نفس دقت کنید و آن را اصلاح کنید.

یکی از کارهای انسان که در مسیر انتخابی است که ذکر شد، مطالعه و اصلاح کتاب نفس است، باید در خود بنگرید، اگر ضعفِ زشتی در شماست، خطِ زشتی است که پدر، مادر و یا معلم نوشته اند، این خط زشت را باید پاک کنید و به جای آن یک خط صحیح انسانی بنویسید؛

هر اخلاق زشتی که انسان دارد، سطری است از سطرهای خطا و اشتباه که محیط در این صفحه فکری انسان نوشته است، هر صفت زیبایی که در میل انسانی، در روح انسانی و نفس انسانی است، خط زیبایی است که خداوند به وسیله افراد یا خودش نوشته است.

کتاب نفس را بخوانید و باید درست دقت کنید و در مورد خودتان فکر کنید. امام (علیه السلام) می فرماید: «تفكر ساعة خير من عبادة سبعين سنة» جمله عجیبی است! اگر انسان یک ساعت بنشیند و با خودش فکر کند که من چکاره ام ومن چه کرده ام:

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟                       به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم

از عبادت70 سال بهتر است، زیرا گاهی یک ساعت فکر، مسیر انسان را در فکر و رویه و عمل و اخلاق عوض می کند و انسان را از یک انحطاط و انحراف به سوی یک حقیقتی نجات می دهد، فلذا در روایت دارد سرباز رشید و بزرگ اسلام یعنی ابوذر غفاری (رضوان الله علیه): « كان اكثر عبادة ابي ذرّ رحمة اللَّه عليه التّفكر و الإعتبار» بهترین و بیشترین عبادتی که ابوذر غفاری انجام می داد، تفکر بود!

می نشست فکر می کرد، من چه کرده ام و چه شده ام؟ وظیفه ام چیست؟ پُستم چیست؟ مقامم چیست؟ چه می خورم و چه می پوشم؟ از چه راهی زندگی می کنم؟ از چه راهی تغذیه بدنی و از چه راهی تغذیه فکری می شوم؟ و تا حال چه کرده ام و چه وظیفه ای را انجام داده ام؟

در روایت دارد امام صادق (علیه السلام ) فرمود: « إِذَا دَعَوْتَ فَظُنَّ حَاجَتَكَ بِالْبَابِ» هر وقت دعا کردی، خیال کن حاجتت دم در است! یعنی خدا آماده لبیک گفتن به دعای تو است، ای انسان! خدایت آنقدر آماده است که اگر تو به سویش برگردی تو را می پذیرد، در جوانی می پذیرد، در پیری می پذیرد، اما مغرور نشوی که هر کاری بکنم در پیریم می پذیرد! زیرا که از یک طرف اجل هم گاهی ساعتی انسان را مهلت نمی دهد.

پروردگارا!

توفیق آن ده که دل های ما متنبّه شود و از هر غفلتی که تا به حال بر فکرمان بر مغزمان بر روحمان حادث شده است، از همه آن غفلت ها متنبه شویم.

پروردگارا!

این نعمت بزرگ آزادی و استقلال که به ما ایرانیان تحت رهبری آن رادمرد عظیم الهی، این نعمت بزرگ خدائی و این رجل سیاسی و ایمانی و تقوائی و اجتهادی یعنی امام امّت، این نعمت بزرگ را تحت رهبری این مرد عظیم به ما ایرانیان عنایت کردی که دنیا به ما حسرت می خورد و دنیا آرزوی این نعمت ما را دارد و دنیا در آرزوی عظمت ما و پیروزی ما هستند و این نعمت و مسئو لیت آن را به عهده ما گذاشتی که به پایان برسانیم در انجام این رسالت بزرگ، این رسالت الهی، همه ما را موفق و مؤید بدار.

پروردگارا!

به حق محمّد و اهل بیتش راهی را که درست نکرده ایم، چیزی را که باید آشنا بشویم و آشنا نشده ایم، راهی را که باید برویم و نرفته ایم، توفیقِ پیدا کردن و رفتن به همه ما عنایت بفرما!

خداوندا!

کارهایی را هم که موفق شده ایم، روح کارهای ما خلوص است، روح کارهای ما نیت است، اخلاص است، عمل های بی اخلاص مجسمه عمل است! عمل زنده، عملی است که روح داشته باشد و روح عمل انسانی اخلاص عمل است. خداوندا! به همه عمل های ما به وسیله اخلاص، بهترین روح را عطا بفرما.

پروردگارا !

تشخیص وظیفه و عمل به وظیفه را برای ما آسان بگردان.

یادی از حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) بکنیم که موظفیم زیرا هفته ای دو بار عمل های ما به حضور حضرتش می رسد پروردگارا! سلام های خالصانه ما را به حضور حضرتش برسان، قلب شریف او را پیوسته از ما راضی و خشنود بگردان.

خدایا !

دلمان می خواهد که اگر از حضرتش بپرسند که فلانی چگونه انسانیست؟ فلان آقا چطوراست؟ اگر ما را در پیشگاهش ذکر کنند و بگویند: آقا! ای بزرگِ عالم تکوین! ای بقیةالله! ای باقیمانده تمام انبیاء! ای نتیجه تمام انبیاء و اولیاء، نظرت درباره فلان آقا چیست؟ نگوید: من از او بدم می آید! ای وای بر ما اگر بگوید من از او بدم می آید! ای خوشا به سعادت ما اگر بگوید: ما او را دوست داریم.

توفیق آن که آن حضرت ما را دوست بدارد، به ما عنایت بفرما. دعاهای ما را بپذیر. گناهان ما را قلم عفو بکش.

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
اشاره: مباحث اخلاقی حاضر مجموعه ای از سخنرانی های فقیه جلیل القدر و استاد بزرگ اخلاق مرحوم آیت الله مشگینی (رحمة الله عليه) است که در دوران پرشکوه دفاع مقدّس، در جمع رزمندگان اسلام ایراد گردیده است. سعی کرده ایم در ويرایش و جمله بندی ها، اصالت و معنویّت مطالب حفظ گردد.

همچنین یادآور می شویم در تدوین این مجموعه - که بر اساس ترتیب جلسات ارائه می شود - بخشی از مباحث که صرفاً به مطالب آن دوران یا اخبار ويژه جنگ مربوط می شد، حذف گردیده است.

فراموش نکنیم، اکثر شنوندگان و حاضران مواعظ فوق، رزمندگان والا مقامی هستند که اینک روح پاکشان قرار در جوار ارباب بی کفن دارد و جسمشان شاید در انتظار تفحّصی دیگر.

\"دارالإرشاد\" این مجموعه را به شیفتگان شهادتی تقدیم می کند که کبوتر قلبشان همواره در جستجوی گنبد شهادت، پر می زند و چشمانشان در جستجوی دروازه ای دیگر است برای عروج به آسمان سرخ نینوا. التماس دعا

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap