نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 درس اخلاق آیة الله مشگینی (ره) در جمع رزمندگان اسلام: جلسه 2

«الحَمدُ لِله خَالِقِ السَّمواتِ وَ الأَرَضَین بارئِ الخَلائِقِ أَجمَعین وَ صَلَّی اللهُ عَلی رَسوُلِه سَیِّدِ المُرسَلین أَبی القاسمِ مُحمّد صَلَّی اللهُ عَلیه وَ علی آله الطَّیِّبینَ الطَّاهرینَ وَ اللَّعنُ عَلی أَعدائِهم أَجمَعین»

سخن درباره انسان بود و بیان شمّه ای از اوصاف روانی انسانی؛ بدین تناسب که چون جلسه اخلاق نامیده است، قهراً موضوع بحث اخلاق، انسان است.

علوم دیگر مورد صحبت نیست: علم سیاست و اقتصاد و فیزیک و شیمی و فلسفه و تاریخ و امثال این ها مورد بحث ما نیست؛ بلکه بحث پیرامون علم اخلاق است که شدیداً به آن نیاز داریم

این بحث تا حدّی به روانشناسی مربوط می شود و تا حدّی نیز به جامعه شناسی؛ گرچه بحث جامعه شناسی از موضوع صحبت ما جداست. متخصّصین جامعه شناسی با توجّه به ارتباط انسان ها پیرامون حالات آن ها بحث می کنند؛ به این معنی که در جامعه شناسی از انسان های مرتبط با هم بحث می شود؛ انسان هایی که گروه و جامعه تشکیل داده اند و کیفیّت و چگونگی و خصوصیّات روابط آن ها با هم موضوع بحث جامعه شناسی را تشکیل می دهد.

لکن موضوع بحث ما در چیستی و کیفیّت روح انسان ها است با قطع نظر از اینکه این انسان با افراد دیگر رابطه دارد یا نه و اينكه اين رابطه چه رابطه ای است.

موجودی که ما در مورد آن بحث می کنیم "انسان" است. موجود ناشناخته و بسیار پیچیده ای که موجود نمونه عالم تکوین، خلیفة الله و یا خلیفة الشیطان است.

این موجود عجیب و شگفت انگيز دارای ظاهر و باطنی است كه ظاهر او را به چشم ظاهر و باطن او را نیز به چشم باطن باید دید. ظاهر او جسم و بدن و پیکر اوست و باطن او همان است که حقیقت و روان اوست که انسانیّت او به آن است و این ظاهر، لباسی برای آن حقیقت واقعی است.

آنچه که انسان نامیده می شود و از آن به "من" تعبیر می شود، ] "من" چنین گفتم و "من" چنین فکر کردم و "من" چنین تصوّر می کنم و "من" چنین فکر می کنم و "من" در دنیا هستم، و "من" در برزخ خواهم بود، "من" در قیامت و "من" در بهشت، این "من" ها که از آن تعبیر می شود،[ همان حقیقت باطن است و این عبارت ها حکایت از آن حقيقت دارد و این جسم ظاهری مهمان چند روزه و مَرکب موقّت آن "من" و انسان حقیقی است که آن انسان حقیقی چند روزی با این موجود جسمی فعلی رابطه دارد و از کودکی با او تماس می گیرد؛ سپس جوان و نیرومند می شود و پس از آنکه این جسم مادّی پیر و فرتوت می شود و دیگر به درد سواری و ركاب آن "من" و آن انسان حقیقی نمی خورد، آن [جسم ظاهری[ را رها می کند و در عالم برزخ مَرکبی رهوارتر و دقیق تر و بهتر از آن پیدا می کند و سپس مدّتی آن روح و حقیقت با آن مَرکب جدید که "قالب مثالی" نامیده می شود، در عالم برزخ همراه خواهد بود تا آنجا که قیامت فرا رسد.

و آن مَرکب برزخی نيز تا نزدیکی های قیامت فرسوده و فرتوت می شود و پس از آمدن قیامت، روان و روح و "من" حقیقی، آن مرکب برزخی را هم ترک خواهد کرد و دوباره با این مرکب اصلی که در آفرينشی بهتر و با دوامتر و جاودانی تر خلق می شود، همراه خواهد شد و به بهشت ابدی یا - أعوذ بالله - به جهنِّم خواهد رفت.

بنابراين، آن که حقیقت است و انسان است، باطن و روان است و همچنان که ظاهر و بدنش دارای اوصاف متشتّت و مختلفی است، یعنی بدن ها با هم اختلاف فاحش و صفات مختلف دارند: سفید و سیاه، متوسط الحال و بلند قامت و متوسط القامه و با قیافه های گوناگون دارد، آن باطن نیز دارای اوصاف مختلف است و عمده آن باطن است و اختلاف باطنی بیشتر از اختلاف ظاهری است؛

انسان ها به حسب قامت، فاصله و اختلاف زیادی با هم ندارند، پنج سانت، ده سانت تا نیم متر؛ ممكن است حدّاكثر اختلافی بیش از نیم متر با هم داشته باشد؛ امّا ممكن نيست كه یک انسان با انسان دیگر ده متر اختلاف قامت داشته باشد. روح و روان یک انسان که حقیقت اوست، اختلاف زيادی با روح و روان ديگران دارد.

گاهی یک انسان، انسانی ملکوتی و الهی است و هم رتبه فرشته و يا والاتر از فرشته است و در مقابل گاهی انسانی ديگر، انسان طاغوتی، زمینی و شیطانی است که کمتر از موجودات و حیوانات است. یک انسان، انسانی فكور و با شعوری بسیار عالی است و انسان دیگری در انحطاط از شعور است. انسانی در مراحل و مراتب تقوا در رأس قرار گرفته است و انسانی دیگر در مراحل پائین؛

اختلاف در روان و روح انسانی بسیار است و بحث در این روان است که ما باید آن را كشف کنیم و بشناسیم و تزکیه و تصفیه نماییم و بسازیم؛ روح و روان انسان دارای چهره و قیافه خاصّی است كه یا زیباست و یا زشت؛ نکته قابل توجّه این است که قیافه و چهره ی روح و روان را، خودمان باید بسازیم و در این دنیا هر کار خیر و نیک انسان در کیفیّت زیبایی آن چهره واقعی دخالت دارد و آن را زیباتر می کند و در مقابل، کارهای زشت، چهره واقعی آن روان را زشت می کند. ما مکلّفیم چهره ای زيبا برای روح و روانمان بيافرينيم و اصولاً زندگی در دنیا برای حصول همین است.

اینکه پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق» (بحار الأنوار، ج: ‏67،ص: 372)" به این جهت از طرف الله بر انگیخته شدم که ]روان های بشر را زیر نظر بگیرم و اخلاق رذیله آن ها را تصفیه کنم، پاکسازی کنم و آن ها را[ به بهترین کمالات و صفات انسانی برسانم"، نشان از این دارد که پیامبر اكرم نيز آمده است تا راه زیبا کردن چهره روح را به ما نشان بدهد،

زیبا و یا زشت شدن چهره روح که به دست ما اتفاق می افتد، در این جهان واضح و روشن نیست؛ امّا به محض اینکه این بدن مادّی را ترک کردیم و در یک جهان دیگر- جهان برزخ و آخرت - قرار گرفتیم، چهره واقعیمان ظاهر خواهد شد و همدیگر را با آن چهره ملاقات خواهیم کرد.

انسان ها پس از رحلت از دنیا، در عالم برزخ قیافه یکدیگر را می بینند و اگر چه همدیگر را می شناسند اما گاهی می بینند طرف مقابل به قدری زیبا شده است و یا به قدری بد قیافه شده است و به صورت حیوانات وحشی در آمده است که هیچ تناسبی با وضع و چهره دنیایی اش ندارد؛ این همان چهره هايی است که ما در اين دنيا به آفرينش آن ها مشغوليم.

به همین دلیل علماء بحث مفصّلی در اين باب مطرح کرده اند و کتاب هايی نگاشته اند مبنی بر این که انسان باید به روان خود برسد و در آن مطالعه کند و آن را تزکیه و زیبا و متخلّق به اخلاق الله نمايد و آن را از اخلاق شیطانی پاک گرداند؛

انسان بايد روح و روان و مغز و انديشه خود را در این جهان با برنامه های الهی شستشو دهد؛ پس انسان باید در خود دقّت کند چرا كه انسان کامل، انسانی است که به خود برگردد و در خود مطالعه کند.

جمله پر محتوا و معروفی از امام علی (علیه السلام) وارد شده است كه حضرت فرمود: «رَحِمَ اللهُ امراءً عَلِمَ مِن أینَ وَ في أینَ وَ إلَی أینَ » اینکه فكر و مغز انسان باید متوجّه بشود كه از کجاست و پروردگار عالم چگونه این روح را ایجاد کرده است و اكنون در چه جايگاهی قرار دارد و چه وظیفه ای در تزکیه آن بر گردن اوست و در نهايت به کجا می رود و بداند كه مسافری است که از عالمی اسرارآمیز و از عدم پا در این عرصه وجود مقدّس نهاده است و هم اكنون در حال سير و حرکت است؛ و همه افراد بشر همراه با او در حرکت اند و این قافله متحرّک است و تمام انسان ها در حركتند و خود را مانند آن کسی می بیند که در لب رود خانه بسیار بزرگ ایستاده باشد و ببیند كه این رودخانه آبِ زیادی مانند رودخانه کارون دارد و مرتب به سویی در جريان است.

اگر به قافله بشری دقت کنید، می بینید كه این قافله از جایی حرکت خود را آغاز کرده است و به جایی دیگر همواره و پيوسته در حركت است؛

این است که یکی از مهمترین صفاتِ روح و روانتان را گوشزد می کنم و آن صفتی است به نام صفت عقل و خرد، که مهمترین صفت روانی انسان و "ما به الامتیاز" بین روح و روان انسان با روان حیوان های دیگر است؛ این صفت جدا کننده انسان از حیوانات است.

مهمترین و برجسته ترین نعمت خدایی است که به انسان عطاء شده است و توجّه به این که خدا این نعمت بزرگ را برای چه به من عنایت کرده است، برای همه لازم است.

این صفت یعنی صفت ادراک و شعور، یعنی درک کردن وعاقبت اندیشی؛ معنای عقل، عاقبت اندیشی و درک حسن و قبح به اصطلاح علماء، یعنی درك زشتی و زیبایی اندیشه توسّط انسان است؛ درك اينكه کدام اندیشه و فکر و عقیده زشت و کدام زیباست؟ عقل يعنی درك زشتی و زیبایی اوصاف و درك اينكه کدام خُلق و خوی در انسان زیبا و شايسته تحصیل است و کدام نازیبا، زشت و پلید است که باید از خودش دور کند. عقل يعنی درك زشتی و زیباییِ عمل خارجی و افعال بدن و جسم مادّی؛ درك اينكه کدام حرکت در جامعه زشت است و کدام حرکت زیبا؛ کدام رفتار زشت است و کدام زیبا؛ درك اينكه چگونه با پدر و مادر خود باید رفتار کنیم که زیبا باشد؛ اينكه در محیط جامعه و در برخورد با شاگرد و استاد و شریک و همکار خود چگونه رفتار کنيم و رفتارهای زیبا چیست و رفتارهای زشت كدام است؟

معنای عقل این است که انسان زشتی و زیبایی را در این ابعاد سه گانه درک کند، یعنی درک اینکه کدام اندیشه، اخلاق و عمل زیباست، وظیفه عقل و خرد انسان می باشد كه یکی از بهترین نعمت هايی است که خدا به انسان عطاء فرموده است.

و اگر انسان این نعمت را در راه خوب و در راه أنبیاء مصرف کرد، به مرحله کمال انسانی می رسد و انسانی عاقل می شود ولی اگر همین نیرو و قدرت تفکر عقل را در هواهای نفسانی مصرف کند، از آن به" شیطنت" تعبير می شود.

امروزه انسان ها در دنیا در نحوه كاربرد اين نيروی عظيم دو دسته اند: گروهی این نیرو و قدرت تفكّر را در راهي که الله فرموده است، مصرف می کنند و گروهی دیگر این نیروی انسانی و قدرت فکری را در راه شیطان مصرف می کنند؛

فلذا آن ها در مکر و حیله و فریب به مراحلی رسیده اند كه باید در برابر آن ها، نیروی عقل را در راهی كه خواسته و فرموده خداست، مصرف کرد که همان أخذ برنامه های الهی و پیاده کردن آن در زندگی با عمل به آن است.

جمله ای از حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) نقل شده است که ظاهراً حضرت این جمله را به یکی از ارزنده ترین شاگردانش، اباذر، بیان می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏» (تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة،ج: ‏15، ص: 195) امام علی (علیه السلام) در این عبارت سه مطلب را بیان کرده است که اگر بتوانیم این سه جمله را سرمشق زندگی قرار بدهیم، به صراحت می توان گفت كه راه راست را می پيماييم و از انحراف مصون می مانيم.

در جمله اوّل می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ» با نیروی تفكّر و عقلی که خدا به تو داده است، قلب خودت را متوجّه و بیدار کن که من چه کاره ام و باید چه کار انجام بدهم؛ یعنی ای انسان ها! شما در خواب هستيد؛ بیدار شوید و حرکت کنید؛ دنیا در خواب و غفلت هوی و هوس است،

«نَبِّهْ بِالْفِكْرِ» یعنی تفکّری کن و با نیروی عقلانی، نفس و روح به خواب رفته خود را بیدار کن و اگر چنین کردی و بیدار شدی، از جمله انسانهای بیدار عالم می شوی و انسان بیدار، انسان واقعی است و تنها انسان بیدار است که می تواند به جایی برسد.

علی (علیه السلام) در نهج البلاغه برای انسان های بیدار جمله ای دارد؛ آنجا که لباس های خود را به رفوگر داد تا بر آن وصله زند، او پس از آن که لباس را گرفت و دید همه جای آن وصله دار است به طوری که خود لباس از شدّت وصله های آن ناپیدا بود، گفت: «یا علی! این لباس دیگر وصله بردار نیست؛ این را دور بینداز و یک لباس نو بخر». حضرت فرمود:« اغْرُبْ عَنِّي وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِه» (‏نهج البلاغة، ص: 229) آنقدر این لباس و عبایم را دادم و بر آن ها وصله زدند که رفوگر گفت که کسی به آن رغبت نمی کند؛ گفتم: از پیش من دور شو. «فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّي» (‏نهج البلاغة، ص: 227)

کسی که شبانه به پا می خیزد و به راه می افتد و سحرخیز است، زودتر از دیگران به مقصد خود می رسد؛ یعنی کسی که توجّه پیدا کند و "خود" را ببیند نه "لباسش" را؛ روح و هدفش را مورد توجّه قرار دهد نه خودش را؛ "هدفش" را نه "مقام" و "منصب" و "هوای نفس" و نه چیز دیگر را، این انسان است که می تواند به جایی برسد.

ای انسان های در خواب فرو رفته دنیا! متنبّه شوید و بیدار بشوید که همه در خواب هستید و راه را گم کرده اید و از قافله انسان ها عقب مانده اید؛ چراکه اسیر هوا و هوس شده اید و شیاطین ،عقل و هوش از شما برده است، ای وای بر شما! که اگر فردا در صحنه و عرصه قیامت حاضر شوید، همگی نادم و پشیمان خواهید شد.

امام علی (علیه السلام) می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» با تفکّر قلب و روح خود را بیدار کن و این جاست که راه اینکه "چگونه تفکّر کنم؟" خود توفیقی است و انسان از کجا باید این توفیق را پیدا کند؟

و «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» این بدن و جسم تو باید شبانه اندکی از آن لحاف نرم و گرم دور و جدا شود، اندکی استراحت را بر خود حرام کنی و از رختخوابِ گرم برخیزی و توجّهی پیدا کنی.

«جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» منظور از جنب، پهلوهای انسان است؛ اندکی از شب را از رختخواب شب خود، کناره بگیر و برخیز و با الله و محبوب صحبت کن که در این فراز از نهج البلاغه به آن اشاره شده است.

در روایت آمده است که پیامبر گرامی اسلام هنگام صبح در حلقه دوستان نشسته بود و با آن ها سخن می گفت؛ متوجّه جوانی شد که در مقابلش ایستاده است و گاهی چرت می زند و خواب بر چشمان او غالب می شود؛ حضرت فرمود: "ای جوان، چرا این چنین هستی؟" گفت: "أنا مِن المُوقِنینَ" گفت: "یا رسول الله! من دریچه ای بر دلم باز شده است و من یقین پیدا کرده ام و جزء موقنین هستم".

"موقنین" یعنی آنان که دل هایشان به اطمینان و یقینی رسیده است که شک و تردیدی در دل هایشان نیست؛ چراکه نور توحید بر دل هایشان تابیده است؛ حضرت فرمود: «وَ مَا عَلامةُ یَقینکَ؟« شخص"موقن" (کسی که به آن مرحله از یقین رسیده است) دارای علاماتی است؛ تو در خود چه علامتی می بینی؟ گفت: "یا رسول الله! آنچه در قرآن گفته شده است که جهنّمیان در میان آتش و عذاب صیحه می کشند و ناله سر می دهند، من هم اکنون ناله های آن ها را از عالم برزخ می شنوم الآن ناله آن ها به گوشم می رسد".

پدرانمان در کودکی به ما می گفتند که گاهی گوسفندان در صحراء یکباره بدون هیچ دلیلی رم می کنند و به یک طرف می روند؛ بدون اینکه کسی آمده باشد و یا صدایی شنیده باشند. می گفتند که این مسأله به این دلیل است که در عالم برزخ و در قبرستان ها بر آنان که مستحقّ عذابند، شلاق می زنند و این گوسفندان صدای آن ها را می شنوند و ناگهان رَم می کنند؛ من که این مطلب را در کودکی از والدینم شنیده بودم، وقتی به کتاب بحار مرحوم علّامه مجلسی مراجعه کردم، این مسئله را دیدم که در روایتی وارد شده بود و بر صحّت این حرف که حیوانات صدای آن ها را می شنوند، تأکید شده بود.

این جوان نیز گفت: "یا رسول الله! من صدای آن برزخیان را که اکنون در حال عذاب هستند، می شنوم؛ و گویا آنان را می بینم که شاهد و حاضرند و در حال روزی خوردن هستند؛ این علامت و نشانه یقین من است". «أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون» (آل ‏عمران: 169‏) "آن ها در نزد پروردگار روزی می خورند".

اين داستان در مثنوی این چنین نقل می شود که جوان گفت: "یا رسول الله! من با نظر در چهره آنان كه در کنار تو نشسته اند، بهشتی يا جهنّمی بودنشان را می فهمم؛ آيا دوست داريد بگویم کدام یک از آن ها بهشتی هستند و کدام یک جهنّمی؟ چهره روحی کدام یک زشت است و کدام زیبا؟

هین بگویم یا فرو بندم نفس           لب گزیدش مصطفی، یعنی که بس

حضرت فرمود: "خداوند بر این مؤمن جوان، نعمت یقین عطاء کرده است".

«وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» ای انسان! اندكی از خواب خود بكاه و بیدار شو و به عبادت بپرداز و با خدا باش، بیاموز، عمل کن و یاد بده که اگر به این سه درجه عامل شدی، در مسير حقّ به راه افتاده ای.

مردی از پیامبر گرامی پرسيد: "یارسول الله! دانش چیست؟" فرمود: "مرحله اولِ دانش، شنیدن است، مرحله دومِ آن، حفظ کردن است؛ مرحله سومِ، عمل کردن و مرحله چهارمِ، منتشر کردن و به دیگران ياد دادن است"؛ و اگر شما بخواهید تقوا پیشه کنید، باید چنین باشید. «وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏» از زشتی ها بپرهيز.

برادران! دوستان! حاضرین محترم در مجلس! فرزندان مکتب انقلاب! فرزندان مکتب قرآن! بحمد الله مکتبی و مذهبی هستید؛ امّا باید تکامل پیدا کنید و آینده ساز باشید؛ چرا كه آینده این کشور را شما بايد بسازید؛ فرزندان این ملّت باید زیر نظر پاسداری شما باشند؛ شما باید حافظ ایمان و امنیّت و حافظ همه چیز اين مردم باشید؛

من دراین باره به سپاهیان امیدوارم و در سخنرانی ها پیشنهاد داده ام که به سپاه باید اهمّیّت زیادی داد و بهترین آموزش های خلبانی و سلاحهای سنگین را به آنان آموخت كه سپاه باید دوشادوش ارتش پیش برود و تمام صنعت و فنون رزم و جنگ پیش برا بیاموزد و بعد از آنکه این قدرت به سپاه داده شد، نیروی ایمان سپاهیان این قدرت را چند برابر خواهد کرد و روزی فرا خواهد رسيد که همه رزمندگان و قوای مسلّح ایران زیر چتر سپاه بیایند و زیر نظر سپاه باشند؛ روزی برسد که سپاه حکومت پیدا کند تا بتواند انقلاب ایران را به جهانیان صادر کند و بتواند هرج و مرج ها را به آسانی نابود نماید و به مردم نیروی ایمانی و نظامی و امنیّتی بدهد.

دنیا می داند که جنگ عراق و ایران، جنگی نابرابر ]از نظر اسلحه و تسلیحات نظامی[ است، چندین سال بود كه صدام در تدارك ادوات این جنگ بود و هر آنچه را که برای حمله لازم بود، مهیّا کرده بود؛ امّا شما با اقتصادی فلج و از هم پاشیده در برابر او ايستاديد؛ در حالی كه او کاملاً مجهّز بود و شما کاملاً بی تجهیزات؛

جنگ ميان عراق و ایران شبيه جنگ بدر است که در یک طرف دشمن بود و ابوجهل و اعیان و اشراف قریش؛ 950 نفر كه سر تا پا مسلّح به تمام ادوات و تجهیزات جنگی بودند؛ به طوری كه هر كدام شاید دو اسب داشتند: یکی برای سوار شدن و ديگری برای به یدک کشیدن. شمشیر های واسلحه های متعدّد در اختیارشان بود؛ و در طرف مقابل یک گروه 113 نفری كه از هر جهت در حدّ پایين و نزديك به صفر بودند؛ چند شمشیرِ محدود که در دست رزمندگان دست به دست می شد و اگر رزمنده ای خسته مي شد، شمشير خود را به دست دیگری می داد و وقتی او نيز خسته مي شد، آن را به دست رزمنده دیگری می سپرد؛ چند اسب داشتند و چند شتر داشتند و بیشترشان پیاده بودند؛ از لحاظ تجهيزات نيز كاملاً بدون پشتيبان بودند؛ یک گروه 113 نفری با اين توصيفات در مقابل یک گروه مسلّح 950 نفری قرار گرفتند.

در یک طرف، پیامبر گرامی در رابطه با الله بود و در طرف دیگر ابوجهل و ابوسفیان ها در رابطه با شیطان؛ این جنگ، با اينكه جنگی نابرابر بود، امّا اسلام در آنان غلبه كرد و پیروز شد؛ 70 تن از كفّار کشته شدند و 70 تن از بزرگانشان به اسارت در آمدند و بقيّه متلاشی شدند و در مقابل، كمتر از پنج نفر از لشكريان اسلام به شهادت رسيدند.

قضاوت دنیا درباره آن جنگ اين است كه اسلحه و مهمّات میزان نیست؛ بلكه میزان نیروی ایمان و اراده حتمی قلبی و ارتباط با الله است؛ جنگ شما با صدّامیان به عینه چنین است و شما الحمد لله در حال پیروزی نهايی هستيد؛

اگر به رمز این مطلب بينديشيد، به خودتان برمی گردید و شروع به خود سازی می کنید؛ اگر چنانچه تاكنون گناهی از شما صادر شده است، باید به حساب آن رسيدگی كنيد و تلاش كنيد كه گناهان رفته رفته از این محوطه كاسته شود و اين محيط رفته رفته محيط اسلام شود و اخلاق ما اخلاق خدایی و اخلاق قرآنی گردد.

و ما امیدواریم إن شاء الله در سایه ایمان به زودی به تکامل و ترقّی کامل برسیم و إن شاء الله دوستان نیروی ایمانی را کامل کنند و پیوسته با خدا باشند و همیشه در اجرای برنامه های الهی کوشا باشند.

روایتی نیز در رابطه با عقل بخوانم و زحماتم را تمام کنم؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «الْعَقْلُ ثَلَاثَةُ أَجْزَاءٍ... حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ وَ حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِه‏» (بحار الأنوار، ج‏: 1، ص: 106) عقل متشكّل از سه جزء و مرحله است، اگر به این سه مرحله دست يافتيد، انساني عاقل هستید: اولین درجه: نیکو شناختن الله است كه نیکو شناختن پروردگار نياز به برداشتن دو قدم اساسي دارد: قدم استدلال علمی و قدم عرفان عملی؛ باید با پای استدلال به سراغ الله رفت و نسبت به عمل به آنچه كه به ما رسيده است، پايبند بود چرا که عمل، آبیاری کننده علم و استدلال است؛

مرحله دوم: نیکو فرمان بردن از اوست؛ اينكه خدا از من چه می خواهد و چه واجبات و محرّماتی را بر من تكليف كرده است و از من خواسته است که از آن ها غافل نباشم.

عمده این است كه «حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ» یعنی به اندازه ای اطاعت حَسَن از خدا بجا آورَد که خدا درباره این شخص همان جمله را بگوید که درباره ابراهیم (علیه اسلام) فرمود: «وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى» (النجم: 37) آفرین براین بنده من! كه تمامی خواسته هايم را اجابت نمود. همان عبارتی كه انسان در مقام رضايتمندی از رفقاء و فرزندانش كه بسيار از او راضی و خشنود است، به كار می برد.

من در قرآن مجید این عبارت را درباره هیچ كدام از پیامبران ندیده ام؛ مگر درباره ابراهیم (علیه السلام)، مضمون آن چنين می شود كه ابراهيم به واجباتی كه خواسته ام، عمل كرد و محرّماتی را كه نماياندم، ترک نمود؛ نه واجبی را رها کرد و نه حرامی را مرتكب شد.

ما چگونه ايم؟ از آغاز سن تکلیفمان تاكنون چند واجب الهی را ترک کرده ایم؟ چند حرام الهی از ما صادر شده است؟ من نمی دانم؛ هر کس باید به خود رجوع كند و صفحه نفس خود را بخواند.

این حساب دقیقی است که هر کس باید در زمان خلوت با خود، کلاه خود را قاضی کند و از خود حساب پس بكشد كه من چه اندازه نزد خدا گنهکارم؟ اگر چنین است، سجده کنید و از او بخواهید بر گناهان گذشته قلم عفو كشد که او خود وعده داده است كه اگر شما درست تصمیم بگیرید، گذشته ها را قلم می کشد.

مرحله سوم: «حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِه‏» يعنی اينكه انسان در برابر سختی ها و حوادث و آنچه به او می رسد، بسيار صبور و مقاوم و ايستاده باشد و نشکند و اراده ای قوی داشته باشد. صبر از بهترین صفات انسانی است و اگر انسان به این صبر دست يابد، در حقيقت به مرحله بزرگی از عقل رسیده است.

نتیجه این روایت آخر إن شاء الله در ما عملی بشود و انگیزه ايجاد و تحكيم ارتباط با الله را در ما قوّت بخشد.

جمله ای نيز به یادم خطور كرد كه خدمتتان عرض می کنم: «سلطان العقل علی باطن المرء أشدّ مِن سُلطان السَّیفِ عَلی قاهر الاحمق» "تسلّط و حکومت عقل بر انسانِ عاقل، بیشتر از سلطنتِ شمشیر بر آدم نادان است". نادان از شمشیر و شلّاق بسيار می ترسد؛ مانند كودكی كه از شلّاق و کتک خوردن زیاد می ترسد؛

اسکندر می گوید: "عاقل باید از عقلش بیش از نادان كه از شمشير و شلّاق می ترسد، بترسد و بیش از نادان كه فرمانبردار شمشير است، تحت فرمان عقل و ایمانش باشد". إن شاءالله شما نيز مانند طفلی كه از شلاق می ترسد، از عقل و ایمانتان بترسید و زیر فرمان عقلتان باشيد.

پروردگارا!

به حقّ محمّد و أهل بیتش دل های ما را به نور علم و ایمان روشن و منوّر فرما .

پروردگارا!

به امام امّت طول عمر با عزّت عطاء فرما.

شرّ دشمنان دین و دشمنان و خائنین به قرآن و توطئه گران داخل و خارج را به زودی به خودشان بر گردان و در این جنگ تحمیلی پیروزی نهایی را به زودی نصیب ایرانیان قرار ده.

به محمّد و اهل بیتش، بر گناهان گذشته ما ]هر چه هست [قلم عفو و مغفرت بکش.

پروردگارا!

توفیق افتخارآفرينی های ایمانی و اسلامی برای نسل های آینده را به ما عنایت فرما.

سلام های خالصانه ما را به وجود أقدس حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) برسان.

«و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

«الحَمدُ لِله خَالِقِ السَّمواتِ وَ الأَرَضَین بارئِ الخَلائِقِ أَجمَعین وَ صَلَّی اللهُ عَلی رَسوُلِه سَیِّدِ المُرسَلین أَبی القاسمِ مُحمّد صَلَّی اللهُ عَلیه وَ علی آله الطَّیِّبینَ الطَّاهرینَ وَ اللَّعنُ عَلی أَعدائِهم أَجمَعین»

سخن درباره انسان بود و بیان شمّه ای از اوصاف روانی انسانی؛ بدین تناسب که چون جلسه اخلاق نامیده است، قهراً موضوع بحث اخلاق، انسان است.

علوم دیگر مورد صحبت نیست: علم سیاست و اقتصاد و فیزیک و شیمی و فلسفه و تاریخ و امثال این ها مورد بحث ما نیست؛ بلکه بحث پیرامون علم اخلاق است که شدیداً به آن نیاز داریم

این بحث تا حدّی به روانشناسی مربوط می شود و تا حدّی نیز به جامعه شناسی؛ گرچه بحث جامعه شناسی از موضوع صحبت ما جداست. متخصّصین جامعه شناسی با توجّه به ارتباط انسان ها پیرامون حالات آن ها بحث می کنند؛ به این معنی که در جامعه شناسی از انسان های مرتبط با هم بحث می شود؛ انسان هایی که گروه و جامعه تشکیل داده اند و کیفیّت و چگونگی و خصوصیّات روابط آن ها با هم موضوع بحث جامعه شناسی را تشکیل می دهد.

لکن موضوع بحث ما در چیستی و کیفیّت روح انسان ها است با قطع نظر از اینکه این انسان با افراد دیگر رابطه دارد یا نه و اينكه اين رابطه چه رابطه ای است.

موجودی که ما در مورد آن بحث می کنیم "انسان" است. موجود ناشناخته و بسیار پیچیده ای که موجود نمونه عالم تکوین، خلیفة الله و یا خلیفة الشیطان است.

این موجود عجیب و شگفت انگيز دارای ظاهر و باطنی است كه ظاهر او را به چشم ظاهر و باطن او را نیز به چشم باطن باید دید. ظاهر او جسم و بدن و پیکر اوست و باطن او همان است که حقیقت و روان اوست که انسانیّت او به آن است و این ظاهر، لباسی برای آن حقیقت واقعی است.

آنچه که انسان نامیده می شود و از آن به "من" تعبیر می شود، ] "من" چنین گفتم و "من" چنین فکر کردم و "من" چنین تصوّر می کنم و "من" چنین فکر می کنم و "من" در دنیا هستم، و "من" در برزخ خواهم بود، "من" در قیامت و "من" در بهشت، این "من" ها که از آن تعبیر می شود،[ همان حقیقت باطن است و این عبارت ها حکایت از آن حقيقت دارد و این جسم ظاهری مهمان چند روزه و مَرکب موقّت آن "من" و انسان حقیقی است که آن انسان حقیقی چند روزی با این موجود جسمی فعلی رابطه دارد و از کودکی با او تماس می گیرد؛ سپس جوان و نیرومند می شود و پس از آنکه این جسم مادّی پیر و فرتوت می شود و دیگر به درد سواری و ركاب آن "من" و آن انسان حقیقی نمی خورد، آن [جسم ظاهری[ را رها می کند و در عالم برزخ مَرکبی رهوارتر و دقیق تر و بهتر از آن پیدا می کند و سپس مدّتی آن روح و حقیقت با آن مَرکب جدید که "قالب مثالی" نامیده می شود، در عالم برزخ همراه خواهد بود تا آنجا که قیامت فرا رسد.

و آن مَرکب برزخی نيز تا نزدیکی های قیامت فرسوده و فرتوت می شود و پس از آمدن قیامت، روان و روح و "من" حقیقی، آن مرکب برزخی را هم ترک خواهد کرد و دوباره با این مرکب اصلی که در آفرينشی بهتر و با دوامتر و جاودانی تر خلق می شود، همراه خواهد شد و به بهشت ابدی یا - أعوذ بالله - به جهنِّم خواهد رفت.

بنابراين، آن که حقیقت است و انسان است، باطن و روان است و همچنان که ظاهر و بدنش دارای اوصاف متشتّت و مختلفی است، یعنی بدن ها با هم اختلاف فاحش و صفات مختلف دارند: سفید و سیاه، متوسط الحال و بلند قامت و متوسط القامه و با قیافه های گوناگون دارد، آن باطن نیز دارای اوصاف مختلف است و عمده آن باطن است و اختلاف باطنی بیشتر از اختلاف ظاهری است؛

انسان ها به حسب قامت، فاصله و اختلاف زیادی با هم ندارند، پنج سانت، ده سانت تا نیم متر؛ ممكن است حدّاكثر اختلافی بیش از نیم متر با هم داشته باشد؛ امّا ممكن نيست كه یک انسان با انسان دیگر ده متر اختلاف قامت داشته باشد. روح و روان یک انسان که حقیقت اوست، اختلاف زيادی با روح و روان ديگران دارد.

گاهی یک انسان، انسانی ملکوتی و الهی است و هم رتبه فرشته و يا والاتر از فرشته است و در مقابل گاهی انسانی ديگر، انسان طاغوتی، زمینی و شیطانی است که کمتر از موجودات و حیوانات است. یک انسان، انسانی فكور و با شعوری بسیار عالی است و انسان دیگری در انحطاط از شعور است. انسانی در مراحل و مراتب تقوا در رأس قرار گرفته است و انسانی دیگر در مراحل پائین؛

اختلاف در روان و روح انسانی بسیار است و بحث در این روان است که ما باید آن را كشف کنیم و بشناسیم و تزکیه و تصفیه نماییم و بسازیم؛ روح و روان انسان دارای چهره و قیافه خاصّی است كه یا زیباست و یا زشت؛ نکته قابل توجّه این است که قیافه و چهره ی روح و روان را، خودمان باید بسازیم و در این دنیا هر کار خیر و نیک انسان در کیفیّت زیبایی آن چهره واقعی دخالت دارد و آن را زیباتر می کند و در مقابل، کارهای زشت، چهره واقعی آن روان را زشت می کند. ما مکلّفیم چهره ای زيبا برای روح و روانمان بيافرينيم و اصولاً زندگی در دنیا برای حصول همین است.

اینکه پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق» (بحار الأنوار، ج: ‏67،ص: 372)" به این جهت از طرف الله بر انگیخته شدم که ]روان های بشر را زیر نظر بگیرم و اخلاق رذیله آن ها را تصفیه کنم، پاکسازی کنم و آن ها را[ به بهترین کمالات و صفات انسانی برسانم"، نشان از این دارد که پیامبر اكرم نيز آمده است تا راه زیبا کردن چهره روح را به ما نشان بدهد،

زیبا و یا زشت شدن چهره روح که به دست ما اتفاق می افتد، در این جهان واضح و روشن نیست؛ امّا به محض اینکه این بدن مادّی را ترک کردیم و در یک جهان دیگر- جهان برزخ و آخرت - قرار گرفتیم، چهره واقعیمان ظاهر خواهد شد و همدیگر را با آن چهره ملاقات خواهیم کرد.

انسان ها پس از رحلت از دنیا، در عالم برزخ قیافه یکدیگر را می بینند و اگر چه همدیگر را می شناسند اما گاهی می بینند طرف مقابل به قدری زیبا شده است و یا به قدری بد قیافه شده است و به صورت حیوانات وحشی در آمده است که هیچ تناسبی با وضع و چهره دنیایی اش ندارد؛ این همان چهره هايی است که ما در اين دنيا به آفرينش آن ها مشغوليم.

به همین دلیل علماء بحث مفصّلی در اين باب مطرح کرده اند و کتاب هايی نگاشته اند مبنی بر این که انسان باید به روان خود برسد و در آن مطالعه کند و آن را تزکیه و زیبا و متخلّق به اخلاق الله نمايد و آن را از اخلاق شیطانی پاک گرداند؛

انسان بايد روح و روان و مغز و انديشه خود را در این جهان با برنامه های الهی شستشو دهد؛ پس انسان باید در خود دقّت کند چرا كه انسان کامل، انسانی است که به خود برگردد و در خود مطالعه کند.

جمله پر محتوا و معروفی از امام علی (علیه السلام) وارد شده است كه حضرت فرمود: «رَحِمَ اللهُ امراءً عَلِمَ مِن أینَ وَ في أینَ وَ إلَی أینَ » اینکه فكر و مغز انسان باید متوجّه بشود كه از کجاست و پروردگار عالم چگونه این روح را ایجاد کرده است و اكنون در چه جايگاهی قرار دارد و چه وظیفه ای در تزکیه آن بر گردن اوست و در نهايت به کجا می رود و بداند كه مسافری است که از عالمی اسرارآمیز و از عدم پا در این عرصه وجود مقدّس نهاده است و هم اكنون در حال سير و حرکت است؛ و همه افراد بشر همراه با او در حرکت اند و این قافله متحرّک است و تمام انسان ها در حركتند و خود را مانند آن کسی می بیند که در لب رود خانه بسیار بزرگ ایستاده باشد و ببیند كه این رودخانه آبِ زیادی مانند رودخانه کارون دارد و مرتب به سویی در جريان است.

اگر به قافله بشری دقت کنید، می بینید كه این قافله از جایی حرکت خود را آغاز کرده است و به جایی دیگر همواره و پيوسته در حركت است؛

این است که یکی از مهمترین صفاتِ روح و روانتان را گوشزد می کنم و آن صفتی است به نام صفت عقل و خرد، که مهمترین صفت روانی انسان و "ما به الامتیاز" بین روح و روان انسان با روان حیوان های دیگر است؛ این صفت جدا کننده انسان از حیوانات است.

مهمترین و برجسته ترین نعمت خدایی است که به انسان عطاء شده است و توجّه به این که خدا این نعمت بزرگ را برای چه به من عنایت کرده است، برای همه لازم است.

این صفت یعنی صفت ادراک و شعور، یعنی درک کردن وعاقبت اندیشی؛ معنای عقل، عاقبت اندیشی و درک حسن و قبح به اصطلاح علماء، یعنی درك زشتی و زیبایی اندیشه توسّط انسان است؛ درك اينكه کدام اندیشه و فکر و عقیده زشت و کدام زیباست؟ عقل يعنی درك زشتی و زیبایی اوصاف و درك اينكه کدام خُلق و خوی در انسان زیبا و شايسته تحصیل است و کدام نازیبا، زشت و پلید است که باید از خودش دور کند. عقل يعنی درك زشتی و زیباییِ عمل خارجی و افعال بدن و جسم مادّی؛ درك اينكه کدام حرکت در جامعه زشت است و کدام حرکت زیبا؛ کدام رفتار زشت است و کدام زیبا؛ درك اينكه چگونه با پدر و مادر خود باید رفتار کنیم که زیبا باشد؛ اينكه در محیط جامعه و در برخورد با شاگرد و استاد و شریک و همکار خود چگونه رفتار کنيم و رفتارهای زیبا چیست و رفتارهای زشت كدام است؟

معنای عقل این است که انسان زشتی و زیبایی را در این ابعاد سه گانه درک کند، یعنی درک اینکه کدام اندیشه، اخلاق و عمل زیباست، وظیفه عقل و خرد انسان می باشد كه یکی از بهترین نعمت هايی است که خدا به انسان عطاء فرموده است.

و اگر انسان این نعمت را در راه خوب و در راه أنبیاء مصرف کرد، به مرحله کمال انسانی می رسد و انسانی عاقل می شود ولی اگر همین نیرو و قدرت تفکر عقل را در هواهای نفسانی مصرف کند، از آن به" شیطنت" تعبير می شود.

امروزه انسان ها در دنیا در نحوه كاربرد اين نيروی عظيم دو دسته اند: گروهی این نیرو و قدرت تفكّر را در راهي که الله فرموده است، مصرف می کنند و گروهی دیگر این نیروی انسانی و قدرت فکری را در راه شیطان مصرف می کنند؛

فلذا آن ها در مکر و حیله و فریب به مراحلی رسیده اند كه باید در برابر آن ها، نیروی عقل را در راهی كه خواسته و فرموده خداست، مصرف کرد که همان أخذ برنامه های الهی و پیاده کردن آن در زندگی با عمل به آن است.

جمله ای از حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) نقل شده است که ظاهراً حضرت این جمله را به یکی از ارزنده ترین شاگردانش، اباذر، بیان می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏» (تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة،ج: ‏15، ص: 195) امام علی (علیه السلام) در این عبارت سه مطلب را بیان کرده است که اگر بتوانیم این سه جمله را سرمشق زندگی قرار بدهیم، به صراحت می توان گفت كه راه راست را می پيماييم و از انحراف مصون می مانيم.

در جمله اوّل می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ» با نیروی تفكّر و عقلی که خدا به تو داده است، قلب خودت را متوجّه و بیدار کن که من چه کاره ام و باید چه کار انجام بدهم؛ یعنی ای انسان ها! شما در خواب هستيد؛ بیدار شوید و حرکت کنید؛ دنیا در خواب و غفلت هوی و هوس است،

«نَبِّهْ بِالْفِكْرِ» یعنی تفکّری کن و با نیروی عقلانی، نفس و روح به خواب رفته خود را بیدار کن و اگر چنین کردی و بیدار شدی، از جمله انسانهای بیدار عالم می شوی و انسان بیدار، انسان واقعی است و تنها انسان بیدار است که می تواند به جایی برسد.

علی (علیه السلام) در نهج البلاغه برای انسان های بیدار جمله ای دارد؛ آنجا که لباس های خود را به رفوگر داد تا بر آن وصله زند، او پس از آن که لباس را گرفت و دید همه جای آن وصله دار است به طوری که خود لباس از شدّت وصله های آن ناپیدا بود، گفت: «یا علی! این لباس دیگر وصله بردار نیست؛ این را دور بینداز و یک لباس نو بخر». حضرت فرمود:« اغْرُبْ عَنِّي وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِه» (‏نهج البلاغة، ص: 229) آنقدر این لباس و عبایم را دادم و بر آن ها وصله زدند که رفوگر گفت که کسی به آن رغبت نمی کند؛ گفتم: از پیش من دور شو. «فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّي» (‏نهج البلاغة، ص: 227)

کسی که شبانه به پا می خیزد و به راه می افتد و سحرخیز است، زودتر از دیگران به مقصد خود می رسد؛ یعنی کسی که توجّه پیدا کند و "خود" را ببیند نه "لباسش" را؛ روح و هدفش را مورد توجّه قرار دهد نه خودش را؛ "هدفش" را نه "مقام" و "منصب" و "هوای نفس" و نه چیز دیگر را، این انسان است که می تواند به جایی برسد.

ای انسان های در خواب فرو رفته دنیا! متنبّه شوید و بیدار بشوید که همه در خواب هستید و راه را گم کرده اید و از قافله انسان ها عقب مانده اید؛ چراکه اسیر هوا و هوس شده اید و شیاطین ،عقل و هوش از شما برده است، ای وای بر شما! که اگر فردا در صحنه و عرصه قیامت حاضر شوید، همگی نادم و پشیمان خواهید شد.

امام علی (علیه السلام) می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» با تفکّر قلب و روح خود را بیدار کن و این جاست که راه اینکه "چگونه تفکّر کنم؟" خود توفیقی است و انسان از کجا باید این توفیق را پیدا کند؟

و «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» این بدن و جسم تو باید شبانه اندکی از آن لحاف نرم و گرم دور و جدا شود، اندکی استراحت را بر خود حرام کنی و از رختخوابِ گرم برخیزی و توجّهی پیدا کنی.

«جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» منظور از جنب، پهلوهای انسان است؛ اندکی از شب را از رختخواب شب خود، کناره بگیر و برخیز و با الله و محبوب صحبت کن که در این فراز از نهج البلاغه به آن اشاره شده است.

در روایت آمده است که پیامبر گرامی اسلام هنگام صبح در حلقه دوستان نشسته بود و با آن ها سخن می گفت؛ متوجّه جوانی شد که در مقابلش ایستاده است و گاهی چرت می زند و خواب بر چشمان او غالب می شود؛ حضرت فرمود: "ای جوان، چرا این چنین هستی؟" گفت: "أنا مِن المُوقِنینَ" گفت: "یا رسول الله! من دریچه ای بر دلم باز شده است و من یقین پیدا کرده ام و جزء موقنین هستم".

"موقنین" یعنی آنان که دل هایشان به اطمینان و یقینی رسیده است که شک و تردیدی در دل هایشان نیست؛ چراکه نور توحید بر دل هایشان تابیده است؛ حضرت فرمود: «وَ مَا عَلامةُ یَقینکَ؟« شخص"موقن" (کسی که به آن مرحله از یقین رسیده است) دارای علاماتی است؛ تو در خود چه علامتی می بینی؟ گفت: "یا رسول الله! آنچه در قرآن گفته شده است که جهنّمیان در میان آتش و عذاب صیحه می کشند و ناله سر می دهند، من هم اکنون ناله های آن ها را از عالم برزخ می شنوم الآن ناله آن ها به گوشم می رسد".

پدرانمان در کودکی به ما می گفتند که گاهی گوسفندان در صحراء یکباره بدون هیچ دلیلی رم می کنند و به یک طرف می روند؛ بدون اینکه کسی آمده باشد و یا صدایی شنیده باشند. می گفتند که این مسأله به این دلیل است که در عالم برزخ و در قبرستان ها بر آنان که مستحقّ عذابند، شلاق می زنند و این گوسفندان صدای آن ها را می شنوند و ناگهان رَم می کنند؛ من که این مطلب را در کودکی از والدینم شنیده بودم، وقتی به کتاب بحار مرحوم علّامه مجلسی مراجعه کردم، این مسئله را دیدم که در روایتی وارد شده بود و بر صحّت این حرف که حیوانات صدای آن ها را می شنوند، تأکید شده بود.

این جوان نیز گفت: "یا رسول الله! من صدای آن برزخیان را که اکنون در حال عذاب هستند، می شنوم؛ و گویا آنان را می بینم که شاهد و حاضرند و در حال روزی خوردن هستند؛ این علامت و نشانه یقین من است". «أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون» (آل ‏عمران: 169‏) "آن ها در نزد پروردگار روزی می خورند".

اين داستان در مثنوی این چنین نقل می شود که جوان گفت: "یا رسول الله! من با نظر در چهره آنان كه در کنار تو نشسته اند، بهشتی يا جهنّمی بودنشان را می فهمم؛ آيا دوست داريد بگویم کدام یک از آن ها بهشتی هستند و کدام یک جهنّمی؟ چهره روحی کدام یک زشت است و کدام زیبا؟

هین بگویم یا فرو بندم نفس           لب گزیدش مصطفی، یعنی که بس

حضرت فرمود: "خداوند بر این مؤمن جوان، نعمت یقین عطاء کرده است".

«وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» ای انسان! اندكی از خواب خود بكاه و بیدار شو و به عبادت بپرداز و با خدا باش، بیاموز، عمل کن و یاد بده که اگر به این سه درجه عامل شدی، در مسير حقّ به راه افتاده ای.

مردی از پیامبر گرامی پرسيد: "یارسول الله! دانش چیست؟" فرمود: "مرحله اولِ دانش، شنیدن است، مرحله دومِ آن، حفظ کردن است؛ مرحله سومِ، عمل کردن و مرحله چهارمِ، منتشر کردن و به دیگران ياد دادن است"؛ و اگر شما بخواهید تقوا پیشه کنید، باید چنین باشید. «وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏» از زشتی ها بپرهيز.

برادران! دوستان! حاضرین محترم در مجلس! فرزندان مکتب انقلاب! فرزندان مکتب قرآن! بحمد الله مکتبی و مذهبی هستید؛ امّا باید تکامل پیدا کنید و آینده ساز باشید؛ چرا كه آینده این کشور را شما بايد بسازید؛ فرزندان این ملّت باید زیر نظر پاسداری شما باشند؛ شما باید حافظ ایمان و امنیّت و حافظ همه چیز اين مردم باشید؛

من دراین باره به سپاهیان امیدوارم و در سخنرانی ها پیشنهاد داده ام که به سپاه باید اهمّیّت زیادی داد و بهترین آموزش های خلبانی و سلاحهای سنگین را به آنان آموخت كه سپاه باید دوشادوش ارتش پیش برود و تمام صنعت و فنون رزم و جنگ پیش برا بیاموزد و بعد از آنکه این قدرت به سپاه داده شد، نیروی ایمان سپاهیان این قدرت را چند برابر خواهد کرد و روزی فرا خواهد رسيد که همه رزمندگان و قوای مسلّح ایران زیر چتر سپاه بیایند و زیر نظر سپاه باشند؛ روزی برسد که سپاه حکومت پیدا کند تا بتواند انقلاب ایران را به جهانیان صادر کند و بتواند هرج و مرج ها را به آسانی نابود نماید و به مردم نیروی ایمانی و نظامی و امنیّتی بدهد.

دنیا می داند که جنگ عراق و ایران، جنگی نابرابر ]از نظر اسلحه و تسلیحات نظامی[ است، چندین سال بود كه صدام در تدارك ادوات این جنگ بود و هر آنچه را که برای حمله لازم بود، مهیّا کرده بود؛ امّا شما با اقتصادی فلج و از هم پاشیده در برابر او ايستاديد؛ در حالی كه او کاملاً مجهّز بود و شما کاملاً بی تجهیزات؛

جنگ ميان عراق و ایران شبيه جنگ بدر است که در یک طرف دشمن بود و ابوجهل و اعیان و اشراف قریش؛ 950 نفر كه سر تا پا مسلّح به تمام ادوات و تجهیزات جنگی بودند؛ به طوری كه هر كدام شاید دو اسب داشتند: یکی برای سوار شدن و ديگری برای به یدک کشیدن. شمشیر های واسلحه های متعدّد در اختیارشان بود؛ و در طرف مقابل یک گروه 113 نفری كه از هر جهت در حدّ پایين و نزديك به صفر بودند؛ چند شمشیرِ محدود که در دست رزمندگان دست به دست می شد و اگر رزمنده ای خسته مي شد، شمشير خود را به دست دیگری می داد و وقتی او نيز خسته مي شد، آن را به دست رزمنده دیگری می سپرد؛ چند اسب داشتند و چند شتر داشتند و بیشترشان پیاده بودند؛ از لحاظ تجهيزات نيز كاملاً بدون پشتيبان بودند؛ یک گروه 113 نفری با اين توصيفات در مقابل یک گروه مسلّح 950 نفری قرار گرفتند.

در یک طرف، پیامبر گرامی در رابطه با الله بود و در طرف دیگر ابوجهل و ابوسفیان ها در رابطه با شیطان؛ این جنگ، با اينكه جنگی نابرابر بود، امّا اسلام در آنان غلبه كرد و پیروز شد؛ 70 تن از كفّار کشته شدند و 70 تن از بزرگانشان به اسارت در آمدند و بقيّه متلاشی شدند و در مقابل، كمتر از پنج نفر از لشكريان اسلام به شهادت رسيدند.

قضاوت دنیا درباره آن جنگ اين است كه اسلحه و مهمّات میزان نیست؛ بلكه میزان نیروی ایمان و اراده حتمی قلبی و ارتباط با الله است؛ جنگ شما با صدّامیان به عینه چنین است و شما الحمد لله در حال پیروزی نهايی هستيد؛

اگر به رمز این مطلب بينديشيد، به خودتان برمی گردید و شروع به خود سازی می کنید؛ اگر چنانچه تاكنون گناهی از شما صادر شده است، باید به حساب آن رسيدگی كنيد و تلاش كنيد كه گناهان رفته رفته از این محوطه كاسته شود و اين محيط رفته رفته محيط اسلام شود و اخلاق ما اخلاق خدایی و اخلاق قرآنی گردد.

و ما امیدواریم إن شاء الله در سایه ایمان به زودی به تکامل و ترقّی کامل برسیم و إن شاء الله دوستان نیروی ایمانی را کامل کنند و پیوسته با خدا باشند و همیشه در اجرای برنامه های الهی کوشا باشند.

روایتی نیز در رابطه با عقل بخوانم و زحماتم را تمام کنم؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «الْعَقْلُ ثَلَاثَةُ أَجْزَاءٍ... حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ وَ حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِه‏» (بحار الأنوار، ج‏: 1، ص: 106) عقل متشكّل از سه جزء و مرحله است، اگر به این سه مرحله دست يافتيد، انساني عاقل هستید: اولین درجه: نیکو شناختن الله است كه نیکو شناختن پروردگار نياز به برداشتن دو قدم اساسي دارد: قدم استدلال علمی و قدم عرفان عملی؛ باید با پای استدلال به سراغ الله رفت و نسبت به عمل به آنچه كه به ما رسيده است، پايبند بود چرا که عمل، آبیاری کننده علم و استدلال است؛

مرحله دوم: نیکو فرمان بردن از اوست؛ اينكه خدا از من چه می خواهد و چه واجبات و محرّماتی را بر من تكليف كرده است و از من خواسته است که از آن ها غافل نباشم.

عمده این است كه «حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ» یعنی به اندازه ای اطاعت حَسَن از خدا بجا آورَد که خدا درباره این شخص همان جمله را بگوید که درباره ابراهیم (علیه اسلام) فرمود: «وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى» (النجم: 37) آفرین براین بنده من! كه تمامی خواسته هايم را اجابت نمود. همان عبارتی كه انسان در مقام رضايتمندی از رفقاء و فرزندانش كه بسيار از او راضی و خشنود است، به كار می برد.

من در قرآن مجید این عبارت را درباره هیچ كدام از پیامبران ندیده ام؛ مگر درباره ابراهیم (علیه السلام)، مضمون آن چنين می شود كه ابراهيم به واجباتی كه خواسته ام، عمل كرد و محرّماتی را كه نماياندم، ترک نمود؛ نه واجبی را رها کرد و نه حرامی را مرتكب شد.

ما چگونه ايم؟ از آغاز سن تکلیفمان تاكنون چند واجب الهی را ترک کرده ایم؟ چند حرام الهی از ما صادر شده است؟ من نمی دانم؛ هر کس باید به خود رجوع كند و صفحه نفس خود را بخواند.

این حساب دقیقی است که هر کس باید در زمان خلوت با خود، کلاه خود را قاضی کند و از خود حساب پس بكشد كه من چه اندازه نزد خدا گنهکارم؟ اگر چنین است، سجده کنید و از او بخواهید بر گناهان گذشته قلم عفو كشد که او خود وعده داده است كه اگر شما درست تصمیم بگیرید، گذشته ها را قلم می کشد.

مرحله سوم: «حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِه‏» يعنی اينكه انسان در برابر سختی ها و حوادث و آنچه به او می رسد، بسيار صبور و مقاوم و ايستاده باشد و نشکند و اراده ای قوی داشته باشد. صبر از بهترین صفات انسانی است و اگر انسان به این صبر دست يابد، در حقيقت به مرحله بزرگی از عقل رسیده است.

نتیجه این روایت آخر إن شاء الله در ما عملی بشود و انگیزه ايجاد و تحكيم ارتباط با الله را در ما قوّت بخشد.

جمله ای نيز به یادم خطور كرد كه خدمتتان عرض می کنم: «سلطان العقل علی باطن المرء أشدّ مِن سُلطان السَّیفِ عَلی قاهر الاحمق» "تسلّط و حکومت عقل بر انسانِ عاقل، بیشتر از سلطنتِ شمشیر بر آدم نادان است". نادان از شمشیر و شلّاق بسيار می ترسد؛ مانند كودكی كه از شلّاق و کتک خوردن زیاد می ترسد؛

اسکندر می گوید: "عاقل باید از عقلش بیش از نادان كه از شمشير و شلّاق می ترسد، بترسد و بیش از نادان كه فرمانبردار شمشير است، تحت فرمان عقل و ایمانش باشد". إن شاءالله شما نيز مانند طفلی كه از شلاق می ترسد، از عقل و ایمانتان بترسید و زیر فرمان عقلتان باشيد.

پروردگارا!

به حقّ محمّد و أهل بیتش دل های ما را به نور علم و ایمان روشن و منوّر فرما .

پروردگارا!

به امام امّت طول عمر با عزّت عطاء فرما.

شرّ دشمنان دین و دشمنان و خائنین به قرآن و توطئه گران داخل و خارج را به زودی به خودشان بر گردان و در این جنگ تحمیلی پیروزی نهایی را به زودی نصیب ایرانیان قرار ده.

به محمّد و اهل بیتش، بر گناهان گذشته ما ]هر چه هست [قلم عفو و مغفرت بکش.

پروردگارا!

توفیق افتخارآفرينی های ایمانی و اسلامی برای نسل های آینده را به ما عنایت فرما.

سلام های خالصانه ما را به وجود أقدس حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) برسان.

«و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

این بحث تا حدّی به روانشناسی مربوط می شود و تا حدّی نیز به جامعه شناسی؛ گرچه بحث جامعه شناسی از موضوع صحبت ما جداست. متخصّصین جامعه شناسی با توجّه به ارتباط انسان ها پیرامون حالات آن ها بحث می کنند؛ به این معنی که در جامعه شناسی از انسان های مرتبط با هم بحث می شود؛ انسان هایی که گروه و جامعه تشکیل داده اند و کیفیّت و چگونگی و خصوصیّات روابط آن ها با هم موضوع بحث جامعه شناسی را تشکیل می دهد.

لکن موضوع بحث ما در چیستی و کیفیّت روح انسان ها است با قطع نظر از اینکه این انسان با افراد دیگر رابطه دارد یا نه و اينكه اين رابطه چه رابطه ای است.

موجودی که ما در مورد آن بحث می کنیم "انسان" است. موجود ناشناخته و بسیار پیچیده ای که موجود نمونه عالم تکوین، خلیفة الله و یا خلیفة الشیطان است.

این موجود عجیب و شگفت انگيز دارای ظاهر و باطنی است كه ظاهر او را به چشم ظاهر و باطن او را نیز به چشم باطن باید دید. ظاهر او جسم و بدن و پیکر اوست و باطن او همان است که حقیقت و روان اوست که انسانیّت او به آن است و این ظاهر، لباسی برای آن حقیقت واقعی است.

آنچه که انسان نامیده می شود و از آن به "من" تعبیر می شود، ] "من" چنین گفتم و "من" چنین فکر کردم و "من" چنین تصوّر می کنم و "من" چنین فکر می کنم و "من" در دنیا هستم، و "من" در برزخ خواهم بود، "من" در قیامت و "من" در بهشت، این "من" ها که از آن تعبیر می شود،[ همان حقیقت باطن است و این عبارت ها حکایت از آن حقيقت دارد و این جسم ظاهری مهمان چند روزه و مَرکب موقّت آن "من" و انسان حقیقی است که آن انسان حقیقی چند روزی با این موجود جسمی فعلی رابطه دارد و از کودکی با او تماس می گیرد؛ سپس جوان و نیرومند می شود و پس از آنکه این جسم مادّی پیر و فرتوت می شود و دیگر به درد سواری و ركاب آن "من" و آن انسان حقیقی نمی خورد، آن [جسم ظاهری[ را رها می کند و در عالم برزخ مَرکبی رهوارتر و دقیق تر و بهتر از آن پیدا می کند و سپس مدّتی آن روح و حقیقت با آن مَرکب جدید که "قالب مثالی" نامیده می شود، در عالم برزخ همراه خواهد بود تا آنجا که قیامت فرا رسد.

و آن مَرکب برزخی نيز تا نزدیکی های قیامت فرسوده و فرتوت می شود و پس از آمدن قیامت، روان و روح و "من" حقیقی، آن مرکب برزخی را هم ترک خواهد کرد و دوباره با این مرکب اصلی که در آفرينشی بهتر و با دوامتر و جاودانی تر خلق می شود، همراه خواهد شد و به بهشت ابدی یا - أعوذ بالله - به جهنِّم خواهد رفت.

بنابراين، آن که حقیقت است و انسان است، باطن و روان است و همچنان که ظاهر و بدنش دارای اوصاف متشتّت و مختلفی است، یعنی بدن ها با هم اختلاف فاحش و صفات مختلف دارند: سفید و سیاه، متوسط الحال و بلند قامت و متوسط القامه و با قیافه های گوناگون دارد، آن باطن نیز دارای اوصاف مختلف است و عمده آن باطن است و اختلاف باطنی بیشتر از اختلاف ظاهری است؛

انسان ها به حسب قامت، فاصله و اختلاف زیادی با هم ندارند، پنج سانت، ده سانت تا نیم متر؛ ممكن است حدّاكثر اختلافی بیش از نیم متر با هم داشته باشد؛ امّا ممكن نيست كه یک انسان با انسان دیگر ده متر اختلاف قامت داشته باشد. روح و روان یک انسان که حقیقت اوست، اختلاف زيادی با روح و روان ديگران دارد.

گاهی یک انسان، انسانی ملکوتی و الهی است و هم رتبه فرشته و يا والاتر از فرشته است و در مقابل گاهی انسانی ديگر، انسان طاغوتی، زمینی و شیطانی است که کمتر از موجودات و حیوانات است. یک انسان، انسانی فكور و با شعوری بسیار عالی است و انسان دیگری در انحطاط از شعور است. انسانی در مراحل و مراتب تقوا در رأس قرار گرفته است و انسانی دیگر در مراحل پائین؛

اختلاف در روان و روح انسانی بسیار است و بحث در این روان است که ما باید آن را كشف کنیم و بشناسیم و تزکیه و تصفیه نماییم و بسازیم؛ روح و روان انسان دارای چهره و قیافه خاصّی است كه یا زیباست و یا زشت؛ نکته قابل توجّه این است که قیافه و چهره ی روح و روان را، خودمان باید بسازیم و در این دنیا هر کار خیر و نیک انسان در کیفیّت زیبایی آن چهره واقعی دخالت دارد و آن را زیباتر می کند و در مقابل، کارهای زشت، چهره واقعی آن روان را زشت می کند. ما مکلّفیم چهره ای زيبا برای روح و روانمان بيافرينيم و اصولاً زندگی در دنیا برای حصول همین است.

اینکه پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق» (بحار الأنوار، ج: ‏67،ص: 372)" به این جهت از طرف الله بر انگیخته شدم که ]روان های بشر را زیر نظر بگیرم و اخلاق رذیله آن ها را تصفیه کنم، پاکسازی کنم و آن ها را[ به بهترین کمالات و صفات انسانی برسانم"، نشان از این دارد که پیامبر اكرم نيز آمده است تا راه زیبا کردن چهره روح را به ما نشان بدهد،

زیبا و یا زشت شدن چهره روح که به دست ما اتفاق می افتد، در این جهان واضح و روشن نیست؛ امّا به محض اینکه این بدن مادّی را ترک کردیم و در یک جهان دیگر- جهان برزخ و آخرت - قرار گرفتیم، چهره واقعیمان ظاهر خواهد شد و همدیگر را با آن چهره ملاقات خواهیم کرد.

انسان ها پس از رحلت از دنیا، در عالم برزخ قیافه یکدیگر را می بینند و اگر چه همدیگر را می شناسند اما گاهی می بینند طرف مقابل به قدری زیبا شده است و یا به قدری بد قیافه شده است و به صورت حیوانات وحشی در آمده است که هیچ تناسبی با وضع و چهره دنیایی اش ندارد؛ این همان چهره هايی است که ما در اين دنيا به آفرينش آن ها مشغوليم.

به همین دلیل علماء بحث مفصّلی در اين باب مطرح کرده اند و کتاب هايی نگاشته اند مبنی بر این که انسان باید به روان خود برسد و در آن مطالعه کند و آن را تزکیه و زیبا و متخلّق به اخلاق الله نمايد و آن را از اخلاق شیطانی پاک گرداند؛

انسان بايد روح و روان و مغز و انديشه خود را در این جهان با برنامه های الهی شستشو دهد؛ پس انسان باید در خود دقّت کند چرا كه انسان کامل، انسانی است که به خود برگردد و در خود مطالعه کند.

جمله پر محتوا و معروفی از امام علی (علیه السلام) وارد شده است كه حضرت فرمود: «رَحِمَ اللهُ امراءً عَلِمَ مِن أینَ وَ في أینَ وَ إلَی أینَ » اینکه فكر و مغز انسان باید متوجّه بشود كه از کجاست و پروردگار عالم چگونه این روح را ایجاد کرده است و اكنون در چه جايگاهی قرار دارد و چه وظیفه ای در تزکیه آن بر گردن اوست و در نهايت به کجا می رود و بداند كه مسافری است که از عالمی اسرارآمیز و از عدم پا در این عرصه وجود مقدّس نهاده است و هم اكنون در حال سير و حرکت است؛ و همه افراد بشر همراه با او در حرکت اند و این قافله متحرّک است و تمام انسان ها در حركتند و خود را مانند آن کسی می بیند که در لب رود خانه بسیار بزرگ ایستاده باشد و ببیند كه این رودخانه آبِ زیادی مانند رودخانه کارون دارد و مرتب به سویی در جريان است.

اگر به قافله بشری دقت کنید، می بینید كه این قافله از جایی حرکت خود را آغاز کرده است و به جایی دیگر همواره و پيوسته در حركت است؛

این است که یکی از مهمترین صفاتِ روح و روانتان را گوشزد می کنم و آن صفتی است به نام صفت عقل و خرد، که مهمترین صفت روانی انسان و "ما به الامتیاز" بین روح و روان انسان با روان حیوان های دیگر است؛ این صفت جدا کننده انسان از حیوانات است.

مهمترین و برجسته ترین نعمت خدایی است که به انسان عطاء شده است و توجّه به این که خدا این نعمت بزرگ را برای چه به من عنایت کرده است، برای همه لازم است.

این صفت یعنی صفت ادراک و شعور، یعنی درک کردن وعاقبت اندیشی؛ معنای عقل، عاقبت اندیشی و درک حسن و قبح به اصطلاح علماء، یعنی درك زشتی و زیبایی اندیشه توسّط انسان است؛ درك اينكه کدام اندیشه و فکر و عقیده زشت و کدام زیباست؟ عقل يعنی درك زشتی و زیبایی اوصاف و درك اينكه کدام خُلق و خوی در انسان زیبا و شايسته تحصیل است و کدام نازیبا، زشت و پلید است که باید از خودش دور کند. عقل يعنی درك زشتی و زیباییِ عمل خارجی و افعال بدن و جسم مادّی؛ درك اينكه کدام حرکت در جامعه زشت است و کدام حرکت زیبا؛ کدام رفتار زشت است و کدام زیبا؛ درك اينكه چگونه با پدر و مادر خود باید رفتار کنیم که زیبا باشد؛ اينكه در محیط جامعه و در برخورد با شاگرد و استاد و شریک و همکار خود چگونه رفتار کنيم و رفتارهای زیبا چیست و رفتارهای زشت كدام است؟

معنای عقل این است که انسان زشتی و زیبایی را در این ابعاد سه گانه درک کند، یعنی درک اینکه کدام اندیشه، اخلاق و عمل زیباست، وظیفه عقل و خرد انسان می باشد كه یکی از بهترین نعمت هايی است که خدا به انسان عطاء فرموده است.

و اگر انسان این نعمت را در راه خوب و در راه أنبیاء مصرف کرد، به مرحله کمال انسانی می رسد و انسانی عاقل می شود ولی اگر همین نیرو و قدرت تفکر عقل را در هواهای نفسانی مصرف کند، از آن به" شیطنت" تعبير می شود.

امروزه انسان ها در دنیا در نحوه كاربرد اين نيروی عظيم دو دسته اند: گروهی این نیرو و قدرت تفكّر را در راهي که الله فرموده است، مصرف می کنند و گروهی دیگر این نیروی انسانی و قدرت فکری را در راه شیطان مصرف می کنند؛

فلذا آن ها در مکر و حیله و فریب به مراحلی رسیده اند كه باید در برابر آن ها، نیروی عقل را در راهی كه خواسته و فرموده خداست، مصرف کرد که همان أخذ برنامه های الهی و پیاده کردن آن در زندگی با عمل به آن است.

جمله ای از حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) نقل شده است که ظاهراً حضرت این جمله را به یکی از ارزنده ترین شاگردانش، اباذر، بیان می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏» (تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة،ج: ‏15، ص: 195) امام علی (علیه السلام) در این عبارت سه مطلب را بیان کرده است که اگر بتوانیم این سه جمله را سرمشق زندگی قرار بدهیم، به صراحت می توان گفت كه راه راست را می پيماييم و از انحراف مصون می مانيم.

در جمله اوّل می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ» با نیروی تفكّر و عقلی که خدا به تو داده است، قلب خودت را متوجّه و بیدار کن که من چه کاره ام و باید چه کار انجام بدهم؛ یعنی ای انسان ها! شما در خواب هستيد؛ بیدار شوید و حرکت کنید؛ دنیا در خواب و غفلت هوی و هوس است،

«نَبِّهْ بِالْفِكْرِ» یعنی تفکّری کن و با نیروی عقلانی، نفس و روح به خواب رفته خود را بیدار کن و اگر چنین کردی و بیدار شدی، از جمله انسانهای بیدار عالم می شوی و انسان بیدار، انسان واقعی است و تنها انسان بیدار است که می تواند به جایی برسد.

علی (علیه السلام) در نهج البلاغه برای انسان های بیدار جمله ای دارد؛ آنجا که لباس های خود را به رفوگر داد تا بر آن وصله زند، او پس از آن که لباس را گرفت و دید همه جای آن وصله دار است به طوری که خود لباس از شدّت وصله های آن ناپیدا بود، گفت: «یا علی! این لباس دیگر وصله بردار نیست؛ این را دور بینداز و یک لباس نو بخر». حضرت فرمود:« اغْرُبْ عَنِّي وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِه» (‏نهج البلاغة، ص: 229) آنقدر این لباس و عبایم را دادم و بر آن ها وصله زدند که رفوگر گفت که کسی به آن رغبت نمی کند؛ گفتم: از پیش من دور شو. «فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّي» (‏نهج البلاغة، ص: 227)

کسی که شبانه به پا می خیزد و به راه می افتد و سحرخیز است، زودتر از دیگران به مقصد خود می رسد؛ یعنی کسی که توجّه پیدا کند و "خود" را ببیند نه "لباسش" را؛ روح و هدفش را مورد توجّه قرار دهد نه خودش را؛ "هدفش" را نه "مقام" و "منصب" و "هوای نفس" و نه چیز دیگر را، این انسان است که می تواند به جایی برسد.

ای انسان های در خواب فرو رفته دنیا! متنبّه شوید و بیدار بشوید که همه در خواب هستید و راه را گم کرده اید و از قافله انسان ها عقب مانده اید؛ چراکه اسیر هوا و هوس شده اید و شیاطین ،عقل و هوش از شما برده است، ای وای بر شما! که اگر فردا در صحنه و عرصه قیامت حاضر شوید، همگی نادم و پشیمان خواهید شد.

امام علی (علیه السلام) می فرماید: «نَبِّهْ بِالْفِكْرِ قَلْبَكَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» با تفکّر قلب و روح خود را بیدار کن و این جاست که راه اینکه "چگونه تفکّر کنم؟" خود توفیقی است و انسان از کجا باید این توفیق را پیدا کند؟

و «جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» این بدن و جسم تو باید شبانه اندکی از آن لحاف نرم و گرم دور و جدا شود، اندکی استراحت را بر خود حرام کنی و از رختخوابِ گرم برخیزی و توجّهی پیدا کنی.

«جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» منظور از جنب، پهلوهای انسان است؛ اندکی از شب را از رختخواب شب خود، کناره بگیر و برخیز و با الله و محبوب صحبت کن که در این فراز از نهج البلاغه به آن اشاره شده است.

در روایت آمده است که پیامبر گرامی اسلام هنگام صبح در حلقه دوستان نشسته بود و با آن ها سخن می گفت؛ متوجّه جوانی شد که در مقابلش ایستاده است و گاهی چرت می زند و خواب بر چشمان او غالب می شود؛ حضرت فرمود: "ای جوان، چرا این چنین هستی؟" گفت: "أنا مِن المُوقِنینَ" گفت: "یا رسول الله! من دریچه ای بر دلم باز شده است و من یقین پیدا کرده ام و جزء موقنین هستم".

"موقنین" یعنی آنان که دل هایشان به اطمینان و یقینی رسیده است که شک و تردیدی در دل هایشان نیست؛ چراکه نور توحید بر دل هایشان تابیده است؛ حضرت فرمود: «وَ مَا عَلامةُ یَقینکَ؟« شخص"موقن" (کسی که به آن مرحله از یقین رسیده است) دارای علاماتی است؛ تو در خود چه علامتی می بینی؟ گفت: "یا رسول الله! آنچه در قرآن گفته شده است که جهنّمیان در میان آتش و عذاب صیحه می کشند و ناله سر می دهند، من هم اکنون ناله های آن ها را از عالم برزخ می شنوم الآن ناله آن ها به گوشم می رسد".

پدرانمان در کودکی به ما می گفتند که گاهی گوسفندان در صحراء یکباره بدون هیچ دلیلی رم می کنند و به یک طرف می روند؛ بدون اینکه کسی آمده باشد و یا صدایی شنیده باشند. می گفتند که این مسأله به این دلیل است که در عالم برزخ و در قبرستان ها بر آنان که مستحقّ عذابند، شلاق می زنند و این گوسفندان صدای آن ها را می شنوند و ناگهان رَم می کنند؛ من که این مطلب را در کودکی از والدینم شنیده بودم، وقتی به کتاب بحار مرحوم علّامه مجلسی مراجعه کردم، این مسئله را دیدم که در روایتی وارد شده بود و بر صحّت این حرف که حیوانات صدای آن ها را می شنوند، تأکید شده بود.

این جوان نیز گفت: "یا رسول الله! من صدای آن برزخیان را که اکنون در حال عذاب هستند، می شنوم؛ و گویا آنان را می بینم که شاهد و حاضرند و در حال روزی خوردن هستند؛ این علامت و نشانه یقین من است". «أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون» (آل ‏عمران: 169‏) "آن ها در نزد پروردگار روزی می خورند".

اين داستان در مثنوی این چنین نقل می شود که جوان گفت: "یا رسول الله! من با نظر در چهره آنان كه در کنار تو نشسته اند، بهشتی يا جهنّمی بودنشان را می فهمم؛ آيا دوست داريد بگویم کدام یک از آن ها بهشتی هستند و کدام یک جهنّمی؟ چهره روحی کدام یک زشت است و کدام زیبا؟

هین بگویم یا فرو بندم نفس           لب گزیدش مصطفی، یعنی که بس

حضرت فرمود: "خداوند بر این مؤمن جوان، نعمت یقین عطاء کرده است".

«وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» ای انسان! اندكی از خواب خود بكاه و بیدار شو و به عبادت بپرداز و با خدا باش، بیاموز، عمل کن و یاد بده که اگر به این سه درجه عامل شدی، در مسير حقّ به راه افتاده ای.

مردی از پیامبر گرامی پرسيد: "یارسول الله! دانش چیست؟" فرمود: "مرحله اولِ دانش، شنیدن است، مرحله دومِ آن، حفظ کردن است؛ مرحله سومِ، عمل کردن و مرحله چهارمِ، منتشر کردن و به دیگران ياد دادن است"؛ و اگر شما بخواهید تقوا پیشه کنید، باید چنین باشید. «وَ جَافِ عَنِ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّكَ‏» از زشتی ها بپرهيز.

برادران! دوستان! حاضرین محترم در مجلس! فرزندان مکتب انقلاب! فرزندان مکتب قرآن! بحمد الله مکتبی و مذهبی هستید؛ امّا باید تکامل پیدا کنید و آینده ساز باشید؛ چرا كه آینده این کشور را شما بايد بسازید؛ فرزندان این ملّت باید زیر نظر پاسداری شما باشند؛ شما باید حافظ ایمان و امنیّت و حافظ همه چیز اين مردم باشید؛

من دراین باره به سپاهیان امیدوارم و در سخنرانی ها پیشنهاد داده ام که به سپاه باید اهمّیّت زیادی داد و بهترین آموزش های خلبانی و سلاحهای سنگین را به آنان آموخت كه سپاه باید دوشادوش ارتش پیش برود و تمام صنعت و فنون رزم و جنگ پیش برا بیاموزد و بعد از آنکه این قدرت به سپاه داده شد، نیروی ایمان سپاهیان این قدرت را چند برابر خواهد کرد و روزی فرا خواهد رسيد که همه رزمندگان و قوای مسلّح ایران زیر چتر سپاه بیایند و زیر نظر سپاه باشند؛ روزی برسد که سپاه حکومت پیدا کند تا بتواند انقلاب ایران را به جهانیان صادر کند و بتواند هرج و مرج ها را به آسانی نابود نماید و به مردم نیروی ایمانی و نظامی و امنیّتی بدهد.

دنیا می داند که جنگ عراق و ایران، جنگی نابرابر ]از نظر اسلحه و تسلیحات نظامی[ است، چندین سال بود كه صدام در تدارك ادوات این جنگ بود و هر آنچه را که برای حمله لازم بود، مهیّا کرده بود؛ امّا شما با اقتصادی فلج و از هم پاشیده در برابر او ايستاديد؛ در حالی كه او کاملاً مجهّز بود و شما کاملاً بی تجهیزات؛

جنگ ميان عراق و ایران شبيه جنگ بدر است که در یک طرف دشمن بود و ابوجهل و اعیان و اشراف قریش؛ 950 نفر كه سر تا پا مسلّح به تمام ادوات و تجهیزات جنگی بودند؛ به طوری كه هر كدام شاید دو اسب داشتند: یکی برای سوار شدن و ديگری برای به یدک کشیدن. شمشیر های واسلحه های متعدّد در اختیارشان بود؛ و در طرف مقابل یک گروه 113 نفری كه از هر جهت در حدّ پایين و نزديك به صفر بودند؛ چند شمشیرِ محدود که در دست رزمندگان دست به دست می شد و اگر رزمنده ای خسته مي شد، شمشير خود را به دست دیگری می داد و وقتی او نيز خسته مي شد، آن را به دست رزمنده دیگری می سپرد؛ چند اسب داشتند و چند شتر داشتند و بیشترشان پیاده بودند؛ از لحاظ تجهيزات نيز كاملاً بدون پشتيبان بودند؛ یک گروه 113 نفری با اين توصيفات در مقابل یک گروه مسلّح 950 نفری قرار گرفتند.

در یک طرف، پیامبر گرامی در رابطه با الله بود و در طرف دیگر ابوجهل و ابوسفیان ها در رابطه با شیطان؛ این جنگ، با اينكه جنگی نابرابر بود، امّا اسلام در آنان غلبه كرد و پیروز شد؛ 70 تن از كفّار کشته شدند و 70 تن از بزرگانشان به اسارت در آمدند و بقيّه متلاشی شدند و در مقابل، كمتر از پنج نفر از لشكريان اسلام به شهادت رسيدند.

قضاوت دنیا درباره آن جنگ اين است كه اسلحه و مهمّات میزان نیست؛ بلكه میزان نیروی ایمان و اراده حتمی قلبی و ارتباط با الله است؛ جنگ شما با صدّامیان به عینه چنین است و شما الحمد لله در حال پیروزی نهايی هستيد؛

اگر به رمز این مطلب بينديشيد، به خودتان برمی گردید و شروع به خود سازی می کنید؛ اگر چنانچه تاكنون گناهی از شما صادر شده است، باید به حساب آن رسيدگی كنيد و تلاش كنيد كه گناهان رفته رفته از این محوطه كاسته شود و اين محيط رفته رفته محيط اسلام شود و اخلاق ما اخلاق خدایی و اخلاق قرآنی گردد.

و ما امیدواریم إن شاء الله در سایه ایمان به زودی به تکامل و ترقّی کامل برسیم و إن شاء الله دوستان نیروی ایمانی را کامل کنند و پیوسته با خدا باشند و همیشه در اجرای برنامه های الهی کوشا باشند.

روایتی نیز در رابطه با عقل بخوانم و زحماتم را تمام کنم؛ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرماید: «الْعَقْلُ ثَلَاثَةُ أَجْزَاءٍ... حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ وَ حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِه‏» (بحار الأنوار، ج‏: 1، ص: 106) عقل متشكّل از سه جزء و مرحله است، اگر به این سه مرحله دست يافتيد، انساني عاقل هستید: اولین درجه: نیکو شناختن الله است كه نیکو شناختن پروردگار نياز به برداشتن دو قدم اساسي دارد: قدم استدلال علمی و قدم عرفان عملی؛ باید با پای استدلال به سراغ الله رفت و نسبت به عمل به آنچه كه به ما رسيده است، پايبند بود چرا که عمل، آبیاری کننده علم و استدلال است؛

مرحله دوم: نیکو فرمان بردن از اوست؛ اينكه خدا از من چه می خواهد و چه واجبات و محرّماتی را بر من تكليف كرده است و از من خواسته است که از آن ها غافل نباشم.

عمده این است كه «حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ» یعنی به اندازه ای اطاعت حَسَن از خدا بجا آورَد که خدا درباره این شخص همان جمله را بگوید که درباره ابراهیم (علیه اسلام) فرمود: «وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى» (النجم: 37) آفرین براین بنده من! كه تمامی خواسته هايم را اجابت نمود. همان عبارتی كه انسان در مقام رضايتمندی از رفقاء و فرزندانش كه بسيار از او راضی و خشنود است، به كار می برد.

من در قرآن مجید این عبارت را درباره هیچ كدام از پیامبران ندیده ام؛ مگر درباره ابراهیم (علیه السلام)، مضمون آن چنين می شود كه ابراهيم به واجباتی كه خواسته ام، عمل كرد و محرّماتی را كه نماياندم، ترک نمود؛ نه واجبی را رها کرد و نه حرامی را مرتكب شد.

ما چگونه ايم؟ از آغاز سن تکلیفمان تاكنون چند واجب الهی را ترک کرده ایم؟ چند حرام الهی از ما صادر شده است؟ من نمی دانم؛ هر کس باید به خود رجوع كند و صفحه نفس خود را بخواند.

این حساب دقیقی است که هر کس باید در زمان خلوت با خود، کلاه خود را قاضی کند و از خود حساب پس بكشد كه من چه اندازه نزد خدا گنهکارم؟ اگر چنین است، سجده کنید و از او بخواهید بر گناهان گذشته قلم عفو كشد که او خود وعده داده است كه اگر شما درست تصمیم بگیرید، گذشته ها را قلم می کشد.

مرحله سوم: «حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِه‏» يعنی اينكه انسان در برابر سختی ها و حوادث و آنچه به او می رسد، بسيار صبور و مقاوم و ايستاده باشد و نشکند و اراده ای قوی داشته باشد. صبر از بهترین صفات انسانی است و اگر انسان به این صبر دست يابد، در حقيقت به مرحله بزرگی از عقل رسیده است.

نتیجه این روایت آخر إن شاء الله در ما عملی بشود و انگیزه ايجاد و تحكيم ارتباط با الله را در ما قوّت بخشد.

جمله ای نيز به یادم خطور كرد كه خدمتتان عرض می کنم: «سلطان العقل علی باطن المرء أشدّ مِن سُلطان السَّیفِ عَلی قاهر الاحمق» "تسلّط و حکومت عقل بر انسانِ عاقل، بیشتر از سلطنتِ شمشیر بر آدم نادان است". نادان از شمشیر و شلّاق بسيار می ترسد؛ مانند كودكی كه از شلّاق و کتک خوردن زیاد می ترسد؛

اسکندر می گوید: "عاقل باید از عقلش بیش از نادان كه از شمشير و شلّاق می ترسد، بترسد و بیش از نادان كه فرمانبردار شمشير است، تحت فرمان عقل و ایمانش باشد". إن شاءالله شما نيز مانند طفلی كه از شلاق می ترسد، از عقل و ایمانتان بترسید و زیر فرمان عقلتان باشيد.

پروردگارا!

به حقّ محمّد و أهل بیتش دل های ما را به نور علم و ایمان روشن و منوّر فرما .

پروردگارا!

به امام امّت طول عمر با عزّت عطاء فرما.

شرّ دشمنان دین و دشمنان و خائنین به قرآن و توطئه گران داخل و خارج را به زودی به خودشان بر گردان و در این جنگ تحمیلی پیروزی نهایی را به زودی نصیب ایرانیان قرار ده.

به محمّد و اهل بیتش، بر گناهان گذشته ما ]هر چه هست [قلم عفو و مغفرت بکش.

پروردگارا!

توفیق افتخارآفرينی های ایمانی و اسلامی برای نسل های آینده را به ما عنایت فرما.

سلام های خالصانه ما را به وجود أقدس حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) برسان.

«و السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
«الحَمدُ لِله خَالِقِ السَّمواتِ وَ الأَرَضَین بارئِ الخَلائِقِ أَجمَعین وَ صَلَّی اللهُ عَلی رَسوُلِه سَیِّدِ المُرسَلین أَبی القاسمِ مُحمّد صَلَّی اللهُ عَلیه وَ علی آله الطَّیِّبینَ الطَّاهرینَ وَ اللَّعنُ عَلی أَعدائِهم أَجمَعین»

سخن درباره انسان بود و بیان شمّه ای از اوصاف روانی انسانی؛ بدین تناسب که چون جلسه اخلاق نامیده است، قهراً موضوع بحث اخلاق، انسان است.

علوم دیگر مورد صحبت نیست: علم سیاست و اقتصاد و فیزیک و شیمی و فلسفه و تاریخ و امثال این ها مورد بحث ما نیست؛ بلکه بحث پیرامون علم اخلاق است که شدیداً به آن نیاز داریم

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap