نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف می‌کند.

 درس اخلاق آیةالله مشگینی (ره) در جمع رزمندگان اسلام: جلسه 3

«الحَمدُ لله رَبِّ العالَمین وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِهِ وَ أفضَلَ بَریّته مَولانا أبوالقَاسِم مُحمّدٍ (ص) وَ عَلی آله الطّیبینَ الطّاهرینَ وَ اللّعَنُ علی أعدائِهم أجمَعین»

«فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَكُّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ * يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ».(بلد: 16 – 11 )

همچنان که انسان در پیمودن راه های ظاهری و دنیوی فراز و نشیب های زیادی را پشت سر می گذارد و باید گردنه ها و قله ها را پیموده و پیچ و خم های مخصوصی را طی کند تا به مقصد و مطلب برسد.

پس در راه رسیدن به هر مقصدی ناراحتی ها و زحماتی وجود دارد که باید آن ها را تحمل کرد تا به هدف رسید.

این امر در خصوص رسیدن انسان به قله کمال انسانیت که آرمان و هدف و آرزو و انگیزه خلقت ماست، نیز صدق می کند. یعنی انسان برای رسیدن به مرحله کمال باید راهی بپیماید. دراین آیه هم به این موضوع اشاره شده است.

 

«فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ» خطاب به انسان می گوید: کدام گردنه ها را طی کردی؟ کدام کارهای مشکل را بر خود هموار کردی؟

 

با خوردن و خوابیدن و خوش گذرانی و راحتی انسان به جایی نمی رسد، به کمالی نمی رسد، تنها به کمال حیوانی میرسد.

تن پروری و خوشی و استراحت هر چه بیشتر باشد، انسان حیوان تر می شود و برعکس هر چه از این هزوز ظاهری کاسته شود به همان اندازه روح تکامل و ترقی پیدا می کند.

این جمله معروف از علی (علیه السلام) است که می فرمایند:

«خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ» (نهج البلاغه، خطبه: 183) "از بدن هایتان بگیرید و به روحهایتان بدهید، از بدن هایتان بکاهید و به نفوس و روان هایتان بدهید".

یعنی هرچه از هزوز بدنی کاسته شود به کمال روحی افزوده می شود مثلاً دو رکعت نماز با مشقتی که در سردی هوا و سختی وضو خوانده می شود،باعث ایجاد کمالی در روح و نوری در دل می شود.

اگر کار حرامی را ترک کردید هر اندازه که میلتان به آن کار بیشتر بود و بر علیه آن جنگیدید، به همان اندازه روحتان قوی تر و انسانیت تان کامل تر خواهد شد.

خدا در روایتی که بسیار قابل توجه است به حضرت داود می فرماید :«داود کم من صلوة طعام به بکاء حمیم لا تسوی عندی نسیلا» "گاهی بنده من نماز طولانی می خواند و گریه هم میکند اما پیش من ارزشی ندارد".

چرا؟ چون به این گونه نماز خواندن عادت کرده و حقیقت آن را در نیافته است، به همین دلیل اگر لقمه حرامی ببیند از گرفتن و خوردنش مضایقه نمی کند و اگر یک قیافه جذابی ببیند از دیدن و نگاه کردن و استمتاع و چشم چرانی مضایقه نمی کند. چنین آدمی نمی تواند درمقابل نفس خود بایستد، پس روح این آدم تکامل پیدا نمی کند.

بنابراین جهان برای این آفریده شده است که قافله بشری در این جهان فراز و نشیب ها ببیند، ناراحتی و ریاضت ها بکشد و راه های دشوار را بر خود هموار کند تا به قلّه کمال انسانیت دست یابد.

عظمت شما در این است که بر نفستان مسلط شوید و در برخورد با مردم بسیار متواضع باشید.

شما باید شیوه مالک اشتر علی را به کاربرید. فرزندان انقلاب باید خط مشی مالک اشتر را پیدا کنند و به کار گیرند.

نسبت مالک اشتر به حضرت علی(علیه السلام) ، مانند نسبت آن حضرت به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) بود.

همچنان که پیامبر گرامی اسلام شمشیری مانند علی داشتند و هر جا آتشی افروخته می شد، علی را برای خاموش کردن آن می فرستادند، و در واقع پشتوانه حرکت پیامبر(صلی الله و علیه و آله و سلم)، حضرت علی(علیه السلام) بود، پشتوانه حرکت حضرت علی هم مالک اشتربود.

اما این مرد بزرگ وقتی در کوچه و خیابان و بازار راه می رفت آنقدر

متواضع بود که کسی ایشان را نمی شناخت، روایت است شخصی بازاری وقتی مالک از مقابل دکانش رد می شده به طرف ایشان آب دهان پرتاپ می کند.

به او می گویند که این شخص "مالک" فرمانده بزرگ لشگر علی (علیه السلام) و صاحب قدرت بود که تو به او توهین کردی. آن شخص می ترسد که مبادا مالک حکم دهد و وی را دستگیر کنند به همین خاطر زود به سراغ ایشان می رود و ایشان را در حال سجده در مسجد می بیند.

منتظر می ماند تا مالک سر از سجده بردارد و بعد به پای آن بزرگوار می افتد و طلب بخشش می کند.

مالک اشتر در جواب آن شخص می فرماید: آمده ام اینجا سجده کنم که خدا از تو بگذرد و به تو عقل دهد که بیخود به مردم توهین نکنی.

این کیفیت روش سرباز علی ابن ابی طالب است و شما باید چنین باشید، شما باید متواضع باشید، حتی اگر کسی به شما ظلم هم بکند از حق شخصیتان باید بگذرید.

باید با کمال تواضع با مردم رفتار کنید تا مردم حس نکنند که شما تکیه به قدرت دارید، مردم نباید حس کنند که شما از مقام قدرت سخن می گویید، مردم نباید احساس کنند که شما به خاطر داشتن اسلحه و قدرت می خواهید به آن ها غلبه کنید.

مردم باید ایمان آورند که شما یک فرد عادی هستید، طوری که اگر با

کسی هم دعوا کردید مثل مردم عادی رفتار کنید تا مردم بفهمند که شما از مقام خود سوء استفاده نمی کنید.

و اگر چنین نباشد هر چه قدر هم بگویید که فرزند انقلابم و خدمتگذار اسلام هستم، دروغ گفته اید.

علما نوشته اند یکی از مهمترین صفات انسانی صفت تواضع است، حضرت عیسی (علیه السلام) می فرمایند: تواضع فقط در انسان اثر ندارد، تواضع و تکبر تکوینی در زمین و حیوانات هم اثر دارد چه برسد به انسان.

می پرسند: تواضع و تکبر چگونه در زمین اثر می گذارد؟ می گوید: مزرعه بزرگی را تصور کنید که سرسبز شده قسمت هایی از این زمین که چاله مانند است و آب، بیشتر در آن جمع می شود محصول آن بهتر است در واقع این قسمت از زمین متواضع بوده و تکبّر را در خود جای نداده که این قدر سرسبز و پر بار شده است. همه این قسمت از زمین را دوست دارند و فایده بیشتری برای مردم دارد. زیرا که این زمین تکویناً متواضع است.

اما اگر زمین ما دارای تپه باشد و یک متر از نواحی اطراف بالا باشد نه آب آنجا می رود نه باران آنجا می ایستد و نه محصولی دارد و زارع هم از این قسمت از زمین بدش می آید و میگوید: این قسمت زمین متکبّر است و هیچ نفعی برای ما ندارد؛ پس تکبّر تکوینی در زمین اثر دارد.

اما در حیوانات چطور اثر می گذارد؟ می گویند پیامبر شتری داشت که بسیار تندرو بود و با هر شتری مسابقه می داد، برنده می شد.

عرب بادیه نشینی نزد پیامبر آمد و پیشنهاد مسابقه داد، حضرت قبول کردند و فرمودند: بسم الله و مسابقه شروع شد.

شتر ها به رقابت پرداختند و عرب جلو افتاد و شتر پیامبر عقب ماند همه مسلمان ها ناراحت شدند که پیامبر ما در مسابقه عقب افتادند. حضرت فرمودند: می دانید علتش چیست؟ این شتر در چند مسابقه شرکت کرده و تکبّر پیدا کرده و من به واسطه تکبّر این حیوان، عقب ماندم.

هر متکبّری شکست می خورد، این تکبّر در حیوان هم اثر منفی می گذارد در حالی که تواضع در حیوان اثر نیکو می گذارد، چه برسد به انسانی که می خواهد خلیفةالله باشد.

در حالی که همه مسابقه ها و برد و باخت ها حرام است، اسلام در اسب سواری و تیر اندازی، مسابقه را جایز می داند، چون این موارد باعث تقویت مهارت نظامی و اراده انسان می شود و حتی اگر

برای برد و باخت هم شرط کنند، شرعاً اشکالی ندارد.

اولین گناهی که از انسان در زمین صادر شد گناه تکبّر بود. اولین گناهی که در آسمان انجام گرفت، گناه تکبّر شیطان بود و این تکبّر، فلج کننده انسان است.

انسان باید متواضع باشد و در برابر خدا و برنامه خدا و کتاب آسمانی او و بزرگانِ دین تواضع کند.

در برابر برادر دینی خود تواضع کند، در برابر کوچکترها بیشتر از بزرگان تواضع کند.

ما باید در برابر یک روستائی فقیر، یک پیرمرد و پیرزنِ مظلوم و یک فرد عادیِ فقیر، بیش از یک فرمانده کل سپاه، تواضع کنیم.

چرا که پشتوانه این مردم که هیچ پناهگاهی ندارند، خداست و انسان در برابر چنین کسی باید بیشتر تواضع کند.

برخوردتان با مردم بسیار خوب باشد؛ با زبانِ گرم، با قیافهِ خوش، با صورتِ خندان، با حالِ تواضع، آنچنان با مردم برخورد کنید که در دل مردم   جا بگیرید.

این را بدانید سرِّ اینکه شما در این جنگ نابرابر که دشمن امکانات پیشرفته زیادی را از ابرقدرت ها تهیه کرده است و شما دست خالی و با چند تانک آن را شروع کرده اید، الحمدلله شکست نخوردید و روز به روز هم به پیروزی نزدیک تر می شوید، به واسطه پشتیبانی بود که داشتید و آن چیزی جز کتاب و ایمان شما نیست و اینکه تا زمانی که خدا را دارید، درون ملت خواهید بود.

 

اید به شما هشدار دهم اگر از قلب ملت بیرون رفتید، در هر دژ محکم جا بگیرید باز هم شکست خواهید خورد. این را بدانید، اگر با ملت، خوب رفتار نکردید، اگر با خدا نبودید، اگر مکتبی نشدید، اگر از دلِ ملت بیرون رفتید، در هر حصاری بخواهید جا بگیرید، شکست می خورید، اگر می خواهید شکست نخورید در دلِ ملت بمانید و اگر بخواهید در دلِ ملت باشید، مکتبی و مذهبی باشید و با خدا بمانید.

« فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ » انسان باید راه برود، فراز و نشیب را طی کند و گردنه ها را پشت سر گذارد.

امام صادق (ع) طی روایتی این مسئله را به ما توضیح می دهد:

«الاسلام و الایمان و التقوا و الیقین» "منظور از گردنه ها اسلام و ایمان و تقوی و یقین است".

قدم اول، اسلام، قدم دوم، ایمان، قدم سوم، تقوا و قدم چهارم برای رسیدن به قله کمال انسانیت، یقین است.

اولین قدم، اسلام است یعنی با زبان اقرار می کنیم که خدایا تو را شناختم و تسلیم تو شدم و اعتراف کردم.

اعتراف کنید که: خدایا! فهمیدم، تو را شناختم، تسلیم شدم، اعتراف کردم «رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا» (آل عمران: 193) "پروردگارا ما صدای منادیی را که به ایمان ندا می داد، شنیدیم".

قرآن در خصوص این موضوع می فرماید [اهل ایمان چنین میگویند:] خدایا!من شنیدم صدای آن پسر بچه 9 ساله ای را که از غار حرا بیرون آمد در حالی که تاج افتخار نبوت بر سرش گذاشته بودند و مأمور نبوت شده بود، صدائی کرد که طنین آن صدا فضای جهان را پر کرد و گفت :«ایها الناس یا ایها العالم قولوا لا اله الا الله تفلحوا» بیائید و کلمه توحید را بگویید و در زیر پرچم قرآن وارد شوید، من ضامن نجات دنیا و آخرت شما هستم.

«رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا» خدایا! ما شنیدیم صدای آن منادی را که از جزیرة العرب ندا در داد و ما هم پذیرفتیم.

پروردگارا! این اسلام ماست؛ اقرار کردیم و آنچه را که تو نازل کردی پذیرفتیم، پس در قدم اول اعتراف می کنیم که او هست و قبولش داریم و تسلیمش شده ایم.

قدم دوم؛ آنچه را که پذیرفته ایم و قبولش داریم در دل خویش وارد کنیم، آنچه که به زبان می آوریم در صحنه دل وارد کنیم، چنانچه حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: قرآن را از وسط کاغذ و این حروف دریابید، حروفی که حتی اگر به خط طاهرِ خوشنویس هم نوشته شده باشد تا عمیقاً آن را درک نکنی، فایده ندارد.

قرآن را در میان صفحات دلت وارد کن تا عقیده و باور پیدا کنی و معارف اسلام را دریابی و روحت را زنده نگه داری.

در مرحله دوم، پس از آنکه به وجود و هستی خدا اعتراف کردی، باید تمام برنامه ها در دلت جا بگیرد.

«انزلوا هو خیر منازل» قرآن و محبت اهل بیت و عترت و مقام رهبری را در بهترین مکان ها جای دهید. بهترین مکان های شما نه خانه است و نه صندوق و نه اتاق و نه پستو؛ بهترین جایگاه دل های شماست که باید این دو را در دل خود جای دهید.

پس قدم دوم، ایمان است، پس از آنکه الفاظ را گفتی و اعتراف کردی، باید به همه آن ها اعتقاد پیدا کنی باید به همه آن ها معتقد بشوی، باید دل ببندی، عشق پیدا بکنی، این فهمیدن است، باور کردن، علم و ایمان.

حالا نوبت به قدم و گردنه سوم می رسد، قدم سوم این است که ایمان انسان از دل، در اعضاء وارد شود و همه اعضاء تو از آن ایمان، سرچشمه بگیرد. حرکت های دست شما از انگیزه ایمان پیدا بشود، دستت حرکت نکند جز آنجا که ایمانت می گوید، چشمت نگاه نکند جز به محلی که ایمانت میگوید، زبانت حرف نزند، جز آن را که ایمانت اقتضاء می کند و تمام ابزار زندگی و مال و جانت جز در آن مسیر که ایمانت میگوید، مصرف نشود.

این پیاده شدن است، این معنی تقوا است. تقوا مثل این است که یک منبع پر از آب در مکان بلندی قرار بگیرد و تمام شیرها به این منبع وصل باشند طوری که وقتی شیرها باز بشود آب این منبع از هر شیری به تناسب بزرگی و کوچکی شیر جریان پیدا کند. این می شود تقوا، تقوای انسان این است که ایمان مغزی و قلبی او از تمام اعضاء انسان جاری و ظاهر شود.

دست تقوا پیدا کند و قبضه تفنگ و شمشیر بگیرد، پا تقوا پیدا کند و به سوی الله حرکت کند، چشم تقوا پیدا کند، ماه رویی بگذرد و این جوان گناه نکند.

یکی از دوستانم می گفت : پر فسادترین خیابان تهران خیابان لاله زار بود.می گفت: جوان های ما از دست ما رفته بودند، اما به خدا سوگند در همان خیابان لاله زار جوان هایی در زیر پرچم قرآن تربیت شده که می توانم بگویم نه تنها گناه نمی کنند بلکه مکروه هم مرتکب نمی شوند.

مکروه یک کم پایین تر از گناه است معنای اثر تقوا این است که روزها و شب ها بگذرد و شما چشمتان گناه نکند، گوشتان گناه نکند، زبانتان گناه نکند، ایمان اثر پیدا کند، ایمان از اعضاء بیرون بیاید و گاهی تقوا است که انسان را از یک محل به محل دیگر حرکت می دهد، از آنجا به محل دیگر، به جبهه ها می برد مقابل توپ ها و مسلسل ها نگه می دارد و به انسان دستور می دهد که از اینجا و این بدن قراضه بگذر و از اینجا به جای دیگر پرواز کن.

طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت

بدر آی تا ببینی طیران آدمیت

شما باید تقوا داشته باشید، مرحله سوم، تقواست و اینکه علی(علیه السلام) در نهج البلاغه مرتب در هر خطبه ای یا چند خطبه درمیان می فرماید: «علیکم بتقوا الله- علیکم بتقوا الله» و یا قرآن به ما دستور می دهد: «وَ لَقَد وَصَّینَا الَّذینَ اوُتوا الکِتابَ مِن قَبلِکُم وَایّاکُم أن إتَّقوا اللهَ» (نساء: 131) به خاطر اهمیت موضوع است.

این آیه را با خط درشت بنویسید و در جیبتان نگه دارید یا به دیوار بزنید و روزی چند بار بخوانید، خدا یک وصیتی دارد: «وَ لَقَد وَصَّینَا الَّذینَ اوُتوا الکِتابَ مِن قَبلِکُم وَایّاکُم أن إتَّقوا اللهَ» ای جهانیان! ای انسان ها! شما را و همه انسان هایی را که قبل از شما این دنیا را گذراندند و رفتند یک وصیت و توصیه بزرگ کردند و آن این است که« أن إتَّقوا اللهَ» خدا یادتان نرود، تقوا پیدا کنید، خدا را در هیچ محلی فراموش نکنید، خدا را در هیچ مکانی فراموش نکنید.

گاهی پولی به دست می رسد، گاهی انسان به گنجی می رسد، پولی در اختیار انسان قرار می گیرد، مال و ثروتی در اختیار انسان قرار می گیرد که اگر همه را ببلعد هم کسی نمی فهمد، آنجا جای تقوا است، آنجا جای این است که بدانید ایمان شما در شما چه اثری داشته است؟

گاهی انسان به خلوتی منتهی می شود و به ناموس و عفتی دست پیدا میکند که اگر تعدّی کند هیچ کس نخواهد فهمید، آنجا اثر تقوا و ایمان شما روشن می شود.

گاهی انسان در برابر انسانی قرار می گیرد و به او فحش می دهد، زور می گوید، میخواهد حق او را ضایع کند آنجا میزان تقوا معلوم می کند که برخورد چه شد و چه نتیجه ای حاصل گشت؛ و در این جنگ چه کسی پیش خدا محبوب است و چه کسی مغبوض، در چنین شرایطیست که میزان تقوا روشن می شود، تقوایی که یادم هست امام امّت گاهی در سخنانش در قم به آن توصیه میکرد و میگفت: تقوا ،تقوا ،تقوا.

و خود با همین تقوا به آنچه شایسته اش بود رسید، تو هم تقوا داشته باش که به مقام بالا برسی. خدا وعده داده کسی که نَفسَش را بکُشد خدا او را زنده کند.

«فَقتُلوُا أنفُسَکُم» (بقره: 54) انتحار کنید، خود کشی کنید، اما دو نوع انتحار داریم، یکی اینکه انسان سمّی بخورد و خودش را بکشد، گلوله به مغزش بخورد و خودش را بکشد. انتحار دیگر این است که انسان هواهای نفس را بکشد، انسان هوس های شیطانی را بکشد، انسان هوس های بهیمی و سبعی را بکشد، حیوانیت خودش را بکشد تا انسانیتش زنده بشود تن را بیازارد تا روحش قوی شود. شاعر چه قدر زیبا می گوید:

تاتن نکنم لاغر جانم نشود فربه

تا جان ندهم از کف جانانه نخواهم شد

تن را لاغر کن، مخالفت نفس کن، هوای نفس را سرکوب کن، تا جان و روحت قوی شود، سپس این روحِ پرورده و قوی را در راه او قربانی کن تا اسماعیل و ابراهیم شوی، متوجه باش این روح تربیت شده و قوی شده و کامل شده خودرا در راه او فدا کن تا ابراهیم زمان باشی، تابه مرحله کمال برسی.

ای انسان! تو به دنیا آمده ای که کامل شوی، ای انسانِ بدبختِ بیچاره ی راه گم کرده ی بی محتوا! ای مردم دنیا! ای کشورها! راه گم کرده های اسیر هواها و هوس ها و به جان هم افتاده که مثل درندگان همدیگر را می درید، فردا که مُردی و بندگان خدا در پیشگاه او جلو رفتند و مقامی گرفتند، آن وقت معلوم می شود که گرگی شده اید و به جان هم افتاده اید.

آن وقت خواهی فهمید که تمام بدبختی ها را برای خودت خریده ای و اسیر هوا و هوس شده ای. وای بر تو ای انسان ساقط شده!

«وَ العَصرِ* إنَّ الإنسانَ لَفی خُسرٍ» (عصر: 2- 1) قسم به زمان، قسم به آخر زمان، قسم به روز عصر، قسم به آخرین ساعات دنیا، یعنی ساعت طلوع زمان ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پیاده شدن وعده خدا، قسم به عصر که «إنَّ الإنسانَ لَفی خُسرٍ» این انسان ها سر تا پا در زیانند ،همه در زیانند، در چه چیزی زیان میکنند؟ «قُل إنَّ الخَاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أنفُسَهُم»

خدایا! قرآن چه می گوید؟! این کتاب عظیم چه مطالبی را بیان می کند؟! وای بر من که در برابر تهدیدات و آیات خدا زنده ماندم و نمی فهمم.

دو رقم زیان داریم، تاجری یک میلیون پول در جایی سرمایه گذاری می کند و یک میلیونش پانصد هزار تومان فروش می کند نصف به نصف ضرر می کند. یا مالش تلف می شود و ضرر می کند، این یک خسارت است، خسارت اسکناس است، اما قرآن می گوید این زیان نیست:

«قُل إنَّ الخَاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أنفُسَهُم »

پیامبر! به مردم بگو خسران این نیست که تو خیال می کنی، خسران این نیست که در سرمایه و زندگی و تجارتت زیان بکنی، زیان آن است که انسان خودش را ببازد و روح خودش را زیان کند و تو چنینی و تو انسان چنینی، در این چند روزه دنیا روحت را، خودت را زیان کردی، وقتی که روز قیامت شود و مردان بزرگ الهی برای حساب حاضر شوند، عمل های نیکو تحویل می دهند و مقامات بالا می گیرند و مشمول «إِنَّ اللَّهَ اشترَي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسهُمْ» می شوند، پروردگار به آن ها لطف و احسان می کند، خوش آمد می گوید، جاهای بسیار زیبا به آن ها می دهد.

و به عده ای هم می گوید: ای انسان های بی محتوا! از جلو چشمانم دور شوید « خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ» (حاقه: 31 – 30) این ها را بگیرید و زنجیر کنید، با یک زنجیر 70 فنری هم زنجیر کنید و در گوشه های جهنّم بیاندازید.

وای بر انسانی که هوای نفس او را به این جا بکشاند، وای بر انسانی که تا این اندازه سقوط کند.

ما راههایی داریم که نرفته ایم و باید برویم و اگر توجه داشته باشیم بر می گردیم و به حال خودمان گریه می کنیم، ما انسان های عقب افتاده ای شده ایم، بیدار شوید بروید سراغ احکام خدا، بیاموزید، عمل کنید، تکامل پیدا کنید، ترقی پیدا کنید، و برای آینده خودتان راه متّقین را بگشایید و وظیفه خود را با خدا پیوسته در نظر بگیرید نواقصی که دارید تکمیل کنید، چیزی را که نمی دانید یاد بگیرید و چیزی را که یاد گرفته اید بکار ببندید، تا به کمال انسانیت برسید.

قدم سوم تقواست یعنی آنچه به آن ایمان پیدا کردی از شما ظاهر شود. آنچه که ایمان پیدا کردید در میان جامعه پیاده کنید. آثار ایمانتان در دست و پا و گوش شما پیدا بشود.

آن وقت است که به مرحله چهارم می رسید، قله کمال انسانیت: "الیقین"

آن وقت است که دل یقین پیدا می کند، مکشوف می شود، هر کجا نگاه می کنید خدا را می بینید.

علی فرمود: «ما رأیتُ شَیئاً إلّا وَ قَد رَأیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعهُ»"به هر چه نگاه کردم خدا را قبل از او، همراه او و بعد از او دیدم".

به هر چه نگاه کردم خدا را دیدم، زیرا که همه این ها آثار جمال اوست، آثار جلال اوست.

مثل این است که یک روستائی به همراه الاغش از جلوی مزرعه رد می شود، یک حکیم الهی هم از جلوی مزرعه رد می شود، روستائی به مزرعه نگاه می کند و می گوید: مزرعه خوبی است اگر این زمین را درو کنند و بکوبند و جمع آوری کنند یک خروار گندم میدهد و نیم خروار کاه، گندمش چنین و کاهش چنان می شود؛ الاغ هم نگاه میکند می بیند مزرعه سرسبزیست با خود می گوید: ای کاش صاحبم مرا رها می کرد تا کمی از علف ها و گندم ها ی این مزرعه می خوردم.

انسان چنان فکر می کند و حیوان هم این گونه می اندیشد؛

اما وقتی حکیم الهی رد می شود می گوید: ای خدایی که اگر یک دانه در زمین بیفتد تو آن را می شکافی و بیرون می آوری تا سنبلش می کنی، 7 شاخه و 7 سنبلش می گردانی و در هر سنبلی 7 دانه قرار می دهی!

خدایا! یک دانه را 700 دانه کردی «فی کُلَّ سُنبُلِه مِائَةُ حَبَّةٍ» (بقره: 261) و از این هم بیشتر می توانی انجام دهی.

پروردگارا! چگونه زمین را شکافتی و چگونه نسیم را دستور دادی که دانه را زنده و تربیتش کرد؟! به آفتاب دستور دادی بر او تابید و او را رشد و نمو داد.

ای قادر مطلق! چگونه یک دانه گندم را 700 دانه می کنی و دوباره 700 دانه را مزرعه می کنی «جَلَّت عَظمَتُکَ» خدایا! در همه جا هستی.

دیدها مختلف است بستگی دارد که با کدام نگاه ببینی.

آیا می خواهی جهان را مثل یک حیوان ببینی؟ عجب سرسبز! عجب خوردنی! عجب خوابیدنی! عجب پوشیدنی!

ساختمانش این، غذایش آن، میوه اش چنین، اگر انسان چنین نگاهی داشته باشد، نگاه انسان تبدیل به نگاه یک الاغ شده است، فقط خوردن و آشامیدن می بیند و به فکر سود و منفعت است.

جهان را حکیمانه و عاقلانه بنگر، از هر موجودش خدا را دریاب و از هر قسمتی عظمت الهی را پیدا کن، تو انسانی، تو باید کامل شوی.

« وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً » (بقره: 30) خدا به فرشتگان گفت: ای فرشته ها! من می خواهم برای خودم جانشین خلق کنم. فرشتگان گفتند: خدایا! خواهش می کنیم که خلق نکن، اگر از ما می پرسی ما میگوییم خلق نکن. چرا؟! چون این ها فساد ایجاد می کنند، به جان هم می افتند، خون می ریزند، بدبختی ایجاد می کنند، همه گناهان را انجام می دهند.

خدا هم یک جواب سر بالا داد: تو نمی فهمی، من می فهمم.

اما ما انسان ها وقتی دقت می کنیم، می بینیم فرشته ها درست گفته اند؛ چون انسان ها به جان هم افتاده اند و خون می ریزند. چه بازی ها که این بشر در دنیا در نیاورده است، چه جنایت ها که در این دنیا مرتکب نشده است!!

 

اما خدا هم می نگرد به آن ها که مثل شما در میان این آتش و طوفان دنیا آنچنان با خدا هستند که حتی یک بار هم دستور خدا را نادیده نگرفته اند، یک دفعه هم اوامر خدا را مخالفت نکرده اند، این است که خدا می فرماید: همین یک عده برای ما، ما بقی را در جهنّم می ریزیم تا بسوزند.

 

از آن ها باش که خدا می گوید: خلیفة الله هستند، «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً» ای فرشته ها! من می خواهم در روی زمین خلیفه ایجاد کنم و خلیفه ایجاد کرد و شما سپاهیان محترم، من به شما ارادت دارم، هر کجا و در هر شهرستانی که بگویند سپاهیان هستند رفته ام اول خواسته ام در میان شما باشم و اول خواسته ام به زیارت شما بشتابم و اول خواسته ام که خود و شما را موعظه کنم که بیایید با خدا باشیم که اسلام را در این کشور پیاده کنیم.

شما دارید دنیا را متحیر می کنید، چون این جلسات را دارید، با خدا باشید، می گویند سپاهیان و لشگریان ایران در ادارات سر وقت جمع می شوند و نماز می خوانند، رئیس جمهور، نخست وزیر، امام جماعت، فرمانده سپاه و... سرِ وقت، نماز جماعت می خوانند، این افتخار است، مطلب بزرگی است، دنیا چنین چیزی را تا به حال سراغ نداشته است و الان هم ندارد.

این افتخار را که خدا نصیبتان کرده غنیمت بشمارید، با خدا باشید.

پروردگارا!

به حق محمّد و اهل بیتش دل های ما را به نور ایمان و قرآن روشن و منور بفرما.

دست ما را از دامن اهل بیت (علیهم السلام) کوتاه مفرما.

عمر امام امّت طولانی بگردان.

دشمنان دین و خائنین و توطئه گران را در هر کجا که هستند نابود بگردان.

خدایا!

در این جنگ تحمیلی ما را به زودی به پیروزی برسان.

خدایا!

این ابر قدرت ها که متّصل در فکر شکست ما هستند نابودشان بگردان.

پروردگارا!

سلام های خالصانه ما را به وجود حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) برسان.

قلب مبارک او را از ما راضی و خشنود بگردان.

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

«الحَمدُ لله رَبِّ العالَمین وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِهِ وَ أفضَلَ بَریّته مَولانا أبوالقَاسِم مُحمّدٍ (ص) وَ عَلی آله الطّیبینَ الطّاهرینَ وَ اللّعَنُ علی أعدائِهم أجمَعین»

«فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَكُّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ * يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ».(بلد: 16 – 11 )

همچنان که انسان در پیمودن راه های ظاهری و دنیوی فراز و نشیب های زیادی را پشت سر می گذارد و باید گردنه ها و قله ها را پیموده و پیچ و خم های مخصوصی را طی کند تا به مقصد و مطلب برسد.

پس در راه رسیدن به هر مقصدی ناراحتی ها و زحماتی وجود دارد که باید آن ها را تحمل کرد تا به هدف رسید.

این امر در خصوص رسیدن انسان به قله کمال انسانیت که آرمان و هدف و آرزو و انگیزه خلقت ماست، نیز صدق می کند. یعنی انسان برای رسیدن به مرحله کمال باید راهی بپیماید. دراین آیه هم به این موضوع اشاره شده است.

 

«فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ» خطاب به انسان می گوید: کدام گردنه ها را طی کردی؟ کدام کارهای مشکل را بر خود هموار کردی؟

 

با خوردن و خوابیدن و خوش گذرانی و راحتی انسان به جایی نمی رسد، به کمالی نمی رسد، تنها به کمال حیوانی میرسد.

تن پروری و خوشی و استراحت هر چه بیشتر باشد، انسان حیوان تر می شود و برعکس هر چه از این هزوز ظاهری کاسته شود به همان اندازه روح تکامل و ترقی پیدا می کند.

این جمله معروف از علی (علیه السلام) است که می فرمایند:

«خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ» (نهج البلاغه، خطبه: 183) "از بدن هایتان بگیرید و به روحهایتان بدهید، از بدن هایتان بکاهید و به نفوس و روان هایتان بدهید".

یعنی هرچه از هزوز بدنی کاسته شود به کمال روحی افزوده می شود مثلاً دو رکعت نماز با مشقتی که در سردی هوا و سختی وضو خوانده می شود،باعث ایجاد کمالی در روح و نوری در دل می شود.

اگر کار حرامی را ترک کردید هر اندازه که میلتان به آن کار بیشتر بود و بر علیه آن جنگیدید، به همان اندازه روحتان قوی تر و انسانیت تان کامل تر خواهد شد.

خدا در روایتی که بسیار قابل توجه است به حضرت داود می فرماید :«داود کم من صلوة طعام به بکاء حمیم لا تسوی عندی نسیلا» "گاهی بنده من نماز طولانی می خواند و گریه هم میکند اما پیش من ارزشی ندارد".

چرا؟ چون به این گونه نماز خواندن عادت کرده و حقیقت آن را در نیافته است، به همین دلیل اگر لقمه حرامی ببیند از گرفتن و خوردنش مضایقه نمی کند و اگر یک قیافه جذابی ببیند از دیدن و نگاه کردن و استمتاع و چشم چرانی مضایقه نمی کند. چنین آدمی نمی تواند درمقابل نفس خود بایستد، پس روح این آدم تکامل پیدا نمی کند.

بنابراین جهان برای این آفریده شده است که قافله بشری در این جهان فراز و نشیب ها ببیند، ناراحتی و ریاضت ها بکشد و راه های دشوار را بر خود هموار کند تا به قلّه کمال انسانیت دست یابد.

عظمت شما در این است که بر نفستان مسلط شوید و در برخورد با مردم بسیار متواضع باشید.

شما باید شیوه مالک اشتر علی را به کاربرید. فرزندان انقلاب باید خط مشی مالک اشتر را پیدا کنند و به کار گیرند.

نسبت مالک اشتر به حضرت علی(علیه السلام) ، مانند نسبت آن حضرت به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) بود.

همچنان که پیامبر گرامی اسلام شمشیری مانند علی داشتند و هر جا آتشی افروخته می شد، علی را برای خاموش کردن آن می فرستادند، و در واقع پشتوانه حرکت پیامبر(صلی الله و علیه و آله و سلم)، حضرت علی(علیه السلام) بود، پشتوانه حرکت حضرت علی هم مالک اشتربود.

اما این مرد بزرگ وقتی در کوچه و خیابان و بازار راه می رفت آنقدر

متواضع بود که کسی ایشان را نمی شناخت، روایت است شخصی بازاری وقتی مالک از مقابل دکانش رد می شده به طرف ایشان آب دهان پرتاپ می کند.

به او می گویند که این شخص "مالک" فرمانده بزرگ لشگر علی (علیه السلام) و صاحب قدرت بود که تو به او توهین کردی. آن شخص می ترسد که مبادا مالک حکم دهد و وی را دستگیر کنند به همین خاطر زود به سراغ ایشان می رود و ایشان را در حال سجده در مسجد می بیند.

منتظر می ماند تا مالک سر از سجده بردارد و بعد به پای آن بزرگوار می افتد و طلب بخشش می کند.

مالک اشتر در جواب آن شخص می فرماید: آمده ام اینجا سجده کنم که خدا از تو بگذرد و به تو عقل دهد که بیخود به مردم توهین نکنی.

این کیفیت روش سرباز علی ابن ابی طالب است و شما باید چنین باشید، شما باید متواضع باشید، حتی اگر کسی به شما ظلم هم بکند از حق شخصیتان باید بگذرید.

باید با کمال تواضع با مردم رفتار کنید تا مردم حس نکنند که شما تکیه به قدرت دارید، مردم نباید حس کنند که شما از مقام قدرت سخن می گویید، مردم نباید احساس کنند که شما به خاطر داشتن اسلحه و قدرت می خواهید به آن ها غلبه کنید.

مردم باید ایمان آورند که شما یک فرد عادی هستید، طوری که اگر با

کسی هم دعوا کردید مثل مردم عادی رفتار کنید تا مردم بفهمند که شما از مقام خود سوء استفاده نمی کنید.

و اگر چنین نباشد هر چه قدر هم بگویید که فرزند انقلابم و خدمتگذار اسلام هستم، دروغ گفته اید.

علما نوشته اند یکی از مهمترین صفات انسانی صفت تواضع است، حضرت عیسی (علیه السلام) می فرمایند: تواضع فقط در انسان اثر ندارد، تواضع و تکبر تکوینی در زمین و حیوانات هم اثر دارد چه برسد به انسان.

می پرسند: تواضع و تکبر چگونه در زمین اثر می گذارد؟ می گوید: مزرعه بزرگی را تصور کنید که سرسبز شده قسمت هایی از این زمین که چاله مانند است و آب، بیشتر در آن جمع می شود محصول آن بهتر است در واقع این قسمت از زمین متواضع بوده و تکبّر را در خود جای نداده که این قدر سرسبز و پر بار شده است. همه این قسمت از زمین را دوست دارند و فایده بیشتری برای مردم دارد. زیرا که این زمین تکویناً متواضع است.

اما اگر زمین ما دارای تپه باشد و یک متر از نواحی اطراف بالا باشد نه آب آنجا می رود نه باران آنجا می ایستد و نه محصولی دارد و زارع هم از این قسمت از زمین بدش می آید و میگوید: این قسمت زمین متکبّر است و هیچ نفعی برای ما ندارد؛ پس تکبّر تکوینی در زمین اثر دارد.

اما در حیوانات چطور اثر می گذارد؟ می گویند پیامبر شتری داشت که بسیار تندرو بود و با هر شتری مسابقه می داد، برنده می شد.

عرب بادیه نشینی نزد پیامبر آمد و پیشنهاد مسابقه داد، حضرت قبول کردند و فرمودند: بسم الله و مسابقه شروع شد.

شتر ها به رقابت پرداختند و عرب جلو افتاد و شتر پیامبر عقب ماند همه مسلمان ها ناراحت شدند که پیامبر ما در مسابقه عقب افتادند. حضرت فرمودند: می دانید علتش چیست؟ این شتر در چند مسابقه شرکت کرده و تکبّر پیدا کرده و من به واسطه تکبّر این حیوان، عقب ماندم.

هر متکبّری شکست می خورد، این تکبّر در حیوان هم اثر منفی می گذارد در حالی که تواضع در حیوان اثر نیکو می گذارد، چه برسد به انسانی که می خواهد خلیفةالله باشد.

در حالی که همه مسابقه ها و برد و باخت ها حرام است، اسلام در اسب سواری و تیر اندازی، مسابقه را جایز می داند، چون این موارد باعث تقویت مهارت نظامی و اراده انسان می شود و حتی اگر

برای برد و باخت هم شرط کنند، شرعاً اشکالی ندارد.

اولین گناهی که از انسان در زمین صادر شد گناه تکبّر بود. اولین گناهی که در آسمان انجام گرفت، گناه تکبّر شیطان بود و این تکبّر، فلج کننده انسان است.

انسان باید متواضع باشد و در برابر خدا و برنامه خدا و کتاب آسمانی او و بزرگانِ دین تواضع کند.

در برابر برادر دینی خود تواضع کند، در برابر کوچکترها بیشتر از بزرگان تواضع کند.

ما باید در برابر یک روستائی فقیر، یک پیرمرد و پیرزنِ مظلوم و یک فرد عادیِ فقیر، بیش از یک فرمانده کل سپاه، تواضع کنیم.

چرا که پشتوانه این مردم که هیچ پناهگاهی ندارند، خداست و انسان در برابر چنین کسی باید بیشتر تواضع کند.

برخوردتان با مردم بسیار خوب باشد؛ با زبانِ گرم، با قیافهِ خوش، با صورتِ خندان، با حالِ تواضع، آنچنان با مردم برخورد کنید که در دل مردم   جا بگیرید.

این را بدانید سرِّ اینکه شما در این جنگ نابرابر که دشمن امکانات پیشرفته زیادی را از ابرقدرت ها تهیه کرده است و شما دست خالی و با چند تانک آن را شروع کرده اید، الحمدلله شکست نخوردید و روز به روز هم به پیروزی نزدیک تر می شوید، به واسطه پشتیبانی بود که داشتید و آن چیزی جز کتاب و ایمان شما نیست و اینکه تا زمانی که خدا را دارید، درون ملت خواهید بود.

 

اید به شما هشدار دهم اگر از قلب ملت بیرون رفتید، در هر دژ محکم جا بگیرید باز هم شکست خواهید خورد. این را بدانید، اگر با ملت، خوب رفتار نکردید، اگر با خدا نبودید، اگر مکتبی نشدید، اگر از دلِ ملت بیرون رفتید، در هر حصاری بخواهید جا بگیرید، شکست می خورید، اگر می خواهید شکست نخورید در دلِ ملت بمانید و اگر بخواهید در دلِ ملت باشید، مکتبی و مذهبی باشید و با خدا بمانید.

« فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ » انسان باید راه برود، فراز و نشیب را طی کند و گردنه ها را پشت سر گذارد.

امام صادق (ع) طی روایتی این مسئله را به ما توضیح می دهد:

«الاسلام و الایمان و التقوا و الیقین» "منظور از گردنه ها اسلام و ایمان و تقوی و یقین است".

قدم اول، اسلام، قدم دوم، ایمان، قدم سوم، تقوا و قدم چهارم برای رسیدن به قله کمال انسانیت، یقین است.

اولین قدم، اسلام است یعنی با زبان اقرار می کنیم که خدایا تو را شناختم و تسلیم تو شدم و اعتراف کردم.

اعتراف کنید که: خدایا! فهمیدم، تو را شناختم، تسلیم شدم، اعتراف کردم «رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا» (آل عمران: 193) "پروردگارا ما صدای منادیی را که به ایمان ندا می داد، شنیدیم".

قرآن در خصوص این موضوع می فرماید [اهل ایمان چنین میگویند:] خدایا!من شنیدم صدای آن پسر بچه 9 ساله ای را که از غار حرا بیرون آمد در حالی که تاج افتخار نبوت بر سرش گذاشته بودند و مأمور نبوت شده بود، صدائی کرد که طنین آن صدا فضای جهان را پر کرد و گفت :«ایها الناس یا ایها العالم قولوا لا اله الا الله تفلحوا» بیائید و کلمه توحید را بگویید و در زیر پرچم قرآن وارد شوید، من ضامن نجات دنیا و آخرت شما هستم.

«رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا» خدایا! ما شنیدیم صدای آن منادی را که از جزیرة العرب ندا در داد و ما هم پذیرفتیم.

پروردگارا! این اسلام ماست؛ اقرار کردیم و آنچه را که تو نازل کردی پذیرفتیم، پس در قدم اول اعتراف می کنیم که او هست و قبولش داریم و تسلیمش شده ایم.

قدم دوم؛ آنچه را که پذیرفته ایم و قبولش داریم در دل خویش وارد کنیم، آنچه که به زبان می آوریم در صحنه دل وارد کنیم، چنانچه حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: قرآن را از وسط کاغذ و این حروف دریابید، حروفی که حتی اگر به خط طاهرِ خوشنویس هم نوشته شده باشد تا عمیقاً آن را درک نکنی، فایده ندارد.

قرآن را در میان صفحات دلت وارد کن تا عقیده و باور پیدا کنی و معارف اسلام را دریابی و روحت را زنده نگه داری.

در مرحله دوم، پس از آنکه به وجود و هستی خدا اعتراف کردی، باید تمام برنامه ها در دلت جا بگیرد.

«انزلوا هو خیر منازل» قرآن و محبت اهل بیت و عترت و مقام رهبری را در بهترین مکان ها جای دهید. بهترین مکان های شما نه خانه است و نه صندوق و نه اتاق و نه پستو؛ بهترین جایگاه دل های شماست که باید این دو را در دل خود جای دهید.

پس قدم دوم، ایمان است، پس از آنکه الفاظ را گفتی و اعتراف کردی، باید به همه آن ها اعتقاد پیدا کنی باید به همه آن ها معتقد بشوی، باید دل ببندی، عشق پیدا بکنی، این فهمیدن است، باور کردن، علم و ایمان.

حالا نوبت به قدم و گردنه سوم می رسد، قدم سوم این است که ایمان انسان از دل، در اعضاء وارد شود و همه اعضاء تو از آن ایمان، سرچشمه بگیرد. حرکت های دست شما از انگیزه ایمان پیدا بشود، دستت حرکت نکند جز آنجا که ایمانت می گوید، چشمت نگاه نکند جز به محلی که ایمانت میگوید، زبانت حرف نزند، جز آن را که ایمانت اقتضاء می کند و تمام ابزار زندگی و مال و جانت جز در آن مسیر که ایمانت میگوید، مصرف نشود.

این پیاده شدن است، این معنی تقوا است. تقوا مثل این است که یک منبع پر از آب در مکان بلندی قرار بگیرد و تمام شیرها به این منبع وصل باشند طوری که وقتی شیرها باز بشود آب این منبع از هر شیری به تناسب بزرگی و کوچکی شیر جریان پیدا کند. این می شود تقوا، تقوای انسان این است که ایمان مغزی و قلبی او از تمام اعضاء انسان جاری و ظاهر شود.

دست تقوا پیدا کند و قبضه تفنگ و شمشیر بگیرد، پا تقوا پیدا کند و به سوی الله حرکت کند، چشم تقوا پیدا کند، ماه رویی بگذرد و این جوان گناه نکند.

یکی از دوستانم می گفت : پر فسادترین خیابان تهران خیابان لاله زار بود.می گفت: جوان های ما از دست ما رفته بودند، اما به خدا سوگند در همان خیابان لاله زار جوان هایی در زیر پرچم قرآن تربیت شده که می توانم بگویم نه تنها گناه نمی کنند بلکه مکروه هم مرتکب نمی شوند.

مکروه یک کم پایین تر از گناه است معنای اثر تقوا این است که روزها و شب ها بگذرد و شما چشمتان گناه نکند، گوشتان گناه نکند، زبانتان گناه نکند، ایمان اثر پیدا کند، ایمان از اعضاء بیرون بیاید و گاهی تقوا است که انسان را از یک محل به محل دیگر حرکت می دهد، از آنجا به محل دیگر، به جبهه ها می برد مقابل توپ ها و مسلسل ها نگه می دارد و به انسان دستور می دهد که از اینجا و این بدن قراضه بگذر و از اینجا به جای دیگر پرواز کن.

طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت

بدر آی تا ببینی طیران آدمیت

شما باید تقوا داشته باشید، مرحله سوم، تقواست و اینکه علی(علیه السلام) در نهج البلاغه مرتب در هر خطبه ای یا چند خطبه درمیان می فرماید: «علیکم بتقوا الله- علیکم بتقوا الله» و یا قرآن به ما دستور می دهد: «وَ لَقَد وَصَّینَا الَّذینَ اوُتوا الکِتابَ مِن قَبلِکُم وَایّاکُم أن إتَّقوا اللهَ» (نساء: 131) به خاطر اهمیت موضوع است.

این آیه را با خط درشت بنویسید و در جیبتان نگه دارید یا به دیوار بزنید و روزی چند بار بخوانید، خدا یک وصیتی دارد: «وَ لَقَد وَصَّینَا الَّذینَ اوُتوا الکِتابَ مِن قَبلِکُم وَایّاکُم أن إتَّقوا اللهَ» ای جهانیان! ای انسان ها! شما را و همه انسان هایی را که قبل از شما این دنیا را گذراندند و رفتند یک وصیت و توصیه بزرگ کردند و آن این است که« أن إتَّقوا اللهَ» خدا یادتان نرود، تقوا پیدا کنید، خدا را در هیچ محلی فراموش نکنید، خدا را در هیچ مکانی فراموش نکنید.

گاهی پولی به دست می رسد، گاهی انسان به گنجی می رسد، پولی در اختیار انسان قرار می گیرد، مال و ثروتی در اختیار انسان قرار می گیرد که اگر همه را ببلعد هم کسی نمی فهمد، آنجا جای تقوا است، آنجا جای این است که بدانید ایمان شما در شما چه اثری داشته است؟

گاهی انسان به خلوتی منتهی می شود و به ناموس و عفتی دست پیدا میکند که اگر تعدّی کند هیچ کس نخواهد فهمید، آنجا اثر تقوا و ایمان شما روشن می شود.

گاهی انسان در برابر انسانی قرار می گیرد و به او فحش می دهد، زور می گوید، میخواهد حق او را ضایع کند آنجا میزان تقوا معلوم می کند که برخورد چه شد و چه نتیجه ای حاصل گشت؛ و در این جنگ چه کسی پیش خدا محبوب است و چه کسی مغبوض، در چنین شرایطیست که میزان تقوا روشن می شود، تقوایی که یادم هست امام امّت گاهی در سخنانش در قم به آن توصیه میکرد و میگفت: تقوا ،تقوا ،تقوا.

و خود با همین تقوا به آنچه شایسته اش بود رسید، تو هم تقوا داشته باش که به مقام بالا برسی. خدا وعده داده کسی که نَفسَش را بکُشد خدا او را زنده کند.

«فَقتُلوُا أنفُسَکُم» (بقره: 54) انتحار کنید، خود کشی کنید، اما دو نوع انتحار داریم، یکی اینکه انسان سمّی بخورد و خودش را بکشد، گلوله به مغزش بخورد و خودش را بکشد. انتحار دیگر این است که انسان هواهای نفس را بکشد، انسان هوس های شیطانی را بکشد، انسان هوس های بهیمی و سبعی را بکشد، حیوانیت خودش را بکشد تا انسانیتش زنده بشود تن را بیازارد تا روحش قوی شود. شاعر چه قدر زیبا می گوید:

تاتن نکنم لاغر جانم نشود فربه

تا جان ندهم از کف جانانه نخواهم شد

تن را لاغر کن، مخالفت نفس کن، هوای نفس را سرکوب کن، تا جان و روحت قوی شود، سپس این روحِ پرورده و قوی را در راه او قربانی کن تا اسماعیل و ابراهیم شوی، متوجه باش این روح تربیت شده و قوی شده و کامل شده خودرا در راه او فدا کن تا ابراهیم زمان باشی، تابه مرحله کمال برسی.

ای انسان! تو به دنیا آمده ای که کامل شوی، ای انسانِ بدبختِ بیچاره ی راه گم کرده ی بی محتوا! ای مردم دنیا! ای کشورها! راه گم کرده های اسیر هواها و هوس ها و به جان هم افتاده که مثل درندگان همدیگر را می درید، فردا که مُردی و بندگان خدا در پیشگاه او جلو رفتند و مقامی گرفتند، آن وقت معلوم می شود که گرگی شده اید و به جان هم افتاده اید.

آن وقت خواهی فهمید که تمام بدبختی ها را برای خودت خریده ای و اسیر هوا و هوس شده ای. وای بر تو ای انسان ساقط شده!

«وَ العَصرِ* إنَّ الإنسانَ لَفی خُسرٍ» (عصر: 2- 1) قسم به زمان، قسم به آخر زمان، قسم به روز عصر، قسم به آخرین ساعات دنیا، یعنی ساعت طلوع زمان ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پیاده شدن وعده خدا، قسم به عصر که «إنَّ الإنسانَ لَفی خُسرٍ» این انسان ها سر تا پا در زیانند ،همه در زیانند، در چه چیزی زیان میکنند؟ «قُل إنَّ الخَاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أنفُسَهُم»

خدایا! قرآن چه می گوید؟! این کتاب عظیم چه مطالبی را بیان می کند؟! وای بر من که در برابر تهدیدات و آیات خدا زنده ماندم و نمی فهمم.

دو رقم زیان داریم، تاجری یک میلیون پول در جایی سرمایه گذاری می کند و یک میلیونش پانصد هزار تومان فروش می کند نصف به نصف ضرر می کند. یا مالش تلف می شود و ضرر می کند، این یک خسارت است، خسارت اسکناس است، اما قرآن می گوید این زیان نیست:

«قُل إنَّ الخَاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أنفُسَهُم »

پیامبر! به مردم بگو خسران این نیست که تو خیال می کنی، خسران این نیست که در سرمایه و زندگی و تجارتت زیان بکنی، زیان آن است که انسان خودش را ببازد و روح خودش را زیان کند و تو چنینی و تو انسان چنینی، در این چند روزه دنیا روحت را، خودت را زیان کردی، وقتی که روز قیامت شود و مردان بزرگ الهی برای حساب حاضر شوند، عمل های نیکو تحویل می دهند و مقامات بالا می گیرند و مشمول «إِنَّ اللَّهَ اشترَي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسهُمْ» می شوند، پروردگار به آن ها لطف و احسان می کند، خوش آمد می گوید، جاهای بسیار زیبا به آن ها می دهد.

و به عده ای هم می گوید: ای انسان های بی محتوا! از جلو چشمانم دور شوید « خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ» (حاقه: 31 – 30) این ها را بگیرید و زنجیر کنید، با یک زنجیر 70 فنری هم زنجیر کنید و در گوشه های جهنّم بیاندازید.

وای بر انسانی که هوای نفس او را به این جا بکشاند، وای بر انسانی که تا این اندازه سقوط کند.

ما راههایی داریم که نرفته ایم و باید برویم و اگر توجه داشته باشیم بر می گردیم و به حال خودمان گریه می کنیم، ما انسان های عقب افتاده ای شده ایم، بیدار شوید بروید سراغ احکام خدا، بیاموزید، عمل کنید، تکامل پیدا کنید، ترقی پیدا کنید، و برای آینده خودتان راه متّقین را بگشایید و وظیفه خود را با خدا پیوسته در نظر بگیرید نواقصی که دارید تکمیل کنید، چیزی را که نمی دانید یاد بگیرید و چیزی را که یاد گرفته اید بکار ببندید، تا به کمال انسانیت برسید.

قدم سوم تقواست یعنی آنچه به آن ایمان پیدا کردی از شما ظاهر شود. آنچه که ایمان پیدا کردید در میان جامعه پیاده کنید. آثار ایمانتان در دست و پا و گوش شما پیدا بشود.

آن وقت است که به مرحله چهارم می رسید، قله کمال انسانیت: "الیقین"

آن وقت است که دل یقین پیدا می کند، مکشوف می شود، هر کجا نگاه می کنید خدا را می بینید.

علی فرمود: «ما رأیتُ شَیئاً إلّا وَ قَد رَأیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعهُ»"به هر چه نگاه کردم خدا را قبل از او، همراه او و بعد از او دیدم".

به هر چه نگاه کردم خدا را دیدم، زیرا که همه این ها آثار جمال اوست، آثار جلال اوست.

مثل این است که یک روستائی به همراه الاغش از جلوی مزرعه رد می شود، یک حکیم الهی هم از جلوی مزرعه رد می شود، روستائی به مزرعه نگاه می کند و می گوید: مزرعه خوبی است اگر این زمین را درو کنند و بکوبند و جمع آوری کنند یک خروار گندم میدهد و نیم خروار کاه، گندمش چنین و کاهش چنان می شود؛ الاغ هم نگاه میکند می بیند مزرعه سرسبزیست با خود می گوید: ای کاش صاحبم مرا رها می کرد تا کمی از علف ها و گندم ها ی این مزرعه می خوردم.

انسان چنان فکر می کند و حیوان هم این گونه می اندیشد؛

اما وقتی حکیم الهی رد می شود می گوید: ای خدایی که اگر یک دانه در زمین بیفتد تو آن را می شکافی و بیرون می آوری تا سنبلش می کنی، 7 شاخه و 7 سنبلش می گردانی و در هر سنبلی 7 دانه قرار می دهی!

خدایا! یک دانه را 700 دانه کردی «فی کُلَّ سُنبُلِه مِائَةُ حَبَّةٍ» (بقره: 261) و از این هم بیشتر می توانی انجام دهی.

پروردگارا! چگونه زمین را شکافتی و چگونه نسیم را دستور دادی که دانه را زنده و تربیتش کرد؟! به آفتاب دستور دادی بر او تابید و او را رشد و نمو داد.

ای قادر مطلق! چگونه یک دانه گندم را 700 دانه می کنی و دوباره 700 دانه را مزرعه می کنی «جَلَّت عَظمَتُکَ» خدایا! در همه جا هستی.

دیدها مختلف است بستگی دارد که با کدام نگاه ببینی.

آیا می خواهی جهان را مثل یک حیوان ببینی؟ عجب سرسبز! عجب خوردنی! عجب خوابیدنی! عجب پوشیدنی!

ساختمانش این، غذایش آن، میوه اش چنین، اگر انسان چنین نگاهی داشته باشد، نگاه انسان تبدیل به نگاه یک الاغ شده است، فقط خوردن و آشامیدن می بیند و به فکر سود و منفعت است.

جهان را حکیمانه و عاقلانه بنگر، از هر موجودش خدا را دریاب و از هر قسمتی عظمت الهی را پیدا کن، تو انسانی، تو باید کامل شوی.

« وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً » (بقره: 30) خدا به فرشتگان گفت: ای فرشته ها! من می خواهم برای خودم جانشین خلق کنم. فرشتگان گفتند: خدایا! خواهش می کنیم که خلق نکن، اگر از ما می پرسی ما میگوییم خلق نکن. چرا؟! چون این ها فساد ایجاد می کنند، به جان هم می افتند، خون می ریزند، بدبختی ایجاد می کنند، همه گناهان را انجام می دهند.

خدا هم یک جواب سر بالا داد: تو نمی فهمی، من می فهمم.

اما ما انسان ها وقتی دقت می کنیم، می بینیم فرشته ها درست گفته اند؛ چون انسان ها به جان هم افتاده اند و خون می ریزند. چه بازی ها که این بشر در دنیا در نیاورده است، چه جنایت ها که در این دنیا مرتکب نشده است!!

 

اما خدا هم می نگرد به آن ها که مثل شما در میان این آتش و طوفان دنیا آنچنان با خدا هستند که حتی یک بار هم دستور خدا را نادیده نگرفته اند، یک دفعه هم اوامر خدا را مخالفت نکرده اند، این است که خدا می فرماید: همین یک عده برای ما، ما بقی را در جهنّم می ریزیم تا بسوزند.

 

از آن ها باش که خدا می گوید: خلیفة الله هستند، «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً» ای فرشته ها! من می خواهم در روی زمین خلیفه ایجاد کنم و خلیفه ایجاد کرد و شما سپاهیان محترم، من به شما ارادت دارم، هر کجا و در هر شهرستانی که بگویند سپاهیان هستند رفته ام اول خواسته ام در میان شما باشم و اول خواسته ام به زیارت شما بشتابم و اول خواسته ام که خود و شما را موعظه کنم که بیایید با خدا باشیم که اسلام را در این کشور پیاده کنیم.

شما دارید دنیا را متحیر می کنید، چون این جلسات را دارید، با خدا باشید، می گویند سپاهیان و لشگریان ایران در ادارات سر وقت جمع می شوند و نماز می خوانند، رئیس جمهور، نخست وزیر، امام جماعت، فرمانده سپاه و... سرِ وقت، نماز جماعت می خوانند، این افتخار است، مطلب بزرگی است، دنیا چنین چیزی را تا به حال سراغ نداشته است و الان هم ندارد.

این افتخار را که خدا نصیبتان کرده غنیمت بشمارید، با خدا باشید.

پروردگارا!

به حق محمّد و اهل بیتش دل های ما را به نور ایمان و قرآن روشن و منور بفرما.

دست ما را از دامن اهل بیت (علیهم السلام) کوتاه مفرما.

عمر امام امّت طولانی بگردان.

دشمنان دین و خائنین و توطئه گران را در هر کجا که هستند نابود بگردان.

خدایا!

در این جنگ تحمیلی ما را به زودی به پیروزی برسان.

خدایا!

این ابر قدرت ها که متّصل در فکر شکست ما هستند نابودشان بگردان.

پروردگارا!

سلام های خالصانه ما را به وجود حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) برسان.

قلب مبارک او را از ما راضی و خشنود بگردان.

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

پس در راه رسیدن به هر مقصدی ناراحتی ها و زحماتی وجود دارد که باید آن ها را تحمل کرد تا به هدف رسید.

این امر در خصوص رسیدن انسان به قله کمال انسانیت که آرمان و هدف و آرزو و انگیزه خلقت ماست، نیز صدق می کند. یعنی انسان برای رسیدن به مرحله کمال باید راهی بپیماید. دراین آیه هم به این موضوع اشاره شده است.

 

«فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ» خطاب به انسان می گوید: کدام گردنه ها را طی کردی؟ کدام کارهای مشکل را بر خود هموار کردی؟

 

با خوردن و خوابیدن و خوش گذرانی و راحتی انسان به جایی نمی رسد، به کمالی نمی رسد، تنها به کمال حیوانی میرسد.

تن پروری و خوشی و استراحت هر چه بیشتر باشد، انسان حیوان تر می شود و برعکس هر چه از این هزوز ظاهری کاسته شود به همان اندازه روح تکامل و ترقی پیدا می کند.

این جمله معروف از علی (علیه السلام) است که می فرمایند:

«خُذُوا مِنْ أَجْسَادِكُمْ فَجُودُوا بِهَا عَلَى أَنْفُسِكُمْ» (نهج البلاغه، خطبه: 183) "از بدن هایتان بگیرید و به روحهایتان بدهید، از بدن هایتان بکاهید و به نفوس و روان هایتان بدهید".

یعنی هرچه از هزوز بدنی کاسته شود به کمال روحی افزوده می شود مثلاً دو رکعت نماز با مشقتی که در سردی هوا و سختی وضو خوانده می شود،باعث ایجاد کمالی در روح و نوری در دل می شود.

اگر کار حرامی را ترک کردید هر اندازه که میلتان به آن کار بیشتر بود و بر علیه آن جنگیدید، به همان اندازه روحتان قوی تر و انسانیت تان کامل تر خواهد شد.

خدا در روایتی که بسیار قابل توجه است به حضرت داود می فرماید :«داود کم من صلوة طعام به بکاء حمیم لا تسوی عندی نسیلا» "گاهی بنده من نماز طولانی می خواند و گریه هم میکند اما پیش من ارزشی ندارد".

چرا؟ چون به این گونه نماز خواندن عادت کرده و حقیقت آن را در نیافته است، به همین دلیل اگر لقمه حرامی ببیند از گرفتن و خوردنش مضایقه نمی کند و اگر یک قیافه جذابی ببیند از دیدن و نگاه کردن و استمتاع و چشم چرانی مضایقه نمی کند. چنین آدمی نمی تواند درمقابل نفس خود بایستد، پس روح این آدم تکامل پیدا نمی کند.

بنابراین جهان برای این آفریده شده است که قافله بشری در این جهان فراز و نشیب ها ببیند، ناراحتی و ریاضت ها بکشد و راه های دشوار را بر خود هموار کند تا به قلّه کمال انسانیت دست یابد.

عظمت شما در این است که بر نفستان مسلط شوید و در برخورد با مردم بسیار متواضع باشید.

شما باید شیوه مالک اشتر علی را به کاربرید. فرزندان انقلاب باید خط مشی مالک اشتر را پیدا کنند و به کار گیرند.

نسبت مالک اشتر به حضرت علی(علیه السلام) ، مانند نسبت آن حضرت به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلّم) بود.

همچنان که پیامبر گرامی اسلام شمشیری مانند علی داشتند و هر جا آتشی افروخته می شد، علی را برای خاموش کردن آن می فرستادند، و در واقع پشتوانه حرکت پیامبر(صلی الله و علیه و آله و سلم)، حضرت علی(علیه السلام) بود، پشتوانه حرکت حضرت علی هم مالک اشتربود.

اما این مرد بزرگ وقتی در کوچه و خیابان و بازار راه می رفت آنقدر

متواضع بود که کسی ایشان را نمی شناخت، روایت است شخصی بازاری وقتی مالک از مقابل دکانش رد می شده به طرف ایشان آب دهان پرتاپ می کند.

به او می گویند که این شخص "مالک" فرمانده بزرگ لشگر علی (علیه السلام) و صاحب قدرت بود که تو به او توهین کردی. آن شخص می ترسد که مبادا مالک حکم دهد و وی را دستگیر کنند به همین خاطر زود به سراغ ایشان می رود و ایشان را در حال سجده در مسجد می بیند.

منتظر می ماند تا مالک سر از سجده بردارد و بعد به پای آن بزرگوار می افتد و طلب بخشش می کند.

مالک اشتر در جواب آن شخص می فرماید: آمده ام اینجا سجده کنم که خدا از تو بگذرد و به تو عقل دهد که بیخود به مردم توهین نکنی.

این کیفیت روش سرباز علی ابن ابی طالب است و شما باید چنین باشید، شما باید متواضع باشید، حتی اگر کسی به شما ظلم هم بکند از حق شخصیتان باید بگذرید.

باید با کمال تواضع با مردم رفتار کنید تا مردم حس نکنند که شما تکیه به قدرت دارید، مردم نباید حس کنند که شما از مقام قدرت سخن می گویید، مردم نباید احساس کنند که شما به خاطر داشتن اسلحه و قدرت می خواهید به آن ها غلبه کنید.

مردم باید ایمان آورند که شما یک فرد عادی هستید، طوری که اگر با

کسی هم دعوا کردید مثل مردم عادی رفتار کنید تا مردم بفهمند که شما از مقام خود سوء استفاده نمی کنید.

و اگر چنین نباشد هر چه قدر هم بگویید که فرزند انقلابم و خدمتگذار اسلام هستم، دروغ گفته اید.

علما نوشته اند یکی از مهمترین صفات انسانی صفت تواضع است، حضرت عیسی (علیه السلام) می فرمایند: تواضع فقط در انسان اثر ندارد، تواضع و تکبر تکوینی در زمین و حیوانات هم اثر دارد چه برسد به انسان.

می پرسند: تواضع و تکبر چگونه در زمین اثر می گذارد؟ می گوید: مزرعه بزرگی را تصور کنید که سرسبز شده قسمت هایی از این زمین که چاله مانند است و آب، بیشتر در آن جمع می شود محصول آن بهتر است در واقع این قسمت از زمین متواضع بوده و تکبّر را در خود جای نداده که این قدر سرسبز و پر بار شده است. همه این قسمت از زمین را دوست دارند و فایده بیشتری برای مردم دارد. زیرا که این زمین تکویناً متواضع است.

اما اگر زمین ما دارای تپه باشد و یک متر از نواحی اطراف بالا باشد نه آب آنجا می رود نه باران آنجا می ایستد و نه محصولی دارد و زارع هم از این قسمت از زمین بدش می آید و میگوید: این قسمت زمین متکبّر است و هیچ نفعی برای ما ندارد؛ پس تکبّر تکوینی در زمین اثر دارد.

اما در حیوانات چطور اثر می گذارد؟ می گویند پیامبر شتری داشت که بسیار تندرو بود و با هر شتری مسابقه می داد، برنده می شد.

عرب بادیه نشینی نزد پیامبر آمد و پیشنهاد مسابقه داد، حضرت قبول کردند و فرمودند: بسم الله و مسابقه شروع شد.

شتر ها به رقابت پرداختند و عرب جلو افتاد و شتر پیامبر عقب ماند همه مسلمان ها ناراحت شدند که پیامبر ما در مسابقه عقب افتادند. حضرت فرمودند: می دانید علتش چیست؟ این شتر در چند مسابقه شرکت کرده و تکبّر پیدا کرده و من به واسطه تکبّر این حیوان، عقب ماندم.

هر متکبّری شکست می خورد، این تکبّر در حیوان هم اثر منفی می گذارد در حالی که تواضع در حیوان اثر نیکو می گذارد، چه برسد به انسانی که می خواهد خلیفةالله باشد.

در حالی که همه مسابقه ها و برد و باخت ها حرام است، اسلام در اسب سواری و تیر اندازی، مسابقه را جایز می داند، چون این موارد باعث تقویت مهارت نظامی و اراده انسان می شود و حتی اگر

برای برد و باخت هم شرط کنند، شرعاً اشکالی ندارد.

اولین گناهی که از انسان در زمین صادر شد گناه تکبّر بود. اولین گناهی که در آسمان انجام گرفت، گناه تکبّر شیطان بود و این تکبّر، فلج کننده انسان است.

انسان باید متواضع باشد و در برابر خدا و برنامه خدا و کتاب آسمانی او و بزرگانِ دین تواضع کند.

در برابر برادر دینی خود تواضع کند، در برابر کوچکترها بیشتر از بزرگان تواضع کند.

ما باید در برابر یک روستائی فقیر، یک پیرمرد و پیرزنِ مظلوم و یک فرد عادیِ فقیر، بیش از یک فرمانده کل سپاه، تواضع کنیم.

چرا که پشتوانه این مردم که هیچ پناهگاهی ندارند، خداست و انسان در برابر چنین کسی باید بیشتر تواضع کند.

برخوردتان با مردم بسیار خوب باشد؛ با زبانِ گرم، با قیافهِ خوش، با صورتِ خندان، با حالِ تواضع، آنچنان با مردم برخورد کنید که در دل مردم   جا بگیرید.

این را بدانید سرِّ اینکه شما در این جنگ نابرابر که دشمن امکانات پیشرفته زیادی را از ابرقدرت ها تهیه کرده است و شما دست خالی و با چند تانک آن را شروع کرده اید، الحمدلله شکست نخوردید و روز به روز هم به پیروزی نزدیک تر می شوید، به واسطه پشتیبانی بود که داشتید و آن چیزی جز کتاب و ایمان شما نیست و اینکه تا زمانی که خدا را دارید، درون ملت خواهید بود.

 

اید به شما هشدار دهم اگر از قلب ملت بیرون رفتید، در هر دژ محکم جا بگیرید باز هم شکست خواهید خورد. این را بدانید، اگر با ملت، خوب رفتار نکردید، اگر با خدا نبودید، اگر مکتبی نشدید، اگر از دلِ ملت بیرون رفتید، در هر حصاری بخواهید جا بگیرید، شکست می خورید، اگر می خواهید شکست نخورید در دلِ ملت بمانید و اگر بخواهید در دلِ ملت باشید، مکتبی و مذهبی باشید و با خدا بمانید.

« فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ » انسان باید راه برود، فراز و نشیب را طی کند و گردنه ها را پشت سر گذارد.

امام صادق (ع) طی روایتی این مسئله را به ما توضیح می دهد:

«الاسلام و الایمان و التقوا و الیقین» "منظور از گردنه ها اسلام و ایمان و تقوی و یقین است".

قدم اول، اسلام، قدم دوم، ایمان، قدم سوم، تقوا و قدم چهارم برای رسیدن به قله کمال انسانیت، یقین است.

اولین قدم، اسلام است یعنی با زبان اقرار می کنیم که خدایا تو را شناختم و تسلیم تو شدم و اعتراف کردم.

اعتراف کنید که: خدایا! فهمیدم، تو را شناختم، تسلیم شدم، اعتراف کردم «رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا» (آل عمران: 193) "پروردگارا ما صدای منادیی را که به ایمان ندا می داد، شنیدیم".

قرآن در خصوص این موضوع می فرماید [اهل ایمان چنین میگویند:] خدایا!من شنیدم صدای آن پسر بچه 9 ساله ای را که از غار حرا بیرون آمد در حالی که تاج افتخار نبوت بر سرش گذاشته بودند و مأمور نبوت شده بود، صدائی کرد که طنین آن صدا فضای جهان را پر کرد و گفت :«ایها الناس یا ایها العالم قولوا لا اله الا الله تفلحوا» بیائید و کلمه توحید را بگویید و در زیر پرچم قرآن وارد شوید، من ضامن نجات دنیا و آخرت شما هستم.

«رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا» خدایا! ما شنیدیم صدای آن منادی را که از جزیرة العرب ندا در داد و ما هم پذیرفتیم.

پروردگارا! این اسلام ماست؛ اقرار کردیم و آنچه را که تو نازل کردی پذیرفتیم، پس در قدم اول اعتراف می کنیم که او هست و قبولش داریم و تسلیمش شده ایم.

قدم دوم؛ آنچه را که پذیرفته ایم و قبولش داریم در دل خویش وارد کنیم، آنچه که به زبان می آوریم در صحنه دل وارد کنیم، چنانچه حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: قرآن را از وسط کاغذ و این حروف دریابید، حروفی که حتی اگر به خط طاهرِ خوشنویس هم نوشته شده باشد تا عمیقاً آن را درک نکنی، فایده ندارد.

قرآن را در میان صفحات دلت وارد کن تا عقیده و باور پیدا کنی و معارف اسلام را دریابی و روحت را زنده نگه داری.

در مرحله دوم، پس از آنکه به وجود و هستی خدا اعتراف کردی، باید تمام برنامه ها در دلت جا بگیرد.

«انزلوا هو خیر منازل» قرآن و محبت اهل بیت و عترت و مقام رهبری را در بهترین مکان ها جای دهید. بهترین مکان های شما نه خانه است و نه صندوق و نه اتاق و نه پستو؛ بهترین جایگاه دل های شماست که باید این دو را در دل خود جای دهید.

پس قدم دوم، ایمان است، پس از آنکه الفاظ را گفتی و اعتراف کردی، باید به همه آن ها اعتقاد پیدا کنی باید به همه آن ها معتقد بشوی، باید دل ببندی، عشق پیدا بکنی، این فهمیدن است، باور کردن، علم و ایمان.

حالا نوبت به قدم و گردنه سوم می رسد، قدم سوم این است که ایمان انسان از دل، در اعضاء وارد شود و همه اعضاء تو از آن ایمان، سرچشمه بگیرد. حرکت های دست شما از انگیزه ایمان پیدا بشود، دستت حرکت نکند جز آنجا که ایمانت می گوید، چشمت نگاه نکند جز به محلی که ایمانت میگوید، زبانت حرف نزند، جز آن را که ایمانت اقتضاء می کند و تمام ابزار زندگی و مال و جانت جز در آن مسیر که ایمانت میگوید، مصرف نشود.

این پیاده شدن است، این معنی تقوا است. تقوا مثل این است که یک منبع پر از آب در مکان بلندی قرار بگیرد و تمام شیرها به این منبع وصل باشند طوری که وقتی شیرها باز بشود آب این منبع از هر شیری به تناسب بزرگی و کوچکی شیر جریان پیدا کند. این می شود تقوا، تقوای انسان این است که ایمان مغزی و قلبی او از تمام اعضاء انسان جاری و ظاهر شود.

دست تقوا پیدا کند و قبضه تفنگ و شمشیر بگیرد، پا تقوا پیدا کند و به سوی الله حرکت کند، چشم تقوا پیدا کند، ماه رویی بگذرد و این جوان گناه نکند.

یکی از دوستانم می گفت : پر فسادترین خیابان تهران خیابان لاله زار بود.می گفت: جوان های ما از دست ما رفته بودند، اما به خدا سوگند در همان خیابان لاله زار جوان هایی در زیر پرچم قرآن تربیت شده که می توانم بگویم نه تنها گناه نمی کنند بلکه مکروه هم مرتکب نمی شوند.

مکروه یک کم پایین تر از گناه است معنای اثر تقوا این است که روزها و شب ها بگذرد و شما چشمتان گناه نکند، گوشتان گناه نکند، زبانتان گناه نکند، ایمان اثر پیدا کند، ایمان از اعضاء بیرون بیاید و گاهی تقوا است که انسان را از یک محل به محل دیگر حرکت می دهد، از آنجا به محل دیگر، به جبهه ها می برد مقابل توپ ها و مسلسل ها نگه می دارد و به انسان دستور می دهد که از اینجا و این بدن قراضه بگذر و از اینجا به جای دیگر پرواز کن.

طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت

بدر آی تا ببینی طیران آدمیت

شما باید تقوا داشته باشید، مرحله سوم، تقواست و اینکه علی(علیه السلام) در نهج البلاغه مرتب در هر خطبه ای یا چند خطبه درمیان می فرماید: «علیکم بتقوا الله- علیکم بتقوا الله» و یا قرآن به ما دستور می دهد: «وَ لَقَد وَصَّینَا الَّذینَ اوُتوا الکِتابَ مِن قَبلِکُم وَایّاکُم أن إتَّقوا اللهَ» (نساء: 131) به خاطر اهمیت موضوع است.

این آیه را با خط درشت بنویسید و در جیبتان نگه دارید یا به دیوار بزنید و روزی چند بار بخوانید، خدا یک وصیتی دارد: «وَ لَقَد وَصَّینَا الَّذینَ اوُتوا الکِتابَ مِن قَبلِکُم وَایّاکُم أن إتَّقوا اللهَ» ای جهانیان! ای انسان ها! شما را و همه انسان هایی را که قبل از شما این دنیا را گذراندند و رفتند یک وصیت و توصیه بزرگ کردند و آن این است که« أن إتَّقوا اللهَ» خدا یادتان نرود، تقوا پیدا کنید، خدا را در هیچ محلی فراموش نکنید، خدا را در هیچ مکانی فراموش نکنید.

گاهی پولی به دست می رسد، گاهی انسان به گنجی می رسد، پولی در اختیار انسان قرار می گیرد، مال و ثروتی در اختیار انسان قرار می گیرد که اگر همه را ببلعد هم کسی نمی فهمد، آنجا جای تقوا است، آنجا جای این است که بدانید ایمان شما در شما چه اثری داشته است؟

گاهی انسان به خلوتی منتهی می شود و به ناموس و عفتی دست پیدا میکند که اگر تعدّی کند هیچ کس نخواهد فهمید، آنجا اثر تقوا و ایمان شما روشن می شود.

گاهی انسان در برابر انسانی قرار می گیرد و به او فحش می دهد، زور می گوید، میخواهد حق او را ضایع کند آنجا میزان تقوا معلوم می کند که برخورد چه شد و چه نتیجه ای حاصل گشت؛ و در این جنگ چه کسی پیش خدا محبوب است و چه کسی مغبوض، در چنین شرایطیست که میزان تقوا روشن می شود، تقوایی که یادم هست امام امّت گاهی در سخنانش در قم به آن توصیه میکرد و میگفت: تقوا ،تقوا ،تقوا.

و خود با همین تقوا به آنچه شایسته اش بود رسید، تو هم تقوا داشته باش که به مقام بالا برسی. خدا وعده داده کسی که نَفسَش را بکُشد خدا او را زنده کند.

«فَقتُلوُا أنفُسَکُم» (بقره: 54) انتحار کنید، خود کشی کنید، اما دو نوع انتحار داریم، یکی اینکه انسان سمّی بخورد و خودش را بکشد، گلوله به مغزش بخورد و خودش را بکشد. انتحار دیگر این است که انسان هواهای نفس را بکشد، انسان هوس های شیطانی را بکشد، انسان هوس های بهیمی و سبعی را بکشد، حیوانیت خودش را بکشد تا انسانیتش زنده بشود تن را بیازارد تا روحش قوی شود. شاعر چه قدر زیبا می گوید:

تاتن نکنم لاغر جانم نشود فربه

تا جان ندهم از کف جانانه نخواهم شد

تن را لاغر کن، مخالفت نفس کن، هوای نفس را سرکوب کن، تا جان و روحت قوی شود، سپس این روحِ پرورده و قوی را در راه او قربانی کن تا اسماعیل و ابراهیم شوی، متوجه باش این روح تربیت شده و قوی شده و کامل شده خودرا در راه او فدا کن تا ابراهیم زمان باشی، تابه مرحله کمال برسی.

ای انسان! تو به دنیا آمده ای که کامل شوی، ای انسانِ بدبختِ بیچاره ی راه گم کرده ی بی محتوا! ای مردم دنیا! ای کشورها! راه گم کرده های اسیر هواها و هوس ها و به جان هم افتاده که مثل درندگان همدیگر را می درید، فردا که مُردی و بندگان خدا در پیشگاه او جلو رفتند و مقامی گرفتند، آن وقت معلوم می شود که گرگی شده اید و به جان هم افتاده اید.

آن وقت خواهی فهمید که تمام بدبختی ها را برای خودت خریده ای و اسیر هوا و هوس شده ای. وای بر تو ای انسان ساقط شده!

«وَ العَصرِ* إنَّ الإنسانَ لَفی خُسرٍ» (عصر: 2- 1) قسم به زمان، قسم به آخر زمان، قسم به روز عصر، قسم به آخرین ساعات دنیا، یعنی ساعت طلوع زمان ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پیاده شدن وعده خدا، قسم به عصر که «إنَّ الإنسانَ لَفی خُسرٍ» این انسان ها سر تا پا در زیانند ،همه در زیانند، در چه چیزی زیان میکنند؟ «قُل إنَّ الخَاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أنفُسَهُم»

خدایا! قرآن چه می گوید؟! این کتاب عظیم چه مطالبی را بیان می کند؟! وای بر من که در برابر تهدیدات و آیات خدا زنده ماندم و نمی فهمم.

دو رقم زیان داریم، تاجری یک میلیون پول در جایی سرمایه گذاری می کند و یک میلیونش پانصد هزار تومان فروش می کند نصف به نصف ضرر می کند. یا مالش تلف می شود و ضرر می کند، این یک خسارت است، خسارت اسکناس است، اما قرآن می گوید این زیان نیست:

«قُل إنَّ الخَاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أنفُسَهُم »

پیامبر! به مردم بگو خسران این نیست که تو خیال می کنی، خسران این نیست که در سرمایه و زندگی و تجارتت زیان بکنی، زیان آن است که انسان خودش را ببازد و روح خودش را زیان کند و تو چنینی و تو انسان چنینی، در این چند روزه دنیا روحت را، خودت را زیان کردی، وقتی که روز قیامت شود و مردان بزرگ الهی برای حساب حاضر شوند، عمل های نیکو تحویل می دهند و مقامات بالا می گیرند و مشمول «إِنَّ اللَّهَ اشترَي مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسهُمْ» می شوند، پروردگار به آن ها لطف و احسان می کند، خوش آمد می گوید، جاهای بسیار زیبا به آن ها می دهد.

و به عده ای هم می گوید: ای انسان های بی محتوا! از جلو چشمانم دور شوید « خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ» (حاقه: 31 – 30) این ها را بگیرید و زنجیر کنید، با یک زنجیر 70 فنری هم زنجیر کنید و در گوشه های جهنّم بیاندازید.

وای بر انسانی که هوای نفس او را به این جا بکشاند، وای بر انسانی که تا این اندازه سقوط کند.

ما راههایی داریم که نرفته ایم و باید برویم و اگر توجه داشته باشیم بر می گردیم و به حال خودمان گریه می کنیم، ما انسان های عقب افتاده ای شده ایم، بیدار شوید بروید سراغ احکام خدا، بیاموزید، عمل کنید، تکامل پیدا کنید، ترقی پیدا کنید، و برای آینده خودتان راه متّقین را بگشایید و وظیفه خود را با خدا پیوسته در نظر بگیرید نواقصی که دارید تکمیل کنید، چیزی را که نمی دانید یاد بگیرید و چیزی را که یاد گرفته اید بکار ببندید، تا به کمال انسانیت برسید.

قدم سوم تقواست یعنی آنچه به آن ایمان پیدا کردی از شما ظاهر شود. آنچه که ایمان پیدا کردید در میان جامعه پیاده کنید. آثار ایمانتان در دست و پا و گوش شما پیدا بشود.

آن وقت است که به مرحله چهارم می رسید، قله کمال انسانیت: "الیقین"

آن وقت است که دل یقین پیدا می کند، مکشوف می شود، هر کجا نگاه می کنید خدا را می بینید.

علی فرمود: «ما رأیتُ شَیئاً إلّا وَ قَد رَأیتُ اللهَ قَبلَهُ وَ بَعدَهُ وَ مَعهُ»"به هر چه نگاه کردم خدا را قبل از او، همراه او و بعد از او دیدم".

به هر چه نگاه کردم خدا را دیدم، زیرا که همه این ها آثار جمال اوست، آثار جلال اوست.

مثل این است که یک روستائی به همراه الاغش از جلوی مزرعه رد می شود، یک حکیم الهی هم از جلوی مزرعه رد می شود، روستائی به مزرعه نگاه می کند و می گوید: مزرعه خوبی است اگر این زمین را درو کنند و بکوبند و جمع آوری کنند یک خروار گندم میدهد و نیم خروار کاه، گندمش چنین و کاهش چنان می شود؛ الاغ هم نگاه میکند می بیند مزرعه سرسبزیست با خود می گوید: ای کاش صاحبم مرا رها می کرد تا کمی از علف ها و گندم ها ی این مزرعه می خوردم.

انسان چنان فکر می کند و حیوان هم این گونه می اندیشد؛

اما وقتی حکیم الهی رد می شود می گوید: ای خدایی که اگر یک دانه در زمین بیفتد تو آن را می شکافی و بیرون می آوری تا سنبلش می کنی، 7 شاخه و 7 سنبلش می گردانی و در هر سنبلی 7 دانه قرار می دهی!

خدایا! یک دانه را 700 دانه کردی «فی کُلَّ سُنبُلِه مِائَةُ حَبَّةٍ» (بقره: 261) و از این هم بیشتر می توانی انجام دهی.

پروردگارا! چگونه زمین را شکافتی و چگونه نسیم را دستور دادی که دانه را زنده و تربیتش کرد؟! به آفتاب دستور دادی بر او تابید و او را رشد و نمو داد.

ای قادر مطلق! چگونه یک دانه گندم را 700 دانه می کنی و دوباره 700 دانه را مزرعه می کنی «جَلَّت عَظمَتُکَ» خدایا! در همه جا هستی.

دیدها مختلف است بستگی دارد که با کدام نگاه ببینی.

آیا می خواهی جهان را مثل یک حیوان ببینی؟ عجب سرسبز! عجب خوردنی! عجب خوابیدنی! عجب پوشیدنی!

ساختمانش این، غذایش آن، میوه اش چنین، اگر انسان چنین نگاهی داشته باشد، نگاه انسان تبدیل به نگاه یک الاغ شده است، فقط خوردن و آشامیدن می بیند و به فکر سود و منفعت است.

جهان را حکیمانه و عاقلانه بنگر، از هر موجودش خدا را دریاب و از هر قسمتی عظمت الهی را پیدا کن، تو انسانی، تو باید کامل شوی.

« وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً » (بقره: 30) خدا به فرشتگان گفت: ای فرشته ها! من می خواهم برای خودم جانشین خلق کنم. فرشتگان گفتند: خدایا! خواهش می کنیم که خلق نکن، اگر از ما می پرسی ما میگوییم خلق نکن. چرا؟! چون این ها فساد ایجاد می کنند، به جان هم می افتند، خون می ریزند، بدبختی ایجاد می کنند، همه گناهان را انجام می دهند.

خدا هم یک جواب سر بالا داد: تو نمی فهمی، من می فهمم.

اما ما انسان ها وقتی دقت می کنیم، می بینیم فرشته ها درست گفته اند؛ چون انسان ها به جان هم افتاده اند و خون می ریزند. چه بازی ها که این بشر در دنیا در نیاورده است، چه جنایت ها که در این دنیا مرتکب نشده است!!

 

اما خدا هم می نگرد به آن ها که مثل شما در میان این آتش و طوفان دنیا آنچنان با خدا هستند که حتی یک بار هم دستور خدا را نادیده نگرفته اند، یک دفعه هم اوامر خدا را مخالفت نکرده اند، این است که خدا می فرماید: همین یک عده برای ما، ما بقی را در جهنّم می ریزیم تا بسوزند.

 

از آن ها باش که خدا می گوید: خلیفة الله هستند، «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأرْضِ خَلِيفَةً» ای فرشته ها! من می خواهم در روی زمین خلیفه ایجاد کنم و خلیفه ایجاد کرد و شما سپاهیان محترم، من به شما ارادت دارم، هر کجا و در هر شهرستانی که بگویند سپاهیان هستند رفته ام اول خواسته ام در میان شما باشم و اول خواسته ام به زیارت شما بشتابم و اول خواسته ام که خود و شما را موعظه کنم که بیایید با خدا باشیم که اسلام را در این کشور پیاده کنیم.

شما دارید دنیا را متحیر می کنید، چون این جلسات را دارید، با خدا باشید، می گویند سپاهیان و لشگریان ایران در ادارات سر وقت جمع می شوند و نماز می خوانند، رئیس جمهور، نخست وزیر، امام جماعت، فرمانده سپاه و... سرِ وقت، نماز جماعت می خوانند، این افتخار است، مطلب بزرگی است، دنیا چنین چیزی را تا به حال سراغ نداشته است و الان هم ندارد.

این افتخار را که خدا نصیبتان کرده غنیمت بشمارید، با خدا باشید.

پروردگارا!

به حق محمّد و اهل بیتش دل های ما را به نور ایمان و قرآن روشن و منور بفرما.

دست ما را از دامن اهل بیت (علیهم السلام) کوتاه مفرما.

عمر امام امّت طولانی بگردان.

دشمنان دین و خائنین و توطئه گران را در هر کجا که هستند نابود بگردان.

خدایا!

در این جنگ تحمیلی ما را به زودی به پیروزی برسان.

خدایا!

این ابر قدرت ها که متّصل در فکر شکست ما هستند نابودشان بگردان.

پروردگارا!

سلام های خالصانه ما را به وجود حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) برسان.

قلب مبارک او را از ما راضی و خشنود بگردان.

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
«الحَمدُ لله رَبِّ العالَمین وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِهِ وَ أفضَلَ بَریّته مَولانا أبوالقَاسِم مُحمّدٍ (ص) وَ عَلی آله الطّیبینَ الطّاهرینَ وَ اللّعَنُ علی أعدائِهم أجمَعین»

«فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ * فَكُّ رَقَبَةٍ * أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ * يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ».(بلد: 16 – 11 )

همچنان که انسان در پیمودن راه های ظاهری و دنیوی فراز و نشیب های زیادی را پشت سر می گذارد و باید گردنه ها و قله ها را پیموده و پیچ و خم های مخصوصی را طی کند تا به مقصد و مطلب برسد.

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap