نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 درس اخلاق آیة الله مشگینی (ره) در جمع رزمندگان اسلام: جلسه 4

\"و الصَّلوةُ و السَّلامُ عَلی رَسولِه، خَیرِ خَلقِه و أفضَلَ بَریَّتِه مَولانَا أبي القَاسِمِ مُحمَّدٍ وعَلی آلِه الطَّيِّبینَ الطّاهرِینَ و لَعنَةُ الدَّائِمِ عَلی أعدائَهِم أجمَعینَ\"

«رَبِّ إشرَح لِی صَدري و یَسِّر لِی أمري و أحلُل عُقدَةً مِن لِسانِی یَفقَهوُا قُولِي »

انسان ها از نظر جسمی متفاوتند، برخی از انسان ها قوی الجثه اند، برخی ضعیف البدن اند، بعضی متوسط الحال اند و... در ضعف هم تفاوت دارند و در قدرت و نیروی بدنی هم متفاوت هستند، برخی از انسان ها خیلی قوی هستند و روان انسان كه راننده بدن است، روانی که راکب تن هست و تن مرکوب روح است، محرک روح است و روح انسان محرک این بدن است، او اگر زنده است با این بدن است، این بدن حرکت دارد، سکون دارد ،نفس می کشد ،غذا می خورد، سخن می گوید و اگر او از این بدن قطع ید کرد، اگر از این بدن کمی دور شود، سلطنت و حکومتش را گم می كند، حالت خواب بر انسان عارض می شود و مقداری از حواسش تعطیل می شود، واگر به طور کلی از این بدن خداحافظی کرد و رفت این بدن به کلی از حرکت می افتد، [ يك موجود] حَیَوان تبديل به جماد می شود، [ يك موجود] جاندار تبديل [ به يك موجود] بی جان و بی روح و مثل سنگ وخاک و ... می شود؛

روانی که خلبان و محرک بدن است، همانند بدن متفاوت است، برخی از روان ها ضعیف است و روح ضعیفی دارد، انسانی، سریع التّأثّر است و زود آزرده می شود، کم تحمل است، مانند یک کودک است، هیچ تحمل ندارد؛

برخی از روح ها و روان ها قوی است، نیرومند است، برخی متوسط و برخی هم خیلی قوی، روحی است بسيار بزرگ ولو مَرکبش خیلی ضعیف باشد، و با بدن ضعیف کارهای زیادی هم انجام می دهد، این بدن مَرکبی است كه اگر زیاد به کار واداری زیاد کار می کند، منتها کهنه می شود [چه اشكالی دارد؟ كهنه] بشود، مگرانسان می خواهد چکارش کند؟ تا کی می تواند نگهش دارد؟

برخی از روح ها خیلی قوی هستند، حالت قدرت و نیرومندی روح را "صبر" می نامند. صبر عبارت است از حالت قدرت روح؛ لذا در مقابل حوادث متزلزل نمی شود، چنانکه روایت می گوید: «اَلْمُؤمِنُ کَالْجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّکُهُ الْعَواصِفُ» (نهج البلاغه، خطبه 11) مومن مانند کوهى ثابت و مرتفع است، تا حال نشنیده ایم که بادی بتواند کوهی را از جا بکند و ببرد، و سیلی هم به این زودی نمی تواند کوهی را از جا بکند.

روایت می گوید: مومن همانند آن کوه است که حادثه ها، سمپاشی ها، شک ها، تردیدها، القائات شیطانی، وسوسه های شیطانی، مصیبت ها، شکنجه ها و شکست ها در او اثر نمی کند، او ایمانش کامل است و هیچ تزلزلی در او ايجاد نمی شود. او را هر کجا ببرند و در هر محیطی نگه دارند، ایمان دارد،

حتى اگر در میان کفرستان ببرند و مجبور شود در میان فاسق ها و فاجرها زندگی کند اما نقصانی در ایمانش ایجاد نمی شود، روح و ایمان او همان ایمان است و بلکه رفته رفته نیرومندترهم می شود.

این حالت انسانی را که یک قدرت روحی است "صبر" می نامند. این حالت در انسان بسیار زیباست، و یکی از عظمت ها و موفقیت هاى انسان مؤمن همان صبور بودن اوست.

در روایت دارد که « اَلصَّبْرُ مِنَ الاِْيمانِ كَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ » (نهج البلاغه، حکمت 79) اگر ایمان انسان را تشبیه به یک انسان بکنیم، "صبر" سر آن است یعنی در رأس همه صفت های مؤمن صبرش قرار دارد، مهمتر از همه ی صفت های مؤمن، صبر مؤمن است و از این جهت است که در روایت، مؤمن تشبیه به زراعت شده است، هر چه باد محکمی بوزد زراعت را نمی شکند بلكه زراعت سر فرود می آورد، باد كه می رود باز دوباره سر جایش می نشیند. حوادث هم مؤمن را نمی شکند، مؤمن جزع و فزع نمی کند. اما برخی ها چنین نیستند [ اگر اتفاقی بيفتد بلوا به پا مى كنند]. یادم هست یک مومنی در اتفاقی، تصادف کرده بود و پایش را از دست داده بود، یکی از بزرگان ِ علما حالی از او می پرسد، و او مى گويد: خدا میان این همه مردم فقط مرا پیدا کرد که پایم را قطع بکند، [اين ها يعنى] جزع و فزع و بی صبری؛ مؤمن باید کاملاً قوی و نیرومند باشد.

لذا در روایت دارد که «الصبر ثلاثه »: صبر سه مرحله دارد كه هركدام از آن ها از مرحله قبلی مشکلتر است.

صبر در مرحله اول: «الصبر علی المصائب » یعنی انسان در مقابل ناراحتی ها نشکند و صبور باشد. این شاید برای بعضی آسان باشد، یعنی روایت می گوید كه آسانتر است، شاید ما درک نکنیم، مرحله اول صبر این است که وقتى از انسان مالی تلف می شود يا مرضی پیدا می كند، يا فرزندی از او می میرد و يا حوادث دیگری پیدا می شود، مثل اين كه شغلش از دست می رود، حقش ضایع می شود - چنانچه مؤمن در دنیا حقش ضایع می شود - حتی از جانب دوستش، گاهی دوست او را اذیت می کند، زنش در خانه اذیت می کند و به او آزار می کند، همسایه اش

آزار می رساند و ... در روایت داريم ممكن است همه این ها برای مؤمن اتفاق بيافتد.

شاید خدا این کارها را می کند که کفاره گناهانش شود و صاف بشود و با پاکیزگی خدای خودش را ملاقات بکند، انسان باید از حوداث، خوش وقت بشود شکر گذار باشد که خدا می خواهد پاکیزه اش کند، خدا می خواهد آزمایشت کند، البته آهنی که کوره و چکش ندیده و سندان به تنش نخورده، آهن پاره ای است كه به درد نمی خورد، اين آهن قفل نمی شود، بیل نمی شود، این آهن به کمال نمی رسد.

خداوند باید مؤمن را آزمایش کند « أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا» (عنکبوت: 2) پیامبر! قسم به «الم» مردم چنان گمان می کنند که تا گفتند ما مسلمانیم رهايشان مى کنیم تا بروند سراغ کار خودشان بعد هم بمیرند و در آن اعلا مرحله بهشت جايشان بدهیم و کارى هم با آن ها نداشته باشیم؟!

اینطور نیست « أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا » مردم گمان می کنند اگر بگویند « أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» ایمان آوردیم ما آن ها را رها می کنیم و در بوته آزمایش وارد نمی کنیم؟!

شما همانند طلاهای مخلوط به خاک هستید همان طور که از معادن تصفیه طلا، شمش طلا بیرون نمی آید بلکه معدن است که درآن طلا با آشغال و چیزهای دیگر مخلوط است، انسان ها هم اینگونه اند خدا باید آن هارا در بوته بریزد و آتش بزند و داغش کند و بجوشاند تا تصفیه شوند. خداوند می خواهد تو را تصفیه بکند، مبادا دادت بلند شود و جزع و فزع کنی!

از حوادث، استقبال کن. از حوادث و هر ناراحتی كه پیش آمد، استقبال کن. بگو ان شاءالله خدا می خواهد مرا به آزمایش بکشد. موقع امتحان من است. خدايا! توفیق بده که من از این امتحان خوب در بیایم.

پیوسته در مقام حوادث صبور باش. در تاریخ آمده است وقتی که حضرت موسی (عليه السلام) زندگی اش ناراحت می شد و پول به دسشتش نمی آمد و نان برای خوردن پیدا نمی کرد خوشبخت بود، وقتی که می دید از هر طرف زندگی برایش تأمین شده و ثروتی برایش پیدا شده به وحشت می افتاد!! می گفت: "خدایا! می خواهی چه کار کنی؟ مرا قارون کنی؟ مى خواهى مرا شبیه به دشمنانت کنی؟!"

وقتی که ثروت و راحتی و خوشی و زندگی مرفّه پیش می آمد، آن وقت ناراحت می شد و لرزه بر اندامش می افتاد که : "خدايا! مثل این که می خواهی مرا شبيه کسانی بکنی که به وسیله ثروت و رفاه بر آن ها غضب کردى وعاقبت مثل قارون زنده زنده زیر خاک رفتند؟

پس مؤمن باید پیوسته در برابر حوادث صبور باشد، شکر گزار باشد، آماده آزمایش و آماده امتحان باشد.

« أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» یفتنون در زبان عربی معنایش این است که چیزی را در کوره بریزند تا خالص شود، آزمایش کنند تا خالصش کنند، [خداوند مى فرمايد:] باید شما را در این کوره داغ ِ دنیا آزمایش کنیم، گاهی مالتان را بگیریم،

گاهی به جبهه بفرستیم، گاهی برای شما هوس ها و شهوت ها پیش می آید، تا بفهمیم تو چه کاره ای؟ نه اين كه ما بفهمیم یعنی خدا[ بخواهد بفهمد]، خدا که می داند، بلكه تا دنیا بفهمد، تا پیامبران بفهمند، تا در قیامت همه بفهمند تو انسانی یا انسانکی؟! یا [ از نوع] آدم های قالبی هستی؟!

باید این امتحان پیش بیاید، مرحله اول ِصبر عبارت از این است که انسان در برابر حوادث، کوه باشد در برابر حوادث، صبور باشد.

مر حله دوم صبر: «الصبر علی الواجبات» این که انسان در برابر انجام واجبات صبر کند. حوادث و مرض و ناراحتی ها مطلبی است، واجبات الهی واجبی دیگر، این از آن مشکلتراست.

نوع ِ مردم، مردمان عادی خواه مسلمان باشد یا غیرمسلمان وقتى حوادث می آید و می رود صبر می کنند اما کسی که در برابر این صبردوم كه انجام واجبات

الهی است صبور باشد به این معنی كه هر واجبی و تکلیفی از جانب خدا باشد بگوید: " چشم خدايا! انجام می دهم." [ بر امر بزرگتری صبر كرده است].

« یا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ » (صافات: 102) حضرت ابراهيم (عليه السلام) بعد از70 سال عاقربودن و فرزند پیدا نکردن از خدا درخواست کرد بعد از 70 سال خدا اسماعیل و اسحاق را به ابراهیم داد، مى گويد: فرزندم من در خواب دیدم که تو را خواباندم و سر تو را می بُرم.

خواب انبیاء حجّت است. خدا برخی از احکام را برای انبیاء در خواب بیان می کند، منتها با خواب های ما فرق دارد؛ ما در خواب چیزی می بینیم و بعد می گوییم: خوب حالا شاید خواب است ، چه کار کنم؟! ان شاءالله خوب است.

اما وقتی که انبیاء خواب دیدند خدا در همان خواب به آن ها القا می کند. وقتی که بیدار شدند، یقین پیدا می کنند که این دستور خداست. [ ماجرای حضرت ابراهیم ] از این قبیل است. [ می فرماید:] یا بنیّ! من در خواب دیدم که سرت را خودم به دست خودم ذبح می کنم، « قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُوءْمَرُ » هم پدر صبور است و هم پسر، هم پدرعظیم است و بزرگ و هم پسر، پدر بت شکن است و پسر نیز چنین است.

گفت: پدر جان! اگر واقعاً دستور است برای تو، و به تو امر شده است من تسلیمم، من به خاطر این که پدرم می خواهد سرم را ببرد، فرار نمی کنم، اگر یک چنین دستوری است، من تسلیم هستم و تو هم تسلیم [باش].

تسلیم است که قلب انسان را پاک می کند وآیه می گوید: روز قیامت هر چه پیش خدا بیاوری فایده ندارد جز یک مطلب، مطلبی که باید به خدا عرضه بداری « لایُنفَعُ مَالً وَلا بَنُونً » (شعرا : 88) نه مال ونه فرزند و نه هیچ چیز دیگر در روز قیامت فایده ندارد « اِلا مَن أَتَی اللَه بِقَلبٍ سَلِیم » ( شعرا : 89) مگر کسی که یک دلِ تسلیم شده تحویل "الله" بدهد.

بکوشید در این جهان، دل ِتسلیم شده پیدا کنید و بکوشیم در این جهان دل تسلیم شده پیدا کنیم .

ای خدای عظیم! ای خالق آسمان وزمین! ای توفیق دهنده بندگان! ای کسی که همه کارها به دست اوست! ای کسی که قلب ِ بنده مؤمن میان دو انگشت اوست! ای کسی که ارده تو بر تمام موجودات غالب است! ای که مهرت و محبتت غافل شده را به سوی بهشت می برد و جهانیان غضب شده را به سوی جهنّم، به ما توفیق ده که یک چنین دلی پیدا کنیم.

دلی تسلیم شده، دلی آرام، دلی آماده پذیرش اوامر الله، دلی مانند منتظر فرمان، مانند آن خدمتگذار راستین، یک انسانی و یک افسری که مرتب در مقابلش ایستاده و منتظر فرمان است.

یک چنین دلی از کجا پیدا کنیم؟ کجای دنیا برویم که چنین دلی پیدا کنیم؟ هیچ کجا پیدا نمی کنید! مگر اینکه بروید و قرآن را باز کنید و با او آشنا شوید، تا یک چنین دلی پیدا کنید، انحرافات را بردارید، با الله باشید. فرزند و پدری تسلیمِ الله باشید.

بالاخره بچه خودش را خوابانید و کارد در حلقوم بچه کشید. [ تکلیف آن ها ] تمام شد اما کارد نبرید، کارد اجازه نداد، ابراهیم امتحانش را داد، ابراهیم واسماعیل تسلیمشان را نشان داند، خدا هم شکر گزار بود، بهترین شکر گزارها خودِ "الله" است که از بنده اش - بنده مؤمنش - کمترین کار را فراموش نمی کند و از او تشکر می کند. منتها روز تشکرش نرسیده، خدا از این دو بهترین تشکرها را کرد، از آن زمان تا حال قریب 5هزار سال می گذرد که وقتی میلیون ها نفر در این روزها در برابر کعبه می ایستند می گویند: " قرآن می گوید :« وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ » (بقره: 127) پیامبران! همه متذکر باشید، آی بیننده و شنونده! بنیان این خانه را ابراهیم واسماعیل گذاشتند این سنگ ها را از آن کوه ها می آودند ومی گذاشتند روی هم و بالا می بردند، آن ها و آثارشان را یاد کنید.

خدا شکور است، خدا شکر گزار است، نعمت ها را فراموش نمی کند، کار هایت را فراموش نمی کند. تسلیم او باش. پاداش دنیوی هم می دهد، آخرت را نیز که بالاتراست فرامش مکن.

پس صبر بر انجام واجبات، در مر حله دوم است.

دوست عزیزم! برادران محترم! سپاهیان محترم! رزمندگان اسلام! ای کسانی که کمر همت بسته اید که کشور را آزاد و بعد آباد کنید، و ای کسانی که این افتخار را دارید و غیر شما این افتخار را ندارد، ای کسانی که امام امتتان درباره شما گفت: "اگر سپاه نبود، کشور نبود". ای کسانی که مانند رزمندگان صدر اسلام برای آینده ی جهان، تاریخ ساخته اید ومی سازید، ای انسان ها! چشم باز کنید، جهان، جهان دیگری است، خدا در همه جا حاضر و ناظر است، نگاه نکنید به این خود باختگانِ اهل هوی و هوس دنیا که همانند سگ ها روی لاشه های نجس این دنیا افتاده اند و همدیگر را متلاشی می کنند ومی خورند.

ای انسان! آرزوی گرگ شدن نکن، نگاه کن به آن انسان ها که در نیمه شب با راز و نیاز اشک می ریزند و در مرحله کمال انسانی می پرند و اوج می گیرند، به آن ها نگاه کن، که انسان کاملی شوی والله قسم! تو مقامت بالاست، به حقیقت سوگند! تو انسان کاملی و تو برای سعادت ابدی آفریده شده ای نه برای لاشه خوری «الدنیا جیفه »

من این حرف را نمی گویم من چه کاره ام آنچه از حلقومم بیرون می آید نتیجه

مطالعاتی است که از امام باقر(علیه السلام) و صادق (علیه السلام) یاد گرفته ام وبه شما عرضه می دارم و اگر اشتباه می کنم خدا [ از تقصیراتم] بگذرد، سخن، سخن آن هاست « الدنیا جیفه طالبها کلب » علی(علیه السلام ) می فرماید :این جهان لاشه گندیده ای است آن ها که با سرعت به سویش می روند سگ های هوا شند که برای خوردنش می شتابند و گاهی سر خوردن این لاشه به همدیگرحمله می کنند و همدیگر را می درند، دنیا چنین است و این [سخن] علی است وقتی که به دنیا و اهل دنیا نگاه می کند.

وقتی در نهج البلاغه سخن می گوید، اول دل انسان ها را بیدار می کند، سپس آتش میزند؛ می گوید: « والله لقد رقعت مدرعتی هذه » ( نهج البلاغه، نامه 45) این عبایم را چند بار دادم وصله کردند. دفعه آخروصله گر گفت: "بابا جون! این وصله بردار نیست، این را دور بیانداز و نویش را بخر و بپوش". گفتم: " ای وصله گر! پا شو از جلوی چشم من دور شو تا من تو را نبینم، فردا این وصله ها سند انسانیت من است، این وصله ها فردا در مقابل انبیاء سند زهد و کمال و بی اعتنایی به این جیفه ها و لاشه هاست، می خواهم این عبا را در میان محشریان بیاورم، مقابل آن انسان های پست و آلوده به دنیا که به خیاط های تهران اعتنا نمی کند و برای اینکه کت وشلوارش مد داشته باشد [ پارچه اش را] با پست می فرستد به پاریس برای فلان خیابان و فلان خیاط که خیاط درجه یک کره زمین است تا او برایش بدوزد و بفرستد!!

این همه علاقمند به یک لباس؟! تو برده لباسی! تو برده شکمی! تو برده هوایی!

ای انسان واقعی! تو بالا رو:

طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت         به در آی تا ببینی طیران آدمیت

قسمت دوم از صبر، صبر در برابر فرامین ِ الله است. انجام واجبات، صبر می خواهد. تسلیم نفس در برابر این که دو رکعت نماز بخوانی، صبر می خواهد.

گاهی انسان با کمال عجله می آید اذان نمی گوید، اقامه نمی گوید، "الله اکبر" [می گوید و وارد نماز می شود] و به سرعت نماز مى خواند. يا آخر وقت نماز می خواند، نسبت به نماز بی اعتناست، به همه چیز اهمیت می دهد [به جز نماز] اگر براى کارى وقت لازم شد فقط از وقت نمازش می گیرد نه از وقت کارهای دیگر، معلوم می شود اين چنين فردى صبرندارد.

راوی می گوید: من دیدم امام صادق (علیه السلام) به رکوع رفت، تند دویدم و آمدم که به امام برسم، او خیال کرد، امام صادق (علیه السلام) هم مثل ما سه تا سبحا ن الله می گوید، یکی موقع رفتن به رکوع، یکی هم وقت بر گشتن خرج راه برمی دارد، یک سبحان الله می ماند برای رکوع، این نماز همان نیروئی را به ما می دهد که روغن نباتی به بدنت؛ راوی می گوید: " یا الله یا الله! گويان آمدم و تکبیر گفتم و به رکوع رفتم امام (علیه السلام) ذکر «سُبْحانَ رَبِّي الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ» را گفت و گفت و گفت، با خودم گفتم : تا ذکر سوم مستحب است بعد [ ادامه داد] تا هفت تا مستحب، نهمین مستحب را هم گفت تا (فقد عددعنه ستون تسبیح ) شصت بار این جمله را گفت. من چه میدانم چقدر اشک در حال رکوع ریخته است، این هم یک نماز است، این هم یک توجه است.

صبر سوم ، اینکه آنچه گفتی درست انجام بدهی، حوصله داشته باشی و از همه کارها بکاهی و روی کاراللهی ات بگذاری زیرا که چنین عملى نیرو بخش است وقتی که شما می خواهید به سوی الله پرواز کنید «الصَّلوةُ مِعراجُ المُؤمَنِ » (کشف الاسرار، ج 2، ص676) نماز معراج انسان های پر از ایمان و تقوی است، واجبات دیگر هم همین طور است، شاید اگر از خيلى ها بپرسیم خدا چند تا چیز را از تو می خواهد؟ دستور اکید خدا چند تاست؟ بيشترشان ندانند و این نقص ماست که نمى دانيم که خدا از ما چه می خواهد؟

گاهى 60 - 50 سال از عمر انسان مى گذرد و او هنوز نمى داند که خدا چه چیزهایی از او می خواهد. شاید یک چیز هایی می خواهد و ما آن ها را انجام نداديم و به جا نیاوردیم!!

صبر سوم، صبر در مرحله ترك محرمات است كه مشکلتر از انجام واجبات مى باشد؛ یعنی وقتی حرام ها پیش می آید نفس قوی باشد و هیچ حرامی را انجام ندهد. همین زبان کوچک بسیار حساس است. هر عضوی یکی، دو حرام دارد؛ مثلاً حرام دست این است که بر سر یتیم بخورد. اما این زبان 18 کار حرام بر عهده دارد که علمای اخلاق ذکر می کنند، از قبیل اینکه دروغ مال زبان است، غیبت مال زبان است، فحش مال زبان است، تحریف مال زبان است، افکار را منحرف کردن مال زبان است، پس صبر سوم این که انسان در برابر محرمات صبور باشد و مواظب باشد که کار حرام انجام ندهد؛ در روایت دارد گاهی انسان به واسطه یک حرام به اندازه فاصله آسمان و زمین در پیش خدا تنزل پیدا می کند.

این صبر در مقام محرمات است، اما شهوت ها و مقام ها و ... برای شما پیش می آید.

گاه افرادی پیدا می شوند که حاضرند انواع و اقسام گناهان را مرتکب شوند اما ریاست بر 15 – 10 نفر را از دست ندهند.

همین برادرن سپاهی ها، در مدت کم تجربه کردیم. سرپرست سپاه فلان جا نمیدونم فرمانده سپاه فلان جا ،اعضاء فلان جا آن چنان محبت این رسایت 10 - 15

نفر در دلش بود که حاضر می شد همه گناهان را بجا بیاورد از جایش بر نخیزد، چقدر علاقه داری؟

در روایت داریم که هر کس که دید 10 - 15 نفر از او تبعیت می کنند ایمانش را باخت، گم شد، خودش را گم کرد؛

امان از دست این مقام، انسان خیال می کند که اگر بر 10 نفر ریاست داشت امتیازی دارد چنین آدم هوا پرستی که حب مقام و حب جاه دارد وقتی که مثلاً فرمانده می شود اگر سربازی از جلویش رد شود بدون این که دست بلند کند غوغایی به پا می کند که بیا و ببین. یکی از تشریفات نظامی این است که سرباز سرش را کج کند و از جلوی مافوق رد بشود انسان هوا پرست در چنین مقامی آنقدر حظ می کند که یک جوانی در حجله عروسی این حظ را نمی کند! این حبّ ریاست است، حبّ مقام است، دیوانگی است.

ما آلوده هواها و توهّماتیم، گاهی انسان دلش می خواهد یک خانه 15 طبقه یا 20 طبقه داشته باشد، در صورتی که اگر الان ما در طبقه پنجم یک ساختمان بودیم بر فرض برای بیرون رفتن هم از آسانسور استفاده می کردیم باز زحمتش بیشتر از این بود که ما راحت از یک ساختمان همکف بیرون برویم.

انسان گاهی اسیراست و از اسارت خودش اطلاع ندارد. انبیاء آمدند تا چشم و گوش بشر را باز کنند و بگویند: ای بشر! بشنو و ببین، جهان، جهان امتحان است، این جهان جهانی است که باید آزمایش شوی این جا جای نشستن و خوردن و خوابیدن نیست، این جا کلاس درس است و تو بر سر کلاس درس بیاموز، نمره بگیر و برو جای خودت را پیدا کن « النَّاسُ نِيَامٌ‌ فَإذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا » (بحار الانوار، ج 50، ص 134) طحضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: " مردم در خوابند وقتی که مردند آن موقع بیدار می شوند". آن وقت است که می بینند خواب خوشی می دیدند یا خواب بدی می دیدند.

پس این صبرمرحله سوم، مشکلترین صبر است که انسان در برابر گناه، تسلیم نشود، روح، قوی باشد، اگر چنانچه صدها و هزارها و میلیون ها تومان پول در اختیارش واقع شد پول بر او پیروز نشود، اگر شهوتی پیش آمد شهوت بر او پیروز نشود، اگر مقامی پیش آمد مقام پیروز نشود، مقام را به او تحمیل کنند نه اینکه برود سراغ مقام و گدائی مقام کند، ارزش انسان، از مقام بالاتر است، ممکن است شما دوستان در آینده دارای مقام بالائی باشید و در این کشور یک پست حساسی را اشغال کنید اما ندوید جلو پست حساس، که بزرگان هیچ گاه جلو پست حساس ندویدند، پشت سر حیازت مقام ندویدند، بلکه مقام آمده و آن ها را پیدا کرده است، سوگند می خورم آن وقتی که آیت الله بروجردی رحلت کرد آقای حکیم و دیگران، گفتند که به نحو طبیعی چند نفر باید از حوزه قم کاندیدای مرجعیت باشند.

 

هر چه رفتند سراغ امام امّت که: آقا! آن رساله ای را که نوشته اید چاپ کنید، چاپ نکرد تا با زور این مقام به او تحمیل شد و خدا به او داد.

بنابراین اگر انسان دنبال مقام برود، خودش را ساقط کرده است، خدا آن توفیق را به ما بدهد که روح ما آنچنان قوی باشد که نه مال، نه شهوت، نه مقام، نه هیچ هوای نفس دیگری بر ما پیروز نشود.

می خواهم عرایضم را خاتمه بدهم، یک قصه تاریخی عرض بکنم از یک جوان صبور. جوانی که آنقدر صبر کرد تا فرشته ها از صبر او در شگفتی ماندند.

جوان 9 - 10 سال داشته است. نامش یوسف بود، برادرها از پدر خواهش کردند که اجازه بده برادرمان را برای گردش به صحرا ببریم، می رویم آن جا صید می کنیم دنبال آهو می افتیم و خوش میگذرد، بگذار او هم یاد بگیرد.

پدر گفت: می ترسم. این صحرا گرگ های زیادی دارد. هر روز چندین گوسفند را می برد و بچه فلانی و فلانی را هم برده است می ترسم گرگ او را هم ببرد، گویا خواست خدا بوده است که این حرف را به گوش آن ها بگوید تا حداقل سر او را نبرند بلکه در صحرا جا بگذارند و بیایند و بگویند: یوسف را گرگ خورده است.

وقتی این جوان را در زیر آن درخت خاصی که شجرة الوداع به آن می گفتند - درخت وداع که هر که مسافرت می رفت اقوامش تا آنجا می آمدند از زیر آن درخت خدا حافظی می کردند و می رفتند - از پدر جدا کردند. تا وقتی از چشم پدر غایب شوند روی دوش و بغل آن برادر و این برادر بود وقتی که دور شدند یک دفعه انداختند زمین و شروع کردند به سیلی زدن، آن قدر این بچه بیچاره را کتک زدند تا وقتی به مقصد مورد نظرشان برسند از طاقت افتاد.

به یک چاه بسیار بزرگی رسیدند می گویند لبه این چاه کوچک بوده، عرض یک متر در یک متر، رفته رفته چاه بزرگتر می شد وسط چاه هم خالی بود خاک ریخته بودند و دورش آب بود، از آنجا در چاه پرتش کردند و بر گشتند وقتی در چاه افتاد، زانویش خورد به سنگ سخت و درد گرفت، شب شد، یک انسانی در این سن و سال، در میان چاه و در سیاهی شب می گوید: "خدایا! من خودم را به تو سپردم".

این از تسلیم این انسان، حالا این که چه بر سر او گذشته است شما همه قصه های حضرت یوسف را که یک سوره مفصلی در قرآن فقط منحصر حال این پیامبر است خوانده اید.

یوسف را از آنجا بیرون آوردند و بردند و فروختند تا در مصر گفتند یک غلام زر

خرید خیلی زیبایی آورده اند که فردا فلان جا می خواهند بفروشند همه برای

خرید آمدند. بقّال و عطار و کشاورز و کارگر و... همه می خواهند او را بخرند و به غلامی ببرند.

اما چند سالی گذشت که یک وقت یوسف دید در جایگاهی قرار دارد که همه اهل مصر گرسنه اند و احتیاج به نان و گندم دارند و یوسف عزیز مصر است و گندم ها در انبار یوسف است و یوسف باید به آن ها گندم بفروشد، یک سال همه پول هایشان را گرفت و به آن ها گندم داد، سال دوم همه زر و زیورهایشان را گرفت و گندم داد، سال سوم همه مواشی و حیوانات آن ها را خرید و به آن ها گندم داد، همه اش مال یوسف شد، سال چهارم همه زمین و آب و درخت همه را گرفت و گندم داد، سال پنجم همه غلامان و کنیزان را گرفت و گندم داد، سال ششم بچه هایشان را گرفت، ملک خودش کرد و گندم داد، سال هفتم که دیگر کارد به استخوانشان رسیده بود خودشان را خرید و غلام خود کرد و به آن ها گندم داد.

در آن شرایط جبرئیل می آید و می گوید خدا عوض صبرت را داد، یک وقت همه آمده بودند تورا برده کنند و حالا همه این ها را برده تو کردهاست.

این عظمت خداست و خدای ما همان خدای آن روز یوسف است و هر بنده ای با خدا چنین معامله کند خدا با او اینگونه معامله خواهد کرد.

دوستان، شما را به خدا، به سوی الله بروید و با خدا باشید که خدا قول داده است « إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْکُمْ» (محمد: 7) اگر خدا و دینش را یا ری کنید، اگر کتابش را یاری کنید، اگر اورا یاری کنید، او هم شما را یاری خواهد البته او نیازمند یاری شما نیست، امتحان شماست، اگر او را یاری کنید او هم شما را یاری خواهد کرد چنانچه دارید می بینید شما با تکبیر و با گفتن الله اکبر از جا برخاستید، این کشور او را یاری کرد، البته یاری خیلی مهمی هم نبود، بعضی ها در راهش همه چیز می دهند بعضی ها هم حاضر نشدند هیچ مال و جانی را در راهش بدهند.

اما طوری شما را یاری کرد که بحمدالله دیشب هم خبر خوش پیروزیتان را شنیدیم یاری خدا همین طور است «ان تنصر الله ینصر کم و لا غالب لکم » اگر او را یاری کنید، اگر دینش را یاری کنید او شما را یاری می کند، وقتی هم او شما را یاری کرد هیچ ابر قدرتی بر شما پیروز نمی شود.

پس برادر عزیز من! سپاهیان محترم! که من خود را فقط ارادتمند شما میدانم و خدمتگزار شما هستم و هر وقت توانسته ام با تمام کارهای متراکمم تصمیم گرفته ام بیش از دیگران در محضر شما حضور داشته باشم، زیرا که امید دارم شماها مکتب دارید، مذهب دارید و مکتب و مذهب انسان های انسان ساز می آفریند و کار خانه قرآن، کارخانه ای است که علی ها و حسین ها و امام امّت ها و صدوق ها و مطهری ها و بهشتی ها و... زیاد می سازند. منتها این کارخانه را مدتی تعطیلش کرده بودیم، متاسفانه تعطیل کردند، سادات ها این کارخانه را در مصر تعطیل کردند و درِ کارخانه قرآن را قفل کردند و صدام ها در عراق، ببرک ها در افغانستان و آن یکی در آن شهر و..

شما این کارخانه را باز کردید، ان شاءالله که در آینده برای شما نعمت های بزرگی تحویل خواهد داد.

این را بدانید که به کار انداختن این کارخانه عظیم اسلام که قماشش بهشتی ها و مطهری ها است به همت والای شما آغاز شده است، شما در این خطه و در این مرحله و در این مقام، مقام خودتان را توجه داشته باشید، مقام خود را بفهمید و امید است ان شاءالله به آن هدف نهائی تان برسید.

بیش از این مزاحمتان نشوم و از پیروزی شب گذشته هم تشکر کنیم تقدیر کنیم و به همه امت تبریک بگوییم.

از خدای توانا بخواهیم که ما را در مرحله محاربه با نفس و جدال با نفس و جنگ با نفس پیروز بفرماید .

پروردگارا!

به حق محمد و اهل بیتش دل های ما را به نور علم و ایمان روشن بفرما.

به حق محمد و اهل بیتش گناهان زیاد ما را ببخش و بیامرز.

عمل های کم ما را به کرمت بپذیر.

عمر امام امت و این نعمت عظیم که به ما عطا کرده ای مستدام بدار.

گروهک ها و مخالفین، دشمنان اسلام و ضد اسلام در هر کجا و در هر توطئههستند به زودی نابودشان بفرما.

پروردگارا!

در این جبهه های جنگ پیروزی نهایی را نصیب ما بفرما.

سلام های خالصانه ما را به وجود أقدس امام زمان (ارواحنا له الفداه) برسان و قلب مبارک او را پیوسته ازما راضی و خوشنود بگردان.

«و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته »

\"و الصَّلوةُ و السَّلامُ عَلی رَسولِه، خَیرِ خَلقِه و أفضَلَ بَریَّتِه مَولانَا أبي القَاسِمِ مُحمَّدٍ وعَلی آلِه الطَّيِّبینَ الطّاهرِینَ و لَعنَةُ الدَّائِمِ عَلی أعدائَهِم أجمَعینَ\"

«رَبِّ إشرَح لِی صَدري و یَسِّر لِی أمري و أحلُل عُقدَةً مِن لِسانِی یَفقَهوُا قُولِي »

انسان ها از نظر جسمی متفاوتند، برخی از انسان ها قوی الجثه اند، برخی ضعیف البدن اند، بعضی متوسط الحال اند و... در ضعف هم تفاوت دارند و در قدرت و نیروی بدنی هم متفاوت هستند، برخی از انسان ها خیلی قوی هستند و روان انسان كه راننده بدن است، روانی که راکب تن هست و تن مرکوب روح است، محرک روح است و روح انسان محرک این بدن است، او اگر زنده است با این بدن است، این بدن حرکت دارد، سکون دارد ،نفس می کشد ،غذا می خورد، سخن می گوید و اگر او از این بدن قطع ید کرد، اگر از این بدن کمی دور شود، سلطنت و حکومتش را گم می كند، حالت خواب بر انسان عارض می شود و مقداری از حواسش تعطیل می شود، واگر به طور کلی از این بدن خداحافظی کرد و رفت این بدن به کلی از حرکت می افتد، [ يك موجود] حَیَوان تبديل به جماد می شود، [ يك موجود] جاندار تبديل [ به يك موجود] بی جان و بی روح و مثل سنگ وخاک و ... می شود؛

روانی که خلبان و محرک بدن است، همانند بدن متفاوت است، برخی از روان ها ضعیف است و روح ضعیفی دارد، انسانی، سریع التّأثّر است و زود آزرده می شود، کم تحمل است، مانند یک کودک است، هیچ تحمل ندارد؛

برخی از روح ها و روان ها قوی است، نیرومند است، برخی متوسط و برخی هم خیلی قوی، روحی است بسيار بزرگ ولو مَرکبش خیلی ضعیف باشد، و با بدن ضعیف کارهای زیادی هم انجام می دهد، این بدن مَرکبی است كه اگر زیاد به کار واداری زیاد کار می کند، منتها کهنه می شود [چه اشكالی دارد؟ كهنه] بشود، مگرانسان می خواهد چکارش کند؟ تا کی می تواند نگهش دارد؟

برخی از روح ها خیلی قوی هستند، حالت قدرت و نیرومندی روح را "صبر" می نامند. صبر عبارت است از حالت قدرت روح؛ لذا در مقابل حوادث متزلزل نمی شود، چنانکه روایت می گوید: «اَلْمُؤمِنُ کَالْجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّکُهُ الْعَواصِفُ» (نهج البلاغه، خطبه 11) مومن مانند کوهى ثابت و مرتفع است، تا حال نشنیده ایم که بادی بتواند کوهی را از جا بکند و ببرد، و سیلی هم به این زودی نمی تواند کوهی را از جا بکند.

روایت می گوید: مومن همانند آن کوه است که حادثه ها، سمپاشی ها، شک ها، تردیدها، القائات شیطانی، وسوسه های شیطانی، مصیبت ها، شکنجه ها و شکست ها در او اثر نمی کند، او ایمانش کامل است و هیچ تزلزلی در او ايجاد نمی شود. او را هر کجا ببرند و در هر محیطی نگه دارند، ایمان دارد،

حتى اگر در میان کفرستان ببرند و مجبور شود در میان فاسق ها و فاجرها زندگی کند اما نقصانی در ایمانش ایجاد نمی شود، روح و ایمان او همان ایمان است و بلکه رفته رفته نیرومندترهم می شود.

این حالت انسانی را که یک قدرت روحی است "صبر" می نامند. این حالت در انسان بسیار زیباست، و یکی از عظمت ها و موفقیت هاى انسان مؤمن همان صبور بودن اوست.

در روایت دارد که « اَلصَّبْرُ مِنَ الاِْيمانِ كَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ » (نهج البلاغه، حکمت 79) اگر ایمان انسان را تشبیه به یک انسان بکنیم، "صبر" سر آن است یعنی در رأس همه صفت های مؤمن صبرش قرار دارد، مهمتر از همه ی صفت های مؤمن، صبر مؤمن است و از این جهت است که در روایت، مؤمن تشبیه به زراعت شده است، هر چه باد محکمی بوزد زراعت را نمی شکند بلكه زراعت سر فرود می آورد، باد كه می رود باز دوباره سر جایش می نشیند. حوادث هم مؤمن را نمی شکند، مؤمن جزع و فزع نمی کند. اما برخی ها چنین نیستند [ اگر اتفاقی بيفتد بلوا به پا مى كنند]. یادم هست یک مومنی در اتفاقی، تصادف کرده بود و پایش را از دست داده بود، یکی از بزرگان ِ علما حالی از او می پرسد، و او مى گويد: خدا میان این همه مردم فقط مرا پیدا کرد که پایم را قطع بکند، [اين ها يعنى] جزع و فزع و بی صبری؛ مؤمن باید کاملاً قوی و نیرومند باشد.

لذا در روایت دارد که «الصبر ثلاثه »: صبر سه مرحله دارد كه هركدام از آن ها از مرحله قبلی مشکلتر است.

صبر در مرحله اول: «الصبر علی المصائب » یعنی انسان در مقابل ناراحتی ها نشکند و صبور باشد. این شاید برای بعضی آسان باشد، یعنی روایت می گوید كه آسانتر است، شاید ما درک نکنیم، مرحله اول صبر این است که وقتى از انسان مالی تلف می شود يا مرضی پیدا می كند، يا فرزندی از او می میرد و يا حوادث دیگری پیدا می شود، مثل اين كه شغلش از دست می رود، حقش ضایع می شود - چنانچه مؤمن در دنیا حقش ضایع می شود - حتی از جانب دوستش، گاهی دوست او را اذیت می کند، زنش در خانه اذیت می کند و به او آزار می کند، همسایه اش

آزار می رساند و ... در روایت داريم ممكن است همه این ها برای مؤمن اتفاق بيافتد.

شاید خدا این کارها را می کند که کفاره گناهانش شود و صاف بشود و با پاکیزگی خدای خودش را ملاقات بکند، انسان باید از حوداث، خوش وقت بشود شکر گذار باشد که خدا می خواهد پاکیزه اش کند، خدا می خواهد آزمایشت کند، البته آهنی که کوره و چکش ندیده و سندان به تنش نخورده، آهن پاره ای است كه به درد نمی خورد، اين آهن قفل نمی شود، بیل نمی شود، این آهن به کمال نمی رسد.

خداوند باید مؤمن را آزمایش کند « أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا» (عنکبوت: 2) پیامبر! قسم به «الم» مردم چنان گمان می کنند که تا گفتند ما مسلمانیم رهايشان مى کنیم تا بروند سراغ کار خودشان بعد هم بمیرند و در آن اعلا مرحله بهشت جايشان بدهیم و کارى هم با آن ها نداشته باشیم؟!

اینطور نیست « أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا » مردم گمان می کنند اگر بگویند « أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» ایمان آوردیم ما آن ها را رها می کنیم و در بوته آزمایش وارد نمی کنیم؟!

شما همانند طلاهای مخلوط به خاک هستید همان طور که از معادن تصفیه طلا، شمش طلا بیرون نمی آید بلکه معدن است که درآن طلا با آشغال و چیزهای دیگر مخلوط است، انسان ها هم اینگونه اند خدا باید آن هارا در بوته بریزد و آتش بزند و داغش کند و بجوشاند تا تصفیه شوند. خداوند می خواهد تو را تصفیه بکند، مبادا دادت بلند شود و جزع و فزع کنی!

از حوادث، استقبال کن. از حوادث و هر ناراحتی كه پیش آمد، استقبال کن. بگو ان شاءالله خدا می خواهد مرا به آزمایش بکشد. موقع امتحان من است. خدايا! توفیق بده که من از این امتحان خوب در بیایم.

پیوسته در مقام حوادث صبور باش. در تاریخ آمده است وقتی که حضرت موسی (عليه السلام) زندگی اش ناراحت می شد و پول به دسشتش نمی آمد و نان برای خوردن پیدا نمی کرد خوشبخت بود، وقتی که می دید از هر طرف زندگی برایش تأمین شده و ثروتی برایش پیدا شده به وحشت می افتاد!! می گفت: "خدایا! می خواهی چه کار کنی؟ مرا قارون کنی؟ مى خواهى مرا شبیه به دشمنانت کنی؟!"

وقتی که ثروت و راحتی و خوشی و زندگی مرفّه پیش می آمد، آن وقت ناراحت می شد و لرزه بر اندامش می افتاد که : "خدايا! مثل این که می خواهی مرا شبيه کسانی بکنی که به وسیله ثروت و رفاه بر آن ها غضب کردى وعاقبت مثل قارون زنده زنده زیر خاک رفتند؟

پس مؤمن باید پیوسته در برابر حوادث صبور باشد، شکر گزار باشد، آماده آزمایش و آماده امتحان باشد.

« أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» یفتنون در زبان عربی معنایش این است که چیزی را در کوره بریزند تا خالص شود، آزمایش کنند تا خالصش کنند، [خداوند مى فرمايد:] باید شما را در این کوره داغ ِ دنیا آزمایش کنیم، گاهی مالتان را بگیریم،

گاهی به جبهه بفرستیم، گاهی برای شما هوس ها و شهوت ها پیش می آید، تا بفهمیم تو چه کاره ای؟ نه اين كه ما بفهمیم یعنی خدا[ بخواهد بفهمد]، خدا که می داند، بلكه تا دنیا بفهمد، تا پیامبران بفهمند، تا در قیامت همه بفهمند تو انسانی یا انسانکی؟! یا [ از نوع] آدم های قالبی هستی؟!

باید این امتحان پیش بیاید، مرحله اول ِصبر عبارت از این است که انسان در برابر حوادث، کوه باشد در برابر حوادث، صبور باشد.

مر حله دوم صبر: «الصبر علی الواجبات» این که انسان در برابر انجام واجبات صبر کند. حوادث و مرض و ناراحتی ها مطلبی است، واجبات الهی واجبی دیگر، این از آن مشکلتراست.

نوع ِ مردم، مردمان عادی خواه مسلمان باشد یا غیرمسلمان وقتى حوادث می آید و می رود صبر می کنند اما کسی که در برابر این صبردوم كه انجام واجبات

الهی است صبور باشد به این معنی كه هر واجبی و تکلیفی از جانب خدا باشد بگوید: " چشم خدايا! انجام می دهم." [ بر امر بزرگتری صبر كرده است].

« یا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ » (صافات: 102) حضرت ابراهيم (عليه السلام) بعد از70 سال عاقربودن و فرزند پیدا نکردن از خدا درخواست کرد بعد از 70 سال خدا اسماعیل و اسحاق را به ابراهیم داد، مى گويد: فرزندم من در خواب دیدم که تو را خواباندم و سر تو را می بُرم.

خواب انبیاء حجّت است. خدا برخی از احکام را برای انبیاء در خواب بیان می کند، منتها با خواب های ما فرق دارد؛ ما در خواب چیزی می بینیم و بعد می گوییم: خوب حالا شاید خواب است ، چه کار کنم؟! ان شاءالله خوب است.

اما وقتی که انبیاء خواب دیدند خدا در همان خواب به آن ها القا می کند. وقتی که بیدار شدند، یقین پیدا می کنند که این دستور خداست. [ ماجرای حضرت ابراهیم ] از این قبیل است. [ می فرماید:] یا بنیّ! من در خواب دیدم که سرت را خودم به دست خودم ذبح می کنم، « قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُوءْمَرُ » هم پدر صبور است و هم پسر، هم پدرعظیم است و بزرگ و هم پسر، پدر بت شکن است و پسر نیز چنین است.

گفت: پدر جان! اگر واقعاً دستور است برای تو، و به تو امر شده است من تسلیمم، من به خاطر این که پدرم می خواهد سرم را ببرد، فرار نمی کنم، اگر یک چنین دستوری است، من تسلیم هستم و تو هم تسلیم [باش].

تسلیم است که قلب انسان را پاک می کند وآیه می گوید: روز قیامت هر چه پیش خدا بیاوری فایده ندارد جز یک مطلب، مطلبی که باید به خدا عرضه بداری « لایُنفَعُ مَالً وَلا بَنُونً » (شعرا : 88) نه مال ونه فرزند و نه هیچ چیز دیگر در روز قیامت فایده ندارد « اِلا مَن أَتَی اللَه بِقَلبٍ سَلِیم » ( شعرا : 89) مگر کسی که یک دلِ تسلیم شده تحویل "الله" بدهد.

بکوشید در این جهان، دل ِتسلیم شده پیدا کنید و بکوشیم در این جهان دل تسلیم شده پیدا کنیم .

ای خدای عظیم! ای خالق آسمان وزمین! ای توفیق دهنده بندگان! ای کسی که همه کارها به دست اوست! ای کسی که قلب ِ بنده مؤمن میان دو انگشت اوست! ای کسی که ارده تو بر تمام موجودات غالب است! ای که مهرت و محبتت غافل شده را به سوی بهشت می برد و جهانیان غضب شده را به سوی جهنّم، به ما توفیق ده که یک چنین دلی پیدا کنیم.

دلی تسلیم شده، دلی آرام، دلی آماده پذیرش اوامر الله، دلی مانند منتظر فرمان، مانند آن خدمتگذار راستین، یک انسانی و یک افسری که مرتب در مقابلش ایستاده و منتظر فرمان است.

یک چنین دلی از کجا پیدا کنیم؟ کجای دنیا برویم که چنین دلی پیدا کنیم؟ هیچ کجا پیدا نمی کنید! مگر اینکه بروید و قرآن را باز کنید و با او آشنا شوید، تا یک چنین دلی پیدا کنید، انحرافات را بردارید، با الله باشید. فرزند و پدری تسلیمِ الله باشید.

بالاخره بچه خودش را خوابانید و کارد در حلقوم بچه کشید. [ تکلیف آن ها ] تمام شد اما کارد نبرید، کارد اجازه نداد، ابراهیم امتحانش را داد، ابراهیم واسماعیل تسلیمشان را نشان داند، خدا هم شکر گزار بود، بهترین شکر گزارها خودِ "الله" است که از بنده اش - بنده مؤمنش - کمترین کار را فراموش نمی کند و از او تشکر می کند. منتها روز تشکرش نرسیده، خدا از این دو بهترین تشکرها را کرد، از آن زمان تا حال قریب 5هزار سال می گذرد که وقتی میلیون ها نفر در این روزها در برابر کعبه می ایستند می گویند: " قرآن می گوید :« وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ » (بقره: 127) پیامبران! همه متذکر باشید، آی بیننده و شنونده! بنیان این خانه را ابراهیم واسماعیل گذاشتند این سنگ ها را از آن کوه ها می آودند ومی گذاشتند روی هم و بالا می بردند، آن ها و آثارشان را یاد کنید.

خدا شکور است، خدا شکر گزار است، نعمت ها را فراموش نمی کند، کار هایت را فراموش نمی کند. تسلیم او باش. پاداش دنیوی هم می دهد، آخرت را نیز که بالاتراست فرامش مکن.

پس صبر بر انجام واجبات، در مر حله دوم است.

دوست عزیزم! برادران محترم! سپاهیان محترم! رزمندگان اسلام! ای کسانی که کمر همت بسته اید که کشور را آزاد و بعد آباد کنید، و ای کسانی که این افتخار را دارید و غیر شما این افتخار را ندارد، ای کسانی که امام امتتان درباره شما گفت: "اگر سپاه نبود، کشور نبود". ای کسانی که مانند رزمندگان صدر اسلام برای آینده ی جهان، تاریخ ساخته اید ومی سازید، ای انسان ها! چشم باز کنید، جهان، جهان دیگری است، خدا در همه جا حاضر و ناظر است، نگاه نکنید به این خود باختگانِ اهل هوی و هوس دنیا که همانند سگ ها روی لاشه های نجس این دنیا افتاده اند و همدیگر را متلاشی می کنند ومی خورند.

ای انسان! آرزوی گرگ شدن نکن، نگاه کن به آن انسان ها که در نیمه شب با راز و نیاز اشک می ریزند و در مرحله کمال انسانی می پرند و اوج می گیرند، به آن ها نگاه کن، که انسان کاملی شوی والله قسم! تو مقامت بالاست، به حقیقت سوگند! تو انسان کاملی و تو برای سعادت ابدی آفریده شده ای نه برای لاشه خوری «الدنیا جیفه »

من این حرف را نمی گویم من چه کاره ام آنچه از حلقومم بیرون می آید نتیجه

مطالعاتی است که از امام باقر(علیه السلام) و صادق (علیه السلام) یاد گرفته ام وبه شما عرضه می دارم و اگر اشتباه می کنم خدا [ از تقصیراتم] بگذرد، سخن، سخن آن هاست « الدنیا جیفه طالبها کلب » علی(علیه السلام ) می فرماید :این جهان لاشه گندیده ای است آن ها که با سرعت به سویش می روند سگ های هوا شند که برای خوردنش می شتابند و گاهی سر خوردن این لاشه به همدیگرحمله می کنند و همدیگر را می درند، دنیا چنین است و این [سخن] علی است وقتی که به دنیا و اهل دنیا نگاه می کند.

وقتی در نهج البلاغه سخن می گوید، اول دل انسان ها را بیدار می کند، سپس آتش میزند؛ می گوید: « والله لقد رقعت مدرعتی هذه » ( نهج البلاغه، نامه 45) این عبایم را چند بار دادم وصله کردند. دفعه آخروصله گر گفت: "بابا جون! این وصله بردار نیست، این را دور بیانداز و نویش را بخر و بپوش". گفتم: " ای وصله گر! پا شو از جلوی چشم من دور شو تا من تو را نبینم، فردا این وصله ها سند انسانیت من است، این وصله ها فردا در مقابل انبیاء سند زهد و کمال و بی اعتنایی به این جیفه ها و لاشه هاست، می خواهم این عبا را در میان محشریان بیاورم، مقابل آن انسان های پست و آلوده به دنیا که به خیاط های تهران اعتنا نمی کند و برای اینکه کت وشلوارش مد داشته باشد [ پارچه اش را] با پست می فرستد به پاریس برای فلان خیابان و فلان خیاط که خیاط درجه یک کره زمین است تا او برایش بدوزد و بفرستد!!

این همه علاقمند به یک لباس؟! تو برده لباسی! تو برده شکمی! تو برده هوایی!

ای انسان واقعی! تو بالا رو:

طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت         به در آی تا ببینی طیران آدمیت

قسمت دوم از صبر، صبر در برابر فرامین ِ الله است. انجام واجبات، صبر می خواهد. تسلیم نفس در برابر این که دو رکعت نماز بخوانی، صبر می خواهد.

گاهی انسان با کمال عجله می آید اذان نمی گوید، اقامه نمی گوید، "الله اکبر" [می گوید و وارد نماز می شود] و به سرعت نماز مى خواند. يا آخر وقت نماز می خواند، نسبت به نماز بی اعتناست، به همه چیز اهمیت می دهد [به جز نماز] اگر براى کارى وقت لازم شد فقط از وقت نمازش می گیرد نه از وقت کارهای دیگر، معلوم می شود اين چنين فردى صبرندارد.

راوی می گوید: من دیدم امام صادق (علیه السلام) به رکوع رفت، تند دویدم و آمدم که به امام برسم، او خیال کرد، امام صادق (علیه السلام) هم مثل ما سه تا سبحا ن الله می گوید، یکی موقع رفتن به رکوع، یکی هم وقت بر گشتن خرج راه برمی دارد، یک سبحان الله می ماند برای رکوع، این نماز همان نیروئی را به ما می دهد که روغن نباتی به بدنت؛ راوی می گوید: " یا الله یا الله! گويان آمدم و تکبیر گفتم و به رکوع رفتم امام (علیه السلام) ذکر «سُبْحانَ رَبِّي الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ» را گفت و گفت و گفت، با خودم گفتم : تا ذکر سوم مستحب است بعد [ ادامه داد] تا هفت تا مستحب، نهمین مستحب را هم گفت تا (فقد عددعنه ستون تسبیح ) شصت بار این جمله را گفت. من چه میدانم چقدر اشک در حال رکوع ریخته است، این هم یک نماز است، این هم یک توجه است.

صبر سوم ، اینکه آنچه گفتی درست انجام بدهی، حوصله داشته باشی و از همه کارها بکاهی و روی کاراللهی ات بگذاری زیرا که چنین عملى نیرو بخش است وقتی که شما می خواهید به سوی الله پرواز کنید «الصَّلوةُ مِعراجُ المُؤمَنِ » (کشف الاسرار، ج 2، ص676) نماز معراج انسان های پر از ایمان و تقوی است، واجبات دیگر هم همین طور است، شاید اگر از خيلى ها بپرسیم خدا چند تا چیز را از تو می خواهد؟ دستور اکید خدا چند تاست؟ بيشترشان ندانند و این نقص ماست که نمى دانيم که خدا از ما چه می خواهد؟

گاهى 60 - 50 سال از عمر انسان مى گذرد و او هنوز نمى داند که خدا چه چیزهایی از او می خواهد. شاید یک چیز هایی می خواهد و ما آن ها را انجام نداديم و به جا نیاوردیم!!

صبر سوم، صبر در مرحله ترك محرمات است كه مشکلتر از انجام واجبات مى باشد؛ یعنی وقتی حرام ها پیش می آید نفس قوی باشد و هیچ حرامی را انجام ندهد. همین زبان کوچک بسیار حساس است. هر عضوی یکی، دو حرام دارد؛ مثلاً حرام دست این است که بر سر یتیم بخورد. اما این زبان 18 کار حرام بر عهده دارد که علمای اخلاق ذکر می کنند، از قبیل اینکه دروغ مال زبان است، غیبت مال زبان است، فحش مال زبان است، تحریف مال زبان است، افکار را منحرف کردن مال زبان است، پس صبر سوم این که انسان در برابر محرمات صبور باشد و مواظب باشد که کار حرام انجام ندهد؛ در روایت دارد گاهی انسان به واسطه یک حرام به اندازه فاصله آسمان و زمین در پیش خدا تنزل پیدا می کند.

این صبر در مقام محرمات است، اما شهوت ها و مقام ها و ... برای شما پیش می آید.

گاه افرادی پیدا می شوند که حاضرند انواع و اقسام گناهان را مرتکب شوند اما ریاست بر 15 – 10 نفر را از دست ندهند.

همین برادرن سپاهی ها، در مدت کم تجربه کردیم. سرپرست سپاه فلان جا نمیدونم فرمانده سپاه فلان جا ،اعضاء فلان جا آن چنان محبت این رسایت 10 - 15

نفر در دلش بود که حاضر می شد همه گناهان را بجا بیاورد از جایش بر نخیزد، چقدر علاقه داری؟

در روایت داریم که هر کس که دید 10 - 15 نفر از او تبعیت می کنند ایمانش را باخت، گم شد، خودش را گم کرد؛

امان از دست این مقام، انسان خیال می کند که اگر بر 10 نفر ریاست داشت امتیازی دارد چنین آدم هوا پرستی که حب مقام و حب جاه دارد وقتی که مثلاً فرمانده می شود اگر سربازی از جلویش رد شود بدون این که دست بلند کند غوغایی به پا می کند که بیا و ببین. یکی از تشریفات نظامی این است که سرباز سرش را کج کند و از جلوی مافوق رد بشود انسان هوا پرست در چنین مقامی آنقدر حظ می کند که یک جوانی در حجله عروسی این حظ را نمی کند! این حبّ ریاست است، حبّ مقام است، دیوانگی است.

ما آلوده هواها و توهّماتیم، گاهی انسان دلش می خواهد یک خانه 15 طبقه یا 20 طبقه داشته باشد، در صورتی که اگر الان ما در طبقه پنجم یک ساختمان بودیم بر فرض برای بیرون رفتن هم از آسانسور استفاده می کردیم باز زحمتش بیشتر از این بود که ما راحت از یک ساختمان همکف بیرون برویم.

انسان گاهی اسیراست و از اسارت خودش اطلاع ندارد. انبیاء آمدند تا چشم و گوش بشر را باز کنند و بگویند: ای بشر! بشنو و ببین، جهان، جهان امتحان است، این جهان جهانی است که باید آزمایش شوی این جا جای نشستن و خوردن و خوابیدن نیست، این جا کلاس درس است و تو بر سر کلاس درس بیاموز، نمره بگیر و برو جای خودت را پیدا کن « النَّاسُ نِيَامٌ‌ فَإذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا » (بحار الانوار، ج 50، ص 134) طحضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: " مردم در خوابند وقتی که مردند آن موقع بیدار می شوند". آن وقت است که می بینند خواب خوشی می دیدند یا خواب بدی می دیدند.

پس این صبرمرحله سوم، مشکلترین صبر است که انسان در برابر گناه، تسلیم نشود، روح، قوی باشد، اگر چنانچه صدها و هزارها و میلیون ها تومان پول در اختیارش واقع شد پول بر او پیروز نشود، اگر شهوتی پیش آمد شهوت بر او پیروز نشود، اگر مقامی پیش آمد مقام پیروز نشود، مقام را به او تحمیل کنند نه اینکه برود سراغ مقام و گدائی مقام کند، ارزش انسان، از مقام بالاتر است، ممکن است شما دوستان در آینده دارای مقام بالائی باشید و در این کشور یک پست حساسی را اشغال کنید اما ندوید جلو پست حساس، که بزرگان هیچ گاه جلو پست حساس ندویدند، پشت سر حیازت مقام ندویدند، بلکه مقام آمده و آن ها را پیدا کرده است، سوگند می خورم آن وقتی که آیت الله بروجردی رحلت کرد آقای حکیم و دیگران، گفتند که به نحو طبیعی چند نفر باید از حوزه قم کاندیدای مرجعیت باشند.

 

هر چه رفتند سراغ امام امّت که: آقا! آن رساله ای را که نوشته اید چاپ کنید، چاپ نکرد تا با زور این مقام به او تحمیل شد و خدا به او داد.

بنابراین اگر انسان دنبال مقام برود، خودش را ساقط کرده است، خدا آن توفیق را به ما بدهد که روح ما آنچنان قوی باشد که نه مال، نه شهوت، نه مقام، نه هیچ هوای نفس دیگری بر ما پیروز نشود.

می خواهم عرایضم را خاتمه بدهم، یک قصه تاریخی عرض بکنم از یک جوان صبور. جوانی که آنقدر صبر کرد تا فرشته ها از صبر او در شگفتی ماندند.

جوان 9 - 10 سال داشته است. نامش یوسف بود، برادرها از پدر خواهش کردند که اجازه بده برادرمان را برای گردش به صحرا ببریم، می رویم آن جا صید می کنیم دنبال آهو می افتیم و خوش میگذرد، بگذار او هم یاد بگیرد.

پدر گفت: می ترسم. این صحرا گرگ های زیادی دارد. هر روز چندین گوسفند را می برد و بچه فلانی و فلانی را هم برده است می ترسم گرگ او را هم ببرد، گویا خواست خدا بوده است که این حرف را به گوش آن ها بگوید تا حداقل سر او را نبرند بلکه در صحرا جا بگذارند و بیایند و بگویند: یوسف را گرگ خورده است.

وقتی این جوان را در زیر آن درخت خاصی که شجرة الوداع به آن می گفتند - درخت وداع که هر که مسافرت می رفت اقوامش تا آنجا می آمدند از زیر آن درخت خدا حافظی می کردند و می رفتند - از پدر جدا کردند. تا وقتی از چشم پدر غایب شوند روی دوش و بغل آن برادر و این برادر بود وقتی که دور شدند یک دفعه انداختند زمین و شروع کردند به سیلی زدن، آن قدر این بچه بیچاره را کتک زدند تا وقتی به مقصد مورد نظرشان برسند از طاقت افتاد.

به یک چاه بسیار بزرگی رسیدند می گویند لبه این چاه کوچک بوده، عرض یک متر در یک متر، رفته رفته چاه بزرگتر می شد وسط چاه هم خالی بود خاک ریخته بودند و دورش آب بود، از آنجا در چاه پرتش کردند و بر گشتند وقتی در چاه افتاد، زانویش خورد به سنگ سخت و درد گرفت، شب شد، یک انسانی در این سن و سال، در میان چاه و در سیاهی شب می گوید: "خدایا! من خودم را به تو سپردم".

این از تسلیم این انسان، حالا این که چه بر سر او گذشته است شما همه قصه های حضرت یوسف را که یک سوره مفصلی در قرآن فقط منحصر حال این پیامبر است خوانده اید.

یوسف را از آنجا بیرون آوردند و بردند و فروختند تا در مصر گفتند یک غلام زر

خرید خیلی زیبایی آورده اند که فردا فلان جا می خواهند بفروشند همه برای

خرید آمدند. بقّال و عطار و کشاورز و کارگر و... همه می خواهند او را بخرند و به غلامی ببرند.

اما چند سالی گذشت که یک وقت یوسف دید در جایگاهی قرار دارد که همه اهل مصر گرسنه اند و احتیاج به نان و گندم دارند و یوسف عزیز مصر است و گندم ها در انبار یوسف است و یوسف باید به آن ها گندم بفروشد، یک سال همه پول هایشان را گرفت و به آن ها گندم داد، سال دوم همه زر و زیورهایشان را گرفت و گندم داد، سال سوم همه مواشی و حیوانات آن ها را خرید و به آن ها گندم داد، همه اش مال یوسف شد، سال چهارم همه زمین و آب و درخت همه را گرفت و گندم داد، سال پنجم همه غلامان و کنیزان را گرفت و گندم داد، سال ششم بچه هایشان را گرفت، ملک خودش کرد و گندم داد، سال هفتم که دیگر کارد به استخوانشان رسیده بود خودشان را خرید و غلام خود کرد و به آن ها گندم داد.

در آن شرایط جبرئیل می آید و می گوید خدا عوض صبرت را داد، یک وقت همه آمده بودند تورا برده کنند و حالا همه این ها را برده تو کردهاست.

این عظمت خداست و خدای ما همان خدای آن روز یوسف است و هر بنده ای با خدا چنین معامله کند خدا با او اینگونه معامله خواهد کرد.

دوستان، شما را به خدا، به سوی الله بروید و با خدا باشید که خدا قول داده است « إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْکُمْ» (محمد: 7) اگر خدا و دینش را یا ری کنید، اگر کتابش را یاری کنید، اگر اورا یاری کنید، او هم شما را یاری خواهد البته او نیازمند یاری شما نیست، امتحان شماست، اگر او را یاری کنید او هم شما را یاری خواهد کرد چنانچه دارید می بینید شما با تکبیر و با گفتن الله اکبر از جا برخاستید، این کشور او را یاری کرد، البته یاری خیلی مهمی هم نبود، بعضی ها در راهش همه چیز می دهند بعضی ها هم حاضر نشدند هیچ مال و جانی را در راهش بدهند.

اما طوری شما را یاری کرد که بحمدالله دیشب هم خبر خوش پیروزیتان را شنیدیم یاری خدا همین طور است «ان تنصر الله ینصر کم و لا غالب لکم » اگر او را یاری کنید، اگر دینش را یاری کنید او شما را یاری می کند، وقتی هم او شما را یاری کرد هیچ ابر قدرتی بر شما پیروز نمی شود.

پس برادر عزیز من! سپاهیان محترم! که من خود را فقط ارادتمند شما میدانم و خدمتگزار شما هستم و هر وقت توانسته ام با تمام کارهای متراکمم تصمیم گرفته ام بیش از دیگران در محضر شما حضور داشته باشم، زیرا که امید دارم شماها مکتب دارید، مذهب دارید و مکتب و مذهب انسان های انسان ساز می آفریند و کار خانه قرآن، کارخانه ای است که علی ها و حسین ها و امام امّت ها و صدوق ها و مطهری ها و بهشتی ها و... زیاد می سازند. منتها این کارخانه را مدتی تعطیلش کرده بودیم، متاسفانه تعطیل کردند، سادات ها این کارخانه را در مصر تعطیل کردند و درِ کارخانه قرآن را قفل کردند و صدام ها در عراق، ببرک ها در افغانستان و آن یکی در آن شهر و..

شما این کارخانه را باز کردید، ان شاءالله که در آینده برای شما نعمت های بزرگی تحویل خواهد داد.

این را بدانید که به کار انداختن این کارخانه عظیم اسلام که قماشش بهشتی ها و مطهری ها است به همت والای شما آغاز شده است، شما در این خطه و در این مرحله و در این مقام، مقام خودتان را توجه داشته باشید، مقام خود را بفهمید و امید است ان شاءالله به آن هدف نهائی تان برسید.

بیش از این مزاحمتان نشوم و از پیروزی شب گذشته هم تشکر کنیم تقدیر کنیم و به همه امت تبریک بگوییم.

از خدای توانا بخواهیم که ما را در مرحله محاربه با نفس و جدال با نفس و جنگ با نفس پیروز بفرماید .

پروردگارا!

به حق محمد و اهل بیتش دل های ما را به نور علم و ایمان روشن بفرما.

به حق محمد و اهل بیتش گناهان زیاد ما را ببخش و بیامرز.

عمل های کم ما را به کرمت بپذیر.

عمر امام امت و این نعمت عظیم که به ما عطا کرده ای مستدام بدار.

گروهک ها و مخالفین، دشمنان اسلام و ضد اسلام در هر کجا و در هر توطئههستند به زودی نابودشان بفرما.

پروردگارا!

در این جبهه های جنگ پیروزی نهایی را نصیب ما بفرما.

سلام های خالصانه ما را به وجود أقدس امام زمان (ارواحنا له الفداه) برسان و قلب مبارک او را پیوسته ازما راضی و خوشنود بگردان.

«و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته »

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

روانی که خلبان و محرک بدن است، همانند بدن متفاوت است، برخی از روان ها ضعیف است و روح ضعیفی دارد، انسانی، سریع التّأثّر است و زود آزرده می شود، کم تحمل است، مانند یک کودک است، هیچ تحمل ندارد؛

برخی از روح ها و روان ها قوی است، نیرومند است، برخی متوسط و برخی هم خیلی قوی، روحی است بسيار بزرگ ولو مَرکبش خیلی ضعیف باشد، و با بدن ضعیف کارهای زیادی هم انجام می دهد، این بدن مَرکبی است كه اگر زیاد به کار واداری زیاد کار می کند، منتها کهنه می شود [چه اشكالی دارد؟ كهنه] بشود، مگرانسان می خواهد چکارش کند؟ تا کی می تواند نگهش دارد؟

برخی از روح ها خیلی قوی هستند، حالت قدرت و نیرومندی روح را "صبر" می نامند. صبر عبارت است از حالت قدرت روح؛ لذا در مقابل حوادث متزلزل نمی شود، چنانکه روایت می گوید: «اَلْمُؤمِنُ کَالْجَبَلِ الرّاسِخِ لا تُحَرِّکُهُ الْعَواصِفُ» (نهج البلاغه، خطبه 11) مومن مانند کوهى ثابت و مرتفع است، تا حال نشنیده ایم که بادی بتواند کوهی را از جا بکند و ببرد، و سیلی هم به این زودی نمی تواند کوهی را از جا بکند.

روایت می گوید: مومن همانند آن کوه است که حادثه ها، سمپاشی ها، شک ها، تردیدها، القائات شیطانی، وسوسه های شیطانی، مصیبت ها، شکنجه ها و شکست ها در او اثر نمی کند، او ایمانش کامل است و هیچ تزلزلی در او ايجاد نمی شود. او را هر کجا ببرند و در هر محیطی نگه دارند، ایمان دارد،

حتى اگر در میان کفرستان ببرند و مجبور شود در میان فاسق ها و فاجرها زندگی کند اما نقصانی در ایمانش ایجاد نمی شود، روح و ایمان او همان ایمان است و بلکه رفته رفته نیرومندترهم می شود.

این حالت انسانی را که یک قدرت روحی است "صبر" می نامند. این حالت در انسان بسیار زیباست، و یکی از عظمت ها و موفقیت هاى انسان مؤمن همان صبور بودن اوست.

در روایت دارد که « اَلصَّبْرُ مِنَ الاِْيمانِ كَالرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ » (نهج البلاغه، حکمت 79) اگر ایمان انسان را تشبیه به یک انسان بکنیم، "صبر" سر آن است یعنی در رأس همه صفت های مؤمن صبرش قرار دارد، مهمتر از همه ی صفت های مؤمن، صبر مؤمن است و از این جهت است که در روایت، مؤمن تشبیه به زراعت شده است، هر چه باد محکمی بوزد زراعت را نمی شکند بلكه زراعت سر فرود می آورد، باد كه می رود باز دوباره سر جایش می نشیند. حوادث هم مؤمن را نمی شکند، مؤمن جزع و فزع نمی کند. اما برخی ها چنین نیستند [ اگر اتفاقی بيفتد بلوا به پا مى كنند]. یادم هست یک مومنی در اتفاقی، تصادف کرده بود و پایش را از دست داده بود، یکی از بزرگان ِ علما حالی از او می پرسد، و او مى گويد: خدا میان این همه مردم فقط مرا پیدا کرد که پایم را قطع بکند، [اين ها يعنى] جزع و فزع و بی صبری؛ مؤمن باید کاملاً قوی و نیرومند باشد.

لذا در روایت دارد که «الصبر ثلاثه »: صبر سه مرحله دارد كه هركدام از آن ها از مرحله قبلی مشکلتر است.

صبر در مرحله اول: «الصبر علی المصائب » یعنی انسان در مقابل ناراحتی ها نشکند و صبور باشد. این شاید برای بعضی آسان باشد، یعنی روایت می گوید كه آسانتر است، شاید ما درک نکنیم، مرحله اول صبر این است که وقتى از انسان مالی تلف می شود يا مرضی پیدا می كند، يا فرزندی از او می میرد و يا حوادث دیگری پیدا می شود، مثل اين كه شغلش از دست می رود، حقش ضایع می شود - چنانچه مؤمن در دنیا حقش ضایع می شود - حتی از جانب دوستش، گاهی دوست او را اذیت می کند، زنش در خانه اذیت می کند و به او آزار می کند، همسایه اش

آزار می رساند و ... در روایت داريم ممكن است همه این ها برای مؤمن اتفاق بيافتد.

شاید خدا این کارها را می کند که کفاره گناهانش شود و صاف بشود و با پاکیزگی خدای خودش را ملاقات بکند، انسان باید از حوداث، خوش وقت بشود شکر گذار باشد که خدا می خواهد پاکیزه اش کند، خدا می خواهد آزمایشت کند، البته آهنی که کوره و چکش ندیده و سندان به تنش نخورده، آهن پاره ای است كه به درد نمی خورد، اين آهن قفل نمی شود، بیل نمی شود، این آهن به کمال نمی رسد.

خداوند باید مؤمن را آزمایش کند « أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا» (عنکبوت: 2) پیامبر! قسم به «الم» مردم چنان گمان می کنند که تا گفتند ما مسلمانیم رهايشان مى کنیم تا بروند سراغ کار خودشان بعد هم بمیرند و در آن اعلا مرحله بهشت جايشان بدهیم و کارى هم با آن ها نداشته باشیم؟!

اینطور نیست « أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَكُوا » مردم گمان می کنند اگر بگویند « أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» ایمان آوردیم ما آن ها را رها می کنیم و در بوته آزمایش وارد نمی کنیم؟!

شما همانند طلاهای مخلوط به خاک هستید همان طور که از معادن تصفیه طلا، شمش طلا بیرون نمی آید بلکه معدن است که درآن طلا با آشغال و چیزهای دیگر مخلوط است، انسان ها هم اینگونه اند خدا باید آن هارا در بوته بریزد و آتش بزند و داغش کند و بجوشاند تا تصفیه شوند. خداوند می خواهد تو را تصفیه بکند، مبادا دادت بلند شود و جزع و فزع کنی!

از حوادث، استقبال کن. از حوادث و هر ناراحتی كه پیش آمد، استقبال کن. بگو ان شاءالله خدا می خواهد مرا به آزمایش بکشد. موقع امتحان من است. خدايا! توفیق بده که من از این امتحان خوب در بیایم.

پیوسته در مقام حوادث صبور باش. در تاریخ آمده است وقتی که حضرت موسی (عليه السلام) زندگی اش ناراحت می شد و پول به دسشتش نمی آمد و نان برای خوردن پیدا نمی کرد خوشبخت بود، وقتی که می دید از هر طرف زندگی برایش تأمین شده و ثروتی برایش پیدا شده به وحشت می افتاد!! می گفت: "خدایا! می خواهی چه کار کنی؟ مرا قارون کنی؟ مى خواهى مرا شبیه به دشمنانت کنی؟!"

وقتی که ثروت و راحتی و خوشی و زندگی مرفّه پیش می آمد، آن وقت ناراحت می شد و لرزه بر اندامش می افتاد که : "خدايا! مثل این که می خواهی مرا شبيه کسانی بکنی که به وسیله ثروت و رفاه بر آن ها غضب کردى وعاقبت مثل قارون زنده زنده زیر خاک رفتند؟

پس مؤمن باید پیوسته در برابر حوادث صبور باشد، شکر گزار باشد، آماده آزمایش و آماده امتحان باشد.

« أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» یفتنون در زبان عربی معنایش این است که چیزی را در کوره بریزند تا خالص شود، آزمایش کنند تا خالصش کنند، [خداوند مى فرمايد:] باید شما را در این کوره داغ ِ دنیا آزمایش کنیم، گاهی مالتان را بگیریم،

گاهی به جبهه بفرستیم، گاهی برای شما هوس ها و شهوت ها پیش می آید، تا بفهمیم تو چه کاره ای؟ نه اين كه ما بفهمیم یعنی خدا[ بخواهد بفهمد]، خدا که می داند، بلكه تا دنیا بفهمد، تا پیامبران بفهمند، تا در قیامت همه بفهمند تو انسانی یا انسانکی؟! یا [ از نوع] آدم های قالبی هستی؟!

باید این امتحان پیش بیاید، مرحله اول ِصبر عبارت از این است که انسان در برابر حوادث، کوه باشد در برابر حوادث، صبور باشد.

مر حله دوم صبر: «الصبر علی الواجبات» این که انسان در برابر انجام واجبات صبر کند. حوادث و مرض و ناراحتی ها مطلبی است، واجبات الهی واجبی دیگر، این از آن مشکلتراست.

نوع ِ مردم، مردمان عادی خواه مسلمان باشد یا غیرمسلمان وقتى حوادث می آید و می رود صبر می کنند اما کسی که در برابر این صبردوم كه انجام واجبات

الهی است صبور باشد به این معنی كه هر واجبی و تکلیفی از جانب خدا باشد بگوید: " چشم خدايا! انجام می دهم." [ بر امر بزرگتری صبر كرده است].

« یا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ » (صافات: 102) حضرت ابراهيم (عليه السلام) بعد از70 سال عاقربودن و فرزند پیدا نکردن از خدا درخواست کرد بعد از 70 سال خدا اسماعیل و اسحاق را به ابراهیم داد، مى گويد: فرزندم من در خواب دیدم که تو را خواباندم و سر تو را می بُرم.

خواب انبیاء حجّت است. خدا برخی از احکام را برای انبیاء در خواب بیان می کند، منتها با خواب های ما فرق دارد؛ ما در خواب چیزی می بینیم و بعد می گوییم: خوب حالا شاید خواب است ، چه کار کنم؟! ان شاءالله خوب است.

اما وقتی که انبیاء خواب دیدند خدا در همان خواب به آن ها القا می کند. وقتی که بیدار شدند، یقین پیدا می کنند که این دستور خداست. [ ماجرای حضرت ابراهیم ] از این قبیل است. [ می فرماید:] یا بنیّ! من در خواب دیدم که سرت را خودم به دست خودم ذبح می کنم، « قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُوءْمَرُ » هم پدر صبور است و هم پسر، هم پدرعظیم است و بزرگ و هم پسر، پدر بت شکن است و پسر نیز چنین است.

گفت: پدر جان! اگر واقعاً دستور است برای تو، و به تو امر شده است من تسلیمم، من به خاطر این که پدرم می خواهد سرم را ببرد، فرار نمی کنم، اگر یک چنین دستوری است، من تسلیم هستم و تو هم تسلیم [باش].

تسلیم است که قلب انسان را پاک می کند وآیه می گوید: روز قیامت هر چه پیش خدا بیاوری فایده ندارد جز یک مطلب، مطلبی که باید به خدا عرضه بداری « لایُنفَعُ مَالً وَلا بَنُونً » (شعرا : 88) نه مال ونه فرزند و نه هیچ چیز دیگر در روز قیامت فایده ندارد « اِلا مَن أَتَی اللَه بِقَلبٍ سَلِیم » ( شعرا : 89) مگر کسی که یک دلِ تسلیم شده تحویل "الله" بدهد.

بکوشید در این جهان، دل ِتسلیم شده پیدا کنید و بکوشیم در این جهان دل تسلیم شده پیدا کنیم .

ای خدای عظیم! ای خالق آسمان وزمین! ای توفیق دهنده بندگان! ای کسی که همه کارها به دست اوست! ای کسی که قلب ِ بنده مؤمن میان دو انگشت اوست! ای کسی که ارده تو بر تمام موجودات غالب است! ای که مهرت و محبتت غافل شده را به سوی بهشت می برد و جهانیان غضب شده را به سوی جهنّم، به ما توفیق ده که یک چنین دلی پیدا کنیم.

دلی تسلیم شده، دلی آرام، دلی آماده پذیرش اوامر الله، دلی مانند منتظر فرمان، مانند آن خدمتگذار راستین، یک انسانی و یک افسری که مرتب در مقابلش ایستاده و منتظر فرمان است.

یک چنین دلی از کجا پیدا کنیم؟ کجای دنیا برویم که چنین دلی پیدا کنیم؟ هیچ کجا پیدا نمی کنید! مگر اینکه بروید و قرآن را باز کنید و با او آشنا شوید، تا یک چنین دلی پیدا کنید، انحرافات را بردارید، با الله باشید. فرزند و پدری تسلیمِ الله باشید.

بالاخره بچه خودش را خوابانید و کارد در حلقوم بچه کشید. [ تکلیف آن ها ] تمام شد اما کارد نبرید، کارد اجازه نداد، ابراهیم امتحانش را داد، ابراهیم واسماعیل تسلیمشان را نشان داند، خدا هم شکر گزار بود، بهترین شکر گزارها خودِ "الله" است که از بنده اش - بنده مؤمنش - کمترین کار را فراموش نمی کند و از او تشکر می کند. منتها روز تشکرش نرسیده، خدا از این دو بهترین تشکرها را کرد، از آن زمان تا حال قریب 5هزار سال می گذرد که وقتی میلیون ها نفر در این روزها در برابر کعبه می ایستند می گویند: " قرآن می گوید :« وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ » (بقره: 127) پیامبران! همه متذکر باشید، آی بیننده و شنونده! بنیان این خانه را ابراهیم واسماعیل گذاشتند این سنگ ها را از آن کوه ها می آودند ومی گذاشتند روی هم و بالا می بردند، آن ها و آثارشان را یاد کنید.

خدا شکور است، خدا شکر گزار است، نعمت ها را فراموش نمی کند، کار هایت را فراموش نمی کند. تسلیم او باش. پاداش دنیوی هم می دهد، آخرت را نیز که بالاتراست فرامش مکن.

پس صبر بر انجام واجبات، در مر حله دوم است.

دوست عزیزم! برادران محترم! سپاهیان محترم! رزمندگان اسلام! ای کسانی که کمر همت بسته اید که کشور را آزاد و بعد آباد کنید، و ای کسانی که این افتخار را دارید و غیر شما این افتخار را ندارد، ای کسانی که امام امتتان درباره شما گفت: "اگر سپاه نبود، کشور نبود". ای کسانی که مانند رزمندگان صدر اسلام برای آینده ی جهان، تاریخ ساخته اید ومی سازید، ای انسان ها! چشم باز کنید، جهان، جهان دیگری است، خدا در همه جا حاضر و ناظر است، نگاه نکنید به این خود باختگانِ اهل هوی و هوس دنیا که همانند سگ ها روی لاشه های نجس این دنیا افتاده اند و همدیگر را متلاشی می کنند ومی خورند.

ای انسان! آرزوی گرگ شدن نکن، نگاه کن به آن انسان ها که در نیمه شب با راز و نیاز اشک می ریزند و در مرحله کمال انسانی می پرند و اوج می گیرند، به آن ها نگاه کن، که انسان کاملی شوی والله قسم! تو مقامت بالاست، به حقیقت سوگند! تو انسان کاملی و تو برای سعادت ابدی آفریده شده ای نه برای لاشه خوری «الدنیا جیفه »

من این حرف را نمی گویم من چه کاره ام آنچه از حلقومم بیرون می آید نتیجه

مطالعاتی است که از امام باقر(علیه السلام) و صادق (علیه السلام) یاد گرفته ام وبه شما عرضه می دارم و اگر اشتباه می کنم خدا [ از تقصیراتم] بگذرد، سخن، سخن آن هاست « الدنیا جیفه طالبها کلب » علی(علیه السلام ) می فرماید :این جهان لاشه گندیده ای است آن ها که با سرعت به سویش می روند سگ های هوا شند که برای خوردنش می شتابند و گاهی سر خوردن این لاشه به همدیگرحمله می کنند و همدیگر را می درند، دنیا چنین است و این [سخن] علی است وقتی که به دنیا و اهل دنیا نگاه می کند.

وقتی در نهج البلاغه سخن می گوید، اول دل انسان ها را بیدار می کند، سپس آتش میزند؛ می گوید: « والله لقد رقعت مدرعتی هذه » ( نهج البلاغه، نامه 45) این عبایم را چند بار دادم وصله کردند. دفعه آخروصله گر گفت: "بابا جون! این وصله بردار نیست، این را دور بیانداز و نویش را بخر و بپوش". گفتم: " ای وصله گر! پا شو از جلوی چشم من دور شو تا من تو را نبینم، فردا این وصله ها سند انسانیت من است، این وصله ها فردا در مقابل انبیاء سند زهد و کمال و بی اعتنایی به این جیفه ها و لاشه هاست، می خواهم این عبا را در میان محشریان بیاورم، مقابل آن انسان های پست و آلوده به دنیا که به خیاط های تهران اعتنا نمی کند و برای اینکه کت وشلوارش مد داشته باشد [ پارچه اش را] با پست می فرستد به پاریس برای فلان خیابان و فلان خیاط که خیاط درجه یک کره زمین است تا او برایش بدوزد و بفرستد!!

این همه علاقمند به یک لباس؟! تو برده لباسی! تو برده شکمی! تو برده هوایی!

ای انسان واقعی! تو بالا رو:

طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت         به در آی تا ببینی طیران آدمیت

قسمت دوم از صبر، صبر در برابر فرامین ِ الله است. انجام واجبات، صبر می خواهد. تسلیم نفس در برابر این که دو رکعت نماز بخوانی، صبر می خواهد.

گاهی انسان با کمال عجله می آید اذان نمی گوید، اقامه نمی گوید، "الله اکبر" [می گوید و وارد نماز می شود] و به سرعت نماز مى خواند. يا آخر وقت نماز می خواند، نسبت به نماز بی اعتناست، به همه چیز اهمیت می دهد [به جز نماز] اگر براى کارى وقت لازم شد فقط از وقت نمازش می گیرد نه از وقت کارهای دیگر، معلوم می شود اين چنين فردى صبرندارد.

راوی می گوید: من دیدم امام صادق (علیه السلام) به رکوع رفت، تند دویدم و آمدم که به امام برسم، او خیال کرد، امام صادق (علیه السلام) هم مثل ما سه تا سبحا ن الله می گوید، یکی موقع رفتن به رکوع، یکی هم وقت بر گشتن خرج راه برمی دارد، یک سبحان الله می ماند برای رکوع، این نماز همان نیروئی را به ما می دهد که روغن نباتی به بدنت؛ راوی می گوید: " یا الله یا الله! گويان آمدم و تکبیر گفتم و به رکوع رفتم امام (علیه السلام) ذکر «سُبْحانَ رَبِّي الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ» را گفت و گفت و گفت، با خودم گفتم : تا ذکر سوم مستحب است بعد [ ادامه داد] تا هفت تا مستحب، نهمین مستحب را هم گفت تا (فقد عددعنه ستون تسبیح ) شصت بار این جمله را گفت. من چه میدانم چقدر اشک در حال رکوع ریخته است، این هم یک نماز است، این هم یک توجه است.

صبر سوم ، اینکه آنچه گفتی درست انجام بدهی، حوصله داشته باشی و از همه کارها بکاهی و روی کاراللهی ات بگذاری زیرا که چنین عملى نیرو بخش است وقتی که شما می خواهید به سوی الله پرواز کنید «الصَّلوةُ مِعراجُ المُؤمَنِ » (کشف الاسرار، ج 2، ص676) نماز معراج انسان های پر از ایمان و تقوی است، واجبات دیگر هم همین طور است، شاید اگر از خيلى ها بپرسیم خدا چند تا چیز را از تو می خواهد؟ دستور اکید خدا چند تاست؟ بيشترشان ندانند و این نقص ماست که نمى دانيم که خدا از ما چه می خواهد؟

گاهى 60 - 50 سال از عمر انسان مى گذرد و او هنوز نمى داند که خدا چه چیزهایی از او می خواهد. شاید یک چیز هایی می خواهد و ما آن ها را انجام نداديم و به جا نیاوردیم!!

صبر سوم، صبر در مرحله ترك محرمات است كه مشکلتر از انجام واجبات مى باشد؛ یعنی وقتی حرام ها پیش می آید نفس قوی باشد و هیچ حرامی را انجام ندهد. همین زبان کوچک بسیار حساس است. هر عضوی یکی، دو حرام دارد؛ مثلاً حرام دست این است که بر سر یتیم بخورد. اما این زبان 18 کار حرام بر عهده دارد که علمای اخلاق ذکر می کنند، از قبیل اینکه دروغ مال زبان است، غیبت مال زبان است، فحش مال زبان است، تحریف مال زبان است، افکار را منحرف کردن مال زبان است، پس صبر سوم این که انسان در برابر محرمات صبور باشد و مواظب باشد که کار حرام انجام ندهد؛ در روایت دارد گاهی انسان به واسطه یک حرام به اندازه فاصله آسمان و زمین در پیش خدا تنزل پیدا می کند.

این صبر در مقام محرمات است، اما شهوت ها و مقام ها و ... برای شما پیش می آید.

گاه افرادی پیدا می شوند که حاضرند انواع و اقسام گناهان را مرتکب شوند اما ریاست بر 15 – 10 نفر را از دست ندهند.

همین برادرن سپاهی ها، در مدت کم تجربه کردیم. سرپرست سپاه فلان جا نمیدونم فرمانده سپاه فلان جا ،اعضاء فلان جا آن چنان محبت این رسایت 10 - 15

نفر در دلش بود که حاضر می شد همه گناهان را بجا بیاورد از جایش بر نخیزد، چقدر علاقه داری؟

در روایت داریم که هر کس که دید 10 - 15 نفر از او تبعیت می کنند ایمانش را باخت، گم شد، خودش را گم کرد؛

امان از دست این مقام، انسان خیال می کند که اگر بر 10 نفر ریاست داشت امتیازی دارد چنین آدم هوا پرستی که حب مقام و حب جاه دارد وقتی که مثلاً فرمانده می شود اگر سربازی از جلویش رد شود بدون این که دست بلند کند غوغایی به پا می کند که بیا و ببین. یکی از تشریفات نظامی این است که سرباز سرش را کج کند و از جلوی مافوق رد بشود انسان هوا پرست در چنین مقامی آنقدر حظ می کند که یک جوانی در حجله عروسی این حظ را نمی کند! این حبّ ریاست است، حبّ مقام است، دیوانگی است.

ما آلوده هواها و توهّماتیم، گاهی انسان دلش می خواهد یک خانه 15 طبقه یا 20 طبقه داشته باشد، در صورتی که اگر الان ما در طبقه پنجم یک ساختمان بودیم بر فرض برای بیرون رفتن هم از آسانسور استفاده می کردیم باز زحمتش بیشتر از این بود که ما راحت از یک ساختمان همکف بیرون برویم.

انسان گاهی اسیراست و از اسارت خودش اطلاع ندارد. انبیاء آمدند تا چشم و گوش بشر را باز کنند و بگویند: ای بشر! بشنو و ببین، جهان، جهان امتحان است، این جهان جهانی است که باید آزمایش شوی این جا جای نشستن و خوردن و خوابیدن نیست، این جا کلاس درس است و تو بر سر کلاس درس بیاموز، نمره بگیر و برو جای خودت را پیدا کن « النَّاسُ نِيَامٌ‌ فَإذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا » (بحار الانوار، ج 50، ص 134) طحضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: " مردم در خوابند وقتی که مردند آن موقع بیدار می شوند". آن وقت است که می بینند خواب خوشی می دیدند یا خواب بدی می دیدند.

پس این صبرمرحله سوم، مشکلترین صبر است که انسان در برابر گناه، تسلیم نشود، روح، قوی باشد، اگر چنانچه صدها و هزارها و میلیون ها تومان پول در اختیارش واقع شد پول بر او پیروز نشود، اگر شهوتی پیش آمد شهوت بر او پیروز نشود، اگر مقامی پیش آمد مقام پیروز نشود، مقام را به او تحمیل کنند نه اینکه برود سراغ مقام و گدائی مقام کند، ارزش انسان، از مقام بالاتر است، ممکن است شما دوستان در آینده دارای مقام بالائی باشید و در این کشور یک پست حساسی را اشغال کنید اما ندوید جلو پست حساس، که بزرگان هیچ گاه جلو پست حساس ندویدند، پشت سر حیازت مقام ندویدند، بلکه مقام آمده و آن ها را پیدا کرده است، سوگند می خورم آن وقتی که آیت الله بروجردی رحلت کرد آقای حکیم و دیگران، گفتند که به نحو طبیعی چند نفر باید از حوزه قم کاندیدای مرجعیت باشند.

 

هر چه رفتند سراغ امام امّت که: آقا! آن رساله ای را که نوشته اید چاپ کنید، چاپ نکرد تا با زور این مقام به او تحمیل شد و خدا به او داد.

بنابراین اگر انسان دنبال مقام برود، خودش را ساقط کرده است، خدا آن توفیق را به ما بدهد که روح ما آنچنان قوی باشد که نه مال، نه شهوت، نه مقام، نه هیچ هوای نفس دیگری بر ما پیروز نشود.

می خواهم عرایضم را خاتمه بدهم، یک قصه تاریخی عرض بکنم از یک جوان صبور. جوانی که آنقدر صبر کرد تا فرشته ها از صبر او در شگفتی ماندند.

جوان 9 - 10 سال داشته است. نامش یوسف بود، برادرها از پدر خواهش کردند که اجازه بده برادرمان را برای گردش به صحرا ببریم، می رویم آن جا صید می کنیم دنبال آهو می افتیم و خوش میگذرد، بگذار او هم یاد بگیرد.

پدر گفت: می ترسم. این صحرا گرگ های زیادی دارد. هر روز چندین گوسفند را می برد و بچه فلانی و فلانی را هم برده است می ترسم گرگ او را هم ببرد، گویا خواست خدا بوده است که این حرف را به گوش آن ها بگوید تا حداقل سر او را نبرند بلکه در صحرا جا بگذارند و بیایند و بگویند: یوسف را گرگ خورده است.

وقتی این جوان را در زیر آن درخت خاصی که شجرة الوداع به آن می گفتند - درخت وداع که هر که مسافرت می رفت اقوامش تا آنجا می آمدند از زیر آن درخت خدا حافظی می کردند و می رفتند - از پدر جدا کردند. تا وقتی از چشم پدر غایب شوند روی دوش و بغل آن برادر و این برادر بود وقتی که دور شدند یک دفعه انداختند زمین و شروع کردند به سیلی زدن، آن قدر این بچه بیچاره را کتک زدند تا وقتی به مقصد مورد نظرشان برسند از طاقت افتاد.

به یک چاه بسیار بزرگی رسیدند می گویند لبه این چاه کوچک بوده، عرض یک متر در یک متر، رفته رفته چاه بزرگتر می شد وسط چاه هم خالی بود خاک ریخته بودند و دورش آب بود، از آنجا در چاه پرتش کردند و بر گشتند وقتی در چاه افتاد، زانویش خورد به سنگ سخت و درد گرفت، شب شد، یک انسانی در این سن و سال، در میان چاه و در سیاهی شب می گوید: "خدایا! من خودم را به تو سپردم".

این از تسلیم این انسان، حالا این که چه بر سر او گذشته است شما همه قصه های حضرت یوسف را که یک سوره مفصلی در قرآن فقط منحصر حال این پیامبر است خوانده اید.

یوسف را از آنجا بیرون آوردند و بردند و فروختند تا در مصر گفتند یک غلام زر

خرید خیلی زیبایی آورده اند که فردا فلان جا می خواهند بفروشند همه برای

خرید آمدند. بقّال و عطار و کشاورز و کارگر و... همه می خواهند او را بخرند و به غلامی ببرند.

اما چند سالی گذشت که یک وقت یوسف دید در جایگاهی قرار دارد که همه اهل مصر گرسنه اند و احتیاج به نان و گندم دارند و یوسف عزیز مصر است و گندم ها در انبار یوسف است و یوسف باید به آن ها گندم بفروشد، یک سال همه پول هایشان را گرفت و به آن ها گندم داد، سال دوم همه زر و زیورهایشان را گرفت و گندم داد، سال سوم همه مواشی و حیوانات آن ها را خرید و به آن ها گندم داد، همه اش مال یوسف شد، سال چهارم همه زمین و آب و درخت همه را گرفت و گندم داد، سال پنجم همه غلامان و کنیزان را گرفت و گندم داد، سال ششم بچه هایشان را گرفت، ملک خودش کرد و گندم داد، سال هفتم که دیگر کارد به استخوانشان رسیده بود خودشان را خرید و غلام خود کرد و به آن ها گندم داد.

در آن شرایط جبرئیل می آید و می گوید خدا عوض صبرت را داد، یک وقت همه آمده بودند تورا برده کنند و حالا همه این ها را برده تو کردهاست.

این عظمت خداست و خدای ما همان خدای آن روز یوسف است و هر بنده ای با خدا چنین معامله کند خدا با او اینگونه معامله خواهد کرد.

دوستان، شما را به خدا، به سوی الله بروید و با خدا باشید که خدا قول داده است « إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْکُمْ» (محمد: 7) اگر خدا و دینش را یا ری کنید، اگر کتابش را یاری کنید، اگر اورا یاری کنید، او هم شما را یاری خواهد البته او نیازمند یاری شما نیست، امتحان شماست، اگر او را یاری کنید او هم شما را یاری خواهد کرد چنانچه دارید می بینید شما با تکبیر و با گفتن الله اکبر از جا برخاستید، این کشور او را یاری کرد، البته یاری خیلی مهمی هم نبود، بعضی ها در راهش همه چیز می دهند بعضی ها هم حاضر نشدند هیچ مال و جانی را در راهش بدهند.

اما طوری شما را یاری کرد که بحمدالله دیشب هم خبر خوش پیروزیتان را شنیدیم یاری خدا همین طور است «ان تنصر الله ینصر کم و لا غالب لکم » اگر او را یاری کنید، اگر دینش را یاری کنید او شما را یاری می کند، وقتی هم او شما را یاری کرد هیچ ابر قدرتی بر شما پیروز نمی شود.

پس برادر عزیز من! سپاهیان محترم! که من خود را فقط ارادتمند شما میدانم و خدمتگزار شما هستم و هر وقت توانسته ام با تمام کارهای متراکمم تصمیم گرفته ام بیش از دیگران در محضر شما حضور داشته باشم، زیرا که امید دارم شماها مکتب دارید، مذهب دارید و مکتب و مذهب انسان های انسان ساز می آفریند و کار خانه قرآن، کارخانه ای است که علی ها و حسین ها و امام امّت ها و صدوق ها و مطهری ها و بهشتی ها و... زیاد می سازند. منتها این کارخانه را مدتی تعطیلش کرده بودیم، متاسفانه تعطیل کردند، سادات ها این کارخانه را در مصر تعطیل کردند و درِ کارخانه قرآن را قفل کردند و صدام ها در عراق، ببرک ها در افغانستان و آن یکی در آن شهر و..

شما این کارخانه را باز کردید، ان شاءالله که در آینده برای شما نعمت های بزرگی تحویل خواهد داد.

این را بدانید که به کار انداختن این کارخانه عظیم اسلام که قماشش بهشتی ها و مطهری ها است به همت والای شما آغاز شده است، شما در این خطه و در این مرحله و در این مقام، مقام خودتان را توجه داشته باشید، مقام خود را بفهمید و امید است ان شاءالله به آن هدف نهائی تان برسید.

بیش از این مزاحمتان نشوم و از پیروزی شب گذشته هم تشکر کنیم تقدیر کنیم و به همه امت تبریک بگوییم.

از خدای توانا بخواهیم که ما را در مرحله محاربه با نفس و جدال با نفس و جنگ با نفس پیروز بفرماید .

پروردگارا!

به حق محمد و اهل بیتش دل های ما را به نور علم و ایمان روشن بفرما.

به حق محمد و اهل بیتش گناهان زیاد ما را ببخش و بیامرز.

عمل های کم ما را به کرمت بپذیر.

عمر امام امت و این نعمت عظیم که به ما عطا کرده ای مستدام بدار.

گروهک ها و مخالفین، دشمنان اسلام و ضد اسلام در هر کجا و در هر توطئههستند به زودی نابودشان بفرما.

پروردگارا!

در این جبهه های جنگ پیروزی نهایی را نصیب ما بفرما.

سلام های خالصانه ما را به وجود أقدس امام زمان (ارواحنا له الفداه) برسان و قلب مبارک او را پیوسته ازما راضی و خوشنود بگردان.

«و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته »

Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
\"و الصَّلوةُ و السَّلامُ عَلی رَسولِه، خَیرِ خَلقِه و أفضَلَ بَریَّتِه مَولانَا أبي القَاسِمِ مُحمَّدٍ وعَلی آلِه الطَّيِّبینَ الطّاهرِینَ و لَعنَةُ الدَّائِمِ عَلی أعدائَهِم أجمَعینَ\"

«رَبِّ إشرَح لِی صَدري و یَسِّر لِی أمري و أحلُل عُقدَةً مِن لِسانِی یَفقَهوُا قُولِي »

انسان ها از نظر جسمی متفاوتند، برخی از انسان ها قوی الجثه اند، برخی ضعیف البدن اند، بعضی متوسط الحال اند و... در ضعف هم تفاوت دارند و در قدرت و نیروی بدنی هم متفاوت هستند، برخی از انسان ها خیلی قوی هستند و روان انسان كه راننده بدن است، روانی که راکب تن هست و تن مرکوب روح است، محرک روح است و روح انسان محرک این بدن است، او اگر زنده است با این بدن است، این بدن حرکت دارد، سکون دارد ،نفس می کشد ،غذا می خورد، سخن می گوید و اگر او از این بدن قطع ید کرد، اگر از این بدن کمی دور شود، سلطنت و حکومتش را گم می كند، حالت خواب بر انسان عارض می شود و مقداری از حواسش تعطیل می شود، واگر به طور کلی از این بدن خداحافظی کرد و رفت این بدن به کلی از حرکت می افتد، [ يك موجود] حَیَوان تبديل به جماد می شود، [ يك موجود] جاندار تبديل [ به يك موجود] بی جان و بی روح و مثل سنگ وخاک و ... می شود؛

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap