نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف می‌کند.

 درس اخلاق آیة الله مشگینی(ره) در جمع رزمندگان اسلام : جلسه 5

«اَلحَمدُ لِلّه وَ الصّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسولِ اللهِ وَ عَلی آلِه آلُ اللهِ وَ الَلعنُ عَلی اعدائِهِم اعداءُ اللهِ، الّلهمَ صلّ عَلی حَبیبِکَ و نَبیِکَ أَبی القاسِم مُحمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و عَلی آلِه الطَّیبینَ الطّاهَرینَ. رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْری وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی يَفْقَهُوا قَوْلی»

دل های انسان ها دو دریچه و دو ارتباط دارد. یکی از دریچه های دل به سوی الله باز می شود و انسان با خدای خود رابطه برقرار می کند که خدا این دریچه را از ابتدا به عنوان راهی به سوی خود باز قرار داده است؛ مگر اینکه خود انسان این دریچه را با سوء قصد و سوء نیّت خود ببندد

دریچه دیگرِ دل انسان، به سوی شیطان و هواهای نفسانی باز است و انسان در اوایل جوانی از هر دو طرف مورد حمله و هجوم و دستور قرار می گیرد. فرشته ها مرتّباً از دریچه قلب، القائات روحانی را بر انسان وحی می کنند و کارهای نیک را به او ارائه می دهند و او را به سوی اعمال صالح هدایت می کنند؛ گاهی زیبایی عمل و فعلی یکباره در دلِ انسان خطور می کند و انسان بر به جا آوردن آن برانگیخته می شود؛ این خطورات، از القائات این فرشته الهی بر انسان است که مرتّب بر انسان وحی دارد و چنین انسانی نزد خدا محترم است و خدا بهترین فرشته ها را به خدمت انسان می گمارد. « كِراماً كاتِبينَ *يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ » (الانفطار: 11،12) گرامی ترین نوشته ها از آن شماست و گرامی ترین نویسندگان فرشته در خدمت شماست که هر چه انجام بدهید، بدون کم وکاست می نویسند.

از روزی که نوزاد از شکم مادر به دنیا پا می گذارد، همان داد زدن و جیغ کشیدن و سر و صدای اوّل او را به عنوان بسم الله زندگی برای او می نویسند و سپس تمام حرکات جزئی او حتّی یک چشم به هم زدن و پلک حرکت دادنش را نیز به حساب او می نویسند؛ با این تفاوت که خیرات و کارهای نیک انسان را به گونه ای می نویسند و شرور و اعمال بد و ناشایست را به گونه ای دیگر.

دو فرشته کاتب الهی که مسئول نوشتن اعمال انسان هستند، به اندازه ای آماده نگاشتن اعمال هستند که به محض اراده انجام کار خیری ]حتّی قبل از انجام آن[، فرشته مأمور ثبت نیکی ها، به نوشتن ثواب در نامه اعمال انسان اقدام می کند تا زمانی که انسان خود آن عمل صالح را انجام دهد، برای او ثواب نوشته می شود.

امّا زمانی که انسان اراده کرد که کار زشتی را مرتکب شود، فرشته کاتب اعمال زشت، قلم به دست می گیرد تا آن اراده را در نامه اعمال او ثبت کند؛ امّا فرشته کاتب خیرات به او اجازه ثبت آن اراده را نمی دهد؛ چرا که خدا فرشته کاتب خیر را بر فرشته کاتب شرور حکومت و ریاست داده است؛ وقتی انسان قصد کرد که خدای نکرده گناهی را مرتکب شود، ولی هنوز آن گناه را انجام نداده است، به فرشته کاتب وحی اجازه نمی دهند که آن اراده را ثبت کند؛ زیرا این گناه تنها به فکر او خطور کرده است و او هنوز گناهی را مرتکب نشده است و شاید از ارتکاب این فعل ناشایست منصرف بشود؛

بنابراین تا زمانی که انسان در تصمیم ارتکاب این گناه است، کاتب شرور اجازه ثبت آن را ندارد؛ تا اینکه انسان به سراغ آن کار می رود؛ اگر چنانچه منصرف شد و عمل را مرتکب نشد، چیزی بر او نوشته نمی شود؛ امّا اگر به انجام آن کار مشغول شد، پس از اینکه کار شرّ را انجام داد، فرشته ثبت اعمال شرّ، به ثبت این فعل شرّ در نامه اعمال او اقدام می کند؛ امّا باز هم فرشته خیر اجازه ثبت نمی دهد و از فرشته ثبت شرور میخواهد که عمل زشت آن شخص را ثبت نکند و به او مهلت دهد تا شاید توبه کند؛

تا هفت ساعت به او اجازه نمی دهد که آن عمل را برای او بنویسد، تا شاید در طول این هفت ساعت وقت نمازی بیاید و استغفاری کند و تنبّهی برایش حاصل شود و توبه کند؛ یا کار خیری مرتکب شود و آن شرّ مرتکب شده را جبران کند؛ امّا پس از گذشتن هفت ساعت می گوید:" بنویس! هفت ساعت گذشت و این انسان شقیّ توبه نکرد". و آن کار شرّ در نامه عملش نوشته می شود.
بنابراین در ارتباط انسان با فرشته ها یک دریچه به سوی الله باز است و دریچه دیگر به سوی شیطان؛ آن هم از یک طرف مشغول فعّالیّت است؛ گاهی در قلب انسان القائات شیطانی می آید؛ آنان که انسان های وارونه اند و عادت به گناه دارند، در دلشان یکباره خطور می کند که فلان خانه خالی است و دزیدن آن مانعی ندارد، یا کسی از خوردن فلان مال مطّلع نمی شود؛ گناه در دل انسان با وسوسه شیطانی القاء می شود و آن راهی است که از طرف شیطان باز است تا پس از آن که مدّتی از جوانی انسان گذشت، مشخص شود كه انسان چگونه انسانی است!

گاهی انسان دریچه قلب شیطانی را می بندد و به هر چه که شیطان می گوید، اعتناء نمی کند و او را مأیوس می کند و به تمام معنا رو به سوی الله می آورد و انسانی ملکوتی و آسمانی می شود كه فرشته ها به حال او غبطه می خورند و این بیان پرودگار خطاب به ملائكه که: "می خواهم جانشینی در زمین قرار دهم"، تحقّق پیدا می کند؛ پروردگار به آنان می گوید: " شما که قوّه شهوانی ندارید و اگر مرتكب گناه نمی شويد، امری قابل سپاس و ستايش نيست؛ زيرا اصلاً جهاز شهویّه و جهاز تناسلی شهوت در شما وجود ندارد، پس شما اگر مرتکب گناه شهوانی نشوید، پاداش و تمجيدی بر شما نیست. شما که قوا و جهاز هاضمه، معده و روده ندارید، اگر چنانچه حرام نخورید، کار والایی را مرتکب نشده اید؛ امّا این بنده من که سر تا پا نیروهای مختلف در او به ودیعت نهاده ام و قوه هاضمه و جهاز تناسلی و اشتهای خوردن و پوشیدن و ... به او بخشیده ام، اگر با آن کشش های مختلف مبارزه کرد و به سوی باطل نرفت، در نزد من دارای مقام والای انسانی است".

در برخی موارد اگر گناه پیش بیاید و انسان عقب بکشد، هر چه میل واشتهاء قوی تر باشد و انسان خود را عقب تر بکشد، کمال انسانیّت او روشن تر می شود؛ اگر شما از مقدار ناچيزی از مال حرام اعراض کردید و گفتید: "حرام است"، کار مهمّی انجام نداده اید؛ امّا اگر در پست و مقامی باشید که می توانید چندین میلیون پول را ببلعید؛ ولی از آن مال حرام اعراض كنيد، آنجاست که امتحان پس داده اید. اگر چنانچه شهوات مهمّی پیش بیاید و شما اقدام به انجام آن شهوات نکنید، مرحله والای انسانیّت تان را پیموده اید.

شاگرد بزّاز جوانی قماش ها و انواع پارچه ها را روی وسیله ای گذاشته بود و در کوچه ها داد می زد: "پارچه های بسیار عالی دارم". تا پارچه ها را بفروشد؛ این شاگرد چهره زیبایی داشت. زن هوسرانی در خانه را باز كرد و قیافه جوان را دید و از او خوشش آمد؛ او را صدا کرد که "پارچه ها را بیاور تا ببینم و بخرم"؛ امّا قصد بدی داشت و به کنیز خود دستور داد که وقتی او وارد شد، در را ببندد؛ این جوان ناگهان خود را در محیط فاسد و آلوده شهوت رانی و هوس رانی دید، ليکن چون تربیت شده اسلام بود و توحید در دلش نفوذ کرده بود و رابطه ای قوی با خدا داشت، ]آن نمازهای در حال خضوع در یک چنین مواردی به درد انسان می خورد[ گفت: "من نیاز به دستشویی دارم"؛ در آنجا لباس و بدن و همه چیز خود را سر تا پا آلوده به نجاست كرد و بیرون آمد؛ زن با دیدن این منظره از او متنفّر شد؛ در را گشود و او را رها کرد. جوان همه چیز را گذاشت و فرار كرد و با خود گفت :"پرودگارا! اگرچه لباس ها و جسمم آلوده شد، تو را شکر گزارم که توفیقم دادی و روحم آلوده به نجاست نشد که آلودگی روحی انسان را ساقط می کند"؛ این جوان می رود و بدن خود را شستشو می دهد و خود را غسل می دهد و تطهیر می کند؛ امّا شستشوی حقیقی خود را آنجا کرد که خود را سر تا پا آلوده کرد و وسیله نجات خود را فراهم آورد.

ای انسان! ای جوان! خود را شستشو ده؛ متوجّه خود باش و خود را مزیّن کن؛ با آب توبه و استغفار گناهان خود را بشوی و چهره خود را پاک و مطهّر کن و با "الله" آنچنان رابطه برقرار کن که در حسّاسترین نقطه تو را نجات دهد؛ چرا که آن روحی که رابطه قوی با خدا برقرار نکند، در چنین مهالکی آنچنان می افتد که برای او راه نجاتی نیست.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید

::إِنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَيْن»‏ (بحار الأنوار، ج‏:60، ص: 260) "شیعیان من! دوستان من! متوجّه باشید که هر قلبی دو دریچه دارد؛ که یکی از آن دو راهی به سوی خدا و ديگری راهی به سوی شيطان به روی شما گشوده است؛ نکند شقاوت بر شما غالب شود و راه الله را ببندید و راه شیطان را باز بگذارید.

دنیای امروز بشریّت اينچنين شده است؛ خارج از محیط های کوچک ایران و برخی از کشورهای اسلامی که به برکت قرآن مجید و این کتاب عظیم الهی راه خدا را بر خود نبسته اند، در این دنیای عظیم و پهناور كه بيش از 5 میلیارد نفر انسان در آن زندگی می کنند، بيشتر انسان ها رابطه با خدا را قطع کرده اند و از مرحله انسانیّت ساقط شده اند؛ وای بر انسانهايی که از مرحله انسانیّت ساقط گرديده و اسیر هوی و هوس شدند؛ رابطه با "الله" را قطع کردند و با شیطان رابطه برقرار نمودند.

پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم):در جمله ای پر محتوا می فرماید

«إنّ للهِ أودیة فخیرها مال صفا ورق و سلب» "خداوند در این جهان ظرف هایی به نام دل آفریده است و بهترین ظرف ها ظرفی است که صاف و محکم باشد و جلا داشته باشد".

دل همانند آئینه ای است که باید انوار الهی در او بتابد؛ اگر بتابد و جلا پیدا کند، آن دل، دلی با صفا می شود؛ امّا گاهی آنقدر تیره می شود که در روایت آمده است: با ارتكاب هر گناهی توسط انسان، نقطه سیاه و تیره ای بر روی قلب او قرار می گيرد؛ تا آنجا که بر اثر ارتكاب گناهان ديگر، قلب انسان به کلّی تیره می شود و جلای خود را از دست می دهد و ديگر نور الهی درآن منعکس نمی شود؛ قلبی تيره و تار می شود که سر تا پا میل به هوی و هوس است و دوری از الله؛ و این قلب همان قلب ظلمانی است كه در مقابل دلی است که در ارتباط با الله است.

در جايی می خواندم كه مردی بسیار منحرف از حق و آلوده به شهوات بود؛ زمانی كه در خانه را باز کرد تا از خانه بیرون برود، زن عفیفه ای را ديد كه حمامی را جستجو می کرد؛ زن از او پرسيد: "برادر، حمام منجاب اینجا کجاست؟" مرد به در خانه خود اشاره کرد و گفت: "حمام منجاب همین جاست". زن كه از در وارد شد، مرد نيز وارد شد و در را بست؛ زن كه خود را در مقابل انسانی کثیف می دید، در آن حال متوجّه "الله" شد؛ با خود انديشيد و گويا بر قلبش چنين القاء شد که بگوید: "ای مرد اگر چنانچه نظری بر من داری، من حرفی ندارم؛ امّا من غذا و آب لازم دارم".

مرد كه دید زن از هوس او استقبال کرده است، گفت: "الآن غذا تهیّه می کنم". رفت تا آب و نانی تهیّه کند؛ امّا فراموش کرد كه در را ببندد؛ زن نيزپس از او فرار كرد و نجات پیدا کرد. امّا خدا با این مرد چه کرد؟

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه: ای انسان! به گناهان بزرگ و مخالفت با خدا جرأت نکن؛ هنگام ارتكاب گناهان، متوجّه خدا باش و نسبت به او بی اعتنايی مكن؛ زیرا وقتی انسانی لاابالی، بی اعتنا به "الله" به سمت خیانت و جنایت و گناه می رود، آنچنان "مغضوب الله" می شود که خداوند قسم می خورد كه: بنده من، پس از این هرگز تو را نخواهم آمرزید؛ و اگر چنین شود آن شخص دیگر توفيق توبه نيز نخواهد يافت و موفق به توبه نخواهد شد.

این مرد نيز چنان شد؛ رفت و نان خرید و برگشت؛ امّا دید كه در باز بوده است و آن صیدی که در قفس انداخته بود، از قفس پریده است! در آن لحظه شعری با اين مضمون سرود كه: "زن زیبایی كه جويای حمام منجابی بود، صید من گشت؛ امّا از قفسم پريده است"؛ مدّتی گذشت و مرد در بستر مرگ افتاد؛ زمانی که می خواست چشم از این عالَم ببندد، اقوامش در اطراف او جمع شدند و گفتند: "فلانی، اواخر زندگیت است؛ لا اله الا الله بگو"؛ امّا او در حال احتضار همان شعر را مي خواند كه: "بسا زنانی که حمام منجاب را می طلبیدند و صید من بودند"! و به همان حال از دنیا رفت و به همان حالی که فکر خیانت داشت و در حال معصیت بود، خدا را ملاقات کرد.

بدترین حالت ملاقات یک انسان با پروردگارش، ملاقات با او به حال معصیت است و لذا انسان باید همیشه مراقب باشد كه در حالی باشد که اگر بنا شد در همان جا به نزد پروردگارش برود، ملائكه نگويند كه او را در حال گناه گرفتيم و نزد خدا آورديم.

حضرت علی (علیه السلام) فرمايشی دارد: «إِنَّ قُلُوبَ الْجُهَّالِ تَسْتَفِزُّهَا الْأَطْمَاع» (بحار الأنوار، ج: ‏75، ص: 58) دلهای انسان ها مختلف است؛ طمع، دل انسان های نادان و دنياگرا را از جا می کَند و ایمان در آن ها استقرار و رسوخ ندارد و زود ریشه کن می شود؛ چون در آن ها ریشه ندوانده است.

برادران! سپاهیان محترم! دوستان عزیز! من آنقدر به تیپ و شخصیّت و گروهتان، به هدف و ایمان و عشقتان به خدا، علاقه دارم كه با کمال تراکم کارها می خواهم به بهانه ای هر روز در حضورتان باشم؛ به این امید که شاید اين فضای معنوی دلی را بیدار کند و يا این سخنان، برادری را از میان برادران آن چنان هشیار کند كه تا آخر عمر انجام وظیفه کند؛ و خدا را شاهد می گیرم كه علی رغم کارهای متراکم و سختی که بر عهده دارم، این مجلس را مغتنم می شمارم و در حضورتان حاضر می شوم.

توجّه داشته باشید كه شما باید دل هایتان را به وسیله اعمال نیک تقویت كنيد و در نظر بگيريد که هر کار خیری كه از شما سر بزند، مانند آبی است که بر پای نهال ایمانتان ریخته می شود و درجه ایمانتان را بالا می برد و بر سر هر کار شرّی كه با نفس أمّاره مبارزه کنید و آن را از خود طرد نماييد، درجه ای در نزد خدا كسب می كنيد و به تدریج آن قدر پله پله بالا می روید كه در نهايت خود را در ردیف اویس قرنی می بینید.

در منطق الهی، زمان و مكان و شخص در کمال و ترقّی و تعالی انسانیّت، میزان نیست؛ بلكه میزان روح انسان است و هر گناهی که ترک شود و هر واجبی كه انجام گيرد، انسان را در مسير تعالی و كمال پله ای بالا می برد تا اينكه انسان را به درجه انسان کامل و تمام عیاری همانند اویس قرنی می رساند.

اویس قرنی دوران جوانی خود را در صحرا می گذراند؛ زمانی که شتران را برای چَرا رها می کند و بیکار است، به سجده می افتد و سجده این مرد بزرگ، گاه بيش از دو ساعت طول می کشد؛ نمی دانم با خدا چه راز و نیازی می کند؛ امّا شاید همان جملاتی را می گوید که زین العابدین (علیه السلام) در راز و نياز با خدا زمزمه مي كند: «الهي، البستني الخطايا ... يا املي و بغيتي‏ » (الحياة با ترجمه احمد آرام، ج: 1، ص: 747) "خدایا! گناهانم لباس ذلّت بر تن روحم دوخت و از بس گناه کردم، نزد تو ساقط شدم". این اویس قرنی آنقدر سجده را طولانی می کند كه کلاغ ها بر پشتش می نشینند و خیال می کنند كه سنگ است؛ در حاليكه او در راز و نیاز با خداست.

روزی اويس به مادر خود می گوید: : "، مادر! من به آن آوای الهی که از نای پیامبر بزرگ شنيده شد

که فرمودند

(15 نهج الفصاحة، ص قولُوا لا إلهَ إلّا اللَّه تُفلِحوا»

ایمان آوردم.

این صدا به گوش همه جهانیان و همه نسل ها و عصرها رسید؛ اینک دل های ما نيز این صدا را شنید و پذیرفت.

اویس قرنی دل به خدا می سپارد و اكنون در آرزوی دیدار پيامبر خدا، از مادر إذن رفتن به ملاقات با رسول خدا می طلبد؛ مادر که اشتیاق فرزند را می بيند و مطلوب او را می فهمد، به شرطی به او اجازه رفتن می دهد كه زود برگردد؛ اويس از شوق در خود نمی گنجد؛ چه لحظه ها و ماه ها که در این آرزو به سر برده است و اینک که خود را در آستانه بر آورده شدن آرزوی دیرینه می یابد، شرط مادر را می پذیرد و بار سفر می بندد و سختی های راه را با آغوش باز می پذیرد و خستگی، دشواری و طول راه را نمی فهمد؛ چرا که در دیدار با فرستاده خدا و شنیدن پیام الله آن چنان حلاوت و معنویّت و ارزشی حس می كند كه حیات خود را وابسته به آن می بيند.

اویس به مدینه وارد می شود و پرسان پرسان خانه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) را می یابد؛ ليکن متوجّه می شود که پیامبر از مدینه خارج شده است و در شهر نیست؛ امّا بوی محبوب را از دیوارها و فضای شهر مدینه استنشاق می کند. او كه از یمن تا مدینه، در پی یافتن رسول خدا، ]خدایی که سال ها او را در سجده های طولانی و راز و نیازهایش عبادت کرده بود، و از این عبادت لذت برده بود[ آن همه رنج را به جان خريده بود، اما اینک بوی محبوب را می یافت امّا خودش را نه؛ و چون به مادر قول داده بود که بیش از نیم روز در مدینه نماند و بر عهد خود باقی بود، دیوارهای مدینه را می بوسد و در آن ها جلوه محبوب را می بیند و رایحه او را استشمام می كند .
آنگاه که رسول خدا به مدینه بازگشت، از خانه خود نوری دید که تا آن زمان چنین نوری ندیده بود؛ فرمود: "کسی به خانه ما ]مدينه[ آمده بود؟" گفتند: "شتر چرانی به نام اویس قرنی از یمن آمده بود، سلام رساند و مراجعت کرد"؛ حضرت فرمود: "این نوراویس است که در خانه باقی مانده است و خودش رفته است" اویس پارسا، زاهد، آمر به معروف و نآهی از منکر، اویسی که موعظه و کلامش دل ها را به لرزه می انداخت و قلبش حريم عشق و نور خدا و اولیای خدا بود، در جنگ صفّین در رکاب علی (علیه السلام) شمشیر زد و شربت شهادت نوشید.

برادران محترم! نهال ایمانتان را با انجام وظایف دینی آبیاری کنید. تلاش كنيد در گذر روزها و هفته ها و ... تعدّی و ظلم و ستمی از جانب شما سپاهیان محترم نسبت به کسی صادر نشود؛ تلاش كنيد به گونه ای باشيد كه قرآن و مکتب اسلام را با حضور خود در هر جايی همراه كنيد؛ طوری كه مردم با ديدن اعمال و رفتارتان متذکّر رفتار مالک اشتر شوند.

انتظارم از شما این است كه رفتار و كردارتان موجب برانگيختن تحسين مردم نسبت به امام امّت باشد كه: "بارک الله بر امام امّت! تو امام امّت هستی و این امّت توست؛ ای فرمانده کل قوا! خدا را شاكريم كه پس از گذشت 1400 سال یک فرمانده کل قوای اسلامی و الهی نصيبمان شده است".

امام، فرمانده كل قواست؛ قوا یعنی شما، يعنی هر فرد فردتان؛ و اگر قوا ناباب باشد، فرمانده ننگین می شود و اگر عملی مكروه از شما صادر شود که خدا بدش بیاید، چهره ای كريه از فرمانده و انقلابتان نشان داده اید.

پس ای پاسدار! مراقب خودت باش که تو پاسدار اسلام هستی. دلت را اصلاح کن که اگر دل اصلاح شود، همه عیب ها اصلاح می شوند. دل منظری ربّانی است؛ آن را اصلاح كن وهر چیزی را در آن راه مده. محبّت های غیر خدا، دیوی است كه در دل وارد می شود و آن را سرای دیو می کند و شاعر می گوید:

دل یکی منظری است ربّانی                                            خانه دیــو را چه دل خوانـی؟
از در نفـــس تا به خــانه دل                                             عاشقان را هزار و یک منزل

از نفس أمّاره بگذر و منازل را طی کن و به آن دل حقیقی برس. در روایت است كه اگر مؤمن در هر روز نمی تواند با علماء مجالست کند، در هر دو روز، هر هفته، يا در هر ماه تلاش كند كه با علماء مجالست کند و عقاید خود را بر آنها عرضه بدارد.

لقمان خطاب به فرزندش می گوید: «جَالِسِ الْعُلَمَاءَ وَ زَاحِمْهُمْ بِرُكْبَتِك‏» (روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج: ‏1، ص: 11) "با دانشمندان مجالست كن و زانو به زانوی آن ها بنشين و از نور ایمانشان قلب و دل و روحت را تقويت نما".

پرودگارا!

به حقّ محمّد و اهل بیتش دل های ما را بیش از این متوجّه الطاف و مراحم خود فرما. در روایت است که حضرت موسی (عليه السلام) بنی اسرائیل را موعظه می كرد؛ جوانی از مواعظ حضرت موسی بسيار متأثر شد؛ برخاست و پیراهن خود را پاره کرد. خدا خطاب به حضرت فرمود: " موسی! به این بنده من بگو که اگر قلب و دل خود را محکم و قوی و آشنا به معارف من کند، طالب او خواهم بود؛ پیراهن چاک کردن اهمّيّتي ندارد".
خداوندا!

دریچه های قلب و دل هایمان را پیوسته با عقل و ایمان و تقوا مرتبط فرما.
پروردگارا!

پیروزی نهایی را بر رزمندگان عزیزمان که در راهت جهاد می کنند و اسلام را عظمت می بخشند و از جان خود می گذرند و به مقام عالی و متعالی شهادت می رسند - که ما از آن مقام محرومیم - قريباً نصيب ما بفرما.
خدايا!

امام عزيز، آن مرد بزرگی که دنيای ایمان و دانش است و در خانه محقّری در جماران نشسته است، آن آینه ذات تو، آن آینه کمالات اسلامی انسانی، آن مرد بزرگی که به واسطه افکار و رهنمود های او، ما را از بدترین خفقان بیرون آوردی و به اوج سعادت آزادی و استقلال رساندی، آن مرد بزرگ را عمر طولانی و با عزّت عنایت فرما.
پروردگارا!

به حقّ محمّد وآل محمّد، وجود اقدس حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشريف) را از ما راضی و خشنود بگردان.

«و السلام علیکم ورحمة الله و برکاته»

«اَلحَمدُ لِلّه وَ الصّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسولِ اللهِ وَ عَلی آلِه آلُ اللهِ وَ الَلعنُ عَلی اعدائِهِم اعداءُ اللهِ، الّلهمَ صلّ عَلی حَبیبِکَ و نَبیِکَ أَبی القاسِم مُحمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و عَلی آلِه الطَّیبینَ الطّاهَرینَ. رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْری وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی يَفْقَهُوا قَوْلی»

دل های انسان ها دو دریچه و دو ارتباط دارد. یکی از دریچه های دل به سوی الله باز می شود و انسان با خدای خود رابطه برقرار می کند که خدا این دریچه را از ابتدا به عنوان راهی به سوی خود باز قرار داده است؛ مگر اینکه خود انسان این دریچه را با سوء قصد و سوء نیّت خود ببندد

دریچه دیگرِ دل انسان، به سوی شیطان و هواهای نفسانی باز است و انسان در اوایل جوانی از هر دو طرف مورد حمله و هجوم و دستور قرار می گیرد. فرشته ها مرتّباً از دریچه قلب، القائات روحانی را بر انسان وحی می کنند و کارهای نیک را به او ارائه می دهند و او را به سوی اعمال صالح هدایت می کنند؛ گاهی زیبایی عمل و فعلی یکباره در دلِ انسان خطور می کند و انسان بر به جا آوردن آن برانگیخته می شود؛ این خطورات، از القائات این فرشته الهی بر انسان است که مرتّب بر انسان وحی دارد و چنین انسانی نزد خدا محترم است و خدا بهترین فرشته ها را به خدمت انسان می گمارد. « كِراماً كاتِبينَ *يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ » (الانفطار: 11،12) گرامی ترین نوشته ها از آن شماست و گرامی ترین نویسندگان فرشته در خدمت شماست که هر چه انجام بدهید، بدون کم وکاست می نویسند.

از روزی که نوزاد از شکم مادر به دنیا پا می گذارد، همان داد زدن و جیغ کشیدن و سر و صدای اوّل او را به عنوان بسم الله زندگی برای او می نویسند و سپس تمام حرکات جزئی او حتّی یک چشم به هم زدن و پلک حرکت دادنش را نیز به حساب او می نویسند؛ با این تفاوت که خیرات و کارهای نیک انسان را به گونه ای می نویسند و شرور و اعمال بد و ناشایست را به گونه ای دیگر.

دو فرشته کاتب الهی که مسئول نوشتن اعمال انسان هستند، به اندازه ای آماده نگاشتن اعمال هستند که به محض اراده انجام کار خیری ]حتّی قبل از انجام آن[، فرشته مأمور ثبت نیکی ها، به نوشتن ثواب در نامه اعمال انسان اقدام می کند تا زمانی که انسان خود آن عمل صالح را انجام دهد، برای او ثواب نوشته می شود.

امّا زمانی که انسان اراده کرد که کار زشتی را مرتکب شود، فرشته کاتب اعمال زشت، قلم به دست می گیرد تا آن اراده را در نامه اعمال او ثبت کند؛ امّا فرشته کاتب خیرات به او اجازه ثبت آن اراده را نمی دهد؛ چرا که خدا فرشته کاتب خیر را بر فرشته کاتب شرور حکومت و ریاست داده است؛ وقتی انسان قصد کرد که خدای نکرده گناهی را مرتکب شود، ولی هنوز آن گناه را انجام نداده است، به فرشته کاتب وحی اجازه نمی دهند که آن اراده را ثبت کند؛ زیرا این گناه تنها به فکر او خطور کرده است و او هنوز گناهی را مرتکب نشده است و شاید از ارتکاب این فعل ناشایست منصرف بشود؛

بنابراین تا زمانی که انسان در تصمیم ارتکاب این گناه است، کاتب شرور اجازه ثبت آن را ندارد؛ تا اینکه انسان به سراغ آن کار می رود؛ اگر چنانچه منصرف شد و عمل را مرتکب نشد، چیزی بر او نوشته نمی شود؛ امّا اگر به انجام آن کار مشغول شد، پس از اینکه کار شرّ را انجام داد، فرشته ثبت اعمال شرّ، به ثبت این فعل شرّ در نامه اعمال او اقدام می کند؛ امّا باز هم فرشته خیر اجازه ثبت نمی دهد و از فرشته ثبت شرور میخواهد که عمل زشت آن شخص را ثبت نکند و به او مهلت دهد تا شاید توبه کند؛

تا هفت ساعت به او اجازه نمی دهد که آن عمل را برای او بنویسد، تا شاید در طول این هفت ساعت وقت نمازی بیاید و استغفاری کند و تنبّهی برایش حاصل شود و توبه کند؛ یا کار خیری مرتکب شود و آن شرّ مرتکب شده را جبران کند؛ امّا پس از گذشتن هفت ساعت می گوید:" بنویس! هفت ساعت گذشت و این انسان شقیّ توبه نکرد". و آن کار شرّ در نامه عملش نوشته می شود.
بنابراین در ارتباط انسان با فرشته ها یک دریچه به سوی الله باز است و دریچه دیگر به سوی شیطان؛ آن هم از یک طرف مشغول فعّالیّت است؛ گاهی در قلب انسان القائات شیطانی می آید؛ آنان که انسان های وارونه اند و عادت به گناه دارند، در دلشان یکباره خطور می کند که فلان خانه خالی است و دزیدن آن مانعی ندارد، یا کسی از خوردن فلان مال مطّلع نمی شود؛ گناه در دل انسان با وسوسه شیطانی القاء می شود و آن راهی است که از طرف شیطان باز است تا پس از آن که مدّتی از جوانی انسان گذشت، مشخص شود كه انسان چگونه انسانی است!

گاهی انسان دریچه قلب شیطانی را می بندد و به هر چه که شیطان می گوید، اعتناء نمی کند و او را مأیوس می کند و به تمام معنا رو به سوی الله می آورد و انسانی ملکوتی و آسمانی می شود كه فرشته ها به حال او غبطه می خورند و این بیان پرودگار خطاب به ملائكه که: "می خواهم جانشینی در زمین قرار دهم"، تحقّق پیدا می کند؛ پروردگار به آنان می گوید: " شما که قوّه شهوانی ندارید و اگر مرتكب گناه نمی شويد، امری قابل سپاس و ستايش نيست؛ زيرا اصلاً جهاز شهویّه و جهاز تناسلی شهوت در شما وجود ندارد، پس شما اگر مرتکب گناه شهوانی نشوید، پاداش و تمجيدی بر شما نیست. شما که قوا و جهاز هاضمه، معده و روده ندارید، اگر چنانچه حرام نخورید، کار والایی را مرتکب نشده اید؛ امّا این بنده من که سر تا پا نیروهای مختلف در او به ودیعت نهاده ام و قوه هاضمه و جهاز تناسلی و اشتهای خوردن و پوشیدن و ... به او بخشیده ام، اگر با آن کشش های مختلف مبارزه کرد و به سوی باطل نرفت، در نزد من دارای مقام والای انسانی است".

در برخی موارد اگر گناه پیش بیاید و انسان عقب بکشد، هر چه میل واشتهاء قوی تر باشد و انسان خود را عقب تر بکشد، کمال انسانیّت او روشن تر می شود؛ اگر شما از مقدار ناچيزی از مال حرام اعراض کردید و گفتید: "حرام است"، کار مهمّی انجام نداده اید؛ امّا اگر در پست و مقامی باشید که می توانید چندین میلیون پول را ببلعید؛ ولی از آن مال حرام اعراض كنيد، آنجاست که امتحان پس داده اید. اگر چنانچه شهوات مهمّی پیش بیاید و شما اقدام به انجام آن شهوات نکنید، مرحله والای انسانیّت تان را پیموده اید.

شاگرد بزّاز جوانی قماش ها و انواع پارچه ها را روی وسیله ای گذاشته بود و در کوچه ها داد می زد: "پارچه های بسیار عالی دارم". تا پارچه ها را بفروشد؛ این شاگرد چهره زیبایی داشت. زن هوسرانی در خانه را باز كرد و قیافه جوان را دید و از او خوشش آمد؛ او را صدا کرد که "پارچه ها را بیاور تا ببینم و بخرم"؛ امّا قصد بدی داشت و به کنیز خود دستور داد که وقتی او وارد شد، در را ببندد؛ این جوان ناگهان خود را در محیط فاسد و آلوده شهوت رانی و هوس رانی دید، ليکن چون تربیت شده اسلام بود و توحید در دلش نفوذ کرده بود و رابطه ای قوی با خدا داشت، ]آن نمازهای در حال خضوع در یک چنین مواردی به درد انسان می خورد[ گفت: "من نیاز به دستشویی دارم"؛ در آنجا لباس و بدن و همه چیز خود را سر تا پا آلوده به نجاست كرد و بیرون آمد؛ زن با دیدن این منظره از او متنفّر شد؛ در را گشود و او را رها کرد. جوان همه چیز را گذاشت و فرار كرد و با خود گفت :"پرودگارا! اگرچه لباس ها و جسمم آلوده شد، تو را شکر گزارم که توفیقم دادی و روحم آلوده به نجاست نشد که آلودگی روحی انسان را ساقط می کند"؛ این جوان می رود و بدن خود را شستشو می دهد و خود را غسل می دهد و تطهیر می کند؛ امّا شستشوی حقیقی خود را آنجا کرد که خود را سر تا پا آلوده کرد و وسیله نجات خود را فراهم آورد.

ای انسان! ای جوان! خود را شستشو ده؛ متوجّه خود باش و خود را مزیّن کن؛ با آب توبه و استغفار گناهان خود را بشوی و چهره خود را پاک و مطهّر کن و با "الله" آنچنان رابطه برقرار کن که در حسّاسترین نقطه تو را نجات دهد؛ چرا که آن روحی که رابطه قوی با خدا برقرار نکند، در چنین مهالکی آنچنان می افتد که برای او راه نجاتی نیست.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید

::إِنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَيْن»‏ (بحار الأنوار، ج‏:60، ص: 260) "شیعیان من! دوستان من! متوجّه باشید که هر قلبی دو دریچه دارد؛ که یکی از آن دو راهی به سوی خدا و ديگری راهی به سوی شيطان به روی شما گشوده است؛ نکند شقاوت بر شما غالب شود و راه الله را ببندید و راه شیطان را باز بگذارید.

دنیای امروز بشریّت اينچنين شده است؛ خارج از محیط های کوچک ایران و برخی از کشورهای اسلامی که به برکت قرآن مجید و این کتاب عظیم الهی راه خدا را بر خود نبسته اند، در این دنیای عظیم و پهناور كه بيش از 5 میلیارد نفر انسان در آن زندگی می کنند، بيشتر انسان ها رابطه با خدا را قطع کرده اند و از مرحله انسانیّت ساقط شده اند؛ وای بر انسانهايی که از مرحله انسانیّت ساقط گرديده و اسیر هوی و هوس شدند؛ رابطه با "الله" را قطع کردند و با شیطان رابطه برقرار نمودند.

پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم):در جمله ای پر محتوا می فرماید

«إنّ للهِ أودیة فخیرها مال صفا ورق و سلب» "خداوند در این جهان ظرف هایی به نام دل آفریده است و بهترین ظرف ها ظرفی است که صاف و محکم باشد و جلا داشته باشد".

دل همانند آئینه ای است که باید انوار الهی در او بتابد؛ اگر بتابد و جلا پیدا کند، آن دل، دلی با صفا می شود؛ امّا گاهی آنقدر تیره می شود که در روایت آمده است: با ارتكاب هر گناهی توسط انسان، نقطه سیاه و تیره ای بر روی قلب او قرار می گيرد؛ تا آنجا که بر اثر ارتكاب گناهان ديگر، قلب انسان به کلّی تیره می شود و جلای خود را از دست می دهد و ديگر نور الهی درآن منعکس نمی شود؛ قلبی تيره و تار می شود که سر تا پا میل به هوی و هوس است و دوری از الله؛ و این قلب همان قلب ظلمانی است كه در مقابل دلی است که در ارتباط با الله است.

در جايی می خواندم كه مردی بسیار منحرف از حق و آلوده به شهوات بود؛ زمانی كه در خانه را باز کرد تا از خانه بیرون برود، زن عفیفه ای را ديد كه حمامی را جستجو می کرد؛ زن از او پرسيد: "برادر، حمام منجاب اینجا کجاست؟" مرد به در خانه خود اشاره کرد و گفت: "حمام منجاب همین جاست". زن كه از در وارد شد، مرد نيز وارد شد و در را بست؛ زن كه خود را در مقابل انسانی کثیف می دید، در آن حال متوجّه "الله" شد؛ با خود انديشيد و گويا بر قلبش چنين القاء شد که بگوید: "ای مرد اگر چنانچه نظری بر من داری، من حرفی ندارم؛ امّا من غذا و آب لازم دارم".

مرد كه دید زن از هوس او استقبال کرده است، گفت: "الآن غذا تهیّه می کنم". رفت تا آب و نانی تهیّه کند؛ امّا فراموش کرد كه در را ببندد؛ زن نيزپس از او فرار كرد و نجات پیدا کرد. امّا خدا با این مرد چه کرد؟

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه: ای انسان! به گناهان بزرگ و مخالفت با خدا جرأت نکن؛ هنگام ارتكاب گناهان، متوجّه خدا باش و نسبت به او بی اعتنايی مكن؛ زیرا وقتی انسانی لاابالی، بی اعتنا به "الله" به سمت خیانت و جنایت و گناه می رود، آنچنان "مغضوب الله" می شود که خداوند قسم می خورد كه: بنده من، پس از این هرگز تو را نخواهم آمرزید؛ و اگر چنین شود آن شخص دیگر توفيق توبه نيز نخواهد يافت و موفق به توبه نخواهد شد.

این مرد نيز چنان شد؛ رفت و نان خرید و برگشت؛ امّا دید كه در باز بوده است و آن صیدی که در قفس انداخته بود، از قفس پریده است! در آن لحظه شعری با اين مضمون سرود كه: "زن زیبایی كه جويای حمام منجابی بود، صید من گشت؛ امّا از قفسم پريده است"؛ مدّتی گذشت و مرد در بستر مرگ افتاد؛ زمانی که می خواست چشم از این عالَم ببندد، اقوامش در اطراف او جمع شدند و گفتند: "فلانی، اواخر زندگیت است؛ لا اله الا الله بگو"؛ امّا او در حال احتضار همان شعر را مي خواند كه: "بسا زنانی که حمام منجاب را می طلبیدند و صید من بودند"! و به همان حال از دنیا رفت و به همان حالی که فکر خیانت داشت و در حال معصیت بود، خدا را ملاقات کرد.

بدترین حالت ملاقات یک انسان با پروردگارش، ملاقات با او به حال معصیت است و لذا انسان باید همیشه مراقب باشد كه در حالی باشد که اگر بنا شد در همان جا به نزد پروردگارش برود، ملائكه نگويند كه او را در حال گناه گرفتيم و نزد خدا آورديم.

حضرت علی (علیه السلام) فرمايشی دارد: «إِنَّ قُلُوبَ الْجُهَّالِ تَسْتَفِزُّهَا الْأَطْمَاع» (بحار الأنوار، ج: ‏75، ص: 58) دلهای انسان ها مختلف است؛ طمع، دل انسان های نادان و دنياگرا را از جا می کَند و ایمان در آن ها استقرار و رسوخ ندارد و زود ریشه کن می شود؛ چون در آن ها ریشه ندوانده است.

برادران! سپاهیان محترم! دوستان عزیز! من آنقدر به تیپ و شخصیّت و گروهتان، به هدف و ایمان و عشقتان به خدا، علاقه دارم كه با کمال تراکم کارها می خواهم به بهانه ای هر روز در حضورتان باشم؛ به این امید که شاید اين فضای معنوی دلی را بیدار کند و يا این سخنان، برادری را از میان برادران آن چنان هشیار کند كه تا آخر عمر انجام وظیفه کند؛ و خدا را شاهد می گیرم كه علی رغم کارهای متراکم و سختی که بر عهده دارم، این مجلس را مغتنم می شمارم و در حضورتان حاضر می شوم.

توجّه داشته باشید كه شما باید دل هایتان را به وسیله اعمال نیک تقویت كنيد و در نظر بگيريد که هر کار خیری كه از شما سر بزند، مانند آبی است که بر پای نهال ایمانتان ریخته می شود و درجه ایمانتان را بالا می برد و بر سر هر کار شرّی كه با نفس أمّاره مبارزه کنید و آن را از خود طرد نماييد، درجه ای در نزد خدا كسب می كنيد و به تدریج آن قدر پله پله بالا می روید كه در نهايت خود را در ردیف اویس قرنی می بینید.

در منطق الهی، زمان و مكان و شخص در کمال و ترقّی و تعالی انسانیّت، میزان نیست؛ بلكه میزان روح انسان است و هر گناهی که ترک شود و هر واجبی كه انجام گيرد، انسان را در مسير تعالی و كمال پله ای بالا می برد تا اينكه انسان را به درجه انسان کامل و تمام عیاری همانند اویس قرنی می رساند.

اویس قرنی دوران جوانی خود را در صحرا می گذراند؛ زمانی که شتران را برای چَرا رها می کند و بیکار است، به سجده می افتد و سجده این مرد بزرگ، گاه بيش از دو ساعت طول می کشد؛ نمی دانم با خدا چه راز و نیازی می کند؛ امّا شاید همان جملاتی را می گوید که زین العابدین (علیه السلام) در راز و نياز با خدا زمزمه مي كند: «الهي، البستني الخطايا ... يا املي و بغيتي‏ » (الحياة با ترجمه احمد آرام، ج: 1، ص: 747) "خدایا! گناهانم لباس ذلّت بر تن روحم دوخت و از بس گناه کردم، نزد تو ساقط شدم". این اویس قرنی آنقدر سجده را طولانی می کند كه کلاغ ها بر پشتش می نشینند و خیال می کنند كه سنگ است؛ در حاليكه او در راز و نیاز با خداست.

روزی اويس به مادر خود می گوید: : "، مادر! من به آن آوای الهی که از نای پیامبر بزرگ شنيده شد

که فرمودند

(15 نهج الفصاحة، ص قولُوا لا إلهَ إلّا اللَّه تُفلِحوا»

ایمان آوردم.

این صدا به گوش همه جهانیان و همه نسل ها و عصرها رسید؛ اینک دل های ما نيز این صدا را شنید و پذیرفت.

اویس قرنی دل به خدا می سپارد و اكنون در آرزوی دیدار پيامبر خدا، از مادر إذن رفتن به ملاقات با رسول خدا می طلبد؛ مادر که اشتیاق فرزند را می بيند و مطلوب او را می فهمد، به شرطی به او اجازه رفتن می دهد كه زود برگردد؛ اويس از شوق در خود نمی گنجد؛ چه لحظه ها و ماه ها که در این آرزو به سر برده است و اینک که خود را در آستانه بر آورده شدن آرزوی دیرینه می یابد، شرط مادر را می پذیرد و بار سفر می بندد و سختی های راه را با آغوش باز می پذیرد و خستگی، دشواری و طول راه را نمی فهمد؛ چرا که در دیدار با فرستاده خدا و شنیدن پیام الله آن چنان حلاوت و معنویّت و ارزشی حس می كند كه حیات خود را وابسته به آن می بيند.

اویس به مدینه وارد می شود و پرسان پرسان خانه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) را می یابد؛ ليکن متوجّه می شود که پیامبر از مدینه خارج شده است و در شهر نیست؛ امّا بوی محبوب را از دیوارها و فضای شهر مدینه استنشاق می کند. او كه از یمن تا مدینه، در پی یافتن رسول خدا، ]خدایی که سال ها او را در سجده های طولانی و راز و نیازهایش عبادت کرده بود، و از این عبادت لذت برده بود[ آن همه رنج را به جان خريده بود، اما اینک بوی محبوب را می یافت امّا خودش را نه؛ و چون به مادر قول داده بود که بیش از نیم روز در مدینه نماند و بر عهد خود باقی بود، دیوارهای مدینه را می بوسد و در آن ها جلوه محبوب را می بیند و رایحه او را استشمام می كند .
آنگاه که رسول خدا به مدینه بازگشت، از خانه خود نوری دید که تا آن زمان چنین نوری ندیده بود؛ فرمود: "کسی به خانه ما ]مدينه[ آمده بود؟" گفتند: "شتر چرانی به نام اویس قرنی از یمن آمده بود، سلام رساند و مراجعت کرد"؛ حضرت فرمود: "این نوراویس است که در خانه باقی مانده است و خودش رفته است" اویس پارسا، زاهد، آمر به معروف و نآهی از منکر، اویسی که موعظه و کلامش دل ها را به لرزه می انداخت و قلبش حريم عشق و نور خدا و اولیای خدا بود، در جنگ صفّین در رکاب علی (علیه السلام) شمشیر زد و شربت شهادت نوشید.

برادران محترم! نهال ایمانتان را با انجام وظایف دینی آبیاری کنید. تلاش كنيد در گذر روزها و هفته ها و ... تعدّی و ظلم و ستمی از جانب شما سپاهیان محترم نسبت به کسی صادر نشود؛ تلاش كنيد به گونه ای باشيد كه قرآن و مکتب اسلام را با حضور خود در هر جايی همراه كنيد؛ طوری كه مردم با ديدن اعمال و رفتارتان متذکّر رفتار مالک اشتر شوند.

انتظارم از شما این است كه رفتار و كردارتان موجب برانگيختن تحسين مردم نسبت به امام امّت باشد كه: "بارک الله بر امام امّت! تو امام امّت هستی و این امّت توست؛ ای فرمانده کل قوا! خدا را شاكريم كه پس از گذشت 1400 سال یک فرمانده کل قوای اسلامی و الهی نصيبمان شده است".

امام، فرمانده كل قواست؛ قوا یعنی شما، يعنی هر فرد فردتان؛ و اگر قوا ناباب باشد، فرمانده ننگین می شود و اگر عملی مكروه از شما صادر شود که خدا بدش بیاید، چهره ای كريه از فرمانده و انقلابتان نشان داده اید.

پس ای پاسدار! مراقب خودت باش که تو پاسدار اسلام هستی. دلت را اصلاح کن که اگر دل اصلاح شود، همه عیب ها اصلاح می شوند. دل منظری ربّانی است؛ آن را اصلاح كن وهر چیزی را در آن راه مده. محبّت های غیر خدا، دیوی است كه در دل وارد می شود و آن را سرای دیو می کند و شاعر می گوید:

دل یکی منظری است ربّانی                                            خانه دیــو را چه دل خوانـی؟
از در نفـــس تا به خــانه دل                                             عاشقان را هزار و یک منزل

از نفس أمّاره بگذر و منازل را طی کن و به آن دل حقیقی برس. در روایت است كه اگر مؤمن در هر روز نمی تواند با علماء مجالست کند، در هر دو روز، هر هفته، يا در هر ماه تلاش كند كه با علماء مجالست کند و عقاید خود را بر آنها عرضه بدارد.

لقمان خطاب به فرزندش می گوید: «جَالِسِ الْعُلَمَاءَ وَ زَاحِمْهُمْ بِرُكْبَتِك‏» (روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج: ‏1، ص: 11) "با دانشمندان مجالست كن و زانو به زانوی آن ها بنشين و از نور ایمانشان قلب و دل و روحت را تقويت نما".

پرودگارا!

به حقّ محمّد و اهل بیتش دل های ما را بیش از این متوجّه الطاف و مراحم خود فرما. در روایت است که حضرت موسی (عليه السلام) بنی اسرائیل را موعظه می كرد؛ جوانی از مواعظ حضرت موسی بسيار متأثر شد؛ برخاست و پیراهن خود را پاره کرد. خدا خطاب به حضرت فرمود: " موسی! به این بنده من بگو که اگر قلب و دل خود را محکم و قوی و آشنا به معارف من کند، طالب او خواهم بود؛ پیراهن چاک کردن اهمّيّتي ندارد".
خداوندا!

دریچه های قلب و دل هایمان را پیوسته با عقل و ایمان و تقوا مرتبط فرما.
پروردگارا!

پیروزی نهایی را بر رزمندگان عزیزمان که در راهت جهاد می کنند و اسلام را عظمت می بخشند و از جان خود می گذرند و به مقام عالی و متعالی شهادت می رسند - که ما از آن مقام محرومیم - قريباً نصيب ما بفرما.
خدايا!

امام عزيز، آن مرد بزرگی که دنيای ایمان و دانش است و در خانه محقّری در جماران نشسته است، آن آینه ذات تو، آن آینه کمالات اسلامی انسانی، آن مرد بزرگی که به واسطه افکار و رهنمود های او، ما را از بدترین خفقان بیرون آوردی و به اوج سعادت آزادی و استقلال رساندی، آن مرد بزرگ را عمر طولانی و با عزّت عنایت فرما.
پروردگارا!

به حقّ محمّد وآل محمّد، وجود اقدس حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشريف) را از ما راضی و خشنود بگردان.

«و السلام علیکم ورحمة الله و برکاته»

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

دریچه دیگرِ دل انسان، به سوی شیطان و هواهای نفسانی باز است و انسان در اوایل جوانی از هر دو طرف مورد حمله و هجوم و دستور قرار می گیرد. فرشته ها مرتّباً از دریچه قلب، القائات روحانی را بر انسان وحی می کنند و کارهای نیک را به او ارائه می دهند و او را به سوی اعمال صالح هدایت می کنند؛ گاهی زیبایی عمل و فعلی یکباره در دلِ انسان خطور می کند و انسان بر به جا آوردن آن برانگیخته می شود؛ این خطورات، از القائات این فرشته الهی بر انسان است که مرتّب بر انسان وحی دارد و چنین انسانی نزد خدا محترم است و خدا بهترین فرشته ها را به خدمت انسان می گمارد. « كِراماً كاتِبينَ *يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ » (الانفطار: 11،12) گرامی ترین نوشته ها از آن شماست و گرامی ترین نویسندگان فرشته در خدمت شماست که هر چه انجام بدهید، بدون کم وکاست می نویسند.

از روزی که نوزاد از شکم مادر به دنیا پا می گذارد، همان داد زدن و جیغ کشیدن و سر و صدای اوّل او را به عنوان بسم الله زندگی برای او می نویسند و سپس تمام حرکات جزئی او حتّی یک چشم به هم زدن و پلک حرکت دادنش را نیز به حساب او می نویسند؛ با این تفاوت که خیرات و کارهای نیک انسان را به گونه ای می نویسند و شرور و اعمال بد و ناشایست را به گونه ای دیگر.

دو فرشته کاتب الهی که مسئول نوشتن اعمال انسان هستند، به اندازه ای آماده نگاشتن اعمال هستند که به محض اراده انجام کار خیری ]حتّی قبل از انجام آن[، فرشته مأمور ثبت نیکی ها، به نوشتن ثواب در نامه اعمال انسان اقدام می کند تا زمانی که انسان خود آن عمل صالح را انجام دهد، برای او ثواب نوشته می شود.

امّا زمانی که انسان اراده کرد که کار زشتی را مرتکب شود، فرشته کاتب اعمال زشت، قلم به دست می گیرد تا آن اراده را در نامه اعمال او ثبت کند؛ امّا فرشته کاتب خیرات به او اجازه ثبت آن اراده را نمی دهد؛ چرا که خدا فرشته کاتب خیر را بر فرشته کاتب شرور حکومت و ریاست داده است؛ وقتی انسان قصد کرد که خدای نکرده گناهی را مرتکب شود، ولی هنوز آن گناه را انجام نداده است، به فرشته کاتب وحی اجازه نمی دهند که آن اراده را ثبت کند؛ زیرا این گناه تنها به فکر او خطور کرده است و او هنوز گناهی را مرتکب نشده است و شاید از ارتکاب این فعل ناشایست منصرف بشود؛

بنابراین تا زمانی که انسان در تصمیم ارتکاب این گناه است، کاتب شرور اجازه ثبت آن را ندارد؛ تا اینکه انسان به سراغ آن کار می رود؛ اگر چنانچه منصرف شد و عمل را مرتکب نشد، چیزی بر او نوشته نمی شود؛ امّا اگر به انجام آن کار مشغول شد، پس از اینکه کار شرّ را انجام داد، فرشته ثبت اعمال شرّ، به ثبت این فعل شرّ در نامه اعمال او اقدام می کند؛ امّا باز هم فرشته خیر اجازه ثبت نمی دهد و از فرشته ثبت شرور میخواهد که عمل زشت آن شخص را ثبت نکند و به او مهلت دهد تا شاید توبه کند؛

تا هفت ساعت به او اجازه نمی دهد که آن عمل را برای او بنویسد، تا شاید در طول این هفت ساعت وقت نمازی بیاید و استغفاری کند و تنبّهی برایش حاصل شود و توبه کند؛ یا کار خیری مرتکب شود و آن شرّ مرتکب شده را جبران کند؛ امّا پس از گذشتن هفت ساعت می گوید:" بنویس! هفت ساعت گذشت و این انسان شقیّ توبه نکرد". و آن کار شرّ در نامه عملش نوشته می شود.
بنابراین در ارتباط انسان با فرشته ها یک دریچه به سوی الله باز است و دریچه دیگر به سوی شیطان؛ آن هم از یک طرف مشغول فعّالیّت است؛ گاهی در قلب انسان القائات شیطانی می آید؛ آنان که انسان های وارونه اند و عادت به گناه دارند، در دلشان یکباره خطور می کند که فلان خانه خالی است و دزیدن آن مانعی ندارد، یا کسی از خوردن فلان مال مطّلع نمی شود؛ گناه در دل انسان با وسوسه شیطانی القاء می شود و آن راهی است که از طرف شیطان باز است تا پس از آن که مدّتی از جوانی انسان گذشت، مشخص شود كه انسان چگونه انسانی است!

گاهی انسان دریچه قلب شیطانی را می بندد و به هر چه که شیطان می گوید، اعتناء نمی کند و او را مأیوس می کند و به تمام معنا رو به سوی الله می آورد و انسانی ملکوتی و آسمانی می شود كه فرشته ها به حال او غبطه می خورند و این بیان پرودگار خطاب به ملائكه که: "می خواهم جانشینی در زمین قرار دهم"، تحقّق پیدا می کند؛ پروردگار به آنان می گوید: " شما که قوّه شهوانی ندارید و اگر مرتكب گناه نمی شويد، امری قابل سپاس و ستايش نيست؛ زيرا اصلاً جهاز شهویّه و جهاز تناسلی شهوت در شما وجود ندارد، پس شما اگر مرتکب گناه شهوانی نشوید، پاداش و تمجيدی بر شما نیست. شما که قوا و جهاز هاضمه، معده و روده ندارید، اگر چنانچه حرام نخورید، کار والایی را مرتکب نشده اید؛ امّا این بنده من که سر تا پا نیروهای مختلف در او به ودیعت نهاده ام و قوه هاضمه و جهاز تناسلی و اشتهای خوردن و پوشیدن و ... به او بخشیده ام، اگر با آن کشش های مختلف مبارزه کرد و به سوی باطل نرفت، در نزد من دارای مقام والای انسانی است".

در برخی موارد اگر گناه پیش بیاید و انسان عقب بکشد، هر چه میل واشتهاء قوی تر باشد و انسان خود را عقب تر بکشد، کمال انسانیّت او روشن تر می شود؛ اگر شما از مقدار ناچيزی از مال حرام اعراض کردید و گفتید: "حرام است"، کار مهمّی انجام نداده اید؛ امّا اگر در پست و مقامی باشید که می توانید چندین میلیون پول را ببلعید؛ ولی از آن مال حرام اعراض كنيد، آنجاست که امتحان پس داده اید. اگر چنانچه شهوات مهمّی پیش بیاید و شما اقدام به انجام آن شهوات نکنید، مرحله والای انسانیّت تان را پیموده اید.

شاگرد بزّاز جوانی قماش ها و انواع پارچه ها را روی وسیله ای گذاشته بود و در کوچه ها داد می زد: "پارچه های بسیار عالی دارم". تا پارچه ها را بفروشد؛ این شاگرد چهره زیبایی داشت. زن هوسرانی در خانه را باز كرد و قیافه جوان را دید و از او خوشش آمد؛ او را صدا کرد که "پارچه ها را بیاور تا ببینم و بخرم"؛ امّا قصد بدی داشت و به کنیز خود دستور داد که وقتی او وارد شد، در را ببندد؛ این جوان ناگهان خود را در محیط فاسد و آلوده شهوت رانی و هوس رانی دید، ليکن چون تربیت شده اسلام بود و توحید در دلش نفوذ کرده بود و رابطه ای قوی با خدا داشت، ]آن نمازهای در حال خضوع در یک چنین مواردی به درد انسان می خورد[ گفت: "من نیاز به دستشویی دارم"؛ در آنجا لباس و بدن و همه چیز خود را سر تا پا آلوده به نجاست كرد و بیرون آمد؛ زن با دیدن این منظره از او متنفّر شد؛ در را گشود و او را رها کرد. جوان همه چیز را گذاشت و فرار كرد و با خود گفت :"پرودگارا! اگرچه لباس ها و جسمم آلوده شد، تو را شکر گزارم که توفیقم دادی و روحم آلوده به نجاست نشد که آلودگی روحی انسان را ساقط می کند"؛ این جوان می رود و بدن خود را شستشو می دهد و خود را غسل می دهد و تطهیر می کند؛ امّا شستشوی حقیقی خود را آنجا کرد که خود را سر تا پا آلوده کرد و وسیله نجات خود را فراهم آورد.

ای انسان! ای جوان! خود را شستشو ده؛ متوجّه خود باش و خود را مزیّن کن؛ با آب توبه و استغفار گناهان خود را بشوی و چهره خود را پاک و مطهّر کن و با "الله" آنچنان رابطه برقرار کن که در حسّاسترین نقطه تو را نجات دهد؛ چرا که آن روحی که رابطه قوی با خدا برقرار نکند، در چنین مهالکی آنچنان می افتد که برای او راه نجاتی نیست.

امام صادق (علیه السلام) می فرماید

::إِنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَيْن»‏ (بحار الأنوار، ج‏:60، ص: 260) "شیعیان من! دوستان من! متوجّه باشید که هر قلبی دو دریچه دارد؛ که یکی از آن دو راهی به سوی خدا و ديگری راهی به سوی شيطان به روی شما گشوده است؛ نکند شقاوت بر شما غالب شود و راه الله را ببندید و راه شیطان را باز بگذارید.

دنیای امروز بشریّت اينچنين شده است؛ خارج از محیط های کوچک ایران و برخی از کشورهای اسلامی که به برکت قرآن مجید و این کتاب عظیم الهی راه خدا را بر خود نبسته اند، در این دنیای عظیم و پهناور كه بيش از 5 میلیارد نفر انسان در آن زندگی می کنند، بيشتر انسان ها رابطه با خدا را قطع کرده اند و از مرحله انسانیّت ساقط شده اند؛ وای بر انسانهايی که از مرحله انسانیّت ساقط گرديده و اسیر هوی و هوس شدند؛ رابطه با "الله" را قطع کردند و با شیطان رابطه برقرار نمودند.

پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم):در جمله ای پر محتوا می فرماید

«إنّ للهِ أودیة فخیرها مال صفا ورق و سلب» "خداوند در این جهان ظرف هایی به نام دل آفریده است و بهترین ظرف ها ظرفی است که صاف و محکم باشد و جلا داشته باشد".

دل همانند آئینه ای است که باید انوار الهی در او بتابد؛ اگر بتابد و جلا پیدا کند، آن دل، دلی با صفا می شود؛ امّا گاهی آنقدر تیره می شود که در روایت آمده است: با ارتكاب هر گناهی توسط انسان، نقطه سیاه و تیره ای بر روی قلب او قرار می گيرد؛ تا آنجا که بر اثر ارتكاب گناهان ديگر، قلب انسان به کلّی تیره می شود و جلای خود را از دست می دهد و ديگر نور الهی درآن منعکس نمی شود؛ قلبی تيره و تار می شود که سر تا پا میل به هوی و هوس است و دوری از الله؛ و این قلب همان قلب ظلمانی است كه در مقابل دلی است که در ارتباط با الله است.

در جايی می خواندم كه مردی بسیار منحرف از حق و آلوده به شهوات بود؛ زمانی كه در خانه را باز کرد تا از خانه بیرون برود، زن عفیفه ای را ديد كه حمامی را جستجو می کرد؛ زن از او پرسيد: "برادر، حمام منجاب اینجا کجاست؟" مرد به در خانه خود اشاره کرد و گفت: "حمام منجاب همین جاست". زن كه از در وارد شد، مرد نيز وارد شد و در را بست؛ زن كه خود را در مقابل انسانی کثیف می دید، در آن حال متوجّه "الله" شد؛ با خود انديشيد و گويا بر قلبش چنين القاء شد که بگوید: "ای مرد اگر چنانچه نظری بر من داری، من حرفی ندارم؛ امّا من غذا و آب لازم دارم".

مرد كه دید زن از هوس او استقبال کرده است، گفت: "الآن غذا تهیّه می کنم". رفت تا آب و نانی تهیّه کند؛ امّا فراموش کرد كه در را ببندد؛ زن نيزپس از او فرار كرد و نجات پیدا کرد. امّا خدا با این مرد چه کرد؟

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است كه: ای انسان! به گناهان بزرگ و مخالفت با خدا جرأت نکن؛ هنگام ارتكاب گناهان، متوجّه خدا باش و نسبت به او بی اعتنايی مكن؛ زیرا وقتی انسانی لاابالی، بی اعتنا به "الله" به سمت خیانت و جنایت و گناه می رود، آنچنان "مغضوب الله" می شود که خداوند قسم می خورد كه: بنده من، پس از این هرگز تو را نخواهم آمرزید؛ و اگر چنین شود آن شخص دیگر توفيق توبه نيز نخواهد يافت و موفق به توبه نخواهد شد.

این مرد نيز چنان شد؛ رفت و نان خرید و برگشت؛ امّا دید كه در باز بوده است و آن صیدی که در قفس انداخته بود، از قفس پریده است! در آن لحظه شعری با اين مضمون سرود كه: "زن زیبایی كه جويای حمام منجابی بود، صید من گشت؛ امّا از قفسم پريده است"؛ مدّتی گذشت و مرد در بستر مرگ افتاد؛ زمانی که می خواست چشم از این عالَم ببندد، اقوامش در اطراف او جمع شدند و گفتند: "فلانی، اواخر زندگیت است؛ لا اله الا الله بگو"؛ امّا او در حال احتضار همان شعر را مي خواند كه: "بسا زنانی که حمام منجاب را می طلبیدند و صید من بودند"! و به همان حال از دنیا رفت و به همان حالی که فکر خیانت داشت و در حال معصیت بود، خدا را ملاقات کرد.

بدترین حالت ملاقات یک انسان با پروردگارش، ملاقات با او به حال معصیت است و لذا انسان باید همیشه مراقب باشد كه در حالی باشد که اگر بنا شد در همان جا به نزد پروردگارش برود، ملائكه نگويند كه او را در حال گناه گرفتيم و نزد خدا آورديم.

حضرت علی (علیه السلام) فرمايشی دارد: «إِنَّ قُلُوبَ الْجُهَّالِ تَسْتَفِزُّهَا الْأَطْمَاع» (بحار الأنوار، ج: ‏75، ص: 58) دلهای انسان ها مختلف است؛ طمع، دل انسان های نادان و دنياگرا را از جا می کَند و ایمان در آن ها استقرار و رسوخ ندارد و زود ریشه کن می شود؛ چون در آن ها ریشه ندوانده است.

برادران! سپاهیان محترم! دوستان عزیز! من آنقدر به تیپ و شخصیّت و گروهتان، به هدف و ایمان و عشقتان به خدا، علاقه دارم كه با کمال تراکم کارها می خواهم به بهانه ای هر روز در حضورتان باشم؛ به این امید که شاید اين فضای معنوی دلی را بیدار کند و يا این سخنان، برادری را از میان برادران آن چنان هشیار کند كه تا آخر عمر انجام وظیفه کند؛ و خدا را شاهد می گیرم كه علی رغم کارهای متراکم و سختی که بر عهده دارم، این مجلس را مغتنم می شمارم و در حضورتان حاضر می شوم.

توجّه داشته باشید كه شما باید دل هایتان را به وسیله اعمال نیک تقویت كنيد و در نظر بگيريد که هر کار خیری كه از شما سر بزند، مانند آبی است که بر پای نهال ایمانتان ریخته می شود و درجه ایمانتان را بالا می برد و بر سر هر کار شرّی كه با نفس أمّاره مبارزه کنید و آن را از خود طرد نماييد، درجه ای در نزد خدا كسب می كنيد و به تدریج آن قدر پله پله بالا می روید كه در نهايت خود را در ردیف اویس قرنی می بینید.

در منطق الهی، زمان و مكان و شخص در کمال و ترقّی و تعالی انسانیّت، میزان نیست؛ بلكه میزان روح انسان است و هر گناهی که ترک شود و هر واجبی كه انجام گيرد، انسان را در مسير تعالی و كمال پله ای بالا می برد تا اينكه انسان را به درجه انسان کامل و تمام عیاری همانند اویس قرنی می رساند.

اویس قرنی دوران جوانی خود را در صحرا می گذراند؛ زمانی که شتران را برای چَرا رها می کند و بیکار است، به سجده می افتد و سجده این مرد بزرگ، گاه بيش از دو ساعت طول می کشد؛ نمی دانم با خدا چه راز و نیازی می کند؛ امّا شاید همان جملاتی را می گوید که زین العابدین (علیه السلام) در راز و نياز با خدا زمزمه مي كند: «الهي، البستني الخطايا ... يا املي و بغيتي‏ » (الحياة با ترجمه احمد آرام، ج: 1، ص: 747) "خدایا! گناهانم لباس ذلّت بر تن روحم دوخت و از بس گناه کردم، نزد تو ساقط شدم". این اویس قرنی آنقدر سجده را طولانی می کند كه کلاغ ها بر پشتش می نشینند و خیال می کنند كه سنگ است؛ در حاليكه او در راز و نیاز با خداست.

روزی اويس به مادر خود می گوید: : "، مادر! من به آن آوای الهی که از نای پیامبر بزرگ شنيده شد

که فرمودند

(15 نهج الفصاحة، ص قولُوا لا إلهَ إلّا اللَّه تُفلِحوا»

ایمان آوردم.

این صدا به گوش همه جهانیان و همه نسل ها و عصرها رسید؛ اینک دل های ما نيز این صدا را شنید و پذیرفت.

اویس قرنی دل به خدا می سپارد و اكنون در آرزوی دیدار پيامبر خدا، از مادر إذن رفتن به ملاقات با رسول خدا می طلبد؛ مادر که اشتیاق فرزند را می بيند و مطلوب او را می فهمد، به شرطی به او اجازه رفتن می دهد كه زود برگردد؛ اويس از شوق در خود نمی گنجد؛ چه لحظه ها و ماه ها که در این آرزو به سر برده است و اینک که خود را در آستانه بر آورده شدن آرزوی دیرینه می یابد، شرط مادر را می پذیرد و بار سفر می بندد و سختی های راه را با آغوش باز می پذیرد و خستگی، دشواری و طول راه را نمی فهمد؛ چرا که در دیدار با فرستاده خدا و شنیدن پیام الله آن چنان حلاوت و معنویّت و ارزشی حس می كند كه حیات خود را وابسته به آن می بيند.

اویس به مدینه وارد می شود و پرسان پرسان خانه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلم) را می یابد؛ ليکن متوجّه می شود که پیامبر از مدینه خارج شده است و در شهر نیست؛ امّا بوی محبوب را از دیوارها و فضای شهر مدینه استنشاق می کند. او كه از یمن تا مدینه، در پی یافتن رسول خدا، ]خدایی که سال ها او را در سجده های طولانی و راز و نیازهایش عبادت کرده بود، و از این عبادت لذت برده بود[ آن همه رنج را به جان خريده بود، اما اینک بوی محبوب را می یافت امّا خودش را نه؛ و چون به مادر قول داده بود که بیش از نیم روز در مدینه نماند و بر عهد خود باقی بود، دیوارهای مدینه را می بوسد و در آن ها جلوه محبوب را می بیند و رایحه او را استشمام می كند .
آنگاه که رسول خدا به مدینه بازگشت، از خانه خود نوری دید که تا آن زمان چنین نوری ندیده بود؛ فرمود: "کسی به خانه ما ]مدينه[ آمده بود؟" گفتند: "شتر چرانی به نام اویس قرنی از یمن آمده بود، سلام رساند و مراجعت کرد"؛ حضرت فرمود: "این نوراویس است که در خانه باقی مانده است و خودش رفته است" اویس پارسا، زاهد، آمر به معروف و نآهی از منکر، اویسی که موعظه و کلامش دل ها را به لرزه می انداخت و قلبش حريم عشق و نور خدا و اولیای خدا بود، در جنگ صفّین در رکاب علی (علیه السلام) شمشیر زد و شربت شهادت نوشید.

برادران محترم! نهال ایمانتان را با انجام وظایف دینی آبیاری کنید. تلاش كنيد در گذر روزها و هفته ها و ... تعدّی و ظلم و ستمی از جانب شما سپاهیان محترم نسبت به کسی صادر نشود؛ تلاش كنيد به گونه ای باشيد كه قرآن و مکتب اسلام را با حضور خود در هر جايی همراه كنيد؛ طوری كه مردم با ديدن اعمال و رفتارتان متذکّر رفتار مالک اشتر شوند.

انتظارم از شما این است كه رفتار و كردارتان موجب برانگيختن تحسين مردم نسبت به امام امّت باشد كه: "بارک الله بر امام امّت! تو امام امّت هستی و این امّت توست؛ ای فرمانده کل قوا! خدا را شاكريم كه پس از گذشت 1400 سال یک فرمانده کل قوای اسلامی و الهی نصيبمان شده است".

امام، فرمانده كل قواست؛ قوا یعنی شما، يعنی هر فرد فردتان؛ و اگر قوا ناباب باشد، فرمانده ننگین می شود و اگر عملی مكروه از شما صادر شود که خدا بدش بیاید، چهره ای كريه از فرمانده و انقلابتان نشان داده اید.

پس ای پاسدار! مراقب خودت باش که تو پاسدار اسلام هستی. دلت را اصلاح کن که اگر دل اصلاح شود، همه عیب ها اصلاح می شوند. دل منظری ربّانی است؛ آن را اصلاح كن وهر چیزی را در آن راه مده. محبّت های غیر خدا، دیوی است كه در دل وارد می شود و آن را سرای دیو می کند و شاعر می گوید:

دل یکی منظری است ربّانی                                            خانه دیــو را چه دل خوانـی؟
از در نفـــس تا به خــانه دل                                             عاشقان را هزار و یک منزل

از نفس أمّاره بگذر و منازل را طی کن و به آن دل حقیقی برس. در روایت است كه اگر مؤمن در هر روز نمی تواند با علماء مجالست کند، در هر دو روز، هر هفته، يا در هر ماه تلاش كند كه با علماء مجالست کند و عقاید خود را بر آنها عرضه بدارد.

لقمان خطاب به فرزندش می گوید: «جَالِسِ الْعُلَمَاءَ وَ زَاحِمْهُمْ بِرُكْبَتِك‏» (روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج: ‏1، ص: 11) "با دانشمندان مجالست كن و زانو به زانوی آن ها بنشين و از نور ایمانشان قلب و دل و روحت را تقويت نما".

پرودگارا!

به حقّ محمّد و اهل بیتش دل های ما را بیش از این متوجّه الطاف و مراحم خود فرما. در روایت است که حضرت موسی (عليه السلام) بنی اسرائیل را موعظه می كرد؛ جوانی از مواعظ حضرت موسی بسيار متأثر شد؛ برخاست و پیراهن خود را پاره کرد. خدا خطاب به حضرت فرمود: " موسی! به این بنده من بگو که اگر قلب و دل خود را محکم و قوی و آشنا به معارف من کند، طالب او خواهم بود؛ پیراهن چاک کردن اهمّيّتي ندارد".
خداوندا!

دریچه های قلب و دل هایمان را پیوسته با عقل و ایمان و تقوا مرتبط فرما.
پروردگارا!

پیروزی نهایی را بر رزمندگان عزیزمان که در راهت جهاد می کنند و اسلام را عظمت می بخشند و از جان خود می گذرند و به مقام عالی و متعالی شهادت می رسند - که ما از آن مقام محرومیم - قريباً نصيب ما بفرما.
خدايا!

امام عزيز، آن مرد بزرگی که دنيای ایمان و دانش است و در خانه محقّری در جماران نشسته است، آن آینه ذات تو، آن آینه کمالات اسلامی انسانی، آن مرد بزرگی که به واسطه افکار و رهنمود های او، ما را از بدترین خفقان بیرون آوردی و به اوج سعادت آزادی و استقلال رساندی، آن مرد بزرگ را عمر طولانی و با عزّت عنایت فرما.
پروردگارا!

به حقّ محمّد وآل محمّد، وجود اقدس حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشريف) را از ما راضی و خشنود بگردان.

«و السلام علیکم ورحمة الله و برکاته»

Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
«اَلحَمدُ لِلّه وَ الصّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی رَسولِ اللهِ وَ عَلی آلِه آلُ اللهِ وَ الَلعنُ عَلی اعدائِهِم اعداءُ اللهِ، الّلهمَ صلّ عَلی حَبیبِکَ و نَبیِکَ أَبی القاسِم مُحمّد (صلّی الله علیه و آله و سلم) و عَلی آلِه الطَّیبینَ الطّاهَرینَ. رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْری وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی يَفْقَهُوا قَوْلی»

دل های انسان ها دو دریچه و دو ارتباط دارد. یکی از دریچه های دل به سوی الله باز می شود و انسان با خدای خود رابطه برقرار می کند که خدا این دریچه را از ابتدا به عنوان راهی به سوی خود باز قرار داده است؛ مگر اینکه خود انسان این دریچه را با سوء قصد و سوء نیّت خود ببندد

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap