نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 پیام به کنگره بزرگداشت شاعر اهل بیت جناب آقای فانی

پیام به کنگره بزرگداشت شاعر اهل بیت جناب آقای فانی

بسم الله الرحمن الرحیم

در تقسیم ارزاق  وتضمین اقوات  سهم اهل شعر وبیان وبنان ویژه شد وبا این سهم هم در صعود  وهم در هبوط مکانتی  ویژه یافتند  بعضی طایر سپهر  مکان عرش آشیان  شدند  وطائفه ای  زیر خاک  سیه نهان ماندند  وهمچون ماکیان  بخاک چنگ زدند  غافل  از اینکه  وفی السماء  رزقکم... ومایتذکّر الا من ینیب طائفه اول آثار ماندگار  آفریدند درها سفتند حصن حصین دلها را باز کردند:

بود هر جا دری از خشت واز گل         در آوردن توان  الا در دل

ودر این حصون ، قیامت های  انفسی بر پاکردند واز شعر وبیان مرکبی راهوار  ساختند تا بشر خاکی  را سوار بر آن  از چاه ویل روانه  عالم  بی بو ورنگ نمایند:

کاین جهان چاهی است  بس تاریک وتنگ             هست بیرون عالمی بی بو ورنگ

مائده ها ومأدبه های معنوی روحی  اخلاقی  عرفانی  برای بشریت   مجروح  وکرامت شکسته گستراندند گاه  در ساحه جهاد با گرگان گرسنه  گاه در آستان قدس با سر دادن ناله ها ونواهای جان سوز فراق ،گاه در خدمت  مظاهر  اولیه  ذات  اقدس اله  وگاه در عرصه غمگساری  با بینوایان ،
دل شکستگان وایتام و ارامل و... شعر را وبیان را وقلم را قدسی کردند  از خلعت شعر وحلّت بیان درفشی برافراشتند  واز آنها نبراسی ساختند  تاراه گم نشود ،کاروان  بشریت را چاوشی کردند گویند مؤذنان  امت چاوش گران  امتند که با ندای  حیّ حیّ  کاروان  گمشده  را به وطن مألوف می خوانند واز خطرات گمراهی  خلاص می کنند  وشاعران قدسی چون مؤذنان در بیابان  تاریک گمراهی  ودر میان  سبعان  انسان  نماندای بلند تعالواو هلموا سرداده وخلعت  چاوشی گری ابدیت را به گردن  آویختند :

از ندای  تو در افتاد  صدایی بحرم                        خاست صد نعره لبیک زاهل عرفات

این قدسی صفتان از شعر طربخانه ساختند ودر آن بناء بنای مطربی گذاشتند  وبر دل  دیوانه  مرثیه ها خواندند :

مردم همه دنبال طربخانه خویشند          من مرثیه خوان دل  دیوانه خویشم!

اعنی بالبکاء گفتند مقام اذقنی حلاوه الصنع فیما سألت خواستند ناله ها  کردند چون  اوّاهان اشکها ریختندچون هطّالان و در جمال حق نه دست  بلکه دل بریدند:

اندر جمال  یوسف گردستها بریدند                   دستی  به جان ما بر بنگرچه ها بریدند.

اما نه آتش خاموش شد  ونه عطش پایان یافت  بل ازداد واعطشاثم عطشاثم عطشاثم  غربه ثم غربه ثم غربه

روان  تشنته بر آساید از وجودفرات              مرا فرات زسربرگذشت  وتشنه  ترم

شربت الحب کاساً بعد کأس                           فما نفد الشراب  ولارویت !

اما الی متی وحتی متی ! سقف فرو می آید:

جان عزم رحیل کرد  گفتم که مرو              گفتا چه کنم خانه فرو می آید

دیگر ازنفاست جان، غلاف  طبیعت مادی خود بخود پاره می شود  ولولا الاجل الذی کتب الله لهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین

آنگاه با ندای  هذا مقام  الغریب  الغریب وشکایت   اشکو الیک غربتی وبعد داری وبا آواز  عرشی ولا یقرّ قراری دونک ! وترنمانت کهفی حین تعیینی المذاهب  بسعتها  وتضیق بی الارض برحبها از عالم  خاکی  پرکشیدند  هنیئاًلم ثم هنیئاً لهم  در این میان  از مهد بزرگان ، ایران اسلامی   خاصه خاک  فضیلت پرور آذربایجان  علمدارانی در باب  شعر وادب  و عرفان  وتفسیر وفلسفه وکلام و... به پا خواستند  به جنگ  تاریکی ها  وظلمت ها  وجهلها رفتند بل  به جنگ زمان رفتند  که همه چیز را نابود می کند  ینفع الناس شدند  از آن رو با فیمکث فی الارض ابدیت یافتند سحر بیان  بدست گرفتند و از سلّم  صعب شعر بالا رفتند  وبر بام  وحدت  صلا در دادند  وخان  انداختند  وبشر خاکی  را که ظاهرش  خشک لب به ساحل فرق است در محیط وحدت  غرق ساختند این خاک پاک که از فخر  ومباهات  سر به آسمان  می ساید  از ما میخواهد  که حقش را اداء  وفرزندان  المعیّ  وفذّش را به دنیا معرفی کنیم این سلسله نورانی در زمان معاصر به بزرگانی  منتهی شده که محجوب  به حجاب معاصرت  گشته اند  واز آن جمله است
برادر عزیزم  جناب آقای فانی دامت معالیه  که با توفیقات حضرت حق مرحوم به رحمت
رحیمیه رحم الله من احیا امرناگشته وآثاری  نفیس وماندگار  ومشحون از معارف عالیه نظما ونثرا  به جامعه  ایران اسلامی  وانقلابی  عرضه کرده است  واین حوالتی  است که از مبدأ اعلی مقدر گردیده  ومارا در آن سهمی است:

شر بنا واهرقنا الی الارض جرعه          وللارض من کأس الکرام نصیب!

طوبی لارباب النعیم نعیمهم!

احب الصالحین  ولست منهم           لعل الله یرزقنی  صلاحا

غرّه بهمن سال 1389

صفر المظفر سال 1342

الفقیر المسکین المستکین سید حسن عاملی

عامله الله بفضله و منه وحشره مع آبائه واجداده آمین ثم آمین

پیام به کنگره بزرگداشت شاعر اهل بیت جناب آقای فانی

بسم الله الرحمن الرحیم

در تقسیم ارزاق  وتضمین اقوات  سهم اهل شعر وبیان وبنان ویژه شد وبا این سهم هم در صعود  وهم در هبوط مکانتی  ویژه یافتند  بعضی طایر سپهر  مکان عرش آشیان  شدند  وطائفه ای  زیر خاک  سیه نهان ماندند  وهمچون ماکیان  بخاک چنگ زدند  غافل  از اینکه  وفی السماء  رزقکم... ومایتذکّر الا من ینیب طائفه اول آثار ماندگار  آفریدند درها سفتند حصن حصین دلها را باز کردند:

بود هر جا دری از خشت واز گل         در آوردن توان  الا در دل

ودر این حصون ، قیامت های  انفسی بر پاکردند واز شعر وبیان مرکبی راهوار  ساختند تا بشر خاکی  را سوار بر آن  از چاه ویل روانه  عالم  بی بو ورنگ نمایند:

کاین جهان چاهی است  بس تاریک وتنگ             هست بیرون عالمی بی بو ورنگ

مائده ها ومأدبه های معنوی روحی  اخلاقی  عرفانی  برای بشریت   مجروح  وکرامت شکسته گستراندند گاه  در ساحه جهاد با گرگان گرسنه  گاه در آستان قدس با سر دادن ناله ها ونواهای جان سوز فراق ،گاه در خدمت  مظاهر  اولیه  ذات  اقدس اله  وگاه در عرصه غمگساری  با بینوایان ،
دل شکستگان وایتام و ارامل و... شعر را وبیان را وقلم را قدسی کردند  از خلعت شعر وحلّت بیان درفشی برافراشتند  واز آنها نبراسی ساختند  تاراه گم نشود ،کاروان  بشریت را چاوشی کردند گویند مؤذنان  امت چاوش گران  امتند که با ندای  حیّ حیّ  کاروان  گمشده  را به وطن مألوف می خوانند واز خطرات گمراهی  خلاص می کنند  وشاعران قدسی چون مؤذنان در بیابان  تاریک گمراهی  ودر میان  سبعان  انسان  نماندای بلند تعالواو هلموا سرداده وخلعت  چاوشی گری ابدیت را به گردن  آویختند :

از ندای  تو در افتاد  صدایی بحرم                        خاست صد نعره لبیک زاهل عرفات

این قدسی صفتان از شعر طربخانه ساختند ودر آن بناء بنای مطربی گذاشتند  وبر دل  دیوانه  مرثیه ها خواندند :

مردم همه دنبال طربخانه خویشند          من مرثیه خوان دل  دیوانه خویشم!

اعنی بالبکاء گفتند مقام اذقنی حلاوه الصنع فیما سألت خواستند ناله ها  کردند چون  اوّاهان اشکها ریختندچون هطّالان و در جمال حق نه دست  بلکه دل بریدند:

اندر جمال  یوسف گردستها بریدند                   دستی  به جان ما بر بنگرچه ها بریدند.

اما نه آتش خاموش شد  ونه عطش پایان یافت  بل ازداد واعطشاثم عطشاثم عطشاثم  غربه ثم غربه ثم غربه

روان  تشنته بر آساید از وجودفرات              مرا فرات زسربرگذشت  وتشنه  ترم

شربت الحب کاساً بعد کأس                           فما نفد الشراب  ولارویت !

اما الی متی وحتی متی ! سقف فرو می آید:

جان عزم رحیل کرد  گفتم که مرو              گفتا چه کنم خانه فرو می آید

دیگر ازنفاست جان، غلاف  طبیعت مادی خود بخود پاره می شود  ولولا الاجل الذی کتب الله لهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین

آنگاه با ندای  هذا مقام  الغریب  الغریب وشکایت   اشکو الیک غربتی وبعد داری وبا آواز  عرشی ولا یقرّ قراری دونک ! وترنمانت کهفی حین تعیینی المذاهب  بسعتها  وتضیق بی الارض برحبها از عالم  خاکی  پرکشیدند  هنیئاًلم ثم هنیئاً لهم  در این میان  از مهد بزرگان ، ایران اسلامی   خاصه خاک  فضیلت پرور آذربایجان  علمدارانی در باب  شعر وادب  و عرفان  وتفسیر وفلسفه وکلام و... به پا خواستند  به جنگ  تاریکی ها  وظلمت ها  وجهلها رفتند بل  به جنگ زمان رفتند  که همه چیز را نابود می کند  ینفع الناس شدند  از آن رو با فیمکث فی الارض ابدیت یافتند سحر بیان  بدست گرفتند و از سلّم  صعب شعر بالا رفتند  وبر بام  وحدت  صلا در دادند  وخان  انداختند  وبشر خاکی  را که ظاهرش  خشک لب به ساحل فرق است در محیط وحدت  غرق ساختند این خاک پاک که از فخر  ومباهات  سر به آسمان  می ساید  از ما میخواهد  که حقش را اداء  وفرزندان  المعیّ  وفذّش را به دنیا معرفی کنیم این سلسله نورانی در زمان معاصر به بزرگانی  منتهی شده که محجوب  به حجاب معاصرت  گشته اند  واز آن جمله است
برادر عزیزم  جناب آقای فانی دامت معالیه  که با توفیقات حضرت حق مرحوم به رحمت
رحیمیه رحم الله من احیا امرناگشته وآثاری  نفیس وماندگار  ومشحون از معارف عالیه نظما ونثرا  به جامعه  ایران اسلامی  وانقلابی  عرضه کرده است  واین حوالتی  است که از مبدأ اعلی مقدر گردیده  ومارا در آن سهمی است:

شر بنا واهرقنا الی الارض جرعه          وللارض من کأس الکرام نصیب!

طوبی لارباب النعیم نعیمهم!

احب الصالحین  ولست منهم           لعل الله یرزقنی  صلاحا

غرّه بهمن سال 1389

صفر المظفر سال 1342

الفقیر المسکین المستکین سید حسن عاملی

عامله الله بفضله و منه وحشره مع آبائه واجداده آمین ثم آمین

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

پیام به کنگره بزرگداشت شاعر اهل بیت جناب آقای فانی

بسم الله الرحمن الرحیم

در تقسیم ارزاق  وتضمین اقوات  سهم اهل شعر وبیان وبنان ویژه شد وبا این سهم هم در صعود  وهم در هبوط مکانتی  ویژه یافتند  بعضی طایر سپهر  مکان عرش آشیان  شدند  وطائفه ای  زیر خاک  سیه نهان ماندند  وهمچون ماکیان  بخاک چنگ زدند  غافل  از اینکه  وفی السماء  رزقکم... ومایتذکّر الا من ینیب طائفه اول آثار ماندگار  آفریدند درها سفتند حصن حصین دلها را باز کردند:

بود هر جا دری از خشت واز گل         در آوردن توان  الا در دل

ودر این حصون ، قیامت های  انفسی بر پاکردند واز شعر وبیان مرکبی راهوار  ساختند تا بشر خاکی  را سوار بر آن  از چاه ویل روانه  عالم  بی بو ورنگ نمایند:

کاین جهان چاهی است  بس تاریک وتنگ             هست بیرون عالمی بی بو ورنگ

مائده ها ومأدبه های معنوی روحی  اخلاقی  عرفانی  برای بشریت   مجروح  وکرامت شکسته گستراندند گاه  در ساحه جهاد با گرگان گرسنه  گاه در آستان قدس با سر دادن ناله ها ونواهای جان سوز فراق ،گاه در خدمت  مظاهر  اولیه  ذات  اقدس اله  وگاه در عرصه غمگساری  با بینوایان ،
دل شکستگان وایتام و ارامل و... شعر را وبیان را وقلم را قدسی کردند  از خلعت شعر وحلّت بیان درفشی برافراشتند  واز آنها نبراسی ساختند  تاراه گم نشود ،کاروان  بشریت را چاوشی کردند گویند مؤذنان  امت چاوش گران  امتند که با ندای  حیّ حیّ  کاروان  گمشده  را به وطن مألوف می خوانند واز خطرات گمراهی  خلاص می کنند  وشاعران قدسی چون مؤذنان در بیابان  تاریک گمراهی  ودر میان  سبعان  انسان  نماندای بلند تعالواو هلموا سرداده وخلعت  چاوشی گری ابدیت را به گردن  آویختند :

از ندای  تو در افتاد  صدایی بحرم                        خاست صد نعره لبیک زاهل عرفات

این قدسی صفتان از شعر طربخانه ساختند ودر آن بناء بنای مطربی گذاشتند  وبر دل  دیوانه  مرثیه ها خواندند :

مردم همه دنبال طربخانه خویشند          من مرثیه خوان دل  دیوانه خویشم!

اعنی بالبکاء گفتند مقام اذقنی حلاوه الصنع فیما سألت خواستند ناله ها  کردند چون  اوّاهان اشکها ریختندچون هطّالان و در جمال حق نه دست  بلکه دل بریدند:

اندر جمال  یوسف گردستها بریدند                   دستی  به جان ما بر بنگرچه ها بریدند.

اما نه آتش خاموش شد  ونه عطش پایان یافت  بل ازداد واعطشاثم عطشاثم عطشاثم  غربه ثم غربه ثم غربه

روان  تشنته بر آساید از وجودفرات              مرا فرات زسربرگذشت  وتشنه  ترم

شربت الحب کاساً بعد کأس                           فما نفد الشراب  ولارویت !

اما الی متی وحتی متی ! سقف فرو می آید:

جان عزم رحیل کرد  گفتم که مرو              گفتا چه کنم خانه فرو می آید

دیگر ازنفاست جان، غلاف  طبیعت مادی خود بخود پاره می شود  ولولا الاجل الذی کتب الله لهم لم تستقر ارواحهم فی اجسادهم طرفه عین

آنگاه با ندای  هذا مقام  الغریب  الغریب وشکایت   اشکو الیک غربتی وبعد داری وبا آواز  عرشی ولا یقرّ قراری دونک ! وترنمانت کهفی حین تعیینی المذاهب  بسعتها  وتضیق بی الارض برحبها از عالم  خاکی  پرکشیدند  هنیئاًلم ثم هنیئاً لهم  در این میان  از مهد بزرگان ، ایران اسلامی   خاصه خاک  فضیلت پرور آذربایجان  علمدارانی در باب  شعر وادب  و عرفان  وتفسیر وفلسفه وکلام و... به پا خواستند  به جنگ  تاریکی ها  وظلمت ها  وجهلها رفتند بل  به جنگ زمان رفتند  که همه چیز را نابود می کند  ینفع الناس شدند  از آن رو با فیمکث فی الارض ابدیت یافتند سحر بیان  بدست گرفتند و از سلّم  صعب شعر بالا رفتند  وبر بام  وحدت  صلا در دادند  وخان  انداختند  وبشر خاکی  را که ظاهرش  خشک لب به ساحل فرق است در محیط وحدت  غرق ساختند این خاک پاک که از فخر  ومباهات  سر به آسمان  می ساید  از ما میخواهد  که حقش را اداء  وفرزندان  المعیّ  وفذّش را به دنیا معرفی کنیم این سلسله نورانی در زمان معاصر به بزرگانی  منتهی شده که محجوب  به حجاب معاصرت  گشته اند  واز آن جمله است
برادر عزیزم  جناب آقای فانی دامت معالیه  که با توفیقات حضرت حق مرحوم به رحمت
رحیمیه رحم الله من احیا امرناگشته وآثاری  نفیس وماندگار  ومشحون از معارف عالیه نظما ونثرا  به جامعه  ایران اسلامی  وانقلابی  عرضه کرده است  واین حوالتی  است که از مبدأ اعلی مقدر گردیده  ومارا در آن سهمی است:

شر بنا واهرقنا الی الارض جرعه          وللارض من کأس الکرام نصیب!

طوبی لارباب النعیم نعیمهم!

احب الصالحین  ولست منهم           لعل الله یرزقنی  صلاحا

غرّه بهمن سال 1389

صفر المظفر سال 1342

الفقیر المسکین المستکین سید حسن عاملی

عامله الله بفضله و منه وحشره مع آبائه واجداده آمین ثم آمین

Starts: 2011/06/18
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap