نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 دستورالعمل هاي اخلاقي و عرفاني از آثار امام خميني(قدس سره)

موانع و پلكان عروج

حضرت حق، با نفخ پرتوي از روح خود در كالبد آدمي، گرامي ترين گوهر را در جسمي خاكي بنهاد. بلند پروازترين و والامكانت ترين موجود، با زميني وش ترين مركب، بايد راهي راه و شناور دريايي شود كه هيچش انتها و كناره نيست.
اين مركب تا وصول بر فرامرز طبيعت و سكوي مواج، چموشي كرده و به آهنگ مام خويش، واپس گرايد. تقيد بر شريعت و پاس فرمان هاي اخلاقي احكام الهي، نفس زميني سركش را رام مي نمايد و او را از سنگلاخ ها و بيغوله ها عبور دهد. شيطان، در هر مقطعي، حجاب خاص خود را نمايد. خصيصه او هزار چهرگي و هزار دستاني است. او با هزار دست و داستان بر سر راه سالك آتش افزود، سراب را آب و نار را نور نمايد و در هر گامي ابزار رهزني درخور را برگزيند.

 

دلم سخت است مگر يار شود لطف الله                      ورنه انسان نبرد صرفه شيطان رجيم
سالك، در هر مقطعي بايد نور را از نار شناسد و در هر مرحله، راق و يراقي بايد تا از دامها برهد و بگذرد، چنانكه آن راه رفته پيروز، درباره آفات و موانع راه چنين خبر مي دهد:
غفران ذنوب لازمه مقامات و مدارج است زيرا كه هر موجودي در اين عالم است وليده همين نشئه مليكه و ماده جسمانيه است و داراي تمام شوون ملكي حيواني و بشري و انساني است، بعضي بالقوه و برخي بالفعل. پس اگر بخواهد از اين عالم به عالم ديگر و از آن جا به مقام قرب مطلق، سفر كند، بايد اين مدارج را طي كرده و از منازل متوسطه كوچ نمايد و به هر مرتبه اي كه رسد در آن مرتبه مغفور شود ذنوب مرتبه سابق، تا در تحت تجليات ذاتيه احديه تمام ذنوب مغفور گردد و ذنب وجودي، كه مبداء و منشا تمام ذنوب است، در ظل كبرياي احدي مستور گردد و اين غايت عروج كمال موجود است و در اين مقام، موت و مفناي تام دست دهد و لهذا وقتي كه آيه شريفه: [اذا جاء نصرالله والفتح] نازل شد، رسول اكرم(ص) فرمود: [اين سوره خبر موت من است] والله العالم!(1)
آموزه ها و دستورالعملهاي سلوكي امام راحل، كه [فرادي] در اين تاريك روزگاري كه حجابهاي وصول و لقاء در عين رهزني، دير نفوذ اند، قيام لله و بالله را از بيت نفس، آغاز كرد و با توفيق تام و تمام، اسفار اربعه را پيمود و خطاب: [يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه] را با دلي آرام پاسخ گفت، بهترين و مطمئن ترين صراط سالكان كوي يار است.
در سالياد عروج او، در خور فهم وسعه وجود خويش، از كوثر زلال كلمات حياتبخش، قطره هايي برگرفتيم و از گلزار آموزه هاي سلوكي، گلواژه هايي چيديم و آنها را بر نسقي كه در خور حركت يك سالك است، تنظيم نموديم. به اميد آن كه خداوند، به رحمت خويش با رايحه اي محمدي از گلزار نبوت، جانمان را از هر زايده بپيرايد و با اخگر عشق خويش، اهواء نفساني مان را بسوزاند و از معبر نبي و آل، به وصال خويش رساند.
اكنون، به اميد نجات و با توسل بر هاديان صراط بر قيام الله و برخاستن از سر هواها، همت كرده و جان خويش را با زمزمه كلمات نوري او، بالنده مي سازيم. بعونه و عنايته.
بانگ بيداري و صلاي رحيل بلند است.(2)
هان اي دل غافل! از خواب برخيز و مهياي سفر آخرت شو: [فقد نودي فيكم بالرحيل](3) صداي رحيل و بانگ كوچ بلند است. عمال حضرت عزرائيل در كارند و تو را در 5ركن به سوي عالم آخرت، سوق مي دهند و باز غافل و ناداني: اللهم اني اسئلك التجافي عن دارالغرور و الانابه الي دارالسرور و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت(4). بار خدايا ازت مسألت دارم كه به من دوري از خانه غرور و مستي و بازگشت به دار سرور و آمادگي قبل از حلول فرصت، عنايت فرمايي(5).
به دراي تا ببيني طيران آدميت
اي عزيز! با آن كه اين عالم دار جزا نيست و محل بروز سلطنت حق نيست و زندان مؤمن است، اگر تو از اسارت نفس بيرون آيي و به عبوديت حق گردن نهي و دل را موحد كني و زنگار دوبيني را از آينه روح بزدايي و قلب را به نقطه مركزيه كمال مطلق متوجه كني، در همين عالم، آثار آن را بالعيان مي يابي. به دراي تا ببيني طيران آدميت چنان وسعتي در قلب حاصل مي شود كه محل ظهور سلطنت تامه الهيه شود و از تمام عوالم سعه آن بيشتر گردد: [لا يستعني ارضي و لا سمائي بل يسعني قلب عبدي المؤمن] زمين و آسمانم وسعت تحمل مرا ندارند، بلكه قلب بنده مؤمنم آن وسعت را دارد و چنان غنا در آن ظاهر گردد كه تمام ممالك باطن و ظاهر را به پشيزي نشمري و چنان اراده ات قوي گردد كه متعلق به ملك و ملكوت نگردد و هر دو عالم را، لايق خود نداده اند.
طيران مرغ ديدي تو ز پاي بند شهوت
به درآي تا ببيني طيران آدميت(6)
پيامبر و آل او را شرمسار مكن
جناب رسول خدا(صلي الله عليه وآله) فرمود:[شيبتني سوره هود لمكان هذه الايه] يعني آيه فاستقم كما امرت و من تاب معك (7) يعني پير كرد مرا سوره هود به علت وجود اين آيه در آن.
شيخ عارف كامل، شاه آبادي، روحي فداه، فرمود: [با اين كه اين آيه شريفه در سوره شوري نيز وارد است، ولي بدون [و من تاب معك] جهت اين كه حضرت، سوره هود را اختصاص به ذكر داده اند، براي آن است كه خداي تعالي استقامت امت را نيز از آن بزرگوار خواسته است و حضرت بيم داشت كه مأموريت انجام نگيرد و الا خود آن بزرگوار استقامت داشت، بلكه آن حضرت مظهر اسم حكيم عدل است.]
پس اي برادر من! اگر تو خود را از متابعان آن حضرت مي داني و مورد مأموريت آن ذات مقدس، بيا و نگذار آن بزرگوار در اين مأموريت، خجل و شرمسار شود، به واسطه كار زشت و ناهنجار تو. خود ملاحظه كن اگر اولاد يا ساير بستگان تو كارهاي زشت و نامناسب كنند كه با شؤون تو مخالف باشند، چقدر پيش مردم خجل و شرمسار و سرشكسته مي شوي.
بدان كه رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين(ع) پدر حقيقي امت اند، به نص خود آن بزرگواران كه فرمود: انا و علي ابوا هذه الامه(8) من و علي دو پدر اين امتيم، و اگر ما را در محضر ربوبيت، حاضر كنند و حساب كنند در مقابل روي آن بزرگواران و از ما جز زشتي و بدي در نامه عمل نباشد، به آن بزرگواران سخت مي گذرد و آنها در محضر حق تعالي و ملائكه و انبياء شرمسار شوند. پس ما چه ظلم بزرگي كرديم به آنها و به چه مصيبتي مبتلا شديم و خداي تعالي با ما چه معامله خواهد كرد.(9)
مايه عروج در جان تو نهفته است
اي سرگشتگان وادي حيرت و اي گمشدگان بيابان ضلالت، نه، بلكه پروانه هاي شكه جمال جميل مطلق و اي عاشقان محبوب بي عيب و بي زوال، قدري به كتاب فطرت رجوع كنيد و صحيفه كتاب ذات خود را ورق بزنيد، ببينيد كه با قلم قدرت فطرت الهي در آن مرقوم است: وجهت وجهي للذي فطرالسموات والارض(10) آيا فطره الله التي فطر الناس عليها(11) فطرت، توجه به محبوب مطلق است. آيا فطرت غير متبدله [لا تبديل لخلق الله] مفطرت معرفت است؟ تا كي به خيالات باطله. اين عشق خداداد فطري و اين وديعه الهيه را صرف اين و آن مي كنيد. اگر محبوب شما اين جمالهاي ناقص و اين كمالهاي محدود بود، چرا با وصول به آنها آتش اشتياق شما فرو نشست و شعله شوق شما افزون گرديد!!
هان! از خواب غفلت برخيزيد و مژده دهيد و سرور كنيد كه محبوبي داريد كه زوال ندارد، معشوقي داريد كه نقصي ندارد. مطلوبي داريد بي عيب، منظوري داريد كه نور طلعتش، الله نورالسموات و الارض(12) محبوبي داريد كه سعه احاطه اش [لودليتم بحبل الي الارضين السفلي لهبطتم علي الله] (13) است. پس اين عشق فعلي شما معشوق فعلي خواهد و نتواند اين موهوم و متخيل باشد زيرا كه هر موهوم ناقص است و فطرت متوجه به كمال است. پس عاشق فعلي و عشق فعلي بي معشوق نشود و جز ذات كامل معشوقي نيست كه متوجه اليه فطرت باشد. پس لازمه عشق به كمال مطلق وجود كمال مطلق است.(14)


موانع عروج

1- انكار مقامات، شاهكار بزرگ شيطان
بدترين خارهاي طريق كمال و وصول به مقامات معنويه، كه از شاهكارهاي بزرگ شيطان قطاع الطريق است، انكار مقامات و مدارج غيبيه معنويه است كه اين انكار و جحود، سرمايه تمام ضلالات و جهالات است و سبب وقوف و خمود است و روح شوق را، كه براق وصول به كمالات است، ميراند و آتش عشق را، كه رفرف معراج روحاني كمالي است، خاموش مي كند، پس انسان را از طلب باز مي دارد. به عكس، اگر انسان به مقامات معنويه و معارج عرفانيه، عقيدت، خالص كند و ايمان آورد، چه بسا شود كه اين خود به آتش عشق فطري كه در زير خاك و خاكستر هواهاي نفسانيه خمود شده، كمك و مدد كند و نار اشتياق را در اعماق قلب، روشن كند و كم كم به طلب برخيزد و به مجاهده قيام كند تا مشمول هدايت حق و دستگيري آن ذات مقدس شود.(15)


2- غفلت از حق مانع عينيت يافتن ايمان در زندگي انسان
اگر نفوس، يكسره متوجه به دنيا و تعمير آن باشند و منصرف از حق باشند، گرچه اعتقاد به مبداء و معاد هم داشته باشند، منكوس هستند. و ميزان در انتكاس قلوب، غفلت از حق و توجه به دنيا و تعمير آن است و اين اعتقاد يا ايمان نيست... يا ايمان ناقص ناچيزي است كه منافات با انتكاس قلب ندارد، بلكه كسي كه اظهار ايمان بالغيب و حشر و نشر كند و خوف از آن نداشته باشد و اين ايمان، او را به عمل به اركان نرساند، او را بايد در زمره منافقين به شمار آورد نه مؤمنين... اين يكي از مهماتي است كه بايد نفوس ضعيفه ما به آن خيلي اهميت دهند و مراقبت كنند كه آثار ايمان در جميع ظاهر و باطن و سر و علن نافذ و جاري باشد و چنانچه به قلب دعوي ايمان دارند، ظاهر را هم محكوم به حكم آن كنند تا ريشه ايمان در قلب، محكم و پابرجا شود و به هيچ عايق و مانعي و تبدل و تغييري زايل نشود و اين امانت الهي و قلب طاهر ملكوتي را كه به فطرت الهي مخمر بود، بي تصرف شيطان و دست خيانت، به آن ذات مقدس باز پس دهند.(16)


3- تسويف، حيله و دام بزرگ شيطان
تا جواني در دست توست، كوشش كن در عمل و تهذيب قلب و در شكستن اقفال و رفع حجب كه هزاران جوان، كه به افق ملكوت نزديك ترند، موفق مي شوند و يك پير موفق نمي شود.
قيد و بندها و اقفال شيطاني، اگر در جواني غفلت از آنها شود، هر روز كه از عمر بگذرد ريشه دارتر و قوي تر شوند.
درختي كه اكنون گرفتست پاي
به نيروي شخصي برآيد ز جاي
گرش همچنان روزگاري هلي
به گردونش از بيخ برنگسلي
از مكايد بزرگ شيطان و نفس خطرناكتر از آن، آن است كه به انسان وعده اصلاح در آخر عمر و زمان پيري مي دهد و تهذيب و توبه الي الله را به تعويق مي اندازد براي زماني كه درخت فساد و شجره زقوم قوي شده و اراده و قيام به تهذيب، ضعيف، بلكه مرده است.(17)


4. اصطلاحات، دام بزرگ ابليس
به اين اصطلاحات، كه دام بزرگ ابليس است، بسنده مكن و در جستجوي او، جل و علا، باش.(18)
بسا شود كه انسان به واسطه شدت توجه به اصطلاحات و فهم كلمات و غور در اطراف آن، از قلب به كلي غافل شود و از اصلاح آن بازماند. در مقام شرح حقيقت و ماهيت قلب و اصطلاحات حكما و عرفا استادي كامل است. ولي قلب خودش (نعوذباالله) از قلوب منكوسه يا مطبوعه باشد، مثل كسي كه از خواص ادويه مضره و نافعه مطلع باشد و شرح هر يك را خوب بدهد، ولي از ادويه مضره احتراز نكند و مفيده را به كار نبرد. ناچار چنين شخصي، با همه علم دواشناسي، به هلاكت رسد و اين علم موجب نجات او نشود.(19)


5. دوستي حلال دنيا، خاستگاه همه خطاها
پسرم! هيچ گاه دنبال تحصيل دنيا، اگرچه حلال او باشد، مباش كه حب دنيا، گرچه حلالش باشد، رأس همه خطاياست چه خود، حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنياي حرام مي كشد. تو جواني و با قدرت جواني كه حق داده است مي تواني اولين قدم انحراف را قطع كني و نگذاري به قدمهاي ديگر كشيده شوي كه هر قدمي، قدمهايي در پي دارد.(20)


6. بنگر كه را نافرماني مي كني؟
پسرم! گناهان را، هر چند كوچك به نظرت باشد، سبك مشمار:(21) [انظر الي من عصيت] و با اين نظر، همه گناهان، بزرگ و كبيره است.
هر گناهي، گرچه كوچك، به گناهان بزرگ و بزرگتر، انسان را مي كشد، به طوري كه گناهان بسيار بزرگ در نظر انسان ناچيز آيد، بلكه گاهي اشخاص به ارتكاب بعضي كبائر به يكديگر فخر مي كنند و گاهي به واسطه شدت ظلمات و حجابهاي دنيوي، منكر به نظر معروف و معروف منكر مي گردد.(22)


7. حب نفس بزرگترين دام ابليس
پسرم! براي ماها كه از قافله [ابرار] عقب هستيم، يك نكته دلپذير است و آن چيزي است كه به نظر من شايد در ساختن انسان كه در صدد خود ساختن است دخيل است. بايد توجه كنيم كه منشا خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدنمان از انتقادها و شايعه افكني ها، حب نفس است كه بزرگترين دام ابليس لعين است. ماها ميل داريم كه ديگران ثناگوي ما باشند، گرچه براي ما افعال ناشايسته و خوبيهاي خيالي را صد چندان جلوه دهند و درهاي انتقاد، گرچه به حق، براي ما بسته باشد، يا به صورت ثناگويي درآيد.(23)


8. زبان، دشمن بزرگ انسانيت و معنويت
دخترم! آفات زياد بر سر راه است. هر عضو ظاهر و باطن ما، آفتها دارد كه هر يك حجابي است كه اگر از آنها نگذريم به اول قدم سلوك الي الله نرسيديم...
به بعض آفات اين عضو كوچك و اين زبان سرخ، كه سر سبز بر باد دهد و آن گاه كه ملعبه شيطان است و آلت دست او، جان و روح و فؤاد را تباه كند، اشاره مي كنم: از اين دشمن بزرگ انسانيت و معنويت غافل مشو. گاهي كه در جلسات انس با دوستان هستي خطاهاي بزرگ اين عضو كوچك را آن قدر كه مي تواني شمارش كن و ببين با يك ساعت عمر تو، كه بايد صرف جلب رضاي دوست شود، چه مي كند و چه مصيبتها به بار مي آورد كه يكي از آنها: غيبت برادران و خواهران است...
دخترم! نگاهي كوتاه [كن]به آنچه درباره غيبت و آزار مؤمنين و عيب جويي و كشف سر آنان و تهمت آنان وارد شده، دلهايي را كه مهر شيطان بر آنها نخورده مي لرزاند و زندگي را بر انسان تلخ مي كند.
اينك، براي علاقه اي كه به تو و احمد دارم، توصيه مي كنم از آفات شيطاني، خصوصاً آفتهاي بسيار زبان خودداري كنيد و همت به نگهداري آن كنيد. البته در آغاز، قدري مشكل است، لكن با عزم و اراده و تفكر در پي آمدهاي آن آسان مي شود. از تعبير بسيار سرزنش دهنده قرآن كريم عبرت بگير(24) كه مي فرمايد: و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا(25)


9. ياس و غرور، دو پرتگاه مخوف سالك
اي دخترم! مغرور به رحمت مباش كه غفلت از دوست كني و مأيوس مباش كه خسرالدنيا والاخره شوي.(26)


.10 اسارت نفس و شهوات آن
اي عزيز! مغرور مشو و بدان كه تا انسان در قيد اسارت نفس و شهوات آن است و سلسله هاي طولاني شهوت و غضب در گردن اوست، به هيچ يك از مقامات معنوي و روحاني نايل نمي شود و سلطنت باطنيه نفس و اراده نافذه آن بروز نمي كند و مقام استقلال و عزت نفس، كه از بزرگ ترين مقامات كمال روحاني است در انسان پيدا نمي شود.
سلسله هاي پيچ در پيچ شهوات و هواها را پاره كن و كمند قلب را بشكن و از اسارت بيرون بيا و در اين عالم آزادانه بزيست تا در آن عالم آزاد باشي وگرنه صورت اين اسارت را در آن جا حاضر خواهي ديد و بدان كه آن، طاقت فرساست. اولياء خدا، با آن كه از اسر و رقيت به كلي خارج شده بودند و به حريت مطلقه نايل بودند، با اين حال، دلهاي آنها چنان لرزان بود و از عاقبت امر چنان ناله مي كردند و جزع مي نمودند كه عقول، متحير از آن است (27)


.11 عصبيت و نخوت، حجاب غليظ سكوت
از احاديث شريفه اهل عصمت و طهارت استفاده مي شود كه خلق عصبيت، از مهلكات و موجبات سوءعاقبت و خروج از ايمان است و آن از ذمائم اخلاق شيطان است:...
كافي في الصحيح عن ابي عبدالله، عليه السلام، قال: ان الملائكه كانوا يحسبون ان ابليس منهم و كان في علم الله انه ليس منهم، فاستخرج ما في نفسه بالحميه و العصب فقال: خلقتني من نار و خلقته من طين. يعني همانا ملائكه گمان مي كردند كه شيطان از آنهاست و در علم خدا چنين بود كه او از آنها نيست، پس او خارج كرد آنچه در نفسش بود، به حميت و عصبيت. پس گفت: مرا خلق كردي از آتش و آدم را خلق كردي از گل.
پس اي عزيز بدان كه اين از خباثت شيطان است و قياس باطل و غلطش به واسطه اين حجاب غليظ بود. اين حجاب، كليه حقايق را از نظر مي برد، بلكه تمام رذائل را محاسن جلوه مي دهد و تمام محاسن غير را، رذيله نمايش مي دهد. (28)


.12 عجب اعمال نيك را به باد فنا دهد
اي برادر! در مكايد نفس و شيطان دقيق شو و بدان كه نمي گذارند تو بيچاره يك عمل خالص بكني و همين اعمال غيرخالصه را كه خداوند به فضلش از تو قبول كرده، نمي گذارند به سر منزل برساني. كاري مي كنند كه به واسطه اين عجب و تدلل بي جا، همه اعمالت به باد فنا برود و اين نفع هم از جيبت برود. از خدا و رضاي او كه دوري هيچ، به بهشت و حورالعين هم نمي رسي سهل است، مخلد در عذاب و معذب در آتش قهر هم مي شوي.(29)


پلكان عروج


1. وارستگي از تعلقات دنيا
آنچه مايه نجات انسان ها و آرامش قلوب است، وارستگي و گسستگي از دنيا و تعلقات آن است كه با ذكر و ياد دائمي خداي تعالي، حاصل شود. آنان كه در صدد برترينها به هر نحو هستند، چه برتري در علوم، حتي الهي آن، يا در قدرت و شهوت و ثروت، كوشش در افزايش رنج خود مي كنند.
وارستگان از قيود مادي كه خود را از اين دام ابليس تا حدودي نجات داده اند، در همين دنيا در سعات و بهشت رحمتند.
در آن روزهائي كه در زمان رضاخان پهلوي و فشار طاقت فرسا براي تغيير لباس بود و روحانيون و حوزه ها در تب و تاب به سر مي بردند (كه خداوند رحمن، نياورد چنين روزهايي براي حوزه هاي ديني) شيخ نسبتاً وارسته اي را نزديك دكان نانوايي كه قطعه ناني را خالي مي خورد، ديدم كه گفت:
[به من گفتند عمامه را بردار من نيز برداشتم، دادم به ديگري كه دو تا پيراهن براي خودش بدوزد. الان هم نانم را خوردم و سير شدم، تا شب هم خدا بزرگ است].
پسرم! من چنين حالي را اگر بگويم به همه مقامات دنيوي مي دهم، باور كن ولي هيهات... آنچه گفتم، بدان معني نيست كه خود را از خدمت به جامعه كنار كشي و گوشه گير و كل بر خلق الله باشي كه اين از صفات جاهلان متنسك است يا درويشان دكان دار. سيره انبياء عظام، صلي الله علي نبينا و عليهم اجمعين و ائمه اطهار، عليهم السلام، كه سرآمد عارفان بالله و رستگان از هر قيد و بند و وابستگان به ساحت الهي در قيام به همه قوا عليه حكومتهاي طاغوتي و فرعونهاي زمان بوده و در اجراي عدالت در جهان رنجها برده و كوششها كرده اند، به ما درسها مي دهد و اگر چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم، راه گشايمان خواهد بود: من اصبح و لم يهتم بامورالمسلمين فليس بمسلم.(30)


2. خدايي كردن انگيزه ها
پسرم! نه گوشه گيري صوفيانه دليل پيوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت، شاهد گسستن از حق، ميزان در اعمال انگيزه هاي آنهاست. چه بسا عابد و زاهدي كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب اوست چون: خودبيني و خودخواهي و غرور و عجب و بزرگ بيني و تحقير خلق الله و شرك خفي و امثال آنها، او را از حق دور و به شرك مي كشاند. و چه بسا متصدي امور حكومت كه با انگيزه الهي به معدن قرب حق، نائل مي شود. چون: داود نبي و سليمان پيامبر(ع) و بالاتر و والاتر چون: نبي اكرم، صلي الله عليه و آله و سلم، و خليفه بر حقش، علي بن ابي طالب، عليه السلام و چون: حضرت مهدي، ارواحنا لمقدمه الفدا، در عصر حكومت جهانيش. پس، ميزان عرفان و حرمان، انگيزه است. هر قدر انگيزه ها به نور فطرت نزديك تر باشند و از حجب و حتي حجب نور وارسته تر، به مبداء نور وابسته ترند، تا آن جا كه سخن از وابستگي نيز كفر است...(31)


3. قيام للًه
يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو، با تمام توان بپذير و در آن خط سير نما: [قل انما اعظكم بواحده ان تقوموالله مثني و فرادي] ميزان در اول سير، قيام للّه است، در كارهاي شخصي و انفرادي و هم در فعاليتهاي اجتماعي. سعي كن در اين قدم اول موفق شوي كه در روزگار جواني آسانتر و موفقيت آميزتر است.(32)


4-دل را به خدا بسپار.
پسرم! مجاهده كن كه دل را به خدا بسپاري و موثري را جز او نداني. مگر نه عامه مسلمانان متعبد، شبانه روزي چندين مرتبه نماز مي خوانند و نماز، سرشار از توحيد و معارف الهي است و شبانه روزي چندين مرتبه [اياك نعبد و اياك نستعين] مي گويند و عبادت و اعانت را خاص خدا (در بيان) مي كنند، ولي جز مؤمنان بحت (خالص) و خاصان خدا، ديگران براي هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند، كرنش مي كنند و گاهي بالاتر از آنچه براي معبود مي كنند و از هر كس استمداد مي نمايند و استعانت مي جويند و به هر حشيش براي رسيدن به آمال شيطاني، تشبث مي نمايند و غفلت از قدرت حق دارند.(33)


5-انتقادها سكوي پرش براي عارفان است
پسرم! چه خوب است به خود تلقين كني و به باور خود بياوري يك واقعيت را كه مدح مداحان و ثناي ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند و از تهذيب دورتر سازد. تاثير سوء ثناي جميل در نفس آلوده ما، مايه بدبختي ها و دورافتادگيها، از پيشگاه مقدس حق، جل و علا، براي ما ضعفاء النفوس، خواهد بود و شايد عيب جوييها و شايعه پراكنيها، براي علاج معايب نفساني ما سودمند باشد كه هست، همچون عمل جراحي دردناكي كه موجب سلامت مريض مي شود.(34)
من و تو اگر اين حقيقت را باور كنيم و حيله هاي شيطاني و نفساني بگذارند واقعيات را، آن طور كه هستند، ببينيم، آن گاه از مدح مداحان و ثناي ثناجويان، آن طور پريشان مي شويم كه امروز از عيب جويي دشمنان و شايعه سازي بدخواهان... و عيب جويي را آن گونه استقبال مي كنيم كه امروز از مداحيها و ياوه گوييهاي ثناخوانان. اگر از آنچه ذكر شد به قلبت برسد، از ناملايمات و دروغ پردازيها ناراحت نمي شوي و آرامش قلب پيدا مي كني كه ناراحتي ها اكثراً از خودخواهي است. خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرمايد.(35)


6-تقواي از محرمات، قدم اول سلوك
راه چاره خلاص از عذاب اليم، منحصر است به دو چيز، يكي اتيان به مصلحات و مستصحات نفسانيه و ديگر پرهيز از مضرات و مولمات آن و معلوم است كه ضرر محرمات در مفسدان نفسانيه از همه چيز بيشتر است و از اين سبب محرم شده اند. وافضل از هر چيز و مقدم بر هر مقصد و مقدمه پيشرفت و راه منحصر مقامات و مدارج انسانيه اين دو مرحله است كه اگر كسي مواظبت كند، از اهل سعادت و نجات است.
مهمتر بين اين دو، تقوا از محرمات است و اهل سلوك نيز، اين مقام را مقدم شمارند بر مقام اول و از مراجعه به اخبار و آثار و خطب نهج البلاغه واضح شود كه حضرات معصومين«عليهم السلام» نيز به اين مرحله بيشتر اهميت داده اند.
پس اي عزيز! اين مرحله اول دوري از گناه را خيلي مهم شمار و مواظبت و مراقبت در امر آن نما كه اگر قدم درست برداشتي و اين پايه را محكم كردي، اميد وصول به مقامات ديگر است والا رسيدن به مقامات، ممتنع و نجات، بس مشكل و صعب شود.(36)


7-تفكر
بدان كه تذكر از نتايج تفكر است ولهذا منزل تفكر را مقدم دانسته اند از منزل تذكر. جناب خواجه عبدالله فرمايد:
[التذكر فوق التفكر، التفكر طلب و التذكر وجود] تذكر فوق تفكر است زيرا كه اين، طلب محبوب است و آن، حصول مطلوب. تا انسان در راه طلب و دنبال جستجوست، از مطلوب محجوب است، چنانچه با وصول به محبوب از تعب تحصيل فارغ آيد و قوت و كمال تذكر، بسته به قوت و كمال تفكر است و آن تفكر كه نتيجه اش تذكر تام و تمام معبود است، در ميزان ساير اعمال نيايد و با آنها در فضيلت طرف مقايسه نشود، چنانچه در روايت شريفه از عبادات يكسال و شصت سال و هفتاد سال، تفكر يك ساعت را بهتر شمرده اند.
معلوم است غايت و ثمره مهمه عبادات، حصول معارف و تذكر از معبود حق است و اين خاصيت، از تفكر صحيح بهتر حاصل مي شود. شايد تفكر يك ساعت، ابوابي از معارف را به روي سالك بگشايد كه عبادات هفتاد سال نگشايد و يا انسان را چنان متذكر محبوب نمايد كه از مشقتها و زحمتهاي چندين ساله اين مطلوب حاصل نشود. (37)


8-اصلاح قلب
انسان بايد عمده توجه و اصل مقصدش، اصلاح قلب و اكمال آن باشد، تا به كمال سعادت روحاني و درجات عاليه غيبيه نايل شود و اگر از اهل علوم و دقايق و حقايق نيز هست، در ضمن سير در آفاق وانفس، عمده مطلوبش به دست آوردن حالات نفسانيه خود باشد كه اگر از مهلكات است به اصلاح آن پردازد و اگر از منجيات است به تكميل آن بكوشد.(38)


9-حق جويي و عشق به او، چراغ راه سالك
دخترم! سرگرمي به علوم، حتي عرفان و توحيد، اگر براي انباشتن اصلاحات است (كه هست) و براي خود اين علوم است، سالك را به مقصد نزديك نمي كند كه دور مي كند: [العلم هوالحجاب الاكبر] و اگر حق جويي و عشق به او، انگيزه است (كه بسيار نادر است) چراغ راه است و نور هدايت: [والعلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء] و براي رسيدن به گوشه اي از آن، تهذيب و تطهير و تزكيه لازم است. تهذيب نفس و تطهير قلب از غير او، چه رسد به تهذيب از اخلاق ذميمه كه رهيدن از آن بسيار مجاهده مي خواهد و چه رسد به تهذيب عمل از آنچه خلاف رضاي او، جل و علا است و مواظبت به اعمال صالحه از قبيل: واجبات كه در راس است مستحبات به قدر ميسور به قدري كه انسان را به عجب و خودخواهي دچار نكند.(39)


10-هجرت از بيت نفس
اول قدم سفر الي الله، ترك حب نفس است و قدم بر انانيت و فرق خود گذاشتن است و ميزان در سفر همين است. و بعضي گويند، يكي از معاني آيه شريفه ]و من يخرج من بيته مهاجرا الي الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله[(40) اين است كه كسي كه خارج شد از بيت نفس و هجرت به سوي حق كرد به سفر معنوي، پس از آن او را فناي تام ادراك كرد، اجر او بر خداي تعالي است. معلوم است براي چنين مسافري جز مشاهدات ذات مقدس و وصول به فناء حضرتش اجري لايق نيست. (41)


11- نوشيدن حقيقت [لااله الا الله]
كوشش كن كلمه توحيد (لا اله الا الله) را كه بزرگ ترين كلمه و والاترين جمله است، از عقلت به قلبت برساني كه حظ عقل، همان اعتقاد جازم برهاني است و اين حاصل برهان، اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد، فايده و اثرش ناچيز است. چه بسا بعضي از همين اصحاب برهان عقلي و استدلال فلسفي، بيشتر از ديگران در دام ابليس خبيث مي باشند. (پاي استدلاليان چوبين بود.) و آن گاه اين قدم برهاني و عقلي تبديل به قدم روحاني و ايماني مي شود كه از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور كند آنچه را استدلال اثبات عقلي كرده است. (42)


12- ذكر مدام
اي عزيز! در راه ذكر خدا و ياد محبوب تحمل شاق هرچه بكني كم كردي. دل را عادت بده به ياد محبوب، بلكه به خواست خدا صورت قلب صورت ذكر حق شود و كلمه طيبه [لااله الاالله] صورت اخير و كمال نهايي نفس گردد كه از اين، زادي بهتر براي سلوك الي الله و مصلحي نيكوتر براي معايب نفس و راه بهتري در معارف الهيه يافت نشود. پس اگر طالب كمالات صوريه و معنويه هستي و سالك طريق آخرت و مسافر و مهاجر سير الي الله هستي، قلب راعادت بده و به تذكر محبوب و دل را عجين كن با ياد حق تبارك و تعالي. (43)


براق وصول


1- تادب به آداب شريعت
بدان كه هيچ راهي در معارف الهيه پيموده نمي شود، مگر اين كه انسان، ابتدا كند از ظاهر شريعت و تا انسان متادب به آداب شريعت حقه نشود، هيچ يك از اخلاق حسنه از براي او به حقيقت پيدا نشود و ممكن نيست كه نور معرفت الهي در قلب او، جلوه كند و علم باطن و اسرار شريعت از براي او منكشف شود و پس از انكشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز متادب به آداب ظاهر خواهد بود. (44)


2- دوام بر وضو
براي جلوگيري از شر نفس و شيطان، دوام بر وضو را سفارش مي فرمودند و شيخ ما مي گفتند: [وضو به منزله لباس جندي(سرباز) است] (45)


3- نمازهاي پنجگانه، شجره طيبه توحيد را در قلب محكم كردند
اين نمازهاي پنجگانه عمود دين و پايه محكم ايمان است و در اسلام، چيزي بعد از ايمان، به اهميت آن نيست، بعد از توجهات نورانيه باطنيه و صور غيبيه ملكوتيه، كه غير از حق تعالي خاصان درگاه او كسي نداد، يكي از جهات مهمه كه در آن هست اين تكرار تذكر حق، با ادب و اوضاع الهي است كه در آن منظور گرديده است كه رابطه انسان را با حق تعالي و عوالم غيبيه محكم مي كند و ملكه رايحه خضوع لله را در قلب ايجاد كند و شجره طيبه توحيد و تفريد را در قلب محكم كند، به طوري كه با هيچ چيز آن زايل نشود و در امتحان بزرگ حق تعالي كه در حال ظهور سكرات موت و اهوال مطلع و شهود نمونه غيبت حاصل شود از امتحان درست بيرون آيد و دينش مستقر باشد نه مستودع و زايل شدني، كه به اندك فشاري نسيان عارض نشود.
پس اي عزيز! اياك ثم اياك و الله معينك في اوليك واخراك.مبادا در امر ديانت و خصوصا اين نمازهاي پنجگانه تهاون كني و آنها را سست شماري. (46)


4- سرچشمه فيوضات، تخليص نيت است
اي عزيز! علاج و كل العلاج در اين است كه انسان مي خواهد علمش الهي باشد وارد هر علمي كه شد مجاهده كند و با هر رياضت و جديتي شده، قصد خود را تخليص كند. سرمايه نجات و سرچشمه فيوضات تخليص نيت و نيت خالص است: ]من اخلص لله اربعين صباحا جرت ينابيع الحكمه من قلبه علي لسانه[ اخلاص چهل روزه كه آثار و فوايدش اين است. پس شما كه چهل سال، يا بيشتر، در جميع اصطلاحات و مفاهيم در هر علمي كوشيديد و خود را علامه در علوم مي دانيد و از جندالله محسوب مي كنيد و در قلب خود اثري از حكمت و در لسان خود قطره اي از آن نمي بينيد بدانيد تحصيل و زحمتتان با قدم اخلاص نبوده، بلكه براي شيطان و هواي نفس كوشش كرديد. پس اكنون كه ديديد از اين علوم، كيفيت و حالتي حاصل نشد، چندي براي تجربه هم باشد به اخلاص نيت و تصفيه قلب از كدورات و رذايل بپردازيد. اگر از آن اثري ديديد آن وقت، بيشتر تعقيب كنيد، اگر چه باب تجربه كه پيش آمد، در اخلاص بسته مي شود، ولي باز شايد روزنه اي به آن باز شود و نور آن، تو را هدايت كند. (47)


5- سوز و گداز امامان (ع) سرلوحه كارت باشد
مطالعه در ادعيه معصومين، عليهم السلام، و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه افكار و رفتار باشد. (48)
آنچه در ادعيه و مناجات معصومين، عليهم صلوات الله و سلامه، مي يابيم در اخبار كه اكثرا به زبان عرف و عموم است، كمتر يافت مي شوزد. (49)
در هر حال، كتب فلسفي، خصوصا از فلاسفه اسلام و كتب اهل حال و عرفان، هر كدام اثري دارد: اوليها، انسان را ولو به طور دورنما آشنا مي كند با ماوراء طبيعت و دوميها، خصوصا بعضي از آنها، چون: منازل السائرين و مصباح الشريعه (كه گويي از عارفي است كه به نام حضرت صادق به طور روايت نوشته است) دلها را مهيا مي كنند براي رسيدن به محبوب و از همه دل انگيزتر، مناجات و ادعيه ائمه مسلمين است كه راهبرند به سوي مقصود، نه راهنما و دست انسان حق جو را مي گيرند و به سوي او مي برند. افسوس و صدافسوس كه ما از آنها فرسنگ ها دور هستيم و مهجور. (50)


6- تدبر در قرآن، انسان را به مقامات والا هدايت مي كند
من قائل بي خبر و بي عمل، به دختر مي گويم: در قرآن كريم، اين سرچشمه فيض الهي، تدبر كن. هرچند صرف خواندن آن كه نامه محبوب است به شنونده محجوب، آثاري دلپذير دارد. لكن تدبر در آن، انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدايت كند: افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها (51) و تا اين قفل و بندها باز نگردد و به هم نريزد، از تدبر هم آنچه نتيجه است، حاصل نگردد. خداوند متعال پس از قسم عظيم مي فرمايد: انه لقرآن كريم، في كتاب مكنون، لايمسه الاالمطهرون. (52) و سر حلقه آنها، آنان هستند كه آيه تطهير در شأنشان نازل گرديده.
تو نيز مايوس نباش كه ياس از اقفال بزرگ است. به قدر ميسور در رفع حجب و شكستن اقفال براي رسيدن به آب زلال و سرچشمه نور، كوشش كن. (53)


7- قرائت و تدبر در آيات آخر سوره حشر نفس را اصلاح مي كند
پسرم! سوره مباركه حشر را مطالعه كن كه گنجينه هايي از معارف و تربيت در آن است و ارزش دارد كه انسان يك عمر در آنها تفكر كند و از آنها به مدد الهي توشه ها بردارد خصوصا آيات اواخر آن، آن جا كه مي فرمايد: «يا ايهاالذين آمنوا اتقواالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد واتقواالله ان الله خبير بما تعملون. (54)
جناب عارف و شيخ عاليمقدار ما مي فرمودند كه: مواظبت به آيات شريفه آخر سوره (حشر) از آيه شريفه: يا ايهاالذين آمنوا اتقواالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد... تا آخر سوره مباركه، با تدبر در معني آنها در تعقيب نمازها و خصوصا در اواخر شب، كه قلب فارغ البال است، خيلي موثر است در اصلاح نفس. (55)


8- توسل به امامان معصوم، عليهم السلام، درهر پگاه
چون صبح، اشتغال به كثرات و ورود در دنياست و با مخاطره اشتغال به خلق و غفلت از حق انسان مواجه است، خوب است انسان سالك بيدار، دراين موقع باريك براي ورود دراين ظلمتكده تاريك، به حق تعالي متوسل شود و به حضرتش منقطع گردد و چون خود را در آن محضر شريف، آبرومند نمي بيند، به اولياء امر و شفعاء انس و جان يعني رسول ختمي، صلي عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام متوسل گردد و آن ذوات شريفه را شفيع و واسطه قرار دهد.
و چون براي هر روز، خفير و مجيري است، پس روزشنبه به وجود مبارك رسول خدا صلي الله عليه و آله و روز يكشنبه به حضرت اميرالمومين عليهم السلام و روز دوشنبه به امامان همامان سبطان، عليهماالسلام و روز سه شنبه به حضرات سجاد و باقر و صادق عليهم السلام و روز چهارشنبه به حضرات كاظم و رضا و تقي و نقي عليهم السلام و روز پنجشنبه به حضرت عسكري عليه السلام و روز جمعه به ولي امر، عجل الله فرجه الشريف، متعلق است.
مناسب آن است كه در تعقيب نماز صبح، براي ورود دراين بحر مهلك ظلماني و دامگاه مهيب شيطاني، متوسل به خفراي آن روز شود و با شفاعت آنها، كه مقربان بارگاه قدس و محرمان سراپرده انس اند، از حق تعالي، رفع شر شيطان و نفس اماره بالسوء را طلب كند و در اتمام و قبول عبادات ناقصه و مناسبك غيرلايقه، آن بزرگواران را، واسطه قرار دهد. البته حق تعالي، چنانچه محمد صلي الله عليه و آله و دودمان او را وسايط هدايت و راهنماهاي ما مقرر فرموده و به بركات آنها امت را از ضلالت و جهل نجات مرحمت فرموده به وسيله و شفاعت آنها قصور ما را ترميم و نقص ما را تتميم فرمايد و اطاعت و عبادات ناقابل ما را قبول مي فرمايد. (56) و دراين توسل، بايد به گوش جان نوش كند. و به قلب خود بيابد كه: گاه شود، ولي امر، متصل به ملاء اعلي و اقلام عليه و الواح مجرده شود و براي او مكاشفه تامه جميع موجودات شود. و گاه اتصال به الواح سافله حاصل شود. پس مدتي مقدر را كشف فرمايد و تمام صفحه كون نيز در محضر ولاي مابي او حاضر است و هرچه از امور واقع شود به نظر آن حضرات بگذرد و در روايات عرض اعمال بر ولي امر، وارد است كه: هر پنجشنبه و دوشنبه، عرض اعمال بر رسول خدا و ائمه هدي، عليهم السلام شود و در بعضي روايات است كه: درهر صبح و در بعضي هم صبح و شب، عرض شود اعمال عباد و اينها به حسب اجمال و تفصيل و جمع و تفريق است. (57)


9- انفاق و ايثار، ماده فساد را از درون انسان قطع كند
در آيه شريفه آمده است: (لن تنالواالبر حتي تنفقوا مما تحبون)
هرگز به خوبي نايل نشويد مگر اين كه در راه خدا انفاق كنيد از آنچه دوست داريد.
... بايد دانست كه انسان با علاقه مندي و محبت به مال و منال و زخارف دنيويه بزرگ شده است و تربيت گرديده و اين علاقه در اعماق قلب او، جايگزين گرديده و منشا بيشتر مفاسد اخلاقي و اعمالي، بلكه مفاسد ديني، همين علاقه است... اگر انسان به واسطه صدقات و ايثار بر نفس، اين علاقه را بتواند سلب كند يا كم كند، البته قطع ماده فاسد و جرثومه قبايح را كرده و طريق نيل به حصول معارف و انقطاع به عالم غيب و ملكوت و حصول ملكات فاضله و اخلاق كامله را، براي خود مفتوح نموده (58)


10- دعاي (يا من اظهر الجميل) تحفه حق براي رسول خداست
از ادعيه شريفه كه بسيار فضيلت دارد و نيز مشتمل بر آداب مناجات بنده با حق است و مشتمل بر تعداد عطاياي كامله الهيه است كه با حال قنوت كه حال مناجات و انقطاع به حق است، تناسب تام دارد و بعضي از مشايخ بزرگ (رحمهم الله) بر آن تقريبا، مواظبت داشتند، دعاي [يا من اظهر الجميل] است كه از كنوز عرش است و تحفه حق براي رسول خداست و براي هر يك از فقرات آن، فضايل و ثواب هاي بسيار است، چنانچه در توحيد صدوق رحمه الله است.(59)


11- مناجات شعبانيه، انسان را به يك جايي مي رساند
مناجات شعبانيه را خوانديد؟ بخوانيد آقا، مناجات شعبانيه از مناجات هايي است كه اگر انسان دنبالش برود و فكر در او بكند، انسان را به يك جايي مي رساند. آن كسي كه اين مناجات را گفته و همه ائمه به حسب روايات مي خواندند، اينها، آنهايي بودند كه وارسته از همه چيز بودند.(60)


12- تذكر تام، صراط لقاء حق
... بدان اي عزيز كه تذكر تام از حضرت حق و توجه مطلق با باطن قلب به آن ذات مقدس، موجب گشوده شدن چشم باطني قلب شود كه به آن، لقاءالله كه قره العين اولياء است، حاصل گردد: [والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا].(61)
از: فصلنامه حوزه، ش49

1-اربعين حديث، ج 2، 16، چاپ چهارم.
2- عنوان هاي سرفصل ها با الهام از محتواي هر فصل تنظيم شده است.
3- نهج البلاغه، خطبه .204
4- روايت شده است كه امام سجاد در شب بيست و هفتم ماه مبارك رمضان اين دعا را به طور مكرر مي خواندند. مفاتيح الجنان، اعمال شب بيست و هفتم ماه مبارك رمضان.
5- اربعين حديث، ج 1، .174
6- همان، .251
7- سوره هود، آيه، .112
8- بحارالانوار، ج 23، 260، 259، 259، و قال الحسن بن علي عليه الاسلام: محمد و علي ابوا هذه الامه، فطوبي لمن كان بحقهما عارفا، و لهما في كل احواله مطيعا، يجعله الله من افضل سكان جنانه و يسعده بكراماته و رضوانه. امام مجتبي(ع) فرمود: محمد و علي صلوات الله عليهما پدر اين امت اند، خوشا به حال كسي كه عارف به حق آن دواست و در همه حال فرمانبر و مطيع آنان باشد، خداوند او را از بلندمقام ترين ساكنان بهشتهايش قرار مي دهد و او را با كرامت و رضوان خويش، سعادتمند، مي كند.
9- اربعين حديث، ج 1، .107
10-انعام، آيه .78
11- روم، آيه .30
12- نور آيه .35
13- سنن، ترمذي، ج 5، .404
14- اربعين حديث، ج 1، .182
15- همان، ج 2، .164
16- همان، ج 2، .182
17- ره عشق، .28
18- باده عشق، .13
19- اربعين حديث، ج 2، .175
20- نقطه عطف، .42
21- و. 22، همان، 43، .40
23- همان، .29
24- ره عشق، .38
25- حجرات آيه، .12
26- باده عشق، .13
27- اربعين حديث، ج 1، .249
28- همان، 149، .147
29- همان، ج 1، .75
30- نقطه عطف، 14، .11
31- همان، .15
32- همان، .17
33- همان، 26، .25
34 و 35 -همان، 33، 32، .31
36- اربعين حديث، ج 1، .207
37- همان، .278
38- همان، ج 2، .175
39- ره عشق، .25
40- نساء آيه .10
41- اربعين حديث، ج 1، .318
42- نقطه عطف، .24
43- اربعين حديث، ج 1، .279
44- همان، .15
45- همان، .207
46- همان، ج 2، .54
47- همان، ج 2، .63
48- نقطه عطف، .42
49- ره عشق، .29
50- ره عشق، .35
51- محمد، آيه .24
52- واقعه، آيات 79، 78، .77
53- ره عشق، 27، .28
54- نقطه عطف، .19
55- اربعين حديث، ج 1، .207
56- آداب الصلوه، .409
57- همان، .370
58- اربعين حديث، ج 2، .150
59- آداب الصلوه، .405
60- صحيفه نور، ج 19، .158
61- آداب الصلوه، . 382

منبع: نشریه کیهان- 9 خرداد 1390- شماره19939

موانع و پلكان عروج

حضرت حق، با نفخ پرتوي از روح خود در كالبد آدمي، گرامي ترين گوهر را در جسمي خاكي بنهاد. بلند پروازترين و والامكانت ترين موجود، با زميني وش ترين مركب، بايد راهي راه و شناور دريايي شود كه هيچش انتها و كناره نيست.
اين مركب تا وصول بر فرامرز طبيعت و سكوي مواج، چموشي كرده و به آهنگ مام خويش، واپس گرايد. تقيد بر شريعت و پاس فرمان هاي اخلاقي احكام الهي، نفس زميني سركش را رام مي نمايد و او را از سنگلاخ ها و بيغوله ها عبور دهد. شيطان، در هر مقطعي، حجاب خاص خود را نمايد. خصيصه او هزار چهرگي و هزار دستاني است. او با هزار دست و داستان بر سر راه سالك آتش افزود، سراب را آب و نار را نور نمايد و در هر گامي ابزار رهزني درخور را برگزيند.

 

دلم سخت است مگر يار شود لطف الله                      ورنه انسان نبرد صرفه شيطان رجيم
سالك، در هر مقطعي بايد نور را از نار شناسد و در هر مرحله، راق و يراقي بايد تا از دامها برهد و بگذرد، چنانكه آن راه رفته پيروز، درباره آفات و موانع راه چنين خبر مي دهد:
غفران ذنوب لازمه مقامات و مدارج است زيرا كه هر موجودي در اين عالم است وليده همين نشئه مليكه و ماده جسمانيه است و داراي تمام شوون ملكي حيواني و بشري و انساني است، بعضي بالقوه و برخي بالفعل. پس اگر بخواهد از اين عالم به عالم ديگر و از آن جا به مقام قرب مطلق، سفر كند، بايد اين مدارج را طي كرده و از منازل متوسطه كوچ نمايد و به هر مرتبه اي كه رسد در آن مرتبه مغفور شود ذنوب مرتبه سابق، تا در تحت تجليات ذاتيه احديه تمام ذنوب مغفور گردد و ذنب وجودي، كه مبداء و منشا تمام ذنوب است، در ظل كبرياي احدي مستور گردد و اين غايت عروج كمال موجود است و در اين مقام، موت و مفناي تام دست دهد و لهذا وقتي كه آيه شريفه: [اذا جاء نصرالله والفتح] نازل شد، رسول اكرم(ص) فرمود: [اين سوره خبر موت من است] والله العالم!(1)
آموزه ها و دستورالعملهاي سلوكي امام راحل، كه [فرادي] در اين تاريك روزگاري كه حجابهاي وصول و لقاء در عين رهزني، دير نفوذ اند، قيام لله و بالله را از بيت نفس، آغاز كرد و با توفيق تام و تمام، اسفار اربعه را پيمود و خطاب: [يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه] را با دلي آرام پاسخ گفت، بهترين و مطمئن ترين صراط سالكان كوي يار است.
در سالياد عروج او، در خور فهم وسعه وجود خويش، از كوثر زلال كلمات حياتبخش، قطره هايي برگرفتيم و از گلزار آموزه هاي سلوكي، گلواژه هايي چيديم و آنها را بر نسقي كه در خور حركت يك سالك است، تنظيم نموديم. به اميد آن كه خداوند، به رحمت خويش با رايحه اي محمدي از گلزار نبوت، جانمان را از هر زايده بپيرايد و با اخگر عشق خويش، اهواء نفساني مان را بسوزاند و از معبر نبي و آل، به وصال خويش رساند.
اكنون، به اميد نجات و با توسل بر هاديان صراط بر قيام الله و برخاستن از سر هواها، همت كرده و جان خويش را با زمزمه كلمات نوري او، بالنده مي سازيم. بعونه و عنايته.
بانگ بيداري و صلاي رحيل بلند است.(2)
هان اي دل غافل! از خواب برخيز و مهياي سفر آخرت شو: [فقد نودي فيكم بالرحيل](3) صداي رحيل و بانگ كوچ بلند است. عمال حضرت عزرائيل در كارند و تو را در 5ركن به سوي عالم آخرت، سوق مي دهند و باز غافل و ناداني: اللهم اني اسئلك التجافي عن دارالغرور و الانابه الي دارالسرور و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت(4). بار خدايا ازت مسألت دارم كه به من دوري از خانه غرور و مستي و بازگشت به دار سرور و آمادگي قبل از حلول فرصت، عنايت فرمايي(5).
به دراي تا ببيني طيران آدميت
اي عزيز! با آن كه اين عالم دار جزا نيست و محل بروز سلطنت حق نيست و زندان مؤمن است، اگر تو از اسارت نفس بيرون آيي و به عبوديت حق گردن نهي و دل را موحد كني و زنگار دوبيني را از آينه روح بزدايي و قلب را به نقطه مركزيه كمال مطلق متوجه كني، در همين عالم، آثار آن را بالعيان مي يابي. به دراي تا ببيني طيران آدميت چنان وسعتي در قلب حاصل مي شود كه محل ظهور سلطنت تامه الهيه شود و از تمام عوالم سعه آن بيشتر گردد: [لا يستعني ارضي و لا سمائي بل يسعني قلب عبدي المؤمن] زمين و آسمانم وسعت تحمل مرا ندارند، بلكه قلب بنده مؤمنم آن وسعت را دارد و چنان غنا در آن ظاهر گردد كه تمام ممالك باطن و ظاهر را به پشيزي نشمري و چنان اراده ات قوي گردد كه متعلق به ملك و ملكوت نگردد و هر دو عالم را، لايق خود نداده اند.
طيران مرغ ديدي تو ز پاي بند شهوت
به درآي تا ببيني طيران آدميت(6)
پيامبر و آل او را شرمسار مكن
جناب رسول خدا(صلي الله عليه وآله) فرمود:[شيبتني سوره هود لمكان هذه الايه] يعني آيه فاستقم كما امرت و من تاب معك (7) يعني پير كرد مرا سوره هود به علت وجود اين آيه در آن.
شيخ عارف كامل، شاه آبادي، روحي فداه، فرمود: [با اين كه اين آيه شريفه در سوره شوري نيز وارد است، ولي بدون [و من تاب معك] جهت اين كه حضرت، سوره هود را اختصاص به ذكر داده اند، براي آن است كه خداي تعالي استقامت امت را نيز از آن بزرگوار خواسته است و حضرت بيم داشت كه مأموريت انجام نگيرد و الا خود آن بزرگوار استقامت داشت، بلكه آن حضرت مظهر اسم حكيم عدل است.]
پس اي برادر من! اگر تو خود را از متابعان آن حضرت مي داني و مورد مأموريت آن ذات مقدس، بيا و نگذار آن بزرگوار در اين مأموريت، خجل و شرمسار شود، به واسطه كار زشت و ناهنجار تو. خود ملاحظه كن اگر اولاد يا ساير بستگان تو كارهاي زشت و نامناسب كنند كه با شؤون تو مخالف باشند، چقدر پيش مردم خجل و شرمسار و سرشكسته مي شوي.
بدان كه رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين(ع) پدر حقيقي امت اند، به نص خود آن بزرگواران كه فرمود: انا و علي ابوا هذه الامه(8) من و علي دو پدر اين امتيم، و اگر ما را در محضر ربوبيت، حاضر كنند و حساب كنند در مقابل روي آن بزرگواران و از ما جز زشتي و بدي در نامه عمل نباشد، به آن بزرگواران سخت مي گذرد و آنها در محضر حق تعالي و ملائكه و انبياء شرمسار شوند. پس ما چه ظلم بزرگي كرديم به آنها و به چه مصيبتي مبتلا شديم و خداي تعالي با ما چه معامله خواهد كرد.(9)
مايه عروج در جان تو نهفته است
اي سرگشتگان وادي حيرت و اي گمشدگان بيابان ضلالت، نه، بلكه پروانه هاي شكه جمال جميل مطلق و اي عاشقان محبوب بي عيب و بي زوال، قدري به كتاب فطرت رجوع كنيد و صحيفه كتاب ذات خود را ورق بزنيد، ببينيد كه با قلم قدرت فطرت الهي در آن مرقوم است: وجهت وجهي للذي فطرالسموات والارض(10) آيا فطره الله التي فطر الناس عليها(11) فطرت، توجه به محبوب مطلق است. آيا فطرت غير متبدله [لا تبديل لخلق الله] مفطرت معرفت است؟ تا كي به خيالات باطله. اين عشق خداداد فطري و اين وديعه الهيه را صرف اين و آن مي كنيد. اگر محبوب شما اين جمالهاي ناقص و اين كمالهاي محدود بود، چرا با وصول به آنها آتش اشتياق شما فرو نشست و شعله شوق شما افزون گرديد!!
هان! از خواب غفلت برخيزيد و مژده دهيد و سرور كنيد كه محبوبي داريد كه زوال ندارد، معشوقي داريد كه نقصي ندارد. مطلوبي داريد بي عيب، منظوري داريد كه نور طلعتش، الله نورالسموات و الارض(12) محبوبي داريد كه سعه احاطه اش [لودليتم بحبل الي الارضين السفلي لهبطتم علي الله] (13) است. پس اين عشق فعلي شما معشوق فعلي خواهد و نتواند اين موهوم و متخيل باشد زيرا كه هر موهوم ناقص است و فطرت متوجه به كمال است. پس عاشق فعلي و عشق فعلي بي معشوق نشود و جز ذات كامل معشوقي نيست كه متوجه اليه فطرت باشد. پس لازمه عشق به كمال مطلق وجود كمال مطلق است.(14)


موانع عروج

1- انكار مقامات، شاهكار بزرگ شيطان
بدترين خارهاي طريق كمال و وصول به مقامات معنويه، كه از شاهكارهاي بزرگ شيطان قطاع الطريق است، انكار مقامات و مدارج غيبيه معنويه است كه اين انكار و جحود، سرمايه تمام ضلالات و جهالات است و سبب وقوف و خمود است و روح شوق را، كه براق وصول به كمالات است، ميراند و آتش عشق را، كه رفرف معراج روحاني كمالي است، خاموش مي كند، پس انسان را از طلب باز مي دارد. به عكس، اگر انسان به مقامات معنويه و معارج عرفانيه، عقيدت، خالص كند و ايمان آورد، چه بسا شود كه اين خود به آتش عشق فطري كه در زير خاك و خاكستر هواهاي نفسانيه خمود شده، كمك و مدد كند و نار اشتياق را در اعماق قلب، روشن كند و كم كم به طلب برخيزد و به مجاهده قيام كند تا مشمول هدايت حق و دستگيري آن ذات مقدس شود.(15)


2- غفلت از حق مانع عينيت يافتن ايمان در زندگي انسان
اگر نفوس، يكسره متوجه به دنيا و تعمير آن باشند و منصرف از حق باشند، گرچه اعتقاد به مبداء و معاد هم داشته باشند، منكوس هستند. و ميزان در انتكاس قلوب، غفلت از حق و توجه به دنيا و تعمير آن است و اين اعتقاد يا ايمان نيست... يا ايمان ناقص ناچيزي است كه منافات با انتكاس قلب ندارد، بلكه كسي كه اظهار ايمان بالغيب و حشر و نشر كند و خوف از آن نداشته باشد و اين ايمان، او را به عمل به اركان نرساند، او را بايد در زمره منافقين به شمار آورد نه مؤمنين... اين يكي از مهماتي است كه بايد نفوس ضعيفه ما به آن خيلي اهميت دهند و مراقبت كنند كه آثار ايمان در جميع ظاهر و باطن و سر و علن نافذ و جاري باشد و چنانچه به قلب دعوي ايمان دارند، ظاهر را هم محكوم به حكم آن كنند تا ريشه ايمان در قلب، محكم و پابرجا شود و به هيچ عايق و مانعي و تبدل و تغييري زايل نشود و اين امانت الهي و قلب طاهر ملكوتي را كه به فطرت الهي مخمر بود، بي تصرف شيطان و دست خيانت، به آن ذات مقدس باز پس دهند.(16)


3- تسويف، حيله و دام بزرگ شيطان
تا جواني در دست توست، كوشش كن در عمل و تهذيب قلب و در شكستن اقفال و رفع حجب كه هزاران جوان، كه به افق ملكوت نزديك ترند، موفق مي شوند و يك پير موفق نمي شود.
قيد و بندها و اقفال شيطاني، اگر در جواني غفلت از آنها شود، هر روز كه از عمر بگذرد ريشه دارتر و قوي تر شوند.
درختي كه اكنون گرفتست پاي
به نيروي شخصي برآيد ز جاي
گرش همچنان روزگاري هلي
به گردونش از بيخ برنگسلي
از مكايد بزرگ شيطان و نفس خطرناكتر از آن، آن است كه به انسان وعده اصلاح در آخر عمر و زمان پيري مي دهد و تهذيب و توبه الي الله را به تعويق مي اندازد براي زماني كه درخت فساد و شجره زقوم قوي شده و اراده و قيام به تهذيب، ضعيف، بلكه مرده است.(17)


4. اصطلاحات، دام بزرگ ابليس
به اين اصطلاحات، كه دام بزرگ ابليس است، بسنده مكن و در جستجوي او، جل و علا، باش.(18)
بسا شود كه انسان به واسطه شدت توجه به اصطلاحات و فهم كلمات و غور در اطراف آن، از قلب به كلي غافل شود و از اصلاح آن بازماند. در مقام شرح حقيقت و ماهيت قلب و اصطلاحات حكما و عرفا استادي كامل است. ولي قلب خودش (نعوذباالله) از قلوب منكوسه يا مطبوعه باشد، مثل كسي كه از خواص ادويه مضره و نافعه مطلع باشد و شرح هر يك را خوب بدهد، ولي از ادويه مضره احتراز نكند و مفيده را به كار نبرد. ناچار چنين شخصي، با همه علم دواشناسي، به هلاكت رسد و اين علم موجب نجات او نشود.(19)


5. دوستي حلال دنيا، خاستگاه همه خطاها
پسرم! هيچ گاه دنبال تحصيل دنيا، اگرچه حلال او باشد، مباش كه حب دنيا، گرچه حلالش باشد، رأس همه خطاياست چه خود، حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنياي حرام مي كشد. تو جواني و با قدرت جواني كه حق داده است مي تواني اولين قدم انحراف را قطع كني و نگذاري به قدمهاي ديگر كشيده شوي كه هر قدمي، قدمهايي در پي دارد.(20)


6. بنگر كه را نافرماني مي كني؟
پسرم! گناهان را، هر چند كوچك به نظرت باشد، سبك مشمار:(21) [انظر الي من عصيت] و با اين نظر، همه گناهان، بزرگ و كبيره است.
هر گناهي، گرچه كوچك، به گناهان بزرگ و بزرگتر، انسان را مي كشد، به طوري كه گناهان بسيار بزرگ در نظر انسان ناچيز آيد، بلكه گاهي اشخاص به ارتكاب بعضي كبائر به يكديگر فخر مي كنند و گاهي به واسطه شدت ظلمات و حجابهاي دنيوي، منكر به نظر معروف و معروف منكر مي گردد.(22)


7. حب نفس بزرگترين دام ابليس
پسرم! براي ماها كه از قافله [ابرار] عقب هستيم، يك نكته دلپذير است و آن چيزي است كه به نظر من شايد در ساختن انسان كه در صدد خود ساختن است دخيل است. بايد توجه كنيم كه منشا خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدنمان از انتقادها و شايعه افكني ها، حب نفس است كه بزرگترين دام ابليس لعين است. ماها ميل داريم كه ديگران ثناگوي ما باشند، گرچه براي ما افعال ناشايسته و خوبيهاي خيالي را صد چندان جلوه دهند و درهاي انتقاد، گرچه به حق، براي ما بسته باشد، يا به صورت ثناگويي درآيد.(23)


8. زبان، دشمن بزرگ انسانيت و معنويت
دخترم! آفات زياد بر سر راه است. هر عضو ظاهر و باطن ما، آفتها دارد كه هر يك حجابي است كه اگر از آنها نگذريم به اول قدم سلوك الي الله نرسيديم...
به بعض آفات اين عضو كوچك و اين زبان سرخ، كه سر سبز بر باد دهد و آن گاه كه ملعبه شيطان است و آلت دست او، جان و روح و فؤاد را تباه كند، اشاره مي كنم: از اين دشمن بزرگ انسانيت و معنويت غافل مشو. گاهي كه در جلسات انس با دوستان هستي خطاهاي بزرگ اين عضو كوچك را آن قدر كه مي تواني شمارش كن و ببين با يك ساعت عمر تو، كه بايد صرف جلب رضاي دوست شود، چه مي كند و چه مصيبتها به بار مي آورد كه يكي از آنها: غيبت برادران و خواهران است...
دخترم! نگاهي كوتاه [كن]به آنچه درباره غيبت و آزار مؤمنين و عيب جويي و كشف سر آنان و تهمت آنان وارد شده، دلهايي را كه مهر شيطان بر آنها نخورده مي لرزاند و زندگي را بر انسان تلخ مي كند.
اينك، براي علاقه اي كه به تو و احمد دارم، توصيه مي كنم از آفات شيطاني، خصوصاً آفتهاي بسيار زبان خودداري كنيد و همت به نگهداري آن كنيد. البته در آغاز، قدري مشكل است، لكن با عزم و اراده و تفكر در پي آمدهاي آن آسان مي شود. از تعبير بسيار سرزنش دهنده قرآن كريم عبرت بگير(24) كه مي فرمايد: و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا(25)


9. ياس و غرور، دو پرتگاه مخوف سالك
اي دخترم! مغرور به رحمت مباش كه غفلت از دوست كني و مأيوس مباش كه خسرالدنيا والاخره شوي.(26)


.10 اسارت نفس و شهوات آن
اي عزيز! مغرور مشو و بدان كه تا انسان در قيد اسارت نفس و شهوات آن است و سلسله هاي طولاني شهوت و غضب در گردن اوست، به هيچ يك از مقامات معنوي و روحاني نايل نمي شود و سلطنت باطنيه نفس و اراده نافذه آن بروز نمي كند و مقام استقلال و عزت نفس، كه از بزرگ ترين مقامات كمال روحاني است در انسان پيدا نمي شود.
سلسله هاي پيچ در پيچ شهوات و هواها را پاره كن و كمند قلب را بشكن و از اسارت بيرون بيا و در اين عالم آزادانه بزيست تا در آن عالم آزاد باشي وگرنه صورت اين اسارت را در آن جا حاضر خواهي ديد و بدان كه آن، طاقت فرساست. اولياء خدا، با آن كه از اسر و رقيت به كلي خارج شده بودند و به حريت مطلقه نايل بودند، با اين حال، دلهاي آنها چنان لرزان بود و از عاقبت امر چنان ناله مي كردند و جزع مي نمودند كه عقول، متحير از آن است (27)


.11 عصبيت و نخوت، حجاب غليظ سكوت
از احاديث شريفه اهل عصمت و طهارت استفاده مي شود كه خلق عصبيت، از مهلكات و موجبات سوءعاقبت و خروج از ايمان است و آن از ذمائم اخلاق شيطان است:...
كافي في الصحيح عن ابي عبدالله، عليه السلام، قال: ان الملائكه كانوا يحسبون ان ابليس منهم و كان في علم الله انه ليس منهم، فاستخرج ما في نفسه بالحميه و العصب فقال: خلقتني من نار و خلقته من طين. يعني همانا ملائكه گمان مي كردند كه شيطان از آنهاست و در علم خدا چنين بود كه او از آنها نيست، پس او خارج كرد آنچه در نفسش بود، به حميت و عصبيت. پس گفت: مرا خلق كردي از آتش و آدم را خلق كردي از گل.
پس اي عزيز بدان كه اين از خباثت شيطان است و قياس باطل و غلطش به واسطه اين حجاب غليظ بود. اين حجاب، كليه حقايق را از نظر مي برد، بلكه تمام رذائل را محاسن جلوه مي دهد و تمام محاسن غير را، رذيله نمايش مي دهد. (28)


.12 عجب اعمال نيك را به باد فنا دهد
اي برادر! در مكايد نفس و شيطان دقيق شو و بدان كه نمي گذارند تو بيچاره يك عمل خالص بكني و همين اعمال غيرخالصه را كه خداوند به فضلش از تو قبول كرده، نمي گذارند به سر منزل برساني. كاري مي كنند كه به واسطه اين عجب و تدلل بي جا، همه اعمالت به باد فنا برود و اين نفع هم از جيبت برود. از خدا و رضاي او كه دوري هيچ، به بهشت و حورالعين هم نمي رسي سهل است، مخلد در عذاب و معذب در آتش قهر هم مي شوي.(29)


پلكان عروج


1. وارستگي از تعلقات دنيا
آنچه مايه نجات انسان ها و آرامش قلوب است، وارستگي و گسستگي از دنيا و تعلقات آن است كه با ذكر و ياد دائمي خداي تعالي، حاصل شود. آنان كه در صدد برترينها به هر نحو هستند، چه برتري در علوم، حتي الهي آن، يا در قدرت و شهوت و ثروت، كوشش در افزايش رنج خود مي كنند.
وارستگان از قيود مادي كه خود را از اين دام ابليس تا حدودي نجات داده اند، در همين دنيا در سعات و بهشت رحمتند.
در آن روزهائي كه در زمان رضاخان پهلوي و فشار طاقت فرسا براي تغيير لباس بود و روحانيون و حوزه ها در تب و تاب به سر مي بردند (كه خداوند رحمن، نياورد چنين روزهايي براي حوزه هاي ديني) شيخ نسبتاً وارسته اي را نزديك دكان نانوايي كه قطعه ناني را خالي مي خورد، ديدم كه گفت:
[به من گفتند عمامه را بردار من نيز برداشتم، دادم به ديگري كه دو تا پيراهن براي خودش بدوزد. الان هم نانم را خوردم و سير شدم، تا شب هم خدا بزرگ است].
پسرم! من چنين حالي را اگر بگويم به همه مقامات دنيوي مي دهم، باور كن ولي هيهات... آنچه گفتم، بدان معني نيست كه خود را از خدمت به جامعه كنار كشي و گوشه گير و كل بر خلق الله باشي كه اين از صفات جاهلان متنسك است يا درويشان دكان دار. سيره انبياء عظام، صلي الله علي نبينا و عليهم اجمعين و ائمه اطهار، عليهم السلام، كه سرآمد عارفان بالله و رستگان از هر قيد و بند و وابستگان به ساحت الهي در قيام به همه قوا عليه حكومتهاي طاغوتي و فرعونهاي زمان بوده و در اجراي عدالت در جهان رنجها برده و كوششها كرده اند، به ما درسها مي دهد و اگر چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم، راه گشايمان خواهد بود: من اصبح و لم يهتم بامورالمسلمين فليس بمسلم.(30)


2. خدايي كردن انگيزه ها
پسرم! نه گوشه گيري صوفيانه دليل پيوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت، شاهد گسستن از حق، ميزان در اعمال انگيزه هاي آنهاست. چه بسا عابد و زاهدي كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب اوست چون: خودبيني و خودخواهي و غرور و عجب و بزرگ بيني و تحقير خلق الله و شرك خفي و امثال آنها، او را از حق دور و به شرك مي كشاند. و چه بسا متصدي امور حكومت كه با انگيزه الهي به معدن قرب حق، نائل مي شود. چون: داود نبي و سليمان پيامبر(ع) و بالاتر و والاتر چون: نبي اكرم، صلي الله عليه و آله و سلم، و خليفه بر حقش، علي بن ابي طالب، عليه السلام و چون: حضرت مهدي، ارواحنا لمقدمه الفدا، در عصر حكومت جهانيش. پس، ميزان عرفان و حرمان، انگيزه است. هر قدر انگيزه ها به نور فطرت نزديك تر باشند و از حجب و حتي حجب نور وارسته تر، به مبداء نور وابسته ترند، تا آن جا كه سخن از وابستگي نيز كفر است...(31)


3. قيام للًه
يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو، با تمام توان بپذير و در آن خط سير نما: [قل انما اعظكم بواحده ان تقوموالله مثني و فرادي] ميزان در اول سير، قيام للّه است، در كارهاي شخصي و انفرادي و هم در فعاليتهاي اجتماعي. سعي كن در اين قدم اول موفق شوي كه در روزگار جواني آسانتر و موفقيت آميزتر است.(32)


4-دل را به خدا بسپار.
پسرم! مجاهده كن كه دل را به خدا بسپاري و موثري را جز او نداني. مگر نه عامه مسلمانان متعبد، شبانه روزي چندين مرتبه نماز مي خوانند و نماز، سرشار از توحيد و معارف الهي است و شبانه روزي چندين مرتبه [اياك نعبد و اياك نستعين] مي گويند و عبادت و اعانت را خاص خدا (در بيان) مي كنند، ولي جز مؤمنان بحت (خالص) و خاصان خدا، ديگران براي هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند، كرنش مي كنند و گاهي بالاتر از آنچه براي معبود مي كنند و از هر كس استمداد مي نمايند و استعانت مي جويند و به هر حشيش براي رسيدن به آمال شيطاني، تشبث مي نمايند و غفلت از قدرت حق دارند.(33)


5-انتقادها سكوي پرش براي عارفان است
پسرم! چه خوب است به خود تلقين كني و به باور خود بياوري يك واقعيت را كه مدح مداحان و ثناي ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند و از تهذيب دورتر سازد. تاثير سوء ثناي جميل در نفس آلوده ما، مايه بدبختي ها و دورافتادگيها، از پيشگاه مقدس حق، جل و علا، براي ما ضعفاء النفوس، خواهد بود و شايد عيب جوييها و شايعه پراكنيها، براي علاج معايب نفساني ما سودمند باشد كه هست، همچون عمل جراحي دردناكي كه موجب سلامت مريض مي شود.(34)
من و تو اگر اين حقيقت را باور كنيم و حيله هاي شيطاني و نفساني بگذارند واقعيات را، آن طور كه هستند، ببينيم، آن گاه از مدح مداحان و ثناي ثناجويان، آن طور پريشان مي شويم كه امروز از عيب جويي دشمنان و شايعه سازي بدخواهان... و عيب جويي را آن گونه استقبال مي كنيم كه امروز از مداحيها و ياوه گوييهاي ثناخوانان. اگر از آنچه ذكر شد به قلبت برسد، از ناملايمات و دروغ پردازيها ناراحت نمي شوي و آرامش قلب پيدا مي كني كه ناراحتي ها اكثراً از خودخواهي است. خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرمايد.(35)


6-تقواي از محرمات، قدم اول سلوك
راه چاره خلاص از عذاب اليم، منحصر است به دو چيز، يكي اتيان به مصلحات و مستصحات نفسانيه و ديگر پرهيز از مضرات و مولمات آن و معلوم است كه ضرر محرمات در مفسدان نفسانيه از همه چيز بيشتر است و از اين سبب محرم شده اند. وافضل از هر چيز و مقدم بر هر مقصد و مقدمه پيشرفت و راه منحصر مقامات و مدارج انسانيه اين دو مرحله است كه اگر كسي مواظبت كند، از اهل سعادت و نجات است.
مهمتر بين اين دو، تقوا از محرمات است و اهل سلوك نيز، اين مقام را مقدم شمارند بر مقام اول و از مراجعه به اخبار و آثار و خطب نهج البلاغه واضح شود كه حضرات معصومين«عليهم السلام» نيز به اين مرحله بيشتر اهميت داده اند.
پس اي عزيز! اين مرحله اول دوري از گناه را خيلي مهم شمار و مواظبت و مراقبت در امر آن نما كه اگر قدم درست برداشتي و اين پايه را محكم كردي، اميد وصول به مقامات ديگر است والا رسيدن به مقامات، ممتنع و نجات، بس مشكل و صعب شود.(36)


7-تفكر
بدان كه تذكر از نتايج تفكر است ولهذا منزل تفكر را مقدم دانسته اند از منزل تذكر. جناب خواجه عبدالله فرمايد:
[التذكر فوق التفكر، التفكر طلب و التذكر وجود] تذكر فوق تفكر است زيرا كه اين، طلب محبوب است و آن، حصول مطلوب. تا انسان در راه طلب و دنبال جستجوست، از مطلوب محجوب است، چنانچه با وصول به محبوب از تعب تحصيل فارغ آيد و قوت و كمال تذكر، بسته به قوت و كمال تفكر است و آن تفكر كه نتيجه اش تذكر تام و تمام معبود است، در ميزان ساير اعمال نيايد و با آنها در فضيلت طرف مقايسه نشود، چنانچه در روايت شريفه از عبادات يكسال و شصت سال و هفتاد سال، تفكر يك ساعت را بهتر شمرده اند.
معلوم است غايت و ثمره مهمه عبادات، حصول معارف و تذكر از معبود حق است و اين خاصيت، از تفكر صحيح بهتر حاصل مي شود. شايد تفكر يك ساعت، ابوابي از معارف را به روي سالك بگشايد كه عبادات هفتاد سال نگشايد و يا انسان را چنان متذكر محبوب نمايد كه از مشقتها و زحمتهاي چندين ساله اين مطلوب حاصل نشود. (37)


8-اصلاح قلب
انسان بايد عمده توجه و اصل مقصدش، اصلاح قلب و اكمال آن باشد، تا به كمال سعادت روحاني و درجات عاليه غيبيه نايل شود و اگر از اهل علوم و دقايق و حقايق نيز هست، در ضمن سير در آفاق وانفس، عمده مطلوبش به دست آوردن حالات نفسانيه خود باشد كه اگر از مهلكات است به اصلاح آن پردازد و اگر از منجيات است به تكميل آن بكوشد.(38)


9-حق جويي و عشق به او، چراغ راه سالك
دخترم! سرگرمي به علوم، حتي عرفان و توحيد، اگر براي انباشتن اصلاحات است (كه هست) و براي خود اين علوم است، سالك را به مقصد نزديك نمي كند كه دور مي كند: [العلم هوالحجاب الاكبر] و اگر حق جويي و عشق به او، انگيزه است (كه بسيار نادر است) چراغ راه است و نور هدايت: [والعلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء] و براي رسيدن به گوشه اي از آن، تهذيب و تطهير و تزكيه لازم است. تهذيب نفس و تطهير قلب از غير او، چه رسد به تهذيب از اخلاق ذميمه كه رهيدن از آن بسيار مجاهده مي خواهد و چه رسد به تهذيب عمل از آنچه خلاف رضاي او، جل و علا است و مواظبت به اعمال صالحه از قبيل: واجبات كه در راس است مستحبات به قدر ميسور به قدري كه انسان را به عجب و خودخواهي دچار نكند.(39)


10-هجرت از بيت نفس
اول قدم سفر الي الله، ترك حب نفس است و قدم بر انانيت و فرق خود گذاشتن است و ميزان در سفر همين است. و بعضي گويند، يكي از معاني آيه شريفه ]و من يخرج من بيته مهاجرا الي الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله[(40) اين است كه كسي كه خارج شد از بيت نفس و هجرت به سوي حق كرد به سفر معنوي، پس از آن او را فناي تام ادراك كرد، اجر او بر خداي تعالي است. معلوم است براي چنين مسافري جز مشاهدات ذات مقدس و وصول به فناء حضرتش اجري لايق نيست. (41)


11- نوشيدن حقيقت [لااله الا الله]
كوشش كن كلمه توحيد (لا اله الا الله) را كه بزرگ ترين كلمه و والاترين جمله است، از عقلت به قلبت برساني كه حظ عقل، همان اعتقاد جازم برهاني است و اين حاصل برهان، اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد، فايده و اثرش ناچيز است. چه بسا بعضي از همين اصحاب برهان عقلي و استدلال فلسفي، بيشتر از ديگران در دام ابليس خبيث مي باشند. (پاي استدلاليان چوبين بود.) و آن گاه اين قدم برهاني و عقلي تبديل به قدم روحاني و ايماني مي شود كه از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور كند آنچه را استدلال اثبات عقلي كرده است. (42)


12- ذكر مدام
اي عزيز! در راه ذكر خدا و ياد محبوب تحمل شاق هرچه بكني كم كردي. دل را عادت بده به ياد محبوب، بلكه به خواست خدا صورت قلب صورت ذكر حق شود و كلمه طيبه [لااله الاالله] صورت اخير و كمال نهايي نفس گردد كه از اين، زادي بهتر براي سلوك الي الله و مصلحي نيكوتر براي معايب نفس و راه بهتري در معارف الهيه يافت نشود. پس اگر طالب كمالات صوريه و معنويه هستي و سالك طريق آخرت و مسافر و مهاجر سير الي الله هستي، قلب راعادت بده و به تذكر محبوب و دل را عجين كن با ياد حق تبارك و تعالي. (43)


براق وصول


1- تادب به آداب شريعت
بدان كه هيچ راهي در معارف الهيه پيموده نمي شود، مگر اين كه انسان، ابتدا كند از ظاهر شريعت و تا انسان متادب به آداب شريعت حقه نشود، هيچ يك از اخلاق حسنه از براي او به حقيقت پيدا نشود و ممكن نيست كه نور معرفت الهي در قلب او، جلوه كند و علم باطن و اسرار شريعت از براي او منكشف شود و پس از انكشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز متادب به آداب ظاهر خواهد بود. (44)


2- دوام بر وضو
براي جلوگيري از شر نفس و شيطان، دوام بر وضو را سفارش مي فرمودند و شيخ ما مي گفتند: [وضو به منزله لباس جندي(سرباز) است] (45)


3- نمازهاي پنجگانه، شجره طيبه توحيد را در قلب محكم كردند
اين نمازهاي پنجگانه عمود دين و پايه محكم ايمان است و در اسلام، چيزي بعد از ايمان، به اهميت آن نيست، بعد از توجهات نورانيه باطنيه و صور غيبيه ملكوتيه، كه غير از حق تعالي خاصان درگاه او كسي نداد، يكي از جهات مهمه كه در آن هست اين تكرار تذكر حق، با ادب و اوضاع الهي است كه در آن منظور گرديده است كه رابطه انسان را با حق تعالي و عوالم غيبيه محكم مي كند و ملكه رايحه خضوع لله را در قلب ايجاد كند و شجره طيبه توحيد و تفريد را در قلب محكم كند، به طوري كه با هيچ چيز آن زايل نشود و در امتحان بزرگ حق تعالي كه در حال ظهور سكرات موت و اهوال مطلع و شهود نمونه غيبت حاصل شود از امتحان درست بيرون آيد و دينش مستقر باشد نه مستودع و زايل شدني، كه به اندك فشاري نسيان عارض نشود.
پس اي عزيز! اياك ثم اياك و الله معينك في اوليك واخراك.مبادا در امر ديانت و خصوصا اين نمازهاي پنجگانه تهاون كني و آنها را سست شماري. (46)


4- سرچشمه فيوضات، تخليص نيت است
اي عزيز! علاج و كل العلاج در اين است كه انسان مي خواهد علمش الهي باشد وارد هر علمي كه شد مجاهده كند و با هر رياضت و جديتي شده، قصد خود را تخليص كند. سرمايه نجات و سرچشمه فيوضات تخليص نيت و نيت خالص است: ]من اخلص لله اربعين صباحا جرت ينابيع الحكمه من قلبه علي لسانه[ اخلاص چهل روزه كه آثار و فوايدش اين است. پس شما كه چهل سال، يا بيشتر، در جميع اصطلاحات و مفاهيم در هر علمي كوشيديد و خود را علامه در علوم مي دانيد و از جندالله محسوب مي كنيد و در قلب خود اثري از حكمت و در لسان خود قطره اي از آن نمي بينيد بدانيد تحصيل و زحمتتان با قدم اخلاص نبوده، بلكه براي شيطان و هواي نفس كوشش كرديد. پس اكنون كه ديديد از اين علوم، كيفيت و حالتي حاصل نشد، چندي براي تجربه هم باشد به اخلاص نيت و تصفيه قلب از كدورات و رذايل بپردازيد. اگر از آن اثري ديديد آن وقت، بيشتر تعقيب كنيد، اگر چه باب تجربه كه پيش آمد، در اخلاص بسته مي شود، ولي باز شايد روزنه اي به آن باز شود و نور آن، تو را هدايت كند. (47)


5- سوز و گداز امامان (ع) سرلوحه كارت باشد
مطالعه در ادعيه معصومين، عليهم السلام، و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه افكار و رفتار باشد. (48)
آنچه در ادعيه و مناجات معصومين، عليهم صلوات الله و سلامه، مي يابيم در اخبار كه اكثرا به زبان عرف و عموم است، كمتر يافت مي شوزد. (49)
در هر حال، كتب فلسفي، خصوصا از فلاسفه اسلام و كتب اهل حال و عرفان، هر كدام اثري دارد: اوليها، انسان را ولو به طور دورنما آشنا مي كند با ماوراء طبيعت و دوميها، خصوصا بعضي از آنها، چون: منازل السائرين و مصباح الشريعه (كه گويي از عارفي است كه به نام حضرت صادق به طور روايت نوشته است) دلها را مهيا مي كنند براي رسيدن به محبوب و از همه دل انگيزتر، مناجات و ادعيه ائمه مسلمين است كه راهبرند به سوي مقصود، نه راهنما و دست انسان حق جو را مي گيرند و به سوي او مي برند. افسوس و صدافسوس كه ما از آنها فرسنگ ها دور هستيم و مهجور. (50)


6- تدبر در قرآن، انسان را به مقامات والا هدايت مي كند
من قائل بي خبر و بي عمل، به دختر مي گويم: در قرآن كريم، اين سرچشمه فيض الهي، تدبر كن. هرچند صرف خواندن آن كه نامه محبوب است به شنونده محجوب، آثاري دلپذير دارد. لكن تدبر در آن، انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدايت كند: افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها (51) و تا اين قفل و بندها باز نگردد و به هم نريزد، از تدبر هم آنچه نتيجه است، حاصل نگردد. خداوند متعال پس از قسم عظيم مي فرمايد: انه لقرآن كريم، في كتاب مكنون، لايمسه الاالمطهرون. (52) و سر حلقه آنها، آنان هستند كه آيه تطهير در شأنشان نازل گرديده.
تو نيز مايوس نباش كه ياس از اقفال بزرگ است. به قدر ميسور در رفع حجب و شكستن اقفال براي رسيدن به آب زلال و سرچشمه نور، كوشش كن. (53)


7- قرائت و تدبر در آيات آخر سوره حشر نفس را اصلاح مي كند
پسرم! سوره مباركه حشر را مطالعه كن كه گنجينه هايي از معارف و تربيت در آن است و ارزش دارد كه انسان يك عمر در آنها تفكر كند و از آنها به مدد الهي توشه ها بردارد خصوصا آيات اواخر آن، آن جا كه مي فرمايد: «يا ايهاالذين آمنوا اتقواالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد واتقواالله ان الله خبير بما تعملون. (54)
جناب عارف و شيخ عاليمقدار ما مي فرمودند كه: مواظبت به آيات شريفه آخر سوره (حشر) از آيه شريفه: يا ايهاالذين آمنوا اتقواالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد... تا آخر سوره مباركه، با تدبر در معني آنها در تعقيب نمازها و خصوصا در اواخر شب، كه قلب فارغ البال است، خيلي موثر است در اصلاح نفس. (55)


8- توسل به امامان معصوم، عليهم السلام، درهر پگاه
چون صبح، اشتغال به كثرات و ورود در دنياست و با مخاطره اشتغال به خلق و غفلت از حق انسان مواجه است، خوب است انسان سالك بيدار، دراين موقع باريك براي ورود دراين ظلمتكده تاريك، به حق تعالي متوسل شود و به حضرتش منقطع گردد و چون خود را در آن محضر شريف، آبرومند نمي بيند، به اولياء امر و شفعاء انس و جان يعني رسول ختمي، صلي عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام متوسل گردد و آن ذوات شريفه را شفيع و واسطه قرار دهد.
و چون براي هر روز، خفير و مجيري است، پس روزشنبه به وجود مبارك رسول خدا صلي الله عليه و آله و روز يكشنبه به حضرت اميرالمومين عليهم السلام و روز دوشنبه به امامان همامان سبطان، عليهماالسلام و روز سه شنبه به حضرات سجاد و باقر و صادق عليهم السلام و روز چهارشنبه به حضرات كاظم و رضا و تقي و نقي عليهم السلام و روز پنجشنبه به حضرت عسكري عليه السلام و روز جمعه به ولي امر، عجل الله فرجه الشريف، متعلق است.
مناسب آن است كه در تعقيب نماز صبح، براي ورود دراين بحر مهلك ظلماني و دامگاه مهيب شيطاني، متوسل به خفراي آن روز شود و با شفاعت آنها، كه مقربان بارگاه قدس و محرمان سراپرده انس اند، از حق تعالي، رفع شر شيطان و نفس اماره بالسوء را طلب كند و در اتمام و قبول عبادات ناقصه و مناسبك غيرلايقه، آن بزرگواران را، واسطه قرار دهد. البته حق تعالي، چنانچه محمد صلي الله عليه و آله و دودمان او را وسايط هدايت و راهنماهاي ما مقرر فرموده و به بركات آنها امت را از ضلالت و جهل نجات مرحمت فرموده به وسيله و شفاعت آنها قصور ما را ترميم و نقص ما را تتميم فرمايد و اطاعت و عبادات ناقابل ما را قبول مي فرمايد. (56) و دراين توسل، بايد به گوش جان نوش كند. و به قلب خود بيابد كه: گاه شود، ولي امر، متصل به ملاء اعلي و اقلام عليه و الواح مجرده شود و براي او مكاشفه تامه جميع موجودات شود. و گاه اتصال به الواح سافله حاصل شود. پس مدتي مقدر را كشف فرمايد و تمام صفحه كون نيز در محضر ولاي مابي او حاضر است و هرچه از امور واقع شود به نظر آن حضرات بگذرد و در روايات عرض اعمال بر ولي امر، وارد است كه: هر پنجشنبه و دوشنبه، عرض اعمال بر رسول خدا و ائمه هدي، عليهم السلام شود و در بعضي روايات است كه: درهر صبح و در بعضي هم صبح و شب، عرض شود اعمال عباد و اينها به حسب اجمال و تفصيل و جمع و تفريق است. (57)


9- انفاق و ايثار، ماده فساد را از درون انسان قطع كند
در آيه شريفه آمده است: (لن تنالواالبر حتي تنفقوا مما تحبون)
هرگز به خوبي نايل نشويد مگر اين كه در راه خدا انفاق كنيد از آنچه دوست داريد.
... بايد دانست كه انسان با علاقه مندي و محبت به مال و منال و زخارف دنيويه بزرگ شده است و تربيت گرديده و اين علاقه در اعماق قلب او، جايگزين گرديده و منشا بيشتر مفاسد اخلاقي و اعمالي، بلكه مفاسد ديني، همين علاقه است... اگر انسان به واسطه صدقات و ايثار بر نفس، اين علاقه را بتواند سلب كند يا كم كند، البته قطع ماده فاسد و جرثومه قبايح را كرده و طريق نيل به حصول معارف و انقطاع به عالم غيب و ملكوت و حصول ملكات فاضله و اخلاق كامله را، براي خود مفتوح نموده (58)


10- دعاي (يا من اظهر الجميل) تحفه حق براي رسول خداست
از ادعيه شريفه كه بسيار فضيلت دارد و نيز مشتمل بر آداب مناجات بنده با حق است و مشتمل بر تعداد عطاياي كامله الهيه است كه با حال قنوت كه حال مناجات و انقطاع به حق است، تناسب تام دارد و بعضي از مشايخ بزرگ (رحمهم الله) بر آن تقريبا، مواظبت داشتند، دعاي [يا من اظهر الجميل] است كه از كنوز عرش است و تحفه حق براي رسول خداست و براي هر يك از فقرات آن، فضايل و ثواب هاي بسيار است، چنانچه در توحيد صدوق رحمه الله است.(59)


11- مناجات شعبانيه، انسان را به يك جايي مي رساند
مناجات شعبانيه را خوانديد؟ بخوانيد آقا، مناجات شعبانيه از مناجات هايي است كه اگر انسان دنبالش برود و فكر در او بكند، انسان را به يك جايي مي رساند. آن كسي كه اين مناجات را گفته و همه ائمه به حسب روايات مي خواندند، اينها، آنهايي بودند كه وارسته از همه چيز بودند.(60)


12- تذكر تام، صراط لقاء حق
... بدان اي عزيز كه تذكر تام از حضرت حق و توجه مطلق با باطن قلب به آن ذات مقدس، موجب گشوده شدن چشم باطني قلب شود كه به آن، لقاءالله كه قره العين اولياء است، حاصل گردد: [والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا].(61)
از: فصلنامه حوزه، ش49

1-اربعين حديث، ج 2، 16، چاپ چهارم.
2- عنوان هاي سرفصل ها با الهام از محتواي هر فصل تنظيم شده است.
3- نهج البلاغه، خطبه .204
4- روايت شده است كه امام سجاد در شب بيست و هفتم ماه مبارك رمضان اين دعا را به طور مكرر مي خواندند. مفاتيح الجنان، اعمال شب بيست و هفتم ماه مبارك رمضان.
5- اربعين حديث، ج 1، .174
6- همان، .251
7- سوره هود، آيه، .112
8- بحارالانوار، ج 23، 260، 259، 259، و قال الحسن بن علي عليه الاسلام: محمد و علي ابوا هذه الامه، فطوبي لمن كان بحقهما عارفا، و لهما في كل احواله مطيعا، يجعله الله من افضل سكان جنانه و يسعده بكراماته و رضوانه. امام مجتبي(ع) فرمود: محمد و علي صلوات الله عليهما پدر اين امت اند، خوشا به حال كسي كه عارف به حق آن دواست و در همه حال فرمانبر و مطيع آنان باشد، خداوند او را از بلندمقام ترين ساكنان بهشتهايش قرار مي دهد و او را با كرامت و رضوان خويش، سعادتمند، مي كند.
9- اربعين حديث، ج 1، .107
10-انعام، آيه .78
11- روم، آيه .30
12- نور آيه .35
13- سنن، ترمذي، ج 5، .404
14- اربعين حديث، ج 1، .182
15- همان، ج 2، .164
16- همان، ج 2، .182
17- ره عشق، .28
18- باده عشق، .13
19- اربعين حديث، ج 2، .175
20- نقطه عطف، .42
21- و. 22، همان، 43، .40
23- همان، .29
24- ره عشق، .38
25- حجرات آيه، .12
26- باده عشق، .13
27- اربعين حديث، ج 1، .249
28- همان، 149، .147
29- همان، ج 1، .75
30- نقطه عطف، 14، .11
31- همان، .15
32- همان، .17
33- همان، 26، .25
34 و 35 -همان، 33، 32، .31
36- اربعين حديث، ج 1، .207
37- همان، .278
38- همان، ج 2، .175
39- ره عشق، .25
40- نساء آيه .10
41- اربعين حديث، ج 1، .318
42- نقطه عطف، .24
43- اربعين حديث، ج 1، .279
44- همان، .15
45- همان، .207
46- همان، ج 2، .54
47- همان، ج 2، .63
48- نقطه عطف، .42
49- ره عشق، .29
50- ره عشق، .35
51- محمد، آيه .24
52- واقعه، آيات 79، 78، .77
53- ره عشق، 27، .28
54- نقطه عطف، .19
55- اربعين حديث، ج 1، .207
56- آداب الصلوه، .409
57- همان، .370
58- اربعين حديث، ج 2، .150
59- آداب الصلوه، .405
60- صحيفه نور، ج 19، .158
61- آداب الصلوه، . 382

منبع: نشریه کیهان- 9 خرداد 1390- شماره19939

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

دلم سخت است مگر يار شود لطف الله                      ورنه انسان نبرد صرفه شيطان رجيم
سالك، در هر مقطعي بايد نور را از نار شناسد و در هر مرحله، راق و يراقي بايد تا از دامها برهد و بگذرد، چنانكه آن راه رفته پيروز، درباره آفات و موانع راه چنين خبر مي دهد:
غفران ذنوب لازمه مقامات و مدارج است زيرا كه هر موجودي در اين عالم است وليده همين نشئه مليكه و ماده جسمانيه است و داراي تمام شوون ملكي حيواني و بشري و انساني است، بعضي بالقوه و برخي بالفعل. پس اگر بخواهد از اين عالم به عالم ديگر و از آن جا به مقام قرب مطلق، سفر كند، بايد اين مدارج را طي كرده و از منازل متوسطه كوچ نمايد و به هر مرتبه اي كه رسد در آن مرتبه مغفور شود ذنوب مرتبه سابق، تا در تحت تجليات ذاتيه احديه تمام ذنوب مغفور گردد و ذنب وجودي، كه مبداء و منشا تمام ذنوب است، در ظل كبرياي احدي مستور گردد و اين غايت عروج كمال موجود است و در اين مقام، موت و مفناي تام دست دهد و لهذا وقتي كه آيه شريفه: [اذا جاء نصرالله والفتح] نازل شد، رسول اكرم(ص) فرمود: [اين سوره خبر موت من است] والله العالم!(1)
آموزه ها و دستورالعملهاي سلوكي امام راحل، كه [فرادي] در اين تاريك روزگاري كه حجابهاي وصول و لقاء در عين رهزني، دير نفوذ اند، قيام لله و بالله را از بيت نفس، آغاز كرد و با توفيق تام و تمام، اسفار اربعه را پيمود و خطاب: [يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه] را با دلي آرام پاسخ گفت، بهترين و مطمئن ترين صراط سالكان كوي يار است.
در سالياد عروج او، در خور فهم وسعه وجود خويش، از كوثر زلال كلمات حياتبخش، قطره هايي برگرفتيم و از گلزار آموزه هاي سلوكي، گلواژه هايي چيديم و آنها را بر نسقي كه در خور حركت يك سالك است، تنظيم نموديم. به اميد آن كه خداوند، به رحمت خويش با رايحه اي محمدي از گلزار نبوت، جانمان را از هر زايده بپيرايد و با اخگر عشق خويش، اهواء نفساني مان را بسوزاند و از معبر نبي و آل، به وصال خويش رساند.
اكنون، به اميد نجات و با توسل بر هاديان صراط بر قيام الله و برخاستن از سر هواها، همت كرده و جان خويش را با زمزمه كلمات نوري او، بالنده مي سازيم. بعونه و عنايته.
بانگ بيداري و صلاي رحيل بلند است.(2)
هان اي دل غافل! از خواب برخيز و مهياي سفر آخرت شو: [فقد نودي فيكم بالرحيل](3) صداي رحيل و بانگ كوچ بلند است. عمال حضرت عزرائيل در كارند و تو را در 5ركن به سوي عالم آخرت، سوق مي دهند و باز غافل و ناداني: اللهم اني اسئلك التجافي عن دارالغرور و الانابه الي دارالسرور و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت(4). بار خدايا ازت مسألت دارم كه به من دوري از خانه غرور و مستي و بازگشت به دار سرور و آمادگي قبل از حلول فرصت، عنايت فرمايي(5).
به دراي تا ببيني طيران آدميت
اي عزيز! با آن كه اين عالم دار جزا نيست و محل بروز سلطنت حق نيست و زندان مؤمن است، اگر تو از اسارت نفس بيرون آيي و به عبوديت حق گردن نهي و دل را موحد كني و زنگار دوبيني را از آينه روح بزدايي و قلب را به نقطه مركزيه كمال مطلق متوجه كني، در همين عالم، آثار آن را بالعيان مي يابي. به دراي تا ببيني طيران آدميت چنان وسعتي در قلب حاصل مي شود كه محل ظهور سلطنت تامه الهيه شود و از تمام عوالم سعه آن بيشتر گردد: [لا يستعني ارضي و لا سمائي بل يسعني قلب عبدي المؤمن] زمين و آسمانم وسعت تحمل مرا ندارند، بلكه قلب بنده مؤمنم آن وسعت را دارد و چنان غنا در آن ظاهر گردد كه تمام ممالك باطن و ظاهر را به پشيزي نشمري و چنان اراده ات قوي گردد كه متعلق به ملك و ملكوت نگردد و هر دو عالم را، لايق خود نداده اند.
طيران مرغ ديدي تو ز پاي بند شهوت
به درآي تا ببيني طيران آدميت(6)
پيامبر و آل او را شرمسار مكن
جناب رسول خدا(صلي الله عليه وآله) فرمود:[شيبتني سوره هود لمكان هذه الايه] يعني آيه فاستقم كما امرت و من تاب معك (7) يعني پير كرد مرا سوره هود به علت وجود اين آيه در آن.
شيخ عارف كامل، شاه آبادي، روحي فداه، فرمود: [با اين كه اين آيه شريفه در سوره شوري نيز وارد است، ولي بدون [و من تاب معك] جهت اين كه حضرت، سوره هود را اختصاص به ذكر داده اند، براي آن است كه خداي تعالي استقامت امت را نيز از آن بزرگوار خواسته است و حضرت بيم داشت كه مأموريت انجام نگيرد و الا خود آن بزرگوار استقامت داشت، بلكه آن حضرت مظهر اسم حكيم عدل است.]
پس اي برادر من! اگر تو خود را از متابعان آن حضرت مي داني و مورد مأموريت آن ذات مقدس، بيا و نگذار آن بزرگوار در اين مأموريت، خجل و شرمسار شود، به واسطه كار زشت و ناهنجار تو. خود ملاحظه كن اگر اولاد يا ساير بستگان تو كارهاي زشت و نامناسب كنند كه با شؤون تو مخالف باشند، چقدر پيش مردم خجل و شرمسار و سرشكسته مي شوي.
بدان كه رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين(ع) پدر حقيقي امت اند، به نص خود آن بزرگواران كه فرمود: انا و علي ابوا هذه الامه(8) من و علي دو پدر اين امتيم، و اگر ما را در محضر ربوبيت، حاضر كنند و حساب كنند در مقابل روي آن بزرگواران و از ما جز زشتي و بدي در نامه عمل نباشد، به آن بزرگواران سخت مي گذرد و آنها در محضر حق تعالي و ملائكه و انبياء شرمسار شوند. پس ما چه ظلم بزرگي كرديم به آنها و به چه مصيبتي مبتلا شديم و خداي تعالي با ما چه معامله خواهد كرد.(9)
مايه عروج در جان تو نهفته است
اي سرگشتگان وادي حيرت و اي گمشدگان بيابان ضلالت، نه، بلكه پروانه هاي شكه جمال جميل مطلق و اي عاشقان محبوب بي عيب و بي زوال، قدري به كتاب فطرت رجوع كنيد و صحيفه كتاب ذات خود را ورق بزنيد، ببينيد كه با قلم قدرت فطرت الهي در آن مرقوم است: وجهت وجهي للذي فطرالسموات والارض(10) آيا فطره الله التي فطر الناس عليها(11) فطرت، توجه به محبوب مطلق است. آيا فطرت غير متبدله [لا تبديل لخلق الله] مفطرت معرفت است؟ تا كي به خيالات باطله. اين عشق خداداد فطري و اين وديعه الهيه را صرف اين و آن مي كنيد. اگر محبوب شما اين جمالهاي ناقص و اين كمالهاي محدود بود، چرا با وصول به آنها آتش اشتياق شما فرو نشست و شعله شوق شما افزون گرديد!!
هان! از خواب غفلت برخيزيد و مژده دهيد و سرور كنيد كه محبوبي داريد كه زوال ندارد، معشوقي داريد كه نقصي ندارد. مطلوبي داريد بي عيب، منظوري داريد كه نور طلعتش، الله نورالسموات و الارض(12) محبوبي داريد كه سعه احاطه اش [لودليتم بحبل الي الارضين السفلي لهبطتم علي الله] (13) است. پس اين عشق فعلي شما معشوق فعلي خواهد و نتواند اين موهوم و متخيل باشد زيرا كه هر موهوم ناقص است و فطرت متوجه به كمال است. پس عاشق فعلي و عشق فعلي بي معشوق نشود و جز ذات كامل معشوقي نيست كه متوجه اليه فطرت باشد. پس لازمه عشق به كمال مطلق وجود كمال مطلق است.(14)


موانع عروج

1- انكار مقامات، شاهكار بزرگ شيطان
بدترين خارهاي طريق كمال و وصول به مقامات معنويه، كه از شاهكارهاي بزرگ شيطان قطاع الطريق است، انكار مقامات و مدارج غيبيه معنويه است كه اين انكار و جحود، سرمايه تمام ضلالات و جهالات است و سبب وقوف و خمود است و روح شوق را، كه براق وصول به كمالات است، ميراند و آتش عشق را، كه رفرف معراج روحاني كمالي است، خاموش مي كند، پس انسان را از طلب باز مي دارد. به عكس، اگر انسان به مقامات معنويه و معارج عرفانيه، عقيدت، خالص كند و ايمان آورد، چه بسا شود كه اين خود به آتش عشق فطري كه در زير خاك و خاكستر هواهاي نفسانيه خمود شده، كمك و مدد كند و نار اشتياق را در اعماق قلب، روشن كند و كم كم به طلب برخيزد و به مجاهده قيام كند تا مشمول هدايت حق و دستگيري آن ذات مقدس شود.(15)


2- غفلت از حق مانع عينيت يافتن ايمان در زندگي انسان
اگر نفوس، يكسره متوجه به دنيا و تعمير آن باشند و منصرف از حق باشند، گرچه اعتقاد به مبداء و معاد هم داشته باشند، منكوس هستند. و ميزان در انتكاس قلوب، غفلت از حق و توجه به دنيا و تعمير آن است و اين اعتقاد يا ايمان نيست... يا ايمان ناقص ناچيزي است كه منافات با انتكاس قلب ندارد، بلكه كسي كه اظهار ايمان بالغيب و حشر و نشر كند و خوف از آن نداشته باشد و اين ايمان، او را به عمل به اركان نرساند، او را بايد در زمره منافقين به شمار آورد نه مؤمنين... اين يكي از مهماتي است كه بايد نفوس ضعيفه ما به آن خيلي اهميت دهند و مراقبت كنند كه آثار ايمان در جميع ظاهر و باطن و سر و علن نافذ و جاري باشد و چنانچه به قلب دعوي ايمان دارند، ظاهر را هم محكوم به حكم آن كنند تا ريشه ايمان در قلب، محكم و پابرجا شود و به هيچ عايق و مانعي و تبدل و تغييري زايل نشود و اين امانت الهي و قلب طاهر ملكوتي را كه به فطرت الهي مخمر بود، بي تصرف شيطان و دست خيانت، به آن ذات مقدس باز پس دهند.(16)


3- تسويف، حيله و دام بزرگ شيطان
تا جواني در دست توست، كوشش كن در عمل و تهذيب قلب و در شكستن اقفال و رفع حجب كه هزاران جوان، كه به افق ملكوت نزديك ترند، موفق مي شوند و يك پير موفق نمي شود.
قيد و بندها و اقفال شيطاني، اگر در جواني غفلت از آنها شود، هر روز كه از عمر بگذرد ريشه دارتر و قوي تر شوند.
درختي كه اكنون گرفتست پاي
به نيروي شخصي برآيد ز جاي
گرش همچنان روزگاري هلي
به گردونش از بيخ برنگسلي
از مكايد بزرگ شيطان و نفس خطرناكتر از آن، آن است كه به انسان وعده اصلاح در آخر عمر و زمان پيري مي دهد و تهذيب و توبه الي الله را به تعويق مي اندازد براي زماني كه درخت فساد و شجره زقوم قوي شده و اراده و قيام به تهذيب، ضعيف، بلكه مرده است.(17)


4. اصطلاحات، دام بزرگ ابليس
به اين اصطلاحات، كه دام بزرگ ابليس است، بسنده مكن و در جستجوي او، جل و علا، باش.(18)
بسا شود كه انسان به واسطه شدت توجه به اصطلاحات و فهم كلمات و غور در اطراف آن، از قلب به كلي غافل شود و از اصلاح آن بازماند. در مقام شرح حقيقت و ماهيت قلب و اصطلاحات حكما و عرفا استادي كامل است. ولي قلب خودش (نعوذباالله) از قلوب منكوسه يا مطبوعه باشد، مثل كسي كه از خواص ادويه مضره و نافعه مطلع باشد و شرح هر يك را خوب بدهد، ولي از ادويه مضره احتراز نكند و مفيده را به كار نبرد. ناچار چنين شخصي، با همه علم دواشناسي، به هلاكت رسد و اين علم موجب نجات او نشود.(19)


5. دوستي حلال دنيا، خاستگاه همه خطاها
پسرم! هيچ گاه دنبال تحصيل دنيا، اگرچه حلال او باشد، مباش كه حب دنيا، گرچه حلالش باشد، رأس همه خطاياست چه خود، حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنياي حرام مي كشد. تو جواني و با قدرت جواني كه حق داده است مي تواني اولين قدم انحراف را قطع كني و نگذاري به قدمهاي ديگر كشيده شوي كه هر قدمي، قدمهايي در پي دارد.(20)


6. بنگر كه را نافرماني مي كني؟
پسرم! گناهان را، هر چند كوچك به نظرت باشد، سبك مشمار:(21) [انظر الي من عصيت] و با اين نظر، همه گناهان، بزرگ و كبيره است.
هر گناهي، گرچه كوچك، به گناهان بزرگ و بزرگتر، انسان را مي كشد، به طوري كه گناهان بسيار بزرگ در نظر انسان ناچيز آيد، بلكه گاهي اشخاص به ارتكاب بعضي كبائر به يكديگر فخر مي كنند و گاهي به واسطه شدت ظلمات و حجابهاي دنيوي، منكر به نظر معروف و معروف منكر مي گردد.(22)


7. حب نفس بزرگترين دام ابليس
پسرم! براي ماها كه از قافله [ابرار] عقب هستيم، يك نكته دلپذير است و آن چيزي است كه به نظر من شايد در ساختن انسان كه در صدد خود ساختن است دخيل است. بايد توجه كنيم كه منشا خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدنمان از انتقادها و شايعه افكني ها، حب نفس است كه بزرگترين دام ابليس لعين است. ماها ميل داريم كه ديگران ثناگوي ما باشند، گرچه براي ما افعال ناشايسته و خوبيهاي خيالي را صد چندان جلوه دهند و درهاي انتقاد، گرچه به حق، براي ما بسته باشد، يا به صورت ثناگويي درآيد.(23)


8. زبان، دشمن بزرگ انسانيت و معنويت
دخترم! آفات زياد بر سر راه است. هر عضو ظاهر و باطن ما، آفتها دارد كه هر يك حجابي است كه اگر از آنها نگذريم به اول قدم سلوك الي الله نرسيديم...
به بعض آفات اين عضو كوچك و اين زبان سرخ، كه سر سبز بر باد دهد و آن گاه كه ملعبه شيطان است و آلت دست او، جان و روح و فؤاد را تباه كند، اشاره مي كنم: از اين دشمن بزرگ انسانيت و معنويت غافل مشو. گاهي كه در جلسات انس با دوستان هستي خطاهاي بزرگ اين عضو كوچك را آن قدر كه مي تواني شمارش كن و ببين با يك ساعت عمر تو، كه بايد صرف جلب رضاي دوست شود، چه مي كند و چه مصيبتها به بار مي آورد كه يكي از آنها: غيبت برادران و خواهران است...
دخترم! نگاهي كوتاه [كن]به آنچه درباره غيبت و آزار مؤمنين و عيب جويي و كشف سر آنان و تهمت آنان وارد شده، دلهايي را كه مهر شيطان بر آنها نخورده مي لرزاند و زندگي را بر انسان تلخ مي كند.
اينك، براي علاقه اي كه به تو و احمد دارم، توصيه مي كنم از آفات شيطاني، خصوصاً آفتهاي بسيار زبان خودداري كنيد و همت به نگهداري آن كنيد. البته در آغاز، قدري مشكل است، لكن با عزم و اراده و تفكر در پي آمدهاي آن آسان مي شود. از تعبير بسيار سرزنش دهنده قرآن كريم عبرت بگير(24) كه مي فرمايد: و لا يغتب بعضكم بعضا ايحب احدكم ان ياكل لحم اخيه ميتا(25)


9. ياس و غرور، دو پرتگاه مخوف سالك
اي دخترم! مغرور به رحمت مباش كه غفلت از دوست كني و مأيوس مباش كه خسرالدنيا والاخره شوي.(26)


.10 اسارت نفس و شهوات آن
اي عزيز! مغرور مشو و بدان كه تا انسان در قيد اسارت نفس و شهوات آن است و سلسله هاي طولاني شهوت و غضب در گردن اوست، به هيچ يك از مقامات معنوي و روحاني نايل نمي شود و سلطنت باطنيه نفس و اراده نافذه آن بروز نمي كند و مقام استقلال و عزت نفس، كه از بزرگ ترين مقامات كمال روحاني است در انسان پيدا نمي شود.
سلسله هاي پيچ در پيچ شهوات و هواها را پاره كن و كمند قلب را بشكن و از اسارت بيرون بيا و در اين عالم آزادانه بزيست تا در آن عالم آزاد باشي وگرنه صورت اين اسارت را در آن جا حاضر خواهي ديد و بدان كه آن، طاقت فرساست. اولياء خدا، با آن كه از اسر و رقيت به كلي خارج شده بودند و به حريت مطلقه نايل بودند، با اين حال، دلهاي آنها چنان لرزان بود و از عاقبت امر چنان ناله مي كردند و جزع مي نمودند كه عقول، متحير از آن است (27)


.11 عصبيت و نخوت، حجاب غليظ سكوت
از احاديث شريفه اهل عصمت و طهارت استفاده مي شود كه خلق عصبيت، از مهلكات و موجبات سوءعاقبت و خروج از ايمان است و آن از ذمائم اخلاق شيطان است:...
كافي في الصحيح عن ابي عبدالله، عليه السلام، قال: ان الملائكه كانوا يحسبون ان ابليس منهم و كان في علم الله انه ليس منهم، فاستخرج ما في نفسه بالحميه و العصب فقال: خلقتني من نار و خلقته من طين. يعني همانا ملائكه گمان مي كردند كه شيطان از آنهاست و در علم خدا چنين بود كه او از آنها نيست، پس او خارج كرد آنچه در نفسش بود، به حميت و عصبيت. پس گفت: مرا خلق كردي از آتش و آدم را خلق كردي از گل.
پس اي عزيز بدان كه اين از خباثت شيطان است و قياس باطل و غلطش به واسطه اين حجاب غليظ بود. اين حجاب، كليه حقايق را از نظر مي برد، بلكه تمام رذائل را محاسن جلوه مي دهد و تمام محاسن غير را، رذيله نمايش مي دهد. (28)


.12 عجب اعمال نيك را به باد فنا دهد
اي برادر! در مكايد نفس و شيطان دقيق شو و بدان كه نمي گذارند تو بيچاره يك عمل خالص بكني و همين اعمال غيرخالصه را كه خداوند به فضلش از تو قبول كرده، نمي گذارند به سر منزل برساني. كاري مي كنند كه به واسطه اين عجب و تدلل بي جا، همه اعمالت به باد فنا برود و اين نفع هم از جيبت برود. از خدا و رضاي او كه دوري هيچ، به بهشت و حورالعين هم نمي رسي سهل است، مخلد در عذاب و معذب در آتش قهر هم مي شوي.(29)


پلكان عروج


1. وارستگي از تعلقات دنيا
آنچه مايه نجات انسان ها و آرامش قلوب است، وارستگي و گسستگي از دنيا و تعلقات آن است كه با ذكر و ياد دائمي خداي تعالي، حاصل شود. آنان كه در صدد برترينها به هر نحو هستند، چه برتري در علوم، حتي الهي آن، يا در قدرت و شهوت و ثروت، كوشش در افزايش رنج خود مي كنند.
وارستگان از قيود مادي كه خود را از اين دام ابليس تا حدودي نجات داده اند، در همين دنيا در سعات و بهشت رحمتند.
در آن روزهائي كه در زمان رضاخان پهلوي و فشار طاقت فرسا براي تغيير لباس بود و روحانيون و حوزه ها در تب و تاب به سر مي بردند (كه خداوند رحمن، نياورد چنين روزهايي براي حوزه هاي ديني) شيخ نسبتاً وارسته اي را نزديك دكان نانوايي كه قطعه ناني را خالي مي خورد، ديدم كه گفت:
[به من گفتند عمامه را بردار من نيز برداشتم، دادم به ديگري كه دو تا پيراهن براي خودش بدوزد. الان هم نانم را خوردم و سير شدم، تا شب هم خدا بزرگ است].
پسرم! من چنين حالي را اگر بگويم به همه مقامات دنيوي مي دهم، باور كن ولي هيهات... آنچه گفتم، بدان معني نيست كه خود را از خدمت به جامعه كنار كشي و گوشه گير و كل بر خلق الله باشي كه اين از صفات جاهلان متنسك است يا درويشان دكان دار. سيره انبياء عظام، صلي الله علي نبينا و عليهم اجمعين و ائمه اطهار، عليهم السلام، كه سرآمد عارفان بالله و رستگان از هر قيد و بند و وابستگان به ساحت الهي در قيام به همه قوا عليه حكومتهاي طاغوتي و فرعونهاي زمان بوده و در اجراي عدالت در جهان رنجها برده و كوششها كرده اند، به ما درسها مي دهد و اگر چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم، راه گشايمان خواهد بود: من اصبح و لم يهتم بامورالمسلمين فليس بمسلم.(30)


2. خدايي كردن انگيزه ها
پسرم! نه گوشه گيري صوفيانه دليل پيوستن به حق است و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت، شاهد گسستن از حق، ميزان در اعمال انگيزه هاي آنهاست. چه بسا عابد و زاهدي كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب اوست چون: خودبيني و خودخواهي و غرور و عجب و بزرگ بيني و تحقير خلق الله و شرك خفي و امثال آنها، او را از حق دور و به شرك مي كشاند. و چه بسا متصدي امور حكومت كه با انگيزه الهي به معدن قرب حق، نائل مي شود. چون: داود نبي و سليمان پيامبر(ع) و بالاتر و والاتر چون: نبي اكرم، صلي الله عليه و آله و سلم، و خليفه بر حقش، علي بن ابي طالب، عليه السلام و چون: حضرت مهدي، ارواحنا لمقدمه الفدا، در عصر حكومت جهانيش. پس، ميزان عرفان و حرمان، انگيزه است. هر قدر انگيزه ها به نور فطرت نزديك تر باشند و از حجب و حتي حجب نور وارسته تر، به مبداء نور وابسته ترند، تا آن جا كه سخن از وابستگي نيز كفر است...(31)


3. قيام للًه
يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو، با تمام توان بپذير و در آن خط سير نما: [قل انما اعظكم بواحده ان تقوموالله مثني و فرادي] ميزان در اول سير، قيام للّه است، در كارهاي شخصي و انفرادي و هم در فعاليتهاي اجتماعي. سعي كن در اين قدم اول موفق شوي كه در روزگار جواني آسانتر و موفقيت آميزتر است.(32)


4-دل را به خدا بسپار.
پسرم! مجاهده كن كه دل را به خدا بسپاري و موثري را جز او نداني. مگر نه عامه مسلمانان متعبد، شبانه روزي چندين مرتبه نماز مي خوانند و نماز، سرشار از توحيد و معارف الهي است و شبانه روزي چندين مرتبه [اياك نعبد و اياك نستعين] مي گويند و عبادت و اعانت را خاص خدا (در بيان) مي كنند، ولي جز مؤمنان بحت (خالص) و خاصان خدا، ديگران براي هر دانشمند و قدرتمند و ثروتمند، كرنش مي كنند و گاهي بالاتر از آنچه براي معبود مي كنند و از هر كس استمداد مي نمايند و استعانت مي جويند و به هر حشيش براي رسيدن به آمال شيطاني، تشبث مي نمايند و غفلت از قدرت حق دارند.(33)


5-انتقادها سكوي پرش براي عارفان است
پسرم! چه خوب است به خود تلقين كني و به باور خود بياوري يك واقعيت را كه مدح مداحان و ثناي ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند و از تهذيب دورتر سازد. تاثير سوء ثناي جميل در نفس آلوده ما، مايه بدبختي ها و دورافتادگيها، از پيشگاه مقدس حق، جل و علا، براي ما ضعفاء النفوس، خواهد بود و شايد عيب جوييها و شايعه پراكنيها، براي علاج معايب نفساني ما سودمند باشد كه هست، همچون عمل جراحي دردناكي كه موجب سلامت مريض مي شود.(34)
من و تو اگر اين حقيقت را باور كنيم و حيله هاي شيطاني و نفساني بگذارند واقعيات را، آن طور كه هستند، ببينيم، آن گاه از مدح مداحان و ثناي ثناجويان، آن طور پريشان مي شويم كه امروز از عيب جويي دشمنان و شايعه سازي بدخواهان... و عيب جويي را آن گونه استقبال مي كنيم كه امروز از مداحيها و ياوه گوييهاي ثناخوانان. اگر از آنچه ذكر شد به قلبت برسد، از ناملايمات و دروغ پردازيها ناراحت نمي شوي و آرامش قلب پيدا مي كني كه ناراحتي ها اكثراً از خودخواهي است. خداوند همه ما را از آن نجات مرحمت فرمايد.(35)


6-تقواي از محرمات، قدم اول سلوك
راه چاره خلاص از عذاب اليم، منحصر است به دو چيز، يكي اتيان به مصلحات و مستصحات نفسانيه و ديگر پرهيز از مضرات و مولمات آن و معلوم است كه ضرر محرمات در مفسدان نفسانيه از همه چيز بيشتر است و از اين سبب محرم شده اند. وافضل از هر چيز و مقدم بر هر مقصد و مقدمه پيشرفت و راه منحصر مقامات و مدارج انسانيه اين دو مرحله است كه اگر كسي مواظبت كند، از اهل سعادت و نجات است.
مهمتر بين اين دو، تقوا از محرمات است و اهل سلوك نيز، اين مقام را مقدم شمارند بر مقام اول و از مراجعه به اخبار و آثار و خطب نهج البلاغه واضح شود كه حضرات معصومين«عليهم السلام» نيز به اين مرحله بيشتر اهميت داده اند.
پس اي عزيز! اين مرحله اول دوري از گناه را خيلي مهم شمار و مواظبت و مراقبت در امر آن نما كه اگر قدم درست برداشتي و اين پايه را محكم كردي، اميد وصول به مقامات ديگر است والا رسيدن به مقامات، ممتنع و نجات، بس مشكل و صعب شود.(36)


7-تفكر
بدان كه تذكر از نتايج تفكر است ولهذا منزل تفكر را مقدم دانسته اند از منزل تذكر. جناب خواجه عبدالله فرمايد:
[التذكر فوق التفكر، التفكر طلب و التذكر وجود] تذكر فوق تفكر است زيرا كه اين، طلب محبوب است و آن، حصول مطلوب. تا انسان در راه طلب و دنبال جستجوست، از مطلوب محجوب است، چنانچه با وصول به محبوب از تعب تحصيل فارغ آيد و قوت و كمال تذكر، بسته به قوت و كمال تفكر است و آن تفكر كه نتيجه اش تذكر تام و تمام معبود است، در ميزان ساير اعمال نيايد و با آنها در فضيلت طرف مقايسه نشود، چنانچه در روايت شريفه از عبادات يكسال و شصت سال و هفتاد سال، تفكر يك ساعت را بهتر شمرده اند.
معلوم است غايت و ثمره مهمه عبادات، حصول معارف و تذكر از معبود حق است و اين خاصيت، از تفكر صحيح بهتر حاصل مي شود. شايد تفكر يك ساعت، ابوابي از معارف را به روي سالك بگشايد كه عبادات هفتاد سال نگشايد و يا انسان را چنان متذكر محبوب نمايد كه از مشقتها و زحمتهاي چندين ساله اين مطلوب حاصل نشود. (37)


8-اصلاح قلب
انسان بايد عمده توجه و اصل مقصدش، اصلاح قلب و اكمال آن باشد، تا به كمال سعادت روحاني و درجات عاليه غيبيه نايل شود و اگر از اهل علوم و دقايق و حقايق نيز هست، در ضمن سير در آفاق وانفس، عمده مطلوبش به دست آوردن حالات نفسانيه خود باشد كه اگر از مهلكات است به اصلاح آن پردازد و اگر از منجيات است به تكميل آن بكوشد.(38)


9-حق جويي و عشق به او، چراغ راه سالك
دخترم! سرگرمي به علوم، حتي عرفان و توحيد، اگر براي انباشتن اصلاحات است (كه هست) و براي خود اين علوم است، سالك را به مقصد نزديك نمي كند كه دور مي كند: [العلم هوالحجاب الاكبر] و اگر حق جويي و عشق به او، انگيزه است (كه بسيار نادر است) چراغ راه است و نور هدايت: [والعلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء] و براي رسيدن به گوشه اي از آن، تهذيب و تطهير و تزكيه لازم است. تهذيب نفس و تطهير قلب از غير او، چه رسد به تهذيب از اخلاق ذميمه كه رهيدن از آن بسيار مجاهده مي خواهد و چه رسد به تهذيب عمل از آنچه خلاف رضاي او، جل و علا است و مواظبت به اعمال صالحه از قبيل: واجبات كه در راس است مستحبات به قدر ميسور به قدري كه انسان را به عجب و خودخواهي دچار نكند.(39)


10-هجرت از بيت نفس
اول قدم سفر الي الله، ترك حب نفس است و قدم بر انانيت و فرق خود گذاشتن است و ميزان در سفر همين است. و بعضي گويند، يكي از معاني آيه شريفه ]و من يخرج من بيته مهاجرا الي الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره علي الله[(40) اين است كه كسي كه خارج شد از بيت نفس و هجرت به سوي حق كرد به سفر معنوي، پس از آن او را فناي تام ادراك كرد، اجر او بر خداي تعالي است. معلوم است براي چنين مسافري جز مشاهدات ذات مقدس و وصول به فناء حضرتش اجري لايق نيست. (41)


11- نوشيدن حقيقت [لااله الا الله]
كوشش كن كلمه توحيد (لا اله الا الله) را كه بزرگ ترين كلمه و والاترين جمله است، از عقلت به قلبت برساني كه حظ عقل، همان اعتقاد جازم برهاني است و اين حاصل برهان، اگر با مجاهدت و تلقين به قلب نرسد، فايده و اثرش ناچيز است. چه بسا بعضي از همين اصحاب برهان عقلي و استدلال فلسفي، بيشتر از ديگران در دام ابليس خبيث مي باشند. (پاي استدلاليان چوبين بود.) و آن گاه اين قدم برهاني و عقلي تبديل به قدم روحاني و ايماني مي شود كه از افق عقل به مقام قلب برسد و قلب باور كند آنچه را استدلال اثبات عقلي كرده است. (42)


12- ذكر مدام
اي عزيز! در راه ذكر خدا و ياد محبوب تحمل شاق هرچه بكني كم كردي. دل را عادت بده به ياد محبوب، بلكه به خواست خدا صورت قلب صورت ذكر حق شود و كلمه طيبه [لااله الاالله] صورت اخير و كمال نهايي نفس گردد كه از اين، زادي بهتر براي سلوك الي الله و مصلحي نيكوتر براي معايب نفس و راه بهتري در معارف الهيه يافت نشود. پس اگر طالب كمالات صوريه و معنويه هستي و سالك طريق آخرت و مسافر و مهاجر سير الي الله هستي، قلب راعادت بده و به تذكر محبوب و دل را عجين كن با ياد حق تبارك و تعالي. (43)


براق وصول


1- تادب به آداب شريعت
بدان كه هيچ راهي در معارف الهيه پيموده نمي شود، مگر اين كه انسان، ابتدا كند از ظاهر شريعت و تا انسان متادب به آداب شريعت حقه نشود، هيچ يك از اخلاق حسنه از براي او به حقيقت پيدا نشود و ممكن نيست كه نور معرفت الهي در قلب او، جلوه كند و علم باطن و اسرار شريعت از براي او منكشف شود و پس از انكشاف حقيقت و بروز انوار معارف در قلب نيز متادب به آداب ظاهر خواهد بود. (44)


2- دوام بر وضو
براي جلوگيري از شر نفس و شيطان، دوام بر وضو را سفارش مي فرمودند و شيخ ما مي گفتند: [وضو به منزله لباس جندي(سرباز) است] (45)


3- نمازهاي پنجگانه، شجره طيبه توحيد را در قلب محكم كردند
اين نمازهاي پنجگانه عمود دين و پايه محكم ايمان است و در اسلام، چيزي بعد از ايمان، به اهميت آن نيست، بعد از توجهات نورانيه باطنيه و صور غيبيه ملكوتيه، كه غير از حق تعالي خاصان درگاه او كسي نداد، يكي از جهات مهمه كه در آن هست اين تكرار تذكر حق، با ادب و اوضاع الهي است كه در آن منظور گرديده است كه رابطه انسان را با حق تعالي و عوالم غيبيه محكم مي كند و ملكه رايحه خضوع لله را در قلب ايجاد كند و شجره طيبه توحيد و تفريد را در قلب محكم كند، به طوري كه با هيچ چيز آن زايل نشود و در امتحان بزرگ حق تعالي كه در حال ظهور سكرات موت و اهوال مطلع و شهود نمونه غيبت حاصل شود از امتحان درست بيرون آيد و دينش مستقر باشد نه مستودع و زايل شدني، كه به اندك فشاري نسيان عارض نشود.
پس اي عزيز! اياك ثم اياك و الله معينك في اوليك واخراك.مبادا در امر ديانت و خصوصا اين نمازهاي پنجگانه تهاون كني و آنها را سست شماري. (46)


4- سرچشمه فيوضات، تخليص نيت است
اي عزيز! علاج و كل العلاج در اين است كه انسان مي خواهد علمش الهي باشد وارد هر علمي كه شد مجاهده كند و با هر رياضت و جديتي شده، قصد خود را تخليص كند. سرمايه نجات و سرچشمه فيوضات تخليص نيت و نيت خالص است: ]من اخلص لله اربعين صباحا جرت ينابيع الحكمه من قلبه علي لسانه[ اخلاص چهل روزه كه آثار و فوايدش اين است. پس شما كه چهل سال، يا بيشتر، در جميع اصطلاحات و مفاهيم در هر علمي كوشيديد و خود را علامه در علوم مي دانيد و از جندالله محسوب مي كنيد و در قلب خود اثري از حكمت و در لسان خود قطره اي از آن نمي بينيد بدانيد تحصيل و زحمتتان با قدم اخلاص نبوده، بلكه براي شيطان و هواي نفس كوشش كرديد. پس اكنون كه ديديد از اين علوم، كيفيت و حالتي حاصل نشد، چندي براي تجربه هم باشد به اخلاص نيت و تصفيه قلب از كدورات و رذايل بپردازيد. اگر از آن اثري ديديد آن وقت، بيشتر تعقيب كنيد، اگر چه باب تجربه كه پيش آمد، در اخلاص بسته مي شود، ولي باز شايد روزنه اي به آن باز شود و نور آن، تو را هدايت كند. (47)


5- سوز و گداز امامان (ع) سرلوحه كارت باشد
مطالعه در ادعيه معصومين، عليهم السلام، و سوز و گداز آنان از خوف حق و عذاب او سرلوحه افكار و رفتار باشد. (48)
آنچه در ادعيه و مناجات معصومين، عليهم صلوات الله و سلامه، مي يابيم در اخبار كه اكثرا به زبان عرف و عموم است، كمتر يافت مي شوزد. (49)
در هر حال، كتب فلسفي، خصوصا از فلاسفه اسلام و كتب اهل حال و عرفان، هر كدام اثري دارد: اوليها، انسان را ولو به طور دورنما آشنا مي كند با ماوراء طبيعت و دوميها، خصوصا بعضي از آنها، چون: منازل السائرين و مصباح الشريعه (كه گويي از عارفي است كه به نام حضرت صادق به طور روايت نوشته است) دلها را مهيا مي كنند براي رسيدن به محبوب و از همه دل انگيزتر، مناجات و ادعيه ائمه مسلمين است كه راهبرند به سوي مقصود، نه راهنما و دست انسان حق جو را مي گيرند و به سوي او مي برند. افسوس و صدافسوس كه ما از آنها فرسنگ ها دور هستيم و مهجور. (50)


6- تدبر در قرآن، انسان را به مقامات والا هدايت مي كند
من قائل بي خبر و بي عمل، به دختر مي گويم: در قرآن كريم، اين سرچشمه فيض الهي، تدبر كن. هرچند صرف خواندن آن كه نامه محبوب است به شنونده محجوب، آثاري دلپذير دارد. لكن تدبر در آن، انسان را به مقامات بالاتر و والاتر هدايت كند: افلا يتدبرون القرآن ام علي قلوب اقفالها (51) و تا اين قفل و بندها باز نگردد و به هم نريزد، از تدبر هم آنچه نتيجه است، حاصل نگردد. خداوند متعال پس از قسم عظيم مي فرمايد: انه لقرآن كريم، في كتاب مكنون، لايمسه الاالمطهرون. (52) و سر حلقه آنها، آنان هستند كه آيه تطهير در شأنشان نازل گرديده.
تو نيز مايوس نباش كه ياس از اقفال بزرگ است. به قدر ميسور در رفع حجب و شكستن اقفال براي رسيدن به آب زلال و سرچشمه نور، كوشش كن. (53)


7- قرائت و تدبر در آيات آخر سوره حشر نفس را اصلاح مي كند
پسرم! سوره مباركه حشر را مطالعه كن كه گنجينه هايي از معارف و تربيت در آن است و ارزش دارد كه انسان يك عمر در آنها تفكر كند و از آنها به مدد الهي توشه ها بردارد خصوصا آيات اواخر آن، آن جا كه مي فرمايد: «يا ايهاالذين آمنوا اتقواالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد واتقواالله ان الله خبير بما تعملون. (54)
جناب عارف و شيخ عاليمقدار ما مي فرمودند كه: مواظبت به آيات شريفه آخر سوره (حشر) از آيه شريفه: يا ايهاالذين آمنوا اتقواالله و لتنظر نفس ما قدمت لغد... تا آخر سوره مباركه، با تدبر در معني آنها در تعقيب نمازها و خصوصا در اواخر شب، كه قلب فارغ البال است، خيلي موثر است در اصلاح نفس. (55)


8- توسل به امامان معصوم، عليهم السلام، درهر پگاه
چون صبح، اشتغال به كثرات و ورود در دنياست و با مخاطره اشتغال به خلق و غفلت از حق انسان مواجه است، خوب است انسان سالك بيدار، دراين موقع باريك براي ورود دراين ظلمتكده تاريك، به حق تعالي متوسل شود و به حضرتش منقطع گردد و چون خود را در آن محضر شريف، آبرومند نمي بيند، به اولياء امر و شفعاء انس و جان يعني رسول ختمي، صلي عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام متوسل گردد و آن ذوات شريفه را شفيع و واسطه قرار دهد.
و چون براي هر روز، خفير و مجيري است، پس روزشنبه به وجود مبارك رسول خدا صلي الله عليه و آله و روز يكشنبه به حضرت اميرالمومين عليهم السلام و روز دوشنبه به امامان همامان سبطان، عليهماالسلام و روز سه شنبه به حضرات سجاد و باقر و صادق عليهم السلام و روز چهارشنبه به حضرات كاظم و رضا و تقي و نقي عليهم السلام و روز پنجشنبه به حضرت عسكري عليه السلام و روز جمعه به ولي امر، عجل الله فرجه الشريف، متعلق است.
مناسب آن است كه در تعقيب نماز صبح، براي ورود دراين بحر مهلك ظلماني و دامگاه مهيب شيطاني، متوسل به خفراي آن روز شود و با شفاعت آنها، كه مقربان بارگاه قدس و محرمان سراپرده انس اند، از حق تعالي، رفع شر شيطان و نفس اماره بالسوء را طلب كند و در اتمام و قبول عبادات ناقصه و مناسبك غيرلايقه، آن بزرگواران را، واسطه قرار دهد. البته حق تعالي، چنانچه محمد صلي الله عليه و آله و دودمان او را وسايط هدايت و راهنماهاي ما مقرر فرموده و به بركات آنها امت را از ضلالت و جهل نجات مرحمت فرموده به وسيله و شفاعت آنها قصور ما را ترميم و نقص ما را تتميم فرمايد و اطاعت و عبادات ناقابل ما را قبول مي فرمايد. (56) و دراين توسل، بايد به گوش جان نوش كند. و به قلب خود بيابد كه: گاه شود، ولي امر، متصل به ملاء اعلي و اقلام عليه و الواح مجرده شود و براي او مكاشفه تامه جميع موجودات شود. و گاه اتصال به الواح سافله حاصل شود. پس مدتي مقدر را كشف فرمايد و تمام صفحه كون نيز در محضر ولاي مابي او حاضر است و هرچه از امور واقع شود به نظر آن حضرات بگذرد و در روايات عرض اعمال بر ولي امر، وارد است كه: هر پنجشنبه و دوشنبه، عرض اعمال بر رسول خدا و ائمه هدي، عليهم السلام شود و در بعضي روايات است كه: درهر صبح و در بعضي هم صبح و شب، عرض شود اعمال عباد و اينها به حسب اجمال و تفصيل و جمع و تفريق است. (57)


9- انفاق و ايثار، ماده فساد را از درون انسان قطع كند
در آيه شريفه آمده است: (لن تنالواالبر حتي تنفقوا مما تحبون)
هرگز به خوبي نايل نشويد مگر اين كه در راه خدا انفاق كنيد از آنچه دوست داريد.
... بايد دانست كه انسان با علاقه مندي و محبت به مال و منال و زخارف دنيويه بزرگ شده است و تربيت گرديده و اين علاقه در اعماق قلب او، جايگزين گرديده و منشا بيشتر مفاسد اخلاقي و اعمالي، بلكه مفاسد ديني، همين علاقه است... اگر انسان به واسطه صدقات و ايثار بر نفس، اين علاقه را بتواند سلب كند يا كم كند، البته قطع ماده فاسد و جرثومه قبايح را كرده و طريق نيل به حصول معارف و انقطاع به عالم غيب و ملكوت و حصول ملكات فاضله و اخلاق كامله را، براي خود مفتوح نموده (58)


10- دعاي (يا من اظهر الجميل) تحفه حق براي رسول خداست
از ادعيه شريفه كه بسيار فضيلت دارد و نيز مشتمل بر آداب مناجات بنده با حق است و مشتمل بر تعداد عطاياي كامله الهيه است كه با حال قنوت كه حال مناجات و انقطاع به حق است، تناسب تام دارد و بعضي از مشايخ بزرگ (رحمهم الله) بر آن تقريبا، مواظبت داشتند، دعاي [يا من اظهر الجميل] است كه از كنوز عرش است و تحفه حق براي رسول خداست و براي هر يك از فقرات آن، فضايل و ثواب هاي بسيار است، چنانچه در توحيد صدوق رحمه الله است.(59)


11- مناجات شعبانيه، انسان را به يك جايي مي رساند
مناجات شعبانيه را خوانديد؟ بخوانيد آقا، مناجات شعبانيه از مناجات هايي است كه اگر انسان دنبالش برود و فكر در او بكند، انسان را به يك جايي مي رساند. آن كسي كه اين مناجات را گفته و همه ائمه به حسب روايات مي خواندند، اينها، آنهايي بودند كه وارسته از همه چيز بودند.(60)


12- تذكر تام، صراط لقاء حق
... بدان اي عزيز كه تذكر تام از حضرت حق و توجه مطلق با باطن قلب به آن ذات مقدس، موجب گشوده شدن چشم باطني قلب شود كه به آن، لقاءالله كه قره العين اولياء است، حاصل گردد: [والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا].(61)
از: فصلنامه حوزه، ش49

1-اربعين حديث، ج 2، 16، چاپ چهارم.
2- عنوان هاي سرفصل ها با الهام از محتواي هر فصل تنظيم شده است.
3- نهج البلاغه، خطبه .204
4- روايت شده است كه امام سجاد در شب بيست و هفتم ماه مبارك رمضان اين دعا را به طور مكرر مي خواندند. مفاتيح الجنان، اعمال شب بيست و هفتم ماه مبارك رمضان.
5- اربعين حديث، ج 1، .174
6- همان، .251
7- سوره هود، آيه، .112
8- بحارالانوار، ج 23، 260، 259، 259، و قال الحسن بن علي عليه الاسلام: محمد و علي ابوا هذه الامه، فطوبي لمن كان بحقهما عارفا، و لهما في كل احواله مطيعا، يجعله الله من افضل سكان جنانه و يسعده بكراماته و رضوانه. امام مجتبي(ع) فرمود: محمد و علي صلوات الله عليهما پدر اين امت اند، خوشا به حال كسي كه عارف به حق آن دواست و در همه حال فرمانبر و مطيع آنان باشد، خداوند او را از بلندمقام ترين ساكنان بهشتهايش قرار مي دهد و او را با كرامت و رضوان خويش، سعادتمند، مي كند.
9- اربعين حديث، ج 1، .107
10-انعام، آيه .78
11- روم، آيه .30
12- نور آيه .35
13- سنن، ترمذي، ج 5، .404
14- اربعين حديث، ج 1، .182
15- همان، ج 2، .164
16- همان، ج 2، .182
17- ره عشق، .28
18- باده عشق، .13
19- اربعين حديث، ج 2، .175
20- نقطه عطف، .42
21- و. 22، همان، 43، .40
23- همان، .29
24- ره عشق، .38
25- حجرات آيه، .12
26- باده عشق، .13
27- اربعين حديث، ج 1، .249
28- همان، 149، .147
29- همان، ج 1، .75
30- نقطه عطف، 14، .11
31- همان، .15
32- همان، .17
33- همان، 26، .25
34 و 35 -همان، 33، 32، .31
36- اربعين حديث، ج 1، .207
37- همان، .278
38- همان، ج 2، .175
39- ره عشق، .25
40- نساء آيه .10
41- اربعين حديث، ج 1، .318
42- نقطه عطف، .24
43- اربعين حديث، ج 1، .279
44- همان، .15
45- همان، .207
46- همان، ج 2، .54
47- همان، ج 2، .63
48- نقطه عطف، .42
49- ره عشق، .29
50- ره عشق، .35
51- محمد، آيه .24
52- واقعه، آيات 79، 78، .77
53- ره عشق، 27، .28
54- نقطه عطف، .19
55- اربعين حديث، ج 1، .207
56- آداب الصلوه، .409
57- همان، .370
58- اربعين حديث، ج 2، .150
59- آداب الصلوه، .405
60- صحيفه نور، ج 19، .158
61- آداب الصلوه، . 382

منبع: نشریه کیهان- 9 خرداد 1390- شماره19939

Starts: 2011/06/19
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
موانع و پلكان عروج

حضرت حق، با نفخ پرتوي از روح خود در كالبد آدمي، گرامي ترين گوهر را در جسمي خاكي بنهاد. بلند پروازترين و والامكانت ترين موجود، با زميني وش ترين مركب، بايد راهي راه و شناور دريايي شود كه هيچش انتها و كناره نيست.
اين مركب تا وصول بر فرامرز طبيعت و سكوي مواج، چموشي كرده و به آهنگ مام خويش، واپس گرايد. تقيد بر شريعت و پاس فرمان هاي اخلاقي احكام الهي، نفس زميني سركش را رام مي نمايد و او را از سنگلاخ ها و بيغوله ها عبور دهد. شيطان، در هر مقطعي، حجاب خاص خود را نمايد. خصيصه او هزار چهرگي و هزار دستاني است. او با هزار دست و داستان بر سر راه سالك آتش افزود، سراب را آب و نار را نور نمايد و در هر گامي ابزار رهزني درخور را برگزيند.

 

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap