نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 درسی از علامه جوادی آملی (دامت برکاته)

سلامت دل

لاعلم کطلب السّلامة و لاسلامةکسلامة القلب؛ (تحف‌العقول/  286)

همه علوم نافع است، هر رشته‌اى از علوم حوزوى و دانشگاهى نافع است؛ امّا وجود مبارک امام محمدباقر علیه‌السلام فرمودند: هیچ سلامتى همانند «سلامت دل» نیست!

سلامت دل همان‌طورى که از دامپزشک بر نمى‌آید، از طبیب هم بر‌نمى‌آید؛ هیچ سلامتى همتاى سلامت دل نیست. شما باید خودتان را بسنجید، ببینید که سالمید. حالا که ان‌شاء‌اللّه روشن شد زنده‌اید، باید بر قرآن عرضه کنید که مریضید یا سالم!

قرآن‌کریم بیمارى‌ها را گفته، مرض‌هاى اجتماعى، اخلاقى و سیاسى را گفته، راه درمانش را هم گفته است. قرآن در سوره مبارکه احزاب به همسران پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: شما که حرف مى‌زنید، صدا را نازک نکنید، مردانه حرف بزنید: «فلاتخضعن بالقول فیطمع الّذى فى قلبه مرض و قلن قولاً معروفا»؛ احزاب/32. به زن‌ها دستور داد: شما اگر در مجامع خواستید سخن بگویید، یا با مردها خواستید سخن بگویید؛ حرف‌هایتان تحریک‌آمیز نباشد. هم حرف خوب بزنید، هم خوب حرف بزنید، طورى کلمات را ادا نکنید که تحریک‌آمیز باشد. براى این‌که آن مردى است که مریض است طمع مى‌کند.

مرض، تنها سل و سرطان نیست‌! مگر سل و سرطان چه مى‌کند؟ بالاخره این بدن را از بین مى برد و بالاخره: «کلّ نفس ذائقة‌الموت»، آل‌عمران/185؛ کى زنده مانده که ما بمانیم؟ امّا اگر روح بیمار شد، چه کنیم؟! فشار قبر هست، رسوایى صحنه قیامت على رئوس الاشهاد هست، تمام این پرده‌هاى درونى بیرون مى‌آید؛ آن‌وقت بى‌آبرویى را آدم چه کند؟!

بعضى‌ها در این ناله‌ها و مناجات‌هایشان مى‌گویند: خدایا! ما اگر به جایى رسیدیم، در آن‌جا خودمان اقرار مى‌کنیم، خودمان اعتراف داریم؛ دیگر دست و پاى ما را به حرف در نیاور که ما آبرو‌ریزى درونى داشته باشیم!! این بى‌آبرویى را چه کنیم؟ «تکلّمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم»، یس/65؛ «و تشهد جلودهم»، فصلت/20؛ خدایا! آن روز اگر دست ما و پاى ما شهادت مى‌دهد که من این رشوه را گرفتم، آن‌جا پرونده‌سازى کردم، آن‌جا خلاف گفتم، اینجا دادسرا بردند؛ در آن‌جا آدم در گرداب رسوایى است! مرگ هم نیست!!

اگر مرگ بود که آدم راحت بود: ثم لایموت فیها و لایحیى. اینها مرتب از مسئولان دوزخ تقاضاى مرگ مى‌کنند و مى‌گویند: از خدا بخواه که جان ما را بگیرد. جواب مى‌دهد: این‌جا دیگر مرگ نیست، ما مرگ را میراندیم، مرگ مرد. آن‌وقت این مشکلات را باید بچشند.

وقتى طبق بیان نورانى امام محمدباقر علیه‌السلام انسان خودش را بر سوره مبارکه احزاب عرضه مى‌کند، مى‌فهمد که سالم است یا مریض!

یعنى کسى که همسر دارد، مع‌ذلک در برابر نامحرم نمى‌تواند خودش را کنترل کند؛ این شخص مریض است. کسى که به نامحرم طمع مى‌کند، در فرهنگ قرآن مریض است؛ باید درمان بشود.

بعضى‌ها در انقلاب، در نظام شما بى‌تفاوت‌اند؛ مى‌گویند: شاید این نظام اسلامى شکست خورد و دیگران آمدند؛ ما چرا رابطه‌مان را با بیگانه‌ها قطع بکنیم؟! فرمود: اینها مریض‌اند. این را نمى‌شود گفت یک باند سیاسى، این مرض دارد؛ در سوره مبارکه مائده فرمود: «فترى الّذ‌ین فى قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون نخشى أن تصیبنا دائرة فعسى اللّه أن یأتى بالفتح أو أمر من عنده فیصبحوا على ما اسرّوا فى انفسهم نادمین»، (مائده/52.)

فرمود: رسول من! یک عده در مدینه مى‌گویند: به ما چه جنگ برویم؟ به تو چه جنگ بروى؟ مگر بیکارى؟! شاید نظام اسلامى شکست خورد، شاید آن‌ها آمدند، شاید آن‌ها پیروز شدند؛ چرا ما رابطه‌مان را با غرب قطع بکنیم؟! فرمود: این‌ها مریض‌اند، راه علاج‌شان را به آنان نشان بده؛ این مى‌شود «مرض سیاسى»، آن مى‌شود «مرض اجتماعى» و «اخلاقى».

عزیزان! بخش وسیعى از این پرونده‌ها که در دستگاه قضایى مى‌رود، این 7 - 8 میلیون پرونده به وسیله شماها مى‌رود! مى‌دانید از پلیس کارى ساخته نیست، از دستگاه قضایى کارى ساخته نیست؛ پلیس و نیروى انتظامى و دستگاه قضایى خیلى موفق بشوند، 20 درصد! آن 80 درصد را مسجدها و حسینیه‌ها دارد اداره مى‌کند.

الآن 7 - 8 میلیون پرونده در این دستگاه‌هاى قضایى ما هست، شما بیش از دیگران و بهتر از دیگران مى‌دانید که در این 7 - 8 میلیون، شاید 2 - 3 هزار پرونده صبغه علمى و حقوقى داشته باشد؛ بقیه مربوط به جرم‌هاى مشهود و الفباى دین است! یا دروغ گفتن است، یا تجاوز، یا کم‌فروشى، یا بد‌فروشى، یا گران‌فروشى، زیر و رو کردن و قاچاق کردن است؛ این‌ها چیزهایى است که همه ما مى‌دانیم حرام است، این‌ها مشکل پیچیده علمى نیست!

بخش وسیعى از بودجه مملکت و نیروها صرف همین عمل نکردن به رساله‌هاى عملیه مى‌شود. ما اگر به رساله‌هاى عملیه عمل بکنیم، کارمان حل است. این‌ها که شبهه ابن کمونه نیست که فیلسوف آن‌را حل کند! یک وقت است که درباره معارف عمیق توحیدى است که آن مخصوص حوزه و دانشگاه است. امّا این 7 - 8 میلیون پرونده به استثناى چند تا پرونده که صبغه علمى و حقوقى پیچیده دارد، بقیه الفباى دین است. ما الآن مى‌خواهیم ببینیم سالمیم یا مریض؛ اگر معلوم شد مرض است، راهش چیست!

در بخش هاى دیگر فرمود: این‌هایى که به خوردن مال مردم، به رشوه، به رانت‌خوارى، به کم و زیاد کردن، به دروغ گفتن مبتلایند؛ اینها مریض‌اند. این بیان نورانى امام محمدباقر علیه‌السلام است که: لاعلم کطلب السّلامة و لاسلامة کسلامة القلب. بعد فرمودند: و لانور کنور الیقین و لایقین کاستصغارک الدّنیا؛ اینها بیانات نورانى حضرت است. فرمودند: هیچ نورى به اندازه نور یقین نیست. مگر آفتاب چه قدر روشن مى‌کند؟ بالاخره روز را روشن مى‌کند، شب را که روشن نمى‌کند! ظاهر را روشن مى‌کند، باطن را که روشن نمى‌کند! امّا یقین به معارف درون و بیرون، شب و روز آدم را روشن نگه مى‌دارد. در آن صورت آدم نه بیراهه مى‌رود، نه راه کسى را مى‌بندد.

آن مقدار از معارف قرآنى که اهل‌بیت علیهم‌السلام و شاگردان آن‌ها مى‌فهمند، نه براى ما لازم است، نه ما مأموریم؛ امّا ظواهر قرآن، حلال و حرامش، احکام حسن و قبحش، عدل و ظلمش، حق و باطلش، صدق و کذبش، خیر و شرّش؛ اینها کاملاً قابل فهم است براى ما. نور است، مبین است، شفاف است، بلاغ مبین است. حالا آن مطالب پیچیده و باطن قرآن را اگر نفهمیدیم، نفهمیدیم! عدّه‌اى خاص مى‌فهمند، درست است. امّا شما این سوره مبارکه احزاب و سوره مائده را به هر که عرضه کنید، مى‌فهمد. این معنا هم براى همه ما روشن باشد که ما تحت عائله خداییم و او عهده‌دار روزى ماست. فرمود: من هیچ مار و عقربى را از قلم نمى‌اندازم! همه این‌ها مهمانان و عائله ‌من هستند: ما من دابّة الا على‌اللّه رزقها، هود/ 6؛ اگر آن بزرگوار گفت:

حاجت مورى به علم غیب بداند                  در بن غارى ز صخره صمّا

از اینجاها گرفته. این‌که هیچ مارى را، هیچ عقربى را، هیچ موجود تحت‌الارضى را بى‌روزى نگذاشته؛ فرمود: عائله من هستند؛ آیا ما را بى‌روزى مى‌گذارد؟ ما اگر از شرّ این شکم نجات پیدا کنیم، آبرویمان محفوظ است. آن‌وقت هم کشورمان را حفظ مى‌کنیم، هم نظاممان را حفظ مى‌کنیم؛ اگر تحریم کردند، هیچ باکى هم نداریم. براى این‌که این کشور به لطف الهى روى پاى خودش ایستاده است. شرف این مملکت به وسیله شما و فرزندان شما بود، عزّت این مملکت این‌طور بود. ایرانى که اصلاً به حساب نمى‌آمد، شما این را به حساب اصلى‌اش برگرداندید.

پس وظیفه اصلى ما، این است که قرآن را ترازوى سنجش اعمال خود بدانیم. نگوییم قرآن نمى‌فهمیم! همه ما قرآن مى‌فهمیم و خوب هم مى‌فهمیم؛ آن مقدارى را که نمى‌فهمیم، از ما نمى‌خواهند. آن مقدارى که از ما مى‌خواهند و کارآیى و کاربرد دارد، خوب مى‌فهمیم. شما دو تا آیه سوره احزاب و سوره مائده را بر هر که عرضه کنید، کاملاً مى‌فهمد؛ از این آیات فراوان است. البتّه معارف درون قرآن، عمق و باطن قرآن در دسترس ما نیست؛ این را قبول داریم.

امّا این‌ها که کاربردى زندگى ماست، اینها را مى‌فهمیم! فرمود: شما دنیا را کوچک بشمار، آبروى خودت را حفظ مى‌کنى و‌گرنه روزى در پیش است که احدى به داد کسى نمى‌رسد! و اگر کسى خداى ناکرده آن روز را فراموش بکند، یکسره این آبرو را مى ریزد؛ آن‌وقت تمام‌شدنى هم نیست! این که در مناجات شعبانیه گفت: خدایا! على رئوس الاشهاد آبروى ما را حفظ بکن، همین است! آن‌وقت این خون‌هاى پاک شهدا محفوظ مى‌ماند.

منبع: هفته نامه افق حوزه-  28  اردیبهشت 1390- شماره 310

سلامت دل

لاعلم کطلب السّلامة و لاسلامةکسلامة القلب؛ (تحف‌العقول/  286)

همه علوم نافع است، هر رشته‌اى از علوم حوزوى و دانشگاهى نافع است؛ امّا وجود مبارک امام محمدباقر علیه‌السلام فرمودند: هیچ سلامتى همانند «سلامت دل» نیست!

سلامت دل همان‌طورى که از دامپزشک بر نمى‌آید، از طبیب هم بر‌نمى‌آید؛ هیچ سلامتى همتاى سلامت دل نیست. شما باید خودتان را بسنجید، ببینید که سالمید. حالا که ان‌شاء‌اللّه روشن شد زنده‌اید، باید بر قرآن عرضه کنید که مریضید یا سالم!

قرآن‌کریم بیمارى‌ها را گفته، مرض‌هاى اجتماعى، اخلاقى و سیاسى را گفته، راه درمانش را هم گفته است. قرآن در سوره مبارکه احزاب به همسران پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: شما که حرف مى‌زنید، صدا را نازک نکنید، مردانه حرف بزنید: «فلاتخضعن بالقول فیطمع الّذى فى قلبه مرض و قلن قولاً معروفا»؛ احزاب/32. به زن‌ها دستور داد: شما اگر در مجامع خواستید سخن بگویید، یا با مردها خواستید سخن بگویید؛ حرف‌هایتان تحریک‌آمیز نباشد. هم حرف خوب بزنید، هم خوب حرف بزنید، طورى کلمات را ادا نکنید که تحریک‌آمیز باشد. براى این‌که آن مردى است که مریض است طمع مى‌کند.

مرض، تنها سل و سرطان نیست‌! مگر سل و سرطان چه مى‌کند؟ بالاخره این بدن را از بین مى برد و بالاخره: «کلّ نفس ذائقة‌الموت»، آل‌عمران/185؛ کى زنده مانده که ما بمانیم؟ امّا اگر روح بیمار شد، چه کنیم؟! فشار قبر هست، رسوایى صحنه قیامت على رئوس الاشهاد هست، تمام این پرده‌هاى درونى بیرون مى‌آید؛ آن‌وقت بى‌آبرویى را آدم چه کند؟!

بعضى‌ها در این ناله‌ها و مناجات‌هایشان مى‌گویند: خدایا! ما اگر به جایى رسیدیم، در آن‌جا خودمان اقرار مى‌کنیم، خودمان اعتراف داریم؛ دیگر دست و پاى ما را به حرف در نیاور که ما آبرو‌ریزى درونى داشته باشیم!! این بى‌آبرویى را چه کنیم؟ «تکلّمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم»، یس/65؛ «و تشهد جلودهم»، فصلت/20؛ خدایا! آن روز اگر دست ما و پاى ما شهادت مى‌دهد که من این رشوه را گرفتم، آن‌جا پرونده‌سازى کردم، آن‌جا خلاف گفتم، اینجا دادسرا بردند؛ در آن‌جا آدم در گرداب رسوایى است! مرگ هم نیست!!

اگر مرگ بود که آدم راحت بود: ثم لایموت فیها و لایحیى. اینها مرتب از مسئولان دوزخ تقاضاى مرگ مى‌کنند و مى‌گویند: از خدا بخواه که جان ما را بگیرد. جواب مى‌دهد: این‌جا دیگر مرگ نیست، ما مرگ را میراندیم، مرگ مرد. آن‌وقت این مشکلات را باید بچشند.

وقتى طبق بیان نورانى امام محمدباقر علیه‌السلام انسان خودش را بر سوره مبارکه احزاب عرضه مى‌کند، مى‌فهمد که سالم است یا مریض!

یعنى کسى که همسر دارد، مع‌ذلک در برابر نامحرم نمى‌تواند خودش را کنترل کند؛ این شخص مریض است. کسى که به نامحرم طمع مى‌کند، در فرهنگ قرآن مریض است؛ باید درمان بشود.

بعضى‌ها در انقلاب، در نظام شما بى‌تفاوت‌اند؛ مى‌گویند: شاید این نظام اسلامى شکست خورد و دیگران آمدند؛ ما چرا رابطه‌مان را با بیگانه‌ها قطع بکنیم؟! فرمود: اینها مریض‌اند. این را نمى‌شود گفت یک باند سیاسى، این مرض دارد؛ در سوره مبارکه مائده فرمود: «فترى الّذ‌ین فى قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون نخشى أن تصیبنا دائرة فعسى اللّه أن یأتى بالفتح أو أمر من عنده فیصبحوا على ما اسرّوا فى انفسهم نادمین»، (مائده/52.)

فرمود: رسول من! یک عده در مدینه مى‌گویند: به ما چه جنگ برویم؟ به تو چه جنگ بروى؟ مگر بیکارى؟! شاید نظام اسلامى شکست خورد، شاید آن‌ها آمدند، شاید آن‌ها پیروز شدند؛ چرا ما رابطه‌مان را با غرب قطع بکنیم؟! فرمود: این‌ها مریض‌اند، راه علاج‌شان را به آنان نشان بده؛ این مى‌شود «مرض سیاسى»، آن مى‌شود «مرض اجتماعى» و «اخلاقى».

عزیزان! بخش وسیعى از این پرونده‌ها که در دستگاه قضایى مى‌رود، این 7 - 8 میلیون پرونده به وسیله شماها مى‌رود! مى‌دانید از پلیس کارى ساخته نیست، از دستگاه قضایى کارى ساخته نیست؛ پلیس و نیروى انتظامى و دستگاه قضایى خیلى موفق بشوند، 20 درصد! آن 80 درصد را مسجدها و حسینیه‌ها دارد اداره مى‌کند.

الآن 7 - 8 میلیون پرونده در این دستگاه‌هاى قضایى ما هست، شما بیش از دیگران و بهتر از دیگران مى‌دانید که در این 7 - 8 میلیون، شاید 2 - 3 هزار پرونده صبغه علمى و حقوقى داشته باشد؛ بقیه مربوط به جرم‌هاى مشهود و الفباى دین است! یا دروغ گفتن است، یا تجاوز، یا کم‌فروشى، یا بد‌فروشى، یا گران‌فروشى، زیر و رو کردن و قاچاق کردن است؛ این‌ها چیزهایى است که همه ما مى‌دانیم حرام است، این‌ها مشکل پیچیده علمى نیست!

بخش وسیعى از بودجه مملکت و نیروها صرف همین عمل نکردن به رساله‌هاى عملیه مى‌شود. ما اگر به رساله‌هاى عملیه عمل بکنیم، کارمان حل است. این‌ها که شبهه ابن کمونه نیست که فیلسوف آن‌را حل کند! یک وقت است که درباره معارف عمیق توحیدى است که آن مخصوص حوزه و دانشگاه است. امّا این 7 - 8 میلیون پرونده به استثناى چند تا پرونده که صبغه علمى و حقوقى پیچیده دارد، بقیه الفباى دین است. ما الآن مى‌خواهیم ببینیم سالمیم یا مریض؛ اگر معلوم شد مرض است، راهش چیست!

در بخش هاى دیگر فرمود: این‌هایى که به خوردن مال مردم، به رشوه، به رانت‌خوارى، به کم و زیاد کردن، به دروغ گفتن مبتلایند؛ اینها مریض‌اند. این بیان نورانى امام محمدباقر علیه‌السلام است که: لاعلم کطلب السّلامة و لاسلامة کسلامة القلب. بعد فرمودند: و لانور کنور الیقین و لایقین کاستصغارک الدّنیا؛ اینها بیانات نورانى حضرت است. فرمودند: هیچ نورى به اندازه نور یقین نیست. مگر آفتاب چه قدر روشن مى‌کند؟ بالاخره روز را روشن مى‌کند، شب را که روشن نمى‌کند! ظاهر را روشن مى‌کند، باطن را که روشن نمى‌کند! امّا یقین به معارف درون و بیرون، شب و روز آدم را روشن نگه مى‌دارد. در آن صورت آدم نه بیراهه مى‌رود، نه راه کسى را مى‌بندد.

آن مقدار از معارف قرآنى که اهل‌بیت علیهم‌السلام و شاگردان آن‌ها مى‌فهمند، نه براى ما لازم است، نه ما مأموریم؛ امّا ظواهر قرآن، حلال و حرامش، احکام حسن و قبحش، عدل و ظلمش، حق و باطلش، صدق و کذبش، خیر و شرّش؛ اینها کاملاً قابل فهم است براى ما. نور است، مبین است، شفاف است، بلاغ مبین است. حالا آن مطالب پیچیده و باطن قرآن را اگر نفهمیدیم، نفهمیدیم! عدّه‌اى خاص مى‌فهمند، درست است. امّا شما این سوره مبارکه احزاب و سوره مائده را به هر که عرضه کنید، مى‌فهمد. این معنا هم براى همه ما روشن باشد که ما تحت عائله خداییم و او عهده‌دار روزى ماست. فرمود: من هیچ مار و عقربى را از قلم نمى‌اندازم! همه این‌ها مهمانان و عائله ‌من هستند: ما من دابّة الا على‌اللّه رزقها، هود/ 6؛ اگر آن بزرگوار گفت:

حاجت مورى به علم غیب بداند                  در بن غارى ز صخره صمّا

از اینجاها گرفته. این‌که هیچ مارى را، هیچ عقربى را، هیچ موجود تحت‌الارضى را بى‌روزى نگذاشته؛ فرمود: عائله من هستند؛ آیا ما را بى‌روزى مى‌گذارد؟ ما اگر از شرّ این شکم نجات پیدا کنیم، آبرویمان محفوظ است. آن‌وقت هم کشورمان را حفظ مى‌کنیم، هم نظاممان را حفظ مى‌کنیم؛ اگر تحریم کردند، هیچ باکى هم نداریم. براى این‌که این کشور به لطف الهى روى پاى خودش ایستاده است. شرف این مملکت به وسیله شما و فرزندان شما بود، عزّت این مملکت این‌طور بود. ایرانى که اصلاً به حساب نمى‌آمد، شما این را به حساب اصلى‌اش برگرداندید.

پس وظیفه اصلى ما، این است که قرآن را ترازوى سنجش اعمال خود بدانیم. نگوییم قرآن نمى‌فهمیم! همه ما قرآن مى‌فهمیم و خوب هم مى‌فهمیم؛ آن مقدارى را که نمى‌فهمیم، از ما نمى‌خواهند. آن مقدارى که از ما مى‌خواهند و کارآیى و کاربرد دارد، خوب مى‌فهمیم. شما دو تا آیه سوره احزاب و سوره مائده را بر هر که عرضه کنید، کاملاً مى‌فهمد؛ از این آیات فراوان است. البتّه معارف درون قرآن، عمق و باطن قرآن در دسترس ما نیست؛ این را قبول داریم.

امّا این‌ها که کاربردى زندگى ماست، اینها را مى‌فهمیم! فرمود: شما دنیا را کوچک بشمار، آبروى خودت را حفظ مى‌کنى و‌گرنه روزى در پیش است که احدى به داد کسى نمى‌رسد! و اگر کسى خداى ناکرده آن روز را فراموش بکند، یکسره این آبرو را مى ریزد؛ آن‌وقت تمام‌شدنى هم نیست! این که در مناجات شعبانیه گفت: خدایا! على رئوس الاشهاد آبروى ما را حفظ بکن، همین است! آن‌وقت این خون‌هاى پاک شهدا محفوظ مى‌ماند.

منبع: هفته نامه افق حوزه-  28  اردیبهشت 1390- شماره 310

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

قرآن‌کریم بیمارى‌ها را گفته، مرض‌هاى اجتماعى، اخلاقى و سیاسى را گفته، راه درمانش را هم گفته است. قرآن در سوره مبارکه احزاب به همسران پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: شما که حرف مى‌زنید، صدا را نازک نکنید، مردانه حرف بزنید: «فلاتخضعن بالقول فیطمع الّذى فى قلبه مرض و قلن قولاً معروفا»؛ احزاب/32. به زن‌ها دستور داد: شما اگر در مجامع خواستید سخن بگویید، یا با مردها خواستید سخن بگویید؛ حرف‌هایتان تحریک‌آمیز نباشد. هم حرف خوب بزنید، هم خوب حرف بزنید، طورى کلمات را ادا نکنید که تحریک‌آمیز باشد. براى این‌که آن مردى است که مریض است طمع مى‌کند.

مرض، تنها سل و سرطان نیست‌! مگر سل و سرطان چه مى‌کند؟ بالاخره این بدن را از بین مى برد و بالاخره: «کلّ نفس ذائقة‌الموت»، آل‌عمران/185؛ کى زنده مانده که ما بمانیم؟ امّا اگر روح بیمار شد، چه کنیم؟! فشار قبر هست، رسوایى صحنه قیامت على رئوس الاشهاد هست، تمام این پرده‌هاى درونى بیرون مى‌آید؛ آن‌وقت بى‌آبرویى را آدم چه کند؟!

بعضى‌ها در این ناله‌ها و مناجات‌هایشان مى‌گویند: خدایا! ما اگر به جایى رسیدیم، در آن‌جا خودمان اقرار مى‌کنیم، خودمان اعتراف داریم؛ دیگر دست و پاى ما را به حرف در نیاور که ما آبرو‌ریزى درونى داشته باشیم!! این بى‌آبرویى را چه کنیم؟ «تکلّمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم»، یس/65؛ «و تشهد جلودهم»، فصلت/20؛ خدایا! آن روز اگر دست ما و پاى ما شهادت مى‌دهد که من این رشوه را گرفتم، آن‌جا پرونده‌سازى کردم، آن‌جا خلاف گفتم، اینجا دادسرا بردند؛ در آن‌جا آدم در گرداب رسوایى است! مرگ هم نیست!!

اگر مرگ بود که آدم راحت بود: ثم لایموت فیها و لایحیى. اینها مرتب از مسئولان دوزخ تقاضاى مرگ مى‌کنند و مى‌گویند: از خدا بخواه که جان ما را بگیرد. جواب مى‌دهد: این‌جا دیگر مرگ نیست، ما مرگ را میراندیم، مرگ مرد. آن‌وقت این مشکلات را باید بچشند.

وقتى طبق بیان نورانى امام محمدباقر علیه‌السلام انسان خودش را بر سوره مبارکه احزاب عرضه مى‌کند، مى‌فهمد که سالم است یا مریض!

یعنى کسى که همسر دارد، مع‌ذلک در برابر نامحرم نمى‌تواند خودش را کنترل کند؛ این شخص مریض است. کسى که به نامحرم طمع مى‌کند، در فرهنگ قرآن مریض است؛ باید درمان بشود.

بعضى‌ها در انقلاب، در نظام شما بى‌تفاوت‌اند؛ مى‌گویند: شاید این نظام اسلامى شکست خورد و دیگران آمدند؛ ما چرا رابطه‌مان را با بیگانه‌ها قطع بکنیم؟! فرمود: اینها مریض‌اند. این را نمى‌شود گفت یک باند سیاسى، این مرض دارد؛ در سوره مبارکه مائده فرمود: «فترى الّذ‌ین فى قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون نخشى أن تصیبنا دائرة فعسى اللّه أن یأتى بالفتح أو أمر من عنده فیصبحوا على ما اسرّوا فى انفسهم نادمین»، (مائده/52.)

فرمود: رسول من! یک عده در مدینه مى‌گویند: به ما چه جنگ برویم؟ به تو چه جنگ بروى؟ مگر بیکارى؟! شاید نظام اسلامى شکست خورد، شاید آن‌ها آمدند، شاید آن‌ها پیروز شدند؛ چرا ما رابطه‌مان را با غرب قطع بکنیم؟! فرمود: این‌ها مریض‌اند، راه علاج‌شان را به آنان نشان بده؛ این مى‌شود «مرض سیاسى»، آن مى‌شود «مرض اجتماعى» و «اخلاقى».

عزیزان! بخش وسیعى از این پرونده‌ها که در دستگاه قضایى مى‌رود، این 7 - 8 میلیون پرونده به وسیله شماها مى‌رود! مى‌دانید از پلیس کارى ساخته نیست، از دستگاه قضایى کارى ساخته نیست؛ پلیس و نیروى انتظامى و دستگاه قضایى خیلى موفق بشوند، 20 درصد! آن 80 درصد را مسجدها و حسینیه‌ها دارد اداره مى‌کند.

الآن 7 - 8 میلیون پرونده در این دستگاه‌هاى قضایى ما هست، شما بیش از دیگران و بهتر از دیگران مى‌دانید که در این 7 - 8 میلیون، شاید 2 - 3 هزار پرونده صبغه علمى و حقوقى داشته باشد؛ بقیه مربوط به جرم‌هاى مشهود و الفباى دین است! یا دروغ گفتن است، یا تجاوز، یا کم‌فروشى، یا بد‌فروشى، یا گران‌فروشى، زیر و رو کردن و قاچاق کردن است؛ این‌ها چیزهایى است که همه ما مى‌دانیم حرام است، این‌ها مشکل پیچیده علمى نیست!

بخش وسیعى از بودجه مملکت و نیروها صرف همین عمل نکردن به رساله‌هاى عملیه مى‌شود. ما اگر به رساله‌هاى عملیه عمل بکنیم، کارمان حل است. این‌ها که شبهه ابن کمونه نیست که فیلسوف آن‌را حل کند! یک وقت است که درباره معارف عمیق توحیدى است که آن مخصوص حوزه و دانشگاه است. امّا این 7 - 8 میلیون پرونده به استثناى چند تا پرونده که صبغه علمى و حقوقى پیچیده دارد، بقیه الفباى دین است. ما الآن مى‌خواهیم ببینیم سالمیم یا مریض؛ اگر معلوم شد مرض است، راهش چیست!

در بخش هاى دیگر فرمود: این‌هایى که به خوردن مال مردم، به رشوه، به رانت‌خوارى، به کم و زیاد کردن، به دروغ گفتن مبتلایند؛ اینها مریض‌اند. این بیان نورانى امام محمدباقر علیه‌السلام است که: لاعلم کطلب السّلامة و لاسلامة کسلامة القلب. بعد فرمودند: و لانور کنور الیقین و لایقین کاستصغارک الدّنیا؛ اینها بیانات نورانى حضرت است. فرمودند: هیچ نورى به اندازه نور یقین نیست. مگر آفتاب چه قدر روشن مى‌کند؟ بالاخره روز را روشن مى‌کند، شب را که روشن نمى‌کند! ظاهر را روشن مى‌کند، باطن را که روشن نمى‌کند! امّا یقین به معارف درون و بیرون، شب و روز آدم را روشن نگه مى‌دارد. در آن صورت آدم نه بیراهه مى‌رود، نه راه کسى را مى‌بندد.

آن مقدار از معارف قرآنى که اهل‌بیت علیهم‌السلام و شاگردان آن‌ها مى‌فهمند، نه براى ما لازم است، نه ما مأموریم؛ امّا ظواهر قرآن، حلال و حرامش، احکام حسن و قبحش، عدل و ظلمش، حق و باطلش، صدق و کذبش، خیر و شرّش؛ اینها کاملاً قابل فهم است براى ما. نور است، مبین است، شفاف است، بلاغ مبین است. حالا آن مطالب پیچیده و باطن قرآن را اگر نفهمیدیم، نفهمیدیم! عدّه‌اى خاص مى‌فهمند، درست است. امّا شما این سوره مبارکه احزاب و سوره مائده را به هر که عرضه کنید، مى‌فهمد. این معنا هم براى همه ما روشن باشد که ما تحت عائله خداییم و او عهده‌دار روزى ماست. فرمود: من هیچ مار و عقربى را از قلم نمى‌اندازم! همه این‌ها مهمانان و عائله ‌من هستند: ما من دابّة الا على‌اللّه رزقها، هود/ 6؛ اگر آن بزرگوار گفت:

حاجت مورى به علم غیب بداند                  در بن غارى ز صخره صمّا

از اینجاها گرفته. این‌که هیچ مارى را، هیچ عقربى را، هیچ موجود تحت‌الارضى را بى‌روزى نگذاشته؛ فرمود: عائله من هستند؛ آیا ما را بى‌روزى مى‌گذارد؟ ما اگر از شرّ این شکم نجات پیدا کنیم، آبرویمان محفوظ است. آن‌وقت هم کشورمان را حفظ مى‌کنیم، هم نظاممان را حفظ مى‌کنیم؛ اگر تحریم کردند، هیچ باکى هم نداریم. براى این‌که این کشور به لطف الهى روى پاى خودش ایستاده است. شرف این مملکت به وسیله شما و فرزندان شما بود، عزّت این مملکت این‌طور بود. ایرانى که اصلاً به حساب نمى‌آمد، شما این را به حساب اصلى‌اش برگرداندید.

پس وظیفه اصلى ما، این است که قرآن را ترازوى سنجش اعمال خود بدانیم. نگوییم قرآن نمى‌فهمیم! همه ما قرآن مى‌فهمیم و خوب هم مى‌فهمیم؛ آن مقدارى را که نمى‌فهمیم، از ما نمى‌خواهند. آن مقدارى که از ما مى‌خواهند و کارآیى و کاربرد دارد، خوب مى‌فهمیم. شما دو تا آیه سوره احزاب و سوره مائده را بر هر که عرضه کنید، کاملاً مى‌فهمد؛ از این آیات فراوان است. البتّه معارف درون قرآن، عمق و باطن قرآن در دسترس ما نیست؛ این را قبول داریم.

امّا این‌ها که کاربردى زندگى ماست، اینها را مى‌فهمیم! فرمود: شما دنیا را کوچک بشمار، آبروى خودت را حفظ مى‌کنى و‌گرنه روزى در پیش است که احدى به داد کسى نمى‌رسد! و اگر کسى خداى ناکرده آن روز را فراموش بکند، یکسره این آبرو را مى ریزد؛ آن‌وقت تمام‌شدنى هم نیست! این که در مناجات شعبانیه گفت: خدایا! على رئوس الاشهاد آبروى ما را حفظ بکن، همین است! آن‌وقت این خون‌هاى پاک شهدا محفوظ مى‌ماند.

منبع: هفته نامه افق حوزه-  28  اردیبهشت 1390- شماره 310

Starts: 2011/06/19
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
سلامت دل

لاعلم کطلب السّلامة و لاسلامةکسلامة القلب؛ (تحف‌العقول/  286)

همه علوم نافع است، هر رشته‌اى از علوم حوزوى و دانشگاهى نافع است؛ امّا وجود مبارک امام محمدباقر علیه‌السلام فرمودند: هیچ سلامتى همانند «سلامت دل» نیست!

سلامت دل همان‌طورى که از دامپزشک بر نمى‌آید، از طبیب هم بر‌نمى‌آید؛ هیچ سلامتى همتاى سلامت دل نیست. شما باید خودتان را بسنجید، ببینید که سالمید. حالا که ان‌شاء‌اللّه روشن شد زنده‌اید، باید بر قرآن عرضه کنید که مریضید یا سالم!

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap