نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 درس اخلاق آیة الله مشگینی (ره) در جمع رزمندگان اسلام: جلسه 7

و اَلحمدُ لِلّه وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِه وَ اَفضَلَ بَریتِه حَبیبِنا وَ شَفیعِنا وَ حَبیبَ إله العالَمین أبی القاسم مُحمّد وَ عَلی آلَه الطّیبین الطّاهرین، لا سیّما بقیة الله فی الارضین .

امام صادق (عليه السلام ): \" إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَصَّ الْأَنْبِيَاءَ (علیهم السلام) بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاق\"‏ (بحار الأنوار، ج ‏66:  397)

در کتاب های روان شناسی اسلامی، کتاب هایی که در شناخت انسان و تقسیم انسان به روح و بدن و توجه دادن انسان به روان و روح و بیان حالات روانی آن انسان، که انسانیت انسان در حقیقت به روان و به بدن اوست، در آن کتاب ها راجع به اوصاف انسان، صفت های مختلفی مطرح کرده اند، و از جمله صفت های زیبای این انسان، و اوصاف روانی این انسان، حسن خلق را مطرح کرده اند، یعنی انسان خوی نیکو داشته باشد، خوش خوی باشد، خوش اخلاق باشد.

خوش اخلاق بودن را دو مرتبه کرده اند، دو مرحله دارد، مرحله ابتدائی کوچک، و مرحله انتهایی بزرگ و عظیم، خوش اخلاقی در مرحله ابتدائی، عبارت از این است که انسان برخورد خوشی با مردم داشته باشد، در داخل خودش داشته باشد، با خارج خودش داشته باشد، با همشاگردی و استاد و دوست و شریک و محیط و مردم، از نظر ملاقات، از نظر برخورد، وقتی که برسد سلام کند، مبادرت به سلام کند و جلوتر سلام بگوید، قبل از آنی که او به این سلام بگوید،

زیرا که هیچ گاه نشد که در ملاقات کسی سبقت بگیرد و بر پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) سلام بگوید و حضرت سبقت می فرمود و سلام می گفت، پس برخورد ابتدا به سلام است و بعد به مصافحه و دست به دست هم دادن، و بسیار محبوب است شرعاً، و یکی از عبادت ها شمرده شده و ثواب زیادی دارد، وقتی که دو مؤمن به هم می رسد و دست به دست هم می دهند و مصافحه می کنند،

" الذُّنُوبُ تَتَحَاطُّ [تَتَحَاتُّ] عَنْ وجوهها [وُجُوهِهِمَا] حَتَّى يَتَفَرَّقَا كَمَا تَحَاطُّ [تَحُتُّ] الرِّيحُ الشَّدِيدُ الْوَرَقَ عَنِ الشَّجَرَة " (بحار الأنوار:  119) گناهان هر دوشان چنان می ریزد که در خزان از درخت چنار برگ ها می ریزد، پس برخورد مصافحه و اگر از راه دور آمده معانقه و گرم گرفتن و خوب احوال پرسی کردن از همدیگر، این ها خوش اخلاقی مرحله اول است.

راوی می گوید من در یک سفری با امام صادق (علیه السلام) بودم، سوار کجاوه شده بودیم در یک طرف کجاوه من بودم و طرف دیگر امام صادق (علیه السلام)، و وقتی که شتر می خوابید من از این طرف پیاده می شدم و امام صادق (علیه السلام) از آن طرف، وقتی که می آمدیم به هم می رسیدیم فوراً سلام می کرد و مصافحه می کرد، مثل این است که یک سال است از هم جدا شده ایم و من تعجب می کردم

گفتم: آقا ما تا اینجا داشتیم با هم صحبت می کردیم! فرمود به اینکه: وقتی مؤمن همدیگر را ندید ولو از پشت درختی و دیواری رد شد و باز هم به هم رسید باز باید با همدیگر گرم بگیرد ملاقات کند، مصافحه کند، و این ها سبب این است که دل ها را به هم نزدیک می کند، دل ها را به هم مرتبط کند و یکی از ارکان وحدت، وحدت قلوب است، وحدت دل هاست، و اسلا م می خواهد دل ها را به هم نزدیک کند، و یکی از ارکان وحدت، وحدت قلوب است، وحدت دل ها و إلّا ممکن است دو قدم به هم بچسبد، ولی دل ها از هم جدا باشد،

این یکی از قسمت های برخورد است؛ بنابراین مصافحه و معانقه و خوش برخوردی مرحله اول خوش اخلاقی است. همچنین در مقام جدا شدن از هم با یک نحو پرسش هایی و خداحافظی هایی که ظهور در گرمی داشته باشد، این مرحله اول از حسن خلق است و البته این مرحله نیز بسیار خوب است و باید مسلمان چنین باشد و مسلمانی که بی اعتنا و عبوس و با یک طرز خاصی برخورد می کند، خیلی سرد و زننده و با یک طرز خاصی از هم جدا می شود، این در ایمان و کمالاتش نقص است، ولو کار خلاف شرع هم انجام نداده باشد

اما در آن مراحلی که انسان باید بپیماید، و مرحله کمال انسانی است در آن مرحله نقص دارد؛ این مرحله اول حسن خلق است و مرحله کوچکی است. اما مرحله بالاتر و بزرگتر حُسن خُلق، عبارت از این است که روحش دارای صفاتی می تواند باشد، صفت های مختلفی می تواند داشته باشد، حُسن خُلق این است که انسان بکوشد از هر صفت نیکی حدی پیدا کند، از هر صفت زیبایی نصیبی داشته باشد، حداقل مقداری داشته باشد و اگر کوشید و تمام صفات حسنه را در خود جمع کرد آن أکمل الإنسان هاست، کاملترین انسان ها می شود،

در مرحله شجاعت انسانی است شجاع، در مر حله بَذل مال، انسانی است سخی، در مرحله عطوفت، انسانی است انسان دوست و مهربان، در مرحله رحمت، انسانی است رحیم و دلسوز، در مراحل دیگر انسانی دارای کمالات است و انسان بکوشد هر کمالی که در انسان تصور می شود از آن کمالات مقداری را جذب کند، و انسان بشود انسان واجد کمالات. بعثت پیغمبر گرامی، مبعوث شدن پیغمبر گرامی، گویا فقط برای همین بوده که انسان ها را به نواقصش متوجه کند و سپس آنها را به تکامل در اخلاق هدایت کند، و آنها دارای تکامل اخلاقی باشند،

"بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق" (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ،  ج‏ 67: 372 ) روایتی است بسیار مشهور، من برانگیخته شدم که وارد جامعه انسانیت شوم وارد جامعه بشری شوم و جامعه بشری را به یک کمالی سوق بدهم و آن کمال عبارت از این است "بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق‏" شعارهای خوب، اخلاق نیک را در انسان ها به کمال برسانم. حُسن خُلق این است که انسان در اخلاق به مراحل کمالاتی برسد و انسان ها نوعاً واجد این کمالات نیستند،

یک روایتی است "تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه"  (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏58: 129 )  مردم، انسان ها، بکوشید که به اخلاق خدا متخلّق شوید، یعنی آنچه که خدا اخلاق دارد، همه اخلاق زیبا در الله هست، اصلا ًکلمه الله به معنای «المستضنع لجمیع صفاته حسنه»: یعنی آن ذاتی که دارای همه زیبایی هست، آن ذاتی که دارای همه اخلاق نیک است،

«الله» عالم است، «الله» قادر است،  «الله» رحیم است، «الله» رئوف است، «الله» رازق است، «الله» عطوف است، «الله» عدو است، این صفت ها و هزار نام برای «الله» است، آنچه که از زیبایی ها بگویید در پروردگار موجود است، و روایت می گوید: " تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه"، انسان ها، شما جانشین الله هستید، خدا شما را خلیفه خویش قرار داده و این مطلب را قبل از خلقت شما به فرشته ها پیشنهاد کرده که من می خواهم روی زمین جانشین خلق کنم و معنای جانشین بودن انسان از الله همین است که اوصاف الله را دارا باشد، واجد اوصاف الله باشد.

شما در دعای افتتاح در ماه رمضان می خوانید «وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِين‏» یعنی خیال نشود معنای این که انسان صفات الله را داشته باشد فقط رَحم باشد، فقط مهربان باشد، خداوند چنین است که در این دعای بسیار عظیم می خوانیم «و هو الرحم الرحمین فی موضع العفو و الرحمه و اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمه»

خدا  أَرْحَمُ الرَّاحِمِين‏ است در جایی که باید أَرْحَمُ الرَّاحِمِين بود، خدا عطوف است و مهربان است نسبت به شخصی که باید نسبت به او عطوف بود و اما نسبت به کسی که جایش نیست أشدُّ المُعاقِبین است، آنچنان عقاب می کند که هیچ کس مثل او عقاب نمی کند این هم جزو اخلاق الله است؛ در مقام رحمت مظهر رحمت باشید، در مقام غضب مظهر غضب باشید.

علی بن ابی طالب (علیه السلام) درس می آموزد این مطالب را برای ما، علی (علیه السلام) می بیند وقتی که در مقابل عاجز قرار می گیرد، در مقابل یتیمی قرار می گیرد، در مقابل پیرزنی قرار می گیرد آنچنا ن متواضع است، آنچنان خاضع است اگر از یتیم سیلی بخورد حرفی نمی زند، از پیرزن فحش و نفرین بشنود حرفی نمی زند، آن پایی که در مقابل دشمن مانند کوه است، آن بدنی که در مقابل دشمن مانند کوه ها استوار است،

در مقابل یک پیرزنی می بینید می لرزد، آن زانوها می لرزد، در مقابل یتیم می لرزد، آنچنان عطوف و مهربان است أَرْحَمُ الرَّاحِمِين، مظهر رحمت الله است، در جایی که باید انسان رحمت نشان بدهد مظهر رحمت الله است، در مقابل مستضعف وعاجز، وخداوند هم چنین است.

اما وقتی که در مقابل دشمنان و کفر و نفاق و عاصیان و طغیان گران و شیطان ها و عمر بن عبدودها و مرهب خیبری ها و شجعان العرب، به اصطلاح خود حضرت شجاعان عرب، قرار می گیرد آنجا أشدُّ المُعاقِبین است از شمشیرش خون می چکد و آنچنان حمله می کند، قطعه قطعه می کند، نابود می کند، او أشدُّ المُعاقِبین است، انسان باید چنین باشد، در موقع رحمت، رحمت، و در موقع غضب،غضب.

پس بنابراین اخلاق خوب، خوش خلقی، معنای اصلیش این است، معنای عظیمش این است که انسان مرتب در فکر باشد که اخلاق فاضله را پیدا کند و آنها را یادداشت کند. و سپس برود سراغ اینکه این اخلاق را من دارم یا ندارم و اگر داشته باشد تشکر کند و شروع کند به زیاد کردن او و اگر نداشته باشد پیدا کند." تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه" معنایش این است، ما را دعوت می کنند به سوی این مطلب.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: کمالات مؤمنین را اگر بخواهید بسنجید مؤمنین را در ترازوها بگذارید بسنجید، چگونه می سنجید؟ آیا مؤمن را با چه ترازویی ما باید بسنجیم؟ آیا ما بزرگی و کوچکی مؤمن را از چه میزانی باید بفهمیم؟ آیا در قپان [ترازو] ها انسان ها را بِکشیم؟ آیا از چه راه هایی عظمت ایمان را بسنجیم ؟ می فرماید: " أَكْمَلُ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقا" (إرشاد القلوب إلى الصواب، ج ‏1: 133)

بروید سراغ اخلاق آنها ببینید با چه اخلاقی متخلّق است، روز ها و هفته ها او را آزمایش کنید، درمقام بذل مال آزمایش کنید، در مقام گذشت، در مرحله شهوت آزمایش کنید، منصبی به او بدهید آزمایش کنید، پولی در اختیارش قرار بدهید آزمایش کنید، و همچنین باید پیش آمدها و حوادث بیاید تا معلوم بشود این مؤمن تا چقدر کمال اخلاقی دارد، فلذا امام صادق (علیه السلام) می فرماید: "أَكْمَلُ الْمُؤْمِنِينَ " کاملترین مومنان کسانی هستند که" أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً " از نظر تخلّق به اخلاق الهی بهتر از دیگران باشند.

ما مؤظّفیم انسانیت خودمان را به وسیله تکامل اخلاق کاملتر کنیم که پیغمبرگرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: شما آن مال را ندارید که مردم را به وسیله مال ثروتمند کنید و خشنودشان کنید، شما دارای آن ثروتی نیستید که مستضعفان را از راه ثروت اداره کنید، لا اقل از راه زبان، از راه اخلاق، از راه برخورد، از راه تکمیل اخلاق، مؤمنین را راضی کنید.

یعنی کیفیت و روش شما در میان جامعه طوری باشد که ظاهر کننده اخلاق اسلامی باشد.علی (علیه السلام) اینجا روایتی دارد درباره معنای حُسن خُلق که یکی از ابعاد این معنای گسترده ای که ذکر کردیم در این جمله علی (علیه السلام )نقل می شود، می فرماید: "حُسْنُ الْخُلُقِ فِي ثَلَاثٍ" (بحار الأنوار، ج ‏68: 394 ) : سه بعد از اخلاق را پیدا کنید گویا قدمی در راه تکامل اخلاقی برداشتید.

"اِجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ"‏ ابتدا اینکه شما از گناهان احتیاط کنید، از گناهان بپرهیزید و کاری بکنید که روزها تا شب وقتی که شب برسد یک حسابی در کار خوتان باز کنید ببینید چقدر گناه انجام داده اید و اصو لاً هفته ای چقدر گناه انجام داده اید هر کاری میزان دارد، هر کاری حساب و کتاب دارد، اگر تو خودت هم حساب نکنی حساب خواهند کرد و فردا در جلوی تو خواهند داشت و آنوقت شرمنده می شوی که چرا من خودم حساب نکردم.

علماء در کتاب اخلاق بیان می کنند می گویند بر هر انسانی لازم است وقتی لباس هایش را کنده و می خواهد در میان رختخواب وارد شود، آنجا یک چند دقیقه ای مکث کند، کلاه خودش را قاضی کند، به گذشته روزش توجه پیدا کند، بگوید پروردگارا امروز از صبح که از جا برخاستم تا حال من چقدر گناه کردم و اصلاً گناه کرده ام یا نکرده ام. علماء این بحث را به نام "باب المراقبة و المحاسبة" بیان کرده اند، یعنی انسان باید هر روز به خویشتن رسیدگی کند تا ببیند چکاره است.

بنابراین می فرماید قدم اول اجتناب المحارم است، درست رسیدگی کن که گناه از تو سر نزده باشد گناه بزرگ، گناه کوچک، گناه چشم، گناه زبان که بیشتر ما گرفتار هستیم به گناه زبان، گناه غذا، گناه لباس، گناه تعدی به مردم، گناه ظلم، گناه تجاوز، گناه های دیگر که در راس همه گناهان، گناه انحراف اعتقادی انسان است ببینید آیا من گناهانم چقدر است.

قدم اول پاکیزه شدن از گناهان است؛ آری! خانه را باید ابتدا از آشغال ها خالی کنید و سپس در آن جا فرش های قیمتی و سایر زینت ها را و آرایش ها را بدهید، مقامی که گفتیم مقام تخلیه است، پاک کردن و خالی کردن صحنه دل از آلودگی ها ست،

ای خدا تو می دانی فردمان آلوده است، جامعه ما آلوده است، کره زمین آلوده است، انسان ها آلوده اند، انحراف اعتقادی پر است در جهان، انحراف اخلاقی پر است و وای بر انسان که از مرحله انسانیت دور افتاده است، وای بر جهانیان که خدای خود را فراموش کرده اند و در منجلاب کثافت اخلاقی افتاده اند و همانند گرگ ها به جان هم افتاده اند و آن قدر اسیر هواها و هوس ها شده اند که خدا از میان مردم رفته است و همه هواها و هوس ها ست.

شما برادران، آی سپاهیان محترم، آی دوستان عزیز، همه به یک طرف بروید راه شما مستقیم است، که در روایت دارد پیغمبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: اگر دنیا همه به یک سو متوجه بشوند و علی به یک طرف متوجه شود تنها بیفت دنبال این مرد و دنبال جهان نرو.

مردم، کثرت، اکثریت شما را فریب ندهد، اکثریت دنیا اکثریت هوس است، اکثر دنیا هواست، اکثریت دنیا دروغ است، اکثریت دنیا انحراف از خط اسلامی و انسانی و اعتقادی و الله است، ترک توحید است، شما راه را پیدا کنید، شما ایرانیان الآن بحمدالله افتخار این که در خط الله افتاده اید دارید، تمام دنیا را بگردید محیطی که در آن محیط الله و توحید گفته می شود و پیاده می شود و عملی
می شود و قر آن بر آن محیط دارد حکومت می کند، قرآن بر دلهای آنها حکومت می کند اگر دنیا را بگردید باید باز به ایران برگردید و خدا را به این نعمت شکر گزاریم.

پس بنابراین بیاید که روزها و هفته ها و ماه ها از شما گناهی سر نزند و من نمی دانم، باید اینجا هر انسانی برگردد به صفحه کتاب دلش مطالعه کند انسان، برگردد به خودش مطالعه کند و بین خود و الله بگوید، من گرفتار فلان گناهم.

«لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ *وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ» ( القيامة:  1- 2) پیامبر دو مطلب را من سوگند می خورم، به دو امر عظیم سوگند می خورم، یکی به روز قیامت و یکی به نفس لَوّامه، روز قیامت روزی است که تمام حقایق آنجا روشن می شود، قضاوت عادلانه درباره همه خواهد شد، نفس لَوّامه هم همین طور است، یعنی شما وقتی که تنها یک جا بنشینید و خودتان را با خدا ببینید و حق را در میان بگذارید، می فهمید چه گناهی کردید، چه تعدّی کردید، حق با تو بود یا حق با دیگران،

پس صحنه قلب انسان یوم القیامة است، آیه چنین بیان می کند، صحنه های دل انسان ها یوم القیامة است. هم چنان که روز قیامت حق آشکار می شود و هیچ ابهامی باقی نمی ماند و حق روشن می شود، برای خود انسان هم در صحنه دلش هم مطلب روشن است. اگر گناه کرده ای می فهمی ولو هیچ کس نفهمد، برای خودت روشن است، بنابراین در این روشنی قلب خودت وقتی که معلوم شد که گناهکاری آنجا توبه کن و صحنه دل را پاکیزه کن.

قدم اول در رسیدن به مکارم اخلاق و صفات الهی عبارت از این است، "اِجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ" ؛ ‏از گناهان اجتناب کردن است. قدم دوم که این ها وسیله می شود در این که به آن کمال انسانی برسیم، "طَلَبِ الْحَلَالِ " در زندگی راه حلالی را انتخاب کنیم، در خوراک و پوشاک در مسکن، در حقوق، در اداره زندگی خود، فقط راه حلال، و هیچ گاه دست به حرام دراز نکنی،

زیرا که در روایت دارد یک لقمه حرام اگر خوردی چهل روز نمازها مسدود می شود و بالا نمی رود و پذیرفته نمی شود، و اگر چنانچه یک کیلو گندم یا یک مشت گندم حرام را بدهی، «به قول مرحوم شیخ بهایی » یک مشت گندم حرام را بدهی، از مردم سرقت کنی اما حرام باشد، بدهید، جناب حضرت آدم آن را بکارد و او را حضرت نوح درو کند و او را حضرت موسی  ببرد و آردش کند و حضرت عیسی خمیرش کند و حضرت مریم بپزد و پیغمبر و علی به دست بگیرد و به تو بدهد و بخوری، باز چهل روز دعایت مستجاب نخواهد شد،

چون ذات این گندم حرام است و اگر از راه های مختلف به تو برسد حلال نخواهد شد. از حرام اجتناب کن، غذای حرام نخور، لباس حرام نپوش، سخن حرام نگو، نگاه حرام نکن، استماع حرام نکن، قَدَمت به حرام شروع نکند، و طَلَبِ الْحَلَال، پی حلال برو، امام صادق (علیه السلام) قدم اول می فرماید: حرام ها ترک بشود، قدم دوم، دنبال حلال رفتن.

قدم سوم "التَّوَسُّعِ عَلَى الْعِيَال"‏، بر زیر دستان خوش رفتاری کردن، نسبت به زیر دستان ارفاق قائل شدن، هر چه مقامت بالاتر تواضعت باید بیشتر باشد، هر چه زیر دستت بیشتر تواضعت باید بیشتر باشد، این قدم ها را که برداری در راه تکامل اخلاق خویش قدم بر داشته اید.

سپاهیان عزیز، فرزندان اسلام، ما مجبوریم بفهمیم و عمل کنیم، متأسفانه آن قدر وقت نداریم که پیوسته از حقایق و معارف اسلامی مرتب بگوییم، با یک جلسه یا دو جلسه با یک هفته یا دو هفته معارف اسلامی بر ما روشن نمی شود، باید ماه ها و سال ها بگذرد و هر روز از معارف اسلامی به ما برسد و ما بفهمیم و ما هضم کنیم و ما به مرحله عمل بیاوریم تا بلکه یک انسانی باشیم خداپسند، امید است إن شاء الله پیوسته مجالستان این جا برقرار باشد و از روحانیّت متعهّد و مسئول دعوت کنید و باید این مکتب شما را به یک مرحله کمال انسانیّت برساند.

جمله از پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده و زحمت خود را خاتمه بدهم، نبی گرامی در مسجد نشسته است، و نوعاً شنیده اید که جلوس آن حضرت جلوس حلقه ای بوده، مجلس حضرت مجلس حلقه ای بوده نه مثل بعضی از مجالس کسی که از در وارد می شود، می فهمد آقا کیه، رئیس کیه، مرئوس کیه، درجه اوّل کیه، درجه دوّم کیه،

آنکه آن بالاها نشسته زیر پایش هم یک فرش انداخته اند رویش هم یک پتو انداخته اند، پشتش یک بالش گذاشته اند، آن آقاست معلوم می شود آن دیگری ها هم بد بخت ها آن پائین ترها نشسته اند، وقتی که وارد شدند مجلس ما روشن می کند که امتیاز تو این مجلس هست، بدترین مجلس ها مجلسی است که وقتی کسی وارد شود بفهمد.

ما رفته بودیم ارومیه در آنجا یک مجلس بزرگی بود رفتیم آنجا دور تا دورش عرض کنم که تخت بود و صندلی های مخصوص چیده بودند وسطش هم خالی، یک عده می آمدند آن دور تا دور می نشستند یک عده هم می آمدند وسط می نشستند، بالاخره ما وقت صحبت کردن از آقایون پرسیدیم آقا این چه طرزی است که شما این دور تا دور آقایی که می آمده اعیان ها، اشراف ها،

این در زمان طاغوت بوده، گویا مسجد را این طور می کرده اند، هر چه پولدارها و ثروتمندها و اعیان ها و اشراف ها و اداری و غیره باید بیایند اینجا دور تا دور تخت بنشینند و این مردم روی زمین بنشینند، یک مطلب غلطی است از نظر اسلام، اسلام یک چنین امتیازاتی را لغو کرده است برادری و برابری، گفتم این ها همه باید برداشته شود، بحمدالله همه اش را برداشتند، شد مسجد درست اسلامی.

پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نشسته تو مجلس، اما آن طور می نشیند که وقتی که عرب وارد می شود، روایت دارد کسی که ناشناس است وارد می شود، می پرسد "أَيُّكُمُ النَّبِي" ‏(الخرائج و الجرائح ،ج ‏2: 498) پیامبر میان شما کدام است؟ زیرا که مجلس نشان نمی دهد، حلقه ای است، یک مجلس دوری، حلقه که هیچ جایش معلوم نمی شود ،که کجایش در رأسش است، حلقه ای نشسته اند، لباس ها مثل هم، قیافه ها مثل هم، امتیازات دیگری نیست نگاه می کند نمی شناسد می پرسد "أَيُّكُمُ النَّبِي؟" پیامبر میان شما کدام است؟

می گویند: این آقا است پیامبر گرامی؛ عرب آمد وارد شد، "أَيُّكُمُ النَّبِي؟" پیامبر کدامست؟ گفتند: این آقا، عرب است آمده سوال بکند، بعد شروع کرد به گفتن، گفت دو تا شتر آورده اند و دم در خوابانده اند، از مالی که به عنوان بیت المال پیش توست باید این دو تا شتر بارش را تکمیل کنی از بیت المال، نه از مال خودت می دهی و نه از مال پدر، یا الله این شترها بارش را تکمیل کن من بردارم ببرم، آمد کشید عبای حضرت را و طوری کشید که قیطان های عبا روی گردن مبارک حضرت اثر گذاشت و بلکه خراشی در گردنش وارد کرد،

مردم ناراحت شدند و عصبانی، این چه طرزیست!؟ بعد پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود :... آب ومال، بیت المال است و من هم عبد خدا هستم اما من یک قانون دارم و آن هم این است، برای صدمه و آفاتی که کسی بر کسی وارد کند در قانون من و اسلام من حد دارد، دیه دارد، تو الآن عبا را کشیدی و بدن من مجروح شد باید قصاص بشوی مرد عرب از حسن بر خورد پیامبر متوجه گشت، گفت: یکی از دستورات شما توبه است من اگر در مقابل عمل زشت توبه کنم تو عفو می کنی؟

فرمود: عفو کردم و با همین عفو و دستور اینکه نیاز او برآورده شود آن عرب را اصلاح کرد. در روایت دارد دو مطلب باید در اسلام دنبال هم باشد و به بیان دیگران سه مطلب، اسلام نیاز به این مطلب دارد که در صدر اسلام این سه مطلب اسلامیان را زنده کرد، مطلب اول حُسن خُلق، که پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خود داشت، مطلب دوم نسبت به برخی شمشیر و شدت عمل، مطلب سوم در مورد لزوم بودجه که به طلاها و نقره های خدیجه عملی شد. اسلام نیاز به این ها داشت و صدر اسلام هم این ها بود.

بنابراین یکی از مهمترین وظایف ما وظیفه تکمیل اخلاق است، رجوع به خویشتن است، اسلام انسان را دستور می دهد به خود متوجه شویم و أنبیا آمدند تا غافله بشر را هدایت و راهنمایی کنند ابتدا به سوی خود و سپس از خود به سوی الله، که روایت می گوید: "مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏" ( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏2: 32 ) . کسی که خودشناس باشد خداشناس می شود، کسی که به خود متوجه شود و خود را بشناسد خدای خود را می شناسد.

پروردگارا ما در این کلاس جهان آمدیم و عمری گذراندیم و نمی دانیم تا چه حدّی ما را پذیرفته ای، متأسفانه در این کلاس نمره ای که به انسان می دهند به خودش نشان نمی دهند، وقتی که انسان از اینجا رفت به جای دیگر، دیگر وقت عمل گذشت، آن وقت نمره های انسان را به او می دهند.

در روایت دارد، یکی از خلفا پس از پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به جناب سلمان نگاه کرد، به ریش جناب سلمان، با او عداوتی داشت، حالا نمی گوییم کی هست؟ گفت: این ریش تو، این موهای تو بهتره یا موهای فلان حیوان؟

گفت: آقای فلانی! یک گردنه ای ما این جلو داریم، بگذارید این گردنه را رد بشویم و آن گردنه عالم برزخ است تا برسد به صحنه قیامت، یک گردنه ای ما این جلو داریم این گردنه را رد بشویم پس آن روز بیا اگر در آن روز من محکوم به جهنّم شدم، در آن روز نمره های من بد از آب در آمد، در آن روز نامه عمل مرا به دست چپ من دادند، تو راست می گویی این موها ی من بدتر از موهای آن حیوان است و اگر در آن روز نامه عملم را به دست راستم بدهند نمره هایم بهتر از آب در آمد نه آنجا من بهتر از آن حیوانم.

بنابراین مسئله، مسئله تکامل اخلاق است، دنیا، دنیای تکامل است. دنیا ،دنیای این است که انسان خلیفة الله بشود. آی انسان «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ» (الانشقاق:  6) چه آیه عجیبی! آی انسان! تو داری حرکت می کنی، تو داری با کوشش و جدّیت به سوی « الله » می روی، با قافله بشری داری حرکت می کنی، تا وارد بشوی از دریچه قبر به یک عالم دیگر؛    «فَمُلاقيهِ » تو اورا می خواهی ملاقات کنی، تو باید کمال لازم را تحصیل کنی، "تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه".

پروردگارا ! توفیق اینکه فکر ما، عقل ما، ایمان ما، دریچه ای در دل ما از نورت بتابد، به ما عنایت بفرما.

پروردگارا ! به محمّد و اهل بیتش این دنیای سر تا پا فساد و انحراف و آتش گناه و فتنه و فساد را برای ما وسیله تکامل اخلاقی و ایمانی قرار بده.

پروردگارا ! رزمندگان ما را به زودی پیروزی نهایی عنایت بفرما.

رهبر انقلاب، امام امّت، که در سایه تقوای او، ایمان او، در سایه همّت و شجاعت او، در سایه دانش او، ما این نعمت عظیم استقلال

و آزادی و افتادن در خط تو را پیدا کرده ایم، پروردگارا ! این نعمت عظیم را برما مستدام بدار.

به محمد و اهل بیتش راهی که باید برویم راه مستقیم به ما عنایت بفرما.

پروردگارا ! توفیق تشخیص وظیفه و انجام وظیفه به همه ما عنایت بفرما.

درودهای خالصانه ما را به وجود أقدس حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء برسان

قلب مبارک او را پیوسته از ما راضی و خشنود بگردان.

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

و اَلحمدُ لِلّه وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِه وَ اَفضَلَ بَریتِه حَبیبِنا وَ شَفیعِنا وَ حَبیبَ إله العالَمین أبی القاسم مُحمّد وَ عَلی آلَه الطّیبین الطّاهرین، لا سیّما بقیة الله فی الارضین .

امام صادق (عليه السلام ): \" إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَصَّ الْأَنْبِيَاءَ (علیهم السلام) بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاق\"‏ (بحار الأنوار، ج ‏66:  397)

در کتاب های روان شناسی اسلامی، کتاب هایی که در شناخت انسان و تقسیم انسان به روح و بدن و توجه دادن انسان به روان و روح و بیان حالات روانی آن انسان، که انسانیت انسان در حقیقت به روان و به بدن اوست، در آن کتاب ها راجع به اوصاف انسان، صفت های مختلفی مطرح کرده اند، و از جمله صفت های زیبای این انسان، و اوصاف روانی این انسان، حسن خلق را مطرح کرده اند، یعنی انسان خوی نیکو داشته باشد، خوش خوی باشد، خوش اخلاق باشد.

خوش اخلاق بودن را دو مرتبه کرده اند، دو مرحله دارد، مرحله ابتدائی کوچک، و مرحله انتهایی بزرگ و عظیم، خوش اخلاقی در مرحله ابتدائی، عبارت از این است که انسان برخورد خوشی با مردم داشته باشد، در داخل خودش داشته باشد، با خارج خودش داشته باشد، با همشاگردی و استاد و دوست و شریک و محیط و مردم، از نظر ملاقات، از نظر برخورد، وقتی که برسد سلام کند، مبادرت به سلام کند و جلوتر سلام بگوید، قبل از آنی که او به این سلام بگوید،

زیرا که هیچ گاه نشد که در ملاقات کسی سبقت بگیرد و بر پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) سلام بگوید و حضرت سبقت می فرمود و سلام می گفت، پس برخورد ابتدا به سلام است و بعد به مصافحه و دست به دست هم دادن، و بسیار محبوب است شرعاً، و یکی از عبادت ها شمرده شده و ثواب زیادی دارد، وقتی که دو مؤمن به هم می رسد و دست به دست هم می دهند و مصافحه می کنند،

" الذُّنُوبُ تَتَحَاطُّ [تَتَحَاتُّ] عَنْ وجوهها [وُجُوهِهِمَا] حَتَّى يَتَفَرَّقَا كَمَا تَحَاطُّ [تَحُتُّ] الرِّيحُ الشَّدِيدُ الْوَرَقَ عَنِ الشَّجَرَة " (بحار الأنوار:  119) گناهان هر دوشان چنان می ریزد که در خزان از درخت چنار برگ ها می ریزد، پس برخورد مصافحه و اگر از راه دور آمده معانقه و گرم گرفتن و خوب احوال پرسی کردن از همدیگر، این ها خوش اخلاقی مرحله اول است.

راوی می گوید من در یک سفری با امام صادق (علیه السلام) بودم، سوار کجاوه شده بودیم در یک طرف کجاوه من بودم و طرف دیگر امام صادق (علیه السلام)، و وقتی که شتر می خوابید من از این طرف پیاده می شدم و امام صادق (علیه السلام) از آن طرف، وقتی که می آمدیم به هم می رسیدیم فوراً سلام می کرد و مصافحه می کرد، مثل این است که یک سال است از هم جدا شده ایم و من تعجب می کردم

گفتم: آقا ما تا اینجا داشتیم با هم صحبت می کردیم! فرمود به اینکه: وقتی مؤمن همدیگر را ندید ولو از پشت درختی و دیواری رد شد و باز هم به هم رسید باز باید با همدیگر گرم بگیرد ملاقات کند، مصافحه کند، و این ها سبب این است که دل ها را به هم نزدیک می کند، دل ها را به هم مرتبط کند و یکی از ارکان وحدت، وحدت قلوب است، وحدت دل هاست، و اسلا م می خواهد دل ها را به هم نزدیک کند، و یکی از ارکان وحدت، وحدت قلوب است، وحدت دل ها و إلّا ممکن است دو قدم به هم بچسبد، ولی دل ها از هم جدا باشد،

این یکی از قسمت های برخورد است؛ بنابراین مصافحه و معانقه و خوش برخوردی مرحله اول خوش اخلاقی است. همچنین در مقام جدا شدن از هم با یک نحو پرسش هایی و خداحافظی هایی که ظهور در گرمی داشته باشد، این مرحله اول از حسن خلق است و البته این مرحله نیز بسیار خوب است و باید مسلمان چنین باشد و مسلمانی که بی اعتنا و عبوس و با یک طرز خاصی برخورد می کند، خیلی سرد و زننده و با یک طرز خاصی از هم جدا می شود، این در ایمان و کمالاتش نقص است، ولو کار خلاف شرع هم انجام نداده باشد

اما در آن مراحلی که انسان باید بپیماید، و مرحله کمال انسانی است در آن مرحله نقص دارد؛ این مرحله اول حسن خلق است و مرحله کوچکی است. اما مرحله بالاتر و بزرگتر حُسن خُلق، عبارت از این است که روحش دارای صفاتی می تواند باشد، صفت های مختلفی می تواند داشته باشد، حُسن خُلق این است که انسان بکوشد از هر صفت نیکی حدی پیدا کند، از هر صفت زیبایی نصیبی داشته باشد، حداقل مقداری داشته باشد و اگر کوشید و تمام صفات حسنه را در خود جمع کرد آن أکمل الإنسان هاست، کاملترین انسان ها می شود،

در مرحله شجاعت انسانی است شجاع، در مر حله بَذل مال، انسانی است سخی، در مرحله عطوفت، انسانی است انسان دوست و مهربان، در مرحله رحمت، انسانی است رحیم و دلسوز، در مراحل دیگر انسانی دارای کمالات است و انسان بکوشد هر کمالی که در انسان تصور می شود از آن کمالات مقداری را جذب کند، و انسان بشود انسان واجد کمالات. بعثت پیغمبر گرامی، مبعوث شدن پیغمبر گرامی، گویا فقط برای همین بوده که انسان ها را به نواقصش متوجه کند و سپس آنها را به تکامل در اخلاق هدایت کند، و آنها دارای تکامل اخلاقی باشند،

"بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق" (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ،  ج‏ 67: 372 ) روایتی است بسیار مشهور، من برانگیخته شدم که وارد جامعه انسانیت شوم وارد جامعه بشری شوم و جامعه بشری را به یک کمالی سوق بدهم و آن کمال عبارت از این است "بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق‏" شعارهای خوب، اخلاق نیک را در انسان ها به کمال برسانم. حُسن خُلق این است که انسان در اخلاق به مراحل کمالاتی برسد و انسان ها نوعاً واجد این کمالات نیستند،

یک روایتی است "تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه"  (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏58: 129 )  مردم، انسان ها، بکوشید که به اخلاق خدا متخلّق شوید، یعنی آنچه که خدا اخلاق دارد، همه اخلاق زیبا در الله هست، اصلا ًکلمه الله به معنای «المستضنع لجمیع صفاته حسنه»: یعنی آن ذاتی که دارای همه زیبایی هست، آن ذاتی که دارای همه اخلاق نیک است،

«الله» عالم است، «الله» قادر است،  «الله» رحیم است، «الله» رئوف است، «الله» رازق است، «الله» عطوف است، «الله» عدو است، این صفت ها و هزار نام برای «الله» است، آنچه که از زیبایی ها بگویید در پروردگار موجود است، و روایت می گوید: " تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه"، انسان ها، شما جانشین الله هستید، خدا شما را خلیفه خویش قرار داده و این مطلب را قبل از خلقت شما به فرشته ها پیشنهاد کرده که من می خواهم روی زمین جانشین خلق کنم و معنای جانشین بودن انسان از الله همین است که اوصاف الله را دارا باشد، واجد اوصاف الله باشد.

شما در دعای افتتاح در ماه رمضان می خوانید «وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِين‏» یعنی خیال نشود معنای این که انسان صفات الله را داشته باشد فقط رَحم باشد، فقط مهربان باشد، خداوند چنین است که در این دعای بسیار عظیم می خوانیم «و هو الرحم الرحمین فی موضع العفو و الرحمه و اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمه»

خدا  أَرْحَمُ الرَّاحِمِين‏ است در جایی که باید أَرْحَمُ الرَّاحِمِين بود، خدا عطوف است و مهربان است نسبت به شخصی که باید نسبت به او عطوف بود و اما نسبت به کسی که جایش نیست أشدُّ المُعاقِبین است، آنچنان عقاب می کند که هیچ کس مثل او عقاب نمی کند این هم جزو اخلاق الله است؛ در مقام رحمت مظهر رحمت باشید، در مقام غضب مظهر غضب باشید.

علی بن ابی طالب (علیه السلام) درس می آموزد این مطالب را برای ما، علی (علیه السلام) می بیند وقتی که در مقابل عاجز قرار می گیرد، در مقابل یتیمی قرار می گیرد، در مقابل پیرزنی قرار می گیرد آنچنا ن متواضع است، آنچنان خاضع است اگر از یتیم سیلی بخورد حرفی نمی زند، از پیرزن فحش و نفرین بشنود حرفی نمی زند، آن پایی که در مقابل دشمن مانند کوه است، آن بدنی که در مقابل دشمن مانند کوه ها استوار است،

در مقابل یک پیرزنی می بینید می لرزد، آن زانوها می لرزد، در مقابل یتیم می لرزد، آنچنان عطوف و مهربان است أَرْحَمُ الرَّاحِمِين، مظهر رحمت الله است، در جایی که باید انسان رحمت نشان بدهد مظهر رحمت الله است، در مقابل مستضعف وعاجز، وخداوند هم چنین است.

اما وقتی که در مقابل دشمنان و کفر و نفاق و عاصیان و طغیان گران و شیطان ها و عمر بن عبدودها و مرهب خیبری ها و شجعان العرب، به اصطلاح خود حضرت شجاعان عرب، قرار می گیرد آنجا أشدُّ المُعاقِبین است از شمشیرش خون می چکد و آنچنان حمله می کند، قطعه قطعه می کند، نابود می کند، او أشدُّ المُعاقِبین است، انسان باید چنین باشد، در موقع رحمت، رحمت، و در موقع غضب،غضب.

پس بنابراین اخلاق خوب، خوش خلقی، معنای اصلیش این است، معنای عظیمش این است که انسان مرتب در فکر باشد که اخلاق فاضله را پیدا کند و آنها را یادداشت کند. و سپس برود سراغ اینکه این اخلاق را من دارم یا ندارم و اگر داشته باشد تشکر کند و شروع کند به زیاد کردن او و اگر نداشته باشد پیدا کند." تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه" معنایش این است، ما را دعوت می کنند به سوی این مطلب.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: کمالات مؤمنین را اگر بخواهید بسنجید مؤمنین را در ترازوها بگذارید بسنجید، چگونه می سنجید؟ آیا مؤمن را با چه ترازویی ما باید بسنجیم؟ آیا ما بزرگی و کوچکی مؤمن را از چه میزانی باید بفهمیم؟ آیا در قپان [ترازو] ها انسان ها را بِکشیم؟ آیا از چه راه هایی عظمت ایمان را بسنجیم ؟ می فرماید: " أَكْمَلُ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقا" (إرشاد القلوب إلى الصواب، ج ‏1: 133)

بروید سراغ اخلاق آنها ببینید با چه اخلاقی متخلّق است، روز ها و هفته ها او را آزمایش کنید، درمقام بذل مال آزمایش کنید، در مقام گذشت، در مرحله شهوت آزمایش کنید، منصبی به او بدهید آزمایش کنید، پولی در اختیارش قرار بدهید آزمایش کنید، و همچنین باید پیش آمدها و حوادث بیاید تا معلوم بشود این مؤمن تا چقدر کمال اخلاقی دارد، فلذا امام صادق (علیه السلام) می فرماید: "أَكْمَلُ الْمُؤْمِنِينَ " کاملترین مومنان کسانی هستند که" أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً " از نظر تخلّق به اخلاق الهی بهتر از دیگران باشند.

ما مؤظّفیم انسانیت خودمان را به وسیله تکامل اخلاق کاملتر کنیم که پیغمبرگرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: شما آن مال را ندارید که مردم را به وسیله مال ثروتمند کنید و خشنودشان کنید، شما دارای آن ثروتی نیستید که مستضعفان را از راه ثروت اداره کنید، لا اقل از راه زبان، از راه اخلاق، از راه برخورد، از راه تکمیل اخلاق، مؤمنین را راضی کنید.

یعنی کیفیت و روش شما در میان جامعه طوری باشد که ظاهر کننده اخلاق اسلامی باشد.علی (علیه السلام) اینجا روایتی دارد درباره معنای حُسن خُلق که یکی از ابعاد این معنای گسترده ای که ذکر کردیم در این جمله علی (علیه السلام )نقل می شود، می فرماید: "حُسْنُ الْخُلُقِ فِي ثَلَاثٍ" (بحار الأنوار، ج ‏68: 394 ) : سه بعد از اخلاق را پیدا کنید گویا قدمی در راه تکامل اخلاقی برداشتید.

"اِجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ"‏ ابتدا اینکه شما از گناهان احتیاط کنید، از گناهان بپرهیزید و کاری بکنید که روزها تا شب وقتی که شب برسد یک حسابی در کار خوتان باز کنید ببینید چقدر گناه انجام داده اید و اصو لاً هفته ای چقدر گناه انجام داده اید هر کاری میزان دارد، هر کاری حساب و کتاب دارد، اگر تو خودت هم حساب نکنی حساب خواهند کرد و فردا در جلوی تو خواهند داشت و آنوقت شرمنده می شوی که چرا من خودم حساب نکردم.

علماء در کتاب اخلاق بیان می کنند می گویند بر هر انسانی لازم است وقتی لباس هایش را کنده و می خواهد در میان رختخواب وارد شود، آنجا یک چند دقیقه ای مکث کند، کلاه خودش را قاضی کند، به گذشته روزش توجه پیدا کند، بگوید پروردگارا امروز از صبح که از جا برخاستم تا حال من چقدر گناه کردم و اصلاً گناه کرده ام یا نکرده ام. علماء این بحث را به نام "باب المراقبة و المحاسبة" بیان کرده اند، یعنی انسان باید هر روز به خویشتن رسیدگی کند تا ببیند چکاره است.

بنابراین می فرماید قدم اول اجتناب المحارم است، درست رسیدگی کن که گناه از تو سر نزده باشد گناه بزرگ، گناه کوچک، گناه چشم، گناه زبان که بیشتر ما گرفتار هستیم به گناه زبان، گناه غذا، گناه لباس، گناه تعدی به مردم، گناه ظلم، گناه تجاوز، گناه های دیگر که در راس همه گناهان، گناه انحراف اعتقادی انسان است ببینید آیا من گناهانم چقدر است.

قدم اول پاکیزه شدن از گناهان است؛ آری! خانه را باید ابتدا از آشغال ها خالی کنید و سپس در آن جا فرش های قیمتی و سایر زینت ها را و آرایش ها را بدهید، مقامی که گفتیم مقام تخلیه است، پاک کردن و خالی کردن صحنه دل از آلودگی ها ست،

ای خدا تو می دانی فردمان آلوده است، جامعه ما آلوده است، کره زمین آلوده است، انسان ها آلوده اند، انحراف اعتقادی پر است در جهان، انحراف اخلاقی پر است و وای بر انسان که از مرحله انسانیت دور افتاده است، وای بر جهانیان که خدای خود را فراموش کرده اند و در منجلاب کثافت اخلاقی افتاده اند و همانند گرگ ها به جان هم افتاده اند و آن قدر اسیر هواها و هوس ها شده اند که خدا از میان مردم رفته است و همه هواها و هوس ها ست.

شما برادران، آی سپاهیان محترم، آی دوستان عزیز، همه به یک طرف بروید راه شما مستقیم است، که در روایت دارد پیغمبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: اگر دنیا همه به یک سو متوجه بشوند و علی به یک طرف متوجه شود تنها بیفت دنبال این مرد و دنبال جهان نرو.

مردم، کثرت، اکثریت شما را فریب ندهد، اکثریت دنیا اکثریت هوس است، اکثر دنیا هواست، اکثریت دنیا دروغ است، اکثریت دنیا انحراف از خط اسلامی و انسانی و اعتقادی و الله است، ترک توحید است، شما راه را پیدا کنید، شما ایرانیان الآن بحمدالله افتخار این که در خط الله افتاده اید دارید، تمام دنیا را بگردید محیطی که در آن محیط الله و توحید گفته می شود و پیاده می شود و عملی
می شود و قر آن بر آن محیط دارد حکومت می کند، قرآن بر دلهای آنها حکومت می کند اگر دنیا را بگردید باید باز به ایران برگردید و خدا را به این نعمت شکر گزاریم.

پس بنابراین بیاید که روزها و هفته ها و ماه ها از شما گناهی سر نزند و من نمی دانم، باید اینجا هر انسانی برگردد به صفحه کتاب دلش مطالعه کند انسان، برگردد به خودش مطالعه کند و بین خود و الله بگوید، من گرفتار فلان گناهم.

«لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ *وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ» ( القيامة:  1- 2) پیامبر دو مطلب را من سوگند می خورم، به دو امر عظیم سوگند می خورم، یکی به روز قیامت و یکی به نفس لَوّامه، روز قیامت روزی است که تمام حقایق آنجا روشن می شود، قضاوت عادلانه درباره همه خواهد شد، نفس لَوّامه هم همین طور است، یعنی شما وقتی که تنها یک جا بنشینید و خودتان را با خدا ببینید و حق را در میان بگذارید، می فهمید چه گناهی کردید، چه تعدّی کردید، حق با تو بود یا حق با دیگران،

پس صحنه قلب انسان یوم القیامة است، آیه چنین بیان می کند، صحنه های دل انسان ها یوم القیامة است. هم چنان که روز قیامت حق آشکار می شود و هیچ ابهامی باقی نمی ماند و حق روشن می شود، برای خود انسان هم در صحنه دلش هم مطلب روشن است. اگر گناه کرده ای می فهمی ولو هیچ کس نفهمد، برای خودت روشن است، بنابراین در این روشنی قلب خودت وقتی که معلوم شد که گناهکاری آنجا توبه کن و صحنه دل را پاکیزه کن.

قدم اول در رسیدن به مکارم اخلاق و صفات الهی عبارت از این است، "اِجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ" ؛ ‏از گناهان اجتناب کردن است. قدم دوم که این ها وسیله می شود در این که به آن کمال انسانی برسیم، "طَلَبِ الْحَلَالِ " در زندگی راه حلالی را انتخاب کنیم، در خوراک و پوشاک در مسکن، در حقوق، در اداره زندگی خود، فقط راه حلال، و هیچ گاه دست به حرام دراز نکنی،

زیرا که در روایت دارد یک لقمه حرام اگر خوردی چهل روز نمازها مسدود می شود و بالا نمی رود و پذیرفته نمی شود، و اگر چنانچه یک کیلو گندم یا یک مشت گندم حرام را بدهی، «به قول مرحوم شیخ بهایی » یک مشت گندم حرام را بدهی، از مردم سرقت کنی اما حرام باشد، بدهید، جناب حضرت آدم آن را بکارد و او را حضرت نوح درو کند و او را حضرت موسی  ببرد و آردش کند و حضرت عیسی خمیرش کند و حضرت مریم بپزد و پیغمبر و علی به دست بگیرد و به تو بدهد و بخوری، باز چهل روز دعایت مستجاب نخواهد شد،

چون ذات این گندم حرام است و اگر از راه های مختلف به تو برسد حلال نخواهد شد. از حرام اجتناب کن، غذای حرام نخور، لباس حرام نپوش، سخن حرام نگو، نگاه حرام نکن، استماع حرام نکن، قَدَمت به حرام شروع نکند، و طَلَبِ الْحَلَال، پی حلال برو، امام صادق (علیه السلام) قدم اول می فرماید: حرام ها ترک بشود، قدم دوم، دنبال حلال رفتن.

قدم سوم "التَّوَسُّعِ عَلَى الْعِيَال"‏، بر زیر دستان خوش رفتاری کردن، نسبت به زیر دستان ارفاق قائل شدن، هر چه مقامت بالاتر تواضعت باید بیشتر باشد، هر چه زیر دستت بیشتر تواضعت باید بیشتر باشد، این قدم ها را که برداری در راه تکامل اخلاق خویش قدم بر داشته اید.

سپاهیان عزیز، فرزندان اسلام، ما مجبوریم بفهمیم و عمل کنیم، متأسفانه آن قدر وقت نداریم که پیوسته از حقایق و معارف اسلامی مرتب بگوییم، با یک جلسه یا دو جلسه با یک هفته یا دو هفته معارف اسلامی بر ما روشن نمی شود، باید ماه ها و سال ها بگذرد و هر روز از معارف اسلامی به ما برسد و ما بفهمیم و ما هضم کنیم و ما به مرحله عمل بیاوریم تا بلکه یک انسانی باشیم خداپسند، امید است إن شاء الله پیوسته مجالستان این جا برقرار باشد و از روحانیّت متعهّد و مسئول دعوت کنید و باید این مکتب شما را به یک مرحله کمال انسانیّت برساند.

جمله از پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده و زحمت خود را خاتمه بدهم، نبی گرامی در مسجد نشسته است، و نوعاً شنیده اید که جلوس آن حضرت جلوس حلقه ای بوده، مجلس حضرت مجلس حلقه ای بوده نه مثل بعضی از مجالس کسی که از در وارد می شود، می فهمد آقا کیه، رئیس کیه، مرئوس کیه، درجه اوّل کیه، درجه دوّم کیه،

آنکه آن بالاها نشسته زیر پایش هم یک فرش انداخته اند رویش هم یک پتو انداخته اند، پشتش یک بالش گذاشته اند، آن آقاست معلوم می شود آن دیگری ها هم بد بخت ها آن پائین ترها نشسته اند، وقتی که وارد شدند مجلس ما روشن می کند که امتیاز تو این مجلس هست، بدترین مجلس ها مجلسی است که وقتی کسی وارد شود بفهمد.

ما رفته بودیم ارومیه در آنجا یک مجلس بزرگی بود رفتیم آنجا دور تا دورش عرض کنم که تخت بود و صندلی های مخصوص چیده بودند وسطش هم خالی، یک عده می آمدند آن دور تا دور می نشستند یک عده هم می آمدند وسط می نشستند، بالاخره ما وقت صحبت کردن از آقایون پرسیدیم آقا این چه طرزی است که شما این دور تا دور آقایی که می آمده اعیان ها، اشراف ها،

این در زمان طاغوت بوده، گویا مسجد را این طور می کرده اند، هر چه پولدارها و ثروتمندها و اعیان ها و اشراف ها و اداری و غیره باید بیایند اینجا دور تا دور تخت بنشینند و این مردم روی زمین بنشینند، یک مطلب غلطی است از نظر اسلام، اسلام یک چنین امتیازاتی را لغو کرده است برادری و برابری، گفتم این ها همه باید برداشته شود، بحمدالله همه اش را برداشتند، شد مسجد درست اسلامی.

پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نشسته تو مجلس، اما آن طور می نشیند که وقتی که عرب وارد می شود، روایت دارد کسی که ناشناس است وارد می شود، می پرسد "أَيُّكُمُ النَّبِي" ‏(الخرائج و الجرائح ،ج ‏2: 498) پیامبر میان شما کدام است؟ زیرا که مجلس نشان نمی دهد، حلقه ای است، یک مجلس دوری، حلقه که هیچ جایش معلوم نمی شود ،که کجایش در رأسش است، حلقه ای نشسته اند، لباس ها مثل هم، قیافه ها مثل هم، امتیازات دیگری نیست نگاه می کند نمی شناسد می پرسد "أَيُّكُمُ النَّبِي؟" پیامبر میان شما کدام است؟

می گویند: این آقا است پیامبر گرامی؛ عرب آمد وارد شد، "أَيُّكُمُ النَّبِي؟" پیامبر کدامست؟ گفتند: این آقا، عرب است آمده سوال بکند، بعد شروع کرد به گفتن، گفت دو تا شتر آورده اند و دم در خوابانده اند، از مالی که به عنوان بیت المال پیش توست باید این دو تا شتر بارش را تکمیل کنی از بیت المال، نه از مال خودت می دهی و نه از مال پدر، یا الله این شترها بارش را تکمیل کن من بردارم ببرم، آمد کشید عبای حضرت را و طوری کشید که قیطان های عبا روی گردن مبارک حضرت اثر گذاشت و بلکه خراشی در گردنش وارد کرد،

مردم ناراحت شدند و عصبانی، این چه طرزیست!؟ بعد پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود :... آب ومال، بیت المال است و من هم عبد خدا هستم اما من یک قانون دارم و آن هم این است، برای صدمه و آفاتی که کسی بر کسی وارد کند در قانون من و اسلام من حد دارد، دیه دارد، تو الآن عبا را کشیدی و بدن من مجروح شد باید قصاص بشوی مرد عرب از حسن بر خورد پیامبر متوجه گشت، گفت: یکی از دستورات شما توبه است من اگر در مقابل عمل زشت توبه کنم تو عفو می کنی؟

فرمود: عفو کردم و با همین عفو و دستور اینکه نیاز او برآورده شود آن عرب را اصلاح کرد. در روایت دارد دو مطلب باید در اسلام دنبال هم باشد و به بیان دیگران سه مطلب، اسلام نیاز به این مطلب دارد که در صدر اسلام این سه مطلب اسلامیان را زنده کرد، مطلب اول حُسن خُلق، که پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خود داشت، مطلب دوم نسبت به برخی شمشیر و شدت عمل، مطلب سوم در مورد لزوم بودجه که به طلاها و نقره های خدیجه عملی شد. اسلام نیاز به این ها داشت و صدر اسلام هم این ها بود.

بنابراین یکی از مهمترین وظایف ما وظیفه تکمیل اخلاق است، رجوع به خویشتن است، اسلام انسان را دستور می دهد به خود متوجه شویم و أنبیا آمدند تا غافله بشر را هدایت و راهنمایی کنند ابتدا به سوی خود و سپس از خود به سوی الله، که روایت می گوید: "مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏" ( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏2: 32 ) . کسی که خودشناس باشد خداشناس می شود، کسی که به خود متوجه شود و خود را بشناسد خدای خود را می شناسد.

پروردگارا ما در این کلاس جهان آمدیم و عمری گذراندیم و نمی دانیم تا چه حدّی ما را پذیرفته ای، متأسفانه در این کلاس نمره ای که به انسان می دهند به خودش نشان نمی دهند، وقتی که انسان از اینجا رفت به جای دیگر، دیگر وقت عمل گذشت، آن وقت نمره های انسان را به او می دهند.

در روایت دارد، یکی از خلفا پس از پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به جناب سلمان نگاه کرد، به ریش جناب سلمان، با او عداوتی داشت، حالا نمی گوییم کی هست؟ گفت: این ریش تو، این موهای تو بهتره یا موهای فلان حیوان؟

گفت: آقای فلانی! یک گردنه ای ما این جلو داریم، بگذارید این گردنه را رد بشویم و آن گردنه عالم برزخ است تا برسد به صحنه قیامت، یک گردنه ای ما این جلو داریم این گردنه را رد بشویم پس آن روز بیا اگر در آن روز من محکوم به جهنّم شدم، در آن روز نمره های من بد از آب در آمد، در آن روز نامه عمل مرا به دست چپ من دادند، تو راست می گویی این موها ی من بدتر از موهای آن حیوان است و اگر در آن روز نامه عملم را به دست راستم بدهند نمره هایم بهتر از آب در آمد نه آنجا من بهتر از آن حیوانم.

بنابراین مسئله، مسئله تکامل اخلاق است، دنیا، دنیای تکامل است. دنیا ،دنیای این است که انسان خلیفة الله بشود. آی انسان «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ» (الانشقاق:  6) چه آیه عجیبی! آی انسان! تو داری حرکت می کنی، تو داری با کوشش و جدّیت به سوی « الله » می روی، با قافله بشری داری حرکت می کنی، تا وارد بشوی از دریچه قبر به یک عالم دیگر؛    «فَمُلاقيهِ » تو اورا می خواهی ملاقات کنی، تو باید کمال لازم را تحصیل کنی، "تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه".

پروردگارا ! توفیق اینکه فکر ما، عقل ما، ایمان ما، دریچه ای در دل ما از نورت بتابد، به ما عنایت بفرما.

پروردگارا ! به محمّد و اهل بیتش این دنیای سر تا پا فساد و انحراف و آتش گناه و فتنه و فساد را برای ما وسیله تکامل اخلاقی و ایمانی قرار بده.

پروردگارا ! رزمندگان ما را به زودی پیروزی نهایی عنایت بفرما.

رهبر انقلاب، امام امّت، که در سایه تقوای او، ایمان او، در سایه همّت و شجاعت او، در سایه دانش او، ما این نعمت عظیم استقلال

و آزادی و افتادن در خط تو را پیدا کرده ایم، پروردگارا ! این نعمت عظیم را برما مستدام بدار.

به محمد و اهل بیتش راهی که باید برویم راه مستقیم به ما عنایت بفرما.

پروردگارا ! توفیق تشخیص وظیفه و انجام وظیفه به همه ما عنایت بفرما.

درودهای خالصانه ما را به وجود أقدس حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء برسان

قلب مبارک او را پیوسته از ما راضی و خشنود بگردان.

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

خوش اخلاق بودن را دو مرتبه کرده اند، دو مرحله دارد، مرحله ابتدائی کوچک، و مرحله انتهایی بزرگ و عظیم، خوش اخلاقی در مرحله ابتدائی، عبارت از این است که انسان برخورد خوشی با مردم داشته باشد، در داخل خودش داشته باشد، با خارج خودش داشته باشد، با همشاگردی و استاد و دوست و شریک و محیط و مردم، از نظر ملاقات، از نظر برخورد، وقتی که برسد سلام کند، مبادرت به سلام کند و جلوتر سلام بگوید، قبل از آنی که او به این سلام بگوید،

زیرا که هیچ گاه نشد که در ملاقات کسی سبقت بگیرد و بر پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلم) سلام بگوید و حضرت سبقت می فرمود و سلام می گفت، پس برخورد ابتدا به سلام است و بعد به مصافحه و دست به دست هم دادن، و بسیار محبوب است شرعاً، و یکی از عبادت ها شمرده شده و ثواب زیادی دارد، وقتی که دو مؤمن به هم می رسد و دست به دست هم می دهند و مصافحه می کنند،

" الذُّنُوبُ تَتَحَاطُّ [تَتَحَاتُّ] عَنْ وجوهها [وُجُوهِهِمَا] حَتَّى يَتَفَرَّقَا كَمَا تَحَاطُّ [تَحُتُّ] الرِّيحُ الشَّدِيدُ الْوَرَقَ عَنِ الشَّجَرَة " (بحار الأنوار:  119) گناهان هر دوشان چنان می ریزد که در خزان از درخت چنار برگ ها می ریزد، پس برخورد مصافحه و اگر از راه دور آمده معانقه و گرم گرفتن و خوب احوال پرسی کردن از همدیگر، این ها خوش اخلاقی مرحله اول است.

راوی می گوید من در یک سفری با امام صادق (علیه السلام) بودم، سوار کجاوه شده بودیم در یک طرف کجاوه من بودم و طرف دیگر امام صادق (علیه السلام)، و وقتی که شتر می خوابید من از این طرف پیاده می شدم و امام صادق (علیه السلام) از آن طرف، وقتی که می آمدیم به هم می رسیدیم فوراً سلام می کرد و مصافحه می کرد، مثل این است که یک سال است از هم جدا شده ایم و من تعجب می کردم

گفتم: آقا ما تا اینجا داشتیم با هم صحبت می کردیم! فرمود به اینکه: وقتی مؤمن همدیگر را ندید ولو از پشت درختی و دیواری رد شد و باز هم به هم رسید باز باید با همدیگر گرم بگیرد ملاقات کند، مصافحه کند، و این ها سبب این است که دل ها را به هم نزدیک می کند، دل ها را به هم مرتبط کند و یکی از ارکان وحدت، وحدت قلوب است، وحدت دل هاست، و اسلا م می خواهد دل ها را به هم نزدیک کند، و یکی از ارکان وحدت، وحدت قلوب است، وحدت دل ها و إلّا ممکن است دو قدم به هم بچسبد، ولی دل ها از هم جدا باشد،

این یکی از قسمت های برخورد است؛ بنابراین مصافحه و معانقه و خوش برخوردی مرحله اول خوش اخلاقی است. همچنین در مقام جدا شدن از هم با یک نحو پرسش هایی و خداحافظی هایی که ظهور در گرمی داشته باشد، این مرحله اول از حسن خلق است و البته این مرحله نیز بسیار خوب است و باید مسلمان چنین باشد و مسلمانی که بی اعتنا و عبوس و با یک طرز خاصی برخورد می کند، خیلی سرد و زننده و با یک طرز خاصی از هم جدا می شود، این در ایمان و کمالاتش نقص است، ولو کار خلاف شرع هم انجام نداده باشد

اما در آن مراحلی که انسان باید بپیماید، و مرحله کمال انسانی است در آن مرحله نقص دارد؛ این مرحله اول حسن خلق است و مرحله کوچکی است. اما مرحله بالاتر و بزرگتر حُسن خُلق، عبارت از این است که روحش دارای صفاتی می تواند باشد، صفت های مختلفی می تواند داشته باشد، حُسن خُلق این است که انسان بکوشد از هر صفت نیکی حدی پیدا کند، از هر صفت زیبایی نصیبی داشته باشد، حداقل مقداری داشته باشد و اگر کوشید و تمام صفات حسنه را در خود جمع کرد آن أکمل الإنسان هاست، کاملترین انسان ها می شود،

در مرحله شجاعت انسانی است شجاع، در مر حله بَذل مال، انسانی است سخی، در مرحله عطوفت، انسانی است انسان دوست و مهربان، در مرحله رحمت، انسانی است رحیم و دلسوز، در مراحل دیگر انسانی دارای کمالات است و انسان بکوشد هر کمالی که در انسان تصور می شود از آن کمالات مقداری را جذب کند، و انسان بشود انسان واجد کمالات. بعثت پیغمبر گرامی، مبعوث شدن پیغمبر گرامی، گویا فقط برای همین بوده که انسان ها را به نواقصش متوجه کند و سپس آنها را به تکامل در اخلاق هدایت کند، و آنها دارای تکامل اخلاقی باشند،

"بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق" (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ،  ج‏ 67: 372 ) روایتی است بسیار مشهور، من برانگیخته شدم که وارد جامعه انسانیت شوم وارد جامعه بشری شوم و جامعه بشری را به یک کمالی سوق بدهم و آن کمال عبارت از این است "بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاق‏" شعارهای خوب، اخلاق نیک را در انسان ها به کمال برسانم. حُسن خُلق این است که انسان در اخلاق به مراحل کمالاتی برسد و انسان ها نوعاً واجد این کمالات نیستند،

یک روایتی است "تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه"  (بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏58: 129 )  مردم، انسان ها، بکوشید که به اخلاق خدا متخلّق شوید، یعنی آنچه که خدا اخلاق دارد، همه اخلاق زیبا در الله هست، اصلا ًکلمه الله به معنای «المستضنع لجمیع صفاته حسنه»: یعنی آن ذاتی که دارای همه زیبایی هست، آن ذاتی که دارای همه اخلاق نیک است،

«الله» عالم است، «الله» قادر است،  «الله» رحیم است، «الله» رئوف است، «الله» رازق است، «الله» عطوف است، «الله» عدو است، این صفت ها و هزار نام برای «الله» است، آنچه که از زیبایی ها بگویید در پروردگار موجود است، و روایت می گوید: " تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه"، انسان ها، شما جانشین الله هستید، خدا شما را خلیفه خویش قرار داده و این مطلب را قبل از خلقت شما به فرشته ها پیشنهاد کرده که من می خواهم روی زمین جانشین خلق کنم و معنای جانشین بودن انسان از الله همین است که اوصاف الله را دارا باشد، واجد اوصاف الله باشد.

شما در دعای افتتاح در ماه رمضان می خوانید «وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِين‏» یعنی خیال نشود معنای این که انسان صفات الله را داشته باشد فقط رَحم باشد، فقط مهربان باشد، خداوند چنین است که در این دعای بسیار عظیم می خوانیم «و هو الرحم الرحمین فی موضع العفو و الرحمه و اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمه»

خدا  أَرْحَمُ الرَّاحِمِين‏ است در جایی که باید أَرْحَمُ الرَّاحِمِين بود، خدا عطوف است و مهربان است نسبت به شخصی که باید نسبت به او عطوف بود و اما نسبت به کسی که جایش نیست أشدُّ المُعاقِبین است، آنچنان عقاب می کند که هیچ کس مثل او عقاب نمی کند این هم جزو اخلاق الله است؛ در مقام رحمت مظهر رحمت باشید، در مقام غضب مظهر غضب باشید.

علی بن ابی طالب (علیه السلام) درس می آموزد این مطالب را برای ما، علی (علیه السلام) می بیند وقتی که در مقابل عاجز قرار می گیرد، در مقابل یتیمی قرار می گیرد، در مقابل پیرزنی قرار می گیرد آنچنا ن متواضع است، آنچنان خاضع است اگر از یتیم سیلی بخورد حرفی نمی زند، از پیرزن فحش و نفرین بشنود حرفی نمی زند، آن پایی که در مقابل دشمن مانند کوه است، آن بدنی که در مقابل دشمن مانند کوه ها استوار است،

در مقابل یک پیرزنی می بینید می لرزد، آن زانوها می لرزد، در مقابل یتیم می لرزد، آنچنان عطوف و مهربان است أَرْحَمُ الرَّاحِمِين، مظهر رحمت الله است، در جایی که باید انسان رحمت نشان بدهد مظهر رحمت الله است، در مقابل مستضعف وعاجز، وخداوند هم چنین است.

اما وقتی که در مقابل دشمنان و کفر و نفاق و عاصیان و طغیان گران و شیطان ها و عمر بن عبدودها و مرهب خیبری ها و شجعان العرب، به اصطلاح خود حضرت شجاعان عرب، قرار می گیرد آنجا أشدُّ المُعاقِبین است از شمشیرش خون می چکد و آنچنان حمله می کند، قطعه قطعه می کند، نابود می کند، او أشدُّ المُعاقِبین است، انسان باید چنین باشد، در موقع رحمت، رحمت، و در موقع غضب،غضب.

پس بنابراین اخلاق خوب، خوش خلقی، معنای اصلیش این است، معنای عظیمش این است که انسان مرتب در فکر باشد که اخلاق فاضله را پیدا کند و آنها را یادداشت کند. و سپس برود سراغ اینکه این اخلاق را من دارم یا ندارم و اگر داشته باشد تشکر کند و شروع کند به زیاد کردن او و اگر نداشته باشد پیدا کند." تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه" معنایش این است، ما را دعوت می کنند به سوی این مطلب.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: کمالات مؤمنین را اگر بخواهید بسنجید مؤمنین را در ترازوها بگذارید بسنجید، چگونه می سنجید؟ آیا مؤمن را با چه ترازویی ما باید بسنجیم؟ آیا ما بزرگی و کوچکی مؤمن را از چه میزانی باید بفهمیم؟ آیا در قپان [ترازو] ها انسان ها را بِکشیم؟ آیا از چه راه هایی عظمت ایمان را بسنجیم ؟ می فرماید: " أَكْمَلُ الْمُؤْمِنِينَ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقا" (إرشاد القلوب إلى الصواب، ج ‏1: 133)

بروید سراغ اخلاق آنها ببینید با چه اخلاقی متخلّق است، روز ها و هفته ها او را آزمایش کنید، درمقام بذل مال آزمایش کنید، در مقام گذشت، در مرحله شهوت آزمایش کنید، منصبی به او بدهید آزمایش کنید، پولی در اختیارش قرار بدهید آزمایش کنید، و همچنین باید پیش آمدها و حوادث بیاید تا معلوم بشود این مؤمن تا چقدر کمال اخلاقی دارد، فلذا امام صادق (علیه السلام) می فرماید: "أَكْمَلُ الْمُؤْمِنِينَ " کاملترین مومنان کسانی هستند که" أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً " از نظر تخلّق به اخلاق الهی بهتر از دیگران باشند.

ما مؤظّفیم انسانیت خودمان را به وسیله تکامل اخلاق کاملتر کنیم که پیغمبرگرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: شما آن مال را ندارید که مردم را به وسیله مال ثروتمند کنید و خشنودشان کنید، شما دارای آن ثروتی نیستید که مستضعفان را از راه ثروت اداره کنید، لا اقل از راه زبان، از راه اخلاق، از راه برخورد، از راه تکمیل اخلاق، مؤمنین را راضی کنید.

یعنی کیفیت و روش شما در میان جامعه طوری باشد که ظاهر کننده اخلاق اسلامی باشد.علی (علیه السلام) اینجا روایتی دارد درباره معنای حُسن خُلق که یکی از ابعاد این معنای گسترده ای که ذکر کردیم در این جمله علی (علیه السلام )نقل می شود، می فرماید: "حُسْنُ الْخُلُقِ فِي ثَلَاثٍ" (بحار الأنوار، ج ‏68: 394 ) : سه بعد از اخلاق را پیدا کنید گویا قدمی در راه تکامل اخلاقی برداشتید.

"اِجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ"‏ ابتدا اینکه شما از گناهان احتیاط کنید، از گناهان بپرهیزید و کاری بکنید که روزها تا شب وقتی که شب برسد یک حسابی در کار خوتان باز کنید ببینید چقدر گناه انجام داده اید و اصو لاً هفته ای چقدر گناه انجام داده اید هر کاری میزان دارد، هر کاری حساب و کتاب دارد، اگر تو خودت هم حساب نکنی حساب خواهند کرد و فردا در جلوی تو خواهند داشت و آنوقت شرمنده می شوی که چرا من خودم حساب نکردم.

علماء در کتاب اخلاق بیان می کنند می گویند بر هر انسانی لازم است وقتی لباس هایش را کنده و می خواهد در میان رختخواب وارد شود، آنجا یک چند دقیقه ای مکث کند، کلاه خودش را قاضی کند، به گذشته روزش توجه پیدا کند، بگوید پروردگارا امروز از صبح که از جا برخاستم تا حال من چقدر گناه کردم و اصلاً گناه کرده ام یا نکرده ام. علماء این بحث را به نام "باب المراقبة و المحاسبة" بیان کرده اند، یعنی انسان باید هر روز به خویشتن رسیدگی کند تا ببیند چکاره است.

بنابراین می فرماید قدم اول اجتناب المحارم است، درست رسیدگی کن که گناه از تو سر نزده باشد گناه بزرگ، گناه کوچک، گناه چشم، گناه زبان که بیشتر ما گرفتار هستیم به گناه زبان، گناه غذا، گناه لباس، گناه تعدی به مردم، گناه ظلم، گناه تجاوز، گناه های دیگر که در راس همه گناهان، گناه انحراف اعتقادی انسان است ببینید آیا من گناهانم چقدر است.

قدم اول پاکیزه شدن از گناهان است؛ آری! خانه را باید ابتدا از آشغال ها خالی کنید و سپس در آن جا فرش های قیمتی و سایر زینت ها را و آرایش ها را بدهید، مقامی که گفتیم مقام تخلیه است، پاک کردن و خالی کردن صحنه دل از آلودگی ها ست،

ای خدا تو می دانی فردمان آلوده است، جامعه ما آلوده است، کره زمین آلوده است، انسان ها آلوده اند، انحراف اعتقادی پر است در جهان، انحراف اخلاقی پر است و وای بر انسان که از مرحله انسانیت دور افتاده است، وای بر جهانیان که خدای خود را فراموش کرده اند و در منجلاب کثافت اخلاقی افتاده اند و همانند گرگ ها به جان هم افتاده اند و آن قدر اسیر هواها و هوس ها شده اند که خدا از میان مردم رفته است و همه هواها و هوس ها ست.

شما برادران، آی سپاهیان محترم، آی دوستان عزیز، همه به یک طرف بروید راه شما مستقیم است، که در روایت دارد پیغمبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: اگر دنیا همه به یک سو متوجه بشوند و علی به یک طرف متوجه شود تنها بیفت دنبال این مرد و دنبال جهان نرو.

مردم، کثرت، اکثریت شما را فریب ندهد، اکثریت دنیا اکثریت هوس است، اکثر دنیا هواست، اکثریت دنیا دروغ است، اکثریت دنیا انحراف از خط اسلامی و انسانی و اعتقادی و الله است، ترک توحید است، شما راه را پیدا کنید، شما ایرانیان الآن بحمدالله افتخار این که در خط الله افتاده اید دارید، تمام دنیا را بگردید محیطی که در آن محیط الله و توحید گفته می شود و پیاده می شود و عملی
می شود و قر آن بر آن محیط دارد حکومت می کند، قرآن بر دلهای آنها حکومت می کند اگر دنیا را بگردید باید باز به ایران برگردید و خدا را به این نعمت شکر گزاریم.

پس بنابراین بیاید که روزها و هفته ها و ماه ها از شما گناهی سر نزند و من نمی دانم، باید اینجا هر انسانی برگردد به صفحه کتاب دلش مطالعه کند انسان، برگردد به خودش مطالعه کند و بین خود و الله بگوید، من گرفتار فلان گناهم.

«لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ *وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ» ( القيامة:  1- 2) پیامبر دو مطلب را من سوگند می خورم، به دو امر عظیم سوگند می خورم، یکی به روز قیامت و یکی به نفس لَوّامه، روز قیامت روزی است که تمام حقایق آنجا روشن می شود، قضاوت عادلانه درباره همه خواهد شد، نفس لَوّامه هم همین طور است، یعنی شما وقتی که تنها یک جا بنشینید و خودتان را با خدا ببینید و حق را در میان بگذارید، می فهمید چه گناهی کردید، چه تعدّی کردید، حق با تو بود یا حق با دیگران،

پس صحنه قلب انسان یوم القیامة است، آیه چنین بیان می کند، صحنه های دل انسان ها یوم القیامة است. هم چنان که روز قیامت حق آشکار می شود و هیچ ابهامی باقی نمی ماند و حق روشن می شود، برای خود انسان هم در صحنه دلش هم مطلب روشن است. اگر گناه کرده ای می فهمی ولو هیچ کس نفهمد، برای خودت روشن است، بنابراین در این روشنی قلب خودت وقتی که معلوم شد که گناهکاری آنجا توبه کن و صحنه دل را پاکیزه کن.

قدم اول در رسیدن به مکارم اخلاق و صفات الهی عبارت از این است، "اِجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ" ؛ ‏از گناهان اجتناب کردن است. قدم دوم که این ها وسیله می شود در این که به آن کمال انسانی برسیم، "طَلَبِ الْحَلَالِ " در زندگی راه حلالی را انتخاب کنیم، در خوراک و پوشاک در مسکن، در حقوق، در اداره زندگی خود، فقط راه حلال، و هیچ گاه دست به حرام دراز نکنی،

زیرا که در روایت دارد یک لقمه حرام اگر خوردی چهل روز نمازها مسدود می شود و بالا نمی رود و پذیرفته نمی شود، و اگر چنانچه یک کیلو گندم یا یک مشت گندم حرام را بدهی، «به قول مرحوم شیخ بهایی » یک مشت گندم حرام را بدهی، از مردم سرقت کنی اما حرام باشد، بدهید، جناب حضرت آدم آن را بکارد و او را حضرت نوح درو کند و او را حضرت موسی  ببرد و آردش کند و حضرت عیسی خمیرش کند و حضرت مریم بپزد و پیغمبر و علی به دست بگیرد و به تو بدهد و بخوری، باز چهل روز دعایت مستجاب نخواهد شد،

چون ذات این گندم حرام است و اگر از راه های مختلف به تو برسد حلال نخواهد شد. از حرام اجتناب کن، غذای حرام نخور، لباس حرام نپوش، سخن حرام نگو، نگاه حرام نکن، استماع حرام نکن، قَدَمت به حرام شروع نکند، و طَلَبِ الْحَلَال، پی حلال برو، امام صادق (علیه السلام) قدم اول می فرماید: حرام ها ترک بشود، قدم دوم، دنبال حلال رفتن.

قدم سوم "التَّوَسُّعِ عَلَى الْعِيَال"‏، بر زیر دستان خوش رفتاری کردن، نسبت به زیر دستان ارفاق قائل شدن، هر چه مقامت بالاتر تواضعت باید بیشتر باشد، هر چه زیر دستت بیشتر تواضعت باید بیشتر باشد، این قدم ها را که برداری در راه تکامل اخلاق خویش قدم بر داشته اید.

سپاهیان عزیز، فرزندان اسلام، ما مجبوریم بفهمیم و عمل کنیم، متأسفانه آن قدر وقت نداریم که پیوسته از حقایق و معارف اسلامی مرتب بگوییم، با یک جلسه یا دو جلسه با یک هفته یا دو هفته معارف اسلامی بر ما روشن نمی شود، باید ماه ها و سال ها بگذرد و هر روز از معارف اسلامی به ما برسد و ما بفهمیم و ما هضم کنیم و ما به مرحله عمل بیاوریم تا بلکه یک انسانی باشیم خداپسند، امید است إن شاء الله پیوسته مجالستان این جا برقرار باشد و از روحانیّت متعهّد و مسئول دعوت کنید و باید این مکتب شما را به یک مرحله کمال انسانیّت برساند.

جمله از پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده و زحمت خود را خاتمه بدهم، نبی گرامی در مسجد نشسته است، و نوعاً شنیده اید که جلوس آن حضرت جلوس حلقه ای بوده، مجلس حضرت مجلس حلقه ای بوده نه مثل بعضی از مجالس کسی که از در وارد می شود، می فهمد آقا کیه، رئیس کیه، مرئوس کیه، درجه اوّل کیه، درجه دوّم کیه،

آنکه آن بالاها نشسته زیر پایش هم یک فرش انداخته اند رویش هم یک پتو انداخته اند، پشتش یک بالش گذاشته اند، آن آقاست معلوم می شود آن دیگری ها هم بد بخت ها آن پائین ترها نشسته اند، وقتی که وارد شدند مجلس ما روشن می کند که امتیاز تو این مجلس هست، بدترین مجلس ها مجلسی است که وقتی کسی وارد شود بفهمد.

ما رفته بودیم ارومیه در آنجا یک مجلس بزرگی بود رفتیم آنجا دور تا دورش عرض کنم که تخت بود و صندلی های مخصوص چیده بودند وسطش هم خالی، یک عده می آمدند آن دور تا دور می نشستند یک عده هم می آمدند وسط می نشستند، بالاخره ما وقت صحبت کردن از آقایون پرسیدیم آقا این چه طرزی است که شما این دور تا دور آقایی که می آمده اعیان ها، اشراف ها،

این در زمان طاغوت بوده، گویا مسجد را این طور می کرده اند، هر چه پولدارها و ثروتمندها و اعیان ها و اشراف ها و اداری و غیره باید بیایند اینجا دور تا دور تخت بنشینند و این مردم روی زمین بنشینند، یک مطلب غلطی است از نظر اسلام، اسلام یک چنین امتیازاتی را لغو کرده است برادری و برابری، گفتم این ها همه باید برداشته شود، بحمدالله همه اش را برداشتند، شد مسجد درست اسلامی.

پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نشسته تو مجلس، اما آن طور می نشیند که وقتی که عرب وارد می شود، روایت دارد کسی که ناشناس است وارد می شود، می پرسد "أَيُّكُمُ النَّبِي" ‏(الخرائج و الجرائح ،ج ‏2: 498) پیامبر میان شما کدام است؟ زیرا که مجلس نشان نمی دهد، حلقه ای است، یک مجلس دوری، حلقه که هیچ جایش معلوم نمی شود ،که کجایش در رأسش است، حلقه ای نشسته اند، لباس ها مثل هم، قیافه ها مثل هم، امتیازات دیگری نیست نگاه می کند نمی شناسد می پرسد "أَيُّكُمُ النَّبِي؟" پیامبر میان شما کدام است؟

می گویند: این آقا است پیامبر گرامی؛ عرب آمد وارد شد، "أَيُّكُمُ النَّبِي؟" پیامبر کدامست؟ گفتند: این آقا، عرب است آمده سوال بکند، بعد شروع کرد به گفتن، گفت دو تا شتر آورده اند و دم در خوابانده اند، از مالی که به عنوان بیت المال پیش توست باید این دو تا شتر بارش را تکمیل کنی از بیت المال، نه از مال خودت می دهی و نه از مال پدر، یا الله این شترها بارش را تکمیل کن من بردارم ببرم، آمد کشید عبای حضرت را و طوری کشید که قیطان های عبا روی گردن مبارک حضرت اثر گذاشت و بلکه خراشی در گردنش وارد کرد،

مردم ناراحت شدند و عصبانی، این چه طرزیست!؟ بعد پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود :... آب ومال، بیت المال است و من هم عبد خدا هستم اما من یک قانون دارم و آن هم این است، برای صدمه و آفاتی که کسی بر کسی وارد کند در قانون من و اسلام من حد دارد، دیه دارد، تو الآن عبا را کشیدی و بدن من مجروح شد باید قصاص بشوی مرد عرب از حسن بر خورد پیامبر متوجه گشت، گفت: یکی از دستورات شما توبه است من اگر در مقابل عمل زشت توبه کنم تو عفو می کنی؟

فرمود: عفو کردم و با همین عفو و دستور اینکه نیاز او برآورده شود آن عرب را اصلاح کرد. در روایت دارد دو مطلب باید در اسلام دنبال هم باشد و به بیان دیگران سه مطلب، اسلام نیاز به این مطلب دارد که در صدر اسلام این سه مطلب اسلامیان را زنده کرد، مطلب اول حُسن خُلق، که پیغمبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) خود داشت، مطلب دوم نسبت به برخی شمشیر و شدت عمل، مطلب سوم در مورد لزوم بودجه که به طلاها و نقره های خدیجه عملی شد. اسلام نیاز به این ها داشت و صدر اسلام هم این ها بود.

بنابراین یکی از مهمترین وظایف ما وظیفه تکمیل اخلاق است، رجوع به خویشتن است، اسلام انسان را دستور می دهد به خود متوجه شویم و أنبیا آمدند تا غافله بشر را هدایت و راهنمایی کنند ابتدا به سوی خود و سپس از خود به سوی الله، که روایت می گوید: "مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏" ( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ‏2: 32 ) . کسی که خودشناس باشد خداشناس می شود، کسی که به خود متوجه شود و خود را بشناسد خدای خود را می شناسد.

پروردگارا ما در این کلاس جهان آمدیم و عمری گذراندیم و نمی دانیم تا چه حدّی ما را پذیرفته ای، متأسفانه در این کلاس نمره ای که به انسان می دهند به خودش نشان نمی دهند، وقتی که انسان از اینجا رفت به جای دیگر، دیگر وقت عمل گذشت، آن وقت نمره های انسان را به او می دهند.

در روایت دارد، یکی از خلفا پس از پیامبر گرامی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به جناب سلمان نگاه کرد، به ریش جناب سلمان، با او عداوتی داشت، حالا نمی گوییم کی هست؟ گفت: این ریش تو، این موهای تو بهتره یا موهای فلان حیوان؟

گفت: آقای فلانی! یک گردنه ای ما این جلو داریم، بگذارید این گردنه را رد بشویم و آن گردنه عالم برزخ است تا برسد به صحنه قیامت، یک گردنه ای ما این جلو داریم این گردنه را رد بشویم پس آن روز بیا اگر در آن روز من محکوم به جهنّم شدم، در آن روز نمره های من بد از آب در آمد، در آن روز نامه عمل مرا به دست چپ من دادند، تو راست می گویی این موها ی من بدتر از موهای آن حیوان است و اگر در آن روز نامه عملم را به دست راستم بدهند نمره هایم بهتر از آب در آمد نه آنجا من بهتر از آن حیوانم.

بنابراین مسئله، مسئله تکامل اخلاق است، دنیا، دنیای تکامل است. دنیا ،دنیای این است که انسان خلیفة الله بشود. آی انسان «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ» (الانشقاق:  6) چه آیه عجیبی! آی انسان! تو داری حرکت می کنی، تو داری با کوشش و جدّیت به سوی « الله » می روی، با قافله بشری داری حرکت می کنی، تا وارد بشوی از دریچه قبر به یک عالم دیگر؛    «فَمُلاقيهِ » تو اورا می خواهی ملاقات کنی، تو باید کمال لازم را تحصیل کنی، "تَخَلَّقُوا بِأَخْلَاقِ اللَّه".

پروردگارا ! توفیق اینکه فکر ما، عقل ما، ایمان ما، دریچه ای در دل ما از نورت بتابد، به ما عنایت بفرما.

پروردگارا ! به محمّد و اهل بیتش این دنیای سر تا پا فساد و انحراف و آتش گناه و فتنه و فساد را برای ما وسیله تکامل اخلاقی و ایمانی قرار بده.

پروردگارا ! رزمندگان ما را به زودی پیروزی نهایی عنایت بفرما.

رهبر انقلاب، امام امّت، که در سایه تقوای او، ایمان او، در سایه همّت و شجاعت او، در سایه دانش او، ما این نعمت عظیم استقلال

و آزادی و افتادن در خط تو را پیدا کرده ایم، پروردگارا ! این نعمت عظیم را برما مستدام بدار.

به محمد و اهل بیتش راهی که باید برویم راه مستقیم به ما عنایت بفرما.

پروردگارا ! توفیق تشخیص وظیفه و انجام وظیفه به همه ما عنایت بفرما.

درودهای خالصانه ما را به وجود أقدس حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء برسان

قلب مبارک او را پیوسته از ما راضی و خشنود بگردان.

«و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
و اَلحمدُ لِلّه وَ الصَّلوةُ وَ السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِه وَ اَفضَلَ بَریتِه حَبیبِنا وَ شَفیعِنا وَ حَبیبَ إله العالَمین أبی القاسم مُحمّد وَ عَلی آلَه الطّیبین الطّاهرین، لا سیّما بقیة الله فی الارضین .

امام صادق (عليه السلام ): \" إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَصَّ الْأَنْبِيَاءَ (علیهم السلام) بِمَكَارِمِ الْأَخْلَاق\"‏ (بحار الأنوار، ج ‏66:  397)

در کتاب های روان شناسی اسلامی، کتاب هایی که در شناخت انسان و تقسیم انسان به روح و بدن و توجه دادن انسان به روان و روح و بیان حالات روانی آن انسان، که انسانیت انسان در حقیقت به روان و به بدن اوست، در آن کتاب ها راجع به اوصاف انسان، صفت های مختلفی مطرح کرده اند، و از جمله صفت های زیبای این انسان، و اوصاف روانی این انسان، حسن خلق را مطرح کرده اند، یعنی انسان خوی نیکو داشته باشد، خوش خوی باشد، خوش اخلاق باشد.

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap