نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف می‌کند.

 درسی از حجة الاسلام هاشمی نژاد(دامت برکاته)

مهدی عصاره خلقت است

خدا مرا ز غم عشق تو جدا نکند              مرا جدا ز غم عشق تو خدا نکند
گرانبهاست غم عشق یوسف زهرا           خدا به هر دل نا قابلی عطا نکند
چه می شود به گدا وعده وصال دهی        اگر چه وعده خوبان گهی وفا نکند
دعا برای فرج، خود ز ما طلب کردی           چرا حبیب به محبوب خود دعا نکند؟
منم گدای تو و دست من به دامانت           کریم رد ز در خانه اش، گدا نکند

دعای امام زمان در حق شیعیان

سید بن طاووس (اعلی الله مقامه) می فرماید: در سرداب مقدس سامراء حضرت بقیة الله (عج) را دیدم که رو به قبله نشسته و با خدا اینگونه مناجات می کنند: «الَّلهُمَّ إنَّ شِيعَتَنا مِنََّا خُلِقُوا مِن فاضِلِ طِينَتِنا و عُجِنُوا بِماءِ ولايَتِنَا» (یعنی شیعیان ما ازما هستند، از زیادی گل ما خلق شده اند، گلشان با آب ولایت ما عجین شده است) بعد حضرت در ادامه، جمله عجیبی فرمودند: «اللهمَّ اغفِر لَهُم مِنَ الذُّنُوبِ مَا فَعَلُوهُ اتِّكالاً عَلَى حُبِّنَا وَ وِلائِنَا يَومَ القِيامَةِ و لا تُؤاخِذهُم بِمَا اقتَرَفُوهُ مِنَ السَّيِئاتِ إكراماً لَنا وَ لا تُقاصِهِم يومَ القيامَة مُقابلَ أعدائِنا فَإن خففَت موازينهم فثَقِّلها بفاضِل حَسناتنا» (ای خالق من! شیعیان من به اتکای محبت من گناه می کنند، برای اینکه شیعیان مرا در آتشت نسوزانی، بیا از حسنات مهدی بردار، بروی حسنات آنها بگذار تا دوستان من در آتش عذاب نسوزند)
محبت، آتشی بر جانم افروخت که تا صبح قیامت بایدم سوخت
چو بیرون آری از آبش، بمیرد محبت را ز ماهی باید آموخت



آیات المهدی در قرآن

شب شنبه و به اعتباری روز جمعه متعلق به مولایمان صاحب الأمر (أرواحنا فداه) است، ادب اقتضا می کند که صحبت در پیرامون آن بزرگوار باشد.
آن سفرکرده که صدقافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
اگر از وسوسه نفس و هوی دور شوی بی شکی ره ببری در حرم اسرارش
آیات المهدی در قرآن فراوان است، برخی مفسرین بیشتر از سیصد آیه را، به امام زمان (علیه السلام) تأویل و تفسیر کرده اند:
اولین آیه ای که در قرآن کریم، یک مصداقش حضرت ولی عصر است، در ابتدای سوره بقره می باشد: می فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏ الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب» (الم. این کتابی است که هیچ شکی در آن نیست، هدایت برای متقین است) متقین چه کسانی هستند؟ متقین کسانی هستند که ایمان به غیب دارند؛ در تفسیر برهان روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، از حضرت درباره کلمه غیب در این آیه پرسیدند که مراد از غیب چیست؟ حضرت فرمود: «المتقون: شيعة علي (عليه السلام)، و الغيب فهو الحجة الغائب» (کسانی که ایمان به حجت غایب از نظر دارند).یکی از ویژگیهای متقین این است که به حضرت صاحب الأمر ایمان دارند.
غیب از اسماء خداست

غیب یکی از اسماء خداست، در سلسله انبیاء، اسم غیب خدا دو مظهر دارد: یکی حضرت خضر و دیگری حضرت الیاس (علیهماالسلام) است. خضر نبی از خدمتگزاران آستان مبارک صاحب الزمان (أرواحنا فداه) است که الان هم در محضر امام عصر(عج) می باشد، حضرت خیلی از کارهایشان را به جناب خضر محول می کنند تا او آنها را انجام دهد. خضر مظهر اسم «غیب» خدا در سلسله انبیاء است. برای شناخت خضر نبی حکایتی را راجع به ایشان نقل می کنم: «روزی سائلی که خضر نبی را نمی شناخت، جلوی ایشان را گرفت و به او گفت: لِوَجه الله (بخاطر خدا) چیزی به من بده، خضر نبی فرمود: «وجه الله، عظیم است، عظیم است، عظیم، من چیزی ندارم به تو بدهم، اما چون نام وجه الله را بردی، دست مرا بگیر و به بازار ببر و به عنوان غلام بفروش و پولش را برای خود بردار و برو که نا امید نرفته باشی، چون نام وجه الله را بردی» سائل گفت: نمی خواهم، خضر گفت: «نمی شود، تو نام وجه الله را بردی، نمی گذارم نا امید بروی»! سائل که نمی دانست «وجه الله» کیست، اما خضر می دانست که «وجه الله» صاحب الزمان است. در دعای ندبه می خوانیم: «أینَ وَجهُ اللهِ الَّذي إلیهِ یَتَوَجَّهُ الأولِیاءُ» (کجاست صاحب الزمان، همان وجه اللهی که وقتی اولیاء می خواهند به خدا توجه پیدا کنند، به وسیله او به در خانه خدا می روند؟) خلاصه سائل خضر را برد و در بازار فروخت و رفت، خریدار خضر نبی را که او نیز ایشان را نمی شناخت، او را برد و به بنّایی گماشت و از او خواست مقداری سنگ را جابجا کند، چند لحظه دیگر که برگشت، دید کار چند روز را در عرض مدت کوتاهی انجام داده! گفت: تو یک آدم معمولی نیستی! تو کیستی؟ گفت: من خضر نبی هستم، گفت: چرا راضی شدی که تو را به عنوان برده در بازار بفروشند؟ خضر پاسخ داد: چون سائل نام وجه الله را برد، خواستم ناامید شود»
و اما مصداق اسم «غیب» خدا در سلسله اولیاء، مولای ما صاحب الزمان (ارواحنا فداه) است. او همه جا حضور دارد و دلیل غیبت آن حضرت ماییم.
منظومه شمسی گِرد سرش

همسر آخوند صاحب کفایه، ملا محمدکاظم خراسانی (اعلی الله مقامه) در نجف اشرف بیمار شده بود، مرتاضی از هندوستان به ایران آمده بود، شیعه بود واز مغیبات خبر می داد، یک روز فرزندان آخوند به ایشان گفتند: پدر اجازه می دهید، نزد مرتاض برویم و راجع به مادرمان از او سؤال کنیم که آیا بهبودی می¬یابند یا خیر؟ آخوند اجازه فرمود. این مرتاض معمولاً در حرم مطهر مولا علی (علیه السلام) می¬نشست و وقتی هم که می¬خواست از غیب بگوید، تسبیحش را نگاه می¬کرد و می¬گفت؛ فرزندان نزد مرتاض آمدند و گفتند: نیتی کرده¬ایم، می¬توانی از نیتمان خبر دهی؟ مرتاض تسبیحش را بالا و پایین کرد و گفت: بانویی از بستگان شما مریض است، شما می¬خواهید بدانید، حالش خوب خواهد شد یا نه، او سه روز بیشتر از عمرش نمانده و بعد از سه روز می میرد. یکی از فرزندان آخوند گفت: بگذار نیت دیگری هم بکنم، اگر این را راست بگوید، معلوم می شود، اولی را هم راست گفته، لذا به مرتاض گفت: من نیت دیگری هم کرده ام، می¬توانی بگویی؟ اما این بار که مرتاض تسبیحش را نگاه کرد، رنگش متغییر شد، دوباره تسبیح را نگاه کرد، رنگش عوض شد، گفت: عجیب است چه نیتی کردی؟ آقایی را نیت کردی که من الان او را در مدینه، الان در دمشق، الان در کربلاء و الان در مشهدالرضاء می¬بینم! آقایی را که تو نیت کردی و می¬خواهی جایش را پیدا کنی، کسی است که منظومه شمسی گرد سرش می¬چرخد و او حجة بن الحسن العسکری (ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) است».
او مظهر اسم غیب خداست و همه جا حضور دارد، اگر کسی باور کند که مولای او صاحب الزمان او را می بیند و بر حال او اشراف دارد، در محضرش گناه و معصیت نمی¬کند.
شیخ مفید (رضوان الله علیه) در کتاب الاختصاص، این حدیث شریف را نقل کرده است که «این کره زمین - با پنج میلیارد جمعیت- کف دست حضرات معصومین علیهم السلام مانند گردوی شکسته و دو نیم شده ای است که در دست ما قرار گرفته است»، یعنی امام زمان تا این اندازه بر عالم احاطه دارند، لذا در زیارت حضرت می خوانید: «السلام علیک یا ناظر سدرة المنتهی» یعنی سلام بر تو ای صاحب الزمان که وقتی نگاه می کنی، افق دید تو تا سدرة المنتهی را می بیند. سدرة المنتهی کجاست؟ آخرین اوج جبریل امین در لیلة معراج است که جبراییل گفت: اگر از این بالاتر بروم، بال و پرم می سوزد؛ مولای شما صاحب الزمان در هر کجا که باشد، افق دیدش تا سدرة المنتهی را می بیند:
دل نگه دارید ای بی حاصلان در حضور حضرت صاحبدلان
جلوی پدرت حاضر نیستی گناه کنی، جلوی مادرت حاضر به گناه نیستی! وقتی می خواهی یک صحنه بد را ببینی، در خانه را قفل می کنی، پرده را می اندازی، همه را مراقبت می کنی که مبادا برادر کوچکم داخل شود و مرا در حال گناه ببیند! مبادا دوستم بفهمد! آقای تو در همه حالات احاطه بر احوالات تو دارند، تو در محضر او هستی، او ولی خداست.

دلیل طول عمر آن حضرت

امام عصر پیر نمی شود، چرا؟ یکی از شبهاتی که وارد می کنند، این است که چطور ممکن است، انسانی هزار و صد و هفتاد و اندی سال عمر کند؟ در روایات آمده است که«إِنَّ الْقَائِمَ هُوَ الَّذِي إِذَا خَرَجَ كَانَ فِي سِنِّ الشُّيُوخِ وَ مَنْظَرِ الشُّبَّان» (امام زمان به هنگام ظهورشان در سن پیرمردها و منظر جوان¬ها هستند). تمام کسانی که خدمت امام عصر(عج)رسیده اند، یا بزرگان شیعه آن را نقل کرده اند، تمامشان امام را در سن سی و پنج الی چهل سالگی زیارت نموده اند. جواب شبهه فوق متعدد است و یکی از آنها این است که ما انسان ها محکوم به زمان و مکانیم، زمان که می¬گذرد، من و شما پیر می شویم و تمام اعضای بدنمان فرسوده می¬گردد، ریشها سفید می¬شود، عینکی می¬شویم، نیاز به سمعک و عصا پیدا می¬کنیم، استخوانها فرسوده می¬شود؛ پس من و شما محکوم به زمان و زمانیّاتیم، اما امام زمان حاکم بر زمان و زمانیات است و بر آنها سیطره دارد، به همین علت است که زمان نمی¬تواند، بر صاحب¬الزمان اثر بگذارد، زمان در من و شما اثر می¬گذارد، اما در عزیز زهرا اثر نمی¬گذارد، از نظر مکان هم در همه جا حضور دارد.

ناظری از شهر مدینه!

یکی از شیعیان محضر امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شد؛ حضرت فرمودند: فلانی حال برادرت چطور است؟ گفت: برادرم چنان محتاط و متقی است که شما را هم به امامت و ولایت قبول ندارد، در پذیرش امر ولایت شما هم احتیاط کرده است! حضرت فرمودند: از قول من به برادرت بگو، آن شب کنار نهر بلخ، تقوا و وَرَع تو کجا رفت؟ آن شخص نزد برادرش آمد و گفت: خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم، آقا حال تو را جویا شد، من هم گفتم: برادرم چنان محتاط و اهل تقواست که در پذیرش امامت حضرت صادق هم توقف کرده است، بعد امام صادق پیغامی برایت دادند، حضرت فرمودند: به تو بگویم، آن شب کنار نهر بلخ، تقوا و وَرَعت چه شد؟ یک مرتبه حال آن شخص منقلب گشت، گفت: هم اکنون به امامت امام صادق قائل شدم، گفت: چطور؟ جواب داد: از کنار نهر بلخِ من، کسی خبر نداشت؛ برادرش پرسید: مگر کنار نهر بلخ چه اتفاقی افتاد؟ جواب داد: نیمه شب کنار نهر بلخ از کشتی پیاده شدم، رفیقم رفت تا هیزم بیاورد و آتشی روشن کند، در غیاب او با کنیزش مباشرت نامشروع کردم، اما مدینه کجا و نهر بلخ کجا؟ یقین پیدا کردم که او ولیّ خداست که از خانه اش مرا در کنار نهر بلخ می بیند.
ما نیز در محضر امام زمانیم، ایشان بر ما اشراف دارد، وقتی در خانه¬ای، حضرت تو را می¬بیند، در بازار وقتی چشمت دنبال گناه می¬رود، آقا تو را می¬بیند، وقتی غیبت می¬کنی، آقا تو را می بیند.

با نامحرم شوخی نکن

در داستان دیگری، فردی اینگونه نقل می¬کند: در مسجد کوفه زنی را تعلیم قرآن می¬کردم، زن آن طرف پرده بود و من این طرف، شیطان بر من غالب شد و با آن زن نامحرم شوخی کردم، یک سال گذشت، سال بعد آمدم مدینه خدمت امام صادق (علیه السلام)، امام آهسته در گوش من فرمودند: «هر کس از دوستان ما در خلوت گناه کند، خدا نظر رحمت خود را از او بر می¬دارد، ما دیدیم تو در مسجد کوفه با زن نامحرم شوخی کردی، چیزی بر ما پنهان نیست» مزاح با زن نامحرم حرام است، در عقاب الأعمال شیخ صدوق آمده است که اگر کسی با زن نامحرمی مزاح کند، خدا به خاطر هر کلمه مزاحش، او را هزار سال حبس می¬کند.
اگر امام زمان(عج) را دوست داری، او را اذیت نکن، در محضرش گناه نکن، امروز که جمعه بود، پرونده اعمال ما را به حضرت دادند، در روایت آمده که وقتی امام، گناهان ما را می بیند، گریه می کند. بین تو و خدا! آیا امام زمان امروز از دیدن پرونده خوشحال شد یا گریه کرد؟ گناه ما آقای ما را آزرده می کند، حیف است ایشان را اذیت کنیم.
در حالات پدر مقدس اردبیلی

یکی از مفاخر اردبیل، شیخ احمد مقدس اردبیلی (اعلی الله مقامه الشریف) است، داستان این مرد معروف است. مرد بسیار بزرگی بوده است، با گذشت چهارصد سال از وفات آن بزرگوار می گویند، کسی لیاقت ندارد در حجره ای که او در کنار حرم مطهر امیر المؤمنین زندگی می کرده، زندگی کند! حقیقتاً پدر و مادر او که بودند؟ اینها چون تقوا داشتند و بنده خدا بودند، به اینجا رسیدند. در حالات پدر مقدس اردبیلی داستانی نقل می کنند که بسیار مشهور است: قصه این است که پدر مقدس اردبیلی لب جوی آب نشسته بود، دید سیب قشنگی را آب با خودش می آورد، سیب را برداشت و خورد، بعد از خوردن متذکر این مسأله شد که این سیب مال چه کسی بود؟ جریان آب را دنبال کرد و رفت تا اینکه به باغی رسید، در باغ را زد، صاحب باغ آمد، گفت: سیبی از باغ شما را که آب آورده بود، خوردم، آمده¬ام که حلیت بطلبم؛ صاحب باغ گفت: من سهم خودم را حلال کردم، ولی ما چهار برادریم که در این باغ شریکیم، آدرس آن دو برادر هم این است، یک برادرم نیز در آذربایجان شوروی است، آدرسش هم این است. آمد پیش این دو برادر و حلیّت طلبید، بعد از آن با مرکبش به سمت آذربایجان حرکت کرد و بالاخره برادر چهارم را هم پیدا کرد، قصه¬اش را گفت؛ او نیز در پاسخ گفت: به یک شرط حلالت می¬کنم؛ گفت: هر شرطی باشد، قبول می کنم، گفت: دختری دارم هم کر است هم کور و هم لال، باید با او ازدواج کنی؛ او نیز قبول کرد، صاحب باغ او را به خانه آورد و خطبه¬اش را خواند. پدر مقدس وقتی به حجله رفت، دختری را دید که انگار حوریه ای از حوریه های بهشتی است، هم چشم دارد هم گوش و هم زبان! از حجله بیرون آمد و به پدر دختر گفت: تو که گفتی دخترت کور است! گفت: درست گفتم، چون دخترم تا به حال نامحرمی را ندیده است! پرسید: شما که گفتی کر است! گفت: درست گفتم، دخترم تا به حال صدای نامحرم نشنیده است! دوباره پرسید: شما که گفتی کر است! گفت: درست گفتم، دخترم تا به حال صدای نامحرم نشنیده؛ مرد دوباره پرسید: شما که گفتی دخترت لال است! صاحب باغ گفت: این را هم درست گفتم چون دخترم تا به حال با نامحرمی تکلم نکرده است؛ گفت: پس چطور شد این دختر دست گلت را به من دادی؟ جواب داد: مدتی بود دعا می¬کردم که خدایا دختر به این خوبی به من دادی، یک داماد لایق هم به من بده، دیشب که دیدم، تو این قدر دین داری که برای حلیت طلبیدن از یک چهارم سیب از اردبیل به اینجا آمده¬ای، دیدم لیاقت دختر مرا داری. از آن پدر و آن مادر در آن شب نطفه ای منعقد گردید که شد شیخ احمد مقدس اردبیلی (أعلی الله مقامه الشریف).

تشرف مقدس اردبیلی

قصه تشرف آن بزرگوار به محضر امام عصر (سلام الله علیه) هم به این صورت است که شاگرد مقدس اردبیلی می¬گوید: شب خوابم نمی¬برد، بیدار شدم و دیدم استادم عبا را روی سرش کشید و به سمت حرم امیرالمؤمنین به راه افتاد؛ من هم استاد را تعقیب کردم تا اینکه به مقابل در حرم رسید. در حرم قفل بود، اما ناگهان در صدایی کرد و باز شد، استادم داخل شدند و بعد از چند دقیقه بیرون آمده و به طرف مسجد کوفه روانه شدند، دم در مسجد کوفه که رسیدند، در قفل بود اما اینبار هم در مسجد با صدایی باز شد، استاد داخل مسجد شدند و بعد از چند دقیقه بیرون آمده و به طرف نجف برگشتند. در مسیر برگشت سرفه¬ام گرفت، استاد با شنیدن صدای سرفه¬ام برگشت و پرسید: که هستی؟ گفتم: امیرعَلام هستم، شاگرد شما، گفت: این وقت شب اینجا چه می¬کنی؟ گفتم: استاد شما این جا چه می¬کنید؟ من ساعت¬هاست که شما را تعقیب می¬کنم، به حرم مولا أمیرالمؤمنین رفتید، در بسته برویتان باز شد! بعد آمدید مسجد کوفه، این جا هم در خود بخود باز شد، شما چه می¬کردید؟ مقدس اردبیلی که لیاقت شاگردش را برای باخبر شدن از اسرار معنوی دید، بنابر نظر برخی بزرگان از او قول گرفت که تا زنده است، سِرَّش را به کسی نگوید، بعد گفت: «مدت ها بود که در چند مسأله علمی غامض تتبع می¬کردم، امشب قدری فکر کردم، دیدم پاسخ مطلوبی پیدا نکرده¬ام، با خود گفتم: شیخ احمد خجالت نمی¬کشی؟ تو که در کنار دریای علم أمیرالمؤمنین نشسته ای، چرا نمی روی پاسخ سؤالت را از مولا بپرسی؟ «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين»، «وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين» (أی في إمام مبین) او صاحب آیه «وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَاب» است، برو از خود علی سؤال کن! به همین علت آمدم حرم، اما در حرم بسته بود، خود امیر المؤمنین در را باز کردند، سؤالاتم را مطرح کردم، از قبر مطهر علوی صدا بلند شد: شیخ احمد مقدس اردبیلی، چون تو در زمان امامت و ولایت پسرم مهدی(عج) زندگی می کنی، باید جواب سؤالاتت را نیز از فرزندم بپرسی، عرض کردم: آقا جان من که الان نمی دانم، فرزندتان کجا هستند، فرمودند: پسرم الان در مسجد کوفه مشغول نماز است. به خاطر همین به مسجد کوفه آمدم و حضرت ولی عصر(عج) در را برایم باز کردند، جواب سؤالاتم را از مولایم صاحب الزمان گرفتم و الان هم دارم بر می¬گردم».
ایمان به غیب افضل است

کسی که واقعاً امام زمان (عج) را دوست داشته باشد و در محضر او گناه نکند، مقدس اردبیلی می¬شود. برای شیعیان آخر الزمان خیلی فضیلت گفته¬اند: «الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب» یعنی کسانی که به حجت غائب ایمان دارند ، ائمه - علیهم السلام- خیلی از شماها تعریف کرده اند، چون این شیعیان ندیده دلباخته و مؤمن شده¬اند، در زمان ائمه پیشین مردم نزد امام می¬آمده و معجزه و کرامت می¬دیدند، بچه مریضشان را نزد امام می¬آوردند، حضرت دست مبارک خود را بر مریض می¬کشیدند و او بهبود می¬یافت، ائمه مظهر قدرت خداوندند، جمله ارزشمندی است در باب ولایت: امام باقر علیه السلام فرمود: «إنَّ اللهَ أقدَرَنا عَلَی مَا نُريدُ» (خداوند ما را قادر کرده تا هر چیزی را در عالم اراده کنیم، محقق سازیم) در زیارت جامعه هم می خوانیم: «وَ ذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لَکُم» (هر چیزی که در حیطیه شیئیت است، مطیع شما ذوات مقدسه معصومین است)؛ آنها معجزه و کرامت می دیدند، اما شما به آقایی معتقدید و دوستش دارید و برایش دعای ندبه می خوانید و در فراقش گریه می کنید و برای فرجش دعا می کنید که او را ندیده اید! ندیده دلباخته اش شده اید، لذا این فضیلت است.
من چه بگویم درباره مولایتان صاحب الزمان که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيَّامَ حَيَاتِي» (اگر من مهدی را درک کنم، تا زنده ام خادمی در خانه اش را می کنم)، من چه بگویم برای آن آقایی که امام صادق آرزوی خدمتگزاری او را دارد؟!

مهدی عصاره خلقت است

الان فصل گلابگیری است، برای تهیه کمی گلاب، مقدار زیادی گل را حرارت می دهند و بعد از تبخیر بیشتر آن، گلاب به دست می¬آید، بر روی این گلاب هم مقداری ماده روغن مانندی جمع می¬شود که همان عطر گل محمدی است، روند تهیه این عطر را عصاره کشی می¬گویند، ذات اقدس احدیت بعد از خلق هستی، تمام حُسن ها و کمالات عالم را در یک وجود خلاصه کرد و نام او را حجة بن الحسن العسکری (أرواحنا فداه) گذاشت. آنچه خوبان همه دارند، مولای ما صاحب الزمان به تنهایی دارد.

اهمیت توسل به حضرت زهراء

امشب شب اول مجلس ماست؛ اطاعت امر مادر واجب است، هر امری هم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) بفرماید، همه فرزندانش اطاعت می کنند، یعنی اگر امشب خانم به پسرش بفرماید: پسرم اینها برای مادرت مجلس گرفته اند، درد اینها را دوا کن، حضرت عرض خواهد کرد: به روی چشم مادرم! خانم اگر بفرماید: حسین من اینها گریه کنندگان تو اند، امشب مشکلشان را حل کن، ایشان هم اطاعت خواهند کرد، و به همین ترتیب؛ لذا توسل به حضرت زهراء (سلام الله علیها) خیلی مهم است. در خبر مصحف فاطمه آمده است که امام باقر (علیه السلام) به ابا بصیر فرمود: «لَقَد کانَت عَلیهَا السَّلامُ مَفروضَةَ الطّاعَةِ عَلَی جَمِيعِ مَن خَلَقَ اللهُ مِن الجنِّ و الإنسِ والوَحشِ وَ الطَّيرِ وَ الأنبِياءِ وَ المَلائِکَةِ» (اطاعت مادرم زهرا بر جمیع خلق خدا از جن و انس و حیوانات وحشی و پرندگان و حتی انبیاء و فرشتگان واجب بود). از علامه امینی (أعلی الله مقامه) سؤال کردند: با بودن أمیرالمؤمنین و حسنین در خانه، چرا حضرت زهراء در پشت در حاضر شد؟ علامه گریه کرد و فرمود: «حضرت زهراء آمد تا شاید اینها از زهراء حیا کنند و خجالت بکشند». در تفسیر آیه «في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ» (در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت‏] آنها رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود) آمده که راوی از پیامبر (صلوات الله علیه وآله) سؤال کرد: آیا خانه فاطمه هم از مصادیق این بیوت است؟ فرمود: «هِيَ أفضَلُهَا وَ أشرَفُهَا وَ أعظَمُهَا وَ أکرَمُهَا عِندَ اللهِ» (أفضل و اکرم و اشرف این بیوت، خانه فاطمه است)، فرمود: هر که می خواهد به عرش خدا نگاه کند، به سقف خانه علی و فاطمه نگاه کند. اما چه کردند با خانه حضرت فاطمه؟! خدا رحمت کند مرحوم کمپانی را:
سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود؟... والسلام

منبع: دارالارشاد


مهدی عصاره خلقت است

خدا مرا ز غم عشق تو جدا نکند              مرا جدا ز غم عشق تو خدا نکند
گرانبهاست غم عشق یوسف زهرا           خدا به هر دل نا قابلی عطا نکند
چه می شود به گدا وعده وصال دهی        اگر چه وعده خوبان گهی وفا نکند
دعا برای فرج، خود ز ما طلب کردی           چرا حبیب به محبوب خود دعا نکند؟
منم گدای تو و دست من به دامانت           کریم رد ز در خانه اش، گدا نکند

دعای امام زمان در حق شیعیان

سید بن طاووس (اعلی الله مقامه) می فرماید: در سرداب مقدس سامراء حضرت بقیة الله (عج) را دیدم که رو به قبله نشسته و با خدا اینگونه مناجات می کنند: «الَّلهُمَّ إنَّ شِيعَتَنا مِنََّا خُلِقُوا مِن فاضِلِ طِينَتِنا و عُجِنُوا بِماءِ ولايَتِنَا» (یعنی شیعیان ما ازما هستند، از زیادی گل ما خلق شده اند، گلشان با آب ولایت ما عجین شده است) بعد حضرت در ادامه، جمله عجیبی فرمودند: «اللهمَّ اغفِر لَهُم مِنَ الذُّنُوبِ مَا فَعَلُوهُ اتِّكالاً عَلَى حُبِّنَا وَ وِلائِنَا يَومَ القِيامَةِ و لا تُؤاخِذهُم بِمَا اقتَرَفُوهُ مِنَ السَّيِئاتِ إكراماً لَنا وَ لا تُقاصِهِم يومَ القيامَة مُقابلَ أعدائِنا فَإن خففَت موازينهم فثَقِّلها بفاضِل حَسناتنا» (ای خالق من! شیعیان من به اتکای محبت من گناه می کنند، برای اینکه شیعیان مرا در آتشت نسوزانی، بیا از حسنات مهدی بردار، بروی حسنات آنها بگذار تا دوستان من در آتش عذاب نسوزند)
محبت، آتشی بر جانم افروخت که تا صبح قیامت بایدم سوخت
چو بیرون آری از آبش، بمیرد محبت را ز ماهی باید آموخت



آیات المهدی در قرآن

شب شنبه و به اعتباری روز جمعه متعلق به مولایمان صاحب الأمر (أرواحنا فداه) است، ادب اقتضا می کند که صحبت در پیرامون آن بزرگوار باشد.
آن سفرکرده که صدقافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
اگر از وسوسه نفس و هوی دور شوی بی شکی ره ببری در حرم اسرارش
آیات المهدی در قرآن فراوان است، برخی مفسرین بیشتر از سیصد آیه را، به امام زمان (علیه السلام) تأویل و تفسیر کرده اند:
اولین آیه ای که در قرآن کریم، یک مصداقش حضرت ولی عصر است، در ابتدای سوره بقره می باشد: می فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏ الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب» (الم. این کتابی است که هیچ شکی در آن نیست، هدایت برای متقین است) متقین چه کسانی هستند؟ متقین کسانی هستند که ایمان به غیب دارند؛ در تفسیر برهان روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، از حضرت درباره کلمه غیب در این آیه پرسیدند که مراد از غیب چیست؟ حضرت فرمود: «المتقون: شيعة علي (عليه السلام)، و الغيب فهو الحجة الغائب» (کسانی که ایمان به حجت غایب از نظر دارند).یکی از ویژگیهای متقین این است که به حضرت صاحب الأمر ایمان دارند.
غیب از اسماء خداست

غیب یکی از اسماء خداست، در سلسله انبیاء، اسم غیب خدا دو مظهر دارد: یکی حضرت خضر و دیگری حضرت الیاس (علیهماالسلام) است. خضر نبی از خدمتگزاران آستان مبارک صاحب الزمان (أرواحنا فداه) است که الان هم در محضر امام عصر(عج) می باشد، حضرت خیلی از کارهایشان را به جناب خضر محول می کنند تا او آنها را انجام دهد. خضر مظهر اسم «غیب» خدا در سلسله انبیاء است. برای شناخت خضر نبی حکایتی را راجع به ایشان نقل می کنم: «روزی سائلی که خضر نبی را نمی شناخت، جلوی ایشان را گرفت و به او گفت: لِوَجه الله (بخاطر خدا) چیزی به من بده، خضر نبی فرمود: «وجه الله، عظیم است، عظیم است، عظیم، من چیزی ندارم به تو بدهم، اما چون نام وجه الله را بردی، دست مرا بگیر و به بازار ببر و به عنوان غلام بفروش و پولش را برای خود بردار و برو که نا امید نرفته باشی، چون نام وجه الله را بردی» سائل گفت: نمی خواهم، خضر گفت: «نمی شود، تو نام وجه الله را بردی، نمی گذارم نا امید بروی»! سائل که نمی دانست «وجه الله» کیست، اما خضر می دانست که «وجه الله» صاحب الزمان است. در دعای ندبه می خوانیم: «أینَ وَجهُ اللهِ الَّذي إلیهِ یَتَوَجَّهُ الأولِیاءُ» (کجاست صاحب الزمان، همان وجه اللهی که وقتی اولیاء می خواهند به خدا توجه پیدا کنند، به وسیله او به در خانه خدا می روند؟) خلاصه سائل خضر را برد و در بازار فروخت و رفت، خریدار خضر نبی را که او نیز ایشان را نمی شناخت، او را برد و به بنّایی گماشت و از او خواست مقداری سنگ را جابجا کند، چند لحظه دیگر که برگشت، دید کار چند روز را در عرض مدت کوتاهی انجام داده! گفت: تو یک آدم معمولی نیستی! تو کیستی؟ گفت: من خضر نبی هستم، گفت: چرا راضی شدی که تو را به عنوان برده در بازار بفروشند؟ خضر پاسخ داد: چون سائل نام وجه الله را برد، خواستم ناامید شود»
و اما مصداق اسم «غیب» خدا در سلسله اولیاء، مولای ما صاحب الزمان (ارواحنا فداه) است. او همه جا حضور دارد و دلیل غیبت آن حضرت ماییم.
منظومه شمسی گِرد سرش

همسر آخوند صاحب کفایه، ملا محمدکاظم خراسانی (اعلی الله مقامه) در نجف اشرف بیمار شده بود، مرتاضی از هندوستان به ایران آمده بود، شیعه بود واز مغیبات خبر می داد، یک روز فرزندان آخوند به ایشان گفتند: پدر اجازه می دهید، نزد مرتاض برویم و راجع به مادرمان از او سؤال کنیم که آیا بهبودی می¬یابند یا خیر؟ آخوند اجازه فرمود. این مرتاض معمولاً در حرم مطهر مولا علی (علیه السلام) می¬نشست و وقتی هم که می¬خواست از غیب بگوید، تسبیحش را نگاه می¬کرد و می¬گفت؛ فرزندان نزد مرتاض آمدند و گفتند: نیتی کرده¬ایم، می¬توانی از نیتمان خبر دهی؟ مرتاض تسبیحش را بالا و پایین کرد و گفت: بانویی از بستگان شما مریض است، شما می¬خواهید بدانید، حالش خوب خواهد شد یا نه، او سه روز بیشتر از عمرش نمانده و بعد از سه روز می میرد. یکی از فرزندان آخوند گفت: بگذار نیت دیگری هم بکنم، اگر این را راست بگوید، معلوم می شود، اولی را هم راست گفته، لذا به مرتاض گفت: من نیت دیگری هم کرده ام، می¬توانی بگویی؟ اما این بار که مرتاض تسبیحش را نگاه کرد، رنگش متغییر شد، دوباره تسبیح را نگاه کرد، رنگش عوض شد، گفت: عجیب است چه نیتی کردی؟ آقایی را نیت کردی که من الان او را در مدینه، الان در دمشق، الان در کربلاء و الان در مشهدالرضاء می¬بینم! آقایی را که تو نیت کردی و می¬خواهی جایش را پیدا کنی، کسی است که منظومه شمسی گرد سرش می¬چرخد و او حجة بن الحسن العسکری (ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) است».
او مظهر اسم غیب خداست و همه جا حضور دارد، اگر کسی باور کند که مولای او صاحب الزمان او را می بیند و بر حال او اشراف دارد، در محضرش گناه و معصیت نمی¬کند.
شیخ مفید (رضوان الله علیه) در کتاب الاختصاص، این حدیث شریف را نقل کرده است که «این کره زمین - با پنج میلیارد جمعیت- کف دست حضرات معصومین علیهم السلام مانند گردوی شکسته و دو نیم شده ای است که در دست ما قرار گرفته است»، یعنی امام زمان تا این اندازه بر عالم احاطه دارند، لذا در زیارت حضرت می خوانید: «السلام علیک یا ناظر سدرة المنتهی» یعنی سلام بر تو ای صاحب الزمان که وقتی نگاه می کنی، افق دید تو تا سدرة المنتهی را می بیند. سدرة المنتهی کجاست؟ آخرین اوج جبریل امین در لیلة معراج است که جبراییل گفت: اگر از این بالاتر بروم، بال و پرم می سوزد؛ مولای شما صاحب الزمان در هر کجا که باشد، افق دیدش تا سدرة المنتهی را می بیند:
دل نگه دارید ای بی حاصلان در حضور حضرت صاحبدلان
جلوی پدرت حاضر نیستی گناه کنی، جلوی مادرت حاضر به گناه نیستی! وقتی می خواهی یک صحنه بد را ببینی، در خانه را قفل می کنی، پرده را می اندازی، همه را مراقبت می کنی که مبادا برادر کوچکم داخل شود و مرا در حال گناه ببیند! مبادا دوستم بفهمد! آقای تو در همه حالات احاطه بر احوالات تو دارند، تو در محضر او هستی، او ولی خداست.

دلیل طول عمر آن حضرت

امام عصر پیر نمی شود، چرا؟ یکی از شبهاتی که وارد می کنند، این است که چطور ممکن است، انسانی هزار و صد و هفتاد و اندی سال عمر کند؟ در روایات آمده است که«إِنَّ الْقَائِمَ هُوَ الَّذِي إِذَا خَرَجَ كَانَ فِي سِنِّ الشُّيُوخِ وَ مَنْظَرِ الشُّبَّان» (امام زمان به هنگام ظهورشان در سن پیرمردها و منظر جوان¬ها هستند). تمام کسانی که خدمت امام عصر(عج)رسیده اند، یا بزرگان شیعه آن را نقل کرده اند، تمامشان امام را در سن سی و پنج الی چهل سالگی زیارت نموده اند. جواب شبهه فوق متعدد است و یکی از آنها این است که ما انسان ها محکوم به زمان و مکانیم، زمان که می¬گذرد، من و شما پیر می شویم و تمام اعضای بدنمان فرسوده می¬گردد، ریشها سفید می¬شود، عینکی می¬شویم، نیاز به سمعک و عصا پیدا می¬کنیم، استخوانها فرسوده می¬شود؛ پس من و شما محکوم به زمان و زمانیّاتیم، اما امام زمان حاکم بر زمان و زمانیات است و بر آنها سیطره دارد، به همین علت است که زمان نمی¬تواند، بر صاحب¬الزمان اثر بگذارد، زمان در من و شما اثر می¬گذارد، اما در عزیز زهرا اثر نمی¬گذارد، از نظر مکان هم در همه جا حضور دارد.

ناظری از شهر مدینه!

یکی از شیعیان محضر امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شد؛ حضرت فرمودند: فلانی حال برادرت چطور است؟ گفت: برادرم چنان محتاط و متقی است که شما را هم به امامت و ولایت قبول ندارد، در پذیرش امر ولایت شما هم احتیاط کرده است! حضرت فرمودند: از قول من به برادرت بگو، آن شب کنار نهر بلخ، تقوا و وَرَع تو کجا رفت؟ آن شخص نزد برادرش آمد و گفت: خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم، آقا حال تو را جویا شد، من هم گفتم: برادرم چنان محتاط و اهل تقواست که در پذیرش امامت حضرت صادق هم توقف کرده است، بعد امام صادق پیغامی برایت دادند، حضرت فرمودند: به تو بگویم، آن شب کنار نهر بلخ، تقوا و وَرَعت چه شد؟ یک مرتبه حال آن شخص منقلب گشت، گفت: هم اکنون به امامت امام صادق قائل شدم، گفت: چطور؟ جواب داد: از کنار نهر بلخِ من، کسی خبر نداشت؛ برادرش پرسید: مگر کنار نهر بلخ چه اتفاقی افتاد؟ جواب داد: نیمه شب کنار نهر بلخ از کشتی پیاده شدم، رفیقم رفت تا هیزم بیاورد و آتشی روشن کند، در غیاب او با کنیزش مباشرت نامشروع کردم، اما مدینه کجا و نهر بلخ کجا؟ یقین پیدا کردم که او ولیّ خداست که از خانه اش مرا در کنار نهر بلخ می بیند.
ما نیز در محضر امام زمانیم، ایشان بر ما اشراف دارد، وقتی در خانه¬ای، حضرت تو را می¬بیند، در بازار وقتی چشمت دنبال گناه می¬رود، آقا تو را می¬بیند، وقتی غیبت می¬کنی، آقا تو را می بیند.

با نامحرم شوخی نکن

در داستان دیگری، فردی اینگونه نقل می¬کند: در مسجد کوفه زنی را تعلیم قرآن می¬کردم، زن آن طرف پرده بود و من این طرف، شیطان بر من غالب شد و با آن زن نامحرم شوخی کردم، یک سال گذشت، سال بعد آمدم مدینه خدمت امام صادق (علیه السلام)، امام آهسته در گوش من فرمودند: «هر کس از دوستان ما در خلوت گناه کند، خدا نظر رحمت خود را از او بر می¬دارد، ما دیدیم تو در مسجد کوفه با زن نامحرم شوخی کردی، چیزی بر ما پنهان نیست» مزاح با زن نامحرم حرام است، در عقاب الأعمال شیخ صدوق آمده است که اگر کسی با زن نامحرمی مزاح کند، خدا به خاطر هر کلمه مزاحش، او را هزار سال حبس می¬کند.
اگر امام زمان(عج) را دوست داری، او را اذیت نکن، در محضرش گناه نکن، امروز که جمعه بود، پرونده اعمال ما را به حضرت دادند، در روایت آمده که وقتی امام، گناهان ما را می بیند، گریه می کند. بین تو و خدا! آیا امام زمان امروز از دیدن پرونده خوشحال شد یا گریه کرد؟ گناه ما آقای ما را آزرده می کند، حیف است ایشان را اذیت کنیم.
در حالات پدر مقدس اردبیلی

یکی از مفاخر اردبیل، شیخ احمد مقدس اردبیلی (اعلی الله مقامه الشریف) است، داستان این مرد معروف است. مرد بسیار بزرگی بوده است، با گذشت چهارصد سال از وفات آن بزرگوار می گویند، کسی لیاقت ندارد در حجره ای که او در کنار حرم مطهر امیر المؤمنین زندگی می کرده، زندگی کند! حقیقتاً پدر و مادر او که بودند؟ اینها چون تقوا داشتند و بنده خدا بودند، به اینجا رسیدند. در حالات پدر مقدس اردبیلی داستانی نقل می کنند که بسیار مشهور است: قصه این است که پدر مقدس اردبیلی لب جوی آب نشسته بود، دید سیب قشنگی را آب با خودش می آورد، سیب را برداشت و خورد، بعد از خوردن متذکر این مسأله شد که این سیب مال چه کسی بود؟ جریان آب را دنبال کرد و رفت تا اینکه به باغی رسید، در باغ را زد، صاحب باغ آمد، گفت: سیبی از باغ شما را که آب آورده بود، خوردم، آمده¬ام که حلیت بطلبم؛ صاحب باغ گفت: من سهم خودم را حلال کردم، ولی ما چهار برادریم که در این باغ شریکیم، آدرس آن دو برادر هم این است، یک برادرم نیز در آذربایجان شوروی است، آدرسش هم این است. آمد پیش این دو برادر و حلیّت طلبید، بعد از آن با مرکبش به سمت آذربایجان حرکت کرد و بالاخره برادر چهارم را هم پیدا کرد، قصه¬اش را گفت؛ او نیز در پاسخ گفت: به یک شرط حلالت می¬کنم؛ گفت: هر شرطی باشد، قبول می کنم، گفت: دختری دارم هم کر است هم کور و هم لال، باید با او ازدواج کنی؛ او نیز قبول کرد، صاحب باغ او را به خانه آورد و خطبه¬اش را خواند. پدر مقدس وقتی به حجله رفت، دختری را دید که انگار حوریه ای از حوریه های بهشتی است، هم چشم دارد هم گوش و هم زبان! از حجله بیرون آمد و به پدر دختر گفت: تو که گفتی دخترت کور است! گفت: درست گفتم، چون دخترم تا به حال نامحرمی را ندیده است! پرسید: شما که گفتی کر است! گفت: درست گفتم، دخترم تا به حال صدای نامحرم نشنیده است! دوباره پرسید: شما که گفتی کر است! گفت: درست گفتم، دخترم تا به حال صدای نامحرم نشنیده؛ مرد دوباره پرسید: شما که گفتی دخترت لال است! صاحب باغ گفت: این را هم درست گفتم چون دخترم تا به حال با نامحرمی تکلم نکرده است؛ گفت: پس چطور شد این دختر دست گلت را به من دادی؟ جواب داد: مدتی بود دعا می¬کردم که خدایا دختر به این خوبی به من دادی، یک داماد لایق هم به من بده، دیشب که دیدم، تو این قدر دین داری که برای حلیت طلبیدن از یک چهارم سیب از اردبیل به اینجا آمده¬ای، دیدم لیاقت دختر مرا داری. از آن پدر و آن مادر در آن شب نطفه ای منعقد گردید که شد شیخ احمد مقدس اردبیلی (أعلی الله مقامه الشریف).

تشرف مقدس اردبیلی

قصه تشرف آن بزرگوار به محضر امام عصر (سلام الله علیه) هم به این صورت است که شاگرد مقدس اردبیلی می¬گوید: شب خوابم نمی¬برد، بیدار شدم و دیدم استادم عبا را روی سرش کشید و به سمت حرم امیرالمؤمنین به راه افتاد؛ من هم استاد را تعقیب کردم تا اینکه به مقابل در حرم رسید. در حرم قفل بود، اما ناگهان در صدایی کرد و باز شد، استادم داخل شدند و بعد از چند دقیقه بیرون آمده و به طرف مسجد کوفه روانه شدند، دم در مسجد کوفه که رسیدند، در قفل بود اما اینبار هم در مسجد با صدایی باز شد، استاد داخل مسجد شدند و بعد از چند دقیقه بیرون آمده و به طرف نجف برگشتند. در مسیر برگشت سرفه¬ام گرفت، استاد با شنیدن صدای سرفه¬ام برگشت و پرسید: که هستی؟ گفتم: امیرعَلام هستم، شاگرد شما، گفت: این وقت شب اینجا چه می¬کنی؟ گفتم: استاد شما این جا چه می¬کنید؟ من ساعت¬هاست که شما را تعقیب می¬کنم، به حرم مولا أمیرالمؤمنین رفتید، در بسته برویتان باز شد! بعد آمدید مسجد کوفه، این جا هم در خود بخود باز شد، شما چه می¬کردید؟ مقدس اردبیلی که لیاقت شاگردش را برای باخبر شدن از اسرار معنوی دید، بنابر نظر برخی بزرگان از او قول گرفت که تا زنده است، سِرَّش را به کسی نگوید، بعد گفت: «مدت ها بود که در چند مسأله علمی غامض تتبع می¬کردم، امشب قدری فکر کردم، دیدم پاسخ مطلوبی پیدا نکرده¬ام، با خود گفتم: شیخ احمد خجالت نمی¬کشی؟ تو که در کنار دریای علم أمیرالمؤمنین نشسته ای، چرا نمی روی پاسخ سؤالت را از مولا بپرسی؟ «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين»، «وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين» (أی في إمام مبین) او صاحب آیه «وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَاب» است، برو از خود علی سؤال کن! به همین علت آمدم حرم، اما در حرم بسته بود، خود امیر المؤمنین در را باز کردند، سؤالاتم را مطرح کردم، از قبر مطهر علوی صدا بلند شد: شیخ احمد مقدس اردبیلی، چون تو در زمان امامت و ولایت پسرم مهدی(عج) زندگی می کنی، باید جواب سؤالاتت را نیز از فرزندم بپرسی، عرض کردم: آقا جان من که الان نمی دانم، فرزندتان کجا هستند، فرمودند: پسرم الان در مسجد کوفه مشغول نماز است. به خاطر همین به مسجد کوفه آمدم و حضرت ولی عصر(عج) در را برایم باز کردند، جواب سؤالاتم را از مولایم صاحب الزمان گرفتم و الان هم دارم بر می¬گردم».
ایمان به غیب افضل است

کسی که واقعاً امام زمان (عج) را دوست داشته باشد و در محضر او گناه نکند، مقدس اردبیلی می¬شود. برای شیعیان آخر الزمان خیلی فضیلت گفته¬اند: «الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب» یعنی کسانی که به حجت غائب ایمان دارند ، ائمه - علیهم السلام- خیلی از شماها تعریف کرده اند، چون این شیعیان ندیده دلباخته و مؤمن شده¬اند، در زمان ائمه پیشین مردم نزد امام می¬آمده و معجزه و کرامت می¬دیدند، بچه مریضشان را نزد امام می¬آوردند، حضرت دست مبارک خود را بر مریض می¬کشیدند و او بهبود می¬یافت، ائمه مظهر قدرت خداوندند، جمله ارزشمندی است در باب ولایت: امام باقر علیه السلام فرمود: «إنَّ اللهَ أقدَرَنا عَلَی مَا نُريدُ» (خداوند ما را قادر کرده تا هر چیزی را در عالم اراده کنیم، محقق سازیم) در زیارت جامعه هم می خوانیم: «وَ ذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لَکُم» (هر چیزی که در حیطیه شیئیت است، مطیع شما ذوات مقدسه معصومین است)؛ آنها معجزه و کرامت می دیدند، اما شما به آقایی معتقدید و دوستش دارید و برایش دعای ندبه می خوانید و در فراقش گریه می کنید و برای فرجش دعا می کنید که او را ندیده اید! ندیده دلباخته اش شده اید، لذا این فضیلت است.
من چه بگویم درباره مولایتان صاحب الزمان که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيَّامَ حَيَاتِي» (اگر من مهدی را درک کنم، تا زنده ام خادمی در خانه اش را می کنم)، من چه بگویم برای آن آقایی که امام صادق آرزوی خدمتگزاری او را دارد؟!

مهدی عصاره خلقت است

الان فصل گلابگیری است، برای تهیه کمی گلاب، مقدار زیادی گل را حرارت می دهند و بعد از تبخیر بیشتر آن، گلاب به دست می¬آید، بر روی این گلاب هم مقداری ماده روغن مانندی جمع می¬شود که همان عطر گل محمدی است، روند تهیه این عطر را عصاره کشی می¬گویند، ذات اقدس احدیت بعد از خلق هستی، تمام حُسن ها و کمالات عالم را در یک وجود خلاصه کرد و نام او را حجة بن الحسن العسکری (أرواحنا فداه) گذاشت. آنچه خوبان همه دارند، مولای ما صاحب الزمان به تنهایی دارد.

اهمیت توسل به حضرت زهراء

امشب شب اول مجلس ماست؛ اطاعت امر مادر واجب است، هر امری هم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) بفرماید، همه فرزندانش اطاعت می کنند، یعنی اگر امشب خانم به پسرش بفرماید: پسرم اینها برای مادرت مجلس گرفته اند، درد اینها را دوا کن، حضرت عرض خواهد کرد: به روی چشم مادرم! خانم اگر بفرماید: حسین من اینها گریه کنندگان تو اند، امشب مشکلشان را حل کن، ایشان هم اطاعت خواهند کرد، و به همین ترتیب؛ لذا توسل به حضرت زهراء (سلام الله علیها) خیلی مهم است. در خبر مصحف فاطمه آمده است که امام باقر (علیه السلام) به ابا بصیر فرمود: «لَقَد کانَت عَلیهَا السَّلامُ مَفروضَةَ الطّاعَةِ عَلَی جَمِيعِ مَن خَلَقَ اللهُ مِن الجنِّ و الإنسِ والوَحشِ وَ الطَّيرِ وَ الأنبِياءِ وَ المَلائِکَةِ» (اطاعت مادرم زهرا بر جمیع خلق خدا از جن و انس و حیوانات وحشی و پرندگان و حتی انبیاء و فرشتگان واجب بود). از علامه امینی (أعلی الله مقامه) سؤال کردند: با بودن أمیرالمؤمنین و حسنین در خانه، چرا حضرت زهراء در پشت در حاضر شد؟ علامه گریه کرد و فرمود: «حضرت زهراء آمد تا شاید اینها از زهراء حیا کنند و خجالت بکشند». در تفسیر آیه «في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ» (در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت‏] آنها رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود) آمده که راوی از پیامبر (صلوات الله علیه وآله) سؤال کرد: آیا خانه فاطمه هم از مصادیق این بیوت است؟ فرمود: «هِيَ أفضَلُهَا وَ أشرَفُهَا وَ أعظَمُهَا وَ أکرَمُهَا عِندَ اللهِ» (أفضل و اکرم و اشرف این بیوت، خانه فاطمه است)، فرمود: هر که می خواهد به عرش خدا نگاه کند، به سقف خانه علی و فاطمه نگاه کند. اما چه کردند با خانه حضرت فاطمه؟! خدا رحمت کند مرحوم کمپانی را:
سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود؟... والسلام

منبع: دارالارشاد


مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars


آیات المهدی در قرآن

شب شنبه و به اعتباری روز جمعه متعلق به مولایمان صاحب الأمر (أرواحنا فداه) است، ادب اقتضا می کند که صحبت در پیرامون آن بزرگوار باشد.
آن سفرکرده که صدقافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
اگر از وسوسه نفس و هوی دور شوی بی شکی ره ببری در حرم اسرارش
آیات المهدی در قرآن فراوان است، برخی مفسرین بیشتر از سیصد آیه را، به امام زمان (علیه السلام) تأویل و تفسیر کرده اند:
اولین آیه ای که در قرآن کریم، یک مصداقش حضرت ولی عصر است، در ابتدای سوره بقره می باشد: می فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏ الم ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلمُتَّقِينَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب» (الم. این کتابی است که هیچ شکی در آن نیست، هدایت برای متقین است) متقین چه کسانی هستند؟ متقین کسانی هستند که ایمان به غیب دارند؛ در تفسیر برهان روایتی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است، از حضرت درباره کلمه غیب در این آیه پرسیدند که مراد از غیب چیست؟ حضرت فرمود: «المتقون: شيعة علي (عليه السلام)، و الغيب فهو الحجة الغائب» (کسانی که ایمان به حجت غایب از نظر دارند).یکی از ویژگیهای متقین این است که به حضرت صاحب الأمر ایمان دارند.
غیب از اسماء خداست

غیب یکی از اسماء خداست، در سلسله انبیاء، اسم غیب خدا دو مظهر دارد: یکی حضرت خضر و دیگری حضرت الیاس (علیهماالسلام) است. خضر نبی از خدمتگزاران آستان مبارک صاحب الزمان (أرواحنا فداه) است که الان هم در محضر امام عصر(عج) می باشد، حضرت خیلی از کارهایشان را به جناب خضر محول می کنند تا او آنها را انجام دهد. خضر مظهر اسم «غیب» خدا در سلسله انبیاء است. برای شناخت خضر نبی حکایتی را راجع به ایشان نقل می کنم: «روزی سائلی که خضر نبی را نمی شناخت، جلوی ایشان را گرفت و به او گفت: لِوَجه الله (بخاطر خدا) چیزی به من بده، خضر نبی فرمود: «وجه الله، عظیم است، عظیم است، عظیم، من چیزی ندارم به تو بدهم، اما چون نام وجه الله را بردی، دست مرا بگیر و به بازار ببر و به عنوان غلام بفروش و پولش را برای خود بردار و برو که نا امید نرفته باشی، چون نام وجه الله را بردی» سائل گفت: نمی خواهم، خضر گفت: «نمی شود، تو نام وجه الله را بردی، نمی گذارم نا امید بروی»! سائل که نمی دانست «وجه الله» کیست، اما خضر می دانست که «وجه الله» صاحب الزمان است. در دعای ندبه می خوانیم: «أینَ وَجهُ اللهِ الَّذي إلیهِ یَتَوَجَّهُ الأولِیاءُ» (کجاست صاحب الزمان، همان وجه اللهی که وقتی اولیاء می خواهند به خدا توجه پیدا کنند، به وسیله او به در خانه خدا می روند؟) خلاصه سائل خضر را برد و در بازار فروخت و رفت، خریدار خضر نبی را که او نیز ایشان را نمی شناخت، او را برد و به بنّایی گماشت و از او خواست مقداری سنگ را جابجا کند، چند لحظه دیگر که برگشت، دید کار چند روز را در عرض مدت کوتاهی انجام داده! گفت: تو یک آدم معمولی نیستی! تو کیستی؟ گفت: من خضر نبی هستم، گفت: چرا راضی شدی که تو را به عنوان برده در بازار بفروشند؟ خضر پاسخ داد: چون سائل نام وجه الله را برد، خواستم ناامید شود»
و اما مصداق اسم «غیب» خدا در سلسله اولیاء، مولای ما صاحب الزمان (ارواحنا فداه) است. او همه جا حضور دارد و دلیل غیبت آن حضرت ماییم.
منظومه شمسی گِرد سرش

همسر آخوند صاحب کفایه، ملا محمدکاظم خراسانی (اعلی الله مقامه) در نجف اشرف بیمار شده بود، مرتاضی از هندوستان به ایران آمده بود، شیعه بود واز مغیبات خبر می داد، یک روز فرزندان آخوند به ایشان گفتند: پدر اجازه می دهید، نزد مرتاض برویم و راجع به مادرمان از او سؤال کنیم که آیا بهبودی می¬یابند یا خیر؟ آخوند اجازه فرمود. این مرتاض معمولاً در حرم مطهر مولا علی (علیه السلام) می¬نشست و وقتی هم که می¬خواست از غیب بگوید، تسبیحش را نگاه می¬کرد و می¬گفت؛ فرزندان نزد مرتاض آمدند و گفتند: نیتی کرده¬ایم، می¬توانی از نیتمان خبر دهی؟ مرتاض تسبیحش را بالا و پایین کرد و گفت: بانویی از بستگان شما مریض است، شما می¬خواهید بدانید، حالش خوب خواهد شد یا نه، او سه روز بیشتر از عمرش نمانده و بعد از سه روز می میرد. یکی از فرزندان آخوند گفت: بگذار نیت دیگری هم بکنم، اگر این را راست بگوید، معلوم می شود، اولی را هم راست گفته، لذا به مرتاض گفت: من نیت دیگری هم کرده ام، می¬توانی بگویی؟ اما این بار که مرتاض تسبیحش را نگاه کرد، رنگش متغییر شد، دوباره تسبیح را نگاه کرد، رنگش عوض شد، گفت: عجیب است چه نیتی کردی؟ آقایی را نیت کردی که من الان او را در مدینه، الان در دمشق، الان در کربلاء و الان در مشهدالرضاء می¬بینم! آقایی را که تو نیت کردی و می¬خواهی جایش را پیدا کنی، کسی است که منظومه شمسی گرد سرش می¬چرخد و او حجة بن الحسن العسکری (ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) است».
او مظهر اسم غیب خداست و همه جا حضور دارد، اگر کسی باور کند که مولای او صاحب الزمان او را می بیند و بر حال او اشراف دارد، در محضرش گناه و معصیت نمی¬کند.
شیخ مفید (رضوان الله علیه) در کتاب الاختصاص، این حدیث شریف را نقل کرده است که «این کره زمین - با پنج میلیارد جمعیت- کف دست حضرات معصومین علیهم السلام مانند گردوی شکسته و دو نیم شده ای است که در دست ما قرار گرفته است»، یعنی امام زمان تا این اندازه بر عالم احاطه دارند، لذا در زیارت حضرت می خوانید: «السلام علیک یا ناظر سدرة المنتهی» یعنی سلام بر تو ای صاحب الزمان که وقتی نگاه می کنی، افق دید تو تا سدرة المنتهی را می بیند. سدرة المنتهی کجاست؟ آخرین اوج جبریل امین در لیلة معراج است که جبراییل گفت: اگر از این بالاتر بروم، بال و پرم می سوزد؛ مولای شما صاحب الزمان در هر کجا که باشد، افق دیدش تا سدرة المنتهی را می بیند:
دل نگه دارید ای بی حاصلان در حضور حضرت صاحبدلان
جلوی پدرت حاضر نیستی گناه کنی، جلوی مادرت حاضر به گناه نیستی! وقتی می خواهی یک صحنه بد را ببینی، در خانه را قفل می کنی، پرده را می اندازی، همه را مراقبت می کنی که مبادا برادر کوچکم داخل شود و مرا در حال گناه ببیند! مبادا دوستم بفهمد! آقای تو در همه حالات احاطه بر احوالات تو دارند، تو در محضر او هستی، او ولی خداست.

دلیل طول عمر آن حضرت

امام عصر پیر نمی شود، چرا؟ یکی از شبهاتی که وارد می کنند، این است که چطور ممکن است، انسانی هزار و صد و هفتاد و اندی سال عمر کند؟ در روایات آمده است که«إِنَّ الْقَائِمَ هُوَ الَّذِي إِذَا خَرَجَ كَانَ فِي سِنِّ الشُّيُوخِ وَ مَنْظَرِ الشُّبَّان» (امام زمان به هنگام ظهورشان در سن پیرمردها و منظر جوان¬ها هستند). تمام کسانی که خدمت امام عصر(عج)رسیده اند، یا بزرگان شیعه آن را نقل کرده اند، تمامشان امام را در سن سی و پنج الی چهل سالگی زیارت نموده اند. جواب شبهه فوق متعدد است و یکی از آنها این است که ما انسان ها محکوم به زمان و مکانیم، زمان که می¬گذرد، من و شما پیر می شویم و تمام اعضای بدنمان فرسوده می¬گردد، ریشها سفید می¬شود، عینکی می¬شویم، نیاز به سمعک و عصا پیدا می¬کنیم، استخوانها فرسوده می¬شود؛ پس من و شما محکوم به زمان و زمانیّاتیم، اما امام زمان حاکم بر زمان و زمانیات است و بر آنها سیطره دارد، به همین علت است که زمان نمی¬تواند، بر صاحب¬الزمان اثر بگذارد، زمان در من و شما اثر می¬گذارد، اما در عزیز زهرا اثر نمی¬گذارد، از نظر مکان هم در همه جا حضور دارد.

ناظری از شهر مدینه!

یکی از شیعیان محضر امام صادق (علیه السلام) شرفیاب شد؛ حضرت فرمودند: فلانی حال برادرت چطور است؟ گفت: برادرم چنان محتاط و متقی است که شما را هم به امامت و ولایت قبول ندارد، در پذیرش امر ولایت شما هم احتیاط کرده است! حضرت فرمودند: از قول من به برادرت بگو، آن شب کنار نهر بلخ، تقوا و وَرَع تو کجا رفت؟ آن شخص نزد برادرش آمد و گفت: خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم، آقا حال تو را جویا شد، من هم گفتم: برادرم چنان محتاط و اهل تقواست که در پذیرش امامت حضرت صادق هم توقف کرده است، بعد امام صادق پیغامی برایت دادند، حضرت فرمودند: به تو بگویم، آن شب کنار نهر بلخ، تقوا و وَرَعت چه شد؟ یک مرتبه حال آن شخص منقلب گشت، گفت: هم اکنون به امامت امام صادق قائل شدم، گفت: چطور؟ جواب داد: از کنار نهر بلخِ من، کسی خبر نداشت؛ برادرش پرسید: مگر کنار نهر بلخ چه اتفاقی افتاد؟ جواب داد: نیمه شب کنار نهر بلخ از کشتی پیاده شدم، رفیقم رفت تا هیزم بیاورد و آتشی روشن کند، در غیاب او با کنیزش مباشرت نامشروع کردم، اما مدینه کجا و نهر بلخ کجا؟ یقین پیدا کردم که او ولیّ خداست که از خانه اش مرا در کنار نهر بلخ می بیند.
ما نیز در محضر امام زمانیم، ایشان بر ما اشراف دارد، وقتی در خانه¬ای، حضرت تو را می¬بیند، در بازار وقتی چشمت دنبال گناه می¬رود، آقا تو را می¬بیند، وقتی غیبت می¬کنی، آقا تو را می بیند.

با نامحرم شوخی نکن

در داستان دیگری، فردی اینگونه نقل می¬کند: در مسجد کوفه زنی را تعلیم قرآن می¬کردم، زن آن طرف پرده بود و من این طرف، شیطان بر من غالب شد و با آن زن نامحرم شوخی کردم، یک سال گذشت، سال بعد آمدم مدینه خدمت امام صادق (علیه السلام)، امام آهسته در گوش من فرمودند: «هر کس از دوستان ما در خلوت گناه کند، خدا نظر رحمت خود را از او بر می¬دارد، ما دیدیم تو در مسجد کوفه با زن نامحرم شوخی کردی، چیزی بر ما پنهان نیست» مزاح با زن نامحرم حرام است، در عقاب الأعمال شیخ صدوق آمده است که اگر کسی با زن نامحرمی مزاح کند، خدا به خاطر هر کلمه مزاحش، او را هزار سال حبس می¬کند.
اگر امام زمان(عج) را دوست داری، او را اذیت نکن، در محضرش گناه نکن، امروز که جمعه بود، پرونده اعمال ما را به حضرت دادند، در روایت آمده که وقتی امام، گناهان ما را می بیند، گریه می کند. بین تو و خدا! آیا امام زمان امروز از دیدن پرونده خوشحال شد یا گریه کرد؟ گناه ما آقای ما را آزرده می کند، حیف است ایشان را اذیت کنیم.
در حالات پدر مقدس اردبیلی

یکی از مفاخر اردبیل، شیخ احمد مقدس اردبیلی (اعلی الله مقامه الشریف) است، داستان این مرد معروف است. مرد بسیار بزرگی بوده است، با گذشت چهارصد سال از وفات آن بزرگوار می گویند، کسی لیاقت ندارد در حجره ای که او در کنار حرم مطهر امیر المؤمنین زندگی می کرده، زندگی کند! حقیقتاً پدر و مادر او که بودند؟ اینها چون تقوا داشتند و بنده خدا بودند، به اینجا رسیدند. در حالات پدر مقدس اردبیلی داستانی نقل می کنند که بسیار مشهور است: قصه این است که پدر مقدس اردبیلی لب جوی آب نشسته بود، دید سیب قشنگی را آب با خودش می آورد، سیب را برداشت و خورد، بعد از خوردن متذکر این مسأله شد که این سیب مال چه کسی بود؟ جریان آب را دنبال کرد و رفت تا اینکه به باغی رسید، در باغ را زد، صاحب باغ آمد، گفت: سیبی از باغ شما را که آب آورده بود، خوردم، آمده¬ام که حلیت بطلبم؛ صاحب باغ گفت: من سهم خودم را حلال کردم، ولی ما چهار برادریم که در این باغ شریکیم، آدرس آن دو برادر هم این است، یک برادرم نیز در آذربایجان شوروی است، آدرسش هم این است. آمد پیش این دو برادر و حلیّت طلبید، بعد از آن با مرکبش به سمت آذربایجان حرکت کرد و بالاخره برادر چهارم را هم پیدا کرد، قصه¬اش را گفت؛ او نیز در پاسخ گفت: به یک شرط حلالت می¬کنم؛ گفت: هر شرطی باشد، قبول می کنم، گفت: دختری دارم هم کر است هم کور و هم لال، باید با او ازدواج کنی؛ او نیز قبول کرد، صاحب باغ او را به خانه آورد و خطبه¬اش را خواند. پدر مقدس وقتی به حجله رفت، دختری را دید که انگار حوریه ای از حوریه های بهشتی است، هم چشم دارد هم گوش و هم زبان! از حجله بیرون آمد و به پدر دختر گفت: تو که گفتی دخترت کور است! گفت: درست گفتم، چون دخترم تا به حال نامحرمی را ندیده است! پرسید: شما که گفتی کر است! گفت: درست گفتم، دخترم تا به حال صدای نامحرم نشنیده است! دوباره پرسید: شما که گفتی کر است! گفت: درست گفتم، دخترم تا به حال صدای نامحرم نشنیده؛ مرد دوباره پرسید: شما که گفتی دخترت لال است! صاحب باغ گفت: این را هم درست گفتم چون دخترم تا به حال با نامحرمی تکلم نکرده است؛ گفت: پس چطور شد این دختر دست گلت را به من دادی؟ جواب داد: مدتی بود دعا می¬کردم که خدایا دختر به این خوبی به من دادی، یک داماد لایق هم به من بده، دیشب که دیدم، تو این قدر دین داری که برای حلیت طلبیدن از یک چهارم سیب از اردبیل به اینجا آمده¬ای، دیدم لیاقت دختر مرا داری. از آن پدر و آن مادر در آن شب نطفه ای منعقد گردید که شد شیخ احمد مقدس اردبیلی (أعلی الله مقامه الشریف).

تشرف مقدس اردبیلی

قصه تشرف آن بزرگوار به محضر امام عصر (سلام الله علیه) هم به این صورت است که شاگرد مقدس اردبیلی می¬گوید: شب خوابم نمی¬برد، بیدار شدم و دیدم استادم عبا را روی سرش کشید و به سمت حرم امیرالمؤمنین به راه افتاد؛ من هم استاد را تعقیب کردم تا اینکه به مقابل در حرم رسید. در حرم قفل بود، اما ناگهان در صدایی کرد و باز شد، استادم داخل شدند و بعد از چند دقیقه بیرون آمده و به طرف مسجد کوفه روانه شدند، دم در مسجد کوفه که رسیدند، در قفل بود اما اینبار هم در مسجد با صدایی باز شد، استاد داخل مسجد شدند و بعد از چند دقیقه بیرون آمده و به طرف نجف برگشتند. در مسیر برگشت سرفه¬ام گرفت، استاد با شنیدن صدای سرفه¬ام برگشت و پرسید: که هستی؟ گفتم: امیرعَلام هستم، شاگرد شما، گفت: این وقت شب اینجا چه می¬کنی؟ گفتم: استاد شما این جا چه می¬کنید؟ من ساعت¬هاست که شما را تعقیب می¬کنم، به حرم مولا أمیرالمؤمنین رفتید، در بسته برویتان باز شد! بعد آمدید مسجد کوفه، این جا هم در خود بخود باز شد، شما چه می¬کردید؟ مقدس اردبیلی که لیاقت شاگردش را برای باخبر شدن از اسرار معنوی دید، بنابر نظر برخی بزرگان از او قول گرفت که تا زنده است، سِرَّش را به کسی نگوید، بعد گفت: «مدت ها بود که در چند مسأله علمی غامض تتبع می¬کردم، امشب قدری فکر کردم، دیدم پاسخ مطلوبی پیدا نکرده¬ام، با خود گفتم: شیخ احمد خجالت نمی¬کشی؟ تو که در کنار دریای علم أمیرالمؤمنین نشسته ای، چرا نمی روی پاسخ سؤالت را از مولا بپرسی؟ «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين»، «وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين» (أی في إمام مبین) او صاحب آیه «وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَاب» است، برو از خود علی سؤال کن! به همین علت آمدم حرم، اما در حرم بسته بود، خود امیر المؤمنین در را باز کردند، سؤالاتم را مطرح کردم، از قبر مطهر علوی صدا بلند شد: شیخ احمد مقدس اردبیلی، چون تو در زمان امامت و ولایت پسرم مهدی(عج) زندگی می کنی، باید جواب سؤالاتت را نیز از فرزندم بپرسی، عرض کردم: آقا جان من که الان نمی دانم، فرزندتان کجا هستند، فرمودند: پسرم الان در مسجد کوفه مشغول نماز است. به خاطر همین به مسجد کوفه آمدم و حضرت ولی عصر(عج) در را برایم باز کردند، جواب سؤالاتم را از مولایم صاحب الزمان گرفتم و الان هم دارم بر می¬گردم».
ایمان به غیب افضل است

کسی که واقعاً امام زمان (عج) را دوست داشته باشد و در محضر او گناه نکند، مقدس اردبیلی می¬شود. برای شیعیان آخر الزمان خیلی فضیلت گفته¬اند: «الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب» یعنی کسانی که به حجت غائب ایمان دارند ، ائمه - علیهم السلام- خیلی از شماها تعریف کرده اند، چون این شیعیان ندیده دلباخته و مؤمن شده¬اند، در زمان ائمه پیشین مردم نزد امام می¬آمده و معجزه و کرامت می¬دیدند، بچه مریضشان را نزد امام می¬آوردند، حضرت دست مبارک خود را بر مریض می¬کشیدند و او بهبود می¬یافت، ائمه مظهر قدرت خداوندند، جمله ارزشمندی است در باب ولایت: امام باقر علیه السلام فرمود: «إنَّ اللهَ أقدَرَنا عَلَی مَا نُريدُ» (خداوند ما را قادر کرده تا هر چیزی را در عالم اراده کنیم، محقق سازیم) در زیارت جامعه هم می خوانیم: «وَ ذَلَّ کُلُّ شَیءٍ لَکُم» (هر چیزی که در حیطیه شیئیت است، مطیع شما ذوات مقدسه معصومین است)؛ آنها معجزه و کرامت می دیدند، اما شما به آقایی معتقدید و دوستش دارید و برایش دعای ندبه می خوانید و در فراقش گریه می کنید و برای فرجش دعا می کنید که او را ندیده اید! ندیده دلباخته اش شده اید، لذا این فضیلت است.
من چه بگویم درباره مولایتان صاحب الزمان که امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «لَوْ أَدْرَكْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَيَّامَ حَيَاتِي» (اگر من مهدی را درک کنم، تا زنده ام خادمی در خانه اش را می کنم)، من چه بگویم برای آن آقایی که امام صادق آرزوی خدمتگزاری او را دارد؟!

مهدی عصاره خلقت است

الان فصل گلابگیری است، برای تهیه کمی گلاب، مقدار زیادی گل را حرارت می دهند و بعد از تبخیر بیشتر آن، گلاب به دست می¬آید، بر روی این گلاب هم مقداری ماده روغن مانندی جمع می¬شود که همان عطر گل محمدی است، روند تهیه این عطر را عصاره کشی می¬گویند، ذات اقدس احدیت بعد از خلق هستی، تمام حُسن ها و کمالات عالم را در یک وجود خلاصه کرد و نام او را حجة بن الحسن العسکری (أرواحنا فداه) گذاشت. آنچه خوبان همه دارند، مولای ما صاحب الزمان به تنهایی دارد.

اهمیت توسل به حضرت زهراء

امشب شب اول مجلس ماست؛ اطاعت امر مادر واجب است، هر امری هم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) بفرماید، همه فرزندانش اطاعت می کنند، یعنی اگر امشب خانم به پسرش بفرماید: پسرم اینها برای مادرت مجلس گرفته اند، درد اینها را دوا کن، حضرت عرض خواهد کرد: به روی چشم مادرم! خانم اگر بفرماید: حسین من اینها گریه کنندگان تو اند، امشب مشکلشان را حل کن، ایشان هم اطاعت خواهند کرد، و به همین ترتیب؛ لذا توسل به حضرت زهراء (سلام الله علیها) خیلی مهم است. در خبر مصحف فاطمه آمده است که امام باقر (علیه السلام) به ابا بصیر فرمود: «لَقَد کانَت عَلیهَا السَّلامُ مَفروضَةَ الطّاعَةِ عَلَی جَمِيعِ مَن خَلَقَ اللهُ مِن الجنِّ و الإنسِ والوَحشِ وَ الطَّيرِ وَ الأنبِياءِ وَ المَلائِکَةِ» (اطاعت مادرم زهرا بر جمیع خلق خدا از جن و انس و حیوانات وحشی و پرندگان و حتی انبیاء و فرشتگان واجب بود). از علامه امینی (أعلی الله مقامه) سؤال کردند: با بودن أمیرالمؤمنین و حسنین در خانه، چرا حضرت زهراء در پشت در حاضر شد؟ علامه گریه کرد و فرمود: «حضرت زهراء آمد تا شاید اینها از زهراء حیا کنند و خجالت بکشند». در تفسیر آیه «في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ» (در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت‏] آنها رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود) آمده که راوی از پیامبر (صلوات الله علیه وآله) سؤال کرد: آیا خانه فاطمه هم از مصادیق این بیوت است؟ فرمود: «هِيَ أفضَلُهَا وَ أشرَفُهَا وَ أعظَمُهَا وَ أکرَمُهَا عِندَ اللهِ» (أفضل و اکرم و اشرف این بیوت، خانه فاطمه است)، فرمود: هر که می خواهد به عرش خدا نگاه کند، به سقف خانه علی و فاطمه نگاه کند. اما چه کردند با خانه حضرت فاطمه؟! خدا رحمت کند مرحوم کمپانی را:
سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود؟... والسلام

منبع: دارالارشاد


Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
مهدی عصاره خلقت است

خدا مرا ز غم عشق تو جدا نکند              مرا جدا ز غم عشق تو خدا نکند
گرانبهاست غم عشق یوسف زهرا           خدا به هر دل نا قابلی عطا نکند
چه می شود به گدا وعده وصال دهی        اگر چه وعده خوبان گهی وفا نکند
دعا برای فرج، خود ز ما طلب کردی           چرا حبیب به محبوب خود دعا نکند؟
منم گدای تو و دست من به دامانت           کریم رد ز در خانه اش، گدا نکند

دعای امام زمان در حق شیعیان

سید بن طاووس (اعلی الله مقامه) می فرماید: در سرداب مقدس سامراء حضرت بقیة الله (عج) را دیدم که رو به قبله نشسته و با خدا اینگونه مناجات می کنند: «الَّلهُمَّ إنَّ شِيعَتَنا مِنََّا خُلِقُوا مِن فاضِلِ طِينَتِنا و عُجِنُوا بِماءِ ولايَتِنَا» (یعنی شیعیان ما ازما هستند، از زیادی گل ما خلق شده اند، گلشان با آب ولایت ما عجین شده است) بعد حضرت در ادامه، جمله عجیبی فرمودند: «اللهمَّ اغفِر لَهُم مِنَ الذُّنُوبِ مَا فَعَلُوهُ اتِّكالاً عَلَى حُبِّنَا وَ وِلائِنَا يَومَ القِيامَةِ و لا تُؤاخِذهُم بِمَا اقتَرَفُوهُ مِنَ السَّيِئاتِ إكراماً لَنا وَ لا تُقاصِهِم يومَ القيامَة مُقابلَ أعدائِنا فَإن خففَت موازينهم فثَقِّلها بفاضِل حَسناتنا» (ای خالق من! شیعیان من به اتکای محبت من گناه می کنند، برای اینکه شیعیان مرا در آتشت نسوزانی، بیا از حسنات مهدی بردار، بروی حسنات آنها بگذار تا دوستان من در آتش عذاب نسوزند)
محبت، آتشی بر جانم افروخت که تا صبح قیامت بایدم سوخت
چو بیرون آری از آبش، بمیرد محبت را ز ماهی باید آموخت


" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap