نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 درسی از آیة الله احمدى میانجى (ره)

محاسبه

شاید از نعمت‌هاى خداست که ما عیوب خودمان را نمى‌دانیم و گاهى اوقات نفس چنان ما را گول مى‌زند که خیال مى‌کنیم آدم خوبى هستیم. اگر یک ولى‌خدایى دستش را بر سر ما بکشد و مقدارى عاقل بشویم و عیوب خودمان را ببینیم، واقعاً ممکن است که دق کنیم!

بر همین اساس، علماى اخلاق بحثى به ‌نام محاسبه را مطرح مى‌کنند، یعنى انسان در طول روز ساعتى را اختصاص دهد که چه کار کردم، یک چرتکه بیندازد، البته اگر نفس اجازه بدهد.

 

وقتى یک کارى که به نظرم خوب است، را انجام دادیم حساب کنیم که آیا این واقعاً خوب است یا من خیال مى‌کنم. گاهى من‌خودم توجه پیدا کردم دیدم، من مدتى یک کار بد را به نام خوب انجام مى‌دادم، مثلاً خیال مى‌کردم که به این آقا چون پول دارد، نباید سلام و احترام کرد! بعد‌ها متوجه شدم که این درست نیست، ما باید بین اغنیا و فقرا فرق نگذاریم. یک سرمایه‌دار متدین و متعهد با یک فقیر مسلمان متعهد فرقى ندارد. پول داشتن که جرم نیست.

یک وقتى، آدم، تنبل است و ضعف نفسانى دارد و خجالت مى‌کشد کارى را انجام دهد، خیال مى‌کند که این، تواضع، زهد و پارسایى است. به دیگران خوش‌بین باشید ولى نسبت به خودتان ظنین باشید، یعنى نفستان را متهم بدانید، چون ما که مسئول عمل دیگران نیستیم، بلکه مسئول عمل خودمان هستیم؛«لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُم‏» (البقرة: 139)

بنابراین ما باید به دنبال تزکیه نفس برویم و از خدا هم بخواهیم که این خوش‌بینى را که خودمان موشکافى بکنیم که مثلاً این حرف را زدیم یا این پولى که دادیم، آیا براى خدا بود؟ این تواضع یا تکبرى که کردیم آیا براى خدا بود؟! گاهى ممکن است انسان در مقابل فاسق و فاجرى تکبر کند که اگر براى اغراض شخص خودش نباشد عیب ندارد.

یکى از بزرگان مى‌گفت چهل سال من خیال مى‌کردم که این صفت خوب را دارم ولى بعد از چهل سال فهمیدم سرم کلاه رفته و در این مدت طولانى نفهمیدم که این حقّه‌اى از جانب نفس است. البته در این موردى که انسان تقصیر نکرده معذور است و از کتک و عذاب روز قیامت خلاص مى‌شود، ولى نکته این است که از آثار وضعى خلاص نمى‌شود؛

مثل این ‌که شخص کاسه سمّى را به خیال این ‌که آب است، بخورد و خودکشى کند، این فرد از نظر شرعى خلاف نکرده ولى به هر‌حال مى‌میرد و آثار وضعى سمّ خوردن تحقق مى‌یابد. بالآخره روز قیامت شرمندگى دارد. و بر این ‌اساس، در روایت آمده که خداوند، آن‌هایى را که توبه مى‌کنند بهشت مى‌برد و آن اعمال خلاف را هم از یادشان مى‌برد، چون اگر یادش بیفتد، دیگر لذتى ندارد.

اگر ما با مراقبت، رذائل را از خود دور کردیم، قهراً وقتى پول داریم، مى‌توانیم به‌دیگران هم بدهیم، قهراً وقتى کسى درس خواند و ملا شد، لذت مى‌بریم، چون او هم خودش را نجات داد و هم به یک عده سود رسانید و ما از پیشرفت اسلام لذت مى‌بریم. اما اگر نفس مریض باشد، از این‌ ها ناراحت مى‌شود.

در روایت آمده، عالمى که دنیا دوست باشد، حالا هر کسى به چیزى دل مى‌بندد، یکى از دست‌بوسى خوشش مى‌آید، یکى از منبر رفتن خوشش مى‌آید، یکى از ساختمان و...، کم‌ترین کیفرى ‌که به او مى‌دهیم، این است که لذت عبادت را از دل او مى‌گیریم؛ نماز مى‌خواند ولى لذت نمى‌برد.

ما طلبه‌ها باید زحمت بکشیم، بنویسیم، بخوانیم و همه براى خدا باشد، حبّ دنیا در دلمان نباشد، امکانات داشته باشیم، ولى حب دنیا نداشته باشیم، هر جا فرمود: خرج کن، خرج بکند و این معناى زهد است؛ یعنى مال و اموال و جاه مقام و ... دارد، ولى دلبستگى ندارد. من در اوایل طلبگى خیال مى‌کردم هر کس تنبل باشد و کار نکند زاهد است، یا کسى که به ظاهر خودش نرسد، مثلاً یقه‌اش چرکى باشد، زاهد است! معناى زهد این است که همه کارهایمان عاقلانه باشد، عبادت‌، خورد و خوراک، خرج کردن و ...، همه طبق دستور خدا و پیامبر بوده و عاقلانه باشد.

از خداوند مى‌خواهیم که توفیق دهد تا موظف شویم خودمان را حفظ کنیم.

والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

محاسبه

شاید از نعمت‌هاى خداست که ما عیوب خودمان را نمى‌دانیم و گاهى اوقات نفس چنان ما را گول مى‌زند که خیال مى‌کنیم آدم خوبى هستیم. اگر یک ولى‌خدایى دستش را بر سر ما بکشد و مقدارى عاقل بشویم و عیوب خودمان را ببینیم، واقعاً ممکن است که دق کنیم!

بر همین اساس، علماى اخلاق بحثى به ‌نام محاسبه را مطرح مى‌کنند، یعنى انسان در طول روز ساعتى را اختصاص دهد که چه کار کردم، یک چرتکه بیندازد، البته اگر نفس اجازه بدهد.

 

وقتى یک کارى که به نظرم خوب است، را انجام دادیم حساب کنیم که آیا این واقعاً خوب است یا من خیال مى‌کنم. گاهى من‌خودم توجه پیدا کردم دیدم، من مدتى یک کار بد را به نام خوب انجام مى‌دادم، مثلاً خیال مى‌کردم که به این آقا چون پول دارد، نباید سلام و احترام کرد! بعد‌ها متوجه شدم که این درست نیست، ما باید بین اغنیا و فقرا فرق نگذاریم. یک سرمایه‌دار متدین و متعهد با یک فقیر مسلمان متعهد فرقى ندارد. پول داشتن که جرم نیست.

یک وقتى، آدم، تنبل است و ضعف نفسانى دارد و خجالت مى‌کشد کارى را انجام دهد، خیال مى‌کند که این، تواضع، زهد و پارسایى است. به دیگران خوش‌بین باشید ولى نسبت به خودتان ظنین باشید، یعنى نفستان را متهم بدانید، چون ما که مسئول عمل دیگران نیستیم، بلکه مسئول عمل خودمان هستیم؛«لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُم‏» (البقرة: 139)

بنابراین ما باید به دنبال تزکیه نفس برویم و از خدا هم بخواهیم که این خوش‌بینى را که خودمان موشکافى بکنیم که مثلاً این حرف را زدیم یا این پولى که دادیم، آیا براى خدا بود؟ این تواضع یا تکبرى که کردیم آیا براى خدا بود؟! گاهى ممکن است انسان در مقابل فاسق و فاجرى تکبر کند که اگر براى اغراض شخص خودش نباشد عیب ندارد.

یکى از بزرگان مى‌گفت چهل سال من خیال مى‌کردم که این صفت خوب را دارم ولى بعد از چهل سال فهمیدم سرم کلاه رفته و در این مدت طولانى نفهمیدم که این حقّه‌اى از جانب نفس است. البته در این موردى که انسان تقصیر نکرده معذور است و از کتک و عذاب روز قیامت خلاص مى‌شود، ولى نکته این است که از آثار وضعى خلاص نمى‌شود؛

مثل این ‌که شخص کاسه سمّى را به خیال این ‌که آب است، بخورد و خودکشى کند، این فرد از نظر شرعى خلاف نکرده ولى به هر‌حال مى‌میرد و آثار وضعى سمّ خوردن تحقق مى‌یابد. بالآخره روز قیامت شرمندگى دارد. و بر این ‌اساس، در روایت آمده که خداوند، آن‌هایى را که توبه مى‌کنند بهشت مى‌برد و آن اعمال خلاف را هم از یادشان مى‌برد، چون اگر یادش بیفتد، دیگر لذتى ندارد.

اگر ما با مراقبت، رذائل را از خود دور کردیم، قهراً وقتى پول داریم، مى‌توانیم به‌دیگران هم بدهیم، قهراً وقتى کسى درس خواند و ملا شد، لذت مى‌بریم، چون او هم خودش را نجات داد و هم به یک عده سود رسانید و ما از پیشرفت اسلام لذت مى‌بریم. اما اگر نفس مریض باشد، از این‌ ها ناراحت مى‌شود.

در روایت آمده، عالمى که دنیا دوست باشد، حالا هر کسى به چیزى دل مى‌بندد، یکى از دست‌بوسى خوشش مى‌آید، یکى از منبر رفتن خوشش مى‌آید، یکى از ساختمان و...، کم‌ترین کیفرى ‌که به او مى‌دهیم، این است که لذت عبادت را از دل او مى‌گیریم؛ نماز مى‌خواند ولى لذت نمى‌برد.

ما طلبه‌ها باید زحمت بکشیم، بنویسیم، بخوانیم و همه براى خدا باشد، حبّ دنیا در دلمان نباشد، امکانات داشته باشیم، ولى حب دنیا نداشته باشیم، هر جا فرمود: خرج کن، خرج بکند و این معناى زهد است؛ یعنى مال و اموال و جاه مقام و ... دارد، ولى دلبستگى ندارد. من در اوایل طلبگى خیال مى‌کردم هر کس تنبل باشد و کار نکند زاهد است، یا کسى که به ظاهر خودش نرسد، مثلاً یقه‌اش چرکى باشد، زاهد است! معناى زهد این است که همه کارهایمان عاقلانه باشد، عبادت‌، خورد و خوراک، خرج کردن و ...، همه طبق دستور خدا و پیامبر بوده و عاقلانه باشد.

از خداوند مى‌خواهیم که توفیق دهد تا موظف شویم خودمان را حفظ کنیم.

والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

 

وقتى یک کارى که به نظرم خوب است، را انجام دادیم حساب کنیم که آیا این واقعاً خوب است یا من خیال مى‌کنم. گاهى من‌خودم توجه پیدا کردم دیدم، من مدتى یک کار بد را به نام خوب انجام مى‌دادم، مثلاً خیال مى‌کردم که به این آقا چون پول دارد، نباید سلام و احترام کرد! بعد‌ها متوجه شدم که این درست نیست، ما باید بین اغنیا و فقرا فرق نگذاریم. یک سرمایه‌دار متدین و متعهد با یک فقیر مسلمان متعهد فرقى ندارد. پول داشتن که جرم نیست.

یک وقتى، آدم، تنبل است و ضعف نفسانى دارد و خجالت مى‌کشد کارى را انجام دهد، خیال مى‌کند که این، تواضع، زهد و پارسایى است. به دیگران خوش‌بین باشید ولى نسبت به خودتان ظنین باشید، یعنى نفستان را متهم بدانید، چون ما که مسئول عمل دیگران نیستیم، بلکه مسئول عمل خودمان هستیم؛«لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُم‏» (البقرة: 139)

بنابراین ما باید به دنبال تزکیه نفس برویم و از خدا هم بخواهیم که این خوش‌بینى را که خودمان موشکافى بکنیم که مثلاً این حرف را زدیم یا این پولى که دادیم، آیا براى خدا بود؟ این تواضع یا تکبرى که کردیم آیا براى خدا بود؟! گاهى ممکن است انسان در مقابل فاسق و فاجرى تکبر کند که اگر براى اغراض شخص خودش نباشد عیب ندارد.

یکى از بزرگان مى‌گفت چهل سال من خیال مى‌کردم که این صفت خوب را دارم ولى بعد از چهل سال فهمیدم سرم کلاه رفته و در این مدت طولانى نفهمیدم که این حقّه‌اى از جانب نفس است. البته در این موردى که انسان تقصیر نکرده معذور است و از کتک و عذاب روز قیامت خلاص مى‌شود، ولى نکته این است که از آثار وضعى خلاص نمى‌شود؛

مثل این ‌که شخص کاسه سمّى را به خیال این ‌که آب است، بخورد و خودکشى کند، این فرد از نظر شرعى خلاف نکرده ولى به هر‌حال مى‌میرد و آثار وضعى سمّ خوردن تحقق مى‌یابد. بالآخره روز قیامت شرمندگى دارد. و بر این ‌اساس، در روایت آمده که خداوند، آن‌هایى را که توبه مى‌کنند بهشت مى‌برد و آن اعمال خلاف را هم از یادشان مى‌برد، چون اگر یادش بیفتد، دیگر لذتى ندارد.

اگر ما با مراقبت، رذائل را از خود دور کردیم، قهراً وقتى پول داریم، مى‌توانیم به‌دیگران هم بدهیم، قهراً وقتى کسى درس خواند و ملا شد، لذت مى‌بریم، چون او هم خودش را نجات داد و هم به یک عده سود رسانید و ما از پیشرفت اسلام لذت مى‌بریم. اما اگر نفس مریض باشد، از این‌ ها ناراحت مى‌شود.

در روایت آمده، عالمى که دنیا دوست باشد، حالا هر کسى به چیزى دل مى‌بندد، یکى از دست‌بوسى خوشش مى‌آید، یکى از منبر رفتن خوشش مى‌آید، یکى از ساختمان و...، کم‌ترین کیفرى ‌که به او مى‌دهیم، این است که لذت عبادت را از دل او مى‌گیریم؛ نماز مى‌خواند ولى لذت نمى‌برد.

ما طلبه‌ها باید زحمت بکشیم، بنویسیم، بخوانیم و همه براى خدا باشد، حبّ دنیا در دلمان نباشد، امکانات داشته باشیم، ولى حب دنیا نداشته باشیم، هر جا فرمود: خرج کن، خرج بکند و این معناى زهد است؛ یعنى مال و اموال و جاه مقام و ... دارد، ولى دلبستگى ندارد. من در اوایل طلبگى خیال مى‌کردم هر کس تنبل باشد و کار نکند زاهد است، یا کسى که به ظاهر خودش نرسد، مثلاً یقه‌اش چرکى باشد، زاهد است! معناى زهد این است که همه کارهایمان عاقلانه باشد، عبادت‌، خورد و خوراک، خرج کردن و ...، همه طبق دستور خدا و پیامبر بوده و عاقلانه باشد.

از خداوند مى‌خواهیم که توفیق دهد تا موظف شویم خودمان را حفظ کنیم.

والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran
محاسبه

شاید از نعمت‌هاى خداست که ما عیوب خودمان را نمى‌دانیم و گاهى اوقات نفس چنان ما را گول مى‌زند که خیال مى‌کنیم آدم خوبى هستیم. اگر یک ولى‌خدایى دستش را بر سر ما بکشد و مقدارى عاقل بشویم و عیوب خودمان را ببینیم، واقعاً ممکن است که دق کنیم!

بر همین اساس، علماى اخلاق بحثى به ‌نام محاسبه را مطرح مى‌کنند، یعنى انسان در طول روز ساعتى را اختصاص دهد که چه کار کردم، یک چرتکه بیندازد، البته اگر نفس اجازه بدهد.

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap