نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف می‌کند.

 درسی از آیة الله احمدى میانجى (ره)

کمال عقل

خیلى سخت است که آدم در مقابل خواهش ‌هاى نفس، خودش را حفظ کند و به وظیفه ‌اش عمل نماید و تابع هواى نفس نباشد. این از افتخارات شیعه است که علمایى چون شیخ طوسى و شیخ مفید و امثال این بزرگان را در دامن خود پرورده است که دنیا به آن ‌ها رو مى ‌آورده ولى ‌آن ‌ها به دنیا پشت مى‌کردند. ‌ ‌

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود          ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

علماى ربانى دنبال دنیا نبودند و از دنیا در حد نیاز استفاده مى‌کردند، خاطراتى است که بیانگر روح بلند و دور از هوا و هوس علماى راستین مى‌باشد؛ مثلاً یکى از علماى معاصر گفت ما مانند اغنیا زندگى مى‌کنیم و هنگام مردن هم چیزى نداریم تا ورثه به خاطر آن دعوا کنند.

مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى ‌یزدى مدتى قبل از وفاتش پول قبول نکرد و گفت: ببرید به کسى دیگر بدهید. خودش نیز دستور داد تا پول ‌هاى موجود را بین طلبه‌ها تقسیم کنند.

بعضى علما نقل مى‌ کردند که طلبه ‌اى (در درس) بلند شد و به آقاى بروجردى نامه داد، ایشان فرمود: جوابش را بعداً مى‌دهم. طلبه نشست جلو منبر، به درس آقا اشکال کرد. آقاى بروجردى گوشش خیلى خوب نمى ‌شنید، سنگین بود، خیال کرد مى ‌گوید: آقا جواب کاغذ مرا بده. آقاى بروجردى قدرى تند شد که آقا من عرض کردم بعداً.

یک نفر گفت: آقا، دارد اشکال مى‌کند. بعد از درس این طلبه براى این ‌که مبادا آقاى بروجردى ناراحت شده باشد، بلند شد و دست آقا را بوسید. آقا بروجردى هم دست طلبه را بوسید و گفت: "چرا تندى کردم؟ من آقا هستم، من بزرگم، من بزرگوارم، در دستگاه خدا این ‌ها را نمى‌خرند، دستگاه خدا پاکى مى‌خرند، تقوا مى‌خرند، اى بسا اشخاصى که ما به آن ‌ها اعتنا نداریم ولى پیش خدا خیلى ثروتمندند و چه بسا اشخاصى که ما خیلى به آن‌ ها اهمیت مى‌ دهیم ولى پیش خدا خیلى فقیرن".

در دعا آمده: "اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الِاهْتِمَامُ بِه‏" (الصحيفة السجادية 92)؛ یعنى آن چیزهایى که اهمیت دادن به آن ‌ها مرا مشغول مى‌کند، آن‌ ها را خودت اکتفا کن، این نوع حرف زدن، از خدا کمک خواستن است تا او اسباب و وسایل را تسهیل بنماید. مثلاً انسان مریض مى ‌شود، و خداوند طورى مى‌کند که دکتر مرض را تشخیص مى‌دهد و دوایى مى‌نویسد که نافع باشد و اثر کند، بنابراین چون علل و اسباب از آن خداست، در دعا خواسته شده که این علل و اسباب مهیا شود.

این حوایج طورى نشد که اهتمام به این حوایج مرا از نوافل و فرایض باز دارد. بدیهى است وقتى انسان آب و نان نداشته باشد، حواسش پرت مى‌شود، پول نداشته باشد حواسش جمع نیست، ولى واقع مطلب این است که باید با نفس مبارزه کنیم تا در برابر مشکلات مقاوم باشیم.

براى طلبه در کنار عبادت، بهترین و لازم‌ ترین چیز درس خواندن است و لذا نباید امور جزئى، حواس طلبه را به خود مشغول کند. در شرح علماى نجف خواندم که نامه ‌هایى که از ایران به آن ‌ها مى ‌رسید، اهمیت نمى ‌دادند و نامه ‌ها را از ترس این‌ که مبادا حواسشان را پرت کند، نمى‌ خواندند، این ‌قدر به درس علاقه داشتند.

منظور این نیست که به هیچ چیز علاقه ‌مند نباشیم. اصلاً زندگى که در آن علاقه‌ مندى نباشد، لذت ندارد، انسان، به علاقه و محبت زنده است. لکن سخن این است که به چه چیز عشق و محبت داشته باشد؟ وقتى فرد بچه بود به بازى کودکانه علاقه‌مند بود، کمى بزرگ شد، فهمید که آن بازى ‌هاى کودکانه چیزى نیست، آن‌ وقت به فوتبال و والیبال علاقه ‌مند مى‌شود.

سپس کمى بالاتر مى ‌آید و به خانه، زندگى و زن و فرزند و بعد از آن به ثروت و مقام و ریاست دل مى‌دهد تا این ‌که دم مرگ مى‌بیند همه آن‌ ها بازى بوده و این چیزهایى که به آن ‌ها علاقه پیدا کرده، هیچ‌ کدام علاقه پیدا کردنى نبوده‌اند، ولى حرف این است که آن وقت دیگر دیر است، علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.

خدا و پیغمبر نمى ‌گویند شما به چیزى علاقه نداشته باشید، چون در این صورت آدم، بى ‌تفاوت مى‌شود و مرگ و زندگى برایش خیلى فرق نمى ‌کند. این قرآن و معارف ما، پس از تأیید علاقه‌ مندى مى‌ فرماید به چیزى علاقه داشته باشید که ارزش داشته باشد. ما هیچ احساس فقر معنوى نمى‌کنیم تا به کمبود‌هاى درونى خود پى ببریم.

در اول کتاب کافى روایتى از امام موسى بن جعفر (علیه ‌السلام) نقل شده که در وصیتى به هشام بن حکم فرمودند: اى هشام، اگر مى ‌خواهى به سعادت برسى، از خدا بخواه تا عقلت را کامل کند، چرا که اگر عقلت کامل شود، همه کارهایت درست مى‌شود. آن ‌وقت مى ‌فهمى که براى چه چیزى باید گریه کنى. باید فعالیت و کوشش کنى. "اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الِاهْتِمَامُ بِه"‏.

اگر خدا سطح معرفت ما را بالا ببرد، آن وقت مى ‌فهمیم که چه چیزى اهمیت دارد و چه چیزى بى ‌اهمیت است. اگر کسى به ما سلام کرد خوشحال مى‌شویم و اگر سلام نکرد ناراحت. از این روحیات معلوم مى ‌شود که درک ما خیلى کم است. مگر سلام کردن فلانى چقدر قیمت دارد؟ سلام کرد یا نکرد چه فرقى به حال من دارد؟

در حالات حضرت على (علیه‌ السلام) است که در مقابل رفتار جاهلانه مردم زمانه صبر مى‌ کردند، ولى همین آقا در برابر دشمنان خدا مى‌ ایستد چون خدا مورد علاقه حضرت بود.

از خدا بخواهیم که سطح فکر ما را بالا ببرد تا مورد علاقه‌ ها را خوب تشخیص بدهیم إن ‌شاء ‌الله

کمال عقل

خیلى سخت است که آدم در مقابل خواهش ‌هاى نفس، خودش را حفظ کند و به وظیفه ‌اش عمل نماید و تابع هواى نفس نباشد. این از افتخارات شیعه است که علمایى چون شیخ طوسى و شیخ مفید و امثال این بزرگان را در دامن خود پرورده است که دنیا به آن ‌ها رو مى ‌آورده ولى ‌آن ‌ها به دنیا پشت مى‌کردند. ‌ ‌

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود          ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

علماى ربانى دنبال دنیا نبودند و از دنیا در حد نیاز استفاده مى‌کردند، خاطراتى است که بیانگر روح بلند و دور از هوا و هوس علماى راستین مى‌باشد؛ مثلاً یکى از علماى معاصر گفت ما مانند اغنیا زندگى مى‌کنیم و هنگام مردن هم چیزى نداریم تا ورثه به خاطر آن دعوا کنند.

مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى ‌یزدى مدتى قبل از وفاتش پول قبول نکرد و گفت: ببرید به کسى دیگر بدهید. خودش نیز دستور داد تا پول ‌هاى موجود را بین طلبه‌ها تقسیم کنند.

بعضى علما نقل مى‌ کردند که طلبه ‌اى (در درس) بلند شد و به آقاى بروجردى نامه داد، ایشان فرمود: جوابش را بعداً مى‌دهم. طلبه نشست جلو منبر، به درس آقا اشکال کرد. آقاى بروجردى گوشش خیلى خوب نمى ‌شنید، سنگین بود، خیال کرد مى ‌گوید: آقا جواب کاغذ مرا بده. آقاى بروجردى قدرى تند شد که آقا من عرض کردم بعداً.

یک نفر گفت: آقا، دارد اشکال مى‌کند. بعد از درس این طلبه براى این ‌که مبادا آقاى بروجردى ناراحت شده باشد، بلند شد و دست آقا را بوسید. آقا بروجردى هم دست طلبه را بوسید و گفت: "چرا تندى کردم؟ من آقا هستم، من بزرگم، من بزرگوارم، در دستگاه خدا این ‌ها را نمى‌خرند، دستگاه خدا پاکى مى‌خرند، تقوا مى‌خرند، اى بسا اشخاصى که ما به آن ‌ها اعتنا نداریم ولى پیش خدا خیلى ثروتمندند و چه بسا اشخاصى که ما خیلى به آن‌ ها اهمیت مى‌ دهیم ولى پیش خدا خیلى فقیرن".

در دعا آمده: "اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الِاهْتِمَامُ بِه‏" (الصحيفة السجادية 92)؛ یعنى آن چیزهایى که اهمیت دادن به آن ‌ها مرا مشغول مى‌کند، آن‌ ها را خودت اکتفا کن، این نوع حرف زدن، از خدا کمک خواستن است تا او اسباب و وسایل را تسهیل بنماید. مثلاً انسان مریض مى ‌شود، و خداوند طورى مى‌کند که دکتر مرض را تشخیص مى‌دهد و دوایى مى‌نویسد که نافع باشد و اثر کند، بنابراین چون علل و اسباب از آن خداست، در دعا خواسته شده که این علل و اسباب مهیا شود.

این حوایج طورى نشد که اهتمام به این حوایج مرا از نوافل و فرایض باز دارد. بدیهى است وقتى انسان آب و نان نداشته باشد، حواسش پرت مى‌شود، پول نداشته باشد حواسش جمع نیست، ولى واقع مطلب این است که باید با نفس مبارزه کنیم تا در برابر مشکلات مقاوم باشیم.

براى طلبه در کنار عبادت، بهترین و لازم‌ ترین چیز درس خواندن است و لذا نباید امور جزئى، حواس طلبه را به خود مشغول کند. در شرح علماى نجف خواندم که نامه ‌هایى که از ایران به آن ‌ها مى ‌رسید، اهمیت نمى ‌دادند و نامه ‌ها را از ترس این‌ که مبادا حواسشان را پرت کند، نمى‌ خواندند، این ‌قدر به درس علاقه داشتند.

منظور این نیست که به هیچ چیز علاقه ‌مند نباشیم. اصلاً زندگى که در آن علاقه‌ مندى نباشد، لذت ندارد، انسان، به علاقه و محبت زنده است. لکن سخن این است که به چه چیز عشق و محبت داشته باشد؟ وقتى فرد بچه بود به بازى کودکانه علاقه‌مند بود، کمى بزرگ شد، فهمید که آن بازى ‌هاى کودکانه چیزى نیست، آن‌ وقت به فوتبال و والیبال علاقه ‌مند مى‌شود.

سپس کمى بالاتر مى ‌آید و به خانه، زندگى و زن و فرزند و بعد از آن به ثروت و مقام و ریاست دل مى‌دهد تا این ‌که دم مرگ مى‌بیند همه آن‌ ها بازى بوده و این چیزهایى که به آن ‌ها علاقه پیدا کرده، هیچ‌ کدام علاقه پیدا کردنى نبوده‌اند، ولى حرف این است که آن وقت دیگر دیر است، علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.

خدا و پیغمبر نمى ‌گویند شما به چیزى علاقه نداشته باشید، چون در این صورت آدم، بى ‌تفاوت مى‌شود و مرگ و زندگى برایش خیلى فرق نمى ‌کند. این قرآن و معارف ما، پس از تأیید علاقه‌ مندى مى‌ فرماید به چیزى علاقه داشته باشید که ارزش داشته باشد. ما هیچ احساس فقر معنوى نمى‌کنیم تا به کمبود‌هاى درونى خود پى ببریم.

در اول کتاب کافى روایتى از امام موسى بن جعفر (علیه ‌السلام) نقل شده که در وصیتى به هشام بن حکم فرمودند: اى هشام، اگر مى ‌خواهى به سعادت برسى، از خدا بخواه تا عقلت را کامل کند، چرا که اگر عقلت کامل شود، همه کارهایت درست مى‌شود. آن ‌وقت مى ‌فهمى که براى چه چیزى باید گریه کنى. باید فعالیت و کوشش کنى. "اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الِاهْتِمَامُ بِه"‏.

اگر خدا سطح معرفت ما را بالا ببرد، آن وقت مى ‌فهمیم که چه چیزى اهمیت دارد و چه چیزى بى ‌اهمیت است. اگر کسى به ما سلام کرد خوشحال مى‌شویم و اگر سلام نکرد ناراحت. از این روحیات معلوم مى ‌شود که درک ما خیلى کم است. مگر سلام کردن فلانى چقدر قیمت دارد؟ سلام کرد یا نکرد چه فرقى به حال من دارد؟

در حالات حضرت على (علیه‌ السلام) است که در مقابل رفتار جاهلانه مردم زمانه صبر مى‌ کردند، ولى همین آقا در برابر دشمنان خدا مى‌ ایستد چون خدا مورد علاقه حضرت بود.

از خدا بخواهیم که سطح فکر ما را بالا ببرد تا مورد علاقه‌ ها را خوب تشخیص بدهیم إن ‌شاء ‌الله

مدیر
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

علماى ربانى دنبال دنیا نبودند و از دنیا در حد نیاز استفاده مى‌کردند، خاطراتى است که بیانگر روح بلند و دور از هوا و هوس علماى راستین مى‌باشد؛ مثلاً یکى از علماى معاصر گفت ما مانند اغنیا زندگى مى‌کنیم و هنگام مردن هم چیزى نداریم تا ورثه به خاطر آن دعوا کنند.

مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائرى ‌یزدى مدتى قبل از وفاتش پول قبول نکرد و گفت: ببرید به کسى دیگر بدهید. خودش نیز دستور داد تا پول ‌هاى موجود را بین طلبه‌ها تقسیم کنند.

بعضى علما نقل مى‌ کردند که طلبه ‌اى (در درس) بلند شد و به آقاى بروجردى نامه داد، ایشان فرمود: جوابش را بعداً مى‌دهم. طلبه نشست جلو منبر، به درس آقا اشکال کرد. آقاى بروجردى گوشش خیلى خوب نمى ‌شنید، سنگین بود، خیال کرد مى ‌گوید: آقا جواب کاغذ مرا بده. آقاى بروجردى قدرى تند شد که آقا من عرض کردم بعداً.

یک نفر گفت: آقا، دارد اشکال مى‌کند. بعد از درس این طلبه براى این ‌که مبادا آقاى بروجردى ناراحت شده باشد، بلند شد و دست آقا را بوسید. آقا بروجردى هم دست طلبه را بوسید و گفت: "چرا تندى کردم؟ من آقا هستم، من بزرگم، من بزرگوارم، در دستگاه خدا این ‌ها را نمى‌خرند، دستگاه خدا پاکى مى‌خرند، تقوا مى‌خرند، اى بسا اشخاصى که ما به آن ‌ها اعتنا نداریم ولى پیش خدا خیلى ثروتمندند و چه بسا اشخاصى که ما خیلى به آن‌ ها اهمیت مى‌ دهیم ولى پیش خدا خیلى فقیرن".

در دعا آمده: "اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الِاهْتِمَامُ بِه‏" (الصحيفة السجادية 92)؛ یعنى آن چیزهایى که اهمیت دادن به آن ‌ها مرا مشغول مى‌کند، آن‌ ها را خودت اکتفا کن، این نوع حرف زدن، از خدا کمک خواستن است تا او اسباب و وسایل را تسهیل بنماید. مثلاً انسان مریض مى ‌شود، و خداوند طورى مى‌کند که دکتر مرض را تشخیص مى‌دهد و دوایى مى‌نویسد که نافع باشد و اثر کند، بنابراین چون علل و اسباب از آن خداست، در دعا خواسته شده که این علل و اسباب مهیا شود.

این حوایج طورى نشد که اهتمام به این حوایج مرا از نوافل و فرایض باز دارد. بدیهى است وقتى انسان آب و نان نداشته باشد، حواسش پرت مى‌شود، پول نداشته باشد حواسش جمع نیست، ولى واقع مطلب این است که باید با نفس مبارزه کنیم تا در برابر مشکلات مقاوم باشیم.

براى طلبه در کنار عبادت، بهترین و لازم‌ ترین چیز درس خواندن است و لذا نباید امور جزئى، حواس طلبه را به خود مشغول کند. در شرح علماى نجف خواندم که نامه ‌هایى که از ایران به آن ‌ها مى ‌رسید، اهمیت نمى ‌دادند و نامه ‌ها را از ترس این‌ که مبادا حواسشان را پرت کند، نمى‌ خواندند، این ‌قدر به درس علاقه داشتند.

منظور این نیست که به هیچ چیز علاقه ‌مند نباشیم. اصلاً زندگى که در آن علاقه‌ مندى نباشد، لذت ندارد، انسان، به علاقه و محبت زنده است. لکن سخن این است که به چه چیز عشق و محبت داشته باشد؟ وقتى فرد بچه بود به بازى کودکانه علاقه‌مند بود، کمى بزرگ شد، فهمید که آن بازى ‌هاى کودکانه چیزى نیست، آن‌ وقت به فوتبال و والیبال علاقه ‌مند مى‌شود.

سپس کمى بالاتر مى ‌آید و به خانه، زندگى و زن و فرزند و بعد از آن به ثروت و مقام و ریاست دل مى‌دهد تا این ‌که دم مرگ مى‌بیند همه آن‌ ها بازى بوده و این چیزهایى که به آن ‌ها علاقه پیدا کرده، هیچ‌ کدام علاقه پیدا کردنى نبوده‌اند، ولى حرف این است که آن وقت دیگر دیر است، علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد.

خدا و پیغمبر نمى ‌گویند شما به چیزى علاقه نداشته باشید، چون در این صورت آدم، بى ‌تفاوت مى‌شود و مرگ و زندگى برایش خیلى فرق نمى ‌کند. این قرآن و معارف ما، پس از تأیید علاقه‌ مندى مى‌ فرماید به چیزى علاقه داشته باشید که ارزش داشته باشد. ما هیچ احساس فقر معنوى نمى‌کنیم تا به کمبود‌هاى درونى خود پى ببریم.

در اول کتاب کافى روایتى از امام موسى بن جعفر (علیه ‌السلام) نقل شده که در وصیتى به هشام بن حکم فرمودند: اى هشام، اگر مى ‌خواهى به سعادت برسى، از خدا بخواه تا عقلت را کامل کند، چرا که اگر عقلت کامل شود، همه کارهایت درست مى‌شود. آن ‌وقت مى ‌فهمى که براى چه چیزى باید گریه کنى. باید فعالیت و کوشش کنى. "اكْفِنِي مَا يَشْغَلُنِي الِاهْتِمَامُ بِه"‏.

اگر خدا سطح معرفت ما را بالا ببرد، آن وقت مى ‌فهمیم که چه چیزى اهمیت دارد و چه چیزى بى ‌اهمیت است. اگر کسى به ما سلام کرد خوشحال مى‌شویم و اگر سلام نکرد ناراحت. از این روحیات معلوم مى ‌شود که درک ما خیلى کم است. مگر سلام کردن فلانى چقدر قیمت دارد؟ سلام کرد یا نکرد چه فرقى به حال من دارد؟

در حالات حضرت على (علیه‌ السلام) است که در مقابل رفتار جاهلانه مردم زمانه صبر مى‌ کردند، ولى همین آقا در برابر دشمنان خدا مى‌ ایستد چون خدا مورد علاقه حضرت بود.

از خدا بخواهیم که سطح فکر ما را بالا ببرد تا مورد علاقه‌ ها را خوب تشخیص بدهیم إن ‌شاء ‌الله

Starts: 2010/08/12
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran

کمال عقل

خیلى سخت است که آدم در مقابل خواهش ‌هاى نفس، خودش را حفظ کند و به وظیفه ‌اش عمل نماید و تابع هواى نفس نباشد. این از افتخارات شیعه است که علمایى چون شیخ طوسى و شیخ مفید و امثال این بزرگان را در دامن خود پرورده است که دنیا به آن ‌ها رو مى ‌آورده ولى ‌آن ‌ها به دنیا پشت مى‌کردند. ‌ ‌

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود          ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

" />


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap