نسخه آزمایشی
سخـن روز
آیت الله عاملی: قلب مؤمن بین دو انگشت خدا قرار دارد و خداوند است که در قلب او تصرف میکند.

 متن بیانات آیت الله سیدحسن عاملی باعنوان -(ویژگی های نبی مکرم اسلام )-990815

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام می کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده های خوب و نازنین مان. ان شاءالله هر جا که هستید حال دلتان خوب باشد. به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: علیکم السلام. تشکر دارم و برای عزیزان خودم، هموطنانم لحظه های خوب، توفیقات بزرگ، عنایات خاصه از خدای متعال آرزومندم. ان شاءالله خدای متعال توفیق حسنات بزرگ را به عزیزان مرحمت بفرماید. در این ماه عزیز که منصوب به حضرت ختمی مرتبت است. حضرت ختمی مرتبی که واسطه ی تمام خلقت است، واسطه شوند برای ما، کشور ما، ملت ما و برای عزت و اقتدار ملت ما و اینکه ملت ما در برابر توطئه ها و در چینش ملت ها در جایگاه حقیقی خودشان ان شاءالله قرار بگیرند.
شریعتی: ان شاءالله. در جلسات گذشته حاج آقای عاملی از کمال نبی مکرم اسلام صحبت کردند که حضرت در اوج آن قله ایستادند و این کمال یک نشانه هایی دارد و راجع به این نشانه ها صحبت کردیم و ان شاءالله امروز ادامه فرمایشات ایشان را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. بحث ما در این بود که عنایت خاصی که خدای متعال در تربیت حضرت ختمی مرتبت داشته هیچ کوتاهی ای نکرده است. عنایاتی که عقل حیران است از اینکه به پیغمبر ما داشته است و به اوج کمال رسیده است ما اگر بخواهیم نشانه های کمال را مطالعه کنیم ببینیم آنها چیست. اینها یک نردبان هایی است که ما از این جایگاهی که الآن هستیم که این جهان چاهی است بس تاریک و تنگ، هست بیرون عاملی بی بو و رنگ. برای اینکه حرکت کنیم از اخلاق طبیعت مادی خارج شویم، کنار عنایات و سفره های بزرگ حضرت حق قرار بگیریم، احتیاج به این بحث داریم. کمالاتی را، نشانه هایی از کمال را شمردیم که اگر اینها نباشند انسان طفل است، نابالغ است. فقط قد کشیده و بالا آمده است. یکی از نشانه های بزرگ کمال که انسان که کامل شد حتماً اینطوری است. این است که یکه خوار نیست. یکه خواری هنر نیست. تمام حیوانات یکه-خوار هستند. انسان اگر بخواهد هنری داشته باشد، هنر در این است که سفره اش سفره ای باشد که دست های زیادی در آن سفره حاضر شوند. خود پیغمبر ما فرمود بهترین سفره، سفره ای است که علی صفوین باشد. علی صفوین یعنی بیشتر آنجا انسان ها حاضر شوند و حضرت اینطوری بود. یکه خوار نبود.
امیر المؤمنین باید یک کسی یا کسانی را آماده می کرد تا حضرت حاضر شوند که غذا بخورند. این رهبران الهی، رهبران آسمانی، فرقشان با بقیه این است: بی اعتنا به وضع مردم، بی اعتنا به فقراء اینطور نیستند. یکه-خواری صفت بسیار بسیار رذلی است که هر کس مبتلا شود، هیچ تردیدی نداشته باشید که مبتلا به  سوء العاقبه مبتلا می شود. یعنی پشت سر او غضب خداست. تمکنی داشته باشد اما به جامعه ی خودش بی اعتنا باشد، تماشاگر باشد. جامعه ی تماشاگر، جامعه ی بسیار بی رحمی است. هیچ سهمی از مدنیت ندارد، هیچ سهمی از انسانیت ندارد. الآن هم جامعه ی ما را نگاه کنید دو طائفه هستند. طائفه ای با اینکه بسیار متموّل هستند اما تماشاگر هستند. یعنی توفیق اینکه سهیم شوند در اینکه رفع مشکلات انسان ها را داشته باشند اینها نیست. ذرات عالم نسبت به اینها چموش هستند. یعنی یک خورده که دقت بفرمایید خدا زده است اما زدن خدا خیلی فرق می کند. اینطور نیست که بیاید مبتلا به سرطان و اینطور چیزها بکند. به حضرت شعیب گفت من گناه می کنم، خدا من را نمی زند. گفت خدا می زند، تو نمی فهمی.
رنگ تو بر توست ای دیگ سیاه/ کرده سیمای دروغت را تباه
بر دلت زنگار بر زنگارها/ جمع شد تا کور شد زستارها
گفت نه، من قبول ندارم. اگر می زند خدا به من نشانی بدهد. گفت نشانی اش این است که نماز می خواند لذت نمی-برد.
می کند طاعات و افعال سنی/ لیک یک ذره ندارد چاشنی
طاعتش نغزست و معنا نغز نی/ جوزها بسیار و در وی مغز نی
طائفه ی دومی هم هستند که مال راکد ندارند. مال راکد را خدمت شما بحث کردیم که در روز آخرت درد هیچ عذابی مثل درد عذاب مال راکد نیست. کارخانه اش را تعطیل کرده، شرکت را تعطیل کرده، پول را بانک گذاشته آنجا سودش را می گیرد. نه بیمه می دهد، نه گرفتاری کارگر دارد، نه گرفتاری تحریم دارد. آن وقت خیال می کند زرنگی کرده است. این پول امانت است. «يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ وَ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ»؛ انسان مؤمن مال را، مال خدا می داند و در همان جا وضع می کند که خدای متعال دستور داده است. این شد مال راکد. مال راکد خیلی خیلی وحشتناک هست. «وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّه‏» (توبه/34) این ما راکد است. خدای متعال فرمود:  هر کس مال راکد داشته باشد یک روزی اینها را داغ می کنیم به بدنشان می چسبانیم. دنباله ی آیه را بخوانید واقعاً وحشتناک است. فرهنگ یکه خواری خیلی وحشتناک است.
حضرت یونس امت را ول کرد و رفت. فکر خودش را کرد. آن وقت خدا غضب کرد و در شکم ماهی رفت و به پیغمبر ما فرمود: «وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ» (سوره قلم/آیه 48) تو مثل یونس نباشی که امت را رها کنی. باید به فکر امت باشی.
«كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه‏»؛ همه باید به فکر این امت، به فکر کشور ما در برابر این جانورهای گرسنه باشند.
و لذا یک روایتی محضر شما خواندم که پیغمبر ما فرمود: «لا خیر فی من لا یجمع المال». نگاه دین را ببینید. فایده ندارد کسی که پول جمع نکند. پیغمبر ما فرمود: پول جمع کنید. اما پول جمع کند «یبر به»؛ کار خیر انجام بدهد «و یصل به رحمَ» صله ی رحم بکند، در اطرافش، هر کسی گرفتار هست، گرفتاری فامیل ها را برطرف کند.
بحث ما در این است که یک خواری هنر نیست، هنر این است که شب وقتی می خواهد بخوابد، ناراحت باشد، مضطرب باشد، دغدغه داشته باشد، خدایا در این شهر اگر به یک کسی آفتی رسید، جانش را از دست بدهد، خانواده متلاشی شود، یک کسی به خط انحراف بیفتد، من مسئول آن باشم. زمان قدیم هر حاجی تا چهار فرسخ مسئول زندگی مردم بود. می گفتند کسی که به حج رفته است، حج اقتضا دارد، مسئولیت دارد. مواظب بودند که در اطرافشان، در کوچه، در محله، کسی گرفتار نباشد. یک جمله ای خیلی جالب است درباره حضرت ایوب عرض می کنم. حضرت ایوب خیلی گرفتار شد. مریض شد. صحتش را از دست داد، اموالش را از دست داد، زن و بچه اش را از دست داد. شیطان یک کسی را کوک کرد آمد گفت که ایوب حتماً تو یک افتضاحی درست کردی که آن را پنهان داشتی به ما نمی گویی. والّا این بلا سر تو نمی آمد. راستش را بگو. آن خفا چه افتضاحی درست کرده است که خدا اینطوری تو را مبتلا کرده است. می دانید که این صرف بسیار سخت است. بسیار سخت است. یک جمله ای گفته است. گفت من به خدا قسم می خورم که من تنهایی غذا نخورده ام. من همیشه با یک یتیم غذا خورده ام. «و عزّة ربّي انّه ليعلم انّي ما أكلت طعاماً الّا و يتيم او ضعيف يأكل معي‏. این در شرف مرد و صحت مرد کافی است. در اینکه ما به او حسن ظن داشته باشیم که یکه خوار نیست. «و ما عرض لي أمران كلاهما طاعة للَّه الّا أخذت بأشدّهما على بدني‏». هر وقت من بین دو راهی قرار گرفتم که هر دو راه طاعت بود نگاه کردم کدامش برای من سخت است. آن سخت را انتخاب کردم که خدایم از من راضی باشد. این یک مدرسه است. یک کلاس تربیتی برای ما است. آقا رسول الله هم همینطور بودند. نه تنها یکه خوار نبودند، گاهی گرسنه می ماندند برای اینکه در ادوار بعدی امت گرسنه است. من در عمرم چند روایت را دیدم که خیلی خیلی لذت بردم. خدا می داند چقدر لذت بردم. یکی از آنها این است که آنقدر گرسنه ماند، حجرالمجاعه برای پیغمبر درست کردند. سنگ گرسنگی که گرسنگی به شکم حضرت فشار نیاورد. به شکمش سنگ می بست. زن های پیامبر به حال پیامبر گریه می کردند. کلید خزائن الارض را آوردند، باز هم گرسنه ماند. با حفظ منصب نبوت کلید خزائن الارض را آوردند. باز هم گرسنه ماند. در آخر سر هم گرسنه از دنیا رفت. «خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِيما». هنر این است. گرسنه ماند اما سالم وارد آخرت شد.
ندانستند که چرا پیغمبر ما این کار را کرد. در زمان امام صادق که رسید از او پرسیدند، فرمود: خودش را برای امت پدر می دانست. می گفت عیب است که پدر سیر باشد (اما فرزند گرسنه باشد.) تاریخ را نگاه کرد در بعضی از ادوار امت مبتلا به قحطی می شود، مبتلا به گرسنگی می شود. پیغمبر ما آن زمان غصه ی امت را خورده است. گرسنه ماند که عیب است که که پدر سیر باشد اما فرزند گرسنه باشد. این روایت را کجا باید نوشت؟
خدا حضرت آیت الله میانجی را رحمت کند. یک شعری از مالک اشتر می خواند. مالک اشتر که وارد میدان می شد، حمله می کرد. نوعاً کسانی که حمله می کردند رجز می-خواندند. یک رجزی از مالک اشتر خوانده است. نشان می-دهد که مالک اشتر از جهات عدیده ای انسان کاملی بوده است. یک بیت آن این است:
وقیت مالی ونحرفت ان الاولی. که اگر شما را سرکوب نکنم، مالم را نگه دارم به فقرا ندهم. از اخلاقیات به دور باشم اگر شما را سرکوب نکنم. و وقتی می خواهد برای خودش شرط بگذارد می گوید: وقیت مالی. یعنی این وقیت مالی چقدر آن زمان بد بوده است. کسی که از سخا دور بوده اینطوری بوده است. یعنی ادبیات عرب جاهلی که بعد از پیغمبر هم این سخا در عرب بوده است، اشاره به آن دارد.
شریعتی: یعنی می گوید اهل سخاوت نباشم اگر فلان باشم.
حاج آقای عاملی: احسنت! خیلی جمله ی جالبی است. امیر-المؤمنین آنقدر صدقه می داد، آخر سر گفتند علی جان بس است دیگر. تو چقدر صدقه می دهی؟! آنقدر امیر-المؤمنین صدقه داد در بعضی از حضرات به حضرت می-گفتند: «کم تتصدق؟» چقدر صدقه؟! «کم تخرج مالک». چقدر مالت را به فقراء می دهی؟! چون 25 سال رفیق بیل و کلنگ بود. خانه نشین نبود می گویند خانه نشین. رفت کار کرد. چقدر آبار یعنی چاه ها درست کرد. هر چاهی هم که درست می کرد که در آنجا مثل طلا بود، وقف می-کرد. می گفت وقف نامه را بیاورید.
راوی می گوید من کنار او نشسته بودم، با بیل و کلنگ کار می کرد. هی کار کرد، کار کرد، چاه را کند، به جایی نرسید. گفت. غذای من را بیاورید. غذایش کدویی بود که در آب پخته بودند. آب پز. فقط. این کدوی آب پز را که می خورد دیدند دارد یک چیزی می گوید. می گوید خدا لعنت کند به کسی که به خاطر شکمش به جهنم برود. بعد دوباره بلند شد باز به بیل و کلنگ چسبید، کند، کند، یکهو مثل گردن شتر آب بالا زد. حضرت فرمود: قطعنامه را بیاورید. فوراً لغو کرد. گفتند که علی جان! «الا تمسک». یک جمله ای گفته است برای ما درس بزرگی است. فرمود: «انی والله» قسم به خدا «لو أعلم أنّ اللَّه قبل منّى فرضا واحدا» اگر من بدانم که یک عمل واجب من قبول شده، «لأمسكت» دست نگه می دارم «و لكنّي و اللَّه ما أري» نمی دانم که آخر عاقبت من به کجا می-رسد. «أقبل اللَّه منّي شيئا أم لا» یعنی انقدر درگاه خدا را بزرگ می دانسته است. یعنی شأن خدا را بزرگتر از آن فرضی می دانسته، واجبی می دانسته که انجام داده است. باز اضطراب دارد.
یک آدم متملقی رفت پیش معاویه، گفت: از نزد بخیل-ترین آدم آمده ام. گفت: از نزد کی آمدی؟ گفت از نزد علی آمدم. گفت: چرا دروغ می گویی؟ اگر علی دو انبار داشته باشد، یکی کاه، یکی طلا، اول طلا را امتحان می-کند بعد کاه را امتحان می کند. تو می گویی که از نزد بخیل ترین انسان آمده ام!
یک جمله ای از امیر المؤمنین بگویم، موالیان حضرت لذت ببرند. یک کسی آمد گفت: آقا جان! من همه طلا دارم و هم نقره دارم. می خواهم به کسی انفاق کنم از کدامش انفاق کنم؟ حضرت فرمود: «کلاهما حجر» یا یک کسی این را گفت یا آن شخصی که مسئول بیت المال بود گفت. گفت: «کلاهما حجر» هر دو حجر هستند. طلا و نقره. ببین هر کدام به حالش اصلح است همان را بده.
یک فقیر آمد حضرت برای او خرما فرستاد. خیلی خرما در ظرف او ریخت. طرف برگشت گفت که علی جان این خیلی زیاد است. خیلی زیاد به او دادی. حضرت گفت: «لا کثر الله امثالک». خدا مثلت را زیاد نکند. من می دهم تو بخل می ورزی. از اینجا یک نکته ی بسیار ناب برای سیر و سلوک عرض می کنم. آن هم این است که انسان نباید صرفاً دعای شخصی داشته باشد، صرفاً به فکر خودش باشد. یک رمز بزرگ در زندگی دعا برای دیگران است. تا حصار زمان و مکان نشکند کسی نمی فهمد این چه رتبه ای دارد. این را من صادر از مصدر تحقیق عرض می کنم.
علامه آقای میانَجی می فرماید: آقای حسن زاده آملی فرمودند یک کتابی دادم دست علامه طباطبایی، ببینید که این کتاب چطوری است. یک ماه دست او بود رفتم بگیرم، دست هایش را گذاشت روی خط گفت این چیست که نوشتی؟ من هر چه نگاه کردم دیدم ایراد ندارد. نوشته بودم خدایا مرا برای فهم خطابات محمدی مستعد کن. گفت این چیست که نوشتی؟ گفتم: آقا جان! چه ایرادی دارد؟ گفت دعای شخصی است. فرمود: من تا حالا دعای شخصی نکردم. حضرت آقای شریعتی این چراغ روشن است. کنار آن یک نفر بنشیند یا صد نفر بنشیند، نور آن کم می شود؟ وقتی شما می روید عمره مفرده انجام بدهید، چرا می گویی فقط پدرم؟ بگو 124 هزار پیغمبر. بگو تمام معصومین، تمام اولیا، تمام گرفتارها، تمام دوستانم، تمام همشهریانم. کنارش بنشینند. در روایت هست هر کس می خواهد دعایش مستجاب شود «فالیعوما» عمومی دعا کند. امام سجاد چه دعایی دارد؟ «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِحَيِّنَا وَ مَيِّتِنَا وَ شَاهِدِنَا وَ غَائِبِنَا ذَكَرِنَا وَ أُنْثَانَا صَغِيرِنَا وَ كَبِيرِنَا»
 این یک تمرینی می خواهد که انسان اینجا دقت داشته باشد. این یکه خوار نبودن این است که انسان از خدا بخواهد خدایا شاید ندانم، برای من بفهمان. یک مصیبت بزرگ در روز آخرت برای متموّل که می گوید که من نمی دانستم، می گویند که چرا نرفتی تحقیق کنی؟ یک حائل بزرگ، مانع بزرگ در سیر و سلوک این است که وظایفی داریم نمی دانیم. انجام نمی دهیم.
این خیلی مهم است. وظایفی داریم. من مثلاً الآن نباید در این شهر باشم. باید بروم یک شهر دیگری که آنجا، اصلاً اینها احکام مقدماتی خودشان را بلد نیستند. آ سید ابوالحسن اصفهانی برای یک عالم شیعی که در آفریقا فوت کرده بود مجلس ترحیم گذاشت، تا آخر هم خودش در مجلس نشست. گفتند شما هیچ وقت در مجلس ترحیم تا آخر نمی نشینید. چرا نشستید؟ فرمود: مرجعیت مال من نبود. مرجعیت مال ایشان بود. ایشان هم بحث من بود. استعدادش خیلی خیلی از من بالاتر بود. از آفریقا آمدند گفتند که ما شیعه هستیم، موالی اهل بیت هستیم، کسی نیست برای ما احکام، معارف اهل بیت را بگوید. ایشان کتاب را بست، گفت وظیفه ی من این نیست که در نجف بنشینم. من باید بروم. غرضم این است که خیلی باید دعا کرد. خدایا من یک وظیفه ای دارم، به این دقت نکردم، آن وظیفه را انجام ندادم.
شریعتی: تکلیفم چیست و این تکلیف را تو نشانم بده.
حاج آقای عاملی: بله. ما دعا هم داریم. به ما دعا هم یاد دادند. با اینها دعاها... «اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى، وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى، وَ وَفِّقْنِي لِلَّتِي هِيَ أَزْكَى، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَرْضَى. اللَّهُمَّ اسْلُكْ بِيَ الطَّرِيقَةَ الْمُثْلَى، وَ اجْعَلْنِي عَلَى مِلَّتِكَ أَمُوتُ وَ أَحْيَا» دقیقاً همین. خدایا با من الهام کن که چکار کنم. اشراف کوفه بالای تپه روز عاشورا به حال امام حسین گریه می-کردند. وظیفه شان این بوده؟
یکی از علمای ما متوجه نبوده است که در شهر گرسنه بوده است. با یک واسطه امام زمان به او پیغام می-فرستد. ایشان می گوید که من نمی دانستم اینطوری است. آن واسطه گفته بوده که اگر می دانستی و انجام نمی-دادی، از فلان کس، یک قشری را گفته است، از آنها هم بدتر بودی.
پنجمین قسمت را من وارد می شوم. پنجمی فرار از تشخص و تعیّن. یک کاری بکنم که مشار بالبنان شوم. بعضی ها چون فضیلت واقعی ندارند، با یک حرکت غیرعادی می-خواهد یک جوری نظرها را جلب بکند.
 طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد/ در دل دوست به هر حیله  رهی باید کرد
یک لباس بسیار ویژه که لباس شهرت است می پوشد که نظرها جلب شود یا یک آرایشی که آرایش غیرمعمول است تا نظرها جلب شود. یا یک حرفی می زند، با یک ادبیاتی صحبت می کند. اینها قبل از اینکه طرف را از جهت فضیلت متمایز نشان دهد، نشان می دهد که از نظر نفسانی از یک کمبود وحشتناکی رنج می برد. آدمی که پر است احتیاجی به اینها ندارد. یکی از علما می گفت که آن کسی که تره می فروشد داد می زند، طلا فروش که داد نمی زند. یک آقایی مثال می زد که آفتابه را که داخل حوض می کنی تا پر نیست سر و صدا می کند، پر که شد دیگر خاموش است. در این جهت ما به تربیت احتیاج داریم. یعنی انسان ها به عوامل حقیقی کمال توجه کنند. من از شما سؤال می کنم. یک چیزی که دست شما نیست، طبیعت بدن شما است. آن را بخواهی تفاخر بکنی، خودت چه زحمتی کشیده ای؟ اگر بخواهد تفاخر بکند، برای خودش کمال بداند، در امر اکتسابی است که خودش زحمت کشیده، کسب کرده است. آن برای شما فضیلت می-شود.
آقای رسول الله یک جوری بودند که ذره ای تشخص، اینکه دنبال این باشد که مثلاً بین اصحاب ممتاز شود. این حرف ها نبوده است. «كَانَ يَكْرَهُ أَنْ يَتَشَبَّهَ بِالْمُلُوك» خیلی بدش می آمد که شبیه پادشاهان شود. می گفت دایره ای بنشینید که پستی بلندی کاذب دیده نشود. این ظاهرش در مجلس است اما یک قاعده برای روابط اجتماعی ماست. زمان سابق در مساجد شاه نشین بود. یک قسمت مسجد را برجسته درست می کردند، آنجا را شاه نشین می گفتند. زمان سابق مسجد جامع ما اینطوری بود. شاه نشین یعنی باید اعیان آنجا می نشستند. خیلی بد است.
شریعتی: و این فاصله ی طبقاتی را زیاد می کرد.
حاج آقای عاملی: بله. حضرت می فرماید دایره ای بنشینید، شما از مجلس حضرت این را بیرون بیاورید. عروسی شما اینطوری باشد، عزای شما اینطوری باشد. آداب معاشرت شما اینطوری باشد.
شریعتی: همه در یک سطح باشد.
حاج آقای عاملی: احسنت! پیغمبر ما این را از ما می-خواهد. خدا هم فرمود اگر به حرف پیغمبر گوش ندهید، فتنه و بلا جامعه ی شما را می گیرد. «فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصيبَهُمْ عَذابٌ أَليم‏» (نور/63) اگر مثل پیغمبر نباشید، فتنه و عذاب الیم شما را می گیرد. الآن فتنه گرفته یا نه؟ چقدر تشریفات، چقدر تفاخر، چقدر آداب و رسوم. بنده خدا، جوان می خواهد عروسی کند. چقدر هزینه تراشی شده است. چه بگویم؟! خدا می داند که همه ی ما مسئولیت داریم برای ساده زیستی، ساده برگزار کردن، تشریفات را حذف کردن.
سال به سال هم بیشتر می شود. نقره. زمان سابق مگر نقره بود؟ آینه باید نقره باشد، چی نقره باشد، چی نقره باشد. گناه کبیره است. هر کس به اینها دامن بزند، اگر من را به عنوان کارشناس دین بپذیرند، والله العظیم در آخرت خلاصی ندارد. چرا؟ به زندگی یک جوان آتش زدی. می گوید من ازدواج نمی کنم.
شریعتی: و اینها را سنت کردی.
حاج آقای عاملی: بله، تبدیل به یک فرهنگ شده است. مقام معظم رهبری چقدر تأکید دارد بر اینکه سبک زندگی، اگر اشتباه نکنم در بجنورد بود. چقدر مطالب نفیسی را فرمودند؟ چه کسی دنبال این را گرفت؟ شوراهای فرهنگ عمومی حوزه های علمیه 18 نهاد، نهاد فرهنگی متولی فرهنگ ما هستند.
آقای رسول الله دایره ای که می نشست، یکهو می دیدی یک فردی که تازه وارد است وارد می شد. نمی توانست پیغمبر را تشخیص بدهد. کدامشان الآن پیغمبر است. این پیام است که والی محترم طوری زندگی کن که از مردم فاصله نگیری. آن وقت، وقتی پیغمبر را نمی شناخت، مثلاً می رفت سراغ کسی که مثلاً ریش او زیاد است. می گفت السلام علیک یا رسول الله. بعد می دید که پیغمبر نیست خراب می شد. گفتند یا رسول الله اینطوری مردم خراب می شوند. اجازه بده برای شما یک تختی درست بکنیم. حضرت فرمود: «انی اکره ان اتشبه بالملوک» من دلم نمی خواهد من را در ردیف پادشاهان قرار بدهید من تخت داشته باشم. آن قدر اصرار کردند، آخر سر راضی اش کردند یک سکوی گلی، «فبنیا له دکانا من طین». نمی خواهی فردا همنشین با رسول خدا باشی؟ باید سنخیت داشته باشی که همنشین او باشی. یک سکویی از گل برای او درست کردند. مجلس که وارد می شد، حضرت جای خاص نداشت. «کان یجلس فی المجلس حیث ینتهی به المجلس». هر کجا که منتها الیه مجلس بود، حضرت می آمدند همانجا می نشستند.
شریعتی: الآن به ما می گویند بفرمایید بالا. آن وقت بالا و پایین نبوده است.
حاج آقای عاملی: درست است. باز چون امتیاز بندی می-شود، مجلس صدر و ذیل پیدا می کند، اگر کسی در یک جایی در مجلس بنشیند که آن در شأن او نیست، تا از آنجا بلند نشود ملائکه برای او استغفار می کنند. ببینید دین ما فکر کجاها را کرده است. یعنی در مجلس یک جایی بنشین که آنجا مناسب شأن شما نیست. چرا؟ تا پستی بلندی کاذب در جامعه خودش را نشان ندهد. وقتی وارد مجلس می شد، اصحاب جلوی پای او بلند نمی شدند. این عجیب است. «کان الاصحاب الله یکونون له» چرا؟ «لما یعرفون من کراهته ذلک» چون می دانستند اگر به پای او بلند شوند ناراحت می شود. چون برای پای همه بلند نمی-شدند، اگر به پای حضرت بلند می شدند، این تمیز می شد، تشخّص می شد. با این تشخص ها کسی بخواهد برای خودش جایگاه پیدا بکند یعنی هیچ سهمی از فهم دین نداشته است.
من دنباله ی این بحث یک جریان هایی برای شما نقل می-کنم. آقا رسول الله «كان يَسُوقُ أصحابه». جلو راه بروی می شود یقودُ، پشت سرشان راه برو می شود یسوقُ. با اصحاب که می خواست یک جایی برود خودش جلو راه بیفتد، اصحاب هم پشت سر او راه بروند، باز تشخّص درست شد. اصلاً راضی نبود. می گفت شما جلو بروید، من پشت سر شما (می آیم). می شد سائق. جلو برود می شود غائط. من یادم هست که درس اخلاق آقای اجتهادی فیضیه می رفتیم. آن مدرسی که آنجا درس می خواندیم آمدیم دیدم کلی باران آمده خیس است. نمی شود آنجا نشست. آمدیم بیرون. آقای اجتهادی فرمودند برویم آن طرف فیضیه که مدرسه است. آقای اجتهادی جلو راه برود، ما هم دنبال او راه برویم، بالاخره یک تشخّص و یک کلاسی برای آقا هست. من هیچ یادم نمی رود. ایشان ایستاد، دستش را اینطوری کرد گفت بروید، بروید. ما همه رفتیم. ایشان از کنار دیوار یواشکی تکی آمدند آن طرف. به این معلم اخلاق می گویند. این ساخته و پرداخته است.
در روایت هست که آقا رسول الله نمی گذاشتند کسی با حضرت همراه شود، راه برود وقتی که خودش راکب بود. من راکب باشم تو پیاده؟ می گفت یا جلو خودت راه برو یا بیا با من سوار بشو یا من بروم شما بعداً بیایید. من می روم فلان جا، شما هم بیا آنجا، به اصطلاح من را پیدا کن. باز این تشخص بود. این همه حساسیت به تشخص اگر در جامعه ی ما رعایت شود، نخواهم در عروسی تشخص داشته باشم، نخواهم در خودرو تشخص داشته باشم، نخواهم در تجارتم تشخص داشته باشم. در آداب و رسومم تشخص داشته باشم. یک جمله ای را می گفت آنقدر مهم است. می فرمود: «ان الله یغضب عبده اذا راه متمیزاً بین اصحابه» اگر خدا ببیند کسی در بین اصحاب خودش متمایز است، کاری کرده است که متمایز شده، خدا غضب می کند.
شریعتی: و دوست دارد که متمایز دیده شود.
حاج آقای عاملی: بله. حدیث نفس. حدیث ریاست در نفسش می خواند. در زنجان من دانشگاه علوم پزشکی رفتم. دانشگاه علوم پزشکی یک دانشگاه بسیار مجلل است. گفتند این کار یک مرد خیری است. گفتند که ما به مناسبتی یا شاید وقتی از دنیا رفته بود، رفتیم در تهران منزل او، تعجب کردیم. این همه ثروت (دارد) در اینجا زندگی می کند؟ در واقع متمایز است اما اینکه اظهار بکند، تفوق طلبی بکند، تفاخر بکند (نبود)
شریعتی: دوست داشته باشد که به چشم بیاید.
حاج آقای عاملی: احسنت! ما در آنجا بحث داریم. و هنر هم این است که متموّل باشی اما بروز ندهی. این است. یک کتابی است به نام منازل الآخرة. شیخ عباس قمی نوشته است. خیلی خوب است در خانه ها باشد. مربوط به اوضاع و آخرت است. خیلی تکان دهنده است. آنقدر تأثیر داشته است که زمان شیخ عباس این را در صف جماعت می خواندند. خیلی خواندنی است. این را در صف جماعت می خواندند، مردم هم گوش می دادند. شیخ عباس قمی نوشته بود، در جوانی نوشته بود. پدر شیخ عباس هم در صف جماعت این را گوش می داد. خیلی خوشش می آمد. اما نمی دانست که شیخ عباس نوشته است. یک روز پدر به خانه می آید به شیخ عباس می گوید که عباس، چقدر خوب می شود خدا به تو توفیق بدهد کتابی مثل منازل الاخرة بنویسی. اگر ما باشیم چه می گوییم؟ دنبال ماست. من آن را نوشته ام. گفته بود پدر دعا کنید خدا به من توفیق بدهد من هم بتوانم چنین کتابی بنویسیم. کتابش اینطوری می شود که هر کجا قرآن هست مفاتیح هم هست. یکی از انتشاراتی ها برای اینکه می خواهد امتیاز مفاتیح را دستش بگیرد، می رود پیش شیخ عباس می گوید: آقا جان این کتاب شما چاپ های مختلف دارد اغلاط در آن هست. از یکجا چاپ شود، او نظارت می کند اغلاط هم برطرف می شود. شیخ عباس می گوید خیلی پیشنهادی خوبی است. آن ناشر که می خواسته یک ثروت کلانی به جیب بزند، اشتباه می کند از دهانش یک حرفی بیرون می آید. می گوید حضرت آقا اگر اینطوری باشد سهم شما مشخص می-شود. تا این را می گوید شیخ عباس تمام پریشان می شود. می گوید: نه، بگذارید کتاب من اغلاط اینطوری داشته باشد من سهم نمی خواهم. این فرار از تشخص است. مثلاً اینکه پیغمبر ما نمی خواست متمایز دیده شود، مثال بزنم. دو تا مثال بزنم. مثلاً می آمدند، لشکر می آمد یکجایی می خواستند که هیزم جمع کنند، حضرت هم برای جمع کردن هیزم بلند می شد. می گفتند شما بنشینید، می-گفتند متمایز می شوم. شما از جمع کردن هیزم این را بیرون بیاورید. باید در زندگی ما بیاید. تمام تمایزها را قیچی بکنید، چقدر مشکلات جامعه ما حل می-شود؟ چقدر آداب و رسوم خطرناک و کمرشکن از بین می-رود؟ مثال دیگر بزنم. در خندق که خندق را می کندند چون جنگ خندق که سلمان پیشنهاد داده بود که باید خندق کنده شود، احتیاج بود زمین کنده شود. سنگ های سخت، بزرگی، بیرون می آمد. آقا رسول الله از آن سنگ های بزرگ، با عرق جبین، با مشقت، سنگ ها را برمی داشت حمل می کرد. اصحاب که می دیدند اینطوری است، فوراً می آمدند که از دست حضرت بگیرند. حضرت می فرمود: تو برو برای خودت سنگ بردار. اگر آنجا هم یک جا می نشست، باز تشخص می شد، باز تمایز می شد. نمی خواست متمایز دیده شود. اصلاً بدش هم می آمد کسی بیاید مثلاً  من بگوید. در روایت هست که در زده شد. حضرت گفت: کیه؟ گفت: انا. کلمه ی انا. آقای پهلوانی می گفتند که علامه ی طباطبایی هیچ وقت نمی گفت من. اگر می گفت من، یک بنده برای آن اضافه می کرد. می گفت منِ بنده. آقا رسول الله (گفت) پشت در کیه؟ گفت: انا. حضرت عباسی شدند گفتند که «من القائل انا». کیست که می گوید انا؟ به هر حال «لا یطلق الا بالله الذّی». این در شأن خداییست که می گوید: «انا الجبار، انا القهار». این شائبه ی تشخص است اما باز می گوید نه، گفته شود انا. انا را باید چه کسی بگوید؟ امام سجاد بگوید. انا را امام سجاد تعریف کرده است که این من کیست. فرمود: «وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ، وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّينَ، بل الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا». این باید بگوید انا.
می دانید امام سجاد کیست؟ دنیا جمع شود، شخصیت او را تعریف کند نمی تواند. امام سجاد شاهکار خلقت است. من فرصت باشد از شخصیت معنوی او صحبت کنم. به خدا عرض می کند «وَ أَنَا بَعْدُ» من هستم «أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ». در دنیا اقل ها را پیدا کن، من اقل آنها هستم. نشد. رفت سراغ کلمه ی دیگر. «وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّينَ». در دنیا اذل ها را پیدا کن. من اذل از همه ی آنها هستم. اینها تعارف نیست. دید باز هم نشد. گفت: «بل الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا». من ذره-ام. انا یعنی ذره. می دانید که هزار ذره را روی ترازو بگذاری تکان نمی خورد. یک میلیون آن تکان نمی-خورد. درست است. «انا ذره». دید این هم نشد. فرمود: «أَوْ دُونَهَا». کمتر از آن. تحت تأثیر هیبت لایتناهای حضرت احدیت قرار بگیرید این می شود. اینطوری باشد ما دیگر دعوا نداریم، منازعه نداریم، طلاق نداریم، مشاجره نداریم.
شریعتی: دیگر منی نیست که به او بربخورد.
حاج آقای عاملی: احسنت! سر جیفه ی دنیا تکالب بکنیم. اینها خیلی ارزش دارد و این نشانه ی کمال است. آقا رسول الله برای اینکه در امتش تشخص نباشد خیلی کار کرده است. دستورات خوبی داده است. یک دستورش این بود که خانه ی ریایی درست نکنید. اگر خانه ی ریایی درست کنید خدا داخل آن آتش را پر می کند، شما را هم داخل آن آتش می کند. در یک روایت این است که باید خانه ی ریایی را در قیامت حمل کنید. یک وقت ما خانه درست می کنیم برای نیاز. اصلاً خانه را رها کنید. وسائل که جمع می کنیم یک وقت به میل است، یک وقت به نیاز است. در روایت هست که آخرالزمانی ها با وسایل خانه به همدیگر تفاخر می کنند. این وسایل جمع کردن یک وقت به نیاز است، یک وقت به میل است. اگر به نیاز باشد، حد یقف دارد، اگر به میل باشد تمام شدنی نیست. خانه ای که اولاً آبروی شما را حفظ می کند ایرادی ندارد. خانه ی ریایی یعنی بالاتر از نیاز خودت درست کنی برای ریا به مردم. یعنی هر کس نگاه می کند بفهمد که من کی هستم. لذت می برد از اینکه دل کسی بشکند. لذت می برد از اینکه یک کسی نگاه کند یک آهی بکشد. لذت می برد که در یک خانواده ای اختلاف درست شود. این هنر نیست. هنر این است که دل به دست بیاوری. هنر این است که مواسات داشته باشی. مواسات از اسوه است. یعنی او را نگاه کن، او برای شما اسوه باشد.
امیر المؤمنین فرمود: شیعیان من اهل مواسات هستند. «درهم فدرهم»، «صبح فصبح و الّا فلا» یعنی بگوید او یک صبح دارد، من هم یک صبح داشته باشم. او یک درهم داشته باشد، من هم یک درهم داشته باشم. «والّا فلا». اینجا آقا رسول الله دستور داده است که خانه ی ریایی درست نکنید. حالا تازه در خانه ی ریایی بحث می کند. وقتی شما ببینید که امت در یک موضوع مستأصل است، حرام شرعی است که شما بروید آنجا معامله. الآن می-بینی که یک جوان دیگر مأیوس است از اینکه خانه بخرد یا خانه اجاره کند. حرام قطعی است شما بروید معامله خانه. آمار نشان می دهد که در ایران خانه بیشتر خانواده است. من آمار را در استان خودم از متخصصین گرفتم. چرا اینطوری شده است؟ آنهایی که بازار سیاه درست می کنند، دلالی درست می کنند، دنبال سود هستند. چشمش بسته است. یعنی پلکش افتاده است هیج جا را دیگر نمی بیند. فقط خودش را می بیند. یک تومان بشود، ده تومان، صد تومان. یعنی فقط همتش مصروف تیمار بدن اقلام و طبیعت مادی است. به بقیه کاری ندارد. خانه ی ریاحی که حضرت مطرح کرده است در آن حرف است. یعنی شما کاری نکنید که تفاوت طبقاتی اوج بگیرد و پستی بلندی های کاذب خودش را در جامعه نشان بدهد. آنهایی که در امت پیغمبر مشقت درست می کنند، پیغمبر ما نفرین کرده است. در مسجد الحرام شکم به شتر را بالای سرش ریختند نفرین نکرد. بنی هاشم خواستند انتقام بگیرند گفت نه. حضرت حمزه خواست انتقام بگیرد گفت نه. اما در یک جا نفرین کرد. خدایا هر کس در تمام ادوار امت من را به مشقت بیندازد، خدایا او را مشقت بنداز. «من شق الا امتی فشق علیه». یک لحظات بسیار وحشتناکی در انتظار آنهایی است که در این موضوعات حاد...
شریعتی: ورود می کنند، بازار را به هم می ریزند، امید جوانان را بی امید می کنند.
حاج آقای عاملی: یکی مسئله ی ارز است. میلیاردها دلار در خانه ها خوابیده است. آن وقت وقتی که قیمت دلار تفاوت بکند، در تمام اجناس تأثیر می گذارد. در نتیجه سفره ی یک عزیزی که کوتاه می شود، بانی و باعث کسی است که ولو یک دلار در خانه گذاشته است. شب است. آفتاب بزند صبح شود همه چیز معلوم می شود. آقا رسول الله در این خصوص بسیار عالی عمل کردند و نهی کردند. خودش هم همینطور بودند. خودشان هم هر چه می گفتند عمل می کردند. مثلاً خانواده های بزرگ انصار دخترشان را می داد به جوان های مؤمن و متعهد. اول از خانواده ی خودش شروع کرد. از زینب بنت زبیر بن عبد مطلب شروع کرد. عامل بود. کسی نمی توانست نقطه ی ضعف بگیرد. مدیری که نقطه ی ضعف داشته باشد نمی تواند مدیریت بکند. پدری که در خانه نقطه ی ضعف دارد، مادری که در خانه نقطه ی ضعف دارد، نمی تواند دین پدری، دین مادری را ادا کند.
آقا رسول الله خودش عمل کرده بود. خانه ی ریایی درست نکرده بود. وقتی بعد از وفات پیغمبر ما آمدند مسجد را توسعه بدهند، حجره های پیغمبر را خراب کردند. مردم نمی توانستند پست دیوار چه می گذرد. وقتی دیوارها باز شد، وقتی حجره های پیغمبر مکشور شد، کل مدینه یک ضجه ای کردند، یک ناله ای از مدینه بلند شد. این راه تسخیر کردن دل است.
بود هر جا دری از خشت و از گِل/ برآوردن توان الا در دل
شریعتی:
عاقلان تشدید می خوانند و عشاق تو تاج/ ای فدای میم نامت با مشدّد بودنش.
آیات ابتدایی سوره نبأ صفحه ی 582 قرآن کریم را با هم تلاوت کنیم.

حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. «إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ ميقاتا * يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجا (نبأ/17 و 18)» سوره نبأ را عزیزان خیلی بخوانند. اگر می خواهید وسیله ی توسل کنید، به این سوره ها توسل کنید. توسل فقط انسان نیست، به اعمال صالحه به این سوره ها، به قرآن. خدا می گوید من یک یک روزی با شما وعده گاه دارم. اسم آن روز یوم الفصل است. روزی است که انسان ها فوج فوج می آیند. یعنی بعضی فوج ها انسان است، بعضی فوج ها غیر انسان است. آقا رسول الله ذیل این آیه فرمود: امت من 10 صنف است که موارد محشر می شود. یک صنف آن به شکل انسان است، 9 انسان آن مسخ می شود. این کارهایی که ما انجام می-دهیم به هر حیوانی سنخیت داشته باشد، سبوعیت، درندگی، به شکل آن انسان درمی آید.
صدرای شیرازی می گوید: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت‏» (تکویر/5) همین ها را می گوید نه اینکه حیوانات را بگوید.
شریعتی:
به شکل حیوان محشور می شود.
حاج آقای عاملی: ای دریده پوستین یوسفان/ گرخیزی از آن خواب گران
گشته گرگان آن همه خوهای تو/ می درانند از غضب اعضای تو
آن سخن های چو مار و کج دمت/ مار و کج دم گردد و گیرد دمت
چون ز دستت ظلم بر مظلوم رست/ آن درختی گشت از آن زقوم رست
وقتی ازدواج کردی مهریه حق این خانم است. وقتی آثار دعوا پیدا شد، رفتی همه را نام دیگری کردی. در دادگاه هم گفتند بعد مرافعه اینها انتقال پیدا کرده است که قطعاً برای فرار از دین است. اینجا فرار کردی اما آن روزی که پیغمبرها می گویند وانفسا، اینجا کجا می خواهی فرار بکنی. این طبیعی است که صورتش نسخ می-شود. دین مسلّم یک کسی را، زندگی اش را به هم ریخته است. صد درصد این گرفتاری سختی دارد.
من اینجا به این آیات اکتفا می کنم. راجع به شخصیت آمنه و حلیمه ی سعدیه عرض می کنم.
شخصیت آمنه؛ مادر اولاً تأثیر خیلی مهمی در فرزند دارد. روز قیامت هم همه را به نام مادرشان صدا می-زنند. «من وجد برد حبنا فی قلبه فالیدء الامه» هر کس خنکی محبت ما را در قلبش بچشد به مادرش دعا می کنند. و لذا در ازدواج جوان ها باید خیلی دقت داشته باشند. این آمنه از قریش بود. ازدواج با زنان قریش در روایات ما تأکید شده است. از قبیله ی بنی زهره بود. آقای رسول الله در فصیح بودنش افتخار می کند که من از بنی زهره هستم. چون بنی زهره فصیح بود. «انا افصح من نطق بالضاد»؛ من فصیح ترین عرب هستم چون از قریش هستم، از بنی زهره هستم و از بنی سعد شیر خورده ام. همه ی اینها هم فصیح بودند. چطور شیر در زبان تأثیر دارد؟ اول دانشگاه های عالم باید روی آن کار کنند. این کلمات جامع یکیش همین است که آقا رسول الله فرموده است.
این بزرگوار وقتی با عبد الله بن عبد المطلب ازدواج کرد، فقط سه روز زندگی کردند. عبد الله رفت تجارت، در مدینه از دنیا رفت، در چند سالگی آمنه فرزندش را گرفت تا بیاید بالای خاک پدر. خاک پدر را زیارت کردند، وقتی برمی گشتند در ابوا مادر هم فوت کرد. مادر هم فوت کرد و در همان جا دفن شد. این طفل را اول عرب ها آن زمان می دادند که بروند در بادیه بمانند، زبان فصیح داشته باشند. عرب ها به فصاحت زبان خیلی حساس بودند. این را به چه کسی بدهند؟ یکی از قبائل که آنجا قحطی شده بود، از قبایل عرب بلند شدند که زن ها بیایند که برای بچه ها دایه شوند، آمدند که بچه ها را بگیرند حلیمه سعدیه دیر رسید. دید که همه ی بچه ها را داده-اند، یک طفل مانده است و این هم یتیم است. یتیم باشد پول خوبی به او نمی رسد. نه پدر دارد، نه مادر دارد، نمی پذیرفت. آخر سر دید که اگر این را هم نپذیرد دیگر طفل نیست تا دایه ی او باشد. آن وقت طفل را با خودش برد. دید آنچه را که باید ببنید.
یک وقتی خواهر شیری پیغمبر آمد، پیغمبر به این خواهر خیلی احترام کرد. خیلی احترام کرد. یک زمانی برادر شیری اش آمد، به او احترام آنطوری نکرد. گفتند: یا رسول الله! آن خواهر را خوب تحویل گرفتی، این برادر را خوب تحویل نگرفتی. گفت: برای اینکه این خواهر به مادر من یعنی حلیمه خیلی احترام می-گذاشت ولی او احترام مادرم را نداشت.
از خدای متعال می خواهیم به حرمت حضرت ختمی مرتبت و قرآنی که به حضرت ختمی مرتبت نازل کرده و اسماء حسنایش، به رحیمیتش، به رحمانیتش، تمام عزیزانی که پای این صحبت ها نشسته اند، هر حاجتی دارند برنخواسته از آن مجلسی که الآن تشریف دارند ان شاءالله خدای متعال، با رحیمیت و رحمانیت خودش، با اسم اعظم و اسم مستأصلش، همه را مقضی المرام بفرماید مخصوصاً با عنایات خاصه بلاها را از کشور ما دفن بفرماید.
شریعتی: الهی آمین. خیلی ممنون و متشکر هستم. وقتی از پیامبر رحمت می شنویم می گوییم کاش ما هم بودیم و حضرت را می دیدیم و در همان عصر و در همان دوران زندگی می کردیم و حالا دور افتادیم و امیدواریم به اینکه و باز می رسد از جانب حجاز تباری/ که هر که دید بگوید محمد است، محمد.
اللهم صلی علی محمد و آل محمد فعجل فرجهم.

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام می کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده های خوب و نازنین مان. ان شاءالله هر جا که هستید حال دلتان خوب باشد. به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: علیکم السلام. تشکر دارم و برای عزیزان خودم، هموطنانم لحظه های خوب، توفیقات بزرگ، عنایات خاصه از خدای متعال آرزومندم. ان شاءالله خدای متعال توفیق حسنات بزرگ را به عزیزان مرحمت بفرماید. در این ماه عزیز که منصوب به حضرت ختمی مرتبت است. حضرت ختمی مرتبی که واسطه ی تمام خلقت است، واسطه شوند برای ما، کشور ما، ملت ما و برای عزت و اقتدار ملت ما و اینکه ملت ما در برابر توطئه ها و در چینش ملت ها در جایگاه حقیقی خودشان ان شاءالله قرار بگیرند.
شریعتی: ان شاءالله. در جلسات گذشته حاج آقای عاملی از کمال نبی مکرم اسلام صحبت کردند که حضرت در اوج آن قله ایستادند و این کمال یک نشانه هایی دارد و راجع به این نشانه ها صحبت کردیم و ان شاءالله امروز ادامه فرمایشات ایشان را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. بحث ما در این بود که عنایت خاصی که خدای متعال در تربیت حضرت ختمی مرتبت داشته هیچ کوتاهی ای نکرده است. عنایاتی که عقل حیران است از اینکه به پیغمبر ما داشته است و به اوج کمال رسیده است ما اگر بخواهیم نشانه های کمال را مطالعه کنیم ببینیم آنها چیست. اینها یک نردبان هایی است که ما از این جایگاهی که الآن هستیم که این جهان چاهی است بس تاریک و تنگ، هست بیرون عاملی بی بو و رنگ. برای اینکه حرکت کنیم از اخلاق طبیعت مادی خارج شویم، کنار عنایات و سفره های بزرگ حضرت حق قرار بگیریم، احتیاج به این بحث داریم. کمالاتی را، نشانه هایی از کمال را شمردیم که اگر اینها نباشند انسان طفل است، نابالغ است. فقط قد کشیده و بالا آمده است. یکی از نشانه های بزرگ کمال که انسان که کامل شد حتماً اینطوری است. این است که یکه خوار نیست. یکه خواری هنر نیست. تمام حیوانات یکه-خوار هستند. انسان اگر بخواهد هنری داشته باشد، هنر در این است که سفره اش سفره ای باشد که دست های زیادی در آن سفره حاضر شوند. خود پیغمبر ما فرمود بهترین سفره، سفره ای است که علی صفوین باشد. علی صفوین یعنی بیشتر آنجا انسان ها حاضر شوند و حضرت اینطوری بود. یکه خوار نبود.
امیر المؤمنین باید یک کسی یا کسانی را آماده می کرد تا حضرت حاضر شوند که غذا بخورند. این رهبران الهی، رهبران آسمانی، فرقشان با بقیه این است: بی اعتنا به وضع مردم، بی اعتنا به فقراء اینطور نیستند. یکه-خواری صفت بسیار بسیار رذلی است که هر کس مبتلا شود، هیچ تردیدی نداشته باشید که مبتلا به  سوء العاقبه مبتلا می شود. یعنی پشت سر او غضب خداست. تمکنی داشته باشد اما به جامعه ی خودش بی اعتنا باشد، تماشاگر باشد. جامعه ی تماشاگر، جامعه ی بسیار بی رحمی است. هیچ سهمی از مدنیت ندارد، هیچ سهمی از انسانیت ندارد. الآن هم جامعه ی ما را نگاه کنید دو طائفه هستند. طائفه ای با اینکه بسیار متموّل هستند اما تماشاگر هستند. یعنی توفیق اینکه سهیم شوند در اینکه رفع مشکلات انسان ها را داشته باشند اینها نیست. ذرات عالم نسبت به اینها چموش هستند. یعنی یک خورده که دقت بفرمایید خدا زده است اما زدن خدا خیلی فرق می کند. اینطور نیست که بیاید مبتلا به سرطان و اینطور چیزها بکند. به حضرت شعیب گفت من گناه می کنم، خدا من را نمی زند. گفت خدا می زند، تو نمی فهمی.
رنگ تو بر توست ای دیگ سیاه/ کرده سیمای دروغت را تباه
بر دلت زنگار بر زنگارها/ جمع شد تا کور شد زستارها
گفت نه، من قبول ندارم. اگر می زند خدا به من نشانی بدهد. گفت نشانی اش این است که نماز می خواند لذت نمی-برد.
می کند طاعات و افعال سنی/ لیک یک ذره ندارد چاشنی
طاعتش نغزست و معنا نغز نی/ جوزها بسیار و در وی مغز نی
طائفه ی دومی هم هستند که مال راکد ندارند. مال راکد را خدمت شما بحث کردیم که در روز آخرت درد هیچ عذابی مثل درد عذاب مال راکد نیست. کارخانه اش را تعطیل کرده، شرکت را تعطیل کرده، پول را بانک گذاشته آنجا سودش را می گیرد. نه بیمه می دهد، نه گرفتاری کارگر دارد، نه گرفتاری تحریم دارد. آن وقت خیال می کند زرنگی کرده است. این پول امانت است. «يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ وَ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ»؛ انسان مؤمن مال را، مال خدا می داند و در همان جا وضع می کند که خدای متعال دستور داده است. این شد مال راکد. مال راکد خیلی خیلی وحشتناک هست. «وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّه‏» (توبه/34) این ما راکد است. خدای متعال فرمود:  هر کس مال راکد داشته باشد یک روزی اینها را داغ می کنیم به بدنشان می چسبانیم. دنباله ی آیه را بخوانید واقعاً وحشتناک است. فرهنگ یکه خواری خیلی وحشتناک است.
حضرت یونس امت را ول کرد و رفت. فکر خودش را کرد. آن وقت خدا غضب کرد و در شکم ماهی رفت و به پیغمبر ما فرمود: «وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ» (سوره قلم/آیه 48) تو مثل یونس نباشی که امت را رها کنی. باید به فکر امت باشی.
«كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه‏»؛ همه باید به فکر این امت، به فکر کشور ما در برابر این جانورهای گرسنه باشند.
و لذا یک روایتی محضر شما خواندم که پیغمبر ما فرمود: «لا خیر فی من لا یجمع المال». نگاه دین را ببینید. فایده ندارد کسی که پول جمع نکند. پیغمبر ما فرمود: پول جمع کنید. اما پول جمع کند «یبر به»؛ کار خیر انجام بدهد «و یصل به رحمَ» صله ی رحم بکند، در اطرافش، هر کسی گرفتار هست، گرفتاری فامیل ها را برطرف کند.
بحث ما در این است که یک خواری هنر نیست، هنر این است که شب وقتی می خواهد بخوابد، ناراحت باشد، مضطرب باشد، دغدغه داشته باشد، خدایا در این شهر اگر به یک کسی آفتی رسید، جانش را از دست بدهد، خانواده متلاشی شود، یک کسی به خط انحراف بیفتد، من مسئول آن باشم. زمان قدیم هر حاجی تا چهار فرسخ مسئول زندگی مردم بود. می گفتند کسی که به حج رفته است، حج اقتضا دارد، مسئولیت دارد. مواظب بودند که در اطرافشان، در کوچه، در محله، کسی گرفتار نباشد. یک جمله ای خیلی جالب است درباره حضرت ایوب عرض می کنم. حضرت ایوب خیلی گرفتار شد. مریض شد. صحتش را از دست داد، اموالش را از دست داد، زن و بچه اش را از دست داد. شیطان یک کسی را کوک کرد آمد گفت که ایوب حتماً تو یک افتضاحی درست کردی که آن را پنهان داشتی به ما نمی گویی. والّا این بلا سر تو نمی آمد. راستش را بگو. آن خفا چه افتضاحی درست کرده است که خدا اینطوری تو را مبتلا کرده است. می دانید که این صرف بسیار سخت است. بسیار سخت است. یک جمله ای گفته است. گفت من به خدا قسم می خورم که من تنهایی غذا نخورده ام. من همیشه با یک یتیم غذا خورده ام. «و عزّة ربّي انّه ليعلم انّي ما أكلت طعاماً الّا و يتيم او ضعيف يأكل معي‏. این در شرف مرد و صحت مرد کافی است. در اینکه ما به او حسن ظن داشته باشیم که یکه خوار نیست. «و ما عرض لي أمران كلاهما طاعة للَّه الّا أخذت بأشدّهما على بدني‏». هر وقت من بین دو راهی قرار گرفتم که هر دو راه طاعت بود نگاه کردم کدامش برای من سخت است. آن سخت را انتخاب کردم که خدایم از من راضی باشد. این یک مدرسه است. یک کلاس تربیتی برای ما است. آقا رسول الله هم همینطور بودند. نه تنها یکه خوار نبودند، گاهی گرسنه می ماندند برای اینکه در ادوار بعدی امت گرسنه است. من در عمرم چند روایت را دیدم که خیلی خیلی لذت بردم. خدا می داند چقدر لذت بردم. یکی از آنها این است که آنقدر گرسنه ماند، حجرالمجاعه برای پیغمبر درست کردند. سنگ گرسنگی که گرسنگی به شکم حضرت فشار نیاورد. به شکمش سنگ می بست. زن های پیامبر به حال پیامبر گریه می کردند. کلید خزائن الارض را آوردند، باز هم گرسنه ماند. با حفظ منصب نبوت کلید خزائن الارض را آوردند. باز هم گرسنه ماند. در آخر سر هم گرسنه از دنیا رفت. «خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِيما». هنر این است. گرسنه ماند اما سالم وارد آخرت شد.
ندانستند که چرا پیغمبر ما این کار را کرد. در زمان امام صادق که رسید از او پرسیدند، فرمود: خودش را برای امت پدر می دانست. می گفت عیب است که پدر سیر باشد (اما فرزند گرسنه باشد.) تاریخ را نگاه کرد در بعضی از ادوار امت مبتلا به قحطی می شود، مبتلا به گرسنگی می شود. پیغمبر ما آن زمان غصه ی امت را خورده است. گرسنه ماند که عیب است که که پدر سیر باشد اما فرزند گرسنه باشد. این روایت را کجا باید نوشت؟
خدا حضرت آیت الله میانجی را رحمت کند. یک شعری از مالک اشتر می خواند. مالک اشتر که وارد میدان می شد، حمله می کرد. نوعاً کسانی که حمله می کردند رجز می-خواندند. یک رجزی از مالک اشتر خوانده است. نشان می-دهد که مالک اشتر از جهات عدیده ای انسان کاملی بوده است. یک بیت آن این است:
وقیت مالی ونحرفت ان الاولی. که اگر شما را سرکوب نکنم، مالم را نگه دارم به فقرا ندهم. از اخلاقیات به دور باشم اگر شما را سرکوب نکنم. و وقتی می خواهد برای خودش شرط بگذارد می گوید: وقیت مالی. یعنی این وقیت مالی چقدر آن زمان بد بوده است. کسی که از سخا دور بوده اینطوری بوده است. یعنی ادبیات عرب جاهلی که بعد از پیغمبر هم این سخا در عرب بوده است، اشاره به آن دارد.
شریعتی: یعنی می گوید اهل سخاوت نباشم اگر فلان باشم.
حاج آقای عاملی: احسنت! خیلی جمله ی جالبی است. امیر-المؤمنین آنقدر صدقه می داد، آخر سر گفتند علی جان بس است دیگر. تو چقدر صدقه می دهی؟! آنقدر امیر-المؤمنین صدقه داد در بعضی از حضرات به حضرت می-گفتند: «کم تتصدق؟» چقدر صدقه؟! «کم تخرج مالک». چقدر مالت را به فقراء می دهی؟! چون 25 سال رفیق بیل و کلنگ بود. خانه نشین نبود می گویند خانه نشین. رفت کار کرد. چقدر آبار یعنی چاه ها درست کرد. هر چاهی هم که درست می کرد که در آنجا مثل طلا بود، وقف می-کرد. می گفت وقف نامه را بیاورید.
راوی می گوید من کنار او نشسته بودم، با بیل و کلنگ کار می کرد. هی کار کرد، کار کرد، چاه را کند، به جایی نرسید. گفت. غذای من را بیاورید. غذایش کدویی بود که در آب پخته بودند. آب پز. فقط. این کدوی آب پز را که می خورد دیدند دارد یک چیزی می گوید. می گوید خدا لعنت کند به کسی که به خاطر شکمش به جهنم برود. بعد دوباره بلند شد باز به بیل و کلنگ چسبید، کند، کند، یکهو مثل گردن شتر آب بالا زد. حضرت فرمود: قطعنامه را بیاورید. فوراً لغو کرد. گفتند که علی جان! «الا تمسک». یک جمله ای گفته است برای ما درس بزرگی است. فرمود: «انی والله» قسم به خدا «لو أعلم أنّ اللَّه قبل منّى فرضا واحدا» اگر من بدانم که یک عمل واجب من قبول شده، «لأمسكت» دست نگه می دارم «و لكنّي و اللَّه ما أري» نمی دانم که آخر عاقبت من به کجا می-رسد. «أقبل اللَّه منّي شيئا أم لا» یعنی انقدر درگاه خدا را بزرگ می دانسته است. یعنی شأن خدا را بزرگتر از آن فرضی می دانسته، واجبی می دانسته که انجام داده است. باز اضطراب دارد.
یک آدم متملقی رفت پیش معاویه، گفت: از نزد بخیل-ترین آدم آمده ام. گفت: از نزد کی آمدی؟ گفت از نزد علی آمدم. گفت: چرا دروغ می گویی؟ اگر علی دو انبار داشته باشد، یکی کاه، یکی طلا، اول طلا را امتحان می-کند بعد کاه را امتحان می کند. تو می گویی که از نزد بخیل ترین انسان آمده ام!
یک جمله ای از امیر المؤمنین بگویم، موالیان حضرت لذت ببرند. یک کسی آمد گفت: آقا جان! من همه طلا دارم و هم نقره دارم. می خواهم به کسی انفاق کنم از کدامش انفاق کنم؟ حضرت فرمود: «کلاهما حجر» یا یک کسی این را گفت یا آن شخصی که مسئول بیت المال بود گفت. گفت: «کلاهما حجر» هر دو حجر هستند. طلا و نقره. ببین هر کدام به حالش اصلح است همان را بده.
یک فقیر آمد حضرت برای او خرما فرستاد. خیلی خرما در ظرف او ریخت. طرف برگشت گفت که علی جان این خیلی زیاد است. خیلی زیاد به او دادی. حضرت گفت: «لا کثر الله امثالک». خدا مثلت را زیاد نکند. من می دهم تو بخل می ورزی. از اینجا یک نکته ی بسیار ناب برای سیر و سلوک عرض می کنم. آن هم این است که انسان نباید صرفاً دعای شخصی داشته باشد، صرفاً به فکر خودش باشد. یک رمز بزرگ در زندگی دعا برای دیگران است. تا حصار زمان و مکان نشکند کسی نمی فهمد این چه رتبه ای دارد. این را من صادر از مصدر تحقیق عرض می کنم.
علامه آقای میانَجی می فرماید: آقای حسن زاده آملی فرمودند یک کتابی دادم دست علامه طباطبایی، ببینید که این کتاب چطوری است. یک ماه دست او بود رفتم بگیرم، دست هایش را گذاشت روی خط گفت این چیست که نوشتی؟ من هر چه نگاه کردم دیدم ایراد ندارد. نوشته بودم خدایا مرا برای فهم خطابات محمدی مستعد کن. گفت این چیست که نوشتی؟ گفتم: آقا جان! چه ایرادی دارد؟ گفت دعای شخصی است. فرمود: من تا حالا دعای شخصی نکردم. حضرت آقای شریعتی این چراغ روشن است. کنار آن یک نفر بنشیند یا صد نفر بنشیند، نور آن کم می شود؟ وقتی شما می روید عمره مفرده انجام بدهید، چرا می گویی فقط پدرم؟ بگو 124 هزار پیغمبر. بگو تمام معصومین، تمام اولیا، تمام گرفتارها، تمام دوستانم، تمام همشهریانم. کنارش بنشینند. در روایت هست هر کس می خواهد دعایش مستجاب شود «فالیعوما» عمومی دعا کند. امام سجاد چه دعایی دارد؟ «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِحَيِّنَا وَ مَيِّتِنَا وَ شَاهِدِنَا وَ غَائِبِنَا ذَكَرِنَا وَ أُنْثَانَا صَغِيرِنَا وَ كَبِيرِنَا»
 این یک تمرینی می خواهد که انسان اینجا دقت داشته باشد. این یکه خوار نبودن این است که انسان از خدا بخواهد خدایا شاید ندانم، برای من بفهمان. یک مصیبت بزرگ در روز آخرت برای متموّل که می گوید که من نمی دانستم، می گویند که چرا نرفتی تحقیق کنی؟ یک حائل بزرگ، مانع بزرگ در سیر و سلوک این است که وظایفی داریم نمی دانیم. انجام نمی دهیم.
این خیلی مهم است. وظایفی داریم. من مثلاً الآن نباید در این شهر باشم. باید بروم یک شهر دیگری که آنجا، اصلاً اینها احکام مقدماتی خودشان را بلد نیستند. آ سید ابوالحسن اصفهانی برای یک عالم شیعی که در آفریقا فوت کرده بود مجلس ترحیم گذاشت، تا آخر هم خودش در مجلس نشست. گفتند شما هیچ وقت در مجلس ترحیم تا آخر نمی نشینید. چرا نشستید؟ فرمود: مرجعیت مال من نبود. مرجعیت مال ایشان بود. ایشان هم بحث من بود. استعدادش خیلی خیلی از من بالاتر بود. از آفریقا آمدند گفتند که ما شیعه هستیم، موالی اهل بیت هستیم، کسی نیست برای ما احکام، معارف اهل بیت را بگوید. ایشان کتاب را بست، گفت وظیفه ی من این نیست که در نجف بنشینم. من باید بروم. غرضم این است که خیلی باید دعا کرد. خدایا من یک وظیفه ای دارم، به این دقت نکردم، آن وظیفه را انجام ندادم.
شریعتی: تکلیفم چیست و این تکلیف را تو نشانم بده.
حاج آقای عاملی: بله. ما دعا هم داریم. به ما دعا هم یاد دادند. با اینها دعاها... «اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى، وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى، وَ وَفِّقْنِي لِلَّتِي هِيَ أَزْكَى، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَرْضَى. اللَّهُمَّ اسْلُكْ بِيَ الطَّرِيقَةَ الْمُثْلَى، وَ اجْعَلْنِي عَلَى مِلَّتِكَ أَمُوتُ وَ أَحْيَا» دقیقاً همین. خدایا با من الهام کن که چکار کنم. اشراف کوفه بالای تپه روز عاشورا به حال امام حسین گریه می-کردند. وظیفه شان این بوده؟
یکی از علمای ما متوجه نبوده است که در شهر گرسنه بوده است. با یک واسطه امام زمان به او پیغام می-فرستد. ایشان می گوید که من نمی دانستم اینطوری است. آن واسطه گفته بوده که اگر می دانستی و انجام نمی-دادی، از فلان کس، یک قشری را گفته است، از آنها هم بدتر بودی.
پنجمین قسمت را من وارد می شوم. پنجمی فرار از تشخص و تعیّن. یک کاری بکنم که مشار بالبنان شوم. بعضی ها چون فضیلت واقعی ندارند، با یک حرکت غیرعادی می-خواهد یک جوری نظرها را جلب بکند.
 طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد/ در دل دوست به هر حیله  رهی باید کرد
یک لباس بسیار ویژه که لباس شهرت است می پوشد که نظرها جلب شود یا یک آرایشی که آرایش غیرمعمول است تا نظرها جلب شود. یا یک حرفی می زند، با یک ادبیاتی صحبت می کند. اینها قبل از اینکه طرف را از جهت فضیلت متمایز نشان دهد، نشان می دهد که از نظر نفسانی از یک کمبود وحشتناکی رنج می برد. آدمی که پر است احتیاجی به اینها ندارد. یکی از علما می گفت که آن کسی که تره می فروشد داد می زند، طلا فروش که داد نمی زند. یک آقایی مثال می زد که آفتابه را که داخل حوض می کنی تا پر نیست سر و صدا می کند، پر که شد دیگر خاموش است. در این جهت ما به تربیت احتیاج داریم. یعنی انسان ها به عوامل حقیقی کمال توجه کنند. من از شما سؤال می کنم. یک چیزی که دست شما نیست، طبیعت بدن شما است. آن را بخواهی تفاخر بکنی، خودت چه زحمتی کشیده ای؟ اگر بخواهد تفاخر بکند، برای خودش کمال بداند، در امر اکتسابی است که خودش زحمت کشیده، کسب کرده است. آن برای شما فضیلت می-شود.
آقای رسول الله یک جوری بودند که ذره ای تشخص، اینکه دنبال این باشد که مثلاً بین اصحاب ممتاز شود. این حرف ها نبوده است. «كَانَ يَكْرَهُ أَنْ يَتَشَبَّهَ بِالْمُلُوك» خیلی بدش می آمد که شبیه پادشاهان شود. می گفت دایره ای بنشینید که پستی بلندی کاذب دیده نشود. این ظاهرش در مجلس است اما یک قاعده برای روابط اجتماعی ماست. زمان سابق در مساجد شاه نشین بود. یک قسمت مسجد را برجسته درست می کردند، آنجا را شاه نشین می گفتند. زمان سابق مسجد جامع ما اینطوری بود. شاه نشین یعنی باید اعیان آنجا می نشستند. خیلی بد است.
شریعتی: و این فاصله ی طبقاتی را زیاد می کرد.
حاج آقای عاملی: بله. حضرت می فرماید دایره ای بنشینید، شما از مجلس حضرت این را بیرون بیاورید. عروسی شما اینطوری باشد، عزای شما اینطوری باشد. آداب معاشرت شما اینطوری باشد.
شریعتی: همه در یک سطح باشد.
حاج آقای عاملی: احسنت! پیغمبر ما این را از ما می-خواهد. خدا هم فرمود اگر به حرف پیغمبر گوش ندهید، فتنه و بلا جامعه ی شما را می گیرد. «فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصيبَهُمْ عَذابٌ أَليم‏» (نور/63) اگر مثل پیغمبر نباشید، فتنه و عذاب الیم شما را می گیرد. الآن فتنه گرفته یا نه؟ چقدر تشریفات، چقدر تفاخر، چقدر آداب و رسوم. بنده خدا، جوان می خواهد عروسی کند. چقدر هزینه تراشی شده است. چه بگویم؟! خدا می داند که همه ی ما مسئولیت داریم برای ساده زیستی، ساده برگزار کردن، تشریفات را حذف کردن.
سال به سال هم بیشتر می شود. نقره. زمان سابق مگر نقره بود؟ آینه باید نقره باشد، چی نقره باشد، چی نقره باشد. گناه کبیره است. هر کس به اینها دامن بزند، اگر من را به عنوان کارشناس دین بپذیرند، والله العظیم در آخرت خلاصی ندارد. چرا؟ به زندگی یک جوان آتش زدی. می گوید من ازدواج نمی کنم.
شریعتی: و اینها را سنت کردی.
حاج آقای عاملی: بله، تبدیل به یک فرهنگ شده است. مقام معظم رهبری چقدر تأکید دارد بر اینکه سبک زندگی، اگر اشتباه نکنم در بجنورد بود. چقدر مطالب نفیسی را فرمودند؟ چه کسی دنبال این را گرفت؟ شوراهای فرهنگ عمومی حوزه های علمیه 18 نهاد، نهاد فرهنگی متولی فرهنگ ما هستند.
آقای رسول الله دایره ای که می نشست، یکهو می دیدی یک فردی که تازه وارد است وارد می شد. نمی توانست پیغمبر را تشخیص بدهد. کدامشان الآن پیغمبر است. این پیام است که والی محترم طوری زندگی کن که از مردم فاصله نگیری. آن وقت، وقتی پیغمبر را نمی شناخت، مثلاً می رفت سراغ کسی که مثلاً ریش او زیاد است. می گفت السلام علیک یا رسول الله. بعد می دید که پیغمبر نیست خراب می شد. گفتند یا رسول الله اینطوری مردم خراب می شوند. اجازه بده برای شما یک تختی درست بکنیم. حضرت فرمود: «انی اکره ان اتشبه بالملوک» من دلم نمی خواهد من را در ردیف پادشاهان قرار بدهید من تخت داشته باشم. آن قدر اصرار کردند، آخر سر راضی اش کردند یک سکوی گلی، «فبنیا له دکانا من طین». نمی خواهی فردا همنشین با رسول خدا باشی؟ باید سنخیت داشته باشی که همنشین او باشی. یک سکویی از گل برای او درست کردند. مجلس که وارد می شد، حضرت جای خاص نداشت. «کان یجلس فی المجلس حیث ینتهی به المجلس». هر کجا که منتها الیه مجلس بود، حضرت می آمدند همانجا می نشستند.
شریعتی: الآن به ما می گویند بفرمایید بالا. آن وقت بالا و پایین نبوده است.
حاج آقای عاملی: درست است. باز چون امتیاز بندی می-شود، مجلس صدر و ذیل پیدا می کند، اگر کسی در یک جایی در مجلس بنشیند که آن در شأن او نیست، تا از آنجا بلند نشود ملائکه برای او استغفار می کنند. ببینید دین ما فکر کجاها را کرده است. یعنی در مجلس یک جایی بنشین که آنجا مناسب شأن شما نیست. چرا؟ تا پستی بلندی کاذب در جامعه خودش را نشان ندهد. وقتی وارد مجلس می شد، اصحاب جلوی پای او بلند نمی شدند. این عجیب است. «کان الاصحاب الله یکونون له» چرا؟ «لما یعرفون من کراهته ذلک» چون می دانستند اگر به پای او بلند شوند ناراحت می شود. چون برای پای همه بلند نمی-شدند، اگر به پای حضرت بلند می شدند، این تمیز می شد، تشخّص می شد. با این تشخص ها کسی بخواهد برای خودش جایگاه پیدا بکند یعنی هیچ سهمی از فهم دین نداشته است.
من دنباله ی این بحث یک جریان هایی برای شما نقل می-کنم. آقا رسول الله «كان يَسُوقُ أصحابه». جلو راه بروی می شود یقودُ، پشت سرشان راه برو می شود یسوقُ. با اصحاب که می خواست یک جایی برود خودش جلو راه بیفتد، اصحاب هم پشت سر او راه بروند، باز تشخّص درست شد. اصلاً راضی نبود. می گفت شما جلو بروید، من پشت سر شما (می آیم). می شد سائق. جلو برود می شود غائط. من یادم هست که درس اخلاق آقای اجتهادی فیضیه می رفتیم. آن مدرسی که آنجا درس می خواندیم آمدیم دیدم کلی باران آمده خیس است. نمی شود آنجا نشست. آمدیم بیرون. آقای اجتهادی فرمودند برویم آن طرف فیضیه که مدرسه است. آقای اجتهادی جلو راه برود، ما هم دنبال او راه برویم، بالاخره یک تشخّص و یک کلاسی برای آقا هست. من هیچ یادم نمی رود. ایشان ایستاد، دستش را اینطوری کرد گفت بروید، بروید. ما همه رفتیم. ایشان از کنار دیوار یواشکی تکی آمدند آن طرف. به این معلم اخلاق می گویند. این ساخته و پرداخته است.
در روایت هست که آقا رسول الله نمی گذاشتند کسی با حضرت همراه شود، راه برود وقتی که خودش راکب بود. من راکب باشم تو پیاده؟ می گفت یا جلو خودت راه برو یا بیا با من سوار بشو یا من بروم شما بعداً بیایید. من می روم فلان جا، شما هم بیا آنجا، به اصطلاح من را پیدا کن. باز این تشخص بود. این همه حساسیت به تشخص اگر در جامعه ی ما رعایت شود، نخواهم در عروسی تشخص داشته باشم، نخواهم در خودرو تشخص داشته باشم، نخواهم در تجارتم تشخص داشته باشم. در آداب و رسومم تشخص داشته باشم. یک جمله ای را می گفت آنقدر مهم است. می فرمود: «ان الله یغضب عبده اذا راه متمیزاً بین اصحابه» اگر خدا ببیند کسی در بین اصحاب خودش متمایز است، کاری کرده است که متمایز شده، خدا غضب می کند.
شریعتی: و دوست دارد که متمایز دیده شود.
حاج آقای عاملی: بله. حدیث نفس. حدیث ریاست در نفسش می خواند. در زنجان من دانشگاه علوم پزشکی رفتم. دانشگاه علوم پزشکی یک دانشگاه بسیار مجلل است. گفتند این کار یک مرد خیری است. گفتند که ما به مناسبتی یا شاید وقتی از دنیا رفته بود، رفتیم در تهران منزل او، تعجب کردیم. این همه ثروت (دارد) در اینجا زندگی می کند؟ در واقع متمایز است اما اینکه اظهار بکند، تفوق طلبی بکند، تفاخر بکند (نبود)
شریعتی: دوست داشته باشد که به چشم بیاید.
حاج آقای عاملی: احسنت! ما در آنجا بحث داریم. و هنر هم این است که متموّل باشی اما بروز ندهی. این است. یک کتابی است به نام منازل الآخرة. شیخ عباس قمی نوشته است. خیلی خوب است در خانه ها باشد. مربوط به اوضاع و آخرت است. خیلی تکان دهنده است. آنقدر تأثیر داشته است که زمان شیخ عباس این را در صف جماعت می خواندند. خیلی خواندنی است. این را در صف جماعت می خواندند، مردم هم گوش می دادند. شیخ عباس قمی نوشته بود، در جوانی نوشته بود. پدر شیخ عباس هم در صف جماعت این را گوش می داد. خیلی خوشش می آمد. اما نمی دانست که شیخ عباس نوشته است. یک روز پدر به خانه می آید به شیخ عباس می گوید که عباس، چقدر خوب می شود خدا به تو توفیق بدهد کتابی مثل منازل الاخرة بنویسی. اگر ما باشیم چه می گوییم؟ دنبال ماست. من آن را نوشته ام. گفته بود پدر دعا کنید خدا به من توفیق بدهد من هم بتوانم چنین کتابی بنویسیم. کتابش اینطوری می شود که هر کجا قرآن هست مفاتیح هم هست. یکی از انتشاراتی ها برای اینکه می خواهد امتیاز مفاتیح را دستش بگیرد، می رود پیش شیخ عباس می گوید: آقا جان این کتاب شما چاپ های مختلف دارد اغلاط در آن هست. از یکجا چاپ شود، او نظارت می کند اغلاط هم برطرف می شود. شیخ عباس می گوید خیلی پیشنهادی خوبی است. آن ناشر که می خواسته یک ثروت کلانی به جیب بزند، اشتباه می کند از دهانش یک حرفی بیرون می آید. می گوید حضرت آقا اگر اینطوری باشد سهم شما مشخص می-شود. تا این را می گوید شیخ عباس تمام پریشان می شود. می گوید: نه، بگذارید کتاب من اغلاط اینطوری داشته باشد من سهم نمی خواهم. این فرار از تشخص است. مثلاً اینکه پیغمبر ما نمی خواست متمایز دیده شود، مثال بزنم. دو تا مثال بزنم. مثلاً می آمدند، لشکر می آمد یکجایی می خواستند که هیزم جمع کنند، حضرت هم برای جمع کردن هیزم بلند می شد. می گفتند شما بنشینید، می-گفتند متمایز می شوم. شما از جمع کردن هیزم این را بیرون بیاورید. باید در زندگی ما بیاید. تمام تمایزها را قیچی بکنید، چقدر مشکلات جامعه ما حل می-شود؟ چقدر آداب و رسوم خطرناک و کمرشکن از بین می-رود؟ مثال دیگر بزنم. در خندق که خندق را می کندند چون جنگ خندق که سلمان پیشنهاد داده بود که باید خندق کنده شود، احتیاج بود زمین کنده شود. سنگ های سخت، بزرگی، بیرون می آمد. آقا رسول الله از آن سنگ های بزرگ، با عرق جبین، با مشقت، سنگ ها را برمی داشت حمل می کرد. اصحاب که می دیدند اینطوری است، فوراً می آمدند که از دست حضرت بگیرند. حضرت می فرمود: تو برو برای خودت سنگ بردار. اگر آنجا هم یک جا می نشست، باز تشخص می شد، باز تمایز می شد. نمی خواست متمایز دیده شود. اصلاً بدش هم می آمد کسی بیاید مثلاً  من بگوید. در روایت هست که در زده شد. حضرت گفت: کیه؟ گفت: انا. کلمه ی انا. آقای پهلوانی می گفتند که علامه ی طباطبایی هیچ وقت نمی گفت من. اگر می گفت من، یک بنده برای آن اضافه می کرد. می گفت منِ بنده. آقا رسول الله (گفت) پشت در کیه؟ گفت: انا. حضرت عباسی شدند گفتند که «من القائل انا». کیست که می گوید انا؟ به هر حال «لا یطلق الا بالله الذّی». این در شأن خداییست که می گوید: «انا الجبار، انا القهار». این شائبه ی تشخص است اما باز می گوید نه، گفته شود انا. انا را باید چه کسی بگوید؟ امام سجاد بگوید. انا را امام سجاد تعریف کرده است که این من کیست. فرمود: «وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ، وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّينَ، بل الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا». این باید بگوید انا.
می دانید امام سجاد کیست؟ دنیا جمع شود، شخصیت او را تعریف کند نمی تواند. امام سجاد شاهکار خلقت است. من فرصت باشد از شخصیت معنوی او صحبت کنم. به خدا عرض می کند «وَ أَنَا بَعْدُ» من هستم «أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ». در دنیا اقل ها را پیدا کن، من اقل آنها هستم. نشد. رفت سراغ کلمه ی دیگر. «وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّينَ». در دنیا اذل ها را پیدا کن. من اذل از همه ی آنها هستم. اینها تعارف نیست. دید باز هم نشد. گفت: «بل الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا». من ذره-ام. انا یعنی ذره. می دانید که هزار ذره را روی ترازو بگذاری تکان نمی خورد. یک میلیون آن تکان نمی-خورد. درست است. «انا ذره». دید این هم نشد. فرمود: «أَوْ دُونَهَا». کمتر از آن. تحت تأثیر هیبت لایتناهای حضرت احدیت قرار بگیرید این می شود. اینطوری باشد ما دیگر دعوا نداریم، منازعه نداریم، طلاق نداریم، مشاجره نداریم.
شریعتی: دیگر منی نیست که به او بربخورد.
حاج آقای عاملی: احسنت! سر جیفه ی دنیا تکالب بکنیم. اینها خیلی ارزش دارد و این نشانه ی کمال است. آقا رسول الله برای اینکه در امتش تشخص نباشد خیلی کار کرده است. دستورات خوبی داده است. یک دستورش این بود که خانه ی ریایی درست نکنید. اگر خانه ی ریایی درست کنید خدا داخل آن آتش را پر می کند، شما را هم داخل آن آتش می کند. در یک روایت این است که باید خانه ی ریایی را در قیامت حمل کنید. یک وقت ما خانه درست می کنیم برای نیاز. اصلاً خانه را رها کنید. وسائل که جمع می کنیم یک وقت به میل است، یک وقت به نیاز است. در روایت هست که آخرالزمانی ها با وسایل خانه به همدیگر تفاخر می کنند. این وسایل جمع کردن یک وقت به نیاز است، یک وقت به میل است. اگر به نیاز باشد، حد یقف دارد، اگر به میل باشد تمام شدنی نیست. خانه ای که اولاً آبروی شما را حفظ می کند ایرادی ندارد. خانه ی ریایی یعنی بالاتر از نیاز خودت درست کنی برای ریا به مردم. یعنی هر کس نگاه می کند بفهمد که من کی هستم. لذت می برد از اینکه دل کسی بشکند. لذت می برد از اینکه یک کسی نگاه کند یک آهی بکشد. لذت می برد که در یک خانواده ای اختلاف درست شود. این هنر نیست. هنر این است که دل به دست بیاوری. هنر این است که مواسات داشته باشی. مواسات از اسوه است. یعنی او را نگاه کن، او برای شما اسوه باشد.
امیر المؤمنین فرمود: شیعیان من اهل مواسات هستند. «درهم فدرهم»، «صبح فصبح و الّا فلا» یعنی بگوید او یک صبح دارد، من هم یک صبح داشته باشم. او یک درهم داشته باشد، من هم یک درهم داشته باشم. «والّا فلا». اینجا آقا رسول الله دستور داده است که خانه ی ریایی درست نکنید. حالا تازه در خانه ی ریایی بحث می کند. وقتی شما ببینید که امت در یک موضوع مستأصل است، حرام شرعی است که شما بروید آنجا معامله. الآن می-بینی که یک جوان دیگر مأیوس است از اینکه خانه بخرد یا خانه اجاره کند. حرام قطعی است شما بروید معامله خانه. آمار نشان می دهد که در ایران خانه بیشتر خانواده است. من آمار را در استان خودم از متخصصین گرفتم. چرا اینطوری شده است؟ آنهایی که بازار سیاه درست می کنند، دلالی درست می کنند، دنبال سود هستند. چشمش بسته است. یعنی پلکش افتاده است هیج جا را دیگر نمی بیند. فقط خودش را می بیند. یک تومان بشود، ده تومان، صد تومان. یعنی فقط همتش مصروف تیمار بدن اقلام و طبیعت مادی است. به بقیه کاری ندارد. خانه ی ریاحی که حضرت مطرح کرده است در آن حرف است. یعنی شما کاری نکنید که تفاوت طبقاتی اوج بگیرد و پستی بلندی های کاذب خودش را در جامعه نشان بدهد. آنهایی که در امت پیغمبر مشقت درست می کنند، پیغمبر ما نفرین کرده است. در مسجد الحرام شکم به شتر را بالای سرش ریختند نفرین نکرد. بنی هاشم خواستند انتقام بگیرند گفت نه. حضرت حمزه خواست انتقام بگیرد گفت نه. اما در یک جا نفرین کرد. خدایا هر کس در تمام ادوار امت من را به مشقت بیندازد، خدایا او را مشقت بنداز. «من شق الا امتی فشق علیه». یک لحظات بسیار وحشتناکی در انتظار آنهایی است که در این موضوعات حاد...
شریعتی: ورود می کنند، بازار را به هم می ریزند، امید جوانان را بی امید می کنند.
حاج آقای عاملی: یکی مسئله ی ارز است. میلیاردها دلار در خانه ها خوابیده است. آن وقت وقتی که قیمت دلار تفاوت بکند، در تمام اجناس تأثیر می گذارد. در نتیجه سفره ی یک عزیزی که کوتاه می شود، بانی و باعث کسی است که ولو یک دلار در خانه گذاشته است. شب است. آفتاب بزند صبح شود همه چیز معلوم می شود. آقا رسول الله در این خصوص بسیار عالی عمل کردند و نهی کردند. خودش هم همینطور بودند. خودشان هم هر چه می گفتند عمل می کردند. مثلاً خانواده های بزرگ انصار دخترشان را می داد به جوان های مؤمن و متعهد. اول از خانواده ی خودش شروع کرد. از زینب بنت زبیر بن عبد مطلب شروع کرد. عامل بود. کسی نمی توانست نقطه ی ضعف بگیرد. مدیری که نقطه ی ضعف داشته باشد نمی تواند مدیریت بکند. پدری که در خانه نقطه ی ضعف دارد، مادری که در خانه نقطه ی ضعف دارد، نمی تواند دین پدری، دین مادری را ادا کند.
آقا رسول الله خودش عمل کرده بود. خانه ی ریایی درست نکرده بود. وقتی بعد از وفات پیغمبر ما آمدند مسجد را توسعه بدهند، حجره های پیغمبر را خراب کردند. مردم نمی توانستند پست دیوار چه می گذرد. وقتی دیوارها باز شد، وقتی حجره های پیغمبر مکشور شد، کل مدینه یک ضجه ای کردند، یک ناله ای از مدینه بلند شد. این راه تسخیر کردن دل است.
بود هر جا دری از خشت و از گِل/ برآوردن توان الا در دل
شریعتی:
عاقلان تشدید می خوانند و عشاق تو تاج/ ای فدای میم نامت با مشدّد بودنش.
آیات ابتدایی سوره نبأ صفحه ی 582 قرآن کریم را با هم تلاوت کنیم.

حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. «إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ ميقاتا * يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجا (نبأ/17 و 18)» سوره نبأ را عزیزان خیلی بخوانند. اگر می خواهید وسیله ی توسل کنید، به این سوره ها توسل کنید. توسل فقط انسان نیست، به اعمال صالحه به این سوره ها، به قرآن. خدا می گوید من یک یک روزی با شما وعده گاه دارم. اسم آن روز یوم الفصل است. روزی است که انسان ها فوج فوج می آیند. یعنی بعضی فوج ها انسان است، بعضی فوج ها غیر انسان است. آقا رسول الله ذیل این آیه فرمود: امت من 10 صنف است که موارد محشر می شود. یک صنف آن به شکل انسان است، 9 انسان آن مسخ می شود. این کارهایی که ما انجام می-دهیم به هر حیوانی سنخیت داشته باشد، سبوعیت، درندگی، به شکل آن انسان درمی آید.
صدرای شیرازی می گوید: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت‏» (تکویر/5) همین ها را می گوید نه اینکه حیوانات را بگوید.
شریعتی:
به شکل حیوان محشور می شود.
حاج آقای عاملی: ای دریده پوستین یوسفان/ گرخیزی از آن خواب گران
گشته گرگان آن همه خوهای تو/ می درانند از غضب اعضای تو
آن سخن های چو مار و کج دمت/ مار و کج دم گردد و گیرد دمت
چون ز دستت ظلم بر مظلوم رست/ آن درختی گشت از آن زقوم رست
وقتی ازدواج کردی مهریه حق این خانم است. وقتی آثار دعوا پیدا شد، رفتی همه را نام دیگری کردی. در دادگاه هم گفتند بعد مرافعه اینها انتقال پیدا کرده است که قطعاً برای فرار از دین است. اینجا فرار کردی اما آن روزی که پیغمبرها می گویند وانفسا، اینجا کجا می خواهی فرار بکنی. این طبیعی است که صورتش نسخ می-شود. دین مسلّم یک کسی را، زندگی اش را به هم ریخته است. صد درصد این گرفتاری سختی دارد.
من اینجا به این آیات اکتفا می کنم. راجع به شخصیت آمنه و حلیمه ی سعدیه عرض می کنم.
شخصیت آمنه؛ مادر اولاً تأثیر خیلی مهمی در فرزند دارد. روز قیامت هم همه را به نام مادرشان صدا می-زنند. «من وجد برد حبنا فی قلبه فالیدء الامه» هر کس خنکی محبت ما را در قلبش بچشد به مادرش دعا می کنند. و لذا در ازدواج جوان ها باید خیلی دقت داشته باشند. این آمنه از قریش بود. ازدواج با زنان قریش در روایات ما تأکید شده است. از قبیله ی بنی زهره بود. آقای رسول الله در فصیح بودنش افتخار می کند که من از بنی زهره هستم. چون بنی زهره فصیح بود. «انا افصح من نطق بالضاد»؛ من فصیح ترین عرب هستم چون از قریش هستم، از بنی زهره هستم و از بنی سعد شیر خورده ام. همه ی اینها هم فصیح بودند. چطور شیر در زبان تأثیر دارد؟ اول دانشگاه های عالم باید روی آن کار کنند. این کلمات جامع یکیش همین است که آقا رسول الله فرموده است.
این بزرگوار وقتی با عبد الله بن عبد المطلب ازدواج کرد، فقط سه روز زندگی کردند. عبد الله رفت تجارت، در مدینه از دنیا رفت، در چند سالگی آمنه فرزندش را گرفت تا بیاید بالای خاک پدر. خاک پدر را زیارت کردند، وقتی برمی گشتند در ابوا مادر هم فوت کرد. مادر هم فوت کرد و در همان جا دفن شد. این طفل را اول عرب ها آن زمان می دادند که بروند در بادیه بمانند، زبان فصیح داشته باشند. عرب ها به فصاحت زبان خیلی حساس بودند. این را به چه کسی بدهند؟ یکی از قبائل که آنجا قحطی شده بود، از قبایل عرب بلند شدند که زن ها بیایند که برای بچه ها دایه شوند، آمدند که بچه ها را بگیرند حلیمه سعدیه دیر رسید. دید که همه ی بچه ها را داده-اند، یک طفل مانده است و این هم یتیم است. یتیم باشد پول خوبی به او نمی رسد. نه پدر دارد، نه مادر دارد، نمی پذیرفت. آخر سر دید که اگر این را هم نپذیرد دیگر طفل نیست تا دایه ی او باشد. آن وقت طفل را با خودش برد. دید آنچه را که باید ببنید.
یک وقتی خواهر شیری پیغمبر آمد، پیغمبر به این خواهر خیلی احترام کرد. خیلی احترام کرد. یک زمانی برادر شیری اش آمد، به او احترام آنطوری نکرد. گفتند: یا رسول الله! آن خواهر را خوب تحویل گرفتی، این برادر را خوب تحویل نگرفتی. گفت: برای اینکه این خواهر به مادر من یعنی حلیمه خیلی احترام می-گذاشت ولی او احترام مادرم را نداشت.
از خدای متعال می خواهیم به حرمت حضرت ختمی مرتبت و قرآنی که به حضرت ختمی مرتبت نازل کرده و اسماء حسنایش، به رحیمیتش، به رحمانیتش، تمام عزیزانی که پای این صحبت ها نشسته اند، هر حاجتی دارند برنخواسته از آن مجلسی که الآن تشریف دارند ان شاءالله خدای متعال، با رحیمیت و رحمانیت خودش، با اسم اعظم و اسم مستأصلش، همه را مقضی المرام بفرماید مخصوصاً با عنایات خاصه بلاها را از کشور ما دفن بفرماید.
شریعتی: الهی آمین. خیلی ممنون و متشکر هستم. وقتی از پیامبر رحمت می شنویم می گوییم کاش ما هم بودیم و حضرت را می دیدیم و در همان عصر و در همان دوران زندگی می کردیم و حالا دور افتادیم و امیدواریم به اینکه و باز می رسد از جانب حجاز تباری/ که هر که دید بگوید محمد است، محمد.
اللهم صلی علی محمد و آل محمد فعجل فرجهم.

مدیریت کل
Date published: 12:00
10 / 10ScaleMaximum stars

شریعتی: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام می کنم به همه دوستان عزیزم، بیننده های خوب و نازنین مان. ان شاءالله هر جا که هستید حال دلتان خوب باشد. به سمت خدای امروز خیلی خوش آمدید.
حاج آقای عاملی: علیکم السلام. تشکر دارم و برای عزیزان خودم، هموطنانم لحظه های خوب، توفیقات بزرگ، عنایات خاصه از خدای متعال آرزومندم. ان شاءالله خدای متعال توفیق حسنات بزرگ را به عزیزان مرحمت بفرماید. در این ماه عزیز که منصوب به حضرت ختمی مرتبت است. حضرت ختمی مرتبی که واسطه ی تمام خلقت است، واسطه شوند برای ما، کشور ما، ملت ما و برای عزت و اقتدار ملت ما و اینکه ملت ما در برابر توطئه ها و در چینش ملت ها در جایگاه حقیقی خودشان ان شاءالله قرار بگیرند.
شریعتی: ان شاءالله. در جلسات گذشته حاج آقای عاملی از کمال نبی مکرم اسلام صحبت کردند که حضرت در اوج آن قله ایستادند و این کمال یک نشانه هایی دارد و راجع به این نشانه ها صحبت کردیم و ان شاءالله امروز ادامه فرمایشات ایشان را خواهیم شنید.
حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. بحث ما در این بود که عنایت خاصی که خدای متعال در تربیت حضرت ختمی مرتبت داشته هیچ کوتاهی ای نکرده است. عنایاتی که عقل حیران است از اینکه به پیغمبر ما داشته است و به اوج کمال رسیده است ما اگر بخواهیم نشانه های کمال را مطالعه کنیم ببینیم آنها چیست. اینها یک نردبان هایی است که ما از این جایگاهی که الآن هستیم که این جهان چاهی است بس تاریک و تنگ، هست بیرون عاملی بی بو و رنگ. برای اینکه حرکت کنیم از اخلاق طبیعت مادی خارج شویم، کنار عنایات و سفره های بزرگ حضرت حق قرار بگیریم، احتیاج به این بحث داریم. کمالاتی را، نشانه هایی از کمال را شمردیم که اگر اینها نباشند انسان طفل است، نابالغ است. فقط قد کشیده و بالا آمده است. یکی از نشانه های بزرگ کمال که انسان که کامل شد حتماً اینطوری است. این است که یکه خوار نیست. یکه خواری هنر نیست. تمام حیوانات یکه-خوار هستند. انسان اگر بخواهد هنری داشته باشد، هنر در این است که سفره اش سفره ای باشد که دست های زیادی در آن سفره حاضر شوند. خود پیغمبر ما فرمود بهترین سفره، سفره ای است که علی صفوین باشد. علی صفوین یعنی بیشتر آنجا انسان ها حاضر شوند و حضرت اینطوری بود. یکه خوار نبود.
امیر المؤمنین باید یک کسی یا کسانی را آماده می کرد تا حضرت حاضر شوند که غذا بخورند. این رهبران الهی، رهبران آسمانی، فرقشان با بقیه این است: بی اعتنا به وضع مردم، بی اعتنا به فقراء اینطور نیستند. یکه-خواری صفت بسیار بسیار رذلی است که هر کس مبتلا شود، هیچ تردیدی نداشته باشید که مبتلا به  سوء العاقبه مبتلا می شود. یعنی پشت سر او غضب خداست. تمکنی داشته باشد اما به جامعه ی خودش بی اعتنا باشد، تماشاگر باشد. جامعه ی تماشاگر، جامعه ی بسیار بی رحمی است. هیچ سهمی از مدنیت ندارد، هیچ سهمی از انسانیت ندارد. الآن هم جامعه ی ما را نگاه کنید دو طائفه هستند. طائفه ای با اینکه بسیار متموّل هستند اما تماشاگر هستند. یعنی توفیق اینکه سهیم شوند در اینکه رفع مشکلات انسان ها را داشته باشند اینها نیست. ذرات عالم نسبت به اینها چموش هستند. یعنی یک خورده که دقت بفرمایید خدا زده است اما زدن خدا خیلی فرق می کند. اینطور نیست که بیاید مبتلا به سرطان و اینطور چیزها بکند. به حضرت شعیب گفت من گناه می کنم، خدا من را نمی زند. گفت خدا می زند، تو نمی فهمی.
رنگ تو بر توست ای دیگ سیاه/ کرده سیمای دروغت را تباه
بر دلت زنگار بر زنگارها/ جمع شد تا کور شد زستارها
گفت نه، من قبول ندارم. اگر می زند خدا به من نشانی بدهد. گفت نشانی اش این است که نماز می خواند لذت نمی-برد.
می کند طاعات و افعال سنی/ لیک یک ذره ندارد چاشنی
طاعتش نغزست و معنا نغز نی/ جوزها بسیار و در وی مغز نی
طائفه ی دومی هم هستند که مال راکد ندارند. مال راکد را خدمت شما بحث کردیم که در روز آخرت درد هیچ عذابی مثل درد عذاب مال راکد نیست. کارخانه اش را تعطیل کرده، شرکت را تعطیل کرده، پول را بانک گذاشته آنجا سودش را می گیرد. نه بیمه می دهد، نه گرفتاری کارگر دارد، نه گرفتاری تحریم دارد. آن وقت خیال می کند زرنگی کرده است. این پول امانت است. «يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ وَ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ»؛ انسان مؤمن مال را، مال خدا می داند و در همان جا وضع می کند که خدای متعال دستور داده است. این شد مال راکد. مال راکد خیلی خیلی وحشتناک هست. «وَ الَّذينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها في‏ سَبيلِ اللَّه‏» (توبه/34) این ما راکد است. خدای متعال فرمود:  هر کس مال راکد داشته باشد یک روزی اینها را داغ می کنیم به بدنشان می چسبانیم. دنباله ی آیه را بخوانید واقعاً وحشتناک است. فرهنگ یکه خواری خیلی وحشتناک است.
حضرت یونس امت را ول کرد و رفت. فکر خودش را کرد. آن وقت خدا غضب کرد و در شکم ماهی رفت و به پیغمبر ما فرمود: «وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ» (سوره قلم/آیه 48) تو مثل یونس نباشی که امت را رها کنی. باید به فکر امت باشی.
«كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِه‏»؛ همه باید به فکر این امت، به فکر کشور ما در برابر این جانورهای گرسنه باشند.
و لذا یک روایتی محضر شما خواندم که پیغمبر ما فرمود: «لا خیر فی من لا یجمع المال». نگاه دین را ببینید. فایده ندارد کسی که پول جمع نکند. پیغمبر ما فرمود: پول جمع کنید. اما پول جمع کند «یبر به»؛ کار خیر انجام بدهد «و یصل به رحمَ» صله ی رحم بکند، در اطرافش، هر کسی گرفتار هست، گرفتاری فامیل ها را برطرف کند.
بحث ما در این است که یک خواری هنر نیست، هنر این است که شب وقتی می خواهد بخوابد، ناراحت باشد، مضطرب باشد، دغدغه داشته باشد، خدایا در این شهر اگر به یک کسی آفتی رسید، جانش را از دست بدهد، خانواده متلاشی شود، یک کسی به خط انحراف بیفتد، من مسئول آن باشم. زمان قدیم هر حاجی تا چهار فرسخ مسئول زندگی مردم بود. می گفتند کسی که به حج رفته است، حج اقتضا دارد، مسئولیت دارد. مواظب بودند که در اطرافشان، در کوچه، در محله، کسی گرفتار نباشد. یک جمله ای خیلی جالب است درباره حضرت ایوب عرض می کنم. حضرت ایوب خیلی گرفتار شد. مریض شد. صحتش را از دست داد، اموالش را از دست داد، زن و بچه اش را از دست داد. شیطان یک کسی را کوک کرد آمد گفت که ایوب حتماً تو یک افتضاحی درست کردی که آن را پنهان داشتی به ما نمی گویی. والّا این بلا سر تو نمی آمد. راستش را بگو. آن خفا چه افتضاحی درست کرده است که خدا اینطوری تو را مبتلا کرده است. می دانید که این صرف بسیار سخت است. بسیار سخت است. یک جمله ای گفته است. گفت من به خدا قسم می خورم که من تنهایی غذا نخورده ام. من همیشه با یک یتیم غذا خورده ام. «و عزّة ربّي انّه ليعلم انّي ما أكلت طعاماً الّا و يتيم او ضعيف يأكل معي‏. این در شرف مرد و صحت مرد کافی است. در اینکه ما به او حسن ظن داشته باشیم که یکه خوار نیست. «و ما عرض لي أمران كلاهما طاعة للَّه الّا أخذت بأشدّهما على بدني‏». هر وقت من بین دو راهی قرار گرفتم که هر دو راه طاعت بود نگاه کردم کدامش برای من سخت است. آن سخت را انتخاب کردم که خدایم از من راضی باشد. این یک مدرسه است. یک کلاس تربیتی برای ما است. آقا رسول الله هم همینطور بودند. نه تنها یکه خوار نبودند، گاهی گرسنه می ماندند برای اینکه در ادوار بعدی امت گرسنه است. من در عمرم چند روایت را دیدم که خیلی خیلی لذت بردم. خدا می داند چقدر لذت بردم. یکی از آنها این است که آنقدر گرسنه ماند، حجرالمجاعه برای پیغمبر درست کردند. سنگ گرسنگی که گرسنگی به شکم حضرت فشار نیاورد. به شکمش سنگ می بست. زن های پیامبر به حال پیامبر گریه می کردند. کلید خزائن الارض را آوردند، باز هم گرسنه ماند. با حفظ منصب نبوت کلید خزائن الارض را آوردند. باز هم گرسنه ماند. در آخر سر هم گرسنه از دنیا رفت. «خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصاً وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِيما». هنر این است. گرسنه ماند اما سالم وارد آخرت شد.
ندانستند که چرا پیغمبر ما این کار را کرد. در زمان امام صادق که رسید از او پرسیدند، فرمود: خودش را برای امت پدر می دانست. می گفت عیب است که پدر سیر باشد (اما فرزند گرسنه باشد.) تاریخ را نگاه کرد در بعضی از ادوار امت مبتلا به قحطی می شود، مبتلا به گرسنگی می شود. پیغمبر ما آن زمان غصه ی امت را خورده است. گرسنه ماند که عیب است که که پدر سیر باشد اما فرزند گرسنه باشد. این روایت را کجا باید نوشت؟
خدا حضرت آیت الله میانجی را رحمت کند. یک شعری از مالک اشتر می خواند. مالک اشتر که وارد میدان می شد، حمله می کرد. نوعاً کسانی که حمله می کردند رجز می-خواندند. یک رجزی از مالک اشتر خوانده است. نشان می-دهد که مالک اشتر از جهات عدیده ای انسان کاملی بوده است. یک بیت آن این است:
وقیت مالی ونحرفت ان الاولی. که اگر شما را سرکوب نکنم، مالم را نگه دارم به فقرا ندهم. از اخلاقیات به دور باشم اگر شما را سرکوب نکنم. و وقتی می خواهد برای خودش شرط بگذارد می گوید: وقیت مالی. یعنی این وقیت مالی چقدر آن زمان بد بوده است. کسی که از سخا دور بوده اینطوری بوده است. یعنی ادبیات عرب جاهلی که بعد از پیغمبر هم این سخا در عرب بوده است، اشاره به آن دارد.
شریعتی: یعنی می گوید اهل سخاوت نباشم اگر فلان باشم.
حاج آقای عاملی: احسنت! خیلی جمله ی جالبی است. امیر-المؤمنین آنقدر صدقه می داد، آخر سر گفتند علی جان بس است دیگر. تو چقدر صدقه می دهی؟! آنقدر امیر-المؤمنین صدقه داد در بعضی از حضرات به حضرت می-گفتند: «کم تتصدق؟» چقدر صدقه؟! «کم تخرج مالک». چقدر مالت را به فقراء می دهی؟! چون 25 سال رفیق بیل و کلنگ بود. خانه نشین نبود می گویند خانه نشین. رفت کار کرد. چقدر آبار یعنی چاه ها درست کرد. هر چاهی هم که درست می کرد که در آنجا مثل طلا بود، وقف می-کرد. می گفت وقف نامه را بیاورید.
راوی می گوید من کنار او نشسته بودم، با بیل و کلنگ کار می کرد. هی کار کرد، کار کرد، چاه را کند، به جایی نرسید. گفت. غذای من را بیاورید. غذایش کدویی بود که در آب پخته بودند. آب پز. فقط. این کدوی آب پز را که می خورد دیدند دارد یک چیزی می گوید. می گوید خدا لعنت کند به کسی که به خاطر شکمش به جهنم برود. بعد دوباره بلند شد باز به بیل و کلنگ چسبید، کند، کند، یکهو مثل گردن شتر آب بالا زد. حضرت فرمود: قطعنامه را بیاورید. فوراً لغو کرد. گفتند که علی جان! «الا تمسک». یک جمله ای گفته است برای ما درس بزرگی است. فرمود: «انی والله» قسم به خدا «لو أعلم أنّ اللَّه قبل منّى فرضا واحدا» اگر من بدانم که یک عمل واجب من قبول شده، «لأمسكت» دست نگه می دارم «و لكنّي و اللَّه ما أري» نمی دانم که آخر عاقبت من به کجا می-رسد. «أقبل اللَّه منّي شيئا أم لا» یعنی انقدر درگاه خدا را بزرگ می دانسته است. یعنی شأن خدا را بزرگتر از آن فرضی می دانسته، واجبی می دانسته که انجام داده است. باز اضطراب دارد.
یک آدم متملقی رفت پیش معاویه، گفت: از نزد بخیل-ترین آدم آمده ام. گفت: از نزد کی آمدی؟ گفت از نزد علی آمدم. گفت: چرا دروغ می گویی؟ اگر علی دو انبار داشته باشد، یکی کاه، یکی طلا، اول طلا را امتحان می-کند بعد کاه را امتحان می کند. تو می گویی که از نزد بخیل ترین انسان آمده ام!
یک جمله ای از امیر المؤمنین بگویم، موالیان حضرت لذت ببرند. یک کسی آمد گفت: آقا جان! من همه طلا دارم و هم نقره دارم. می خواهم به کسی انفاق کنم از کدامش انفاق کنم؟ حضرت فرمود: «کلاهما حجر» یا یک کسی این را گفت یا آن شخصی که مسئول بیت المال بود گفت. گفت: «کلاهما حجر» هر دو حجر هستند. طلا و نقره. ببین هر کدام به حالش اصلح است همان را بده.
یک فقیر آمد حضرت برای او خرما فرستاد. خیلی خرما در ظرف او ریخت. طرف برگشت گفت که علی جان این خیلی زیاد است. خیلی زیاد به او دادی. حضرت گفت: «لا کثر الله امثالک». خدا مثلت را زیاد نکند. من می دهم تو بخل می ورزی. از اینجا یک نکته ی بسیار ناب برای سیر و سلوک عرض می کنم. آن هم این است که انسان نباید صرفاً دعای شخصی داشته باشد، صرفاً به فکر خودش باشد. یک رمز بزرگ در زندگی دعا برای دیگران است. تا حصار زمان و مکان نشکند کسی نمی فهمد این چه رتبه ای دارد. این را من صادر از مصدر تحقیق عرض می کنم.
علامه آقای میانَجی می فرماید: آقای حسن زاده آملی فرمودند یک کتابی دادم دست علامه طباطبایی، ببینید که این کتاب چطوری است. یک ماه دست او بود رفتم بگیرم، دست هایش را گذاشت روی خط گفت این چیست که نوشتی؟ من هر چه نگاه کردم دیدم ایراد ندارد. نوشته بودم خدایا مرا برای فهم خطابات محمدی مستعد کن. گفت این چیست که نوشتی؟ گفتم: آقا جان! چه ایرادی دارد؟ گفت دعای شخصی است. فرمود: من تا حالا دعای شخصی نکردم. حضرت آقای شریعتی این چراغ روشن است. کنار آن یک نفر بنشیند یا صد نفر بنشیند، نور آن کم می شود؟ وقتی شما می روید عمره مفرده انجام بدهید، چرا می گویی فقط پدرم؟ بگو 124 هزار پیغمبر. بگو تمام معصومین، تمام اولیا، تمام گرفتارها، تمام دوستانم، تمام همشهریانم. کنارش بنشینند. در روایت هست هر کس می خواهد دعایش مستجاب شود «فالیعوما» عمومی دعا کند. امام سجاد چه دعایی دارد؟ «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِحَيِّنَا وَ مَيِّتِنَا وَ شَاهِدِنَا وَ غَائِبِنَا ذَكَرِنَا وَ أُنْثَانَا صَغِيرِنَا وَ كَبِيرِنَا»
 این یک تمرینی می خواهد که انسان اینجا دقت داشته باشد. این یکه خوار نبودن این است که انسان از خدا بخواهد خدایا شاید ندانم، برای من بفهمان. یک مصیبت بزرگ در روز آخرت برای متموّل که می گوید که من نمی دانستم، می گویند که چرا نرفتی تحقیق کنی؟ یک حائل بزرگ، مانع بزرگ در سیر و سلوک این است که وظایفی داریم نمی دانیم. انجام نمی دهیم.
این خیلی مهم است. وظایفی داریم. من مثلاً الآن نباید در این شهر باشم. باید بروم یک شهر دیگری که آنجا، اصلاً اینها احکام مقدماتی خودشان را بلد نیستند. آ سید ابوالحسن اصفهانی برای یک عالم شیعی که در آفریقا فوت کرده بود مجلس ترحیم گذاشت، تا آخر هم خودش در مجلس نشست. گفتند شما هیچ وقت در مجلس ترحیم تا آخر نمی نشینید. چرا نشستید؟ فرمود: مرجعیت مال من نبود. مرجعیت مال ایشان بود. ایشان هم بحث من بود. استعدادش خیلی خیلی از من بالاتر بود. از آفریقا آمدند گفتند که ما شیعه هستیم، موالی اهل بیت هستیم، کسی نیست برای ما احکام، معارف اهل بیت را بگوید. ایشان کتاب را بست، گفت وظیفه ی من این نیست که در نجف بنشینم. من باید بروم. غرضم این است که خیلی باید دعا کرد. خدایا من یک وظیفه ای دارم، به این دقت نکردم، آن وظیفه را انجام ندادم.
شریعتی: تکلیفم چیست و این تکلیف را تو نشانم بده.
حاج آقای عاملی: بله. ما دعا هم داریم. به ما دعا هم یاد دادند. با اینها دعاها... «اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى، وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى، وَ وَفِّقْنِي لِلَّتِي هِيَ أَزْكَى، وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَرْضَى. اللَّهُمَّ اسْلُكْ بِيَ الطَّرِيقَةَ الْمُثْلَى، وَ اجْعَلْنِي عَلَى مِلَّتِكَ أَمُوتُ وَ أَحْيَا» دقیقاً همین. خدایا با من الهام کن که چکار کنم. اشراف کوفه بالای تپه روز عاشورا به حال امام حسین گریه می-کردند. وظیفه شان این بوده؟
یکی از علمای ما متوجه نبوده است که در شهر گرسنه بوده است. با یک واسطه امام زمان به او پیغام می-فرستد. ایشان می گوید که من نمی دانستم اینطوری است. آن واسطه گفته بوده که اگر می دانستی و انجام نمی-دادی، از فلان کس، یک قشری را گفته است، از آنها هم بدتر بودی.
پنجمین قسمت را من وارد می شوم. پنجمی فرار از تشخص و تعیّن. یک کاری بکنم که مشار بالبنان شوم. بعضی ها چون فضیلت واقعی ندارند، با یک حرکت غیرعادی می-خواهد یک جوری نظرها را جلب بکند.
 طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد/ در دل دوست به هر حیله  رهی باید کرد
یک لباس بسیار ویژه که لباس شهرت است می پوشد که نظرها جلب شود یا یک آرایشی که آرایش غیرمعمول است تا نظرها جلب شود. یا یک حرفی می زند، با یک ادبیاتی صحبت می کند. اینها قبل از اینکه طرف را از جهت فضیلت متمایز نشان دهد، نشان می دهد که از نظر نفسانی از یک کمبود وحشتناکی رنج می برد. آدمی که پر است احتیاجی به اینها ندارد. یکی از علما می گفت که آن کسی که تره می فروشد داد می زند، طلا فروش که داد نمی زند. یک آقایی مثال می زد که آفتابه را که داخل حوض می کنی تا پر نیست سر و صدا می کند، پر که شد دیگر خاموش است. در این جهت ما به تربیت احتیاج داریم. یعنی انسان ها به عوامل حقیقی کمال توجه کنند. من از شما سؤال می کنم. یک چیزی که دست شما نیست، طبیعت بدن شما است. آن را بخواهی تفاخر بکنی، خودت چه زحمتی کشیده ای؟ اگر بخواهد تفاخر بکند، برای خودش کمال بداند، در امر اکتسابی است که خودش زحمت کشیده، کسب کرده است. آن برای شما فضیلت می-شود.
آقای رسول الله یک جوری بودند که ذره ای تشخص، اینکه دنبال این باشد که مثلاً بین اصحاب ممتاز شود. این حرف ها نبوده است. «كَانَ يَكْرَهُ أَنْ يَتَشَبَّهَ بِالْمُلُوك» خیلی بدش می آمد که شبیه پادشاهان شود. می گفت دایره ای بنشینید که پستی بلندی کاذب دیده نشود. این ظاهرش در مجلس است اما یک قاعده برای روابط اجتماعی ماست. زمان سابق در مساجد شاه نشین بود. یک قسمت مسجد را برجسته درست می کردند، آنجا را شاه نشین می گفتند. زمان سابق مسجد جامع ما اینطوری بود. شاه نشین یعنی باید اعیان آنجا می نشستند. خیلی بد است.
شریعتی: و این فاصله ی طبقاتی را زیاد می کرد.
حاج آقای عاملی: بله. حضرت می فرماید دایره ای بنشینید، شما از مجلس حضرت این را بیرون بیاورید. عروسی شما اینطوری باشد، عزای شما اینطوری باشد. آداب معاشرت شما اینطوری باشد.
شریعتی: همه در یک سطح باشد.
حاج آقای عاملی: احسنت! پیغمبر ما این را از ما می-خواهد. خدا هم فرمود اگر به حرف پیغمبر گوش ندهید، فتنه و بلا جامعه ی شما را می گیرد. «فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصيبَهُمْ عَذابٌ أَليم‏» (نور/63) اگر مثل پیغمبر نباشید، فتنه و عذاب الیم شما را می گیرد. الآن فتنه گرفته یا نه؟ چقدر تشریفات، چقدر تفاخر، چقدر آداب و رسوم. بنده خدا، جوان می خواهد عروسی کند. چقدر هزینه تراشی شده است. چه بگویم؟! خدا می داند که همه ی ما مسئولیت داریم برای ساده زیستی، ساده برگزار کردن، تشریفات را حذف کردن.
سال به سال هم بیشتر می شود. نقره. زمان سابق مگر نقره بود؟ آینه باید نقره باشد، چی نقره باشد، چی نقره باشد. گناه کبیره است. هر کس به اینها دامن بزند، اگر من را به عنوان کارشناس دین بپذیرند، والله العظیم در آخرت خلاصی ندارد. چرا؟ به زندگی یک جوان آتش زدی. می گوید من ازدواج نمی کنم.
شریعتی: و اینها را سنت کردی.
حاج آقای عاملی: بله، تبدیل به یک فرهنگ شده است. مقام معظم رهبری چقدر تأکید دارد بر اینکه سبک زندگی، اگر اشتباه نکنم در بجنورد بود. چقدر مطالب نفیسی را فرمودند؟ چه کسی دنبال این را گرفت؟ شوراهای فرهنگ عمومی حوزه های علمیه 18 نهاد، نهاد فرهنگی متولی فرهنگ ما هستند.
آقای رسول الله دایره ای که می نشست، یکهو می دیدی یک فردی که تازه وارد است وارد می شد. نمی توانست پیغمبر را تشخیص بدهد. کدامشان الآن پیغمبر است. این پیام است که والی محترم طوری زندگی کن که از مردم فاصله نگیری. آن وقت، وقتی پیغمبر را نمی شناخت، مثلاً می رفت سراغ کسی که مثلاً ریش او زیاد است. می گفت السلام علیک یا رسول الله. بعد می دید که پیغمبر نیست خراب می شد. گفتند یا رسول الله اینطوری مردم خراب می شوند. اجازه بده برای شما یک تختی درست بکنیم. حضرت فرمود: «انی اکره ان اتشبه بالملوک» من دلم نمی خواهد من را در ردیف پادشاهان قرار بدهید من تخت داشته باشم. آن قدر اصرار کردند، آخر سر راضی اش کردند یک سکوی گلی، «فبنیا له دکانا من طین». نمی خواهی فردا همنشین با رسول خدا باشی؟ باید سنخیت داشته باشی که همنشین او باشی. یک سکویی از گل برای او درست کردند. مجلس که وارد می شد، حضرت جای خاص نداشت. «کان یجلس فی المجلس حیث ینتهی به المجلس». هر کجا که منتها الیه مجلس بود، حضرت می آمدند همانجا می نشستند.
شریعتی: الآن به ما می گویند بفرمایید بالا. آن وقت بالا و پایین نبوده است.
حاج آقای عاملی: درست است. باز چون امتیاز بندی می-شود، مجلس صدر و ذیل پیدا می کند، اگر کسی در یک جایی در مجلس بنشیند که آن در شأن او نیست، تا از آنجا بلند نشود ملائکه برای او استغفار می کنند. ببینید دین ما فکر کجاها را کرده است. یعنی در مجلس یک جایی بنشین که آنجا مناسب شأن شما نیست. چرا؟ تا پستی بلندی کاذب در جامعه خودش را نشان ندهد. وقتی وارد مجلس می شد، اصحاب جلوی پای او بلند نمی شدند. این عجیب است. «کان الاصحاب الله یکونون له» چرا؟ «لما یعرفون من کراهته ذلک» چون می دانستند اگر به پای او بلند شوند ناراحت می شود. چون برای پای همه بلند نمی-شدند، اگر به پای حضرت بلند می شدند، این تمیز می شد، تشخّص می شد. با این تشخص ها کسی بخواهد برای خودش جایگاه پیدا بکند یعنی هیچ سهمی از فهم دین نداشته است.
من دنباله ی این بحث یک جریان هایی برای شما نقل می-کنم. آقا رسول الله «كان يَسُوقُ أصحابه». جلو راه بروی می شود یقودُ، پشت سرشان راه برو می شود یسوقُ. با اصحاب که می خواست یک جایی برود خودش جلو راه بیفتد، اصحاب هم پشت سر او راه بروند، باز تشخّص درست شد. اصلاً راضی نبود. می گفت شما جلو بروید، من پشت سر شما (می آیم). می شد سائق. جلو برود می شود غائط. من یادم هست که درس اخلاق آقای اجتهادی فیضیه می رفتیم. آن مدرسی که آنجا درس می خواندیم آمدیم دیدم کلی باران آمده خیس است. نمی شود آنجا نشست. آمدیم بیرون. آقای اجتهادی فرمودند برویم آن طرف فیضیه که مدرسه است. آقای اجتهادی جلو راه برود، ما هم دنبال او راه برویم، بالاخره یک تشخّص و یک کلاسی برای آقا هست. من هیچ یادم نمی رود. ایشان ایستاد، دستش را اینطوری کرد گفت بروید، بروید. ما همه رفتیم. ایشان از کنار دیوار یواشکی تکی آمدند آن طرف. به این معلم اخلاق می گویند. این ساخته و پرداخته است.
در روایت هست که آقا رسول الله نمی گذاشتند کسی با حضرت همراه شود، راه برود وقتی که خودش راکب بود. من راکب باشم تو پیاده؟ می گفت یا جلو خودت راه برو یا بیا با من سوار بشو یا من بروم شما بعداً بیایید. من می روم فلان جا، شما هم بیا آنجا، به اصطلاح من را پیدا کن. باز این تشخص بود. این همه حساسیت به تشخص اگر در جامعه ی ما رعایت شود، نخواهم در عروسی تشخص داشته باشم، نخواهم در خودرو تشخص داشته باشم، نخواهم در تجارتم تشخص داشته باشم. در آداب و رسومم تشخص داشته باشم. یک جمله ای را می گفت آنقدر مهم است. می فرمود: «ان الله یغضب عبده اذا راه متمیزاً بین اصحابه» اگر خدا ببیند کسی در بین اصحاب خودش متمایز است، کاری کرده است که متمایز شده، خدا غضب می کند.
شریعتی: و دوست دارد که متمایز دیده شود.
حاج آقای عاملی: بله. حدیث نفس. حدیث ریاست در نفسش می خواند. در زنجان من دانشگاه علوم پزشکی رفتم. دانشگاه علوم پزشکی یک دانشگاه بسیار مجلل است. گفتند این کار یک مرد خیری است. گفتند که ما به مناسبتی یا شاید وقتی از دنیا رفته بود، رفتیم در تهران منزل او، تعجب کردیم. این همه ثروت (دارد) در اینجا زندگی می کند؟ در واقع متمایز است اما اینکه اظهار بکند، تفوق طلبی بکند، تفاخر بکند (نبود)
شریعتی: دوست داشته باشد که به چشم بیاید.
حاج آقای عاملی: احسنت! ما در آنجا بحث داریم. و هنر هم این است که متموّل باشی اما بروز ندهی. این است. یک کتابی است به نام منازل الآخرة. شیخ عباس قمی نوشته است. خیلی خوب است در خانه ها باشد. مربوط به اوضاع و آخرت است. خیلی تکان دهنده است. آنقدر تأثیر داشته است که زمان شیخ عباس این را در صف جماعت می خواندند. خیلی خواندنی است. این را در صف جماعت می خواندند، مردم هم گوش می دادند. شیخ عباس قمی نوشته بود، در جوانی نوشته بود. پدر شیخ عباس هم در صف جماعت این را گوش می داد. خیلی خوشش می آمد. اما نمی دانست که شیخ عباس نوشته است. یک روز پدر به خانه می آید به شیخ عباس می گوید که عباس، چقدر خوب می شود خدا به تو توفیق بدهد کتابی مثل منازل الاخرة بنویسی. اگر ما باشیم چه می گوییم؟ دنبال ماست. من آن را نوشته ام. گفته بود پدر دعا کنید خدا به من توفیق بدهد من هم بتوانم چنین کتابی بنویسیم. کتابش اینطوری می شود که هر کجا قرآن هست مفاتیح هم هست. یکی از انتشاراتی ها برای اینکه می خواهد امتیاز مفاتیح را دستش بگیرد، می رود پیش شیخ عباس می گوید: آقا جان این کتاب شما چاپ های مختلف دارد اغلاط در آن هست. از یکجا چاپ شود، او نظارت می کند اغلاط هم برطرف می شود. شیخ عباس می گوید خیلی پیشنهادی خوبی است. آن ناشر که می خواسته یک ثروت کلانی به جیب بزند، اشتباه می کند از دهانش یک حرفی بیرون می آید. می گوید حضرت آقا اگر اینطوری باشد سهم شما مشخص می-شود. تا این را می گوید شیخ عباس تمام پریشان می شود. می گوید: نه، بگذارید کتاب من اغلاط اینطوری داشته باشد من سهم نمی خواهم. این فرار از تشخص است. مثلاً اینکه پیغمبر ما نمی خواست متمایز دیده شود، مثال بزنم. دو تا مثال بزنم. مثلاً می آمدند، لشکر می آمد یکجایی می خواستند که هیزم جمع کنند، حضرت هم برای جمع کردن هیزم بلند می شد. می گفتند شما بنشینید، می-گفتند متمایز می شوم. شما از جمع کردن هیزم این را بیرون بیاورید. باید در زندگی ما بیاید. تمام تمایزها را قیچی بکنید، چقدر مشکلات جامعه ما حل می-شود؟ چقدر آداب و رسوم خطرناک و کمرشکن از بین می-رود؟ مثال دیگر بزنم. در خندق که خندق را می کندند چون جنگ خندق که سلمان پیشنهاد داده بود که باید خندق کنده شود، احتیاج بود زمین کنده شود. سنگ های سخت، بزرگی، بیرون می آمد. آقا رسول الله از آن سنگ های بزرگ، با عرق جبین، با مشقت، سنگ ها را برمی داشت حمل می کرد. اصحاب که می دیدند اینطوری است، فوراً می آمدند که از دست حضرت بگیرند. حضرت می فرمود: تو برو برای خودت سنگ بردار. اگر آنجا هم یک جا می نشست، باز تشخص می شد، باز تمایز می شد. نمی خواست متمایز دیده شود. اصلاً بدش هم می آمد کسی بیاید مثلاً  من بگوید. در روایت هست که در زده شد. حضرت گفت: کیه؟ گفت: انا. کلمه ی انا. آقای پهلوانی می گفتند که علامه ی طباطبایی هیچ وقت نمی گفت من. اگر می گفت من، یک بنده برای آن اضافه می کرد. می گفت منِ بنده. آقا رسول الله (گفت) پشت در کیه؟ گفت: انا. حضرت عباسی شدند گفتند که «من القائل انا». کیست که می گوید انا؟ به هر حال «لا یطلق الا بالله الذّی». این در شأن خداییست که می گوید: «انا الجبار، انا القهار». این شائبه ی تشخص است اما باز می گوید نه، گفته شود انا. انا را باید چه کسی بگوید؟ امام سجاد بگوید. انا را امام سجاد تعریف کرده است که این من کیست. فرمود: «وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ، وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّينَ، بل الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا». این باید بگوید انا.
می دانید امام سجاد کیست؟ دنیا جمع شود، شخصیت او را تعریف کند نمی تواند. امام سجاد شاهکار خلقت است. من فرصت باشد از شخصیت معنوی او صحبت کنم. به خدا عرض می کند «وَ أَنَا بَعْدُ» من هستم «أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ». در دنیا اقل ها را پیدا کن، من اقل آنها هستم. نشد. رفت سراغ کلمه ی دیگر. «وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّينَ». در دنیا اذل ها را پیدا کن. من اذل از همه ی آنها هستم. اینها تعارف نیست. دید باز هم نشد. گفت: «بل الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا». من ذره-ام. انا یعنی ذره. می دانید که هزار ذره را روی ترازو بگذاری تکان نمی خورد. یک میلیون آن تکان نمی-خورد. درست است. «انا ذره». دید این هم نشد. فرمود: «أَوْ دُونَهَا». کمتر از آن. تحت تأثیر هیبت لایتناهای حضرت احدیت قرار بگیرید این می شود. اینطوری باشد ما دیگر دعوا نداریم، منازعه نداریم، طلاق نداریم، مشاجره نداریم.
شریعتی: دیگر منی نیست که به او بربخورد.
حاج آقای عاملی: احسنت! سر جیفه ی دنیا تکالب بکنیم. اینها خیلی ارزش دارد و این نشانه ی کمال است. آقا رسول الله برای اینکه در امتش تشخص نباشد خیلی کار کرده است. دستورات خوبی داده است. یک دستورش این بود که خانه ی ریایی درست نکنید. اگر خانه ی ریایی درست کنید خدا داخل آن آتش را پر می کند، شما را هم داخل آن آتش می کند. در یک روایت این است که باید خانه ی ریایی را در قیامت حمل کنید. یک وقت ما خانه درست می کنیم برای نیاز. اصلاً خانه را رها کنید. وسائل که جمع می کنیم یک وقت به میل است، یک وقت به نیاز است. در روایت هست که آخرالزمانی ها با وسایل خانه به همدیگر تفاخر می کنند. این وسایل جمع کردن یک وقت به نیاز است، یک وقت به میل است. اگر به نیاز باشد، حد یقف دارد، اگر به میل باشد تمام شدنی نیست. خانه ای که اولاً آبروی شما را حفظ می کند ایرادی ندارد. خانه ی ریایی یعنی بالاتر از نیاز خودت درست کنی برای ریا به مردم. یعنی هر کس نگاه می کند بفهمد که من کی هستم. لذت می برد از اینکه دل کسی بشکند. لذت می برد از اینکه یک کسی نگاه کند یک آهی بکشد. لذت می برد که در یک خانواده ای اختلاف درست شود. این هنر نیست. هنر این است که دل به دست بیاوری. هنر این است که مواسات داشته باشی. مواسات از اسوه است. یعنی او را نگاه کن، او برای شما اسوه باشد.
امیر المؤمنین فرمود: شیعیان من اهل مواسات هستند. «درهم فدرهم»، «صبح فصبح و الّا فلا» یعنی بگوید او یک صبح دارد، من هم یک صبح داشته باشم. او یک درهم داشته باشد، من هم یک درهم داشته باشم. «والّا فلا». اینجا آقا رسول الله دستور داده است که خانه ی ریایی درست نکنید. حالا تازه در خانه ی ریایی بحث می کند. وقتی شما ببینید که امت در یک موضوع مستأصل است، حرام شرعی است که شما بروید آنجا معامله. الآن می-بینی که یک جوان دیگر مأیوس است از اینکه خانه بخرد یا خانه اجاره کند. حرام قطعی است شما بروید معامله خانه. آمار نشان می دهد که در ایران خانه بیشتر خانواده است. من آمار را در استان خودم از متخصصین گرفتم. چرا اینطوری شده است؟ آنهایی که بازار سیاه درست می کنند، دلالی درست می کنند، دنبال سود هستند. چشمش بسته است. یعنی پلکش افتاده است هیج جا را دیگر نمی بیند. فقط خودش را می بیند. یک تومان بشود، ده تومان، صد تومان. یعنی فقط همتش مصروف تیمار بدن اقلام و طبیعت مادی است. به بقیه کاری ندارد. خانه ی ریاحی که حضرت مطرح کرده است در آن حرف است. یعنی شما کاری نکنید که تفاوت طبقاتی اوج بگیرد و پستی بلندی های کاذب خودش را در جامعه نشان بدهد. آنهایی که در امت پیغمبر مشقت درست می کنند، پیغمبر ما نفرین کرده است. در مسجد الحرام شکم به شتر را بالای سرش ریختند نفرین نکرد. بنی هاشم خواستند انتقام بگیرند گفت نه. حضرت حمزه خواست انتقام بگیرد گفت نه. اما در یک جا نفرین کرد. خدایا هر کس در تمام ادوار امت من را به مشقت بیندازد، خدایا او را مشقت بنداز. «من شق الا امتی فشق علیه». یک لحظات بسیار وحشتناکی در انتظار آنهایی است که در این موضوعات حاد...
شریعتی: ورود می کنند، بازار را به هم می ریزند، امید جوانان را بی امید می کنند.
حاج آقای عاملی: یکی مسئله ی ارز است. میلیاردها دلار در خانه ها خوابیده است. آن وقت وقتی که قیمت دلار تفاوت بکند، در تمام اجناس تأثیر می گذارد. در نتیجه سفره ی یک عزیزی که کوتاه می شود، بانی و باعث کسی است که ولو یک دلار در خانه گذاشته است. شب است. آفتاب بزند صبح شود همه چیز معلوم می شود. آقا رسول الله در این خصوص بسیار عالی عمل کردند و نهی کردند. خودش هم همینطور بودند. خودشان هم هر چه می گفتند عمل می کردند. مثلاً خانواده های بزرگ انصار دخترشان را می داد به جوان های مؤمن و متعهد. اول از خانواده ی خودش شروع کرد. از زینب بنت زبیر بن عبد مطلب شروع کرد. عامل بود. کسی نمی توانست نقطه ی ضعف بگیرد. مدیری که نقطه ی ضعف داشته باشد نمی تواند مدیریت بکند. پدری که در خانه نقطه ی ضعف دارد، مادری که در خانه نقطه ی ضعف دارد، نمی تواند دین پدری، دین مادری را ادا کند.
آقا رسول الله خودش عمل کرده بود. خانه ی ریایی درست نکرده بود. وقتی بعد از وفات پیغمبر ما آمدند مسجد را توسعه بدهند، حجره های پیغمبر را خراب کردند. مردم نمی توانستند پست دیوار چه می گذرد. وقتی دیوارها باز شد، وقتی حجره های پیغمبر مکشور شد، کل مدینه یک ضجه ای کردند، یک ناله ای از مدینه بلند شد. این راه تسخیر کردن دل است.
بود هر جا دری از خشت و از گِل/ برآوردن توان الا در دل
شریعتی:
عاقلان تشدید می خوانند و عشاق تو تاج/ ای فدای میم نامت با مشدّد بودنش.
آیات ابتدایی سوره نبأ صفحه ی 582 قرآن کریم را با هم تلاوت کنیم.

حاج آقای عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. «إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ ميقاتا * يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجا (نبأ/17 و 18)» سوره نبأ را عزیزان خیلی بخوانند. اگر می خواهید وسیله ی توسل کنید، به این سوره ها توسل کنید. توسل فقط انسان نیست، به اعمال صالحه به این سوره ها، به قرآن. خدا می گوید من یک یک روزی با شما وعده گاه دارم. اسم آن روز یوم الفصل است. روزی است که انسان ها فوج فوج می آیند. یعنی بعضی فوج ها انسان است، بعضی فوج ها غیر انسان است. آقا رسول الله ذیل این آیه فرمود: امت من 10 صنف است که موارد محشر می شود. یک صنف آن به شکل انسان است، 9 انسان آن مسخ می شود. این کارهایی که ما انجام می-دهیم به هر حیوانی سنخیت داشته باشد، سبوعیت، درندگی، به شکل آن انسان درمی آید.
صدرای شیرازی می گوید: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت‏» (تکویر/5) همین ها را می گوید نه اینکه حیوانات را بگوید.
شریعتی:
به شکل حیوان محشور می شود.
حاج آقای عاملی: ای دریده پوستین یوسفان/ گرخیزی از آن خواب گران
گشته گرگان آن همه خوهای تو/ می درانند از غضب اعضای تو
آن سخن های چو مار و کج دمت/ مار و کج دم گردد و گیرد دمت
چون ز دستت ظلم بر مظلوم رست/ آن درختی گشت از آن زقوم رست
وقتی ازدواج کردی مهریه حق این خانم است. وقتی آثار دعوا پیدا شد، رفتی همه را نام دیگری کردی. در دادگاه هم گفتند بعد مرافعه اینها انتقال پیدا کرده است که قطعاً برای فرار از دین است. اینجا فرار کردی اما آن روزی که پیغمبرها می گویند وانفسا، اینجا کجا می خواهی فرار بکنی. این طبیعی است که صورتش نسخ می-شود. دین مسلّم یک کسی را، زندگی اش را به هم ریخته است. صد درصد این گرفتاری سختی دارد.
من اینجا به این آیات اکتفا می کنم. راجع به شخصیت آمنه و حلیمه ی سعدیه عرض می کنم.
شخصیت آمنه؛ مادر اولاً تأثیر خیلی مهمی در فرزند دارد. روز قیامت هم همه را به نام مادرشان صدا می-زنند. «من وجد برد حبنا فی قلبه فالیدء الامه» هر کس خنکی محبت ما را در قلبش بچشد به مادرش دعا می کنند. و لذا در ازدواج جوان ها باید خیلی دقت داشته باشند. این آمنه از قریش بود. ازدواج با زنان قریش در روایات ما تأکید شده است. از قبیله ی بنی زهره بود. آقای رسول الله در فصیح بودنش افتخار می کند که من از بنی زهره هستم. چون بنی زهره فصیح بود. «انا افصح من نطق بالضاد»؛ من فصیح ترین عرب هستم چون از قریش هستم، از بنی زهره هستم و از بنی سعد شیر خورده ام. همه ی اینها هم فصیح بودند. چطور شیر در زبان تأثیر دارد؟ اول دانشگاه های عالم باید روی آن کار کنند. این کلمات جامع یکیش همین است که آقا رسول الله فرموده است.
این بزرگوار وقتی با عبد الله بن عبد المطلب ازدواج کرد، فقط سه روز زندگی کردند. عبد الله رفت تجارت، در مدینه از دنیا رفت، در چند سالگی آمنه فرزندش را گرفت تا بیاید بالای خاک پدر. خاک پدر را زیارت کردند، وقتی برمی گشتند در ابوا مادر هم فوت کرد. مادر هم فوت کرد و در همان جا دفن شد. این طفل را اول عرب ها آن زمان می دادند که بروند در بادیه بمانند، زبان فصیح داشته باشند. عرب ها به فصاحت زبان خیلی حساس بودند. این را به چه کسی بدهند؟ یکی از قبائل که آنجا قحطی شده بود، از قبایل عرب بلند شدند که زن ها بیایند که برای بچه ها دایه شوند، آمدند که بچه ها را بگیرند حلیمه سعدیه دیر رسید. دید که همه ی بچه ها را داده-اند، یک طفل مانده است و این هم یتیم است. یتیم باشد پول خوبی به او نمی رسد. نه پدر دارد، نه مادر دارد، نمی پذیرفت. آخر سر دید که اگر این را هم نپذیرد دیگر طفل نیست تا دایه ی او باشد. آن وقت طفل را با خودش برد. دید آنچه را که باید ببنید.
یک وقتی خواهر شیری پیغمبر آمد، پیغمبر به این خواهر خیلی احترام کرد. خیلی احترام کرد. یک زمانی برادر شیری اش آمد، به او احترام آنطوری نکرد. گفتند: یا رسول الله! آن خواهر را خوب تحویل گرفتی، این برادر را خوب تحویل نگرفتی. گفت: برای اینکه این خواهر به مادر من یعنی حلیمه خیلی احترام می-گذاشت ولی او احترام مادرم را نداشت.
از خدای متعال می خواهیم به حرمت حضرت ختمی مرتبت و قرآنی که به حضرت ختمی مرتبت نازل کرده و اسماء حسنایش، به رحیمیتش، به رحمانیتش، تمام عزیزانی که پای این صحبت ها نشسته اند، هر حاجتی دارند برنخواسته از آن مجلسی که الآن تشریف دارند ان شاءالله خدای متعال، با رحیمیت و رحمانیت خودش، با اسم اعظم و اسم مستأصلش، همه را مقضی المرام بفرماید مخصوصاً با عنایات خاصه بلاها را از کشور ما دفن بفرماید.
شریعتی: الهی آمین. خیلی ممنون و متشکر هستم. وقتی از پیامبر رحمت می شنویم می گوییم کاش ما هم بودیم و حضرت را می دیدیم و در همان عصر و در همان دوران زندگی می کردیم و حالا دور افتادیم و امیدواریم به اینکه و باز می رسد از جانب حجاز تباری/ که هر که دید بگوید محمد است، محمد.
اللهم صلی علی محمد و آل محمد فعجل فرجهم.

Starts: 11-14-2020
Ends: Duration:
P.O. Box:
Ardabil,
Iran


پایگاه اطلاع رسانی موسسه فرهنگی و پژوهشی دارالارشاد مرکز حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله سید حسن عاملی

SiteMap