فایل صوتی این برنامه
فایل ویدیویی این برنامه
بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.رباعی گفتی و تقدیم سلطان غزل کردی. معمای ادب را با همین ابیات حل کردی/ رباعی گفتی و مصراعی از آن را، تو ای بانو، میان اهل عالم در وفا ضربالمثل کردی/ فرستادی به قربانگاه اسماعیلهایت را، همان کاری که هاجر وعده کرد و تو عمل کردی/ خودش را در کنار مادرش حس کرد، تسکین شد. خدا را شکر بودی زینب خود را بغل کردی/ چه شیری دادهای شیران خود را که شهادت را درون کامشان شیرینتر از طعم عسل کردی/ کشیدی با سرانگشتت به خاک مرده خطی چند، تمام شهر یثرب را به خاک کف بدل کردی
سلام میکنم بر حضرت امالبنین. سلام میکنم به دسته گلهاش. سلام میکنم به قمر منیر بنیهاشم. سلام میکنم به همه مادران عزیز و صبور شهدا. سلام میکنم به خانوادههای معزز و مکرم شهدا. و سلام میکنم به شما مخاطبان جان، که امروز در سالروز وفات حضرت امالبنین در کنار ما هستید. امیدوارم زیارت بقیع نورانی، زیارت این بانوی بزرگ و با فضیلت، نصیب همهمان بشود انشاالله. به همه مخاطبان رادیو معارف، مخاطبان شبکه محترم افق، شبکه جهانی ولایت، سلام میکنم. و یک سلام ویژه و مخصوص محضر حاج آقای عاملی عزیزم. سلام علیکم. خیلی خوش آمدید.
حجت الاسلام عاملی: و علیکم السلام و رحمت الله. محضر همه عزیزانم سلام و دعا دارم. بهترینها را از خدای متعال مسئلت دارم. حالا اسم ما هم دفتر حضرت امالبنین ثبت بشود. این شخصیت بسیار استثنایی و تمام زندگی ایشان درسهای بزرگی برای نسل جدید ماست. آن لحظه که امیرالمومنین به عقیل – که نسّاب بود – گفت: من میخواهم ازدواج کنم، اما با کسی که وَلَدَتْه فُحُولاً ؛ یعنی هر دری را نزنید، با هر کسی ازدواج نکنید. اساس نسل شما… مادر مادر مادر مادر رضا از خانواده بسیار شجاع، بسیار فهیم. حتی بعضی از اجدادش لقب مُضَاعَفُ الْإسْنَة نام گرفته، لقب گرفته؛ یعنی نیزهرو در آسمان پرواز در میآورد، آنقدر مهارت خاصی داشتند. اینها با آن جلالت، با آن اصالت بسیار بزرگ قبیلهای، خانوادگی. وقتی که محضر امیرالمومنین رسید، شأن امامت را خیلی خوب فهمیده بود و گفت که به من نگو فاطمه، بچهها دلشون میگیرد. یک لفظی برای من پیدا کرد که نوکری من را به فرزندان زهرا برساند. اللهاکبر! چه شخصیتی! آقای شریعتی! من در قضیه حضرت امالبنین یک جا خیلی متأثر میشوم، آنهم این است که مظلومیت امیرالمومنین… برای اینکه یک فرزندش امام حسین بود که پیغمبر خبر داد که چه بلایی سر این طفل میآید. حضرت زهرا گفت که پدر! بچه ای که همچین سرنوشتی داشته باشد. من نمیخواهم. جبرئیل آمد، مدالهایی را از طرف خدا ذکر کرد… فرزند امیرالمومنین که اینگونه باشد. من نمیخواهم. در قضیه قمر بنیهاشم هم مشابه این اتفاق افتاد. فرزند پیغمبر… آنجا بله، مشابه اتفاق افتاد. که وارد شد، دید که ابوالفضل که طفلی بود، روی زانویش گذاشته، آنقدر گریه میکند، دستاش را میبوسد که گفت: علی جان! فرزند من ایرادی ندارد؟ فرزند من ایرادی ندارد؟ آنجا حضرت زهرا اینگونه میگوید. به فرزند اینجا… همچنان امالبنین… چه مظلوم! مظلوم اول! مظلوم اول! خدا رحمت کند ابوریه را. یک کتابی نوشته شخصیت امیرالمومنین . که باز میکند، یک جمله میگوید، منم همان را میگویم: وَاللَّهِ مَا أَنْصَفُوكَ ! که یا امیرالمومنین، قسم به خدا، هیچ با تو با انصاف معامله نکرد این امت. و نتیجه دیدن شده. انشاالله که ما بتوانیم محرمیت پیدا کنیم با مقامی که حضرت امالبنین با آن ایثار بزرگی… که چهار فرزندش را صدا کرد، اما فقط به فکر سیدالشهدا بود. چنین معرفتی نصیب همه ما انشاالله.
شریعتی: گفت امالبنین، کنایهای از شرم عاشقی است. به به! کز حجب تاب نام دلآرای خود نداشت . نکته ای که شما اشاره کردید. گفتید که من رو فاطمه صدا نکنید. کز حجب تاب نام دلآرای خود نداشت . انشاالله که مشمول نگاه مادرانه خود حضرت بشویم. انشاالله مشمول نگاه فرزندش قمر منیر بنیهاشم بشویم. مادر عباسهای بینظیر عالم. یک نفر از نسل تو عباس دوران میشود. امروز روز حاجت گرفتن، حاجت خواستن. انشاالله که همه حاجتروا بشوند.ما بحثمان با حاج آقای عاملی، بحث حریت بود. یکی از شاخصههای حریت. و یکی از شخصیتهایی که گفت: دست خود داد، ولی دست به طاغوت نداد . به اماننامه چنین گفت: امان است؟ حسین قمر منیر بنیهاشم کجاست؟ حضرت ابوالفضل العباس بود که با حریت و آزادگی تمام، کربلا را به یک تابلوی بسیار بسیار تماشایی بدل کرد. این بحث را انشاالله ادامه خواهیم داد.
حجت الاسلام عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم…اساس حریت که انسان حر باشد، برمیگردد به آزادی معنوی. یعنی برمیگردد به اینکه از جهت روحی-نفسانی، قدرتی داشته باشد که مملوک نشود در برابر جاذبهها. که بتواند نه بگوید. بله! و لذا سراغ چیز دیگر نباید رفت، جای دیگر خبری نیست. از جهت نفس ناطقه، انسان آنقدر باید پله پیدا بکند، آنقدر باید کفه پیدا بکند، وقار قدسی پیدا بکند، قدرت روحی پیدا بکند، به کمال قوه عملی-جمال تقوا برسد، که این حریت تأمین بشود. سیر و سلوک هم از این به بعد شروع میشود. یعنی تا آنجا، تا آن نقطه که نرسیده، سیر و سلوک را در مسیر سر نکرده، توهم است. این را من صادر از تحقیق عرض میکنم. عدالت اجتماعی هم همینطور است. عدالت اجتماعی رحین این است که شما از جهت نفسانی، در داخل خودتان اول عدالت را درست بکنید. امیرالمومنین از یک رفیقش خیلی تعریف میکند، در نهجالبلاغه میگوید که خیلی اهل عدالت بود، اما فَکَانَ أَوَّلَ عِدْلِهِ نَفْیُ الْهَوَی عَنْ نَفْسِهِ . پله اول عدالتش این بود که به هوا و هوس – خوشم میآید، دلم میخواهد، اینگونه راحتم، اینگونه شأنم میرود بالا – این حرفها نبود. که مفصل بحث میکنیم، بله. و همچنین آرامش حریت و آرامش، این دو تا مفهوم از ضروریات زندگی انسان هست. انسان اگر سالم زندگی بکند، سالم از این دنیا خارج بشود، احتیاجی به حریت دارد، شأنش بالا باشد، وزنش بالا باشد. روز قیامت خدا میگوید: لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وِزْنًا تو اصلاً وزن نداری! تا من ترازوی الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ ترازویی که آوردم ترازوی حقه – تا هرچه داری، همه باطله. چیزی به نام حق نداری، تا من چیزی نداشته باشم وزنش کنم، توزینش کنم. این وزن، میدان بار که نیست! بَهِرْ تَوْزِینِ کَدْو و کَلَم است . میزان بهره توزین تو، زی شاکله میزان نبود. به تعبیر آقای حسنزاده آملی. آن وقت این آرامش، معلول حریت است. کسانی که اعتقادات توحیدی داشتند – هفته گذشته بحث میکردیم – نمونههای استثنایی در تاریخ درست کردن برای حریت. یعنی عقل متحیر است، این چقدر حر بوده که هیچی نتوانسته در ارادهاش تأثیر بگذارد، در تصمیمش اثر بگذارد. مَصْلُوبٌ إِلارَادَتَهُ . حساب باز نکرده برای اسباب ظاهری. که بگوید که اینها الان، اسباب ظاهر را نگاه بکنم: سبب مخالف قوی، سبب موافق ضعیفتر است. این حساب و کتاب را نداشتن.
حضرت امام یک نمونه بارزش بود. یک عبا داشت، یک قبا داشت، چیزی نداشت. به حدی که فرستاده شاه که میآمد پیش مراجع که پیغامش را برساند، مرجع اگر میخواست سفارشاتی بکند به شاه، اسم آیتالله خمینی میآورد. وزیر میگفت: نه نه نه نه نه نه نه! ما نمیتوانیم این را به شاه برسانیم، چون تا اسم ایشان را میآوریم رنگش میپرد! قدرت دست شاه بود، سلاح دست او بود، آمریکا همه کنارش بودن. اما ایشان چه هیبتی داشت؟ اللَّهُمَّ مِنْ نُورِ اسَمَکَ هِیْبَةً وَ صَبَاحَةً تَنْقَادُ لَی الْقُلُوبُ وَ النُّفُوسُ . خدایا! هیبتی میخواهم از نور تو. اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی مِنْ نُورِ الْهِیبَةِ . هیبت، ماشین درست نمیکند. هیبت، اعتبارات ظاهری، تشریفات و ابروهای ظاهری درست نمیکند. برای انسان… میرزای شیرازی زندگیش را بخوانید، آنقدر هیبت عجیبی داشته. امیرالمومنین آنقدر هیبت عجیبی داشته. این هیبتها، هیبت پیغمبر. پیغمبر ما وقتی رفع حاجت میرفتند، خیلی فاصله میگرفتند. وقتی یک وقت فاصله گرفتند، یک مشرکی پرید، قایم شده بود، شمشیر دستش، گفت: یا محمد! چه جای خوبی گیرت آوردم! دستت خالی، شمشیرم دست من. آن وقت حضرت گفت که نه… الان مضمون جمله است که گفت که من غالبم تو غالب نیستی. هیبت پیغمبر این را چنان گرفت، شمشیر افتاد از دستش، از دستش افتاد. پیغمبر شمشیر برداشت و فرمود: نُصْرَتِي بِالرُّعْبِ مَسِیرَةَ فَرْسَخَیْنِ . رعب من باعث میشد که تا دو فرسخی همه تسلیم بشوند. حالا صحبت این است که حضرت امام یک هیبتی داشت. چرا؟ این هیبت، هیبت توحیده بود. یعنی از قدرت توحید بود، حریتش از آنجا بود. بله.
شهید بهشتی… شاید نسل جدید نمیدانند. یک فضای مسمومی علیهشان درست کردند. چنان شخصیتش را ترور کردند. همه بیاساس. فضا را چنان گرفت علیه ایشان صحبت کردن. میدانید که شخصیت استثنایی بود. دشمن خوب شناخته بود. الان کلمات قصارش را منتشر میکنند، واقعاً ممتاز، واقعاً ممتاز از بقیه. رحمت الله علیه. اما ترور شخصیت شد وحشتناک. وحشتناک! خوب یادم هست امام فرمود: بهشتی مظلوم بود. یعنی هرجا میرفتی علیهاش صحبت میشد. یعنی قدرت شایعه! ببینید قدرت دشمن ببینید در جنگ روحی روانی. بله. رفت پیش علما، آن زمان که امام در قم بودند. در یک کوچه، کنارش منزلی بود آنجا. و چند ساعت یکبار میآمدند پشت بام، به اظهار مردم، ابرازهای مردم محبت نشان میدادند حضرت امام. و مردم جمع میشدند تو کوچه. وقتی جمعیت خیلی خیلی زیاد میشد، امام باز پشت بام میآمدند و یک عنایتی میکردند،
شریعتی: جواب میدادند، ابراز احساسات.
حجت الاسلام عاملی: من خودم آنجا امام را دیدم. چه جالب! بله. کوچک جمع میشدند، شعار میدادند در شأن حضرت امام. آقای بهشتی میآیند مینشینند، میگویند که آقا! میبینی اوضاع چطور شده است؟ که دیگر صغیره و کبیره، همه بالاخره علیه ما دارند صحبت میکنند. حضرت امام میگوید که: گوش بده، ببین چه میگویند کوچه. در واقع درباره من میگویند. که آقا! داد میزنند که مثلاً زنده باد امام، زنده باد روحانی، خمینی بتشکنی خمینی. خب، گفت آقای بهشتی: همین الان اگر این شعار برگردد، تماماً ضد من بشود، اصلاً این دو تا شعار وجودش، در روح من تأثیری ندارد!
وقتی متصل هستی به مبدأ اعلا، که قدرتی که به چشم نمیاد. آره! یعنی ببین! بعد یک جملهای هم امام دارد میگوید که: اگر کل دنیا حرفی زدند و شما حرفی دیگر که مطابق قرآن بود، شما دنبال حرف خودتان را بگیرید و به مخالفت کل انسانها اعتنا نکنید. یعنی اثر توحید در ایجاد حریت، اثر استثنایی است. یعنی نظیر ندارد. یک جایی، یک مدرسهای… اخلاق طبیعی، یعنی تکیه بر طبیعت انسان از طریق آموزش و پرورش، ما حر درست بکنیم، انسانها را حریت بدهیم.
شریعتی: شاید همینجاست که امیرالمومنین فرمودند از خلوتی راه سعادت نهراسید.
حجت الاسلام عاملی: بله لاتستوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله وقتی دیدید که در مسیر هدایت مردم کم است، اصلاً نترسید. چرا؟ فَإِنَّ النَّاسَ قَدِ اجْتَمَعُوا عَلَى مَائِدَةٍ شِبَعُهَا قَصِيرٌ وَ جُوعُهَا طَوِيلٌ. . چون اکثریت مردم کنار سفره ای نشستهاند که این سفره گرسنگی خیلی طولانی پشت سرش است! یعنی سفره حرام! اینکه سیر بشوند، این خیلی کم است! چند روز دنیا سیر میشوند، سرش حساب و کتابی هست. این سفره…
شریعتی: اگر موحد بودی دیگر از این هم نمیترسی. دیگر داری راه خودت را میروی.
حجت الاسلام عاملی: هیچ حریتی بالاتر از این نیست که انسان راضی به مرگ بشود، اما نخواهد حریت از دست بدهد. بعضی از مراجع ما که به مرجعیت رسیدند، از ترس حساب و کتاب، آرزوی مرگ کردند.
این چند تا جمله دارم اینجا، خیلی شنیدنی است. مرحوم صاحب کفایه – نه، کفایه آخوند خراسانی، آخوند کفایه فقه – آقای! میدانند چیست؟ ایشان وقتی به مرجعیت رسید، آمد محضر امیرالمومنین، گفت: چهل سال است که من چیزی نخواستم. ولی من نمیخواهم مرجع بشوم. مسئولیت تدین همه را به عهده بگیرم، مسئولیت احکام شرعی همه را به عهده بگیرم. یعنی فردا من باید جواب بدهم. گفت: من نمیخواهم! دعا کنید من بمیرم. اولین بار از شما یک حاجت میخواهم. فردا تشییع جنازه اش بود…
وقتی که میرزای بزرگ شیرازی از دنیا رفت، سراغ آقای فشارکی رفتمند که بیاورند نماز بخواند. چون مرجع بعدی باید نماز میخواند. سرداب مطهر پیدا کردن، شما اینجا نشستید باید نماز. گفت: نه نه! من شایسته مرجعیت نیستم. گفتم: چرا؟ اعلمیت شما رو دست نداره. گفت: تا شنیدم ایشان فوت کرده، دیدم یک خوشحالی تو دلم هست که ریاست به من رسیده. از همان خوشحالی فهمیدم که من عرضه این کار را ندارم. بروید سراغ مرحوم محمد تقی شیرازی ، به ایشان بگویید
آقای اشتهاردی میگفت: وقتی آقای سید حسن اصفهانی فوت کرد، ما سینه زدیم رفتیم منزل آقای بروجردی که مرجعیت به شما رسید. در را وا کردیم، دیدیم چقدر صورتش زرد شده! یعنی انگار که مصیبتزده است. میگفت: والله! به این مقدمه چیدن مردند و مردنده به من رسید! و میگفت: هر کسی درس بخواند بروجردی بشود، صفیه برگردد. تو با نتیجه چه کار داری؟ تو وظیفه انجام بده. آینده را تدبیر بکنم؟ التدبیر فی ترک التدبیر! یک آقا میگوید که وضعم خیلی خراب شد، در نجف پول نرسید، خیلی اوضاعم وخیم بود. رفتم بالا پشت بام که شکایت کنم به امیرالمؤمنین. یک هاتفی ندا زد: مِنَ التَّدْبِیرِ فِی تَرْکِ التَّدْبِیرِ . تو به ما واگذار کن. وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی . وَ فَوَّضُواْ أَمْرَهُمْ إِلَی اللَّهِ . حَسْبُکَ اللَّهُ . إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ , نِعْمَ الْوَکِیلُ، نِعْمَ الْمَوْلَی وَنِعْمَ النَّصِیرُ . چه شخصیتهای بزرگی بودند اینها! چقدر تراش خورده بودند وجودشان! خالص و خودساخته و خدا ساخته بود. یعنی به تعبیر آقای بروجردی میگفت: سر سوزنی هوا در کلهاش نیست. با شاه که مقابله کرد که کشف حجاب بردار که رضاخان درست کرده. شاه گفت که جلوی روضهخوان بگیر. بروجردی در بروجرد، آن زمان گفت: چطور مخالفت بکنم؟! تا کسی که سر سوزنی هوا در کلهاش نیست، یا حرفش گوش بده، یا از امنیت غرب کشور مطمئن نباش! فردا صبح ساعت هفت رادیو را وا کردند، دیدند که بیانیه قرائت شد که کشف حجابی که رضاخان درست کرده بود… آزادند در حجابشان
حالا یک جملهای میخواهم عرض بکنم آنقدر ارزش دارد، آقای شریعتی! آنقدر ارزش دارد. آرزوی مرگ در قرآن هم آمده. جناب مریم وقتی که زایمانش رسید، گفت: یَا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْیًا مَّنسِیًّا . ای کاش من می مردم این روز را نمیدیدم. میدانید معنیش چیست؟ یعنی حیات در نگاه قرآن آنقدر ارزش دارد، جای دارد که شما بمیرید، حیا را از دست ندید، عفت از دست ندید! تازه این بیعفتی نیست، تهمت مردم است، بله. میگوید که ای کاش من میمردم در مزار این اتهام. قرار به صورت بیحیایی… یعنی حیا اینقدر ارزش دارد به صورت نگاه نمیکردن، بله. چه جمله عجیبیست! عبارت! هیچ مکتبی برای حیا، برای عفت حساب باز نکردند.
آن وقت یک چیز عجیبی بگویم. شما حضرت موسی را که نگاه میکنی تعجب میکنید: ده سال عمر خودش – یک پیغمبر اولوالعزم – فدا کرد برای یک دختر، دختر شعیب. وقتی که میخواستند عقدش را بخوانند، مهریه لازم دارد. مهریه چیست؟ هشت سال شعیب و، دو سال هم روش بگذارین . حضرت موسی حاضر شد ده سال عمرش را فدا بکند برای دختر کار کند! برای یک دختر! پیغمبر اولوالعزم! یک دقیقهاش دقیقه است، یک لحظهاش لحظه است، اما حاضر شده این کار را بکند. چرا؟ فقط برای یک جمله، آنهم تم تمشی علی استحیاء، میگفت این ارزشش را دارد. ارزشش را دارد. دید که این دختره تمشی علی استحیا راه میرود، ولی باحیا راه میرود.
شریعتی: این است که او را برای متفاوت می کند
حجت الاسلام عاملی: برای حیایش، یک پیغمبر میگوید: ده سال حاضرم عمرم را فدا کنم. یک پسری که بخواهد الان ازدواج بکند، خوب دقت بکنند جوانها. آنی که حیا را گذاشته… ه کنار. آنی که بالاخره به صورت بیحیایی،
شریعتی: بیحجابی و کمحجابی یک بحث است بیحیایی بحث دیگر است، یعنی خیلی به نظر من نکته حساسیه.
حجت الاسلام عاملی: درست است اولاً این است بدانید که خیلی از پاکها… ما این حرفی نداریم. یعنی وقتی صحبت میکنیم، میبینی یواش یواش محجبه شد. ما آن اشخاصی را میگوییم که تعمداً آمدند برای اینکه جامعه را آلوده بکنند با بیحیایی ظاهر. درباره آنها ما بحثش را داریم. خیلی از اینها بالاخره حجاب کامل هم ندارد، میآیند با ما صحبت میکنند، بحث میکنند، میبینیم که آنقدر دلشان پاک است. و ما باید با چشمی که پیغمبر نگاه میکرد برای کسانی که از جهت فکری ضعف داشتند – یعنی برهان استدلال گفته نشده بود – با آن چشم نگاه کنیم. نگاه قرآنی المُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَلَا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا . آنهایی که زمینه تحقیق ندارند، آنهایی که ابزار تحقیق ندارند. و در نتیجه محروم شدن از پیام الهی. خدا میگوید امید است که اینها نجات پیدا کنند. اما آنی که بالاخره برهان… همه تعمداً، بله روشن. حالا این علی استحیائ خواستم بگویم که اینقدر ارزش دارد.
در خطبه همّام هم امیرالمومنین یک جمله دارد بسیار بسیار ارزشمند است درباره متقین میگوید که: وأسَرَتهُم الدنیا فَفَدَوا أنفُسَهُم مِنها. دنیا خواست اینها را اسیر بکند. در ادب عربی گاهی فعل به معنی اراده است. یُخَادِعُونَ اللَّهَ یعنی اراده دارند. دنیا خواست اینها را اسیر بکند. گفت: حاضرم جان خودم را بدهم، اسیر نشوم. دنیا به صورت رشوه، دنیا سراغش ه صورت ربا به صورت نقب پنهانی به بیتالمال… اینجا میگوید که حاضرم من بمیرم اما آلوده نشوم. همان جمله که امام سجاد گفته است: خدایا به من آنقدر عمر بده که عمر من، مرتع شیطان نشود. و وقتی که قرار بشود مرتع شیطان
بشود، در این صورت فوزنی الیک سریعاً انسان حر را داریم بحث میکنیم. که گفتیم که بالاترین عاملی که باعث میشود انسان هویت پیدا بکند، نگاه توحیدی است. وقتی متصل شد به مبدأ اعلا، سراغ ریاستی میرود؟ سراغ کار خلاف نمیرود! اصلاً إِنَّ الْمُؤْمِنَ مَشْغُولٌ . مؤمن مشغول است. در جمال و جلال حضرت حق. الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَی جُنُوبِهِمْ . دیگر هیچی نمیماند. یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ . سیر در زمین و آسمان دارد: رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ . عَذَابَ النَّارِ … این ریاست میخواهد تدوین بکند که اسمش… یک آقایی میآید محضر آقای گلپایگانی میگوید – آقای گلپایگانی میگویند – که یک آقایی زمان بروجردی، عمداً یک سوالی نوشته در احتیاطات شما به کی مراجعه کنم؟ آقا زیرش نوشته: به فقیه گلپایگانی . معنیش این: بعد از من مرجع گلپایگانی است. خب اگر آدم ساخته و پرداخته نباشد، بفهمد چنین چیزی هست، آن را یک جوری پیدا کنیم بیاورید. عجب چیزی پیدا کردید! خدا رسانده است. آقای گلپایگانی! بگویید بیاید اینجا. میگوید: شنیدم شما چنین چیزی دارید. آنهم با فکر دنیاییها. آقا خیلی خوشحال شد، ذوق کرده. آره! آقا! الان ازش استفاده میکند. آقا میگیرد، پاشو! این مال من است و فلان. میگوید که این مثال! میگفت شرعاً ملک منه، ملک منه! بگیری این غصبه! ملک من را بده! آقا ولایت داریم! پاشو برو! چه حریتی! اینجور انسانهای بزرگ، زینت این عالم. زینت آسمان… زَیِّنَّا السَّمَاءَ الدنیا بمصابیح
شریعتی: حالا یک چیزی من این چند وقت فهمیدم تو این جلسات حریت، که شیطان همین حریت را نشانه گرفته که یک جوری اسیرت کند، دربندت کند. حالا یکی با شهوت، یکی با ثروت، یکی با پست، یکی با مقام، یکی با… چه میدانم، مثلاً اماننامه. کسی… مثلاً با مرجعیت. یک کسی با مدیریت. ی
حجت الاسلام عاملی: یک زنی حقش را کسی خورده بود، من پیگیریش میکردم. رفتیم دیدیم ۱۲۰ پرونده دارد.
مجری:همان خانم؟
حجت الاسلام عاملی: نه آن غاصب…. زن هم از غصه شوهرش فوت کرده، زن سرطان گرفته و از دنیا رفت. کسی که ۱۲۰ پرونده داشت… یک حرف شیطونمن یادم افتاد میگه بعضی از شماها را آنقدر ارادهاش را از دستش میگیریم، میشود کَالْکُرَةِ فِی أَیْدِی الصِّبْیَانِ . مثل توپ دست بچهها. توپ که از خودت ارادهای ندارد، شوتش میکنند این طرف، میزنند آن طرف. درست مثل آن تعبیری که امیرالمومنین دارد:کَالذُّبَابِ چون مگس ریز مثال میزند که باد بوزد این طرف میرود، باد بوزد آن طرف میرود. در این خصوص ما بحثمان این است که جامعه آرمانی احتیاج دارد به حریت اشخاص. سیستم تربیتی باید حر تربیت بکند. مای عزیزی داشتیم، ۷۲ تا مدرسه درست کرد. عدد را نگاه کنید عدد مذهبی است. بله، تعداد شهدای کربلا. یعنی انسانهای مذهبی این کار را میکنند. در آلمان زندگی میکرد، خودش به من میگفت که: فلانی! یک ماشینی سوار میشدند، فقط من و صدراعظم آلمان. سوار میشدند، همه را آورد آن جاهای محروم، مدرسه درست بکند. ۷۲ درست نشد. یک خانه بسیار استثنایی داشت در تهران. به دولت گفت میفروشم! تا من هستم توش بنشینم. بعد من مال تو، پولش را بده، این ۷۲ درست تمام بشود. ۷۲ تمام کرد. ماشاءالله! وقتی که از دنیا رفت، خانهاش مال دولت بود. در هفت آسمان وقتی از دنیا رفت، یک ستاره نداشت ولی ۷۲ تا مدرسه داشت. ماندگاری! و اما خیلی از این پولدارها… میرزند، پول دارد آن طرفش ناپیدا، اما خدا نمیگذارد. یعنی دقت کنید! خدا میگوید که: وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا میگوید: من در زندگی شما دخالت دارم. من بعضیها را موفق میکنم که فلان. وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ رَمَی . بعضیها را خودم تولیت میکنم. هُوَ الَّذِی یُسیرُکُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ . صَالِحِینَ . و در تاریخ اسمش ماندگار شد. این همه از فارغالتحصیل میشوند، درس میخوانند، یک بسم الله یاد میگیرند، یک لا اله الا الله یاد میگیرند. نخبههایی که ظهور میکنند، عزت کشور را حفظ میکنند. این کلاسهایی که الان در مدارس هست، من به دانشآموزان میگویم بگویید: این کلاسها را شما کلاس درس نگاه میکنید، من به چشم سنگر حاکمیت ملی، به چشم استقلال، به چشم عزت کشور من نگاه میکنم.
یعنی واقعاً سرعت تحولات علمی آنقدر بالا رفته، مثال میزنند یک سنگی از ساختمان صدطبقه پرتش کنند، هر چقدر که میاید پایین سرعتش بیشتر میشود. یعنی یک ملتی اگر غفلت بکند از اینکه سهیم بشود در تولید دانش جهانی، همه چیز از دست رفته است. حالا این عدالت. ما گفتیم که این حریت باطنی، شهید مطهری تعبیر میکند به آزادی معنوی. یک کتابی دارد مفصل بحث کرده راجع به آزادی معنوی. اگر عزیزان مطالعه، بسیار کتاب خوبی است. این قیودی که در داخل درست میشود – قیود باطنی – این در رفتار ظهور پیدا میکند. مثلاً طمع، قید است. یعنی زنجیر. قید یعنی زنجیر، بله. طمع زنجیره. کبر زنجیره. تکبر زنجیره. منیت. حب ریاست. حب دنیا. حب منصب. حب دیده شدن. حب برجسته شدن. بخل. مخصوصاً منع حقوق فقرا از جهت بخل. اینها همه زنجیرند. و این زنجیرها یک وقتی زور پیدا میکند، در زنجیر آخرت میشود. آیه را نگاه کنید: وَلَا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ . ای پولدار! خدا میگوید: پول، پول من است. پول تو نیست! وَأَنَّ إِلَیْنَا ! مال مالالله است. این پول من بهت دادم. من باید تعیین کنم که کجا مصرف بکنی. الان اینجا میگوید: بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ . من از فضل خودم تو را پولدار کردم. خیال نکن که صرف پول دادم به تو. این یک فضیلت، سعادت، خوشبختی است. این خیر است برای تو؟ نخیر! عکسالعملت در برابرش چیست، آن مشخص میکند خیر است یا نه. برای همین خوندن سيطوقون ما بخلوا به يوم القيامة همین پول را زنجیر میکنم گردنت میا ندازم. این آیه قرآن است، روایت نیست بگویید که راوی ضعیف است. آنی که زکاتش را نمیدهد، حقوق واجبه را نمیدهد. الَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ لسَائِلٍ وَالمَحْرُومٍ . دنبال الله میراث السماوات والارض. مَا أُرِیدُ مِنْهُم . چه احتیاجی دارم من به پول شما؟! اینها همه به خاطر این است که اراده بزرگی پیدا بکنی، تمرین اراده بکنی، لذت معنوی داشته باشی که من یک گرفتاری کارش را حل کردم. یک معلولیست، معلول مادرزادی. و در عین اینکه معلول مادرزادی است، مشکل کسر دارد، مشکل فکری دارد. یعنی میگویید که من چرا اینجوری شدم، آینده من چی میشود. میروید سراغ ایشان، شما هم از جهت مالی دستش را میگیرید، هم از جهت فکری روش کار میکنید. بالاترین صدقه این دومیست. این دومی احیاء کردن است. و من احیاناً… فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا . امام صادق فرمود: مراد از این احیاء، قبرستون نیست، بروید مرده زنده کنید. اعتقادش، نگاهش به این عالم منفی است. رفتارش در منزل بسیار زمخت است. یک چند کلمه بااش کردید، نرم نرم اخلاق شد و با خدا آشتی کرد.
شریعتی: گفت: اگر یک نفر با دستهای تو هدایت بشود، بهتر از آن چیزیست که خورشید بر او تابیده از اول خلقت.
حجت الاسلام عاملی: از اول خلقت دیگر هیچ جا نمیشود جمع کرد. این در قیدها را که شمردم، اینها زنجیره. اینها بردگی است. کسی که مبتلا شده به غضب، بردگیست. عصبانی بشود، اهانت میکند. بله! گاهی یک کلمه به زبانش میاید. این عزیزان! من گوش بدهند. عصبانی شد، کنترل از دست رفت، یک کلمه نسبت به کسی حرف نامربوطی زد. آقای شریعتی! این باید با آب طلا نوشته بشود! عصبانی شد، یک کلمه نامربوط به کسی گفت. آن که میدانید که ما دعا که میکنیم، نفرین میکنیم، ملائکه کنار ما وایستادهاند، آمین میگویند. پیغمبر ما فرمود: نفرین نکنید، ملائکه امید دارند. یک حرف نامربوطی به کسی زد، دلش را شکست. سرنوشت کلاً عوض شد، یک مسیر دیگری برایش نوشتند. آنقدر این مطلب مهم است: این شیشه دل که متصل میشکنی، آهسته که دل نه اب و گل میشکنی. هشدار که قلب مومنان عرش خداست، بیدار! خدا باش که دل میشکنی! با زبان نرم همه چیز میشود حل کرد. گفتنش خیلی بد است، خیلی بد است. آنقدر مشکلات حاد پیدا میشود بین افراد، با زبان نرم من میروم آنجا، چند کلمه که صحبت میکنم، ورق برمیگردد. بغل میکنم صورتش را میبوسم، یک چند کلمه شیرین صحبت میکنم، میبینم ای خدا! زیر و رو شد. چرا؟ بخل داری برای این؟ یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنفِقُونَ . پیغمبر ازت سوال کردند چه انفاق بکنیم؟ بگو: الْعَفْوَ .
حضرت فرمود: وَ لاَ تُدَاقُّوا اَلنَّاسَ وَزْناً بِوَزْنٍ از همدیگر حساب نکشید. او چه گفته! منم چه بگویم! عصبانیت! عصبانیت!
شریعتی: میگه پیش فرعون رفتی، قولت قول لین باشد. حالا دیگر خودمونیها که دیگر جای خود دارند.
حجت الاسلام عاملی: إن الرجل ليتكلم بالكلمة لا يلقى لها بالا يهوي بها في جهنم سبعين خريفا . پیغمبر ما فرمود که: آ انسان یک حرفی در زبانش میاید، دقت نمیکند که چی دارم میگویم، مابین السماء والارض سقوط میکند؟ چرا این حرف را زد؟ عصبانیت. زنجیر این است. الْغَضَبَ جند عَظِیمٌ مِنْ جنود اِبْلِیسَ . غضب لشکریست از لشکرهای بزرگ شیطان. در برابر، یک لشکر میشود اراده ت را تست بکنی، میشود حریت تست بکنی. تبعیض! که فرد عصبانی اختیارش از دست میدهد، مست است، اهانت میکند، دل میشکند. یه اقایی زمان شاه آمد به آقای گلپایگانی، گفت: آقا! من عصبانی شدم. رده گفتم.رده یعنی ناسزا گفتم به خیلی سخت است. خیال میکرد که عصبانی شدی؟ دیگر گفت: بگو ببینم، اگر عصبانی بشی به شاه هم رده میگیری؟ گفت: نه! گفت: اینها دیوارشان کوتاه است. پناه میبریم بر خدا. انشاالله که خدای متعال کمک بکند که ما بر خودمان مسلط باشیم. یه حکیمی به بچههاش گفت که: نگذارید سفها بر شما مالک بشوند. گفتم: مگر میشود؟ گفت: آره! شما را عصبانی میکنند، وقتی عصبانی شدید، مملوک یک سفیه میشوید. عجب! خیلی خوب. چقدر آدم باید مراقب باشد.
شریعتی: آقا خیلی ممنون، متشکرم از شما. خیلی ممنونم از لطف و عنایتتان. تا این لحظه هم مخاطبان قدیمی و صمیمی شبکه سه که دیگر سالها در کنار همیم، الحمدلله. مخاطبان شبکه محترم افق که تکرار برنامه. شنوندههای عزیز و نازنین رادیو محترم معارف. انشاالله هرجا هستید در پناه خداوند بزرگ و مهربان باشید. امروز را باز هم تسلیت میگویم سالروز وفات حضرت امالبنین علیهالسلام. و سلام میکنیم به قمر منیر بنیهاشم و فرزندان شهیده حضرت امالبنین. آیات را بشنویم. ثواب تلاوت این آیات را صفحه ۴۰ قرآن کریم را دوستانم تلاوت میکنند، هدیه بکنیم به روح بلند حضرت امالبنین و همه مادران صبور و عزیز شهدا که امروز روزشان است. و امیدوارم ما را هم دعا بکنند. آنهایی هم که در قید حیات نیستند و سفر کردند، امیدوارم سر سفره حضرت زهرا و حضرت امالبنین متنعم باشند. بعد از تلاوت آیات، در لحظات و دقایق پایانی انشاالله با احترام همراه شما هستیم. ما در کنار شما بفرمایید، خواهش میکنم
شریعتی: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ! در دفتر عشق کز سخن سرشار است، هر چند قصیده و غزل بسیار است. از امبنین چهار گل پرپر شد، اینترین رباعی ایثار است.
شریعتی: وقتمان را به اتمام. حاج آقای عاملی! اشاره قرآنی را بفرمایید و انشاالله کم کم خداحافظی کنیم.
حجت الاسلام عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. سوره بقره، آیه ۲۴۷. بنیاسرائیل کارهای خلافی میکنند. تابوتی که موجب سکینت آنها بود از دستشان میرود. خدای متعال به پیغمبر آن زمان میگوید که: من برای اینها رهبری تعیین کردم به نام طالوت، برود جنگ بکند و تابوت را برمیگرداند. اینها طالوت دیدند که آدم گمنام، اصالتی ندارد، این را چطور باید رهبر ما بشود؟ خدای متعال گفت که: رهبر وقتی میخواهد آرمانی باشد – آیه قرآن است – که دو تا باید وصف داشته باشد. این دو تا وصف دارد: وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ . رهبر باید دو چیز داشته باشد: شجاعت داشته باشد، علم داشته باشد. رهبر! خدای متعال با این آیه حجت تمام کرده. روز قیامت با همین آیه احتجاج میکند. و امت!
هیچکس مثل امیرالمؤمنین، نه در شجاعت، نه در علم. همه اعتراف میکنند. شجاعتش که… ملات خافقین شرق و غرب را گرفته. چشم شجاعتی داشت. گاهی اصلاً لباس ابن عباس میگرفت، لباسش عوض میکرد وارد میدان میشد، چون به هر جا میرفت همه فرار میکردند، لشکر زیر و رو میکرد. آخر سر امراس و معاویه… از از اینکه همه حمله کنند به این شخص، متوجه میشدند که امیرالمومنین است. از شجاعتش چه صحبت کنم. علمش! پیغمبر ما میکرد: معراج که رفتم، خدا دو جور با من حرف زد: کلمنی و ناجانی . مکالمه و نجوا. حرف در گوشی. یعنی چی؟ آنجا حرف در گوشی. پیغمبر ما می گوید هرچه خدا به من یاد داد، به علی یاد دادم . حتی گفت: علی جان! من که از دنیا رفتم، با آب فلان چاه من را غسل بده. بعد کفن که کردیم، من را بلند کن حالت نشسته، از من بپرس، هرچه بپرسی جواب میدم . یعنی حیات و ممات من نسبت به علم علی… کیست؟ به به! به! چطور شد که علی کنار گذاشته شد؟ امت چه جوابی میخواهد بدهد؟! و من یک بحثی دارم شبهای شب نوزد و شب بیست و یک، بحثش را دارم که ادلهای از اهل سنت من جمع آوری کردم، صریح است که پیغمبر که این را گفته، معنیش این است که خلیفه بلافصل بعد از آن، امیرالمومنین است. اینها را جمع کردم. یعنی هر کسی این ادله را نگاه بکند، این ادله با صدای بلند میگوید جایگاه علی است و این سردری که این کلام حضرت نقش بسته: أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَعَلِیٌّ بَابُهَا . اهل سنت روایت کردن. تبرک بشود اسم امیرالمومنین بیاید. که خلیفه اول گفت که پیامبر به من گفت که: مَنْزِلَةُ عَلِیٍّ مِنِّی بِمَنْزِلَتِی مِنَ اللَّهِ . به به! خدا! هر نگاهی به من دارد، من هم همین نگاهها به علی دارم. خدا میشود پیغمبر را کنار بگذارد؟! اینجا همه چیز تمام شد.
شریعتی: خیلی ممنون و متشکرم از شما. دعا بفرمایید و انشاالله خداحافظی کنیم.
حجت الاسلام عاملی: یک دعاییست از حضرت ختمی مرتبت، که این دعا اگر کسی مریضی پیدا بکند… امیرالمومنین مریض شد، رسول خدا فرمود: یا علی! اینگونه دعا بکن، بیماری برطرف میشود: اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ تَعْجِیلَ عَافِیَتِک، أَوْ صَبْرًا عَلَی بَلَیتکَ، اوَخُرُوجَ رَحْمَتِکَ . بسیار عالی گفته است. چقدر خوب! اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ تَعْجِیلَ عَافِیَتِکَ. عافیت زودرس است که اولین چیزی که از خدا خواسته است. أَوْ صَبْرًا عَلَی بَلَائِکَ . صبر بر بلای تو برای من آسان بشود. یا اگر مشیت دیگری برای من رقم زدی، در آن صورت تو مشیتت پذیرا باشم. وَخُرُوجَ رَحْمَتِکَ . او خرج الی رحمت. چقدر خوب!
شریعتی: خیلی ممنون و متشکرم. الهی آمین. انشاالله دعاها مستجاب بشود. حال خوب برای همهتان مسئلت میکنم. حالا که امروز روز حضرت امالبنینه، حالا که متوسل بشویم به حضرت امالبنین و قمر منیر بنیهاشم، چقدر خوب است. زیارت کربلا! خیلیها در حسرت زیارت میسوزند و میسازند. ولی حالا از همین جا میخواهیم کبوتر دلمان را راهی کربلای معلی کنیم. بگوییم: گرفتارم گرفتارم، ابوالفضل! گره افتاده در کارم، ابوالفضل! دعایی کن. دوباره چند وقت است هوای کربلا دارم.