جستجو
جستجو
تغییر سایز-+=

سمت خدا | ضیافت حق تعالی در عالم(10)

شریعتی: سلام مردم عزیز ایران، سلام مخاطبان جان، سلام دوستانی که هر روز سر یک ساعت مشخص با یک قرار ثابت همراه ما می شوید تا با هم در کنار هم به سمت خدای متعال حرکت بکنیم. خیلی خوشحالیم که امروز هم همراه شما هستیم و در کنار شما و در محضر و در معیت عزیز دلمان حاج آقای عاملی. سلام علیکم و رحمه الله، خیلی خوش آمدید. حجت الاسلام عاملی: و علیکم السلام و رحمه الله. خدای متعال را شاکرم که توفیق عرض ادب به ملت منیع عزیز خودمان را به بنده داده است و از این که توفیق حاصل شده است کلمات معصومین و حقیقت قرآن را بعضی مطالبی که شایسته است گفته بشود توفیق حاصل شده است که تقدیم بکنیم به ساحت بزرگ ملت عزیزمان خدا را شاکر هستم.

و فتح سنگرهای بزرگ معنوی، روحی، تربیتی، خلوت، انس با خدای متعال را برای همه عزیزانم از خدای متعال مسالت دارم و خدای متعال را به اسم اعظمش قسم می دهم که با عنایات خاصه خودش از تمام عزیزان بینندگان مکرم پذیرایی بکند و هر عزیزی هر حاجتی دارد ان شاءالله برآورده به خیر بشود، مخصوصاً خدای متعال بیمارانی را که صعب العلاج هستند، ناعلاج هستند، جواب داده شده هستند و خانواده هایی که از این جهت گرفتار هستند و معذب هستند خدای متعال لباس عافیت مرحمت بفرماید و تمام عزیزان خانواده هایی که از جهت معیشت در مضیقه هستند خدای متعال گشایش بزرگ مادی به همه آن خانواده ها و به ملت بزرگ ما مرحمت بفرماید. و آخرین دعایم این است که خدای متعال را به عزت و جلالش قسم می دهم تربیت نسل معاصر، جوان های عزیز ما را خودش تولیت بفرماید.
شریعتی: الهی آمین. خیلی خوب. حسن مطلع برنامه امروز ما دعاهای خوب و خیر حاج آقای عاملی بود و ان شاءالله منظم بشوم به آمین شما و ان شاءالله در درگاه استجابت. خیلی خوشحالیم که همراه شما هستیم و در کنار حاج آقای عاملی عزیز. و امروز هم نکات و فرمایشات لطیف شما را با دل و جان خواهیم شنید.
حجت الاسلام عاملی: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ». ما در صدد تصویر صورت زندگی کسانی بودیم که در آخرت گرفتار شدند، «عَلی غفلَةٍ» اخذ شدند، یعنی به طور ناگهانی از این دنیا رفتند بدون عُدّه، بدون توشه، از این دنیا رفتند.
شریعتی: «وَقتَتً».
حجت الاسلام عاملی: بله. و «اَعُوذُ بِکَ مِن اِنقِظاعِ مُدَّه قَّبلَ وَ العُدَّه» از جمله چیزهایی که به ما دستور دادند که به خدا پناه ببریم این است که بدون تعهد، بدون عده، ما ندای حضرت حق را لبیک بگوییم و از دنیا خارج بشویم. به تعبیر امیر بیان که با آن قدرت بیانی که دارد می فرماید: «فَغَیرُ مُوصُوفِ ما نَظَرَ بِهِم» آن چه که آن ها ملاحظه کردند آن جا قابل توصیف نیست. ما این جا این ها را می گوییم تا عزیزان قدر وجود را بدانند، قدر این که الان تمکن دارند. یک «لا الهَ الَّا الله» بگویند، یک خضوعی، یک خشوعی، یک خلوتی، یک آه سوزناکی، یک آتش دلی، یک چشم اشک باری، با یک لحظه می شود قیامت درست کرد. این ها را می گوییم که آن حالت درست بشود. من خیلی فکر می کردم درباره این جمله ی علامه طباطبایی که از او سوال کردند که بالاترین لذت در این دنیا چیست گفتند که لذت مادی لذت نکاح است و لذت معنوی لذت وجود. خیلی فکر می کردم که این لذت وجود چطور فاعق شده است بر تمام لذت ها، دیدم که واقعاً همین طور است چون در سایه لذت وجود است که می شود عنایت خدا را جلب کرد. یک ذکری، یک توبه ای، یک شورش علیه خودی که اسمش را توبه می گذارند و یک سوز دلی، خشوعی. «اللهُمَّ اِنِّي اَسئَلُکَ خُشُوعَ الایمَان قَبلَ خُشُوعَ ظُلمِ فِي النّار» خدایا من قبل از این که با آتش جهنم خاشع باشم می خواهم با ایمان به تو خاشع باشم. این توفیقی است که نمی شود عظمتش را تصویر کرد. و این در اثر وجود است که ما می توانیم در برابر خدا خضوع داشته باشیم، در برابر ذات لایتناها عرض ادب بکنیم. این عرض ادب در برابر ذات لایتناها یک ثروت است، یک شرف است، یک عبادت استثنایی است، این در اثر وجود است.
شریعتی: اجازه دادی من باشم.
حجت الاسلام عاملی: احسنتم. اجازه هست که من باشم و این توفیق را در برابر تو، در محاضات تو بایستم. اجازه دادی که ما با او صحبت بکنیم، خودش به اندازه قرآن با ما صحبت کرده است. این ها همه در اثر وجود است. کسی که واقف است به غایت آفرینش، هدف آفرینش، هدف آفرینش این است که ما در قاب تصویری که خدا درست کرده است جمال خدا را مطالعه بکنیم، به تماشای جمال خدا بایستیم و مست بشویم. آقای  بهجت یک جمله ای دارند، آن قدر جمله ی خوبی است. من خیلی خوشم می آید. آقای بهجت می گویند اگر کسی هدف خلقت انسان را بفهمد بسیار برایش شیرین است که هفتاد بار زنده شود و دوباره شهید بشود. بفهمد، ثقل صحبت آن جا است. اگر کسی هدف خلقت انسان را بفهمد بسیار برایش شیرین است. یعنی ما وقتی فهمیدیم که مقصدمان کجاست، چه مطالبه ای از ما کردند، چه کسی مطالبه را کرده است، این هفتاد بار زنده بشود و شهید بشود. می دانید که شهید چه مقامی دارد. بعضی جملات، جملات نهایی است. خدا رحمت کند علامه جعفری را. ایشان گاهی در صحبت های خودشان می گفتند، این جمله از جملات نهایی است. من دو جمله که ایشان فرمودند که از آن جملات نهایی است خدمت شما عرض می کنم. خودم که خیلی لذت می برم از این حرف ایشان. ایشان می فرماید خداوندا احساس میزبانی تو برای وجود بی نهایت کوچک ما در اقلیم هستی است که این قفس تنگ را برای ما قابل تحمل ساخته است.
شریعتی: چقدر عمیق، چقدر بلند.
حجت الاسلام عاملی: خدا رحمتش کند. می دانید آقای شریعتی، این امر خلق الساعه نیست.  چقدر عقبات را باید طی بکند، چقدر طهارت نفس پیدا کند، تا به این نقطه برسد که اصلاً برای بعضی ها قابل فهم نیست که یعنی چه. خداوندا احساس میزبانی، خدا میزبان من است؟ چه شرفی. «دَعوَتَنِي إلَیکَ» خدایا تو مرا دعوت کردی. پس خدا میزبان شد. میزبان من، میزبان ذره. اصلاً قابل مقایسه نیست ذره با لایتناها. ما باید یک رابطه ای را تعریف کنیم بین ذره و لایتناها تا در سایه آن رابطه سهم ببریم. می مانیم، چه ارتباطی است بین ذره و بین ذات لایتناها. فلذا امام سجاد عرض کرد به خدا: «الهي لولا الواجِبُ مِن قَبُولِ اَمرِک لَنُزَهتُکَ عَن ذِکرِ إیَّاکَ» اگر واجب الطاعه نبودی من اصلاً نماز نمی خواندم. که من در برابر تو قرار بگیرم. این ادب را نگاه کن و بی ادبی نماز را نگاه کن. زمین تا آسمان انسان تا انسان فرق می کند چون احساس تا احساس فرق می کند، چون معرفت تا معرفت فرق می کند، چون درک تا درک فرق می کند. رزق است، همه این ها رزق است. تکان بخوری از این رزق الی ماشاءالله به شما می دهند. خداوندا احساس میزبانی تو برای وجود بی نهایت کوچک ما، بی نهایت، یعنی ذره را بگیری کجا می خواهی متوقف بشوی. این هم از امام سجاد گرفته است که امام سجاد به خدا عرض کرده است: «وَ اَنَا بَعدُ اَقَلُّ الاَقَلِّین» نشد، فوراً گفت «وَ اَذَلُّ الاَذَلین» نشد، فوراً گفت «مِثلُ الذَرَّه» نشد، «اَو دُونَهَا» برو دیگر هر چقدر می خواهی بروی «دُونَهَا» است.
شریعتی: دیگر به هیچ می رسی.
حجت الاسلام عاملی: بله. این جا گفت بی نهایت. بی نهایت آن دانه ها را که امام سجاد  گفته است «دُونَها» در اقلیم هستی است که این قفس تنگ را. یعنی انسان وقتی بزرگ بشود اقلیم هستی تنگ است. «وَ تَضیقُ بِیَ الاَرضِ بِرُحبِها» گاهی انسان آن قدر صعود می کند، آن قدر طهارت پیدا می کند، آن قدر زبان خدا را پیدا می کند و آن قدر احساسش بالا می رود، قلبش بزرگ می شود، که دیگر در این جا برایش جا نیست، می شود «وَ تَضیقُ بِیَ الاَرضِ بِرُحبِها».هر کسی نمی تواند این حرف را بزند. معصوم فقط توانستند بگویند که «الهي اَنتَ کَهفي حینَ» کف یعنی پناهگاه. ما احتیاج داریم به پناهگاه.
سیه رویی ز ممکن در دو عالم
جدا هرگز نشد والله اعلم
این مرتبه وجود می خواهد عوض بشود. خیلی ها استبداد می کنند این حرف را، بعداً خدمت عزیزان توضیح می دهم. آن وقت می خواهد یک پناهگاهی پیدا بکند، آن قدر بزرگ شده است می گوید «اَنتَ کَهفي» تو یک کهف هستی یعنی پناهگاه هستی، «حینَ تُعَییني المَذاهِبُ فِي سِعَتِها». که تمام افکار اندیشه دنیا اشباح ام نمی کند، ارضایم نمی کند. دقیقاً همین طور است. الان یک خلاء دینی اعتقادی در دنیا حاکم شده است، من نمی خواهم درباره مذاهب حرف بزنم، اهلش می دانند که من چه می گویم، انسان ها ارضا نمی شوند. یک دینی که انسان با آن احساس قرابت داشته باشد، در این غربت خانه گمشده ی خودش  را پیدا بکند و از این چاه با تمسک به آن دین و مذهب بیاید بیرون.
کین جهان چاهی ست تاریک و تنگ
هست بیرون عالمی بی بو و رنگ
دین برای همین است. دین برای ایجاد یک رابطه عاشقانه است، بین بنده و خدا. غیر این باشد غایت درست نمی شود. حالا این قفس تنگ، این تنگ را هم از آن جا آورده است. در روایت هم است: «الاَرواحُ البَشَریهَ طُیُورُ سَماویِّة» ما مثل پرنده می مانیم، باید پرواز بکنیم، خودمان آن قدر سنگین می شویم از پرواز می مانیم.
هر گرانی و کسل خود از تنست
جان ز خفت جمله در پریدن است
ای طایر سپهر مکان، عرش آشیان
تا چند زیر خاک سیه مانده ای نهان
در آستان قدس تو را آشیانه ای است
تا کی به خاک چنگ زنی همچون ماکیان
هر چقدر چنگ بزنی تک  تک دانه پیدا می شود. با آن ارضا نمی شوی.
شریعتی: اصلاً جای تو این جا نیست.
حجت الاسلام عاملی: احسنت. یعنی آن ذائقه ای که خدا در ما گذاشته است می گوییم ما برای این جا نیستیم. می توانست آن ذائقه را نگذارد، مثل بسیاری از حیوانات. و هر کس آن ذائقه را گذاشته است فکرش را کرد. فکر این که این جا «وَ رافِعُکَ اِلَیَ» آن جا که رسیدی توقف کن، بگو خدایا من از این «وَ رافِعُکَ اِلَیَ» سهم می خواهم. به چه کسی گفته است؟ به حضرت عیسی. «اِنِّي مُتِوَفیکَ وَ رافِعُکَ اِلَیَ».
شریعتی: می برمت بالا پیش خودم.
حجت الاسلام عاملی: راه بسته نیست، ما دست و پا بسته ایم. «وَ بابُکَ مَفتُوحٌ عِندَ الراغِبین».
شریعتی: حاج آقا این که این جا سخت می گذرد، به مذاق ما خیلی وقت ها خوش نمی آید، یک بخشی به خاطر این است که اصلاً برای این جا نیستیم.
حجت الاسلام عاملی: احسنت.
شریعتی: یک راحتی را قبلاً چشیدیم، یک جای خوبی را دیدیم.
حجت الاسلام عاملی: در حدیث است که خدا راحتی را در این دنیا خلق نکرده است اما برای تنظیم زندگی ما در این خاک فکر کرده است. عیب است که ما را بفرستد جایی که مثلاً شکنجه گاه باشد. خدا می گوید این شکنجه از من نیست. روز اول که ما را فرستاد این جا گفت: «فَمَن تَبِعَ هُدیَ فَلا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُون». یک کتاب  بنویسی کم است که چرا خدا در اولین روز این حرف  را زد، یعنی قبل از خلقت ما به فکر ما بوده است که ما غم و غصه نداشته باشیم. «فَلا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُون» یعنی غم و غصه از من نیست، غم و غصه از دین من نیست، فکر همه چیز تو را کردم. «وَ قَسَّمَ اَرزاقَهُم وَ ضَمَنَ ارزاقَهُم» روزی  شما را خودم تقسیم کردم، من خودم تضمین کردم. بنابر این اگر تنظیم بشود آن احساسی که ما داریم که برای این جا نیستیم یک احساس قدسی است، آن سرجایش است. آن ما را می کشد می برد.
جان کشیده سوی بالا بالا
تن زده اندر زمین جان بالا
اگر آن تن را ما تقویت کردیم با خاک بازی می کنیم، اگر جان را تقویت کردیم…
چیست دین برخاستن از روی خاک
تا ز خود آگاه گردد جان پاک
آن میل قدسی یک میلی است که خدا با «نَفَقتُ» در ما گذاشته است. این «نَفَقتُ» از جانب ذات لایتناهایی است که  لاحد است. طبیعتاً در این دنیا نمی تواند برایش سکونتگاه درست بشود، اقامتگاه برایش درست بشود، همانم «نَفَقتُ». آدم وقتی استعدادش شکوفا شد باید از این جا برود اما با لذت می رود نه با غم و غصه. یعنی هر چقدر بزرگ می شود زبان پیدا می کند، حال پیدا می کند، آن وقت اوضاع که به هم بریزد دو جور است. یک وقت اوضاع به هم می ریزد کار خراب می شود، یک وقت اوضاع به می ریزد این لذت است که اوج می گیرد. خدایا «حَکمُکَ النافِذ  وَ مَشیَتُکَ قاهِرَه» در  آخر دعای عرفه است. «لَم یَترُکا لِذی مَقالِ مَقالاً، وَ لَا لِذی حالِ حالاً» خدایا این مشیت اراده تو، اراده قاهره تو، نافذ تو، اصلاً کاری کرده است که نه برای ذی مقال مقال  مانده است  نه برای ذی  حال، حال مانده است. آن قدر  من انتظار داشتم که این جمله در دعاها بیاید. دعای عرفه یک الحاقیه ای دارد.  علامه طباطبایی فرموده است این الحاقیه انفجار توحید است. اصلاً خود دعای عرفه انفجار  توحید است. آن جا این تعبیر را دارد که این  مشیت نافذه تو نه برای ذی مقال، مقالی گذاشته است، نه برای ذی حال  حالی گذاشته است. این تعبیر بسیار حساب شده است، یعنی معلوم می شود که حضرت اباعبدالله الحسین  آن قدر اوج گرفته است در عرفان، چه رتبه ای پیدا کرده است. این ها حرف های مدرسه ای نیست. ببینید آن هایی که رفتند در مدرسه خواندند کتاب  عرفان نوشتند. این دعا را ببینید، شما دعای کمیل را هم ببینید، مناجات شعبانیه را هم ببینید، دعای عرفه را ببینید، مناجات خمسه عشره را ببینید. اصلاً این ها حرف مدرسه نیست. در مدرسه نشانی از خدا می دهند، خدا را نشان نمی دهند. و من آن قدر غصه می خورم، آتش می گیرم. می بینم این وهابی ها می آیند  فلان کس چه گفته است، فلان کس چه گفته است. یک حرف های ساده یا شاید هم ایرادی، ایراد دارد. یک بار نمی گوید علی  بن ابی طالب امیر بیان در نهج البلاغه چنین حرفی زده است، یک  بار نمی گوید حسین بن علی چنین حرفی زده است، دعای عرفه چنین جمله ای  آمده است که فرسخ ها فاصله دارد با آن افکار و اندیشه ای که فلان مثلاً فقیه مدینه یا مثلاً فلان شخصیت کلامی فلان قدر گفته است. یک بار از آن استفاده نمی کند. امام صادق فرمود: «نَحنُ المُوعودَ» ما را زنده زنده به گور کردند. «وَ اِذَ المُوعُودَةُ سُئِلَت» خدا از ما سوال می کند. حالا تعبیر من این بود که «الاَرواحُ البَشَریه طُیُورٌ سَماویه» روح انسان طیور سماوی است، باید بپرد برود. «فی اقواسِ الاَشباحِ البَشَریه» در قفس های این عقلاق طبیعت مادی. «فَإذَا التَفَتَت  بِلعِلم سارَت  مَلائِکَة» وقتی  توجه اش به علم باشد می شود مثل ملائکه، نورانیت. «فَإذَا  التَفَتَت بِالجعل» جاعل بماند «سارَت  حَشَراتِ الاَرض» کوچک می ماند. حشره کنایه از کوچکی است. قلبش بزرگ نمی شود، قلبش جوری می ماند که به تعبیر حضرت امام گنجشک بخورد سیر  نمی شود. در حالی که خدا گفته است: «ما یَسَعَنی اَرضی وَ لَا سَمائی وَ لکِنَ یَسَعَني قَلبُ عَبدِي المُؤمِن» زمین  و آسمان نگرفت، قلب مومن گرفت. این بزرگی، این قابلیت بزرگ شدن از کجا پیدا شد. فقط در انسان است.
شریعتی: و این سیر به آن نکته دعای عرفه شما منزوج می شود آن وقت دعوت  نامه اش می شود «یا ایَّتُها النَفسُ المُطمَئِنَه اِرجِعی اِلی رَبِّک».
حجت الاسلام عاملی: چقدر عالی.
شریعتی: پرنده این گونه پرواز می کند و دعوت می شود به آشیان.
حجت الاسلام عاملی: شما تصور کنید آخر کار آن خطاب بیاید از گریه مجال پیدا می کند، غش نمی کند، جان از بدنش از شوق نمی آید بیرون. گاهی با خودم فکر می کنم می گویم  کسی که در آخرت در انتظار است، در عذاب وحشتناک است، خدا رهایش کند بیاورد دنیا، چه کار می کند؟ فقط گریه می کند، گریه شوق فقط. عارف به آن نقطه رسیده است، عارف قبل از مرگ به آن نقطه رسیده است فلذا به گریه پناه برده است. انسان کامل آخر سر پناه می برد به گریه.
شریعتی: راه دیگری برایش نمی ماند.
حجت الاسلام عاملی: یعنی از شدت شوق، از شدت شکر، که پیغمبر ما خانمش گفت که یا رسول الله چرا این قدر  گریه می کنی تو پیغمبر  هستی، خدا «غَفَرَ اللهُ لَکَ ما تَقدَمَ  مِن ذَنبِکَ وَ ما تأخَر» فرمود: «أَفَلاً أکُونُ عَبدًا شَکُوراً» یعنی گریه از شدت شکر است. می خواهم شکر  را ادا کنم نمی توانم، گریه می کنم. خیلی وقت ها عارف نمی تواند حق خدا را ادا کند گریه می کند.
شریعتی: عارف عاجز.
حجت الاسلام عاملی: همیشه عارف عاجز است، عارف غیر عاجز نداریم. در دعا می خوانیم خدایا من این را فهمیدم که هیچ راهی برای معرفت خدا نیست «اِلَّا عَجزَ اَن مَعرِفَتِک»، آخر سر می گوید من عاجز هستم.
شریعتی: دست ها بالا دیگر تسلیم.
حجت الاسلام عاملی: حرفم در آن است. علامه جعفری، یک یادی کنیم. گفتم گاهی جملاتی می گوید از آن حرف های نهایی است. آن جمله از حرف های نهایی است. یعنی کسی آن را بنویسد گاهی را خدا آن را زمزمه بکند، چقدر خوب است. که خدایا اصلاً مثل این که درِ رحمت با این جمله ها باز می شود. خدا عاشق خوب صحبت کردن است. حضرت ختمی مرتبت وارد مسجد شد، دید یک کسی دعا می خواند. آن قدردعای خوبی می خواند. گفت که چه کسی این را می خواند؟ گفت یکی از اصحاب. گفت او را بیاورید. گفت این دعا را از کجا آوردی. گفت یارسول الله خودم انشا کردم. گفت باریک الله، چقدر خوب انشا  کردی. نگفت چون من نگفتم بدعت است. وهابی ها می گویند هر چه پیغمبر نگوید بدعت است، پیغمبر انجام نداده است بدعت است. نه، دستور کلی بیاید دیگر بدعت نیست، جزئیاتش با خودتان. دستور دعا آمده است این آقا هم انشا کرده است. دعای ملحون را خدا نمی پذیرد، دعای ملحون یعنی دعایی که لحن دارد، لحن یعنی دور از قواعد عربی. یعنی آن زیبایی کلام نباید از بین ببرد. علامه جعفری یک جمله ای هم دارد به عنوان حرف نهایی، می گوید این حرف از حرف های  نهایی است. می گوید که آن اشک هایی که برای گرسنگان دنیا ریخته شده است اگر هزار یک آن برای گرسنگان روحی ریخته می شد الان هیچ کس گرسنه نبود. یعنی علت گرسنگی جهالت مردم است. جنگ ها ریشه در جهالت مردم دارد.
شریعتی: اصلاً نمی دانی با چه سیر می شوی.
حجت الاسلام عاملی: بله. با هم دعوا می کنند از کوچکی است، انسان های کوچک دعوا می کنند، اهل جهنم دعوا می کنند. «إنَّ ذلکَ حَقٌّ تَقاصِمُوا اَهلِ النِّار»، اهل بهشت دعوا نمی کنند. آن هایی که می خواهند بهشت بروند اول خدا تمام غل را از قلبشان بیرون می کشد، «نَزَعنا ما فِي صُدورِهِم مِن غِلِّ»، آن وقت خدا وارد می شود به اصل کار که پذیرایی است. حضرت آقا الان یک بحثی را شروع می کنم، آن مقداری که ممکن است، بقیه را در فرصت های دیگر که از هفته آینده ما رحمت و رجب سفره ای که خدا درست کرده است «الشَهرُ شَهري»، آن را وارد می شویم. الان می خواهم بگویم که این علت آن که آن جا پشیمان است، نادم است، «یاوَیلَتا، یا حَسرتاً»، علت این ها چیست. علت این چند مورد است که دانه دانه می خواهم بشمرم. اولش این است که یک وقت می بیند ابدیت را خراب کرده است، آن هم با چه خراب کرده است؟ با هیچ، همه چیز را داده است به هیچ. لذت مقطعی یعنی هیچ. چه خوردنی بود، چه لذتی بود. با یک قیافه ای که بالاخره چقدر فساد درست کرده است در ملا عام الان دیگر آن قیافه به حالتی رسیده است که
گل رویت بپژمرد آخر
زین طراوت در او نماند باز
دست غسال اسیر است این دختر خانمی که خیال می کرده است همیشه این قیافه و این جذابیت و در خیابان و مردم چنین بگویند، چنین بگویند. همه چیز تمام شده است اما ابدیت تمام نشده است، حساب و کتاب تمام نشده است. می گوید: «حاسِبُونا وَلؤ اِلی النَّار» جهنم است که اگر می خواهید مرا ببرید، ببرید ولی دیگر از پای حساب من خلاص بشوم. یاالله، یا الله… . چقدر انبیا سوختند، ناله کردند، برای مردم. چقدر خدا به پیغمبر دلداری می دهد که این قدر خودت را از پا درنیاور آن قدر غصه مردم را خورد. ابدیت یعنی تسلیم  کردیم. علامه طباطبایی می فرمود اعتبارات  دنیا نوعاً وفا نمی کند. اگر  وفا بکند دادن غر است، بعد از آن ما هستیم و ابدیمان. اول گریه اش، واویلایش، برای همین است. من چه کار کردم، کجا را خراب  کردم. این  یک مورد. دوم مقامات را نشان می دهند. اگر عفتت را حفظ می کردی چه مقامی به تو می دادم؟ مقام شهید. دو تا مقام است. «مَا المُجَاهِدُ الشَّهیدُ فِي سَبِیلِ اللهِ بِأَعظَمَ أَجراً مِمَّن قَدَرَ فَعفَّ» خانمی که در خیابان عفتش را حفظ  کرده است آن مقامش کمتر از شهید نیست. این شما، این نهج البلاغه، این فرمایش امیرالمومنین. کسی که «عَفَّ»، عم است فقط خیابان نیست. کسی که به راحتی می تواند لغو پنهانی  بزند به بیت المال، اما «عَفَّ» عفتش را زیر پایش نگذاشته است، شرفش را پایمال نکرده است، به ملتش خیانت نکرده است، به وجدانش خیانت نکرده است، به خدایش خیانت نکرده است، به قرآنش خیانت نکرده است. آن ثوابش از شهید کمتر نیست. «مَا المُجَاهِدُ الشَّهیدُ فِي سَبِیلِ اللهِ بِأَعظَمَ أَجراً مِمَّن قَدَرَ فَعفَّ». عالم فدای امیرالمومنین، چه جمله ای گفته است. اگر حقیقت دین را می خواهید بفهمید روح کلی حاکم بر شریعت را می خواهید بفهمید به این جمله نگاه کنید. دین فقط در مسجد نیست، تسبیح دستت بگیری «لا هُو، لا هُو، لا لَیسَ الَّا هُو» فقط این نیست. دو تا مقام نشان  می دهند، کارهایی که کردی نمی کردی ببین به چه درجه مقامی  می رسیدی، کارهایی که نکردی اگر می کردی ببین به کجا می رسیدی. این ها را که می بیند آتش حضرت شعله ور می شود، «یا وَیلَتا» از آن جا تمام «نارُ اللهِ مُوقَدَة الَّتي تَطَلِعُ عَلی اَلاَفئِدَة» از قلب است این آتش. خیلی معنا دارد چون که انسانی که نادم است قلبش زیر و رو شده است. روزی که «تَتَقَلَبُ فیهِ القُلوبُ الاَبصار». سومین خیلی جالب است، این ساعت ها باید روی این کار بشود، صحبت بشود. خیلی ها آن جا متوجه تکلیف خودشان می شوند که من هم چه تکلیفی داشتم و این فاجعه است، کمرشکن است، که انسان آن جا متوجه تکلیف بشود. آقای قرائتی خدا حفظشان بکند، از بلایا حفظ بکند، ایشان می گوید من در یکی از دانشگاه ها منبر رفتم. بعداً که مجلس تمام شد دیدم دانشجوها جلوتر از من رفتند. یک مقدار به من برخورد. بعد به خودم آمدم، یعنی چه به من بربخورد، مگر طرف حساب من خدا نیست. طرف حساب یک عالم دین کلاً در همه چیز با خداست نه مردم. «اَم تَسئَلُهُم خَرجًا فَخَراجُ رَبِّکَ خَیرٌ» تو با مردم چه کار داریم. تو با کسی طرف حساب هستی که «یا مَن نَظَرُهُ اِلی صِدرَةِ المُنتَهی» با یک نگاه صدره المنتها را  می بیند. این ضرب المثل حاج شیخ جواد آقای زارع که عجوبه ای بود در اخلاق. حضرت امام آن قدر به ایشان ارادت داشت، آن قدر به ایشان علاقه داشت، می گفت نگویید شیخ جواد آقای زارع، زارع نه شیخ جواد تهرانی. خودش اسمش را گذاشته بود زارع. کتاب می نوشت، می نوشت  جواد زارع تا نفهمند که کتاب را ایشان  نوشته است. از تشخص فرار می کرد. حضرت امام فرمود نگویید شیخ جواد تهرانی یا زارع، بگویید شیخ جواد معصوم. این جوری بود. آقای قرائتی می گویند  رفتم پیش ایشان، گفتم که آقا من امروز متوجه شدم که اعمالم خالص نیست برای این که یک مقدار ناراحت شدم که این ها چرا جلوی من  دارند راه می روند. گفت باریک الله، خوب شد که در حیات دنیوی متوجه شدی. خیلی ها می میرند بعد متوجه می شوند. آن جا می بیند که عالم پولدار، آن جا متوجه می شود که عجب خدا پول که به ایشان داده بوده است چون حق فقرا را در ثروت این آقا گذاشته بوده است. ای کاش این در جامعه ما خوب باز بشود. دقیقاً روایات ما این را می گوید. اگر به کسی خدا پول اضافی داده است چون حق فقرا را در ثروت آن آقا گذاشته است. اگر او را متمول ساخته است چون وکیل مالی خودش کرده است تا به فقرا رسیدگی بکند، اگر ثروت داده است امانت داده است تا به فقرا رسیدگی بکند. اگر کسی در امانت خیانت بکند چه می شود؟ پول را از دستش می گیرند. «وَ في اَموالِهِم  حَقٌّ مَعلُوم لِسائِلِ وَ المَحرُوم». و لذا آرزوی  فوق الکفاف، این هم من صادر از مصدر تحقیق عرض می کنم. حصار زمان و مکان شکسته بشود عنق این حرف فهمیده می شود. کسی آرزو بکند فوق کفاف. خدایا به من بیشتر بده. کسی آرزوی فوق الکفاف داشته باشد این برای کسی خوب است که وثوق، اعتماد و یقین داشته باشد که می تواند به وظیفه اش عمل کند.
شریعتی: یعنی خیلی بار سنگینی است.
حجت الاسلام عاملی: چقدر. پیغمبر ما فرمود: «ما غَلَّ بِالکَفاف خِیرٌ ما کَثُرَ» اگر کم باشد ولی کفایت بکند بیشتر است که زیاد باشد ولی غافل باشی از این که پول امانت است. شب نباید بتواند بخوابد، بگوید که این پول امانت دست من است. بسیاری از امت مرحومه، بسیاری از امت حضرت ختمی مرتبت، با همین قصور به جهنم  می روند. لذا پیغمبر ما فرمود: «فِطرَتُ اَمَّتي اَلمال» همواره دغدغه داشته باشد، من این قدر ثروت الان دستم است، این را بی جا و بی جهت خدا دست من نداده است. کسی هم از گرسنگی  بمیرد. فقط رسول خدا و امیرالمومنین خزانه را سریع خالی می کردند، می ترسیدند. این عجیب است.
شریعتی: که نماند.
حجت الاسلام عاملی: بله. فقط این ها حساس بودند سریع تمام بشود. حبس نشود حق فقرا. بقیه که آمدند گفتند آقا مملکت داری با خزانه خالی نمی شود، خزانه باید پول داشته باشد. فلذا آمدند «دَوَّنَ دَوانین» دفتر دستک درست کردند که خزانه باید پر باشد که مملکت را اداره کنیم. دوباره که کار به امیرالمومنین رسید گفت آن دوابین را بیاورید. همه را آتش زد. دوابین درست کرده بودند این  قدر بدهیم به این، این مثلاً سابقه دارد، این قرابت دارد. همه را آتش زد. خیلی نکته است. حساس بودند. این برای ما درس است. حساس بوده است که من خزانه را خالی کنم تا بتوانم شب بخوابم. شب خالی می خوابید. امیرالمومنین وقتی  خزانه را خالی می کرد دو رکعت نماز می خواند، بعد می گفت خدایا شاهد باش هر طور که داخل  شدم به بیت المال همین طور هم خارج شدم. یک مدیری هر طور به مدیریت وارد شده است، همان طور هم خارج می شود. هر کسی هر طور استاندار شده است همان طور هم خارج می شود، هر کسی نماینده شده است همین طور هم خارج بشود، هر کسی امام جمعه شده هر طور وارد شده همان طور خارج بشود. حضرت در کوفه گفت اهل کوفه از چه چیزی از من می خواهید ایراد بگیرید. ثروت من را نگاه کن، این شتر من است، این خادم من است، این هم غله من است که از مدینه از اموال خودم فرستادند، این هم لباس من است که اهلم برای من بافته است. اگر فردا کوفه را ترک کنم بیشتر از این، به شما خیانت کردم. در تاریخ این را چه کسی می تواند بگوید. قدرت روحی، پشتش یک قدرت روحی. اقیانوس چیست، باید یک الفاظ دیگر پیدا کرد. آن جا تکلیفش را تاره متوجه می شود، من امانت دار این پول بودم. آن وقت یادش می آید که خدا چقدر در قرآن داد زده بود که: «هَل اَدُلُکُم عَلی تَجارَةِ تَنجیکُم مِن عَذابِ عَلیم». به این ندا اصلاً اعتنا نکردند. «هَل اَدُلُکُم عَلی تَجارَةِ لَن تَبُور». این دو را من به هم وصل کردم. تجارتی که «لَن تَبُور» هیچ خسارتی در آن نیست. ثروت داشتم  معامله نکردم، تاجر که ثروت داشته معامله نکرده است، پشیمانی اش را یک جا می شود.
شریعتی: خسارت زده است دیگر.
حجت الاسلام عاملی: بله. آن هایی که نماز شب می خوانند یک دعایی از دعای نماز می خوانم، اگر بقیه این دعا را یاد بگیرند  همیشه بخوانند خیلی خوش مزه است، خیلی عالی است. «اللّهُمَّ اَرزُقني مِنَ التِجارَةِ اَعظَمَها فَضلاً وَ اَوسَعَها  رِزقاً» خدایا من از تو یک تجارت می خواهم. الان بلند شدی نماز  شب تجارت است، با خدا معامله کردی از دست بیچاره گرفتی این تجارت است. لحظه به لحظه ما تجارت است. علامه طباطبایی فرمودند دنیا دنیای معامله است، هر لحظه معامله می کنیم. خدا هم داد می زند که «اِنَّ اللهَ اَشتَری».
شریعتی: حضرت هم فرمودند دنیا «سوقٌ».
حجت الاسلام عاملی: بله. «رَبَعَ قُومٌ وَ خَسِرَ آخَرُه» حضرت فرمود دنیا به منزله بازار است، آن هایی که وارد بازار می شوند دو جور خارج می شوند. یک عده خارج می شوند «رَبَعَ قومٌ سُوقٌ» سود می کنند. از هیچ به هر چه رسیدند، یک مال دنیایی که بالاخره چقدر ارزشش پایین است اما رضای خدا «وَ رِضوانُ مِنَ الله اَکبَر» را خریدند. «خَسَرَ آخَرُه وَ خَیرَها لي عاقِبَةً» یک تجارتی که یک عاقبت خوبی برای من داشته باشد. «فَإنَّهُ لا خَیرَ فیما عاقِبَةَ لَه» تجارتی که عاقبت در آن نباشد، اولادی که عاقبت بخیری در آن نباشد، سیاستی که عاقبت بخیری در آن نباشد، تربیتی که عاقبت بخیری در آن نباشد، آن عاقبت ندارد. حضرت آقا تا به حال ملاحظه فرمودید خدا چقدر در قرآن از صدقه، از زکات، از «في اَموالِ حَقٌّ مَعلُوم لِسائِلِ وَ المَحرُوم»، از قرض الحسنه، از «یَوثِرُونَ عَلی اَنفُسِهِم  ولؤ کانَ بِهِم  خِصاصِه» صحبت می کند. چون  حق فقرا را در یک امتحان سخت در اموال متمولین  گذاشته است. یعنی خطر برای کسی که ثروتش زیاد است خیلی بالاست و هیچ کس هم مثل آن ها به بهشت نزدیک نیست. از طریق مال چقدر گره ها را می شود باز کرد. این یک امتحان بسیار سختی است. خدا می توانست همه چیز را خودش تامین  بکند، هیچ گرسنه ای نباشد، هیچ گرفتاری نباشد، اما آمد خدای متعال یک امتحانی کرد گفت که می خواهم شما رسیدگی کنید. و هر وقت هم به کسی رسیدگی کنید اول خودم می گیرم. «إنَّ اللهَ یأخُذُ الصَدَقات»، امام صادق اول دستش را می بوسید وقتی به فقیر چیزی می داد. می گفت دست خدا دادم، دستم دست خدا خورده است. یک جمله ای بگویم همه چیز یک طرف این هم یک طرف. آن کسی که متمول است مصیبتش این است که باید تفحص بکند، برود بگردد. این را هم واجب کرده است. اگر تفحص نکند باز مورد مواخذه قرار می گیرد. این که بار داشته است شب راه می افتادند که وقتی امام حسین  را می خواست امام سجاد دفن بکند بنی اسد دیدن که چرا شانه اش زخمی است، این زخم کهنه است. فرمود برای فقرا رسیدگی می کرد. بسم الله هر کس عاشق است برای حضرت. امام صادق هم همین طور، شب ها. بقیه ائمه هم شب ها راه می افتادند. یک جمله ای بگویم خیلی ارزشمند است. تفاضل شهرها با موسسات خیریه است. الان اگر می خواهید بدانید کدام شهر افضل است، کدام شهر از شهر دیگر ارزشش و حرمتش بیشتر است، تفاضل شهرها با موسسات خیریه است، به انسان های خیر است. آیا یک موسسه به ایتام رسیدگی بکند است، یک موسسه ای است که برای سرطانی ها که پول گاهی یک خانه مصرف می شود برای شیمی درمانی، یا مثلاً یک موسسه ای است که برای بیماران ام.اس که بدن سیستم ایمنی بدن عکس عمل می کند، اگر دارو را نخرد دارو او را متوقف می کند، علاج نیست، اما دارو نداشته باشد فروش می کند. می زند چشمش، چشم کور می شود، می زند به نخاع، نخاع قطع می شود. این جوری وحشتناک است. اگر در یک شهری یک نفر این گونه باشد خدا دیگر به آن شهر نگاه نمی کند. روایت است در یک شهری، یک قریه، کسی گرسنه بخوابد و شهر بی اعتنا باشد، بگوید کلاه مرا باد نبرد بقیه هر بلایی سرشان می خواهد بیاید بیاید. خدا به آن قریه نگاه نمی کند، یعنی نظر رحمتش را برمی دارد.
شریعتی: چون آن هایی که دارند به وظایفشان عمل نکردند.
حجت الاسلام عاملی: احسنت. یعنی یکی بخورد، یکی تماشا بکند. این نشان جامعه بی رحم است. یک ملاتی لازم است که شما ساختمان را درست کردید با آن ملات اجزا به هم بچسبند، ملات جامعه عواطف انسانی است. این ها نباشد می شود عاهاد متفرق، واحد مجموعی نیست. ما باید واحد مجموعی باشیم، ما باید یک خانواده تشکیل بدهیم. این ها را من می گویم، خیلی مسئولیت آور است برای همه. یعنی پناه می بریم بر خدا که خدا بگوید: «لِمَ  تَقُولُونَ ما لَا تَفعَلُون». بعضی ها که به محشر می آیند آن قدر از خودشان بدشان می آید. من این قدر متمول بودم، رسیدگی نکردم می آیند ردیف می کنند که این همه جمعیت جانش را از دست داده است برای این که حقش در مال شما بود، شما دزدیدی کردی، «اَغنیاؤُهُم یَسرِقُونَ زادَ الفُقَراء». خدا هزاران هزار رحمت بکند به علامه  بزرگ قرن ما علامه محمدرضا حکیمی. ایشان خیلی در این موضوع کار کرده است. «اَغنیاؤُهُم یَسرِقُونَ زادَ الفُقَراء» توشه فقرا را اغنیا می دزدند. دزدی شاخ و دم ندارد، همین است دیگر. آن وقت آن جا آن قدر از خودش بدش می آید. خدا آن جا یک جمله ای می گوید. می گوید: «لَمَقتُ اللهِ أَکبَرُ مِن مَقتِکُم  أَنفُسَکُم» هر چقدر از خودتتان بدتان می آید من خدا از آن بیشتر از شما بدم می آید. آیه قرآن می خوانم. این ها چقدر ملکه حساسیت درست می کند. شب دیگر نمی تواند بخوابد، دغدغه پیدا می کند ای وای این حرف ها اگر دامن مرا بگیرد. پیغمبر ما گفته است فتنه من فتنه امت من فتنه مال است. مال باعث می شود. نمی توانند به وظیفه خودشان عمل بکنند در خصوص مال.
شریعتی: خیلی خطرناک است، خیلی.
حجت الاسلام عاملی: بله. قصه صاحب مفتاح کرامه را عزیزان خودشان پیدا بکنند بخوانند که همسایه اش گرفتار بوده است که علامه بحر العلوم توبیخش می کند که چرا این جوری بوده است. غذا می فرستند که این را بدهد همسایه. می گفته است که من متوجه نشدم که همسایه ام این گونه است. فرمود اگر متوجه می شدی که کافر می شدی. ببینی اما تماشا بکنی. جامعه اسلامی جامعه تماشاگر نیست. پیغمبر ما وقتی آمدند هجرت کردند آمدند مدینه دیدند عده ای می خورند، یک عده نگاه می کنند، انصار می خورند، مهاجرین همه چیزشان مکه مانده است و نگاه می کنند. حضرت دست روی دست نگذاشتند. فوراً سوره اخوت خواندند از همدیگر تا سال 9 هجرت ارث می بردند. سیمای جامعه اسلامی را ببینید، ارث می بردند. بعد آیه نازل شد که: «و اؤلو الاَرحامِ بَعضُهُم اولي بِبَعضِ في کِتابِ الله». پیغمبری که وضو می گیرد، می بیند که گربه نگاه می کند، وضو را کنار می گذارد و آب را جلوی گربه می گذارد. حقوق حیوانات، حقوق حیوانات. اگر شما می خواهید وضو بگیرید در کاروان  شما برای شما آب نیست. وضو نگیر، برو تیمم کن، آب را بده به حیوان. اگر شما وضو می گیرید، کاروان شما نه، بلکه کاروان دیگر حیوانی دارد که اگر وضو بگیرید آن بی آب می ماند. وضو نگیر. این فقه ماست. آب را به حیوان بده. این ها پرورش عواطف است. مدرسه عاطفی است. پرورش عواطف است.  ما هر چه داریم از عواطف انسانی داریم و تفاضل شهرها، وارد شدم ناقص ماند، تفاضل شهرها … .
شریعتی: تعداد خیرین است و تعداد موسسه خیریه.
حجت الاسلام عاملی: احسنتم.
شریعتی: خیلی از شما ممنون و متشکرم حاج آقای عاملی. نکته های خوبی را شنیدیم. و  خیلی ممنون و متشکرم از توجه عزیزانمان. آیات ابتدایی سوره مباره سباء را بشنویم، صفحه 428 قرآن کریم. برمی گردیم در دقایق و لحظات پایانی با احترام و با دل و جان همراه شما و در کنار شما. بفرمایید خواهش می کنم.
شریعتی: «اللهُمَّ صَلَّ عَلَی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم». ان شاءالله که لحظات و دقایق امروزمان و سراسر زندگی مان  مزین به آیات نورانی قرآن کریم باشد. خیلی خوشحالیم که همراه شما هستیم. برای ما بچه هایی که این جا زحمت  می کشند، مخصوص دعا بکنید. ما هم ان شاءالله دعاگوی شما هستیم. اشاره قرآنی امروز  را حاج آقا عاملی بفرمایند و ان شاءالله حسن ختام فرمایشاتشان را بشنویم.
حجت الاسلام عاملی: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ». صفحه 428، سوره سبا، آیه 4: «وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَأْتِينَا السَّاعَةُ ۖ قُلْ بَلَىٰ وَرَبِّي لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَالِمِ الْغَيْبِ ۖ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَٰلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ». کفار می گویند که قیامتی در کار نیست، خدا قسم می خورد، قسم به رب تو که روزی به نام قیامت خواهد آمد، آن روزی که خدای عالم الغیب از ذره سوال  خواهد کرد و از کمتر از ذره سوال  خواهد کرد. حضرت آقا، قسم خوردن کار درستی نیست. عقلا فقط در دو جا قسم می خورند، یا مخاطب تردید  دارد یا مطلب خیلی  بزرگ است. این جا می شود قسم خورد. قرآن  با این که ادله فراوان عقلی بر ما آورده است ولی به آن ها اکتفا نکرده است، قسم هم خورده است. این هم اتمام حجت است و هم نهایت دلسوزی خدا بر انسان هاست که با وجود آن همه ادله عقلی می آید خدای متعال قسم هم  می خورد. وقتی خدای متعال قسم بخورد معنایش این است که یک خطر بسیار بزرگی شما در پیش دارید. قسم را خدا خورده است. خدا اصلاً نمی خواهد کسی جهنم برود.از تمام  راه ها استفاده می کند که انسان ها به جهنم نروند، یکی قسم است. تمام انبیا به امت خودشان گفتند: «ِإنِّی اَخافُ عَلَیهِم عَذابُ  یَومٍ اَلیم» همه ی انبیا این را گفتند. پیغمبر ما می گوید: «قُل اِنّي اَخاف»، ملائکه هم «یَخافُونَ رَبَّهُم» و اهل بیت هم «اِلَّا نَخافُ مِن رَبِّنا یَوماً عَبُوساً قَمطَریرا».این جملات همه نشان خوف آن هاست. همه معلوم می شود که می ترسند. این  قسمی که خدا خورده است یک چیز بسیار ترسناکی  است که همه می ترسند.
شریعتی: ساده و سرسری نباید رد شد.
حجت الاسلام عاملی: خدا رحمت کند شیخ شوشتری را. این جا که می رسد می گوید همه می ترسند، پیغمبر، ملائکه، اهل بیت. ولی ما نمی ترسیم. یا آن ها اشتباه کردند یا ما اشتباه کردیم. در این قسم های خدا یک نکته لطیف لطیف است که ارزش دارد با آب  طلا نوشته بشود. آن هم قسم به رب است. ای پیغمبر قسم به رب تو. آیاتی را که خدا قسم خورده است من جمع کردم، دیگر وقت نیست بخوانم. می گوید ای پیغمبر قسم به رب تو. در دادگاه یک قسم داریم، یک بینه داریم. ولی خدا به بینه قسم می خورد. وقتی می گوید: «لَغَمرُکَ إنَّهُم لَفِي سَکرَتِهِم یَعمَهُون» قسم به عمر تو، به زندگی تو که این ها مست هستند. یعنی هر کس عمر تو را ببیند می گوید این ها مست هستند. این جا هم به رب قسم می خورد یعنی وجود قیامت اقتضای ربوبیت من است. همچنان  که ربوبیت من اقتضا کرده است تو را بفرستم، اقتضای ربوبیت من که باید به انسان ها را تربیت بکنم این بوده است که من  آمدم روز قیامت را وضع کردم و درست کردم.
شریعتی: خیلی از شما ممنون و متشکرم حاج آقای عاملی. خیلی ممنونم. حاج آقا دعا بکنند و آمین  بگوییم و ان شاءالله خداحافظی بکنیم.
حجت الاسلام عاملی: یکی از مصائب بزرگ آخرت بی آبرویی است. بی آبرویی جوری است که انبیا از آن وحشت کردند، از خدا خواستند با بی آبرویی که همه چیز آن جا در قیامت بیرون می آید.
زانیان را گند اندام نهان
خمرخواران را بود گند دهان
گند مخفی کان  به دل ها می رسید
گشت اندر حشر محسوس  و پدید
چقدر خوب است که ما یک دعا پیدا کنیم که همیشه با آن دعا بگوییم خدایا آبروی من را روز قیامت در برابر امت های دیگر، انسان های  دیگر، آبروی من را نریز. این دیگر بهترین دعا می شود. یک دعای کوتاه که باید قدرش را بدانیم. «اللّهُمَّ اَفضَحهُم عَلي رُؤوسِ الاَشهاد». این ذخیره باشد برای ابدیت ما. «اللّهُمَّ اَفضَحهُم عَلي رُؤوسِ الاَشهاد» خدایا آبروی من را «عَلي رُؤوسِ الاَشهاد» یعنی کسانی که شاهد وضع من هستند آن جا مریز و آبروداری کن. خدا که دستور داده است  به ما تا آبروداری کنیم قطعاً خدا بزرگ ترین آبرودار است.
شریعتی: خیلی از شما ممنون و متشکرم. و سپاسگزارم از لطف و عنایت شما. خیلی ممنون و متشکرم از توجه و همراهی شما. بهترین ها را برای همه شما از خداوند قادر متعال مسالت می کنم. ان شاءالله عاشق بشویم، عاشق خوبی ها، عاشق آن کسی که چشم به راه آمدنش هستیم و منتظر بهار قدومش. و یادمان باشد به قول لطیفی:
با جوهر خاکستر  پروانه نوشتم
مَن ماتَ مِنَ العِشق فَقَد ماتَ شَهیداً

 

فایل تصویری این برنامه

 

 

فایل صوتی این برنامه

 

 

 

لینک کوتاه :

darolershad.org/?p=8783

جدیدترین عناوین خبری

پربازدیدترین خبرها

مطالب مرتبط

ثبت دیدگاه

یک پاسخ ارائه کنید