جستجو
جستجو
تغییر سایز-+=

سمت خدا | عشق آسمانی، عشق زمینی(6)

شریعتی: اللهم صل علی محمد و آل محمد. سلام می کنم به نبی مکرم اسلام، سلام می کنم به امام صادق و سلام می کنم به شما که دل تان سرشار از محبت پیامبر و اهل بیت گران قدرشان است. ایام بر همه شما مبارک باشد، به سمت خدای امروز خیلی خیلی خوش آمدید. عاملی: سلام علیکم و رحمة الله. محضر منیع ملت بزرگ، بینندگان مکرم، شنوندگان معزز، تبریک عرض می کنم ولادت حضرت ختمی مرتبت و ولادت پربرکت حضرت امام صادق را و از خدای متعال می خواهم که ما را با آنها محرم قرار بدهد. ما را در ادای حق آنها، چه حق بزرگی بر ذمه ما دارند.

آقا رسول الله فرمودند که خدا انبیاء را جمع کرد، فرمود که همه یک حاجتی دارید. دعای برآورده پیش من دارید. این با آن دعاهای دیگر فرق دارد. هر چه بخواهید به شما می دهم. آن وقت همه انبیاء از این امتیاز استفاده کردند. من استفاده نکردم. خدای متعال فرمودند چرا استفاده نکردی؟ گفتم من این را نگه داشتم برای آخرت، برای شفاعت به امتم. روز قیامت همه انبیاء می گویند: اللهی لا اسئلک الا نفسی، لا اسئلک الا نفسی. یعنی انقدر وحشت آخرت، وحشت ابدیت، عجیل است که یک پیغمبر امتش از یادش می رود، می گوید نفسی، نفسی. تنها پیامبری که می گوید: امتی، امتی. خدای متعال هم می گوید: رحمتی، رحمتی. و وقتی که قرار می شود بر اینکه انسان ها مبعوث شوند، اول کسی که باید مبعوث شود یعنی به صحرا محشر بیاید پیغمبر ما است. حضرت جبرئیل را خدا دستور می دهد که برود و پیغمبر ما را صدا بکند. یا احمد، یا محمد، یا رحمة للعالمین جواب نمی آید. آن وقت از خدای متعال سؤال می کند که جواب نداد، حالا من چکار کنم؟ خدای متعال می فرماید که برو بگو با این لقب او را صدا کن یا شفیع المذنبین. و آنقدر نگران بود برای امتش در ابدیت که خدای متعال فرمودند که آنقدر به تو اذن شفاعت می دهم «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى» پیغمبر ما به فکر ما است. آیا ما هم به فکر پیغمبرمان هستیم؟ قبل از خلقت داریم. یک آقایی می گوید که من حاجتی داشتم درست نشد. گفتم پیغمبر ما، ما را فراموش کرده است. حضرت به خوابم آمد و گفت ما هزار سال قبل از خلقت به فکر شما بودیم. پیغمبر ما اینطوری است. آنقدر رحمت و عنایت دارد.
شریعتی: برای مهربانی این پیغمبر باید جان داد به معنای واقعی کلمه. سیره عاطفی پیغمبر ما باید بحث شود. سیره عاطفی امیرالمؤمنین باید بحث شود. یعنی زیباترین مقطع دین ما را آنجاها باید پیدا کرد. آنقدر عطوفت داشتند. مخصوصاً عطوفت به امت. «حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيم‏» علی بن موسی الرضا همین حمله را برمی دارند، می گویند پیغمبری که انقدر به ما حریص بوده است. سعادت ما، آینده ما، عاقبت ما. رئوف و رحیم بوده است به اوضاع ما. مگر می شود امت را سر خودش رها کند برود؟ این چه رئوف و رحیمی شد؟ چه حریص علیکم شد؟ یک استدلال بسیار متقن. و من این بحث را با یک حدیثی تمام می کنم هدیه می کنم به محضر عزیزانم مخصوصاً آنهایی که واهمه قدسی دارند نسبت به ابدیت. یک توفیق بزرگی است که انسان همیشه در این عالم مشفق باشد. که عاقبت ما چه می شود؟ وقتی به پیغمبر می گوید «قل ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُم» نمی دانم که با من چه معامله ای می شود. می گوید حساب ما معلوم است. وقتی امام سجاد به خدا عرض می کند. لیت شیعنی الا ما یکون مسیری. همانطور که روزها می گذرد، شب ها می گذرد، آخر سر هم به کدام نقطه من می رسم؟ عاقبت من چه می شود؟ این می گوید: «يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ، أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُون» متقی آنی است که تمام وظایف خودش را انجام می دهد ولی باز می ترسد. چرا می ترسد؟ چون «أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُون» چون یک ملاقاتی با خدا دارد. خدا در قرآن فرموده است شما یک روزی با من دارید. میقات می گوید.
شریعتی: خلاصه یک مواجهه ای هست.
آقای عاملی: بله.
شریعتی: آن وقت در اینجا برای آنهایی که بهشت می روند دو جمله دارند. این دو جمله را من هدیه می کنم به بعضی از عزیزانم که روی آن کار کنند. «إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِين»‏ می گوید ما در دنیا مشفق بودیم، ما در دنیا محسن بودیم. این را چرا خدا نقل کرده است؟ یعنی می خواهی به بهشت بروی؟ یک اشفاق، دو احسان. اشفاق یعنی ترس از محاسبه خدا. ترس از اینکه در محضر خدا در ملاقات صورت انسانی نداشته باشی. این روزمره خرابی هایی که می کنیم، ریزه کاری ها که ذره را وقتی… در روایت هست که اگر کوچک از ذره بود خدا از او سؤال می کرد. والله سائلک عن الذره و الخردل. روایت هست. یکی از ائمه ما به استاندار اهواز نوشت. گفت خدا از تو سؤال خواهد کرد عن الذره و الخردل. یعنی اگر فکر می کنی سؤال از ذره بر خردل است، انسان دیگر در این عالم اوضاعش مشغول است. ان المؤمن لمشغول. یکی هم احسان از دست مردم بگیرید. حالا برای آنهایی که از این آیات می ترسند، یک روایتی را می خوانم. حضرت زهرا (س) آمد پیش پدر گفت: باباجان این القات یوم القیام القیامه یوم الحول العظیم. من روز قیامت یوم حول عظیم تو را کجا پیدا کنم؟ یعنی حضرت زهرا واهمه دارد. می ترسد. چرا می ترسد؟ چون پیغمبر ما فرمود: اعملی بنفسک. برو خودت کارت را انجام بده. بنی هاشم را جمع کرد بعد از اینکه مکه را فتح کرد در کنار کوه صفا گفت نبینم ببینید ان محمداً منا. آن وقت کوتاهی کنید. لکم اعمالکم ولی اعمالی. شما مسئول کار خودتان، اعمال خودتان هستید، من مسئول اعمال خودم هستم. چند روز مانده به شهادت وفاتشان، آمدند مسجد، یک جمله گفتند. لا یدع مدع و لا یطمن مطمنن انه ینجوا الا بعمل صالح. کسی خیال نکند که ادعا بکند که آرزو بکند، تمنا بکند که فردا نجات پیدا می کند مگر با عمل. رفتارش چطور بود در منزل، در بازار، در سیاست، در کشورداری، در ادای دین به کشور اسلامی. آخر جمله اش یک جمله ای گفت اگر کسی از وحشت دق مرگ شود جا دارد. گفت اگر من معصیت کنم، من پیغمبر خاتم الانبیاء هلاک می شوم. خدا نگاه نمی کند که من پیغمبر خاتم هستم. من هم هلاک می کند. آن وقت دست هایش را بالا گرفت، زیر بغلش را گرفته بودند به مسجد آورده بودند. دستش را بالا گرفت گفت اللهم البلغت. خدایا تو شاهد باش. من به این امت رساندم. روز قیامت کسی نگوید که من اطلاع نداشتم. حالا اینها خیلی وحشت دارد. کنار آن می خواهم یک امیدی بدهم. گفت پدرجان این الپاک یوم القیام یوم حول العظیم. در آن حول عظیم، در آن فزع اکبر، من تو را کجا پیدا کنم؟ گفت بیا فلان موقف است. حضرت زهرا عرض کردند پدر جان اگر آمدم آن موقف تو را پیدا نکردم، گفت بیا فلان موقف. گفت پدرجان اگر آمدم آنجا تو را پیدا نکردم چکار کنم؟ چند بار این تکرار شد. یعنی شخصیت حضرت زهرا اینطوری است. اگر بخواهیم خوف و خشیت حضرت زهرا را تصویر کنیم اینطوری است. آن وقت آخر سر پیغمبر ما فرمود اگر در هیچ عقبه ای من را پیدا نکردید، به شفیر جهنم بیا. پدر جان شفیر جهنم چکار می کنی؟ می گوید من آنجا می ایستم، امت من که به جهنم می ریزد همه را می گیرم. چقدر ما باید ادای دین کنیم به این پیغمبر عطوف، به این پیغمبر مهربان که انقدر به فکر امتش هست. گفت خدایا من ناراحت هستم که امتم را… کجا می خواهی که حسابرسی کنی؟ ناراحتم که در برابر امت های دیگر اینها بی آبرو شوند. اینها ببینند که اینها اینطوری این کارها را کردند. گفت یا رسول الله، تو چکاره این امت هستی؟ گفت من پیغمبرشان هستم. گفت اگر تو پیغمبرشان باشی، من خدایشان هستم. یک جایی حسابرسی می کنم که تو هم نفهمی.
شریعتی: به به! خیلی خوب. زیاد اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
آقای عاملی: در عوامل خاصی که عظمت حضرت حق را دیده است، پیغمبر ما عرق کرده است. چه عظمتی از خدا دیده است ما نمی دانیم. زندگی حضرت ختمی مرتبت اسراری دارد. ما چقدر غصه می خوریم از اینکه بشریت معاصر محروم است از این شخصیتی که قلبش را آنقدر با علم پر کرد که از عرض بالاتر شد یعنی کل کائنات. شما تا هر کجا می خواهید این کائنات را ادامه بدهید. 20 میلیارد سال نوری می گویند می روند می بینند به جایی نمی رسند. آنجا کجا است؟ ماده تاریکی است؟ اصلاً معنای تمام شدن چیست؟ تمام آن یعنی چه پیدا می شود. چه آنجا درست می شود. تا اینجا همه عرش است اما قلب پیغمبر ما، علمش، از آن بالاتر است. امتی که پیغمبر انقدر علم داشته باشد. تا حالا یکبار کتاب نخواند. امتی که امت اقرأ باشد. یک کتاب نخواند. انقدر سواد دارد پیغمبر، از عرش بالاتر شد ولی خدا می گوید: «قُلْ رَبِّ زِدْني‏ عِلْما». یعنی انقدر درس خواندی کم است. انقدر سواد داری کم است. چهل سال کلاس خصوصی نشستی کم است. بگو «رَبِّ زِدْني‏ عِلْما». ما چقدر باید سر و کار داشته باشیم با کارهای علمی. آن وقت تا این آیه نازل شد حضرت دستش را بالا می برد. گفت خدایا مبارک مگردان روزی را که بر من بگذرد و در آن روز بر علم من اضافه نشود.
شریعتی: ان شاءالله که همه ما اقتدا کنیم و به خودمان ببالیم، افتخار کنیم که امت رسول الله هستیم و البته به امام صادق مان که گفت هزار طایفه آمد هزار مکتب رفت و ماند شیعه که قال الامام صادق داشت. ان شاءالله که شیعیان خوبی برای حضرات معصومین (ع) باشیم.
آقای عاملی: باز ما درصدد این هستیم که تصویر کنیم به استطاعت خودمان آن محبتی را که خدای متعال برای بشر دارد. در دین ما یک پدیده استثنایی است. در تمام ادیان آسمانی اینطوری است. آنها که تحریف نشده اند. یعنی گاهی مثل یک معما می ماند که خدای متعال انقدر حساب باز کرده است. برای بشریت رحمت داده، عنایت داده است. و این درس بزرگی برای ما است که ما به حضرت احدیت اقتدا کنیم. برای انسان ها با چشم کرامت نگاه کنیم، با احترام نگاه کنیم، همیشه رحمت داشته باشیم. امیرالمؤمنین فرمود می خواهید یک راهی نشان بدهم که رحمت خدا بر شما فوران بکند؟ راه آن این است که شما برای همه انسان ها نیت خیر داشته باشید. از روایات بسیار عجیب است. أَبْلَغُ مَا تُسْتَدَرُّ بِهِ الرَّحْمَة، بالاترین عامل نزول رحمت در زندگی شما، أَنْ تُضْمَر، بر ضمیر خودت قرار بدهی، لِجَمِيعِ النَّاسِ الرَّحْمَة، نیت تو این باشد که من می خواهم برای همه رحمت برسانم، لطف برسانم. از من اذیت و آزار نبیینند، از من رحمت ببینند. حضرت آقای شریعتی فقط نیت است. ان تضمر نیت. گاهی انیت مسیر زندگی انسان را عوض می کند. فقط نیت خیر دارد، اوضاع زندگی اش عوض شد. من آنقدر قصه ها در این باب دارم که طرف با صرف نیت، نیت خیر داشته است زندگی اش عوض شده است. هر مدیری، هر وزیری که به وزارت می رسید، می آمد محضر آقای مشکینی می گفت من دستور العمل می خواهم. آقای مشکینی این روایت را برای آنها می خواند. اذا علم الله من عبده خیر نیه اکتنفه بالقسمه. اگر خدا بفهمد یک مدیری نیتش خیر است، یک شخصی، یک بازاری ای، یک سیاست مدار، یک معلم، نیتش خیر است، او را در تصمیمات خودش معصوم می کند. نمی گذارد اشتباه کند. از آن روایات بسیار عجیب است. کارها همه درست پیش می رود، آبروریزی، افتضاح، تخریب، خرابی درست نمی شود. چرا؟ چون نیت خیر داشته است.
شریعتی: نیت خود را درست کنی کارت هم درست است.
آقای عاملی: بله. بهترین نیت خیر هم نیت خدمت رساندن به انسان ها است. حضرت موسی به خدا گفت، خدایا تو خدا هستی، من بنده تو هستم. تو بیشتر از من می دانی. تو جای من بودی در دنیا چکار می کردی؟ گفت من اگر جای تو بودم برای بندگان خدای خودم خدمت می کردم. مؤسسات خیریه باید موج بزند. یک عده سرطانی هستند، یک عده ام اس هستند، یک عده ایتام هستند، یک عده نمی توانند جهیزیه تهیه کنند، یک عده مغروض هستند. ما نباید تماشاگر باشیم. جامعه تماشاگر جامعه بی رحم است و بلا دور سر ما می گردد اگر ما چیز اضافی داشته باشیم، صفرها را در بانک ردیف کنیم، آن وقت یک عده اما در برابر چشمان ما بی آبرو شوند یا مریض شان از بین برود خدای ناکرده ما در این سهیم شویم در این جنایت ها. باز یک مقایسه ای را شروع می کنیم. یک مقایسه دیگر این هست که در عشق زمینی عاشق مواظب است که آبروی معشوق نرود. حضرت مسلم وصیت کرد. چند تا وصیت کرد. یک وصیت او این بود که من را که کشتی، دیگر اسیر شده بود، در دارالاماره بود. به عمر سعد وصیت کرد. عمر سعد نمی خواست بشنود از ترس ابن زیاد. ابن زیاد گفت گوش بده ببین چه می گوید. اولاً رفت سراغ حق الناس. گفت من در این شرط دین دارم. این ذره من را بپوشید، دین من را بدهید. کسی که وارد اردوی امام حسین بشود، نمی شود که حق الناس داشته باشد بیاید بگوید حسین، حسین، حسین. امام حسین راه نمی دهد. حرکت هم که به کربلا می کرد، گفت هر کس دین دارد با من نیاید. سردار امام حسین اینطوری است. یک وصیت او هم این بود که من را کشتید روی زمین جنازه ام را نکشید. و وقتی که از دنیا رفته است. دیگر درد این که روی زمین کشیده شود که ندارد. چرا این را گفت؟ به فکر خودش نبود. به فکر آقا و مولایش بود که اگر من را روی زمین بکشید ذلیل شوم، می گویند امام حسین ذلیل شد که با سردارش اینطوری ذلیلانه معامله کردند. قضیه اینطوری است. اما در عشق آسمانی موضوع عکس است. معشوق آنقدر حساس است که این عاشق من ذلیل نشود. این عبد من ذلیل نشود. روایت را ببینید. امام صادق می گوید هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه در عرش یک تمثالی دارد. ملائکه نگاه می کنند رکوعش را می بینند، سجده اش را می بینند، دعایش می کنند. ملائکه در عالم بالا. اینجا که این عبادت ها را انجام می دهد، صورت مثالی هم در عرش، مشغول همان اعمال است. آنجا انجام می دهد و ملائکه کارهای خوبش را نگاه می کنند، برای او صلوات می فرستند، ملائکه برای او استغفار می کنند. این بنده خدا در زمین که کار بدی انجام می دهد، می خواهد دزدی کند، می خواهد رشوه بگیرد، می خواهد بی عفتی کند، ملائکه می بینند. هزاران سال در سجده بگویی، هزاران هزار بار در سجده جان ما در بیاید، حق این روایت را نمی توانیم ادا کنیم. تا این می خواهد در اینجا کار خلاف کند، خدا فوراً یک پرده ای روی این تمثال می اندازد که ملائکه نبینند. برای اینکه آنجا شأن این بنده می شکند. خدا نمی خواهد. آنی که گفته اند اینجا معشوق نمی خواهد عاشق خراب شود، شأن او شکسته شود، این است تعبیر یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح. این دعا را بخوانید. يا من اظهر الجميل و ستر القبيح يا من لم يؤاخذ بالجريرة و لم يهتك الستر يا عظيم العفو يا حسن التجاوز يا واسع المغفرة يا باسط اليدين بالرحمة يا صاحب كل نجوى و يا منتهى كل شكوى يا كريم الصفح يا عظيم المن‏. یک ثوابی دارد استثنایی استثنایی. هر تکه اش هم محشر است. یا من اظهر الجمیل. کار خوبی در پنهانی کردی، خدا می گوید آشکارش می کنم. و ستر القبیح. کار بدت را هم خودم… این قضه را همه شنیده اند که خدا باران نمی فرستاد حضرت موسی گفت خدایا از بی آبی داریم هلاک می شویم. گفت یک نفر بالاخره گنهکار است او باید توبه کند من باران را بفرستم. گفت آن کیست؟ گفت بالاخره من را معرفی کن. یک نمامی بوده نمامی می کرده است. گفت یا موسی من می خواهم که آبروی بندگانم را بپوشانم، تو می گویی که من معرفی کنم؟ آن وقت برای عموم اعلام کرد تا آن شخص توبه بکند. همه اینها سیره خدا را نشان می دهد. اصولی را که با آن اصول دین را تدوین کرده است. انا سنقلی علیک قول صقیلا. آنها را دارد نشان می دهد. در عشق مادی عاشق دنبال معشوق می رود، سر کوچه ها می ایستد، سر راه معشوق می ایستد، زنگ می زند، پیغام می فرستد. در عشق آسمانی عکس است. خداوند سر تمام راه ایستاده است. هر کجا را نگاه کنی خودنمایی می کند. الحمدلله الذی یتحب الیه و هو غنی العظیم. در هر ذره این خودش را نشان می دهد. یتحبب یعنی اظهار حب. الحمدلله الذی یتحبب الیه. طوری خودش را به من نشان می دهد که من دوستش داشته باشم و هو غنی عنی. اصلاً احتیاج ندارد. من چه عددی هستم که خدا مثلاً بگوید که من را دوست داشته باشد. اینطوری است. حببنی الی خلقی. و حضرت موسی هم گفت: با صد هزار جلوه برون آمدی که من/ با صد هزار دیده تماشا کنم تو را. این دعای عرفه را نگاه کنید. امام حسین چقدر… این کار مدرسه نیست. این دعاها کار مدرسه نیست. امکان ندارد در مدرسه انسان به یک نقطه برسد. الهی علمت باختلاف الآثار و تنقلات الاطوار. خیلی در تقسیم مطالعه کردم تو غرضت چیست. از من چه می خواهی. فهمیدم ان مرادک منی، مراد تو از من این است که ان تتعرف الیک فی کل شیء. برای هر چیزی خودت را به من نشان بدهی. حتی لا اجهلک فی شیء. تا من به هر چیزی که نگاه می کنم در آن چیز جاهل به تو نباشم. آنجا تو را ببینم. یعنی همه چیز به من بشود آینه. هر ذره بشود تابلوی سر راه. هر ذره بشود تصویر حضرت حق. هر ذره را خدای متعال به تعبیر شبستری کرده پیمانه خودش. هر ذره را به تعبیر حافظ خدای متعال کرده است صد موج آتشین. خدایا ما چه ادبیات عرفانی ای داریم در زبان فارسی. غوغا کرده اند. همه عالم. آمریکا یک شبستری داشته باشد غوغا می کند. یک جوان ما چقدر از شبستری شعر بلد است؟ حافظ می گوید هر شبنمی در این راه صد موج آتشین است/ دردا که این معما شرح و بیان ندارد. شرح و بیان مال مدرسه است. چقدر انسان ها بیگانه شده اند. عارف چند جا دیوانه می شود. یکی آن لذت هایی که می بیند، بعد می آید لذت های مردم عامی را می بیند. این به چی مشغول است. لذت هایی را که دیده است. بالاخره آن لذت ها را ول کردند چسبیدند برای خودشان 30 سال همش به خودش مشغول است. گوشم اینطوری باشد، ابرویم اینطوری باشد.
شریعتی: و چه دردی را عارف تحمل می کند. این سوزی که درونش هست یک طرف، مشغولیت های ما به دنیا و سرگرمی ها و بازی های ما.
آقای عاملی: سفره است دیگر. سفره همه با هم فرق می کند. من اینجا یک بحثی را شروع می کنم. آن هم این است که این شبنم که ایشان می گوید کدام چشم به این شبنم نگاه کند. آن مهم است. الآن دماوند را یک گاو هم نگاه می کند، انسان هم نگاه می کند. گر بدیدی حس حیوان شاخ را/ پس بدیدی گاو و خر الله را. کدام چشم نگاه می کند؟ در روایت هست لاتعلق الجواهر فی اعناق الخنازیر. جواهرات را در گردن خنازیر آویزان نکنید. شأن آن می شکند. آنها اهل این کار نیستند. فان لکل اهلا. در روایت هست فان لکل اهلا. هر کسی اهل یک چیزی است. یک آقایی از رودخانه آب می خورد مثل حیوانات. یک کسی گفت اینطوری آب نخور. هوشت از بین می رود. گفت هوش چیست؟ گفت پس بخور. من بحثی را شروع می کنم، این بحث یک عالمه ارزش دارد. خدای متعال انواع عقوبت در این دنیا دارد. بدترین عقوبت خدا تغییر ذائقه است. چنان زده که دیگر بدتر از این نمی شود. خدا ذائقه را تغییر می دهد به عنوان عقوبت. یعنی تو یک کاری کردی خدا ابتدائاً این کار را نمی کند. خدا اول سفره را باز کرده است، پذیرایی را شروع کرده است. ما یک کاری می کنیم، خدا می خواهد که گوشمالی بدهد، بدترین گوشمالی خدا. بعضی ها می گویند گناه کردم پس چرا طوری نمی شود؟ بدترین عقوبت خدا تغییر ذائقه است. دیگر از نماز بدش می آید، از حجاب بدش می آید، از عفت بدش می آید، از حیا بدش می آید، از حفظ حریم بدش می آید، از مسجد بدش می آید، از متدینین بدش می آید، از نماز جماعت بدش می آید، از نماز جمعه بدش می آید.
شریعتی: یکدفعه ای هم اتفاق نمی افتد. یک وقت هایی کم کم، تدریجاً اتفاق می افتد.
آقای عاملی: خلق الساعه نیست. از قرآن بدش می آید، از عالم دین بدش می آید. عالم دین را استهزاء می کند. یک آقایی می گوید گرفتار بود، در برزخ بود چطور شد؟ گفت یک بار جلوی عالم راه رفتم اینطور گرفتارم. علم و عالم یک جایگاه ویژه ای دارد. خدا عالم را در ردیف خودش ذکر کرده است. «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ». اینکه استهزاء کرده است، خدا هم استهزاء می کند. «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ في‏ طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُون»‏. وحشت این يَمُدُّهُمْ في‏ طُغْيانِهِمْ کمرشکن است. تو استهزاء کردی، قولت می دهم که بیشتر در این مسیر چابک می شوی. خیلی بیشتر در این باتلاق فرو برو به عنوان عقوبت. زیر کفشش میخ زده بود آمده بود مدرسه. شهید ثانی نوشته است. گفتند چرا این کار را کردی؟ گفت علماء پا می گذارند روی بال ملائکه. می خواهم که بال ملائکه را سوراخ کنم. شهید ثانی می گوید چند روز دیگر شل شد. «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ»، «وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ» آنها کی استهزاء می کنند؟ چادری را استهزاء می کند، قرآن استهزاء می کند، خدای ناکرده متدین را استهزاء می کند. احکام را هم استهزاء می کند. خدا یک جمله ای گفته است. والله العظیم. مگر کسی دق مرگ شود معلوم نیست. «بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُون» یک چیزهایی برای اینها آشکار شد اصلاً فکر آن را نکرده بودند. امیرالمؤمنین می گوید: «فَغَيْرُ مَوْصُوفٍ مَا نَزَلَ بِهِم» اصلاً من علی با این امیر بیان بودن نمی توانم توصیف کنم چی آشکار شد، چی برایشان آنجا روشن شد، برایشان جلو آمد. ‏«بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُون وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُن‏» آن استهزاء اینها را احاطه کرد. یعنی استهزاء تبدیل شد به عقوبتی که خدا می داند ما نمی دانیم چطوری است. آن اینها را احاطه کرد. در روایت هست که اهل جهنم می بینند در جهنم باز شد. فوراً می روند طرف در، تا نزدیک می شوند بسته می شود. باز باز می شود، می روند نزدیک می شوند بسته می شود. می گویند خدایا ما را مسخره می کنی؟ خدا می گوید آن استهزاء دنیای شما است در این جهنم. یکبار در باز شود. حضرت آیت الله پهلوانی می فرمودند یکی از علماء خیلی قرآن می خواند برای پدر خودش، می خواسته ببیند که این آثارش می رسد یا نمی رسد. در خواب دیده بود، گفته پدرجان، این آثار قرآن چطوری است؟ گفت من حقیقت آن را نمی توانم برای شما بگویم اما یک مثالی به شما می زنم. کسی در یک حمام داغ که دارد خفه می شود، یک روزنه ای باز شود، یک نسیمی بیاید، این قرآن خواندن شما برای ما مثل اینطوری است. نسیم می رسد. آن وقت ذائقه که عوض شد، از عقل هم بدش می آید، از فکر هم بدش می آید، از برهان هم بدش می آید. با برهان صحبت کنی مسخره می کند. مثلاً می گوید این آخوندها درست کردند. یک کتابی است به نام گوسفند نباشیم. یکی از پیغمبران لیبرالیسم یک جمله ای گفته است. گفته لیبرالیسم آزادی از هر قید است حتی قید عقل، قید فکر، قید برهان. این جمله بدترین تیشه به ریشه اخلاق است. چرا؟ چون شما عقل را کنار بگذارید، رجس همه جا را می گیرد. «وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لا يَعْقِلُون» جهنم هفت در دارد، بهشت هشت در دارد. ما هفت عضو داریم در بهشت هستند، در جهنم هستند. می توانند در جهنم باشند. هشتمین در که بهشت دارد و جهنم ندارد، عقل است. چون عقل آلت و مدیت است، انسان را به جهنم نمی برد. حالا عقل تعطیل شود. الآن اسم روزگار ما را گذاشته اند روزگار ادوار عقل. باید عقلانیت موج بزند. می بینید شلوار همه اش پاره است. لباسش را نگاه می کنی، بدنش را نگاه می کنی، همه جای او خالکوبی است. چه غرضی، چه مقصدی، چه عقلانیتی؟ جراحی های عجیب و غریب در صورت. لب باید چطور باشد، گونه چجور باشد. من در آی سی یو خوابیده بودم، مریض بودم. هم این طرف من یک خانمی به کما رفته بود و هم این طرف من یک خانمی به کما رفته بود. این طرف یک پیرزنی بود به کما رفته بود، بچه های او می آمدند با او صحبت می کردند. من می گفتم آخه این کما رفته است. می گفتند که گویا از نظر علمی صحبت کنی تأثیر دارد که به هوش بیاید. ولی این طرف یک خانم جوانی بود بچه های قد و نیم قد. خیلی غصه اش را می خوردم این چرا اینطوری شده است. سؤال کردم این چرا کما رفته است؟ گفتند که گویا یک جراحی زیبایی ای انجام داده است به کما رفته است و دیگر به هوش نمی آمد. دل آدم برای آن طفل ها کباب می شد. اینطوری است. ذائقه عوض شود برای آدم های بزرگ هم در شهر جا نیست. باید از شهر بیرون بروند. شهر همه جمع شدند، شعیب را بیرون کنند و اصحاب شعیب را بیرون کنند. چرا بیرون می کنند؟ شما باید از شهر ما بیرون بروید. چرا؟ «أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ يَتَطَهَّرُون» یک جامعه آنقدر سقوط می کند از تطهر بدش می آید. خدا اینها را عمداً آورده است. یعنی می شود آوار تبلیغات. امپراطوری رسانه آنقدر تسویل انجام بدهد. تسویل اصطلاح قرآنی است. خوب را بد نشان دادن و بد را خوب نشان دادن. حق را باطل نشان دادن، باطل را حق نشان دادن، هدایت و ضلالت، ضلالت و هدایت، سعادت و شقاوت، شقاوت و… همه اینها را طوری کاری می کنند که کار به جایی می رسد که باید اینها را از شهر بیرون کنند. جمع شدند ابراهیم را باید از شهر بیرون شود. سید را بیرون کردند. سید جمال الدین اسدآبادی را از ایران، زمان ناصر الدین شاه. گفتند سید یک مرد قانونی است. در شاه عبدالعظیم او را لخت کردند که بگویند این مقتول نیست. میرزا رضای کرمانی می گوید خدا را ببینید. من که ناصر الدین شاه را زدم (در دفاعیات خودش می گوید) بعداً متوجه شدم که همان جا زدم که آن آبروریزی را برای آن سید درست کردند. نظرم این است: جامعه به جایی رسیده است از قانون خوشش نمی آید. سید یک مرد قانونی است. ذائقه قوم لوط زیر و رو شد، خدا هم شهر را زیر و رو کرد. چهار تا ملائکه را فرستاد، شهر را کاملاً پلمپ کردند، شهر را زیر و رو کردند. چرا؟ چون ذائقه زیر و رو شد. «فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيل‏»‏ تعبیر را نگاه کنید. جمع شدند خانه را محاصره کردند، نگفتند که این خانه پیغمبر است. ببینید چقدر ذائقه عوض شده است. نگفتند این مهمان دارد ذائقه چقدر عوض شده است. آمد گفت: «هؤُلاءِ بَناتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُم» گفتند اطر چیست؟ اطر چه صیغه ای است؟ گفتند که ‏«هؤُلاءِ بَناتِي» اینها دختران من هستند که اطهر. اینها اطهر هستند. گفتند ما دنبال اطهر نیستیم. وقتی ما را تعاصف آوردند، غضب خدا… گاهی خدا هیچ کاری نمی کند، هی گناه، هی گناه، یک گناه گاهی باعث می شود غضب خدا فورن بکند. خدا به عزت و جلالش قسم می دهد که دیگر من تو را نمی بخشم و ذائقه که عوض شد، دیگر زمین گریه کرد. آنقدر زمین گریه کرد برای این کار بد آنها که گریه زمین به عرش رسید. یعنی کل ذرات عالم گریه کرد. آن وقت خدا بلا را نازل کرد. پناه می بریم بر خدا و اینکه به جایی برسیم که… شاعر چقدر خوب گفته است که گاهی ذائقه طوری عوض می شود که دیگر بس که ماندم به قفس رنگ گل از یادم رفت/ گرچه با عشق گل از مادر گیتی زاده ام.
شریعتی: خیلی از شما ممنون هستم.صفحه91قرآن کریم

اشاره قرآنی: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيرا» خدای متعال بارها در قرآن تأکید کرده که قرآن از طرف من هست. از طرف خدا باشد دیگر حجت تمام است، همه چیز تمام است. و بارها استدلال کرده برای اینکه این از طرف خدا است. گاهی دعوت به تدبر می کند، گاهی می گوید اگر تحدی می کند، می گوید که اگر می توانید یک آیه ای مثل این بیاورید. قرآن کتاب برهان است، استدلال است. در طول تاریخ 1400 سال است. با این مفاهیمی که دارد، فصاحتی که دارد، بلاغتی که دارد، مفاهیم عرشی که دارد. تا حالا کسی نتونسته اند نظیر آن را بیاورد. یا یک عیبی بگیرد. اصلاً فصاحت آن در حدی است که کسانی که اهل ادبیات هستند می دانند من چه می گویم. معلقات صبر مال شعرای جاهلی بودند. هفت سال پیدا کرده بودند خیلی خیلی فصیح. از مکه آویزان کرده بودند تا قرآن آمد پایین کشیدند. گفتند عیب است دیگر کنار قرآن اینها را داشته باشیم. یکی از مشرکین قریش پیغمبر قرآن می خواند دستش را گرفتند پیغمبر بس است. مهر زد. از شدت فصاحت. امثال ابوسفیان می آمدند در حجره های مسجد الحرام قائم می شدند که در نماز شب پیغمبر به قرآن گوش بدهند. منتها در طول تاریخ انسان ها که برهان نداشتند، استدلال نداشتند، نمی توانستند تحدی بکنند، آمدند در برابر قرآن انسانی که بی برهان است، چکار می کند؟ می آید قرآن آتش می زند. اگر عرضه داری چرا آتش می زنی؟ بیا بگو اینجای آن ایراد دارد. یا آتش می زند که اگر آن کشیش آمد آتش زد یا می آیند سنگسار می کنند که به شعیر گفتند که لولا رحمتک لرجمناک یا از شهر بیرون می کنند که اخرجوه من قریتکم و می آیند می گویند ترور می کنیم. شبانه ترور می کنیم. کی ترور می کند؟ کی سنگسار می کند؟ کسی که دلیل ندارد، برهان ندارد. اصلاً قرآن یک کتاب عجیبی است که اگر کسی وارد شود با چشم انصاف نگاه بکند، ذره ای تردید نیست که هزار یک این قرآن را بشر نمی تواند انشاء بکند. من کارم این است که روی اسرار قرآن یک عمری کار کرده ام، سر اوزان قرآن را نوشته ام در پنج جلد. محشر است. انسان در حیرت می ماند که انتخاب کلمات، انتخاب حروف، انتخاب اوصاف، انتخاب مفاهیم؛ خدا می داند در این قرآن چخبر است. آن قدر انسان را مسخر می کند. حالا مفاهیم آن یک طرف. یک راه آن تدبر است. اگر قرآن از طرف خدا نباشد چرا دعوت به تدبر می کند؟ بالاترین اکرام به انسان. بیا تدبر کن تا ببینی که با تدبر به جایی می رسی؟ در تحکیم به یک جایی رسیدی ایراد پیدا کردی تا در تشریح هم بتوانی ایرادی پیدا کنی؟ ظلم است ما بگوییم که قرآن از طرف خدا نیست.
شریعتی: بسیار خب. خیلی از شما ممنون و متشکرم

فایل تصویری این برنامه

فایل صوتی این برنامه

موضوع: عشق آسمانی، عشق زمینی

پنج شنبه بیست و یکم مهر ماه   ۱۴۰۱

 

 

 

 

 

لینک کوتاه :

darolershad.org/?p=7738

جدیدترین عناوین خبری

پربازدیدترین خبرها

مطالب مرتبط

ثبت دیدگاه

یک پاسخ ارائه کنید